مادر نازنین خسروانی، روزنامه نگار زندانی :دخترم را به خدا سپرده ام
چکیده :خدايا! تو بهتر از هر کس حال اين روزهاي ما را مي داني، روزها و شبهايي که هر ثانيه اش، مثل قرني در آتش بر ما مي گذرد. بي خبري محض از دختر دردانه ام کشنده است. دختر دردانه اي که جرمي اگر داشته باشد، همان پاکي اوست و اين البته اين روزها، در شهري که "آلودگي اش" زبانزد است، جرم کمي...
کلمه :بيش از چهل روز از بازداشت نازنين خسرواني، روزنامه نگار مي گذرد. اما خانواده او همچنان از وي بي خبرند.او به جز يك بار تماس تلفني با مادرش تاكنون هيچ ارتباط ديگري با خانواده اش نداشته است. مادر نازنين اين روزها بارها به مراجع قضايي مراجعه كرده اما پاسخ مشخصي درباره دلايل بازداشت دخترش به او داده نشده است . او به شدت نگران حال نازنين است و چند بار در مصاحبه با رسانه ها از مسوولان قضايي خواسته زودتر دختر بي گناهش را از زندان آزاد كنند، اما دادستان تهران در آخرين نشست خبريش از اين مادر نگران مي خواهد در اين باره صحبت نكند و سكوت اختيار كند . مادر نازنين اين بار درد دلش را نزد خدواند برده و دخترش را به او سپرده است.اعظم افشاریان نجواهای این روزهایش را با خدا روی کاغذ آورده و در اختیار کلمه قرار داده است که می خوانید:
خدایا! براي تو مي نويسم نه فقط چون روي زمين از همه کس و همه چیز نااميدم و نه فقط چون تمام اين روزهاي تلخ و شبهاي تلخ تر، کسي نبوده که از حال نازنينم، خبري به من بدهد؛ و نه حتی چون بعد از چهل روز بی خبری محض، کسانی که باید “داد” مردم را بستانند، سخن گفتن از بیدادی که بر ما می رود را بر نمی تابند و به سکوتمان می خوانند؛ مي نويسم چون مي دانم تو، وقتي مهر مادري را در دل کسي مي نشاني، وقتي کسي را در جايگاه مادري قرار مي دهي، نسبت به آن مسئولي و به اين مسئوليت واقف.
خدايا! تو بهتر از هر کس حال اين روزهاي ما را مي داني، روزها و شبهايي که هر ثانيه اش، مثل قرني در آتش بر ما مي گذرد. بي خبري محض از دختر دردانه ام کشنده است. دختر دردانه اي که جرمي اگر داشته باشد، همان پاکي اوست و اين البته اين روزها، در شهري که “آلودگي اش” زبانزد است، جرم کمي نيست.
خدايا! تو نسبت به اين روزهاي ما مسئولي و اگر براي تو مي نويسم، نه براي اين است که دلواپسي جانکاه مادري دور از فرزند را يادت آورده باشم و نه حتي براي اينکه از اين ظلمي که بر ما مي رود، پيش تو تظلمي کرده باشم که باورت دارم و يقين دارم که کساني را که دوستت داشته اند، دوست مي داري.
مي نويسم تا برايت بگويم که نازنين من، اين روزها، کنج سلولي انفرادي تنهاست و کساني که نمي شناسيم شان، کساني که “مادري” را نمي فهمند، کساني که زجر دوري عزيز را نمي فهمند، کساني که دوست داشتن را نمي دانند، او را ازمن دور نگاه داشته اند….. مي نويسم تا بگويم اين ظلم کشنده، از تاب و توان اندک مادري دور از فرزند، افزون تر است، ولي آن را تاب مي آورم و در
عوض در اين روزهاي خاکستري و شبهاي سرد، نازنينم را به تو مي سپارم و هرشب خيال مي کنم پيکر نحيف دختر دردانه ام را تو در آغوش کشيده اي.
خدايا!مي دانم که تو بر اين ظلمي که بر ما مي رود آگاهي و عقوبت ظالمان را باور دارم. فقط نوشتم تا بگويم نازنينم را به تو سپرده ام
و ايمان دارم تو کساني را که دوستت دارند، در روزهاي سخت به آغوش مي گيري. نازنين من، خدایش را دوست دارد، تو این روزها و این شبها بیشتر از همیشه پناهگاهش باش.














خدايا اميدوارم به بازی نگرفته باشندمان. خدايا خومان را به خودت و آنها را با نيتهايشان به خودت سپرده ايم. خدايا از خونهای ريخته شده و آرزوهای بر باد داده شده نگذر که تو يگانه ای و هيچ چيز از تو بزرگتر نيست.
حق سیل کیمی دونایایا آخیب یول تاپاچاخدی– داش آتماقینان کیمسه اونو دوندره بولمز
دونیادا قارنیقلار اگر بیرلشه باهم– بیر خیرداجا شمعین ایشقینی سوندوره بولمز
معنی : حق همچون سیلی خروشان به راه خود ادامه خواهد داد– با سنگ انداختن جلوی آن نمی توان مسیرش را عوض کرد
تمام سیاهی های دنیا هم اگر با هم یکی شوند– نمی توانندجلوی روشنایی حتی یک شمع کوچک را هم بگیرند
مادر بزرگوار همراه با تو وهمراه با تمام مادران درد کشیده ی این سرزمین بلاخیز برای سلامتی نازنین دخترت و تمام دختران و پسران سرافرازوبا شرافتی که گناهی جز ایمانشان به حق و راستی ندارند دعا میکنیم. دل قوی دار سحر نزدیک است.خدا با ماست.
به کلمه:سلام،خسته نباشید.
می خواستم ازتون درخواست کنم در موردوضعیت آقای احمدقابل و پرونده ی ایشون اگرامکانداره پیگیری کنید و اطلاع رسانی کنید چون خیلی وقته از ایشون خبری نیست.
ممنوووووووووووووووووووون-یاحق
ببينين خسته شدم از بس چيزاي تكراري گفتم آخه سرتون و كردين تو كاراي سياسي از رافت اسلامي حكومت نايب امام زمان بي خبرين همين چن وقت پيش سازمان ثبت احوال اعلام كرد همه ي خونواده هايي كه با دليل و بي دليل از نظر اونا دخترا و همسراشون بازداشت شدن نه از نظر قوه ي سپاهيه كه قطعا دليل محكمه ي سه دقيقه اي پسند داشته ، بيان و با پرداخت يه كم وجه رايج مملكت ( واسه جبران كسري بودجه ي دولت عدالت محور كه كار استكباره ) اسمشون و به سارا شورد تغيير بدن تا خيلي زود مشمول الطاف خفيه و رافت اسلامي شن تازه يكي هم پيدا ميشه وثيقشون و اونم به دلار واريز ميكنه به حساب نداشته ي دولت فخيمه ي داش محمود بعدش برين چن تايي، تو اين مملكت گشتي بزنين و تغييرات و پيشرفت استاني حاصل از مصوبات چن صد تايي دولت انقلابي داش محمود و ببينين و از اينهمه ظلمي كه در حق اين دولت كردين استغفار كنين.