محتشمی پور خطاب به دادستان: با صبر و صلاة خود را برای ادامه راه آماده می کنیم
چکیده :آقای دادستان جایی خواندم که برای خانواده های زندانیان سیاسی برنامه هایی دارید. یک چشمه اش را نشانمان دادید روز عاشورا، منتظر بقیه اش می مانیم در باقی ماه این حرام. ما با صبر و صلاة داریم خودمان را برای ادامه راه آماده می کنیم. به آمرین بفرمایید که نوبت نمایش پرده های ما هم می رسد. پرده های...
فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده در سی و هشتمین عریضه خود به دادستان تهران خواستار ملاقات خود با همسرش شد و نوشت : من باید فورا همسرم را ببینم باید فورا از حالش شخصا باخبر شوم باید به او خبر بدهم از سلامت خودم، از حال بچه ها و مادر و پدرش. می خواهم بگویم عزیزم ملالی نیست جز دوری تو. ملالی نیست جز حمله اشقیا به عزاداران حسینی هنگام خواندن دعا.می خواهم حالش را بپرسم می خواهم بپرسم در روز عاشورا صدای مرا شنیده است؟
متن عریضه سی و هشتم که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
به : دادستان تهران
از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای 89،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آقای دادستان
امروز در دوازدهم محرم الحرام و هنوز دل شکسته از مصائبی که در عاشورای حسینی بر ما و خانواده برادر ارجمندم محمد نوری زاد رفت نه به دلیل این که نفس تحمل ستم دردآور است بلکه از این رو که سیلی خوردن از مدعیان مسلمانی در ماه حرام سوزناک است و از این رو که نه فقط انقلابمان بلکه دینمان نیز دارد توسط نااهلان نامحرم به تاراج می رود.
آقای دادستان!
من کلامم را با سلام آغاز می کنم که پیامبر رحمت با آن آغاز سخن می کرد حتی وقتی دشمنانش را مخاطب قرار می داد. شما که لابد دوستید و مستحق سلم و سلامت. با سلام آغاز کردم تا از سلامت همسر عزیزدربندم پرسش کنم که حالا با انتقال تنها مصاحبش لابد باز هم محبوس در انفرادی است. از سلامت همسرم که می دانم روزه دار است در اعتراض به ستم هایی که بر او روا می دارید و برما و فرزندان و پدر و مادرش. خدای من چگونه می شود این همه آه و این همه ناله شنیده نشود یا شنیده شود و به تمسخر گرفته شود؟ من باور نمی کنم که انسان دلش از سنگ شود. باور نمی کنم چرا که خداوند راه توبه را برای دنی ترین و شقی ترین بندگانش نیز بازگذاشته است. اما چرا بعضی آدم ها اصرار دارند که به شنائت و دنائت و قساوت شهره شوند و به کین توزی؟ این ها که صفاتی اهریمنی هستند و موجب نفرت مردم از متصفین به آن ها؟! بهت برانگیز است این کردارها در زمانه ای جنگ طلبان منفورند و صلح طلبان تکریم می شوند. حالا از این حرف ها که حرف دل ماست بگذریم آقای دادستان برویم سراغ عزیزدلمان مصطفای نازنین من. کجاست او حالا که نوری زاد را هم برده اند از کنارش حالا به واقع دارد دوباره طعم انفرادی را می کشد یارمن ؟؟؟ وای تصور آن روزهای سخت شکنجه و آزار دیوانه ام می کند آقای دکتر. شما این چیزها را درک می کنید؟ انگار یک بار دیگر هم پرسش کردم از عشقتان به همسر و فرزندانتان به مادرتان پدرتان و دیگر اعضای خانواده تان. به نظرم کسی که در یک خانواده پر از مهر و عاطفه رشد کرده باشد معنی عاطفه را خوب می فهمد.
آقای دادستان!
من باید فورا همسرم را ببینم باید فورا از حالش شخصا باخبر شوم باید به او خبر بدهم از سلامت خودم، از حال بچه ها و مادر و پدرش. می خواهم بگویم عزیزم ملالی نیست جز دوری تو. ملالی نیست جز حمله اشقیا به عزاداران حسینی هنگام خواندن دعا.می خواهم حالش را بپرسم می خواهم بپرسم در روز عاشورا صدای مرا شنیده است؟ صدای یا زینبم را و فریاد مصطفی مصطفایم را. آقای دادستان در اداره منکرات آن مردی که از سینه زنی آمده بود مأموریتش را انجام دهد و گفت پسرعموی من است و نبود چون پسرعموی من جانباز است و حالا دلش هم شکسته سخت و پناهنده جدّش شده و مادرش زهرا(س) در دارالزهرا، آن مرد از من پرسید دوست داری بروی زندان؟ با تعجب پرسید و من آرام گفتم می خواهم بروم پهلوی همسرم. مصطفایم. آن مرد که می گفت اسمش سیدی است و من نمی دانم راست می گفت یا نه لابد منظورش این بود که زن تو واقعا با همه آن چه شنیدی و برایت گزارش کرده اند از انفرادی و آزار و شکنجه نمی ترسی؟ من اما اصلا به این چیزها فکر نمی کردم و نمی کنم. هرجا که به کوی یار نزدیک تر باشد برای من خوش است و نیکو.
آقای دادستان جایی خواندم که برای خانواده های زندانیان سیاسی برنامه هایی دارید. یک چشمه اش را نشانمان دادید روز عاشورا، منتظر بقیه اش می مانیم در باقی ماه این حرام. ما با صبر و صلاة داریم خودمان را برای ادامه راه آماده می کنیم. به آمرین بفرمایید که نوبت نمایش پرده های ما هم می رسد. پرده های عاشقی!
امن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السوء؟؟؟
فخرالسادات محتشمی پور که ذکر یا زینب را نمی توانید از او بگیرید
دوازدهم محرم الحرام 1432 برابر با بیست و هفتم آذرماه 1389














حال زينبِ حسين را آدمي با ديدن شما خوبتر درک مي کند. وا اسفا بر اين قومي که از حسين تنها نامي را لقلقه مي کنند و، طابق النعل بالنعل، جا پاي معاويه و يزيد مي نهند. علي بن ابيطالب چه خوب مي ديد اين رزوها را که گفت “ان هذا الدين قد کان اسيراً في ايدي الاشرار. يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا” (= اين دين در دست اشراري گرفتار آمده است که از آن براي رسيدن به هواي نفس خود و مان و منال دنيا بهره مي جويند.)
ای همه زنان سرزمین من
که اسطوره های آسمانی را در باور زمین به ثبت رساندید
و با فاطمه گونه بودن و زینب گونه بودن ، آنان را از صورت
فرابشری خارج و درکالبد انسانی متجلی ساختید
و زورمداران مروج خرافه پرستی را از نمایش قداست
بخشیدن به قدرتشان بازداشتید
این منم قطره ای از اقیانوس ماشدن
اقیانوسی که میداند زنان این سرزمین به جای
جزع و بی تابی ، صبر را با شبنمی بردیده و زبانی
توانمند به ذکر عشق برگزیده اند
و این اقیانوس راه خواهد گشود برای شما و
غرق خواهد کرد قدرتمندان پوشالی را که
فرعون گونه ادعای خدائی دارند
ای خواهر زینب سیرتم، گر صبر کنی ز قوره حلوا سازی. و ما همگی شانه به شانه تو ایستاده ایم.