عبدالله مومنی؛ بیزار از نکبت دزدی و ظلم، شیدای سرافرازی سرزمین خویش
چکیده :خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و همسر او را که همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. خدایا تو کجا بودی آنگاه که عبدالله زیر ضربات مشت و لگد و کابل بازجوها بیهوش می شد؟ و ناموسش به تاراج الفاظ لجنی شعبان بی مخ های امنیتی می رفت؟ مگر نه اینکه تو غیوری؟ و نسبت به بندگان خویش غیرتمندی؟ خدایا، چرا گفته ای: ”والصبح اذا تنفس” ؟ تنفس صبح یعنی: شب رفتنی است؟ یعنی صبح آمدنی است؟ یعنی عبدالله مومنی ها در اختفای زندان نیز سر به سامان آینده ی سرزمین ما دارند؟ یعنی عبدالله مومنی ها بر حق اند؟ و یک زمانی، که همچون صبح، بسیار نزدیک است، از گرد راه خواهند رسید و خبر از روشنایی خواهند...
“من از بزرگان امنیتی و قضایی خودمان می پرسم: چه شد که از ادامه ضرب و شتم عبدالله خسته شدید؟ او را بزنید. همچنان که زدید. با مشت و لگد. با کابل. یک نفره. و چند نفره. بله، او را بزنید و ناموسش را با تلخ ترین واژه هایی که بلدید، و با ناسزاهایی که مهارتش را دارید، دهان به دهان کنید. همچنان که ناگفته ای از چنتهی فحش های خود باقی نگذاردید.”
عبارت بالا، بخشی از یادداشت محمد نوری زاد درباره عبدالله مومنی است. او همچنین در بخش دیگری از این یادداشت نوشته است: “خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و همسر او راکه همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. تا او، به کاری که نکرده بود،اعتراف کند. خدایا تو کجا بودی آنگاه که عبدالله زیر ضربات مشت و لگد و کابل بازجو ها بیهوش می شد؟ و ناموسش به تاراج الفاظ لجنی شعبان بی مخ های امنیتی می رفت؟ مگر نه اینکه تو غیوری؟ و نسبت به بندگان خویش غیرتمندی؟”
این، هشتمین نوشته از سلسله مطالبی است که محمد نوریزاد با عنوان “گلها و سیمخاردارها” در زندان اوین مینویسد. او در یادداشتهای قبلی هم به وصف حال چند تن دیگر از زندانیان سیاسی پرداخته بود که آنها را گلهای زندان اوین مینامید. او خاطرنشان کرده است که در این مجموعه قصد دارد به معرفی “گل”های شناختهنشدهی اوین بپردازد؛ باشد که هیچ گلی در پس سیمخاردارها محصور نباشد.
متن یادداشت نوریزاد درباره عبدالله مومنی را به نقل از وبسایت وی، در ادامه بخوانید:
خدایا، این چه غوغایی است که در غروب و قحطی عقل، روان و ذهن مرا به تکاپوی رنجکامگی گمگشتگانی می پراکنی که حکومتیان، مستعمدانه آنان را به مدار فراموشی در انداخته اند؟ و مرا بر آن داشته ای تا به برآوردن یک یک این زندگان فرو مرده، دست ببرم؟ چرا شراره های درون مرا در این زوالستان اقلیم، به گلوگاه آتشفشان تباهی می رانی؟ و از من گدازه های فولاد سوز مطالبه می کنی؟ چرا مرا به نوشتن فرمان می فرمایی؟ و جمعه مرا چرا به تبارشناسی عاملان شعبده از یک سوی، و از دیگر سوی، به غبار روبی از شکل و شمایل شاکله ای که نامش را«عشق» گذارده ای، بر می کشانی؟ خدایا، خوبان تو از توصیف قلم من مستغنی اند. آنان را به پروردگاری چون تو، وصف کننده است: « والصبح اذا تنفس» تنها توان و توش من به این است که در اکبریت و بزرگی تو، با تو هم عقیده باشم. و نیز بر این باور باشم که فهم بزرگی تو، با کندوکاو و توقف در اسماء و صفات تو، ممکن نیست. ما با تماشای یک گل، یک حشره، یک لبخند، یک شهاب، بهتر به بزرگی تو راه می بریم.
خدایا، قدم رنجه کن و به تماشای یک قطره اشک بیا. قطره اشکی که در خود، غریوستانی پنهان دارد. و طوفانی به قامت نوح. و اکسیری به حیات بخشی خضر. و مجتبایی به غلظت محمد. و عدالتی به قلم علی. و جام زهری به زیبایی حسن. و مظلومیتی از جنس حسین. و عفافی از تار موی فاطمه. خدایا با من به تماشای یک مظلوم بیا که ” آه ” اش، ظاهراً، باطن ارکان آفرینش تو را می لرزاند. با من به تماشای ”عبدالله مؤمنی” بیا که این روزها، در بند ۳۵۰ زندان اوین زندانی است. اطمینان دارم با من هم عقیده ای که جمال بعضی از بهشتیان تو را می شود در همین دنیا تماشا کرد. مردمانی که فزونی جمعیتشان بسیار قلیل است، اما همین قلّت شان، ابر رحمتی است بر سر کثیری دیگر. خدایا بیا به تماشای بهشت تو در همین دنیا برویم. با مردم، و پشت در خانه استیجاری عبدالله مؤمنی به صف بایستیم. به همسر و فرزندان عبدالله سری بزنیم. در همان خانه ای که بوی عبدالله را به حافظه اش سپرده. خدایا به من بگو چرا امروز مرا با یاد عبدالله آمیختی؟ خود بگویم؟ شاید به این دلیل که جراحت غربت این مرد بی نشان، آسمان عاطفه تو را نیز مجروح ساخته است. تو، در عین حال که خدای فهم، و خدای درک، و خدای عقلی، خدای عاطفه نیز هستی. خدایی که از سوز بندگان غریب و دور افتاده اش می گدازد.
خرداد ماه ۸۹ بود که عبدالله را در بهداری عتیقهی بند هفت زندان اوین دیدم. مکانی که برای درک تمیزی و بهداشت، باید از هر کجای کره زمین به سمت او شتاب کرد. همان جا بود که قریب به بیست دقیقه از لبخند او، از فهم او، از نجابت او، از درستی او، و از مردانگی او ارتزاق کردم. خدایا تو شاهدی که من به توصیف ذره ای از بزرگی عبدالله دست برده ام. شأن و بزرگواری او، در پیشگاه تو، قطعاً آشکارتر و بلند مرتبه تر است. عبدالله را مردی دیدم که از آسمان تو ای خدا، هیچ نمی خواهد الا باران. آن هم نه برای خود، که برای مردمان تشنه کامی که زبان درخواستشان به لکنت افتاده و شهامت واخواهی حق خود را ندارند، و عبدالله به نمایندگی از آنان، به دامگاه زندان رفته، و در آنجا به سلاخی ناسزاگویان درافتاده است. خدایا، عبدالله، این جوان بی نشان لرستانی را تو برکشیدی و بر چهار ستون فهم امثال من استوار ساختی. وگرنه من از کجا می دانستم که نوجوان چهارده ساله ما، آنگاه که در شهامت برادر جوانش اشک می ریخت، در هجده سالگی با همسر همو، که ده سال از او بزرگتر بود، ازدواج می کند و فرزند برادر را در آغوش می کشد و بی پدری را از ذهن او می زداید؟
خدایا، من از بزرگان امنیتی و قضایی خودمان می پرسم: چه شد که از ادامه ضرب و شتم عبدالله خسته شدید؟ او را بزنید. همچنان که زدید. با مشت و لگد. با کابل. یک نفره. و چند نفره. بله، او را بزنید و ناموسش را با تلخ ترین واژه هایی که بلدید، و با ناسزاهایی که مهارتش را دارید، دهان به دهان کنید. همچنان که ناگفته ای از چنتهی فحش های خود باقی نگذاردید. مجدداً سرش را در سطل مستراح سلول بازجویی فرو برید. او را به فروبردن چوبی که نجاران از به در آوردنش عاجز بمانند، تهدید و تحقیر کنید. شما را به خدا اجازه ندهید نعرهی بازجوها، آنگاه که عبدالله را وحشیانه می زنند و فحشش می دهند، یکدم به خاموشی گراید. مردم ما به این موسیقی محتاج اند. موسیقی قدرت نوازی که با نعره و فحش و ضجّه آمیخته است. خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی و قضایی خودمان پیشنهاد کنم: همچنان که عبدالله مومنی را می زنید و مادر و همسرش را به لجن ترین واژه ها می آلایید، از او بپرسید: عبدالله ، فلان کارخانه بی صاحب را چگونه با نصف پول اجناسی که در انبار داشت به صورت صوری خریدی و بالا کشیدی؟
و بپرسید: ای عبدالله مومنی، ثروت تریلیاردی تو، ارتباطی به برادری و نسبت تو با بزرگان بازار که ندارد؟ و بپرسید: ای عبدالله فلک زده، چرا از بستگان نزدیک رییس جمهور ما نشدی تا با واردات کامیون های مرگ، و با کشتن صدها نفر از مردم بی نوا، هیچ قانونی، و هیچ مجری قانونی به ابروی بالای چشم تو اشاره نکند؟
خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی و قضایی خودمان بگویم: تا می توانید عبدالله را لجن مال کنید و خوب مشت و مالش بدهید. آنگاه که از نفس افتاد، از زیر زبانش این نکته ها را بهدر آورید که در واردات شکر و اتومبیل و دارو و موز وفروش مخفیانه نفت، چه بساطی به راه انداخته و چه اندوخته هایی از واردات ال.جی و سامسونگ برای خود پرداخته است؟
با لگد و مشت و کله به شکم و صورت او بکوبید که: چرا در جایی که بزرگان، همگان مردم را به ضرب جهل و خرافه خواب می کنند، تو باید مردمان را به بیداری و احقاق حق خود فرا بخوانی؟
خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و همسر او راکه همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. تا او، به کاری که نکرده بود،اعتراف کند. خدایا تو کجا بودی آنگاه که عبدالله زیر ضربات مشت و لگد و کابل بازجو ها بیهوش می شد؟ و ناموسش به تاراج الفاظ لجنی شعبان بی مخ های امنیتی می رفت؟ مگر نه اینکه تو غیوری؟ و نسبت به بندگان خویش غیرتمندی؟ تو ای خدا، آن روز که بازجوها، همسر سعید امامی را با آن الفاظ سخیف، به تنگنای پاکدامنی در می انداختند، کجا بودی؟ می دانم که همانجا بودی و هایهای می گریستی. هم به خاطر مظلومیتی که پناهی جز تو نداشته و ندارند، و هم به خاطر تاراج مظلومی به اسم ”انقلاب اسلامی” که در یغمای جماعتی که ستون های قدرت را بغل زده اند، خنجرآجین می شده است.
خدایا چرا به ”تنفس صبح” قسم خورده ای؟ که صبح، و دمیدن صبح، نفس می کشد؟ که تاریکی و جهل، رفتنی است؟ و روشنایی و فهم در راه است؟
خدایا عبدالله مومنی یک تحصیل کرده مسلمان است. شیدای سرافرازی سرزمین خویش است. از نکبت دزدی و ظلم بیزار است. او، زندانی کسانی است که به او می گویند: چرا تو به خلاف کاری های ما معترضی؟ چرا گند ما را برملا می کنی؟ چرا می خواهی بساط ویژه خواری های مارا بر چینی؟ تو را به رییس جمهور و مشاورانش چهکار؟ به وزرا، به سپاه که نباید در اقتصاد و سیاست و عرصه های فرهنگی و اطلاعاتی و امنیتی ورود کند؟ به امامان جمعه، که باید باسواد و مردمی و مسئولیت پذیر باشند؟ به روحانیانی که در همه کارها دخالت می کنند و مسئولیتی نیز نمی پذیرند؟ به این که چرا به اسم اسلام، مردم را از مسلمانی متنفر می کنیم؟ و اسلام اختراعی خود را به سفره ناگزیر مردمان پهن می کنیم؟ و به روح و روان حق و آزادی و قانون و مردم صلوات می فرستیم؟ و به صورت همه شان پوزخند می زنیم؟
خدایا ، چرا گفته ای: ”والصبح اذا تنفس” ؟ تنفس صبح یعنی: شب رفتنی است؟ یعنی صبح آمدنی است؟ یعنی صبح، درخشش، سربرآوردن نمرده است و نفس می کشد؟ یعنی عبدالله مومنی ها در اختفای زندان نیز سر به سامان آینده ی سرزمین ما دارند؟ یعنی عبدالله مومنی ها بر حق اند؟ و یک زمانی، که همچون صبح، بسیار نزدیک است، از گرد راه خواهند رسید و خبر از روشنایی خواهند آورد؟
پس بیا ای خدا، به تماشای آنانی برویم که جمعیتشان فراوان نیست. اما بهشتی اند، و تو، به خاطر روح بلندشان، و شرافت فهمشان، و ارزشی که برای انسان و انسانیت قائلاند، درهمین دنیا، بهشتی بودن آنها را به تماشا گذارده ای. سلام ای صبح. سلام ای عبدالله مومنی.
و شما ای فرزندان بی نشان و راستین ایران زمین، بدانید و آگاه باشید که: صبح زنده است و نفس می کشد. درست مثل شما. و مثل آزادی.
سلام بر آزادی. و سلام بر خدای خوب!
منبع: وبسایت محمد نوریزاد














و سلام بر «عبدالله»ها كه به حقانيت راه خود «مؤمن»اند و سلام بر محمد نوريزاد كه بر تاريكخانهي اوين «نور» ميتاباند تا آنان را كه زادهي «نور» و «پاكي» و «صداقت»اند، بشناسيم. «أ ليس الصبح بقريب: آيا صبح نزديك نيست؟»
«أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ. فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ: پس آيا به عذاب ما شتاب ميورزيد؟ پس آنگاه كه نازل شد به ساحت ايشان، پس بد باشد بامداد بيمدادهشدگان!» (صافات/۱۷۶-۱۷۷)
عادت عرب اين بود كه به هنگام بامداد براى غارت به خانهي دشمن يورش مىآوردند، و خداوند نيز اقوام و ملل را هنگام صبح دچار عذاب ميكرده است و آيهي فوق نيز بر اساس عادت مردم گفته شده است و خداوند مىفرمايد: «اِنَّ مَوْعِدَهُم الصُّبحُ أَ لَيْسَ الصُّبحُ بِقَريبٍ: همانا وعدهي ايشان صبح است. آيا صبح نزديك نيست؟» (هود/ ۸۱)
و بايد از زبان ﮐﻤﺎلاﻟﺪﻳﻦ اﺻﻔﮫﺎﻧﻲ ﺷﺎﻋﺮ ﻗﺮن ھﻔﺘﻢ ھﺠﺮي خطاب به مستبدان گفت:
«باش تا صبح دولتت بدمد/ کاین هنوز از نتایج سحر است»
صبح زنده است و نفس می کشد. درست مثل شما. و مثل آزادی…………
سلام بر عبدالله مومني-خانواده مقاوم و صبورش و تمامي آزادگان سبز انديش دربندمان.
با سلام و درود بر بیگناهان و پاکان در بند سیاهی ها.
نمیدانم که چرا هر که سیرت پاک تر و منش خوب تر داشت ،در بند این آقایان با وی شدید تر برخورد شد .آیا این نشان از دیو صفتی قداره بندان و محافظان سرمایه های باد آورده نیست ؟در مکتب اسلامی که ما فرا گرفته ایم ،عبدلله ها و شیوا ها و احمد ها و نسرین ها نماینده آن انسان کاملی هستند که جناب دکتر سید مهندس احمدی نژاد در همایش فلسفه از روی کاغذی میخواند.چه خوب شد که یک ملت با این قهرمانان آشناشدند،چرا که خیلی ها مصمم شدند که فرزندان خود را همچون این نیک سیرتان تربیت کنند.
از آقایان متشکریم که یک نسل را با این نیکان آشنا کرد تا همگان بفهمند که برای انسان کامل بودن احتیاج به ابر مرد بودن نیست و همه میتوانند قهرمان باشند وبرای آزاده بودن احتیاج به دریوزگی آستان فرعون های زمانه نیست و تنها کافی است جانب حق و عدالت را بگیریم.
یا حسین میر حسین همواره مانند تیری است که در قلب آقایان فرو میرود ،پس همواره فریاد میزنیم یا حسین میر حسین.
mamnonam az matne neveshte shode.faghat gherye kardam.
الهی بمیرم برای تمام بهشتیان دربندحدایا تو گواهی که ما از خود و از روی آنان شرمنده ایم نکند که ما هم از کوفیانیم چرا همه دست
روی دست گذاشته ایم پس کی باید به یاری آنان به پا خیزیم
چقدر ناراحت کننده. درود بر آقای نوری زاد و عبدالله مومنی عزیز. استبداد و دیکتاتوری پا بر جا نخواهد ماند. پایان شب سیه سپید است.
من سوالم این است که ایشان از زندان چگونه وبلاگش را به روز می کند و از اخبار خارج زندان چگونه اطلاع می یابد تا در نوشته هایش استفاده کند. همین.
خروج دست نوشته ها از زندان کاری ندارد. با توجه به حجم وسیع زندانیان سیاسی مقابله با این موضوع که اطلاع رسانی از داخل زندان قطع شود کاری بیهوده است… راه های خروج نوشته ها از زندان فراوان است … پس من از تعجب شما متعجب هستم … وقتی افرادی بودن که روی دستمال کاغذی به هم پیام می دادند دیگر بقیه را بخوانید….
دوست عزیز ؛ بسیاری از زندانبانان آدم های شریف و درستکاری هستند که به راحتی با زندانیان همکاری می کنند , بخصوص جایی که ظلم بیداد می کند .
یکی میرد ز درد بی دوایی, یکی گوید آقا شلقم نخواهی!!
حاج حسین , تو کدوم عالم سیر میکنی؟ تو این بازار مکاره تمام مشکل تو همین است؟ احسن الله خالقین.
حاکمان بدانند که عبدالله و عبدالله ها رسالت اصلی خود که همانا پراکندن تخم آگاهی است را بخوبی به انجام رسانده اند و به دلیل همان آگاهی مردم است که امروز عرضه اینچنین بر مستبدان و توسط مردم تنگ گردیده که برای انجام هر کاری و حتی اجرای یک پروژه اقتصادی مثل “هدفمند کردن یارانه ها” هم باید متوسل به نیروهای امنیتی-نظامی شونند! امروز و با پیدایش جنبش سبز, دولت دیگر از فاز “مدیریت جامعه” خارج شده و به فاز “کنترل امنیتی-سیاسی جامعه” گام نهاده که فاز نهایی در عمر دیکتاتوریها است.
روز آزادی عبدالله و محمد و…نزدیک است !
خدایا من جوانی نجیب تر از عبدالله نمیشناسم خدایا باری رسانش باش
جاناسخن از كلام ما ميگوئي؟؟ دنياي غريبي است كه سنگ را بسته اند وسگها را رها كرده اند وكسي نيست به داد اين مردم برسد
گفته ميشود چرا ابن ملجم علي را به شهادت رسانيد نمونه اين ادمها در چمهوري اسلامي فراوان تبليغات …شب را روزو روزراشب جلوه ميدهد خداوندا چرا بايد بندگان شريف تو هر زماني گرفتار شيطان صفتاني بيشرم شوند چرا؟؟؟!!!!!!
با توصیف زیبایت از رفتار سبعانه جلادان با زندانیان سیاسی و آزادگانی هم چون عبدالله مومنی اشک را بر گونه هایم جاری نمودی.ای صاحبان زر و زور وتزویر بدانید که شب ظلم هر قدر که تلاش کنید،صبح پیروزی را در پی دارد.لعنت و نفرین ابدی بر شما.عیدتان مبارک ای آزادگان
و اینچنین بود که خداوند به فرشتگان گفت که بر آدم سجده برید
درود برشرفت ای نوری زاد که تنها جرمت تو نوشتن نامه های این چنینی است که بر دل نشیند چون از دل برایید سینه ای صاف و زلال بدرقه راهت باد با این ترشحات زهنی زیبای شما که در عین مظلومیت مومنی را به مرتفع ترین قله محبوبیت می رسانی
این بندگان خاص خدا با روح بزرگی که دارند ؛ باعث افتخار ما هستند و مطمئنا” نظام از این ننگی که به بار آورده است دنبال راه چاره ای می گردد تا خود را از این گردابی که خود ساخته است , خلاص کند . و درود بر آقای نوری زاد با این قلم زیبا و توانا.و احترام و سپاس به خانواده عبدا… مومنی که از خداوند برای آنها تقاضای صبر دارم . عید سبز غدیر بر تمامی سبز اندیشان مبارک باد.
حالا كه صبح روز عيد زن و بچه ام رفتن عيد ديدني و خونه تنهام ميتونم با گريه اين چيزارو بنويسم ، ميتوني اشكامو آزاد بذارم كه رو گونه ام بغلتن و سبك شم ، سبك از دست دوره ي ظلم و ستم …كسي كه هر بار صحبت مي كنه همچين از علي ميگه هر كي ندونه فكر ميكنه خود علي داره حرف ميزنه ، آخه علي كه صداي مظلوم و شنيد چيزي نگفت؟
كي از علي دادخواهي شد و به دادخواهي بلند نشد؟
علي كوي عدل بود و … ظالم ، علي ياور مظلوم بود و …. ياور ظالم ، علي به كمك مظلوم عليه ظلم شمشير ميزد و …. عليه مظلوم شمشير ميكشه ، علي از بيداد زمونه شكايت به چاه ميبرد ….چاه رو هم از مظلوم واسه درد دل كردن گرفت.
نوري زاد عزيز ، كيه كه ندونه اون تو زير دست يه عده آدم وحشي و نامسلمون چيا به سرتون نمياد اون بابايي كه نامه عبداله بهش نوشته شد هم خوب ميدونه اما شرمندم اگه قراره اون چيزايي كه تو ، من و همه ي مردم ميدونيم براي حضرات بمونه بايد هزاران هزار مث عبداله فداي يه تار موي…شن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امروز روز علي ، عيد غدير علي و پيام آور مهر و رحمت حضرت رسول هستش ، به خدا گفته تو كه غيوري كاري بكن محمدجان ميدونم خيلي سخته انقده سخت كه به خداوندي خدا فكرش هم مو به تنم سيخ ميكنه اما همون خدا بنده ي خودش و به صبر دعوت كرد حالا هر بنده تو هر مرتبه اي كه هستش مصيبتش بيشتره و شماها كه وجودتون پاكتره در معرض آزمايشاي سخت تر و طاقت فرسا قرار گرفتين ، محمد جان خودتم ميدوني اگه ظلم موندني بود كه الانه …. در كار نبود كه بياد مصداق اون ضرب المثل شه كه ” تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف ” …، همون رضا شاه كه اينا ميگن ساواكش ال ميكرد و بل الانه سر كار بود و نميذاشت دور دست برادران عزيز و دوست داشتني حفاظت اطلاعات سپاه بيفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
محمد جان عيد تو ، تاجزاده ي عزيز ، عبداله ي دوست داشتني و همه ي اونائيكه به جرم حق گفتن تو زندون…. اسيرن مبارك باشه باميد آزاديتون ، انشاءالله
درود بر مومنی ها ،نوری زاد ها،تاجزاده ها وتمامی زندانیان سیاسی
خدايا پس صبر تو کي تمام مي شود تا انتقام همه اين ظلم ها را بگيري و جلوي چشم همه مردم اين ظالمان را به سزاي اعمالشان برساني . درود بر شما مردان آزاد و لعنت خدا بر کوردلان زالو صفت
سلام خداوند بر مومنان راستینش.
طرف سخنم علمای اسلام و مراجع بزرگ است.
این وقایع و اتفاقات در ایران شیعه و در کشوری اتفاق می افتد که حکومت آن بدست روحانیت شیعه است . این حکومت با حمایت و تایید شما اداره میشود . اگر این اتفاقات و وقایع صحیح باشد ( که از دیدگاه من گستره اتفاقات بیش از اینها و وسیع تر از آنست که در ذهن شما بگنجد) و شما علما و مراجع چشم خود را بسته باشید، فردای قیامت با چه رویی در نزد خداوند خواهید ایستاد. چه پاسخی در مورد علت بی خبری و خواب خود خواهید داشت ؟ اگر این تغافل شما موجب بی دینی مردم شده باشد جواب رسول الله و زحمات آن بزرگوار را چه خواهید داد ؟
قسم به خون ریخته پدر شهیدم که از عالمان دین بود در روز رستاخیز گریبان مراجع و عالمان بزرگ را رها نخواهم کرد.
مردی استوار چون کوه
والجبال اوتادا
وخدا کوه ها را میخ و نگهدارنده زمین قرار داد
وای عبدالله که الحق نامت برازنده توست. خبر پایمردیت مرا بی اختیار به یاد سخنی منتسب به مرحوم دکتر علی شریعتی می اندازد:
در یک چیز با شیطان هم داستان شده ایم که سر تعظیم بر هیچ بنده ای فرود نیاوریم.
ما هستیم
خدایا چه زیباست قیامت هنگامیکه که خفتگان که به امر بزرگان خود دست بهر جنایتی می زدند می گویند
وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿67﴾33
مىگويند پروردگارا ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند (67)
رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا ﴿68﴾
پروردگارا آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتى بزرگ (68)
پس یزرگانشان به انها می گویند
قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءكُم بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ ﴿32﴾سبا
كسانى كه [رياست و] برترى داشتند به كسانى كه زيردست بودند مىگويند مگر ما بوديم كه شما را از هدايت پس از آنكه به سوى شما آمد بازداشتيم [نه] بلكه خودتان گناهكار بوديد (32)
و انان دوباره میگویند
وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿33﴾ سبا
كسانى كه زيردست بودند به كسانى كه [رياست و] برترى داشتند مىگويند [نه] بلكه نيرنگ شب و روز [شما بود] آنگاه كه ما را وادار مىكرديد كه به خدا كافر شويم و براى
[به رؤساى خود] مىگويند بلكه بر خود شما خوش مباد اين [عذاب] را شما خود براى ما از پيش فراهم آورديد و چه بد قرارگاهى است (60) ص
مىگويند پروردگارا هر كس اين [عذاب] را از پيش براى ما فراهم آورده عذاب او را در آتش 61(ص)
اینروزها بوی شرافت و مردانگی از سلول های زندان های دژخیمان بر می آید. همانجا که عزیزانمان با لبخند -بازجویان جنایتکار را به سخره گرفته اند …چرا که می دانند اندکی صبر سحر نزدیک است…
وصبر خداوند بسیار است
عجب صبری خدا دارد!!!!همین.
va ien chenien ast ke zeshty va palidy ba hameyeh ghodratey ke darand hamishe mghloband
ای وای برما که به گفته سرور ارجمند دکتر نوری زاد در واخواهی حق زبانمان به لکنت افتاده .چگونه میتوانیم اسوده باشیم. چگونه غیرتمان قبول میکند که این بزرگ مردان وخوبان درزندان واسیر دست این دژخیمان باشند .ایرانیان ومسلمانان بپاخیزید.
ایا یزیدیان این چینین ظلمی کردند…مگر آنها فرصت سخنرانی به زینب (ع) ندادند؟
به امید تحقق وعده ی الهی…
hameye ma madione javanmardiye amsale momeniha hastim
سلام ودرور برمومنی وتاجزاده وتاجزادها.قلب هرانسان شرافتمندی با خوندن این نامه ها به دردمیاید.
نمیدانم چرا اقایانیکه در قم نشسته اندوخودشانرا نشانه خدا میدانند وجدان انهاناراحت نمیشودوباخیال
رااسوده سر بربالین میگذارن.
دورود بر تو ای مرد
درود برتو ای عبدالله مومنی درود بر تو ، درود بر تو ……………….
شرمنده ایم
در نبرد بین روزهای سخت و مردان سخت، این مردان سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت.
درود بر عبدالله قهرمان
عيد سعيدغديرخم بر سادات جنبش سبز سيد محمد خاتمي و ميرحسين موسوي و… مباركباد
عجب قلم زیبایی دارد این مرد!
اگر بازگشت حر به سپاه حسین دلیلی بر حقانیت حسین است، این حر زمان هم نشانه حق بودن نهضت سبز ما است.
اما وقتی توصیف شرایط عبداله مومنی را میخواندم نا خود آگاه یاد عمار یاسر در شکنجه گاه ابوسفیانی افتادم. خدایا اقلا ابوسفیان ها و ابو جاهل ها آنقدر مردانگی داشتنت که عمار را در مقابل پول آزاد کنند، اما این ها دست تمام ابطال قریش را از پشت بسته اند. حتی در مقابل ودیعه هم آنها را آزاد نمیکنند.
چون نوری زاد حق مطلب را در مورد عبدلله تمام کرده است، بهتر است همان را چند باره خواند ، نه اینکه کلمه ای اضافه کرد.
محسن
امریکا
نوری زاد عزیز، میدانم در چه حالی هستید! وبدانید ما با عهدی که با خمینی بستیم ، تا آخر هستیم و این حرکات وحشیانه راه بجایی نمیبرد! وهر روز وضعمان در داخل وخارج بهتر از روزهای قبل است،خدا با ما است و هواسمان به انقلاب و نخواهیم گذاشت به تاراج رود.
خدایا چرا عبدالله را اینقدر شجاع آفریدی و مرا اینقدر ترسو؟چرا من باید شرمنده ی اینها باشم؟
درود به شرف عبدالله مومنی و درود به شجاعت محمد نوری زاد! خدایا ریشه ستم و ستمگران را از بیخ برکن…
واقعا از خودم بدم اومد
اگه اينا حقيفت داشته باشه
سلام بر عبدالله مومنی و سلام بر نوری زاد و سلام بر تمامی آزادگانی که در تاریک ترین شب های دخمه های اوین همچون روشنایی صبح نفس میکشند
سلام بر آزادی
سلام بر آگاهی
سلام بر دانایی
سلام بر ایرانی آگاه و آزادی خواه
Dorud bar Horre zamane Mohammade Nourizad va sambole azadegir Irane Farda Abdollahe Momeni!
من یک سرباز گمنام امام زمان هستم، ما برای حفظ امنیت ملی، و دفاع از مرز و بوم ایران عزیز، ولایت و رهبری از هیچ چیز دریغ نمیکنیم، این آقایون که الان در موضع ضعف هستند زمانی که بر سر قدرت بودند هیچ شکایتی از فعالیت ماموران اطلاعاتی نمیکردند، حالا که پای خودشان وسط هست به دادو فغان افتادند، آخر کلام همهٔ مخالفین رهبر فدای یک تار موی رهبری
دوست عزيزم ! گرچه شما روي چنگيز خان و مغول و اسکندر مقدوني را سفيد کرديد اما اين را نيز بدانيد که مردم ايران آن دژخيمان را هم در خود هضم کردند ، شما هم مانند آنها
خواهش میکنم مقدسات را با انتساب به خود تحقیر نکنید و با این کار امر را “مشتبه” نکنید.بسیجی و سرباز گمنام و سید و…
راه اثباتش این است که شما در آن زمان شجاعانه افشا گری میکردید و عذاب شکنجه را بر خود می خریدید اگر جراتش را داشتید.
تمام اینه حروار تقاص حمایتهای کورکورانه از آنچه را میدهند که الان شده مایه ارتزاق شما پس مدیونشان هستید اگر مرامی داشته باشید.
دقیقتر این سفسطه شما که این مخالفین دو گروه هستند یک سری مجری مثل مومنی و یک سری نگارنده و نظریه پرداز مثل نوریزاد که صنف دوم حق بزرگی به گردن شما دارند و شما مدیون صنف دوم هستید و شما با خلط مبحث “تشبه”ی دیگر انجام دادید که رسوا شد.
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد الدهر بماند
همین.
سلام علیکم
سلام بر عمار زمان، عبدالله مومنی…………
این شکنجه ها ما رو به یاد شکنجه های کفار تو صدر اسلام میندازه…..
این روزها ایران پر شده از عمار و یاسر و سمیه……
یا حسین میر حسین
خدایا ما را شر فرعونینان و فرعون درون که چه ها می کند رهای بخش و از جهل بسوی معنویت جان بخش موسی ، عیسی و محمد ص رهنمون ساز – چه میخواستیم و چه شد . چه زود بت پرست شدیم و خدا را فراموش کردیم . چه زود همان شد که بود.
16 آذر ،16 آذر ،16 آذر ،16 آذر ،16 آذر ،16 آذر ،16 آذر ،16 آذر ،
دوستان سبز ! اگر صداي مظلومانه عزيزان در بند را شنيديد ، بياييد با هم صداي محزون انها را در گلو فرياد بزنيم و به رسم تظلم خواهي روز 16 آذر خواستار آزادي بي قيد و شرطشان شويم
با سلام به ارواح طیبه شهداء و امام راحل و تمام کسانی که برای اسلام و ایران جانفشانی کردند تا اسلام در ایران بماند. متاسفانه این حکومت داران باعث ننگ و ذلت اسلام و بخصوص شیعه شده اند. نمیدانم داشتم به کدام سایت و یا رسانه گوش میدادم که در همین ایران اسلامی که سردمداران آن دم از اسلام و ولایت فقیه مطلقه میزنن مسلمانان به دینهای دیگر گرایش پیدا میکنند (البته همه میدانند که هیچ فرقی مابین دین اسلام و دیگر ادیان الهی وجود ندارد) آیا رو برگرداندن از دین مبین اسلام و معطوف کردن به ادیان الهی دیگر که میتوان آنرا رو به عقب گرد تشبیه کرد دلیلی بر ضعف وجودی عالمان به ظاهر مسلمان توجیه کرد ؟ وقتی مسلمانان ایران میبینند که عالمان دینی در مقابل ظلم و ستمی که بر بندگان خوب خدا اعتراضی به اعمال غیر اسلامی حکومت نمیکنند نمیباید در اصل اسلام بخصوص شیعه ، شک کنند؟ و اما بنده که از رزمنده های دفاع دوران مقدس بوده ام در حال حاضر بجزء اظهار تاسف برای اینکه برای چنین حکومتی به جبهه رفته اظهار ندامت میکنم ، هر چند میدانم که حکومت فعلی بمانند حکومت بنی عباس بوده که با نام احقاق حق و گرفتن حکومت و سپس دادن آن به صاحبان اصلی اسلام بودند که خود را محق بر حکومت دانستن و سپس برای همانی که قیام کردند بر علیه شمشیر کشیدند و آنان را یکی بعد از دیگری به شهادت رساندند.
سلام بر آزادی.
سلام بر خدای خوب آزادی
اندکی صبر سحر نزدیک است V
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
چرا گفته ای: ”والصبح اذا تنفس” ؟ تنفس صبح یعنی: شب رفتنی است؟ یعنی صبح آمدنی است؟ یعنی صبح، درخشش، سربرآوردن نمرده است و نفس می کشد؟ یعنی عبدالله مومنی ها در اختفای زندان نیز سر به سامان آینده ی سرزمین ما دارند؟ یعنی عبدالله مومنی ها بر حق اند؟ و یک زمانی، که همچون صبح، بسیار نزدیک است، از گرد راه خواهند رسید و خبر از روشنایی خواهند آورد؟
صبح نزدیک است . الیس صبح بقریب
من به خواری وکوچکی خودم در مقابل این انسان بزرگ وراوی خصال او پی بردم. خدا میدونه که شرمنده وجدان خودم شدم که چقدر ترسو و بدبختیم ما! مگر زندگی چقدر ارزش دارد؟ مطمئنم که الان میلیونها جوان در جهان آرزو دارند بجای عبدالله مومنی وبسیاری دیگر از آزادمردان دربند غول بی عدالتی از جمله دکتر زید آبادی و نوریزاد و ضیایی و وکلای شجاع در بند و… باشند. من خودم آرزومه که حالا جای عبدالله میبودم. هرچند حالا که سفید رو بیرون آمده از وحشیانه ترین شکنجه ها دیگه خیلیها بعد از اثبات بزرگی و نجابت وشجاعتش که نقل محافل شده، میخوان بجاش باشن ونمیدونم منهم تحمل میکردم یا نه! ولی من ترسو ام واین مرد لااقل بمن این جسارت راداد که بگویم من جربوزه این بزرگ مردی رو ندارم. خداوند پشت وپناه این بزرگان سبز باشد.