سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ریحانه رجبی به دادستان تهران: یک لحظه خودتان را جای پدرم بگذارید...
» هفده ماه زندانی بدون مرخصی

ریحانه رجبی به دادستان تهران: یک لحظه خودتان را جای پدرم بگذارید

چکیده :آقاي دادستان! فقط چند دقيقه خودتان را به جاي پدرم و ما را به جاي فرزندان خود بگذاريد. چه احساسي پيدا مي كنيد؟ مطمئن هستم اگر واقعا خودتان را به جاي ما بگذاريد دلتان مي خواهد به ما كمك كنيد و براي چند روزي هم كه شده دلتنگي هاي ما را كاهش دهيد. پس اجازه بدهيد پدرم چند روزي هم كه شده به مرخصي بيايد...


کلمه :هفده ماه از حبس محمد رضا رجبي مي گذرد .هفده ماهي كه كمتر از وي به عنوان يك زنداني سياسي صحبت شده است . محمدرضا رجبی منشی ویژه آیت الله هاشمی رفسنجانی بود. وي از ابتدای تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد در آمد و با شروع جنگ تحمیلی در جبهه های جنگ حضور يافت. او به دنبال حضور در عملیات های بیت المقدس، رمضان و مسلم در آخرين عمليات به دلیل اصابت گلوله به بازوی راست اش مجروح شد.

رجبی در سال ۱۳۶۲ به عضویت شورای فرماندهی پایگاه شرق تهران سپاه در می آید و در ۱۳۶۳ از سوی سپاه به دفتر ریاست مجلس شورای اسلامی معرفی شده و به در طول سالهای ۶۳ تا ۶۸ در مجلس به انجام وظیفه می پردازد. در این دوره با توجه به ماموریت هاشمی در اداره امور جنگ دفتر هاشمی علاوه بر مدیریت تقنینی کشور، نقش حساسی در هماهنگی نهادهای انقلابی به جهت اداره جنگ داشته است. در همین دوره رجبی به همراه جانشین فرمانده کل قوا یعنی هاشمی بارها به مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور سفر کرده و در عملیات های مختلفی از جمله والفجر مقدماتی، بیت المقدس و تکمیلی کربلای ۵ شرکت می کند که در عملیات بیت المقدس ۲ مجروح شیمیایی می شود.

با اين همه وي به دنبال وقایع خرداد ۸۸ و تلاش نهادهای امنیتی مبنی بر اثبات نقش اطرافیان هاشمی در اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات رجبی را به همین دلیل و به بهانه حضور در راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ بازداشت می كنند . محمدرضا رجبی ۷۰ روز را در سلول انفرادی گذرانده و به سه سال حبس تعزیری محكوم شده است .وي هم اكنون در بند 350 زندان اوين به سر مي برد .

ريحانه رجبي دختر محمد رضا رجبي نامه اي را خطاب به دادستان تهران نوشته و بخشي از آنچه در اين مدت بر او و پدرش رفته است را بازگو مي كند .به گزارش کلمه، متن کامل این نامه به شرح زیراست :

آقاي جعفری دولت آبادی، دادستان تهران

من ريحانه رجبي هستم . مي دانم تا به حال اسم من را نشنيده ايد . اما اسم پدرم محمدرضا رجبي را حتما بارها شنيده ايد و حتما نامش را بارها در ميان اوراق و پرونده هاي روي ميزتان ديده ايد . حتما يادتان هست سال پيش همين موقع ها بود كه پدر بزرگم يعني پدر پدرم فوت كرد و شما اجازه نداديد كه پدرم در مراسم تشييع جنازه پدرش شركت كند. يادتان هست آقاي دادستان ؟

بارها در اين مدت از خود پرسيده ام آيا آقاي دادستان خودش پدر نداشته و يا ندارد؟ يك لحظه خودتان را جاي پدرم بگذاريد . سخت است كه موقع جان دادن پدر بالاي سرش نباشيد . سخت است كه در فراق پدرتان مادر و خواهر و برادرهاي شما نتوانند سر بر شانه شما بگذارند و گريه كنند . هيچ وقت به اين چيزها فكر كرده ايد ؟

فقط اينها نبوده كه بايد به آن فكر مي كرديد . هيچ وقت به داستان دختري فكر كرده ايد كه هرگز در زندگي اش يك روز هم از پدرش دور نبوده است . آن دختر من هستم : ريحانه رجبي.

من هفده ماه است كه هر روز منتظر بازگشت پدرم به خانه بوده ام .كاش پدرم واقعا جرمي مرتكب شده بود در آن صورت راحت تر اين دوري را مي پذيرفتم . اما پدر من انسان با تقوايي است كه همه عمرش را در خدمت به نظام جمهوري اسلامي گذرانده است و حالا من او را پشت ميله هاي زندان مي بينم و هر روز از خودم مي پرسم : به كدامين جرم بايد چند سال در زندان بماند ؟

پدرم به من آموخته است كه آنچنان با ديگران رفتار كنم كه دوست دارم ديگران با من رفتار كنند .اين سخن پدر من نيست اين سخن بزرگان ديني است . شما چطور ؟شما به اين روش اعتقاد داريد ؟ اگر اعتقاد داريد آيا دوست داشتيد كه با فرزندان شما چنين رفتار شود كه شما با فرزندان محمد رضا رجبي رفتار كرده ايد ؟

آيا اگر فرزندان شما به هر دليل 17 ماه از شما دور بودند چه انتظاري از كساني داشتيد كه مي توانستند اجازه بدهند چند روزي در كنار فرزندان خود باشيد ؟انتظار داشتيد اجازه بدهند كه فرزندان تان را ببينيد و در آغوش بگيريد شان ؟نه؟ انتظارداشتيد بعد از هفده ماه آزادانه با فرزندان تان به گردش برويد، نه اينكه هفته اي يك بار در فضاي دلگير و از پشت شيشه هاي مات سالن ملاقات زندان چهره فرزندان تان را ببينيد . چرا همين را براي محمد رضا رجبي نمي خواهيد ؟

آقاي دادستان !فقط چند دقيقه خودتان را به جاي پدرم و ما را به جاي فرزندان خود بگذاريد .چه احساسي پيدا مي كنيد ؟مطمئن هستم اگر واقعا خودتان را به جاي ما بگذاريد دلتان مي خواهد به ما كمك كنيد و براي چند روزي هم كه شده دلتنگي هاي ما را كاهش دهيد . پس اجازه بدهيد پدرم چند روزي هم كه شده به مرخصي بيايد .

حق پدر من زندان نيست . اما من حتي از شما آزادي پدرم را نمي خواهم فقط چند روز مرخصي براي او طلب مي كنم . اين زياده خواهي است آقاي دادستان ؟

با تشکر

ریحانه رجبی


9 پاسخ به “ریحانه رجبی به دادستان تهران: یک لحظه خودتان را جای پدرم بگذارید”

  1. ناشناس گفت:

    ریحانه جان برای تو و مادر و برادرت خیلی ناراحتم . انشاا… پدرت هرچه زودتر آزاد شود که به راستی یکی از بهترین های دنیا پدرت است

  2. طلبه گفت:

    بسم الله الرحمان الرحیم
    اإِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿13﴾
    محققا كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست‏سپس ايستادگى كردند بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد
    ین اقایان این حرفها برایشان مهم نیست اون اقای محترمی هم که نقش دادستان را بازی میکنه یک مهره بیشتر نیست . پدرت جنگید برای اعتلای این نظام و انقلاب شب و روز نداشت . اینها ملاک نیست ملاک نظر اقای بازجو در باره پدر محترمته بهت حق میدم از دوری پدر بیتابی کنی چون پدر همچیز دختره و دختر عاشق پدر ولی عاطفه جان دختر خوبم بدان که
    اشک کباب باعث ظغیان اتش است .
    یک ادرس بهت میدم یقیننا هم قلبت اروم میگیره هم بزودی زود مشکلت حل میشه
    یکی هست از رک گردن بهت نزدیگتره حرفات و میشنوه حرکات و وجناتت را می بینه از دل پر غصه ات برای بابای عزیزت با خبره و مهمتر از همه عشق تو به پدرت قطرهای از دریای عشق اون به بندگانش است (پدرت )
    عاطفه جان میدونم دعا هایت بسوی اونه همانطوریکه تدر ایه بالا برات نوشتم کمی صبر کن خدا هیچ وقت دروغ نمیکه و ما هم دعا میکنیم ضمن ازادی پدر خودت به قلب مهربونت صبر بده و غم و اندوه را از تو دور کنه بنده خدا

  3. ناشناس گفت:

    خدایا؛ رنج تنهایی و غم را بر خانواده و خودشان مستولی گردان، باشد که بفهمند و بصیرت یابند!

    • Shawn110 گفت:

      تو بده کسی‌ را نخواه دنیا داره مکافاته همینجا پس میدهند

  4. یک دوست گفت:

    ریحانه جان من از همه بهتر می دانم که پدر تو واقعا بی گناه و عاشق تو هست و می دانم دختری همسن تو تحمل این دوری براش خیلی سخته ,ازت می خوام علی رغم اینکه این جانیان احساسی ندارند باز هم به این جور نامه ها ادامه بده تا همه به مظلومیت پدرت واقف شوند و این قدر گمنام نباشد

  5. مادر سبز گفت:

    من هم دعا می کنم این رنج تنهائی و جدائی از خانواده بر انان مستولی شود تا شاید ان زمان به درگاه خداوند توبه کنند از این همه ظلمی که بر مردم روا داشتند .

  6. علی گفت:

    متآسفم که دلیر مردی همچون محمدرضا رجبی به جای خدمت به کشور باید در گوشه زندان باشد و بزدلان بر مسند قدرت

  7. حسین گفت:

    شما که میدانید اقای دادستان قدرتی ندارند چرا ایشان را در معذوریت قرار میدهید والبته بر جناب دادستان نیز لازم است اندازه اختیاراتشان را به اطلاع مردم برسانند تا بهمان اندازه از مشارالیه توقع برود ونه بیشتر…

  8. Shawn110 گفت:

    ریحانهٔ عزیز سلامت باشی‌ ….

    رمان زیبای تو رو خوندم و خیلی‌ باهات احساس همدردی می‌کنم آخر بابت این کاری را که داره میکنه در راه حق هست و از من بپذیر که این نیز بگذرد. این نوشته تو یک روزی توی کتاب خاطرات تلخ ایران میاد و گویای رشادت بابای عزیزت هست. اون قبری که تو داری روش دعا میکنی‌ مرده توش نیست اونی‌ که تو براش نامه نوشتی‌ خدا بیامرز زنده نیست.

    بابای تو این سیستم را ساخت و امسال بابای تو توی نظام زیاد هستند که قصد خیر خواهی‌ دارند و یا نمیدونند که دارند اشتباه میکنند یا اونقدر مال و اموال بدست آوردند و سوً استفاده کردند که از آینده خودشون میترسند و یک دسته کوچک هم امسال بابای تو یک قهرمان ملی‌ میشه و این بخاطر تست.