ولایت؛ آسمانی یا زمینی؟
چکیده :در مفهوم ولایت، رهایی از استبداد و تفرعن و برخورداری از آزادی و تحقق آزادگی تضمین می شود. پیامبر(ص) می دانست چه کسی را جانشین خود می سازد و رابطه او با مردمی که به دنبال حقیقت و صداقت و شفافیت هستند، چگونه خواهد بود. / در مفهوم ولایت رابطه ای دو طرفه نهفته است که براساس عقل و شعور و اراده شکل می گیرد و اساس آن صداقت و شفافیت است. چنانچه هر عنصری غیر از صداقت و حقیقت در آن وارد شود، سبب آسیب و خدشه خواهد بود. در این رابطه دو طرفه قوه قهریه هیچ نقشی ندارد....
معصومه ابتکار
دیروز در جشنی به مناسبت عید غدیر شرکت کردم. کوچک ترها به شعر و دکلمه های ادبی پرداختند و جوانان جمع به بحث در مورد اینکه چرا حضرت علی (ع) به عنوان جانشین پیامبر و ادامه دهنده راه رسالت، تعیین شد. برخی پاسخ ها آنی و منطبق بر ذهنیات عمومی بود:
– به خاطر آنکه از طرف خدا مشخص شده بود.
اما بعضی حاضرین با طرح سوالاتی، به عمیق شدن بحث کمک می کردند:
– آیا انتخاب از سوی خداوند کافیست و این انتخاب بدون در نظرگرفتن ظرفیت فردی و وجودی امام علی بوده؟
– علی شایستگی چنین جایگاهی را کسب کرده بود و در پاکدامنی، صداقت، دانش و شجاعت سرآمد زمان خودش بود.
این گفت و شنود ساده نشانگر سوالات و تناقض های مطرح در جامعه امروز ماست. برای روشن شدن بحث باید از شناخت واژه ولایت که در رسانه ها و منابر و محافل به وفور شنیده می شود، آغاز کرد.
به موضوع ولایت از دو منظر می توان پرداخت. در منظر اول، ولایت به مفهوم جانشینی، سرپرستی و قیمومیت است و از نظر بسیاری از مفسرین کلمه اولی الامر در قرآن کریم به همین مفهوم اشاره دارد. در منظر دوم، ولایت به معنی محبت و عشق است. مانند آنچه که در آیه الکرسی می فرماید: الله ولی الذین آمنوا… (سوره بقره/ آیه 257)
این دو مفهوم ولایت، هم خاستگاه آسمانی دارد و هم زمینی. یعنی از آنجا که انسان خلیفه الله یا جانشین خداوند در زمین است، سرپرستی او از سویی با آسمان ارتباط یافته و از سوی دیگر پذیرش و تحقق این جانشینی، به انسان زمینی یا مردم مربوط می شود.
محبت نیز در معنی خاص خود دارای ریشه ای آسمانی است که البته یک سویه تحقق نمی یابد، بلکه کششی دو طرفه است. در واقع نمی توان محبت و ولایت را با تحمیل و اجبار محقق ساخت. به ویژه آنکه سعی می شود این رابطه زمین و آسمانی را در مثال ها و مصادیق یا در قالب رابطه عبد و مولا جلوه دهند. یعنی خداوندی که مولی است و بنده ای که عبد است در روابط زمینی مصداق یابد. در این حال الفاظی مانند کدخدا، ارباب، ناخدا و فره ایزدی از یک طرف و رعیت و بنده از طرف دیگر در ادبیات ما جا افتاده است. حتی کلمه ارباب رجوع که در فرهنگ اداری ما پا گرفته ریشه در مراجعه بنده به ارباب دارد.
در واقع آنچه که امروز فهم رابطه در حوزه ولایت را دچار اشکال و تناقض و تنافر می کند از دست رفتن مفهوم اصلی آنست؛ یعنی رابطه دو طرفه ای مبتنی بر فهم، عقل و اراده. این نوع ارتباط را می توان در رابطه خداوند با مومن و رابطه مومن با مومن که دو طرفه و مبتنی بر آگاهی و شعور و اراده و نیز صداقت و شفافیت و یکدلی است، مشاهده کرد؛ «المومن مرات المومن»، مومن آینه مومن است. آینه ای که زیبایی ها و زشتی ها را به طور یکسان می نمایاند.
در مفهوم ولایت نیز رابطه ای دو طرفه نهفته است که براساس عقل و شعور و اراده شکل می گیرد و اساس آن صداقت و شفافیت است. چنانچه هر عنصری غیر از صداقت و حقیقت در آن وارد شود، سبب آسیب و خدشه خواهد بود. در این رابطه دو طرفه قوه قهریه هیچ نقشی ندارد. چنانچه در مقطعی که امام علی (ع) به واسطه اصرار و خواست مردم جانشینی پیامبر (ص) را در حکومت پذیرفتند، مظهر رابطه ای دو جانبه، محبت آمیز و صادقانه بود.
در مفهوم ولایت، رهایی از استبداد و تفرعن و برخورداری از آزادی و تحقق آزادگی تضمین می شود. پیامبر(ص) می دانست چه کسی را جانشین خود می سازد و رابطه او با مردمی که به دنبال حقیقت و صداقت و شفافیت هستند، چگونه خواهد بود.
منبعک وبلاگ ابتکار سبز














Har kasi az zane kheesh shod yare man . Har kas be fara khor tahlil khod bardashti darad vali vay be hale anan ke az een maani ali baraye jeefe hayate donya bahrebardari kardand
اقا یا ن و بانوان خداوند هیچ نماینده ای در روی زمین ندارد اگر دارد درسرزمینهای اسلامی نیست تر ا به قران از این حرفهای الحادی نزنید اگراعتقاد دارید
به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.ولایت یک امر کاملا خدایی است که در ان ایات و روایت های متعددی داریم اولا نمازی که قاسم بهشت و جهنم است بدون ولایت معصوم بینمازی است دوما طبق حدیث غدیر اگر ولایت معصوم را نپذیری دینت کامل نیست ثالثا پذیرفتن ولایت معصوم باعث گمراه نشدن ما میشود.این از دلایل پذیرش ولایت معصومین.اما نظریه ولی فقیه چرا امام این نظریه را اچرایی کردند و برای برپایی حکومت ولایی سالها رنج کشیدند؟چون ایشان میدیدند در خیلی از مواقع قرائت های مختلفی از یک نظر دینی میشود وعلما با هم شدیدا اختلاف نظر دارند و این باعث سردرگمی مردم و عدم یکپارچگی انها میشود برای همین ایشان نظریه ولی فقیه را که در ان ولی فقیه توسط علمای منتخب مردم انتخاب میشود را ارائه دادند و ان را به صلاح دین میدانستند.برماست که این میراث بزرگ امام و شهدا را حفظ کنیم و طبق گفته امام از ولی فقیه تبعیت کنیم.حتی اگر از نظرات ایشان راضی نباشیم.یا حق.
دوست گرامي !
1 – هرگونه حكمي كه اختيار انسان در پذيرش آن نفي شده باشد ضد اسلام و قرآن است.
از نگاه قرآن انسان با “اختيار” و اراده خود سرنوشت دنيا و آخرتش را رقم مي زند و بر همين مبنا است كه در آخرت بايد ” پاسخگوي” اعمالش باشد. توجه كنيد در صورت نفي اختيار انسان در تعيين سرنوشت معاد زير سوال مي رود چرا كه موجودي كه مجبور است منطقا نمي تواند مسئول باشد. حتما خبر داريد از منظر قرآن انسان حتي در كفر و دين هم اجازه انتخاب دارد.
2 – ولايت به خودي خود خنثي است. متاسفانه اين روزها كمتر به اين موضوع توجه مي كنيم كه ” ولايت” تنها و تنها با ” ولي” ارزش پيدا مي كند. اگر كسي كه ولايت دارد فرد مثبتي باشد ولايت مثبت مي شود و اگر فردي منفي باشد ولايت منفي خواهد شد.
در تاريخ نمونه هايي از ولايت شيطان صفتان داريم كه شايد فجيع ترين نمونه اش ولايتي بود كه يزيد ابن معاويه ادعاي آن را داشت!
3- در تفكر شيعه ولايت يا از جانب خدا به فردي كه شايسته آن است واگذار مي شود، مانند ولايت پيامبر(ص) و معصومين. يا با راي اكثريت مسلمانان از بين كساني كه شايسته هستند كسي انتخاب مي شود. در واقع مشروعيت يا مسقيما از طرف خداست يا از طرف مردم. در هر دو صورت مردم مجبور نيستند ولايت كسي را _ حتي ولايت خدا را _ بپذيرند. سند انتخاب ولي در دوران غيبت به وسيله مردم در اصول كافي موجود است.
4 – در دوران غيبت ولايت در افتاء ( صدور فتاواي شرعي) و قضا ( قضاوت بين مراجعه كنندگان به فقيه اعلم) با راي مردم سنديت دارد اما ولايت سياسي از دير باز محل اختلاف نظر فقهاي بزرگ عالم تشيع بوده. از جمله شيخ مرتضي انصاري كه شهيد مطهري او را ” خاتم الفقهاء” مي داند از مخالفان ولايت سياسي در دوران غيبت بودند.
5 – والسلام
خشی از خطبهای تاریخی پیرامون بعد از غدیر تا رحلت پیامبر
پیامبر با آن استحكام صحبت می كرد ولی وقتی كه بوی تفرقه را دید و دید كه آنها افتاده اند به جان هم آمد به مرده ها بشارت داد كه آنها وضعشان خوب است و گوارا باشد برای شما وضع ما دارد بد می شود و می دانید كه اتفاقاتی افتاد و چه شد.
آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از یكی از خطبه های تاریخی نماز جمعه پیرامون غدیر و آنچه پس از حادثه بزرگ غدیر تا رحلت خاتم الانبیا ابوالقاسم محمد مصطفی (ع) به وقوع پیوست، عنوان داشت:
«پیامبر (ص) جامعه متحدی ساخت در سایه اتحاد. آن پیروزیهای عظیم را كشف كرد ولی روزهای آخر عمرشان پیامبر(ص ) احساس كردند كه دارد این سرمایه ها از دست می رود. احساس كردند كه امتشان دارند دچار تفرقه می شوند و دارند به هم به صورت رقیب و دشمن نگاه می كنند. حتما می دانید بعد از اینكه حادثه غدیر بود و وصی خودشان را معرفی كردند. آنقدر پیغمبر ناراحت بودند كه نزدیكی آخر عمرشان یك بار رفتند بقیع به اسم اینكه برای مردگان بقیع مغفرت از خدا بخواهند.
آنجا كه رفتند اول سلام كردند و خطاب كردند به اصحابی كه آنجا خوابیده بودند فرمودند گوارا باشد بر شما كه آرامش دارید شما نیستید كه ابرهای فتنه را ببینید برادرانتان و خواهرانتان را از هم جدا می كنند. اشك از چشمانشان جاری شد و بعد به بازوی علی ابن ابیطالب (ع ) كه همراهشان بود تكیه دادند برگشتند و در راه گفتند كه من احساس می كنم عمرم تمام شده و نگران این امت هستم .این الگوی همه بشریت است. این عملش بهترین نمونه امت سازی و حكومت سازی و اداره ملت است. توانست از یك شهر كوچك دور افتاده یثرب این قدرت را بسازد در ظرف مدت كوتاهی . همین پیغمبری كه در جنگ احزاب گرفتار بود و همه احزاب علیه او بودند و خندق می كند با مشورت حضرت سلمان وقتی خودشان با تبر به سنگها می زدند كه خندق بسازند و برقی جهید، فرمودند من در این برق كاخ كسری را دیدم، كاخ روم را دیدم.
پیامبر با آن استحكام صحبت می كرد ولی وقتی كه بوی تفرقه را دید و دید كه آنها افتاده اند به جان هم آمد به مرده ها بشارت داد كه آنها وضعشان خوب است و گوارا باشد برای شما وضع ما دارد بد می شود و می دانید كه اتفاقاتی افتاد و چه شد. این پیغمبر(ص ) با این عظمت در مدت كمتر از ۱۰ سال این بنیان عظیم را ساخت…»
این درست است که ولایت را با تحمیل و اجبار نمیتوان محقق ساخت ولی “شبیه سازی شده” آنرا که میتوان با بدعت در دین و خرافه بافی و تبلیغ دائم پیاده کرد. آیا ندیده اید که خلائق را با بمباران تبلیغات و شستشوی مغزی شش جهته میتوان چنان مفتون و بیخبر و بی سلیقه کرد که حتی چپ از راست خود نشناسند و اندیشه و تفکر را برای همیشه به کناری گذاشته جز تقلید و دنباله روی ندانند؟ آیا ندیده اید که خلائق را میتوان چنان محتاج و نیازمند و دربند کرد که به امید تامین بدیهی ترین حقوق طبیعی خود هیجان زده به دنبال خودرو این مقام و آن مقام بدوند؟ آیا ندیده اید که خلائق را میتوان به ضرب خرافات و مبالغه چنان ” گیج و مبهوت” کرد که چیزی جز ستایش و پرستش پیشوا و امام و رهبر به ذهن خدا دادیشان خطور نکند؟ همه اینها شدنی است – اگر ثروت ملی را به جای بکار گیری در راه رشد و توسعه اقتصادی در اختیار عده ای “طرفدار خودی” سپرد که هنری جز تملق و چاپلوسی و چاکری و حیف و میل ندارند. ای حسرت بر آن عبدی که با “ملت ایران نیرنگ” کرد و لاجرم به ورطه ای فتاد که جز شراره آتش در این دنیا و در آخرت از آن زبانه نمیکشد. چه زود عاقبت مستبدان ستمگر این سرزمین را فراموش کرد؟ … جالب و عبرت انگیز نیست ؟
بسیجی عزیز مقاله تملق گویی آفت حکومت اسلامی را بخوانید تا تفاوت ولایت معصوم یعنی کسی که از انجام گناه مصون است را با ولی فقیه فعلی که معصوم نیست را بفهمید
علی(ع) میفرماید : ” …من ناخوش دارم كه در پندار شما چنين آيد كه من خواهان ثنا و ستايشم و سپاس خدا را كه چنين نيستم . اگر هم دوست مىداشتم كه بستايندم به سبب فروتنى در برابر پروردگارم آن را ترك مىكردم . زيرا تنها اوست كه سزاوار عظمت و كبرياست . بسيار افتد كه مردم پس از انجام كار مهمى كه كردهاند ، خواهند كه آنان را بستايند ، ولى مرا به سبب فرمانبرداريم از خدا و نيز رفتار نيكويى كه با شما داشتهام ، به نيكى مستاييد زيرا هنوز حقوقى است كه من ادايشان نكردهام و فرايضى بر گردن من است كه بايد آنها را بگزارم . آنسان كه با جباران سخن مىگويند ، با من سخن مگوييد و از من پنهان مداريد آنچه را از مردم خشمگين به هنگام خشمشان پنهان مىدارند . نيز به چاپلوسى و تملق با من آميزش مكنيد . و مپنداريد كه گفتن حق بر من گران مىآيد . و نخواهم كه مرا بزرگ انگاريد ، زيرا هر كه شنيدن حق بر او گران آيد ، يا نتواند اندرز كسى را در باب عدالت بشنود ، عمل كردن به حق و عدالت بر او دشوارتر است . پس با من از گفتن حق يا رأى زدن به عدل باز نايستيد ،زيرا من در نظر خود بزرگتر از آن نيستم كه مرتكب خطا نشوم و در اعمال خود از خطا ايمن باشم . مگر آنكه ، خدا مرا در آنچه با نفس من رابطه دارد ، كفايت كند زيرا او تواناتر از من به من است . ما و شما بندگانى هستيم در قبضه قدرت پروردگارى كه پرورش دهندهاى جز او نيست . او صاحب اختيار ماست در آنچه خود بدان اختيار نداريم . اوست كه ما را از آنچه در آن غوطهوريم ، بيرون مىكشد و به راهى كه صلاح ما در آن است ، مىبرد . او بود كه پس از گمراهى ما را هدايت كرد و پس از نابينايى، بينايى بخشيد.”
خطبهاى از آن حضرت ( ع ) در صفين
سه عبارت زير را به آقاي بسيجي تقديم ميكنم .
ولايت مردم بر مردم .
يا حسين
ميرحسين
ولایت آسمانی یا زمینی؟این پرسش خودش ایراد داره چون ولایت اگر زمینی باشه که میشه سلطنت،جباری نه اینکه ولایت نام داشته باشه.ولایت هم اگر آسمانی باشه که در اون استثنا،تبعیض،حق کشی،برادر کشی،زیرپا گذاشتن حق،دروغ،ریا،چرب زبانی،استفاده از حق مردم برای خود، همه برای من,من برای هیچکس معنی نداره
این موضوع توی مناظزه چند وقت پیش آقای زیباکلام و رسایی تو داشگاه تربیت مدرس مطرح شد. کاش یه خبری در اون باره می زدین.
تو اون مناظره زیباکلام در برابر سوال های متعدد و متعصبانه رسایی در مورد ولی فقیه یه حرف خیلی جالبی زد:
گفت سال 58 که قرار شد بحث ولایت فقیه به قانون اساسی اضافه بشه، استدلال ها و دلایلی که برای لزوم وجود ولی فقیه و اختیاراتش و …آورده میشه همشون از روی منطق استدلالی و به قول آقای زیباکلام از نوع “زمینی” بود.
منتها متاسفانه الان هر کی می خواد بحث کنه و دلیل بیاره، استدلالش “فضایی” شده. یعنی چون نمی تونه استدلال زمینی و منطبق بر عقل عمومی مردم بیاره، می ره سراغ یه فضای روحانی و فضایی و …
Bisabrane dar entezare tafsire TARIKHE ESLAMIE GHARNE HAZER ke be cheshme khod dideeem, bad AZ fote EMAMr ta emrouz
با سلام گدانندگان سايت جرس شما هم مصداق ابن مرجانه ها هستين وبس واقعا اگر مسلمان نيستيد ازاده باشيد
من هم معتقدم حتی اگر مبانی دینی آسمانی هم که باشند باید اول زمینی شوند چرا که برای ما آمده و ما زمینی هستیم و با مفاهیم زمینی سر و کار داریم و وقتی مردیم آسمانی می شویم از آن طرف فهم دین با عقل ما انجام می شود و ما از ناحیه عقلمان باید پاسخگو به خدا و بنده (در این دنیا ) باشیم پس مفاهیم حتما بایستی زمینی باشند