سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مرگ را باور کنیم در پس هیاهوی زنده باد ها !...

مرگ را باور کنیم در پس هیاهوی زنده باد ها !

چکیده :دیشب وقتی بانو امیرانی همراه با خانواده های زندانیان سیاسی و غیرتمندان همراه در دعای توسل با شنیدن نام موسی بن جعفر(ع) امام زندانی ستمکاران دوران شانه هایش از شدت هق هق گریه تکان می خورد، من دلم می خواست او را در آغوش بگیرم و بگویم: خواهرم ما را ببخش که نتوانستیم خوب پاسداری کنیم از خون شهیدت که ریخته شد تا احکام قرآن در این مملکت اسلامی جاری شود. دلم می خواست او را دلداری دهم و بگویم: امیدوار باش...


فخرالسادات محتشمی پور، در شصت و یکمین عریضه ی خود با عطر باور، از همسر شهید باکری عذر می خواهد که از خون شهیدش پاسداری نشده و می گوید: امیدوار باش خواهرم. به ثبات قدم این سبزهای جوان امیدوار باش که نام باکری ها را و همت ها را و همه شهیدان از جان گذشته و سر در قمار جانان داده را جاودانه نگاه خواهند داشت، آن گاه که تندبادها همه مدعیان بی ریشه و بی ایمان و بی مغز را در هم بپیچد و در فردایی که رنگین کمان پس از یک رگبار سیل آسا افق را دیدنی و خواستنی و زیبا در نظرگاه فرزندان پاک و نجیب و استوار ایران فرادید آورد.

متن کامل این عریضه  که در وبسایت شخصی خانم محتشمی پور آمده است به شرح زیر است:

به : دادستان تهران

از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای 89،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم

یا اباالحسن یا موسی بن جعفر ایها الکاظم یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انّا توجّهنا واستشفعنا و توسّلنا بک الی الله و قدّمناک بین یدیه حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله.

سلام آقای دادستان!

در این هوای سرد زمستانی پشتتان هم چنان به قدرت دوروزه دنیا گرم باد. شنیدن خبر ناگوار کشته شدن عده زیادی از هم وطنان مان موجب تألم فراوان شد. از آن جا که دل ما این روزها به دلیل تلنبار شدن غصه های روز به روز و نو به نو بسیار نازک شده حتی یک کوچک دردناک، سخت آشفته مان می کند چه رسد به پرپر شدن شهروندان بی گناهی که به این طیاره های مستعمل و به مهارت خلبانانی که جان در مشت گرفته هدایت آن ها را به عهده می گیرند، اعتماد می کنند و سی درصد افزایش قیمت بلیط هواپیما را برای رسیدن به مقصد تحمل می کنند تا از شهری به شهری بروند و به امور مهمّه خویش بپردازند. دیشب خانواده شهید باکری داغدار مرگ سوزناک تعدادی از بستگان و هم شهریان خویش شدند و شنیدم که همسر غیرتمند وآزاده او می گفت در این مملکت هر اتفاق بدی که می افتد ما خجالت می کشیم! من خیلی دردم آمد با شنیدن این دلگویه اثرگذار. به راستی همه ی اندوه ها از بدفرجامی و کژسرانجامی انقلاب شکوهمندی که داریم به سی و سومین سالگرد پیروزی اش نزدیک می شویم به دلیل انحرافاتی که نااهلان و نامحرمان به وجود آوردند باید بر دل نازک خانواده معظم شهدا که بسیار هزینه داده اند و هنوز می دهند باید تلنبار شود؟ یعنی غیرت و حمیت را باید با چشم مسلح مانند ماه شب نو در پشت بام ها و در آسمان ها جستجو کرد؟ دیشب وقتی بانو امیرانی همراه با خانواده های زندانیان سیاسی و غیرتمندان همراه در دعای توسل با شنیدن نام موسی بن جعفر(ع) امام زندانی ستمکاران دوران شانه هایش از شدت هق هق گریه تکان می خورد، من دلم می خواست او را در آغوش بگیرم و بگویم: خواهرم ما را ببخش که نتوانستیم خوب پاسداری کنیم از خون شهیدت که ریخته شد تا احکام قرآن در این مملکت اسلامی جاری شود. دلم می خواست او را دلداری دهم و بگویم: امیدوار باش خواهرم. به ثبات قدم این سبزهای جوان امیدوار باش که نام باکری ها را و همت ها را و همه شهیدان از جان گذشته و سر در قمار جانان داده را جاودانه نگاه خواهند داشت، آن گاه که تندبادها همه مدعیان بی ریشه و بی ایمان و بی مغز را در هم بپیچد و در فردایی که رنگین کمان پس از یک رگبار سیل آسا افق را دیدنی و خواستنی و زیبا در نظرگاه فرزندان پاک و نجیب و استوار ایران فرادید آورد.

آقای دادستان!

دیشب بر سر سفره ساده و صمیمی افطار ما که در هم بستگی با عزیزان دربندمان و مظلومان اسیر دست ستم هر هفته گسترده می شود، جای برادرمان رضا خندان خالی بود تا از رنج هایش بگوید از همان رنج ها که جلوی کودکان خردسالش جرأت و توان بیانش را ندارد. جایش خالی بود که در میانه دعا سر بر شانه دیگر برادران دردمندش بگذارد و همه بغض انبوه شده طی این ماه ها و روزها و شب ها را بشکند در جمع ساده و صمیمی ما پس از شنیدن حکم جابرانه 11 سال حبس و 20 سال محرومیت از وکالت نسرینش که ستوده نام و مرام باقی خواهد ماند. جایش خالی بود که برایمان دردمندانه از احضارش بگوید و از خواسته بی شرمانه نیروهای امنیتی برای سکوت و تن دادن به خفت خفقان و لب فروبستن و تن به ظلم و ستم دادن در جمع ما که هم دردیم و با همیم تا رهایی آخرین زندانی سیاسی از زندان هایی که برای تنبّه مجرمین است و از فردای کودتا پر شده از مخالفان منتقد که تنها سلاحشان زبان و قلمشان بوده است و نیتشان اصلاح. آفرین بر صادر کننده و ابلاغ کننده و اجرا کننده این احکام رأفت آمیز. آفرین بر صحه گذارندگان بر همۀ به قول شما سیاه نمایی های دشمنان این ملک با سیاه کاری هایی قرون وسطایی. آفرین بر شما که ما را از خواندن تاریخ معاف کردید با بازسازی و بازنمایی آن! آفرین.

آقای دادستان!

من هر روز در مسیر رفت و برگشت از اوین زنان تنهایی را که با چهره های مغموم و قامت های درهم شکسته می آیند تا همسران یا فرزندان گرفتارشان را ببینند یا امورشان را پی گیری کنند می بینم و پای درددلشان می نشینم و آنان را تسلا می دهم به آمدن روزهای بهتر. و این خانواده ها وقتی می فهمند که ما آزاده منتقد بی گناهی را در حبس داریم درد خود فراموش کرده برایمان دعا می کنند و من لبخند می زنم و می گویم همسر عزیزتر از جان من با خدا معامله کرده است و همه زندگیش را بر سر این معامله گذاشته است و اجرش را از هم او می گیرد. و از آنان می خواهم که برای ما فقط دعای صبوری کنند و عاقبت به خیری. کاش ارزش این دعای آخر را همه خصوصا آنان که یک پایشان لب گور است و حضرت عزرائیل دور و بر آنان، آماده یک اشاره برای انجام مأموریت خویش است، خوب می شناختند و می فهمیدند. کاش مرگ را باور داشتند آقای دادستان! مرگ را باور کنیم در پس هیاهوی زنده باد و مرده بادهای دور و برمان. آن بالا یکی هست که همه ما را می پاید. آن بالا و همین پایین اصلا در درون خود ما، در قلبمان، در دل های شکسته ما و دل های سنگ ظالمان که چشم می بندند و دهان بازمی کنند تا القائات شیطانی با شیوه هایی شیطانی سرازیر شود و سیاه کند و بیالاید پیرامونشان را از زشتی و پلشتی و ما که در این حکومت اسلامی «کلمه طیبه» را انتظار می کشیدیم هم چنان در انتظار می مانیم برای فرجی بعد از شدت.

اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجّل لنا ظهوره برحمتک یا ارحم الراحمین

فخرالسادات محتشمی پور

پنجم صفر 1432 برابر با بیستم دی ماه 1389


15 پاسخ به “مرگ را باور کنیم در پس هیاهوی زنده باد ها !”

  1. هوشیار سبز گفت:

    اللهم فک کل اسیر . اللهم عجل لولیک الفرج

  2. ناشناس گفت:

    با عرض تسلیت خدمت خانواده محترم شهید باکری
    خداوند با صابرین است از خداوند می خواهم که همه سختیها را برایت آسان کند که اینقدر غم هم نوع داری

  3. علي گفت:

    اللهم فک کل اسير.

  4. علي گفت:

    سوختم. ويران شدم.

  5. مادر سبز گفت:

    خانم محتشمی پور نازنین ما به ثبات قدم این سبز های جوان ایمان داریم ما به به اشکهای جاری از چشمان و خونهای چکیده شده ازدلهای دلشکستگان ایمان داریم و هر شب و روزمان در فکر و ذکر انها و دعا برای ازادی این عزیزان می گذرد .کاش امکان این بود که مردم همدلی و هم راهی خود را نشان دهند ولی حیف که همه چیز در این سرزمین هزینه سنگین دارد و این ستمگران هستند که ازترس این هزینه ها را به مردم تحمیل کرده اند .

  6. اشکان گفت:

    هوا بس ناجوانمردانه سرد است

  7. سبز همیشه مومن گفت:

    با عرض تسلیت به همه هموطنان مخصوصا” خانواده این عزیزان که در سقوط هواپیما جان به جان آفرین تسلیم کردند. چقدر از خواندن این مطلب دلم گرفت هم برای اسرا هم برای خودمان و هم برای خانم امیرانی . بیش از هر چیز از این که ایشان از اتفاقات پیش آمده احساس خجالت می کنند دلم گرفت . ولی باید بگویم :نه خانم مجترم ما همه مسئول اعمال خودمان هستیم . شما چرا خچالتزده باشید. ” خدا همه ما را عاقبت به خیر کند . آمین !! “

  8. محمد امی گفت:

    به نام خدا
    سلام
    خجالت بکشیم ! “در این مملکت هر اتفاق بدی که می افتد ما خجالت می کشیم.” قصور ما را همسر شهید باکری بر گردن میگیره.

  9. milad گفت:

    به پیروزی امیدوارم چون خدا وعده پیروزی حق رو به باطل داده

  10. ترسم که اشک در غم ما پرده در شود ، وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

  11. عمارسبز گفت:

    خدایا هرچه زودتر , ملت مظلوم ایران از این زمستان سرد وسیاه خارج نموده و به بهاری زیبا و سبز برسان.

  12. حسام گفت:

    واقعا که شیر زنی خانوم محتشمی پور.
    یکی از اتفاقات خجسته جنبش سبز آشنا شدن ما با یه همچنین انسانهایی است، کسانی که خود من تا قبل از جنبش سبز افتخار آشنایی شون رو نداشتم.

  13. فرهاد گفت:

    باید خون گریه کنیم چرا که مردانگی ومردی در این دیار مرده است.
    هرچه باقی مانده نامردی ونامردمی است و وقاحت حاکمان

  14. سبزازقم گفت:

    باخواندن این مطالب اشک هایم جاری شدازاین همه استقامت شما خشنودشدم
    من همیشه روز شب دعاگویتان هستم
    خدا پشت وپناهتان

  15. طلبه گفت:

    هنگامیگه که حسین و دیگران بزرگان قومش شهید شده اند و اقا علی بن الحسین در بستر بیماریست . علم امامت شیعبه بر دوش دخت علی (ع) و فاطمه (ص) گرانی میکند
    خواهرم خانم محشتمی پور بخدا تا امروز زینب را اینگونه زنده ندیده بودم . در اوج غم . غمخوار دیگران این روزها همه درس است انقلاب و ارزشهای ان دوباره جان گرفته . و رزمندگان دفاع مقدس نه اسلحه فیزیکی که اندیشه بر شانه گرفته اند و تفسیر نمودند کلام روح الله را که امیدوارم روزی مسلسها به قلم تبدیل شود
    اگر تا دیروززندانیان و مبارزین ما چون شهید همیشه زنده بهزاد نبوی با داشتن نارنجک و کلت به اسارت ساواک در میاید و اینبار به جرم حمل اندیشه امام
    جاء الحق و ذهق الباطل .ان الباطل کان ذهوقا ذهوقا ذهوقا ذهوقا