سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ادبیات سبز / غم مخور (شعری از صدیقه وسمقی)...

ادبیات سبز / غم مخور (شعری از صدیقه وسمقی)

چکیده :می رسد عمر ستم آخر به پایان ، غم مخور / سبز گردد پای تا سر خاک ایران ، غم مخور...


می رسد عمر ستم آخر به پایان ، غم مخور
سبز گردد پای تا سر خاک ایران ، غم مخور

نوبت تیمور لنگ و نوبت نادر گذشت
بگذرد هم نوبت محمود افغان ، غم مخور

می گشاید جبرییل عقل روزی قفل را
می شود پیدا کلید درب زندان ، غم مخور

رهزنان بردند رخت و اسب و نان و آب را
خواب ماندن را گهی سخت است تاوان ، غم مخور

شب اگر پر گشته از بانگ سگان هرزه گرد
می سراید مرغ حق اما در ایوان ، غم مخور

کوکب اقبال این نامردمان خاموش گشت
طالع سبز تو خواهد شد درخشان ، غم مخور

گریه کم کن ، اشکهایت را نبینم ، نازنین
ننگ اینان کی شود با رنگ ، پنهان غم مخور

دیگران را دام ها از حیله می سازند و خویش ،
عاقبت گردند صید مکر دوران ،غم مخور

آسمان و ریسمان را هر چه با هم بافتند
دست خونین شد برون باز از گریبان ، غم مخور

کمتر از آزادی ایران زمین هر گز مباد
خون بهای این شهیدان ، این شهیدان ، غم مخور

تا نفس باقیست دستت را به من ده ، یا علی!
ما گذر خواهیم کرد از این بیابان ، غم مخور

دهم آذر 89
صدیقه وسمقی


29 پاسخ به “ادبیات سبز / غم مخور (شعری از صدیقه وسمقی)”

  1. arman گفت:

    اندکی صبر،سحر نزدیک است

  2. سبز78 گفت:

    تاکه ما هستیم با هم ، سبز یاران غیور
    عظم او کوچک شود در جنگ با ما غم مخور

  3. مهرداد نصرتی (مهرشاعر) گفت:

    سلام
    ممنون از خانم وسمقی گرامی بابت این غزل متعهدانه.
    و این قطعه شعر به رسم تشکر از تغزل شما :
    تقدیم به سرزمینی که اینک بوی شهر سوخته بخود گرفته است/من باب تذکر : شهر سوخته مکانی است مرزی در سیستان و بلوچستان که هنوز از آنجا با حفاری و گاهی بدون حفاری قطعات عتیقه بسیار ارزشمند استخراج می شود.
    { شهر سوخته }

    این سو تر از ویرانه های شهر سوخته
    کودکی بلوچ
    رویاهای آسمانی بادبادکش
    کمی نخ
    کمی کاغذ
    و کمی چیزهای دیگر کم دارد
    تا به چشمان درشتی که بر آن نقاشی خواهد کرد
    مردمانی را ببیند
    که می خندند به روزمرگی هایشان
    روزمرگی هایشان
    ***
    این سو تر از ویرانه های شهر سوخته
    سایه مردانی تاریک می خزد بسوی مرز
    مبادا ژاندارم
    از او پس بگیرد
    قطعه ای از تاریخش را
    که به رویاهای کودکانشان بستگی دارد.
    ***
    این سو تر از ویرانه های شهر سوخته
    مرزبان
    با زبان اشاره غر می زند:
    کم بود اما اینبار هم برو
    مبادا مشتری پشیمان شود
    که عبور سایه های تاریک
    به رویاهای کودکانشان بستگی دارد.
    ***
    این سو تر از ویرانه های شهر سوخته
    اسکناس هایی
    که بوی تاریخی گمشده دارند
    نان می شوند
    و رویاهای کودکان شهر سوخته
    دوباره به فردا حواله می شوند.
    مهرداد نصرتی {مهرشاعر}

  4. ناشناس گفت:

    site Kaleme,
    waghean dastetan dard nakonad. Wa daste tamame kassani ke ba eshgh be in keshwar wa ba omid be Khoda istadand ta az Iran defae konand.

    ba esteghamat beistid wa piruz shawid.

  5. ناشناس گفت:

    فوق العاده بود اين شعر احسنت .

  6. هوشیار گفت:

    ممنون عزیز تا می توانید در تقوبت روحیه جوانان از این شعرهای زیبا بسرایید

  7. سمیه گفت:

    خیلی زیبا بود .
    آسمان و ریسمان را هر چه با هم بافتند
    دست خونین شد برون باز از گریبان ، غم مخور
    کمتر از آزادی ایران زمین هر گز مباد
    خون بهای این شهیدان ، این شهیدان ، غم مخور
    سبز میمانیم تا طلوع ازادی این خاک

  8. ناشناس گفت:

    فوق العاده بود. بسیار ممنون

  9. سبزه گفت:

    صدیقه جان خیلی از شما ممنونم کلی روحیه گرفتم به امید روزهای سبز

  10. دانشجو گفت:

    بسيار عالي بود علل خصوص
    نوبت تیمور لنگ و نوبت نادر گذشت
    بگذرد هم نوبت محمود افغان ، غم مخور
    درود برسه سيد فاطمي خميني و خاتمي و موسوي

  11. سحر گفت:

    سرکار خانم وسمقی بسیار عالی بود . خداوند به شما و تلاشهایتان در جهت تمیز دادن اسلام حقیقی از اسلام دستگاه حاکم برکت دهد. پاینده باشید و سرفراز .

  12. میر شهرام-ارومیه گفت:

    می رسد عمر ستم آخر به پایان ، غم مخور
    سبز گردد پای تا سر خاک ایران ، غم مخور

    “” یاشاسین “”

  13. هیربد گفت:

    salam mer30 az in adabiate khoobi ke darid vaghean fogholade bood .rahe sab edame darad

  14. ناشناس گفت:

    perfect.ALLAH yare sshoma

  15. تحول سبز گفت:

    الیس الصبح بقریب : آیا صبح نزدیک نیست.

  16. تحول سبز گفت:

    الیس الصبح بقریب: آیا صبح نزدیک نیست. و ما انمن علی الذین الستضعفوا فی الارض و نجعلهم الوارثین و نجلعهم المومنین: و ما اراده کردیم که ضعیف نگاهداشته شدگان برروی زمین وارثان زمین گردند و ما ایشان مومن قرار دادیم.

    • ميكروب دوست گفت:

      برادر عزيز و سبزم درست اين آيه اين است :
      و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين اگر اشتباه نكنم از آيات ابتدايي سوره قصص باشه
      ما جنبش سبزيها خوشبختانه از همه استعدادهاي علمي، هنري، مذهبي و تاريخي برخورداريم حيف است در تحرير آيات كلام وحي بي دقت باشيم سبز باشيد وقراني و حسيني و به اميد دفع يزيديان و آنان كه قران را بر نيزه زبانشان كرده اند تا حق طلبي ملتي را خاموش كنند

  17. yousef گفت:

    سلام. لطفا کامنت هایی را که حاوی توهین هستند منتشر نکنید

  18. hojjat گفت:

    فوق العاده بود

  19. فكرت سبز گفت:

    به نام خداوند سبحان ، خانم وسمقي سپاس ما را به خاطر اين شعر زيبا پذيرا باشيد . اما از دوستان سبزمان خواهشمنديم كه با توجه به فرمايش امام علي عليه السلام كه توهين به دشمن را هم نفي كرده اند،از گذاشتن كامنت هاي حاوي توهين جداًخودداري كنند ( هرچند مطمئنم ياران سبز خود در اين مورد الگو هستند ) .

  20. نرگس گفت:

    سلام به صدیقه صادق ما هستیم

  21. کتایون گفت:

    این ویرانه سرا ایران من است،این شهیدان دوستان من ،زیبا زیبا زیبا زیبا زیبا

  22. ارام گفت:

    اشک ریختم و دعا کردم

  23. Ghalam Faranseh گفت:

    Choon Bahaaran SABZ Baash o Jaavedaan Dar Roozegaar / Az Houjom e In TABAR Dastaan Be Jangal Gham Makhor. Ghalam Faranseh

  24. خیلی زیبا بود و از این جهت جای حرف نیست. فقط می ترسم، می ترسم عده ای سود جو و جاه طلب وارد جنبش شوند. این فکر مدت هاست که با من همراه شده است. امیدوارم که این طور نشود ولی خواهشا برای پیشگیری از این مساله آن طور که شایسته این جنبش عزیم مردمی است اقدام نمایید.

  25. فاطمه گفت:

    با سلام. آقای نصرتی شهر سوخته جایی در دل” سیستان” است.

  26. رسول گفت:

    عالی بود

    به امید پایان یافتن دوران ظلم و ستم

  27. اسد گفت:

    با سلام

    ببخشيدا اما مگر حكومت و دستگاه كيست؟ مگر جز خود مردم است؟

    اين خود مردم هستند كه سمت هاي اين دستگاه را پر كرده اند و خدمتش مي كنند.

    همه از هم مي ترسيم
    همه براي منافع امروزمان كمر خدمت به ظلم بسته ايم

    و بايستي همه از امروز

    بله از همين امروز اين طوق ذلت را باز كنيم

    از همين امروز به خودمان قول بدهيم
    بخاطر خودمان

    بخاطر فرزندانمان

    بخاطر ناموسمان

    و بخاطر اينكه در تاريخ شرممان نشود كه بگويند اين مردم دوره فلان چقدر بزدل بودند

    بله،

    همه از امروز به خودمان قول بدهيم

    كه ديگر خودمان را سانسور نكنيم

    حرف حق را بزنيم و مصلحت انديشي نكنيم

    از هم نترسيم

    همكارمان را براي حب دنيا نفروشيم

    زيراب كسي را نزنيم

    و در رفتار و گفتار و كردارمان جز راستي و درستي نباشد

    و از همين امروز علنا از دست اين ظالمان بناليم و به زبان بياوريم

    از همين امروز بجاي مصلحت انديشي به فكر آزادي ايران باشيم

    آن وقت خواهيم ديد كه آن ديوي كه در ذهنمان ساخته بوديم

    بادش خالي شده و چون مگسي وزوز كنان روي گنداب خواهد نشست

    لطا شما باد داخل اين ديو نباشيد

  28. mary گفت:

    besyar ziba bod