محمدرضا زائری: ضرر نوریزاد برای نظام بیشتر بوده یا ماجرای کوی دانشگاه و کهریزک؟ او بیشتر ضربه زده یا مدعیان ولایتمداری؟
چکیده :ضرر محمد نوري زاد براي نظام اسلامي و انقلاب بيشتر است يا آقاي فلان كه اهل سرّ مي دانند سالهاست چه بلايي بر سر نظام آورده و هنوز فقط از اين پست به آن پست جا به جا مي شود؟ خطر محمد نوري زاد براي ولايت فقيه بيشتر است يا آقاي بهمان كه با موقعيت تازه اش در بالاترين شرايط ممكن قرار گرفته در حالي كه اگر يك صدم اتهامات او را يك نفر داشته باشد گزينش او را براي كارمندي در بايگاني ثبت احوال بشاگرد تأييد نمي كند! در سخت ترين محاسبه ضربه محمد نوري زاد به نظام بزرگتر بوده يا ماجراي كوي دانشگاه و كهريزك و ... ضربه اي كه محمد نوري زاد به انقلاب و جمهوري اسلامي زده بيشتر است يا ضربه اي كه برخي مدعيان ولايت مداري دارند با عملكرد ناشيانه و خطرناك خود به نظام مي زنند و هر روز به بهانه غربال شدن و پالايش و تصفيه غيرخودي ها دايره وفاداران به نظام را تنگ تر مي كنند. براي من اين سخت است كه ببينم آقايي كه روزي رسما در جريان محاكمه ام از من مي خواست سوژه تبليغاتي برايش درست كنم و داستان توطئه خارجي بسازم و با لحن خاصي به من مي...
محمدرضا زائری، روزنامهنگار و نویسنده اصولگرا، با اشاره به آنچه طی ماههای گذشته و به ویژه اخیرا، بر محمد نوری زاد، نویسنده و منتقد زندانی گذشته است، منتقدانه از همفکران خود می پرسد: “این كه وقتی ما كسی را به اتهام انتقاد و نامه نگاری به رهبری بازداشت كنیم، چه باور و ذهنیتی را داریم تقویت می كنیم؟… سؤال من این است كه خطر محمد نوری زاد بیشتر است یا آقای بهمان كه با موقعیت تازه اش در بالاترین شرایط ممكن قرار گرفته در حالی كه اگر یك صدم اتهامات او را یك نفر داشته باشد گزینش او را برای كارمندی در بایگانی ثبت احوال بشاگرد تأیید نمی كند ! در سخت ترین محاسبه ضربه محمد نوری زاد به نظام بزرگتر بوده یا ماجرای كوی دانشگاه و كهریزك و …”
این فعال مطبوعاتی، در یادداشتی که با عنوان “گور پدر شرایط و ملاحظات” در سایت خود منتشر کرده، درباره آنچه بر نوری زاد و نوری زادها دارد می رود، نوشته است “گور بابای ملاحظات و شرایط و … وقتی بخواهم به خاطر فكر دنیا قرار و مدار اولیه ام با خودم را فراموش كنم و بخواهم مثل آدم این چند ماه باقیمانده را بگذرانم و رساله ام را تحویل بدهم و دفاع كنم و با سلام و صلوات برگردم كه چه ؟ یك آقای دكتر حجت الإسلام به این همه كه هستند اضافه شود؟ كه چه ؟ وزیر و وكیل شوم مثل بقیه ؟ رئیس و مدیر باشم و محترم و عضو هیأت علمی و محبوب و مورد اعتماد ؟”
وی همچنین به مقاماتی اشاره می کند که “همین جا بیخ گوش خودمان با هر كلام و هر تصمیم و هر موضع گیری تیشه و كلنگ و بیل برداشته و به جان اعتماد و اعتقاد مردم افتاده اند و هیچ كس نگران نمی شود بلكه حتى گاه به عنوان زبان رسمی نظام سخن می گویند.”
متن کامل یادداشت این نویسنده را در ادامه میخوانید:
وقتي بعد از ماجراي خانه روزنامه نگاران جوان مسائل حاشيه اي آن – كه قطعا روزي روشن تر خواهد شد – مشكلات به وجود آمده قدري مرتفع گرديد ، بارها با كساني روبرو شدم كه از مسائل رخ داده اظهار تأسف مي كردند . بعضي نيز از اين كه در آن ايام كاري نكرده بودند پوزش مي خواستند و مي گفتند : ” ما كه تو را مي شناختيم و مي دانستيم ولي مي داني شرايط و جوّ طوري بود كه … به خاطر برخي ملاحظات و … به دليل اوضاع و احوال و … ” و يكي از ايشان كه آن وقت هم مثل امروز از بزرگان بود مي گفت : ” راستش من يك مطلب مفصّلي هم در باره تو نوشتم و مي خواستم بدهم روزنامه چاپ كنند كه ديگر دير شد ! ”
و من امروز از همين مي ترسم كه ننويسم و دير شود ، از اين كه ملاحظه شرايط و جوّ و فضا و اوضاع و احوال باعث شود سكوت كنم و حرف نزنم و دير شود ، از اينكه به اعتبار و شأن و موقعيت خودم و حرف و حديث ديگران فكر كنم و چيزي نگويم و دير شود ، از اينكه بشوم يكي مثل همه آن هايي كه حالم از ديدن شان به هم مي خورد ! و من نمي خواهم يكي از آنها باشم !
تا امروز در باره محمد نوري زاد چيزي ننوشتم ، با اينكه مي شناختمش و دوستش مي داشتم – با همه خوبي ها و بدي هايش ، با همه تندي ها و تيزي هايش ، با همه اشكال ها و ايرادهايش – در باره او كوچك ترين كلمه اي نگفتم چون مي ترسيدم در آشفتگي فتنه آبي به آسياب دشمن بريزم . سكوت كردم چون معتقد بودم و هستم كه اساس نظام و انقلاب از هزار هزار نوري زاد مهم تر است . سكوت كردم چون معتقد بودم و هستم كه پاسداري از كيان ولايت فقيه مهم تر از حفظ جان هزار هزار نوري زاد است و چون معتقد بودم و هستم كه بايد همه – از جمله خود و فرزندانم – را فدايي ارزش هايي بدانم كه عزيزترين بندگان خدا براي اقامه و حفظش جان داده اند .
هر بار كه مي خواستم بنويسم همه ملائك مقربين جلويم صف مي كشيدند و صد پرده از شب اول قبر گرفته تا مواجهه با شهدا و امام را نشانم مي دادند و دست آخر كنار مي كشيدم . در طول دو سال گذشته صدها بار تا پاي نوشتن هزار و يك نكته رفته ام و هر بار يكي از همان ملائك مقرّب و رفقايشان دستم را گرفته اند و ترجيح داده ام سكوت كنم مبادا كه من به اندازه سر سوزني در تضعيف نظام شريك باشم .
هر بار يا مادر شهيدي با عكس پسر جوانش در دست جلويم را گرفته يا فرزند جانبازي پدر قطع نخاعي اش را نشانم داده يا يك مجروح شيميايي سرفه كنان به من زُل زده يا پيرمردي خسته كه در برف و باران با جوراب پاره بر آسفالت هاي خيابان قدس نماز جمعه مي خوانده انگشت اشاره اش را روي لبهايش گذاشته و مرا خاموش كرده است .
هر بار يا همسايه طبقه پايين مان عكس تازه اي از پسرش را به ديوار زده كه در جنگ سي و سه روزه حزب الله شهيد شده يا تابلوي قبر سمت راست ” عماد مغنيه ” در روضةالشهيدين زبانم را بسته يا يك رفيق قديمي بچه هاي شهيد بيروت گرد و غبار از خاطره اي تكانده و حرف ها را در گلويم نگهداشته است .
و هر بار اگر هيچ كدام نتوانسته اند كاري از پيش ببرند ” حسين ندايي پور ” از راه رسيده و همان طور كه روي صندلي چوبي كنارم خم مي شد ، سرش را جلو آورده و آهسته توي گوشم چيزي گفته كه جوابي جز سكوت نداشته است و اين شده كه هيچ وقت از چيزهايي مثل ماجراي محمد نوري زاد ننوشته ام .
اما ديشب كه خوابش را ديدم و امروز كه خبر ي تازه از او خواندم سؤالي در گلويم گره خورده كه هيچ يك از آن ملائكه مقربين و شهدا و جانبازان نتوانسته اند جوابش بدهند . از صبح تا حالا هر كدام وقتي اين سؤال را از آنها پرسيده ام يا سر پايين انداخته اند يا سكوت كرده اند .
سؤالي كه امروز دارم از خودم مي پرسم اين است :
ما و بسيار كسان بزرگتر از ما – اولي شان خود رهبر انقلاب – براي حفظ اين نظام سكوت مي كنيم ، از خيلي چيزها مي گذريم ، خيلي چيزها را نديده مي گيريم ، حاضر مي شويم فرزندمان را بدهيم ولي تيغ بر حلقش نكشند ، به خاطر خيلي چيزهاي بزرگتر به مسائل كوچك و حاشيه اي اعتنا نمي كنيم و … ولي در همان حال ديگراني هستند كه هر كار دلشان مي خواهد مي كنند و هر طور كه عشقشان مي كشد بر ريشه اعتقاد و باور مردم به اين نظام ضربه مي زنند و گويي هيچ ايرادي هم ندارد !
ديگراني – نه از استكبار جهاني و منافقين و صدام ! – بلكه همين جا بيخ گوش خودمان با هر كلام و هر تصميم و هر موضع گيري تيشه و كلنگ و بيل برداشته و به جان اعتماد و اعتقاد مردم افتاده اند و هيچ كس نگران نمي شود بلكه حتى گاه به عنوان زبان رسمي نظام سخن مي گويند و …
گور باباي ملاحظات و شرايط و … وقتي بخواهم به خاطر فكر دنيا قرار و مدار اوليه ام با خودم را فراموش كنم و بخواهم مثل ” آدم ” اين چند ماه باقيمانده را بگذرانم و رساله ام را تحويل بدهم و دفاع كنم و با سلام و صلوات برگردم كه چه ؟ يك آقاي دكتر حجت الإسلام به اين همه كه هستند اضافه شود؟ كه چه ؟ وزير و وكيل شوم مثل بقيه ؟ رئيس و مدير باشم و محترم و عضو هيأت علمي و محبوب و مورد اعتماد ؟
من اكنون از اصل قصه محمد نوري زاد نمي نويسم و اين كه وقتي ما كسي را به اتهام انتقاد و نامه نگاري به رهبر انقلاب بازداشت كنيم – ادعاي رسمي و حقوقي را كار ندارم بلكه از تلقي و باور عمومي حرف مي زنم – چه باور و ذهنيتي را در باره نظام داريم تقويت مي كنيم و از مضامين نوشته ها و گفته هايش نيز نمي گويم – كه هرچند با اكثر آنها مشكل داشته و دارم و در آخرين ديدارمان قبل از بازداشت او مفصل از آنها صحبت كرده ايم – اما بسياري را هم محل تأمل و توجه مي دانم ، بلكه اكنون سخنم در باره مقايسه جرم محمد نوريزاد ( در بدترين تصور ممكن ) با جُرم برخي ديگر ( در بهترين تصور ممكن ) است و اثر سوء هر يك از آنها .
مي دانم با اين يادداشت اميد خيلي ها مثل آقاي دكتر علي نقش بر آب مي شود كه مي گفتند فلاني ديگر آدم معقول و سر به راهي شده است ، مي دانم ترديد استاد عزيز و بزرگوارم حاج حسين آقا به يقين تبديل مي شود و نام مرا هم در فهرست بي بصيرت ها اضافه مي كند ، مي دانم برادر وحيد هم ديگر زحمت پاسخ دادن به احوالپرسي هاي گاه و بيگاه مرا به خودش نخواهد داد ، مي دانم بعضي رفقاي قديم مثل حاج نادر هم دوباره مي گردند تا ببينند چه سوژه اي مي شود براي پرونده تازه ام پيدا كرد ، مي دانم خيلي ها را به زحمت مي اندازم اما نمي توانم اين سؤال را پاسخ بدهم ، چه كار كنم ؟
سؤال من اين است كه ضرر محمد نوري زاد براي نظام اسلامي و انقلاب بيشتر است يا آقاي فلان كه اهل سرّ مي دانند سالهاست چه بلايي بر سر نظام آورده و هنوز فقط از اين پست به آن پست جا به جا مي شود ؟ خطر محمد نوري زاد براي ولايت فقيه بيشتر است يا آقاي بهمان كه با موقعيت تازه اش در بالاترين شرايط ممكن قرار گرفته در حالي كه اگر يك صدم اتهامات او را يك نفر داشته باشد گزينش او را براي كارمندي در بايگاني ثبت احوال بشاگرد تأييد نمي كند ! در سخت ترين محاسبه ضربه محمد نوري زاد به نظام بزرگتر بوده يا ماجراي كوي دانشگاه و كهريزك و …
ضربه اي كه محمد نوري زاد به انقلاب و جمهوري اسلامي زده بيشتر است يا ضربه اي كه برخي مدعيان ولايت مداري دارند با عملكرد ناشيانه و خطرناك خود به نظام مي زنند و هر روز به بهانه غربال شدن و پالايش و تصفيه غيرخودي ها دايره وفاداران به نظام را تنگ تر مي كنند و تعريف والاي جمهوري اسلامي و نظام عظيم ولايت فقيه را در قد و قواره كوچك خود محدود مي سازند .
من كه در فضايي متفاوت تأثير سحرآميز قيام روح خدا را در آمريكايي ها و فرانسوي هاي شيعه شده مي بينم و اثر توفنده كلام رهبري را در ميان جماعت مسلمان لبناني و عرب مشاهده مي كنم و سفر تاريخي و استثنايي رئيس جمهور و بازتاب غريب و گسترده آن را از نزديك روايت كرده ام بيشتر از تنگ نظري هاي برخي بر مي آشوبم كه انقلاب را در حد و اندازه حقير خود كوچك مي خواهند .
براي من اين سخت است كه ببينم آقايي كه روزي رسما در جريان محاكمه ام از من مي خواست سوژه تبليغاتي برايش درست كنم و داستان توطئه خارجي بسازم و با لحن خاصي به من مي گفت : ” بگو من را گول زده اند ! و خودت را خلاص كن ” حالا بلاي جان نظام بشود و هيچ يك از بزرگاني كه در جلسات خصوصي شان از ريز و درشت مسائلش سخن مي گويند آشكارا زبان به كلمه اي باز نمي كنند !
براي من اين سخت است كه ببينم كساني كه ناتواني و كوتاهي شان بعد از 18 تير 78 باعث شد تا فتنه 88 رخ دهد ، امروز با همان شيوه ها و همان برخوردها و همان ادبيات راهي را مي روند كه بي ترديد به خطر بزرگ 98 تبديل خواهد شد !
براي من سخت است كه ببينم همان رفتاري كه باعث شد يكباره امام راحل با حقايقي مواجه شود و جام زهر را سر بكشد دقيقا با رهبر انقلاب تكرار مي شود و كساني كه تاريخ را مي بينند دم بر نمي آورند و از روزي نمي ترسند كه اين شيوه و ترتيب خطرناك رهبر عزيز انقلاب را به سركشيدن جام زهري دوباره براي حفظ اساس نظام مجبور كند !
بي بصيرتم ؟ باشم ، نادانم ؟ باشم ،كم ظرفيتم ؟ باشم . اما هنوز آن قدر پست و حقير نيستم كه مثل برخي رفقا توي جلسات خصوصي براي محمد نوري زاد آه مي كشند و در ملأ عام سكوت مي كنند و به آنچه مي دانند شهادت نمي دهند .
از خدا نمي ترسم ؟ چرا از خدا مي ترسم كه گفت : ” و من كتم شهادة ” . نگران قضاوت امروز و فردا نيستم ؟ آري چون به تجربه يافته ام كه قيمت قضاوت دهها سال بعد بيشتر از قضاوت امروز يك روزنامه و يك سايت و يك منبري اين جا و آن جاست .
و ديگر اينكه احساساتي ام ! آري اين راحت ترين برچسبي است كه مي شود بعد از بي سوادي و بي بصيرتي به كسي زد ! وقتي ناهارت را خورده اي و منتظري فنجان چاي تازه ات سرد شود سري تكان مي دهي و مي گويي : ” بعله ، فلاني احساساتي است ! ” من اما به اين يكي كه به شنيدنش عادت كرده ام افتخار مي كنم ، چون هر چه باشم در احساسات ، سر شور به پاي نعلين امام عقل و ايمان نمي رسانم كه در حالي كه مي لرزيد و از خشم سرخ شده بود بر منبر رفت و فرياد زد : “و لقد بلغني … شنيده ام كه لشكر دشمن – نه نيروهاي خودي – به خانه زني يهودي ريخته اند و از پايش خلخال كشيده اند ، به خدا قسم اگر مسلماني از شنيدن اين خبر قالب تهي كند و بميرد رواست و من او را ملامت نمي كنم ” اميدوارم اگر لياقت نداريم با خدمتگذاران شهداي كربلا محشور شويم خدا ما را با نوكران قنبري محشور كند كه آقايش اين قدر احساساتي بود ! والسلام














با تشکر از تصمیم نویسنده برای نوشتن و یاد آوری اینکه کدام مسایل تیشه به ریشه می زند و گاه افراد را بدین وا می دارد که بگویند همه چیز باید عوض شود.
kheili gashang bod vali kheili nemidanam ieshan kist?
آقای محمدرضا زائری به شما میګن یک انسان بالاخره آزاد شده.
خدا عمرت بده و این آزادګی رو در جناح سیاسی شما بیشتر کنه.
دوست عزیز، تبریک میگویم که به خود و به وجدان خود برگشتید و دلتان و احساستان را به عقلتان پیوند زدید و به بصیرت واقعی دست یافتید. بصیرت مگرهمان چشم دل داشتن نیست ؟ وقتی آدم عقل و دلش را با هم هماهنگ میکند همین است، دیگر نه از حرف دیگران میترسد و نه از احساساتش خجالت میکشد. ولی این تازه اول داستان است. شما خودتان خوب میدانید که این آقایان که این جنایات را به نام حفظ نظام میکنند مسخ شده اند ، شی شده اند. حرص ثروت و قدرت دل و عقلشان را تسخیر کرده . مگر کسی که یک ذره احساسات داشته باشد قادر است این کارها را بکند؟ مگر نمیدانید که هیچ نظامی به خودی خود مقدس نیست؟ نظامی قابل دفاع و احترام است که بر پایه ی اخلاق و اصول باشد. وگرنه حکومت معاویه هم به نام اسلامی بود. شما در دولتمردان امروزی کجا اثری ازاصول و معیارهای اخلاقی میبینید؟ مگر اسلام بدون اخلاق وجود دارد؟ …
ما دیگر فریب نخواهیم خورد دوست عزیز. به خدا قسم دیگر فریب افرادی مانند شما را نخواهیم خورد. آن سبو بشکست آن پیمانه ریخت. از آن گذشته دم خروس را در لابلای نوشته شما میتوان دید – آنجائی که وسط معرکه به دنبال تطهیر مسئول اصلی وضعیت پیش آمده هم هستید!! کدام “سکوت” مصلحتی برادر من؟! این فردی که شما به ایشان هنوز ارادت دارید صاحب ” قدرت ” است – مگر نیست؟ نمیشود هم قدرت داشت و هم مسئول بود و هم از زیر بار پاسخگوئی شانه خالی کرد. این سیاس بازی ها ربطی به حفظ نظام و انقلاب و اسلام ندارد. این روش کار عده ای شده است که بتوانند ” تا آخر عمر” بر صندلی قدرت تکیه بکنند وگرنه کسی که دلش به حال نظام و انقلاب و اسلام میسوزد مگر میتواند این گونه تباهکاری ها و فساد های خانمان سوز و ناکارآمدی ها را تحمل بکند؟ این کدام مصلحت است که همه چیز منجمله خود اساس اسلام را که بر مبنای ” حق ” و پرهیز از ” فریب و دروغ ” است را میتوان فدای آن کرد؟ بیدار شو برادر من! خیال کرده ای جام زهر نوشیدن کار هر کسی است؟! جرات میخواهد و خدا ترسی و اگر این هر دو بود کارمان به اینجا نمیرسید. کشتی بیش از این هم به گل خواهد نشست ولی تغییر مسیری در کار نخواهد بود. مطمئن باش.
بله جناب ” ناشناس ” می شود
امروز من خیلی ها رو می شناسم که با وجود اگاهی از ظلم رفته بر مردم ، سکوت می کنند وقتی معترض به این سکوت شدم اونها گفتند که موقعیت امروزشون در خطر هست ، وقتی یک عزم ملی برای تغییر باشه همه سکوتشونو می شکنند و لب به اعتراض باز می کنند وقتی مطمئن باشیم که تغییر آمدنیست فعلا در حال گذار به تغییر هستیم پس این سکوت آقایان رو تحمل می کنیم ما هم کمی سکوت می کنیم تا شرایط برای اعتراض و شعله ور شدن آتش زیر خاکستر البته به صورت مسالمت آمیز فراهم بشه .
تا زمانی که حاکمیت کشتار باشه که البته پایدار هم نیست ، مردم و اکثر دلسوزان و سیاسیون معتدل سکوت می کنند . و تند روها به عربده کشی می پردازند !
این دقیقا یکی از همون رویش های جدید در جامعه هست که قبلا گفتم ، ما از این دست افراد اصولگرا زیاد داریم ، از سرهنگ های ارشد سپاه زیاد داریم که رفته رفته به سکوت و بی تفاوتی خودشون گله مند شدند و در گوشه و کنار پیگیر احوال فعالان و همراهان مردم و جنبش سبز هستند . و چه بهتر هست که ما با شناسایی این افراد اونها رو به سمت حقیقت ( ” روزنامه ی یک صفحه ای کلمه – قلم سبز – اعتماد ملی ” ) هدایت کنیم .
جالبه واقعا
.
.
نويسنده يكي به نغل زده يكي به ميخ
.
.
از يه طرف ميگه نوري زاد بهترين ادم و حق با اوست از يك طرف نام از 18 تير 188 و فتنه 89 مياره
.
.
ايشون هنوز تكليف خودشون رو نميدونم كه همين دكتر محمد نوري زاده عزيز به خاطر جريان هاي بعد از انتخابات و تقلب بي حد و حصر و كشتن هاي فروان دست به قلم شدند و 30 سال پيش خو و نظامش را هم مورد نقد قرار داد.
.
نويسنده محترم هنوز به كساني كه در راه ازادي خواهي و عدالت بعد از انتخابات اعتراض كردند كه حتي يكي از انان خوده دكتر نورزاده بود لفظ فتنه را ميدهد و او را محكوم ميكند و اما در متن كلامش باز او را كنار ميكشد كه تو مبري
.
.
پارادوكس و تضاد در گفتار اين نويسنده خيلي موج ميزنه.
.
.
دوست محترم نويسنده گرامي نوري زاده به شما و امثال شما هيچ احتياجي ندارد شما نترسيد فردا و فردا ها هم سردار وحيد دست شما را به گريمي خواهد فشار اما شايد چون گذشته روي شما را نبوسد اما باز سر يك سفره با هم مينشينيد و غذا صرف ميكنيد
.
.
در حالي كه نوري زاده عزيز به خاطر ان چيزي در زندان است كه شما در كنار … غذا صرف ميكنيد.
.
.
نروي زاده به قلم شما هيچ احتياجي ندارد
ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و به فقرا در حال رکوع زکات میدهند. (به اتفاق مفسران مراد علی علیه السلام است.) (مائده 55)
.
.
.
چرا نمی فهمید؟
با سلام . سوالات خوبی از پرسیده اید . جای بسی امیدواریست. ولی بهتره دامنه سوالاتتون رو وسیع تر کنید .
مثلا در مورد انتخابات این سوال را از خودتون بپرسید:
کدام یک از کارهای زیر غیر قانونی است؟
حق نظارت کاندیدا ها بر روند انتخابات
حق راهپیمایی مردم
جانبداری هفت نفر از اعضای شورای نگهبان از کاندیدای مشخص در انتخابات
حمله به ستاد انتخاباتی یک کاندید در روز رای گیری و بعد از آن
استفاده از امکانات دولتی در انتخابات به نفع یک کاندید مشخص
قطع تلفن همراه در روزهای انتخابات و بعد از آن جهت جلوگیری از تجمیع مستقل آرا توسط کاندیداها
جانبداری سیمای ملی از کاندیدای مشخص
انجام سفرهای استانی در زمان ممنوعیت تبلیغات ریاست جمهوری
توزیع کمکهای نقدی و غیر نقدی در روزهای آخر قبل از انتخابات
یا از خودتون بپرسید چرا باید به رهبران جنبشی که بیش از نیمی از مردم ایران کاملا با اونها همراه هستن بگیین فتنه گر ؟
چرا به مردمی که برای بیان اعتراضشون اومدن بیرون بگیم اغتشاشگر ؟
چرا با پخش گزینشی چند ثانیه فیلم از عاشورای 88 سعی کردند که نشون بدن جنبش سبز ضد دین و امام حسین است ؟!
و ….
خوب خوبه که ایشون متوجه شدند ولی به نظرم چند تا قسمت از حرفاشون یک جوری بود مثل همین که اگه سال ۷۸ اینجوری نمیشد ۸۸ این مساله بوجود نمیومد و حالا اگه جلو اون رو نگیریم ۹۸ مسالهای دیگر در پیش خواهیم داشت،نه عزیزم یعنی این امید رو دارید که تا ۹۸ این شیوه زورگویی باقی بمونه،در لابلای حرفهایتان نکاتی در خور توجه است اینکه به ما بقبولانید که این نظام با اینهمه ظلم میتواند تا ۹۸ هم بماند،پس یا از حرمت و قدرت خون مظلوم هیچی نمیدانید یا اینکه در لابلای حرفهای انساندوستانه خودتان قصد این را دارید که یکی به نعل بزنید یکی به میخ،نوشیدن جام زهر رهبر!!!!!!!!!!!!!یعنی اگر رهبری به رای و حق مردم کشورش توجه کند،به نامههای سراسر مهر و صداقت نوری زاد بنگرد،جام زهر نوشیده است؟کجا امام خمینی برای اهدا حق مردمش جام زهر نوشید؟کجا امام خمینی وقتی میخواست به حق مردم رسیدگی کند نام این دفاع از حق مردم را نوشیدن جام زهر گذاشتند؟یک جوری حرف میزنید که انگار ما مردم در خواب بوده ایم،تاریخ کشورمون رو نمیدونیم ،از انقلاب هیچی نمیدونیم،و حالا شماها اگر چند تا حرف بلغور کنید ما باور میکنیم،ما از انقلاب،کشورمون،دینمون بهتر از همه شما و کسانیکه در قدرت هستید میدونیم و میدونستیم،منتهی یک کارهای خوبی هم نظام داشت که ارزش این رو داشت که ما مردم به نظام فرصت بدیم که از طریق اصلاحطلبان خودشان را اصلاح کنند،اما حالا که دیدیم هر اصلاحگری یا در زندان است یا هزاران برچسب به او میزنند،مطمئن باشید ساکت نمیشینیم که شماها آروم آروم یک تقی به توقی بخوره این وجدان خواب گرفتتون بیدار بشه،اگه مساله وجدان به درد آمدن بود،روزیکه مردم شهید شدند ،روزیکه کهریزک فساد جنسی به بار آورد باید وجدانها به درد میومد،حالا که از درد وجدان و درد قلب گذشته،اقای عزیز الان اندیشهها به درد اومده،الان نسل جوون ما اندیششون داره متحول میشه که خدایا اسلام یعنی همین که اینها میگن؟
برادر عزیز ،اگر واقعا” این مقاله از دل برآمده انشاء الله با تفکر بیشتر به سرچشمه این آب گل آلود برس و خود را از حوزه جور بیرون کش.ان الله یحب التوابین (خدا توبه کنندگان را دوست دارد).ولی اگر خدای ناکرده از سر سیاست است برو این دام بر مرغ دگر نه.و مکرو و مکر الله والله خیر الماکرین (مکر کردند و خدا مکر کرد و به راستی که خدا بهترین مکر کنندگان است)
خداهدایتت کند جناب زائری تو هم … هستی یادت نرود که داری چه اعمالی را به نام حفظ نظام توجیه می کنی از جمله تجاوز و قتل انسانهای بی گناه را که هرگز خداوند نخواهد بخشید و اما بعد حفظ اسلام نه نظام چون نظام قدرت شما انسانهای دو روزه است که از قضا خیلی هم برایتان شیرین است که این چنین برایش آسمون ریسمون می بافید راهت بر باطل است اسلام را رها کردی امر به معروف نهی از منکر در برابر … را رها کردی چسبیدی به حفظ قدرت بهانه ات هم حفظ نظام است ؟
اقای ناشناس این بالا حرف دل من رو زدید… اگر چه خوبه که باز این اقای زایری این مطلب رو نوشته و ساکت ننشسته و مثل خیلی از هم جناحی هاش چشمش رو روی همه چیز ببنده، اونم برای چی ، برای منفعت شخصی به بهانه حفظ مصلحت نظام …. من واقعا نمیدونم کجای قران یا احادیث گفتند حفظ نظامی که نه عدالت رو میتونه بین مردم برقرار کنه و نه اسلام رو، نظامی که جان و مال و ناموس مردم فقط به خاطر یک اعتراض به نابسامانی های بسیار زیاد موجود در امنیت نیست ، کجا ذکر شده حفظ این نظام واجب هست؟ و کجا گفته حفظش به هر قیمتی واجب هست؟؟!! و میخواهم ببینم ایا مقام امامان بالاتر بود یا ولی فقیه؟ چطور حفظ ولایت فقیه ای واجب هست که به نظر بیشتر مردم از عدالت و انصاف خارج شده و من تا یاد دارم تدبیر و مدیریتی درش ندیدم ؟ ایا سرکوب و کشت و کشتار و ارعاب مردم و با شکنجه و زندانی کردن بهترین و تحصیلکرده ترین افراد این مملکت همان درایت رهبری بوده؟ و همه این کارهای بر اساس کدام اساس اسلامی؟ و یا حتی انسانی؟
خوب گفتید اقای ناشناس، این کشتی خیلی بیش از این هم به گل خواهد نشست و تدبیر فقط بی تدبیری بیشتر خواهد بود!!! هیچ نشانه ای از انعطاف برای اصلاح دیده نمیشه چون خیلی وقت پیش تصمیم خودشان رو گرفتند که هر نوع کوتاه امدن در مقابل خواست مردم نشانه نوعی ضعف هست ، و لابد خدا نکند که ضعف در وجود ولی فقیه راه پیدا کند !
سوالی از جناب آقای زائری
شما بین حق و حقیقت، عدالت و انسانیت و نظام جمهوری اسلامی کدام را انتخاب می کنید فراموش نکنید که مدتهاست بین حق و نظام اسلامی فاصله افتاده است.
اعتقاد شیعه براینست که شهادت امام حسین (ع) و یارانش اسلام را حفظ کرد. به بیان دیگر امام برای حفظ اسلام فقط 72 انسان را فدا کرد، که همگی آنان صد درصد موافق ایده امام و خواستار شهادت بودند.
نویسنده مقاله مینویسد:… چون معتقد بودم و هستم که پاسداری از کیان ولایت فقیه مهم تر از حفظ جان هزار هزار نوری زاد است…،
موضوع ولایت فقیه یک بحث پیچیده و مهم اسلامی است که آراء متفاوت بین فقها و اندیشمندان بزرگ اسلامی را باعث شده.
اینگونه کیلویی در مورد موضوعات پیچیده و مهم اسلامی اظهار نظر کردن و آنگاه با دست و دل بازی تمام هزار هزار انسان را به قتلگاه فرستادن ، نشانگر آنست که افکاری مانند افکار طالبان و اسامه بن لادن و ملا عمر تا چه حد خطرناکی در اردوگاه اصولگرایان گسترش پیدا کرده.
وقتی شما افرادی را بر امور میگمارید، که بجای صلاحیت علمی فقط ادعا دارند، و ظرفیت آن مقام را ندارند و… ، خب این هم عوارض حاصله آن است.
در یک جمله، نوشته آقای زائری تلفیقی است از یک داستان کوتاه و تفنن های نا پخته یک مثلا نظریه پرداز ردیف دومِ یک تشکیلاتِ بر قدرت چسبیده و در درون مشتت.
حمید
برای من یاداور داستان حر بود
ايشان سعي کرده بگونه اي اظهار نظر کند که اگر روزي ورق برگشت جز کساني نباشد که يک سوراخ موش هم برايشان يافت نشود و همينطور اگر اين اوضاع کماکان ادامه داشت در زمره ي ياران نظام باقي بماند و از قوه ي قهريه ي حکومت نجات پيدا کند.
آقاي زائري تکليف خودت را يکسره کن فرصت براي خر و خرما نيست يکي را انتخاب کن با مردم باش تا جاودانه و نکونام شوي.
خداوند رحمان میفرمایند.بهترین چیزها نزد من انصاف است. درود به شرفت.
جناب زائری عزیز!
من سبز نیستم. اما همیشه سبز را به سیاه ترجیح داده ام. آنچه نگاشته اید افق دید بنده حقیر را نسبت به حضرتعالی ژرفایی شگرف بخشید. کاش همه می توانستند بدون اندک لرزش و ترسی خواسته ها و دردهایشان را به نزد حاکم و ولی شان ابراز دارند!
متأسفم که نظام نوین جمهوری اسلامی که از آن فاصله ها گرفته ایم بازیچه دست گروهی انتقادناپذیر گشته که ثمره آن خدشه دار گشتن حیثیت و جایگاه خوبان این نظام است.
این حقیر با شما موافقم.
والسلام
مانا و سربلند باشید
دوست عزیز اقای زایری : جنایت کاران اصلی را که وسط متن تطهیر کرده ای؟!! پس مطمیین باش که هنوز با بصیرتت خواهند خواند. …. به هر صورت از اینکه همینقدره وجدانت بیدار شده وظلمهایی که بر نوری زاد وبسیاری نوری زادهای ناشناس وشناخته شده می رود را درک کرده ای جای تشکر وسپاس فراوان دارد.
… کاش این حاج آقا بیشتر در باره جام زهر آتی توضیح می دادند، به نظر حقیر ناقص العقل جام زهر آینده میتواند پذیرش فتنه گران در دایره خودی ها برای حفظ قدرت شان باشد.
مقاله جالبی بود روشن کرد یک اصولگرا یعنی چه . یک جا فرشته ها مانع حرف زدنش میشن از طرف دیگر پست و مقام . از همه مهمتر نشون میده وقتی یک نفر ازشون رونده میشه باهاش با چه روال برخورد میکنن
آقاي زائري مطالبي كه نوشتيد به نظر من خيلي خوبه ولي يه جاهاييش انگار دلتون ميخواد چشمتون را روي بعضي چيزا ببنديد ، مانند وقتي كه هنوز از كلمه فتنه استفاده ميكنيد يا اينكه بعضي ها را تطهير ميكنيد
قانون اساسی باید عوض یشه.
در قانون اساسی باید قید بشه که هیچ نهاد نظامی ای به هیچ عنوان نباید وارد امور اقتصادی بشه.
جناب زائری، خطر بزرگ 98؟!
یا انقلاب 98؟
اگر قانون اساسی عوض نشه، بعد از خوابیدن این موج و نشون دادن کمی نرمش با مردم از سوی حاکمیت، باز دوباره برای قدرت نمایی یک کهریزک موقتی باز میکنند و 200 نفر دیگرو به شهادت میرسونند و دوباره عذرخواهی میکنند و اشک تمساح میریزند و … .
حرفهای نامه محمد نوری زاد، حرفهای دل اکثریت مردم بود که شما با آنها مشکل دارید!
از لحن نامتون چنین برداشت میشه که به راستی حسینتان نیستید و شما هم به دنبال کسب اعتبار در این نظامید.
یکی به نعل یکی به میخ!
مرد مومن تو برای شهدای لبنان اشک میریزی ولی برای ملت خودمون که با بی رحمی تمام تو خیابون کشته شدن حتی متاثر هم نمیشی؟!
…
ما اینهمه در دنیا مسلمان داریم که مورد ظلم و ستم هستند من نمیدانم چرا فقط چسبیدین به فلستین من قبول دارم اسرائیلی ها ظلم میکنند0 ایا تا کنون دیده ای یک اسرائیلی یک فلستینی را زیر ماشین بگیرد و دو باره از روی جسدش عبور کند0که در ایران این کارا نیروی انتظامی کرد 0وبعد سردارش به دروغ بگویدی ماشین را دزدیده بودند0تازگی تظاهرات دانشجویان انگلستان را نشان دادن کدا م یک از نیرو ها با باطوم توی سر خانمی زد که نقش زمین شد 0 یا چیزی ننویسد یا اگر مینویسی هم مردانه بنویس 0
این که یکی یه مقدار روشن شده باید ستود. ولی باید توجه کرد که چرا دیگران سکوت کرده اند؟ دنیا طلبی و عافیت طلبی و ترس از دست دادن دارائیها و غیره….
نه فحاشی و بد گمانی و نه سوظن به نیت این فرد … یادمان باشد که نوری زاد هم تا دو سه سال پیش همینگونه می اندیشید .. تحول/امری درون زاست .. منصف باشیم و با ادب والسلام.