چرا آينده ي سبــــــــــــز مقــــــدر است؟
چکیده :عدم تناسب زير بناي سبز کشور با روبناي زرد و پژمرده آن، حكم به پيروزي سبزها مي دهد. يك جريان ده ها ميليوني سبز طي سي سال- عليرغم خواست ارباب قدرت- در اعماق جامعه ريشه دوانده است. يك طبقه ي متوسط حامل اين آگاهي است و در تمام اركان مملكت حضور پنهان دارد و فقط به زور سركوب و شقاوتِ عريان صدايش را خاموش كرده اند. به قول استاد شجريان مملكت را كنترل كرده اند ولي اداره نمي توانند بكنند. نيروهاي جوان و سرسبز و باطراوتي كه رو به آينده دارند با سدي از نيروهاي زورگوي نظامي و امنيتي مواجه شده اند و روزي اين سد خواهد شكست و باز به قول استاد 5 سال و ده سال براي تاريخ لحظه اي بيش نيست و دير يا زود روبناي قدرت بايد با زيربناي آگاهي و شعورِ ملت هماهنگ شود و اين نه آرزو و نه یک خواسته قلبي، كه حكم تاريخ است. آينده ي سبز، ريشه در روندِ روبه رشدِ نهالِ بالنده ای دارد كه جامعه جوان و آگاه ايراني به آبياري آن مشغول است....
کلمه- آمنه كشاورز، مهستي شيرازي: «جنبش سبز» نماينده جرياني تحول خواه و تحصيل كرده و خلاق است كه در عصر اطلاعات با سدّي از جهالت و خرافه و كلاشي مواجه شده است. به اين جريان آگاه و فهيم، نمي توان با ترفندهاي نخ نماي صدا و سيمايي ، ثابت كرد كه بصيرت همان چشم بستن و پيروي كوركورانه از ارباب قدرت است. مشكل جريان قدرت اين است كه به جهل مركب دچار است و نمي داند كه نمي داند. از اين رو چشم در نگاه دوربين مي دوزد و مي گويد اين يارانه ها بركت دارد، آن ها را خرج نكنيد و پس انداز كنيد و شايد فكر مي كند به همين سادگي می توان مسائل مملكت و لابد مسائل جهان را مدیریت کرد. اگر با علوم روانشناسي و جامعه شناسي و اقتصاد و فلسفه و تاريخ مخالفند از آن است كه علم، خرافات و «جهل مركب» و «توهم تو در توي» آنان را نمايان مي كند. دشمني آقايان با علوم انساني، تجلي «شكاف جهل و علم» است و از قضا همين شكاف، مهمترين شكاف ميان حاكميت و جنبش سبز نيز هست. در تقابل جهل و آگاهي، البته كه آينده از آن فهم و آگاهي است و اين مهم ترين دليل بر تقدير سبزمان است، اما تنها دليل آن نيست.
جنبش سبز با حجم عظیمی از رویش های کمی و کیفی روبروست. در کجای دنيا چنین وکلای شریف و جان برکفی داریم که آسایش مرد و زن را بر آسایش خویشتن می گزینند و از زندگی راحتشان به خاطر موکلانشان می گذرند؟ کدام ملتی می تواند مدعی شود امثال قابل و زیدآبادی و سحرخیز و نبوی و تاجزاده و نوریزاد و مومنی و توكلي و دري و… را دارد که تحت فجیع ترین شرایط حرف حقشان را می زنند و بهای آن را با طیب خاطر و بی هیچ تزلزلی با تحمل همه نوع توهین و فشاری می پردازند؟ چه کسی از جهانیان می تواند مدعی شود شیرزنانی چون بهاره هدایت و نسرین ستوده را در دامن خود پرورده است؟ ما امروز با چنان تعدادی از انسان های مومن و پاکباخته سرو کار داریم که نمی دانیم از کدامشان سخن بگوییم بي آنكه تسليم شجاعتش نشويم. مقایسه ي این رویش ها در این سوی سبز با ریزش ها در آن سو کافی است تا بدانیم چرا آینده ایران سبز است .
عدم تناسب زير بناي سبز کشور با روبناي زرد و پژمرده آن، حكم به پيروزي سبزها مي دهد. يك جريان ده ها ميليوني سبز طي سي سال- عليرغم خواست ارباب قدرت- در اعماق جامعه ريشه دوانده است. يك طبقه ي متوسط حامل اين آگاهي است و در تمام اركان مملكت حضور پنهان دارد و فقط به زور سركوب و شقاوتِ عريان صدايش را خاموش كرده اند. به قول استاد شجريان مملكت را كنترل كرده اند ولي اداره نمي توانند بكنند. نيروهاي جوان و سرسبز و باطراوتي كه رو به آينده دارند با سدي از نيروهاي زورگوي نظامي و امنيتي مواجه شده اند و روزي اين سد خواهد شكست و باز به قول استاد 5 سال و ده سال براي تاريخ لحظه اي بيش نيست و دير يا زود روبناي قدرت بايد با زيربناي آگاهي و شعورِ ملت هماهنگ شود و اين نه آرزو و نه یک خواسته قلبي، كه حكم تاريخ است. آينده ي سبز، ريشه در روندِ روبه رشدِ نهالِ بالنده ای دارد كه جامعه جوان و آگاه ايراني به آبياري آن مشغول است. اگر نمي توان گفت كه این آينده كي رقم مي خورد و چه زماني اين زير بناي پوينده و رونده، روبناي سياسي هماهنگ با خود را به دست خواهد آورد، اما در زوال جريانات ضد آگاهي و ضد تاريخي شكي نيست. بخش اقتدارگرای حاكميت می تواند با سرکوبِ خونین و هیستریک، سقوط استبداد را به تعویق اندازد ولی بی شک نخواهد توانست از آن جلوگیری نماید.
جنبش سبز از مشروعيت مردمي برخوردار است. آنچه را مردم بخواهند دير يا زود محقق مي شود. دير و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. ريزش هولناك اقتدارگريان، آن ها را به اقليتي محض تبديل كرده است. آنچنان كه نام و خاطره ي «يك راهپيمايي سكوت » آنان را به وحشت مي اندازد و ترسشان و كم تعداديشان را در مانورهاي پر هزينه و سازمان دهي شده دولتی و صدا و سيمايي -از نوع 9 دي- پنهان مي كنند. همين كه در تمام سخنراني هايشان سخن از فتنه سبز مي رود، نشانه ي انرژي و پتانسيل عظيم مردمي آن است. مگر جنتي و احمد خاتمي به صراحت هراس خود را از اين آتش زير خاكستر بيان نكردند؟ مگر با چند پيشنهاد سيد محمد خاتمي، دست و پايشان به هم نپيچيد و پيشاپيش اصلاح طلبان را رد صلاحيت نكردند و از هول حليم در ديگ نيافتادند؟ آنان مشروعيت مردمي ندارند و جنبش سبز جنبشي مردمي است و همين آينده ي جنبش را تضمين مي كند.
دين و مشروعيت ديني جنبش سبز، آينده ي سبز آن را وعده مي دهد. خدا در جای حق نشسته است و تاریخ را هم به سمت حق هدایت می کند. «حقانيت ديني» جنبش و «مطالبات حق محور آن» برایش پشتوانه اي خدايي فراهم كرده است و ما به وعدهي «غلبه خون بر شمشير و حق بر باطل» عمیقاً باور داريم. ایمان داریم که مملكت با كفر مي ماند ولي با ظلم نمي ماند. خداوند به ظلم و دروغ و بي رحمي راضي نيست و غلبهي ظاهري و موقت جريان قدرت پرست را بايد به حساب نوعي «استدراج» و مكر الهي گذاشت كه به ظالمان مهلت مي دهد تا به تدريج در دام عقوبت اعمالشان گرفتار آيند.
رهبران و نمايندگان و فعالان جنبش سبز مردماني پاك و پاك دست و پاك كردارند. تاجزاده به حق می گوید که پیروزی جنبش را در زندان دیده است و استدلال می کند که اگر کمترین مدرک و کوچک ترین نقطه ضعف واقعی از ما داشتند نه تنها آن را رو می کردند، بلکه در بوق و کرنا می کردند. همين كه در مواجهه با فعالان جنبش، به دادخواست هایِ واهی و غیر حقوقی و دور از ذهن متوسل شده اند ، بهترين گواه بر پاكي آنهاست. سالي و ماهها از جنبش مي گذرد و هنوز نتوانسته اند سندي حقوقي و وجداني و مردمي بر خطاي يكي از رهبران و بزرگان سبزمان بيابند كه اگر غير از اين بود به «دروغ هاي چند ميليارد دلاري» پناه نمي آوردند. هر بار كه به تقدير و آينده ي جنبش مي انديشيم از خودمان بپرسيم «آيا سنت تاريخ عرصه ي پيروزي پاكي بر ناپاكي نيست»؟
واقعيت اين است كه سبزها خيابان ها را تحت فشار بي امان شمشير و داغ و درفش رها کرده اند ولي نه تنها ذره ای در اعتقاد و اهدافشان شک نكرده اند، بلكه به حقانيتشان بيش از بيش واقف گشته اند و موج نارضايتي هم روز به روز هم گسترده تر و عميق تر شده و خود رژيم با ندانم كاري هايش بر گستره و عمق اين نارضايتي به طور روزافزوني مي افزايد. «اين تقدير نامحمود» آنان را در نوشته اي ديگر پي خواهيم گرفت.
آينده به حكم خدا و به خواست مردم و به دلايل علمي و تجربه ي تاريخي سبز خواهد بود. «شعله سبزِ امید» را در دل ها افروخته نگه داریم و بدانيم «رمز موفقيت» حركتي صبورانه و آهسته و پيوسته است تا بدين گونه به مصداق” ان الله لا يغير ما به قوم الا يغير ما بانفسهم” تقديرمان سبز گردد. آري، آيندﮤ سبز مقدر است؛انشا الله.














امید رمز پیروزی است.خداوند با ماست.این خونها بی جواب نمی ماند.
سلام
خدایا یعنی میشه؟
آینده ی سبــــــــــــز مقــــــدر است.
خدایا سرنوشت ما را دگرگون کن
با سلام و خسته نباشید
مقاله زیبا و مو شکافانه ای بود و من از مطالعه ان بسیار لذت بردم با اجازه دوستان سبزم میخواهم چند خط از این مقاله را نقد کنم .
در بخشهایی از این مقاله خرافه گرایی کودتاچیان مورد نقد قرار میگیرد . اما در ادامه همین مطالب نویسنده با تحلیل هایی که از شرایط کنونی و ماقبل دارد . خود نیز گرفتار خرافه گرایی میشود …
من به عنوان یک خواننده این انتظار را از رسانه مورد علاقه ام دارم که با این گونه ادبیات خوانندهای خود را به پای نقادی و قضاوتهای اینچنینی ننشاند
موفق پایدار و سبز باشید
پیروزی حق این ملت است پس برای پیروزی باید جنگید
یا حسین میرحسین
عضوی دیگر از خس خاشاک
دوستان گرامی نویسنده:
در مورد چشم انداز جنبش سبز و آینده ایران همه هواداران و دوستداران متفق القولند. اما اینکه شاهد پیروزی را کی میتوان در آغوش کشید باید اذعان کنیم که تا اندازه زیادی به ابتکار ما بستگی دارد و نباید ابتکار عمل را به طرف مقابل واگذار کنیم. آنها به ضعف خود آگاهند و در نتیجه انگیزه بسیار بیشتری برای حفظ قدرت دارند و بخوبی به این امر آگاهند که اکثریت قاطع خواهان آزادی و حقوق فردی و اجتماعی هستند و به همین دلیل همچون شکار چیانی گرسنه و قهار و بیرحم به شکار آزادیخواهان مشغولند تا ارتباط نخبگان و رهبران مجرب را با ملت قطع نمایند تا با ایجاد این تفرقه اجباری حکومت نمایند. آنها در دل خود آرزو میکنند که چون توانسته اند برای مدتی خیابانها را از دست اعتراضات ملت تهی نمایند ما به دست خود کل عرصه اجتماعی کشور را با دست خود به آنها تحویل دهیم. اینجاست که راهبرد “هر شهروند یک رسانه” قادر است بار دیگر ملت را با قدرتی چندین برابر حماسه سبز 88 به عرصه اجتماعی بکشاند. شعار نویسی در هر کوی وبرزن و ایجاد تیم های پستی برای ارسال مطبوعات و لوح فشرده سبز به خانه های مردم در پوشش تبلیغات پیتزا و رستوران و غیره با هدف آموزش مردم و تبدیل شعار های مقطعی جنبش از قبیل آزادی زندانی سیاسی، آزادی مطبوعات و احزاب و اجتماعات به شعارهای ملی و همگانی از جمله ابتکاراتی است که ایده باطل شکست جنبش سبز را بی اعتبار میسازد. امروز در قریب به اتفاق هر خانه ای شعبه ای از اپوزیسیون وجود دارد و باید که پدر و مادر و دختر و پسر در این امر داوطلب شوند و جلسات شبانه خانوادگی به محافل شبانه محله و بحث و تبادل نظر شهروندان تبدیل شود و بدین ترتیب نقطه اتصال به نخبگان نیز بهتر فراهم خواهد شد.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
درود بر نویسنده خردمند
ما امیدواریم
ما صبر پیشه کردیم هرچند اگر سالها طول بکشد
با درود
حسین(ع) مظلوم نبود,شجاع بود و ظلم ستیز. گریه برای او دردی از جامعه برطرف نمی کند. که درس گرفتن از او.
در ضمن دنیا با سبز نشاط آور می شود.
بعد از ۱۹ ماه فعالیت در راستای خواست مردم ایران و با گشت و گذار در محافل مختلف سیاسی(در اروپا) با عقاید مختلف و بعضا تاسف بر انگیز روبرو شدم و امروز با کمال اطمینان و پشتکاری صد چندان باور بر این دارم که پیروزی جنبش سبز تنها راه سربلندی ایرانم میباشد، از این روی بسیار امیدوار و در این راه لحظهای کوتاهی نخواهیم کرد.
آریا خسروی از اتریش