خواهر، يلدا طولاني ترين شبِ سال نيست
چکیده :شب هايي كه اگر نبود ، شب هاي درد بي معنا بودند و شب هاي انتظار به پايان نمي رسيدند و شب هاي تحقير و زندان و اعتصاب وجود نداشتند .شب هايي كه سهم ما نيست ، سهم زندانيان ما نيست . سهم خانواده هاي ما نيست . سهم « تـــو » نيست .. شب هايي كه سهم آنهاست...
کلمه-مهستي شيرازي:
« براي بهاره هدايت و مهديه گلرو
و همه زندانياني كه شب يلدا را
در اعتصاب غذا به سر مي برند »
يلدا طولاني ترين شبِ سال نيست . در زندگي هر كسي شب هاي طولاني تر از يلدا هم پيدا مي شوند . شب هايي مانند « شب هاي درد » . شب هايي كه از فرط درد به خود مي پيچي و خوابت مي آيد و خوابت نمي برد . شب هايي كه تب داري و به قول سهراب ، به مهتاب هم بد مي گويي …
اما شبِ درد هم ، طولاني ترين شب سال نيست . درد را مي شود كاري كرد ، طبيبي ، دوا و درماني ، مُسكِني . درد هم كم و زياد دارد . لابلايش مي شود چرتي زد و جاني گرفت . شب هاي طولاني تري هم هست … « شب هاي انتظار » …
شب هاي انتظار ، ثانيه ها از دقيقه ها ديرتر مي گذرند و دقيقه ها فرصتي به ساعت ها نمي دهند ، مبادا روز بيايد و انتظار به پايان برسد . باز هم به قول سهراب ، ماه هم مي آيد پايين …
انتظار هم به پايان مي رسد و شب هاي انتظار هم . سرانجام خبري را كه منتظرش هستي مي شنوي و كسي را كه منتظرش بودي ، مي آيد و ناباورانه مي پرسي : شب طولاني تر از اين مي شود ؟! …
آري ؛ افسوس ! مي شود . شب ها طولاني تر هم مي شوند . شب هايي كه همه نديده اند و بعضي ها تا نبينند باورشان نمي شود . يكي دوتا هم نيستند ، شب هايي كه به قول هدايت ، مثل خوره وجود آدم را مي خورند …
شب هايي كه به بازي گرفته شده اي .شب هايي كه به حساب ات نياورده اند . در شمار نيامده اي . به خانه ات ريخته اند . از خانه بيرونت كرده اند . توهين شنيده اي !… « شب هاي تحقير » …
شب هايي كه درد را به بازي مي گيري و شب هاي انتظار را انتخاب مي كني ، شايد شب هاي تحقير را تحمل كني … « شب هاي زندان » …
شب هايي كه « زنداني و زندانبان و درد و انتظار و تحقير » دست به دست هم عقربه ها را نگه مي دارند و با دقيقه ها مي جنگند و … « تــــو » * همه ي آن ها را … « شب هاي اعتصاب » …
« تــو » اعتصاب را انتخاب كرده اي چون مي داني شب هايي طولاني تر از شب هاي اعتصاب هم هست ؛ شب هايي كه ثانيه هايش ، روزها را از عمر آدم مي كاهند …
شب هايي كه اگر نبود ، شب هاي درد بي معنا بودند و شب هاي انتظار به پايان نمي رسيدند و شب هاي تحقير و زندان و اعتصاب وجود نداشتند .شب هايي كه سهم ما نيست ، سهم زندانيان ما نيست . سهم خانواده هاي ما نيست . سهم « تـــو » نيست .. شب هايي كه سهم آنهاست …
شب هايي كه ثانيه هايش وجود استبداد را مي خورد و لحظه هايش فرعونيان را تحقير مي كند .. شب هاي ترس .. شب هاي ترس . شب هاي ترس …
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند














……چنان نماندوچنين نيزهم نخواهدماند….
حافظ :
صحـبت حـکام ظلـمت شب یلداست
نور ز خورشـید جـوی بـو کـه بـر آیــد
اگر اینها می دانستند روز قیامتی نیز هست هرگز دست به چنین شکنجه های هولناکی نمی زدند
اینها از ندانستن است
نمی دانند که روزی باید جواب پس دهند
نه به من
نه به تو
بلکه به افریدگارشان بلکه به کسی که انها را افریده است
اینها چنین به نظر می رسد که نه خدا را باور دارند و نه روز قیامت و حسابی
ای دوستان من که در بند اینچنین انسان های شیطان صفت هستید بدانید که روزی از این بند از این زندان رها خواهید شد
به امید ان روز
خداوند این رفتار های ظالمانه را نصیب خود و عزیزانشان بکند
ازادی با بهار می اید .زمستان رفتنی است .ما منتظر می مانیم….وشما قهرمانان ما همیشه ازادید حتی در بند اهریمن
جوانمردی را از درختی بیاموزید که سایه اش را حتی از هیزم شکن هم دریغ نمی کند. به امید سرافرازی ایران