سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت‌الله دستغیب: پیامبر و اهل بیت او، مردم را فریب نمی‌دادند...
» با زور اسلحه و پول نمی توان مردم را به راه حسین خواند

آیت‌الله دستغیب: پیامبر و اهل بیت او، مردم را فریب نمی‌دادند

چکیده :پیامبر و اهل بیت او مردم را فریب نمی دهند آنها راه خدا را در مقابل مردم باز می گذارند، هرکس خواست با اختیار خود آنرا انتخاب کند و هر که نخواست راه دیگری پیش گیرد. با زور اسلحه و پول نمی توان مردم را به راه حسین خواند. اما یاران حسین علیه السلام امتحان خود را پس داده بودند آنها، هم خود را می شناختند، هم امام خود را و هم راهی را که انتخاب کرده...


آیت‌الله سید‌علی‌محمد دستغیب در سخنان خود در شب عاشورا، به داستان خلع بیعت امام حسین (ع) از یارانش در شب عاشورا اشاره کرد و گفت: پیامبر و اهل بیت او مردم را فریب نمی دهند آنها راه خدا را در مقابل مردم باز می گذارند، هرکس خواست با اختیار خود آنرا انتخاب کند و هر که نخواست راه دیگری پیش گیرد. با زور اسلحه و پول نمی توان مردم را به راه حسین خواند. اما یاران حسین علیه السلام امتحان خود را پس داده بودند آنها، هم خود را می شناختند، هم امام خود را و هم راهی را که انتخاب کرده بودند.

به گزارش کلمه، متن سخنان این مرجع تقلید مقیم شیراز در مراسم شب عاشورای مسجد قبا که امروز در سایت این مسجد منتشر شده، بدین شرح است:

السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا ابْنَ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا أبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا سَيِّدَ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا مَنْ رِضَاهُ مِنْ رِضَی الرَّحْمَنِ وَ سَخَطُهُ مِنْ سَخَطِ الرَّحْمَنِ السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا أمِينَ اللَّهِ وَ حُجَّتَهُ وَ بَابَ اللَّهِ وَ الدَّلِيلَ عَلَی اللَّهِ وَ الدَّاعِيَ إِلَی اللَّهِ أشْهَدُ أنَّکَ قَدْ حَلَّلْتَ حَلَالَ اللَّهِ وَ حَرَّمْتَ حَرَامَ اللَّهِ وَ أقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّکَاةَ وَ أمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ دَعَوْتَ إِلی‌ سَبِيلِ رَبِّکَ- بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَ مَنْ قُتِلَ مَعَکَ شُهَدَاءُ- أحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّکُمْ تُرْزَقُونَ وَ أشْهَدُ أنَّ قَاتِلِيکَ فِي النَّارِ أدِينُ اللَّهَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَکَ وَ مِمَّنْ قَتَلَکَ وَ شَايَعَ عَلَيْکَ وَ مِمَّنْ جَمَعَ عَلَيْکَ- وَ مِمَّنْ سَمِعَ صَوْتَکَ وَ لَمْ يُعِنْکَ يَا لَيْتَنِي کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما

ترجمه: سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امير المؤمنين، سلام بر تو ای ابا عبد اللَّه، سلام بر تو ای سرور جوانان اهل بهشت و رحمت خدا و برکاتش بر تو باد، سلام بر تو ای کسی که رضايتت رضايت خدا است، و غضب و نارضايتيت غضب و نارضايتی خدا می‌باشد، سلام بر تو ای امين و حجّت و باب خدا و راهنما و نشان دهنده خدا و دعوت‌کننده بسوی خدا، شهادت می‌دهم که تو حلال خدا را بيان کرده و حرامش را روشن نموده و نماز را به پا داشتی و زکات را پرداختی و به کارهای نيک امر و از اعمال زشت و قبيح نهی فرمودی، و با بيان مصلحت و پند و اندرز نيک ديگران را به راه خدا دعوت نمودی، و شهادت می‌دهم که تو و آنان که در رکاب ظفر قرينت شهيد شده‌ايد شهيدانی بوده که نزد خدا زنده بوده و روزی می‌خوريد، و شهادت می‌دهم که کشنده تو در آتش جهنّم است، به واسطه بيزاری از کسانی که با تو محاربه نموده و آنان که تو را کشته و عليه تو با يک ديگر هم داستان شدند، و بيزاری می‌جويم از کسانی که قصد سوء عليه تو نمودند و برائت و بيزاری می‌جويم از آنان که صدای تو را شنيده ولی اجابتت نکردند، کاش با تو بودم پس به رستگاری عظيمی نائل می‌شدم.

السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا مَنْ رِضَاهُ مِنْ رِضَی الرَّحْمَنِ وَ سَخَطُهُ مِنْ سَخَطِ الرَّحْمَنِ؛ سلام بر تو ای کسی که خشنوديش از خشنودی پروردگار و غضبش از غضب او است. خدای تعالی در سوره زمر می‌فرمايد: «وَ إنْ تَشْکُرُوا يَرْضَهُ لَکُمْ: اگر شکرگذاری کنيد خدا راضی است از برای شما». (زمر/7)

رضايت پررودگار در شکرگذاری از او است و ظهور شکر در ايمان و اعمال صالح است و ايمان چيزی جز محبت اهل بيت‌عليهم السلام و دشمنی با دشمنان آنان نيست «هل الدين الا الحبّ و البغض: آيا ايمان چيزی جز حبّ و بغض است». (بحار، ج‌65، ص‌63، باب‌15)

خشنودی حسين‌عليه السلام در گرو خشنودی پروردگار است يعنی چون خدای تعالی از کسی که شاکر درگاهش باشد راضی و خشنود است، حسين بن علی‌عليهما السلام نيز از او راضی است و هر کس که کفران خدای تعالی نمايد؛ يعنی يا ايمان نداشته باشد يا اگر داشته باشد، فقط در ظاهر باشد و در باطنش نباشد يا آنکه ايمانش ادعائی و مطابق عملش نباشد مورد سخط و غضب پروردگار است و بتبع آن حسين بن علی‌عليهما السلام نيز از او ناخشنود و ناراضی است.

السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا أمِينَ اللَّهِ؛ حسين بن علی‌عليهما السلام امانتدار خداوند در حفظ ميراث نبوت و لوای امامت است لذا قرآن و سنّت را پاس می‌دارد و حقيقت آن را برای مردم بازگو می‌کند همچنين امين خداوند است از جهت هدايت مردم به سوی پروردگار يعنی هم راهنمای آنهاست و هم در راه رسيدن به خدای تعالی همراهيشان می‌کند (ايصال الی اللَّه).

وَ حُجَّتَهُ؛ حسين‌عليه السلام حجّت خدا بر مردم است پس هر کس کلام او را بشنود و راهش را ادامه دهد و اطاعتش کند، دليل الهی دارد.

وَ بَابَ اللَّهِ؛ او دری است که رو به سوی خدا باز می‌شود و برای ورود به هر خانه‌ای بايد از در آن وارد شد؛ «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها» (بقره/189)

ائمه اطهارعليهم السلام باب اللَّه و در خانه خدا هستند و خانه خدا قلب مؤمن است، قلبی که می‌تواند عرش خدای تعالی گردد؛ «لَم يَسَعَني سَمائي و لا أرضي و وَسِعَني قَلبُ عَبدِيَ المؤمِن: جای نگيرد مرا آسمانم و نه زمينم و جای گيردم دل بنده مؤمنم». (بجار، ج‌55، ص‌39، باب‌4)

وَ الدَّلِيلَ عَلَی اللَّهِ؛ هر کس بخواهد به وصال پروردگار نائل شود، راهی جز دست زدن به دامن هدايت حسين و ساير ائمه اطهار ندارد.

وَ الدَّاعِيَ إِلَی اللَّهِ؛ کسی چون حسين‌عليه السلام جز به خدا دعوت نمی‌کند و هرگز بندگان خدا را به سوی خود نمی‌خواند و با دعوت به خويش، ميان آنها و پروردگار فاصله نمی‌اندازد.

أشْهَدُ أنَّکَ قَدْ حَلَّلْتَ حَلَالَ اللَّهِ وَ حَرَّمْتَ حَرَامَ اللَّهِ؛ حسين‌عليه السلام هر آنچه را که کتاب خدا و سنّت پيامبرصلی الله عليه وآله حلال يا حرام شمرده نمودار فرمود و مردم را به آنها متوجه ساخت، بی‌آنکه حلالی را حرام يا حرامی را حلال سازد، اگر خداوند خون مسلمانان را حرام شمرده، حسين‌عليه السلام نيز آن را محترم می‌شمارد لذا زمانی که حرّ بن يزيد رياحی با هزار سوار در مقابل حضرت ايستاد و ايشان را از حرکت به کوفه يا بازگشت به مدينه منع کرد، زهير بن قين پيشنهاد جنگ با آنان را داد اما حسين‌عليه السلام فرمود: من ابتدا به جنگ نمی‌کنم، اينها مسلمان هستند و هنوز کاری نکرده‌اند که خونشان حلال گردد. در روز عاشورا هم تا هنوز جنگ شروع نشده بود، حضرت دست از موعظه و نصيحت برنداشت و حتی پس از آغاز جنگ و کشته شدن بعضی از اصحابش باز به عمر سعد و يارانش بعنوان مسلمان خطاب می‌کرد؛ چون وقت ظهر فرا رسيد و هنگام به پا داشتن نماز شد، رو به عمر سعد کرد و فرمود: «يا بن السَعد أ نَسيتَ شَرايِعَ الإسلام: ای فرزند سعد آيا دستورات اسلام را فراموش کردی؟».

وَ أقَمْتَ الصَّلَاةَ؛ هم نماز خواند و هم نماز را به پا داشت. در سخت‌ترين شرايط جنگ دست از جنگ کشيد و به نماز ايستاد تا به همگان بفهماند ستون دين نماز است. اين تکليفی الهی است که در هيچ حالی حتی برای ناتوان‌ترين افراد تعطيل نمی‌شود، اگر کسی نمی‌تواند بايستد بايد نشسته و اگر نمی‌تواند، خوابيده نماز بخواند. اگر نمی‌تواند هيچ يک از اعمال نماز را بجا آورد بايد اشاره کند و به هر حال نماز خود را بخواند. حتی کسی که در دريا می‌افتد و در حال غرق شدن است به اللَّه اکبر گفتنی به نيّت نماز، اکتفا کند.

بنا به فرموده پيامبرصلی الله عليه وآله فاصله ميان اسلام و کفر ترک عمدی نماز است؛ اگر نماز نباشد، دين نابود می‌گردد؛ «مَن تَرَکَ الصَلاةَ مُتِعَمِّداً فَقَد هَدَمَ دينُه» آخرين وصيت پيامبر و هر امام معصومی، وصيت به نماز بود؛ «انَّهُ لايَنالُ شَفاعَتَنا مَنِ استَخَفَّ بالصلاة: هر کس نماز را سبک بشمارد به شفاعت ما نمی‌رسد». (کافی، ج‌3، ص‌27، کتاب الصلاة)

وَ آتَيْتَ الزَّکَاةَ؛ هر کس زکات مالش را نپردازد، حتی اگر به اندازه قيراطی بر عهده داشته باشد در وقت مرگ به او خواهند گفت: يهودی بمير يا مسيحی.

وَ أمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ؛ چه معروفی بالاتر از قيام در مقابل شخص ظالمی چون يزيد؟ در روز عرفه فرمود: «هر کس آماده خون دادن در راه خدا و رسيدن به لقای پروردگار است با ما همراه شود» و چه معروفی بالاتر از احيای دين خدا؟

وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ بزرگترين منکر، يزيد بود و بيعت با او خداحافظی با دين خدا؛ «و عَلَی الاسلامِ السَلام». حسين بن علی‌عليهما السلام در مدت حضور در مکه، مردم را به حقايق اسلام متذکر می‌ساخت و تا آخرين دقايق عمر دست از امر به معروف و نهی از منکر برنداشت.

وَ دَعَوْتَ إِلی‌ سَبِيلِ رَبِّکَ- بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ؛ از زمان برخورد با سپاه حرّ تا آخرين ساعات روز عاشورا شخص امام و اصحاب باوفايش بارها و بارها لشکر دشمن را به راه هدايت پروردگار دعوت و با بهترين بيان آنها را موعظه می‌کردند. همچنانکه دستور قرآن است.

وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَ مَنْ قُتِلَ مَعَکَ شُهَدَاءُ- أحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّکُمْ تُرْزَقُونَ؛ شهادت می‌دهم که تو ای حسين‌عليه السلام و آنها که در رکابت دست از جان شستند جملگی در زمره شهدا هستيد و زنده در نزد رفيق اعلی‌ روزی می‌خوريد.

وَ أشْهَدُ أنَّ قَاتِلِيکَ فِي النَّارِ؛ هيچ شکی نيست که کشندگان تو همگی در آتش غضب الهی مخلّدند.

أدِينُ اللَّهَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَکَ وَ مِمَّنْ قَتَلَکَ وَ شَايَعَ عَلَيْکَ وَ مِمَّنْ جَمَعَ عَلَيْکَ- وَ مِمَّنْ سَمِعَ صَوْتَکَ وَ لَمْ يُعِنْکَ؛ دينی که ما به آن متديّن هستيم دستور به برائت از قاتلان تو می‌دهد و همچنين برائت از کسانی که راه قاتلان تو را طی کردند و کسانی که صدای مظلوميت تو را شنيدند و ياريت نکردند؛ «وای بر قومی که صدای مظلومی را بشنوند و ياريش نکنند».

يَا لَيْتَنِي کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما؛ ای کاش ما هم با شما بوديم و به فوز عظيم شهادت نائل می‌شديم اين آرزوی همه مؤمنين و محبين حسين بن علی‌عليهما السلام است که ای کاش بودند و در روز عاشورا به بهای جان از پسر پيامبر و مولا و امام خويش حمايت می‌کردند.

نزدیک غروب امام حسین(علیه السلام) در بیرون یکی از خیمه ها در حالی که شمشیر را روی زانوهایش گرفته و دست به روی شمشیر و سرش را روی دستش گذاشته خوابش برده بود. زینب کبری با صدای همهمه لشگر، صدای پای اسبها و بهم خوردن اسلحه ها از خیمه بیرون آمد، دید یک فوج لشگر مثل موج دریا دارد حلقه را تنگتر می کند. نزد امام حسین رفت وگفت: برادر! سر وصداها را می شنوی؟ امام حسین سر مبارکشان را بلند کردند؛ نگاهی کرد ولی بدون اینکه توجه زیادی به دشمن بکند فرمود: الان جدم پیغمبر را در عالم رویا دیدم، به من فرمود: حسینم! عن قریبٍ به من ملحق خواهی شد.امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروی خيمه های خود مشاهده نمود .آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين علی عليه السلام را طلبيد و وی را به همراه بيست تن از يارانش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوی سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات کرده و علت آتش افروزی آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديک شد و از سرکردگان آنان پرسيد :منظور شما از اين حرکت بی جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است که بايد بر شما عرضه کنيم و آن اين است که يا در طاعت او درآييد و با وی بيعت کنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد !حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدری تامل کنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم.
حضرت عباس عليه السلام، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وی فرمود: به سوی ايشان برو و از آنان مهلت بخواه که امشب را صبر کنند و کار نبرد را به فردا واگذار کنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقداری بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا می‌داند که من به راز و نياز با وی و نيايش در درگاهش ونماز و استغفار و قرآن چه قدر علاقه‌مندم.
حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: برای حسين، ديگر مهلتی نيست !ليکن برخی از فرماندهان سپاه، بر او اعتراض کرده و گفتند: اگر سپاهيان کفر و شرک از ما مهلت می‌خواستند، ما دريغ نمی‌کرديم ولی مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلی الله عليه و آله دريغ می‌ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت.

پس همين که شب عاشورا نزديک شد حضرت امام حسين عليه السلام اصحاب خود را جمع کرد،روايت شده که در آن شب سي و دو نفر از لشکر عمر سعد به آن حضرت ملحق شدند

حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرموده که من در آن وقت مريض بودم با آن حال نزديک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه مي‌فرمايد، شنيدم که با اصحاب خود گفت: ثنا مي‌کنم خداوند خود را به نيکوتر ثناها و حمد مي‌کنم او را بر شدت و رخاء، اي پروردگار من سپاس مي‌گذارم ترا بر اينکه ما را به تشريف نبوت تکريم فرمودي، و قرآن را تعليم ما نمودي، و به معضلات دين ما را دانا کردي، و ما را گوش شنوا و ديده بينا و دل دانا عطا کردي، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود.

پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابي با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمي‌دانم و اهل بيتي از اهل بيت خود نيکوتر ندانم، خداوند شما را جزاي خير دهد و الحال آگاه باشيد که من گمان ديگر در حق اين جماعت داشتم و ايشان را در طريق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اکنون آن خيال ديگر گونه صورت بست لاجرم بيعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختيار خود گذاشتم تا بهر جانب که خواهيد کوچ دهيد و اکنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطيه رهوار خود قرار دهيد و بهر سو که خواهيد برويد چه اين جماعت مرا مي جويند چون به من دست يابند بغير من نپردازند.

پیامبر و اهلبیت او مردم را فریب نمی دهند آنها راه خدا را در مقابل مردم باز می گذارند، هرکس خواست با اختیار خود آنرا انتخاب کند و هر که نخواست راه دیگری پیش گیرد. با زور اسلحه و پول نمی توان مردم را به راه حسین خواند. اما یاران حسین علیه السلام امتحان خودرا پس داده بودند آنها، هم خود را می شناختند، هم امام خود را و هم راهی را که انتخاب کرده بودند.

مسلم بن عوسجه برخاست و عرض کرد يابن رسول الله آيا ما آن کس باشيم که دست از تو بازداريم پس به کدام حجت در نزد حق تعالي اداي حق ترا عذر بخواهيم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نيزة خود را در سينه‌هاي دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشير در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ايشان محاربه خواهم کرد، سوگند با خداي که ما دست از ياري تو برنمي‌داريم تا خداوند بداند که ما حرمت پيغمبر را در حق تو رعايت نموديم به خدا سوگند که من در مقام ياري تو به مرتبه‌اي مي‌باشم که اگر بدانم کشته مي‌شوم آنگاه مرا زنده کنند و بکشند و بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند و اين کردار را هفتاد مرتبه با من بجاي آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهي که مرگ را در خدمت تو ملاقات کنم، و چگونه اين خدمت را به انجام نرسانم و حال آنکه يک شهادت بيش نيست و پس از مرگ آن کرامت جاودانه و سعادت ابديه است.

پس زهير بن قين برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند که من دوست دارم که کشته شوم آنگاه زنده گردم پس کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در ازاي آن خداي متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان اين جوانان اهل بيت تو و هر يک از اصحاب آن جناب بدين منوال شبيه به يکديگر با آن حضرت سخن مي گفتند.

در شب عاشورا، آن چنان مناجات ملکوتی امام و یارانش در فضای کربلا پیچیده بود، که در روایات چنین تعبیر شده «و لهم دوی کدوی النحل، مابین راکع و ساجد و قائم و قاعد; صدای زمزمه ناله آنها همانند آوای بال زنبور عسل شنیده می شد، بعضی از آنها در رکوع، و بعضی در سجده، و جمعی ایستاده و گروهی نشسته مشغول عبادت بودند»

علی بن الحسين عليه‌السلام می‌گويد: من شب عاشورا در کناری نشسته بودم و عمه‌ام زينب نيز نزد من بود و مرا پرستاری می‌کرد، ناگهان پدرم برخاست و به خيمه ديگری رفت و جوين غلام ابی ذر غفاری در خدمت آن حضرت بود و شمشير او را اصلاح می‌کرد، و پدرم اين اشعار را می‌خواند:

“يا دهر اف لک من خليل کم لک بالاشراق و الاصيل

من صاحب و طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل

و انما الامر الی الجليل و کل حی سالک سبيلی.”

اين اشعار را پدرم دو يا سه بار تکرار کرد، من مقصود او را يافتم، پس بغض گلويم را گرفت ولی خودداری کرده و سکوت کردم و دانستم که بلا نازل گرديده است. اما عمه‌ام زينب چون اشعار امام را شنيد به خاطر رقت قلب و احساس لطيفی که داشت نتوانست خود را نگاه دارد و بپا خاست در حالی که لباسش به زمين کشيده می‌شد، نزد پدرم رفت و گفت: وای از اين مصيبت! ای کاش مرا مرگ در کام خود می‌گرفت و زندگانی مرا تمام می‌کرد! امروز مادرم فاطمه، و پدرم علی، و برادرم حسن در کنارم نيستند، ای جانشين گذشتگان و پناه بازماندگان. پس امام حسين عليه‌السلام به سوی خواهر نگريست و فرمود: خواهرم! شکيبايی تو را شيطان نربايد! و چشمان آن حضرت را اشک فرا گرفت و گفت: اگر مرغ قطا را به حال خود گذارده بودند، می‌خوابيد. عمه‌ام گفت: آيا تو را به ستم خواهند کشت و اين دل مرا بيشتر جريحه‌دار کرده و می‌سوزانند؟! پس به روی خود سيلی زد و گريبان چاک کرد و بيهوش افتاد. امام حسين عليه‌السلام برخاست و آب بر رويش پاشيد تا به هوش آمد و فرمود: ای خواهر! تقوای خدا را پيشه کن و به شکيبايی خود را تسلی ده و بدان که اهل زمين می‌ميرند و اهل آسمان نمی‌مانند و هر چيزی فانی شود مگر خدا، همان خدايی که خلق را به قدرت خود آفريد و باز آنها را برانگيزاند و باز گرداند و او خدای فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانی بايد از رسول خدا سرمشق بگيريم و در بلاها و مصيبت‌ها عنان اختيار خود را از دست ندهيم .امام عليه‌السلام خواهر خود را با اينگونه سخنان تسلی داد و به او گفت: تو را به خدا که در مصيبت من گريبان خود را چاک مزن، و صورت خود را مخراش، و پس از شهادتم شيون و زاری مکن. علی بن الحسين عليه‌السلام می‌گويد: پس از اين که عمه‌ام آرام گرفت پدرم او را در کنار من نشانيد.

امام در نيمه شب بيرون آمد و خيمه‌ها و تپه‌های اطراف را نگاه می‌کرد، نافع بن هلال هم از خيمه بيرون آمده و به دنبال حضرت حرکت می‌کرد، امام از نافع پرسيد: چرا به دنبال من می‌آيی؟! نافع گفت: يابن رسول الله! ديدم که شما به طرف لشکر دشمن می‌رويد، بر جان شما بيمناک شدم. امام فرمود: من اطراف را بررسی می‌کنم تا ببنيم که فردا دشمن از کجا حمله خواهد کرد. نافع می‌گويد که: امام عليه‌السلام بازگشت در حالی که دست مرا گرفته و می‌فرمود: به خدا سوگند اين وعده‌ای است که در آن خلافی نيست؛ پس به من فرمود: اين راه را که در ميان دو کوه قرار گرفته، مشاهده می‌کنی؟ هم اکنون در اين تاريکی شب، از اين راه برو خود را نجات بده! نافع بن هلال خود را بر قدم‌های امام انداخت و گفت: مادرم در سوگم بگريد اگر چنين کنم، خدا بر من منت نهاده که در جوار تو شهيد شوم. سپس امام عليه‌السلام داخل خيمه زينب گرديد، نافع می‌گويد: من در بيرون خيمه ايستاده و منتظر آن حضرت بودم، شنيدم که حضرت زينب به امام می‌گفت: آيا از تصميم يارانت آگاهی؟ و می‌دانی که تو را فردا رها نخواهند کرد؟! امام عليه‌السلام فرمود: همانگونه که کودک به پستان مادر علاقمند است، آنها نيز به شهادت علاقه دارند! نافع می‌گويد: چون اين سخن را شنيدم نزد حبيب بن مظاهر آمده و او را از جريان امر آگاه ساختم، حبيب گفت: اگر منتظر دستور امام نبودم، همين الان به دشمن حمله می‌کردم. نافع می‌گويد: به او گفتم: امام هم اکنون نزد خواهرش زينب است، آيا ممکن است اصحاب را جمع نموده و آنها سخنی بگويند که زنها آرامش پيدا کنند؟ حبيب، ياران امام را صدا کرد، همگی آمدند و در کنار خيمه‌های آل البيت فرياد بر آوردند که: ای خاندان رسول خدا! اين شمشيرهای ماست، قسم خورده‌ايم که آنها را در غلاف نکرده و با دشمن شما مبارزه کنيم، و اين نيزه‌های ماست که در سينه دشمن قرار خواهد گرفت. پس زنان از خيمه‌ها بيرون آمده و گفتند: ای جوانمرادان پاک سرشت! از دختران پيامبر و فرزندان امير‌المؤمنين حمايت کنيد. و به دنبال اين سخن، همه اصحاب گريستند.


14 پاسخ به “آیت‌الله دستغیب: پیامبر و اهل بیت او، مردم را فریب نمی‌دادند”

  1. حسن گفت:

    شهادت یعنی حضور در صحنه ی نبرد حق و باطل همیشه ی تاریخ!
    دکتر شریعتی

  2. امير علي گفت:

    آفرين بر مراجع سبز ايران : آيت الله العظمي سيد علي محمد دستغيب و آيت الله العظمي يوسف صانعي و آيت الله العظمي بيات زنجاني

  3. عاشورای سبز گفت:

    حسین(ع) را با آن همه روشنگری که می نمود باز هم فتنه گر می خواندند و می گفتند که میان امت تفرقه انداخته است.

  4. ايراني گفت:

    عاشقتم دستغيب

  5. هانیه گفت:

    در این ظلمت و تاریکی سیاه حکومت جور؛امید ما به مرجع سبز دستغیب عزیز است

  6. minoo- ghahreman گفت:

    dolate mohtaram ! che shod ke arteshe bist miliyonie anghlabi taie salhaie gozashte be ateghde shoma be roshe feli jamiyat ” hame be zede anghelab tabdil shodand? ( be nazare man motarez ) elat o malol ra dar yabid

    alal va avamel ra bayad mohakeme kard ke jamae ra be aghteshsh sogh dadhand na mardom ra

  7. مشقاسم گفت:

    اما امروزه قضیه برعکس شده و دارند کوتاهی های دوران پیامبر را تند وتند جبران می کنند.

  8. مختار گفت:

    ماه محرم مسجد قبا مملو از جمعیت بود و طرفداران مرجع سبز با حضور خود جواب دندان شکنی به کودتاگران دادند

  9. آزادمرد گفت:

    سخن حق را در جای باطل به کار بردن یعنی همین
    به امید بصیرت برای این فرد بی بصیرت

    • مرتضی گفت:

      این شخص یعنی «آزاد مرد» به احتمال زیاد از واحد استان فارس و شیراز «ارتش سایبری» تمامیت خواهان است؛ چون هر جا خبری از آیت الله دستغیب منتشر می‌شود، می‌آید و نظر پراکنی می‌کند!
      اما ای آزاد از مردی و مروت بدان که به فرموده مولای آزادگان جهان علی (ع) آن کسی از سخن حق در جایگاه باطل استفاده می‌کند که می‌خواهد بدین وسیله قدرت نامشروعش را خدایی و حق نشان دهد. حال چه کسی این صفت را دارا است؟ ارباب شما که خود را علی می‌داند و شاید هم برتر از او؟ یا مرجع سبز ما که خود را هیچ نمی‌داند و بارها گفته است که آرزویش فنای کامل در ذات اقدس اله است؟

  10. سما گفت:

    الحمد لله الذی هدانا لهذا

  11. محمدپارسا گفت:

    درود بر آیت الله دستغیب

  12. اسیر ستم گفت:

    آزاده جان شما که بصیری و اسیری چرا میای تو سایت فتنه؟
    لشکر یزید نیرو کم داره ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  13. سمج شيرازي گفت:

    درودبرمرجع باشجاعت/سيدعلي محمد_جامعه مابه روشنكري شمابيشتر نياز دارد ورسانه هم بايد صداي شمارابه تمام ايران برساند