غدير، عيد آزادی انسان
چکیده :امام باقر(ع) در حدیثی، هر گونه بیان غیر منطقی از ولایت را رد میكند. این حدیث به این امر می پردازد كه كسانی که ولایت را به این معنا می گیرند كه انسان به صرف اینكه ادعای ولایت داشته باشد هرچند عمل صالح انجام ندهند نجات مییابند، در خطا هستند. اما انحراف دیگر این است كه كسی گمان كند پذیرش ولایت به معنای تعطیلی عقل و اطاعت كوركورانه است. آنچه انبیاء انسانها را به آن دعوت میكردهاند اطاعت و تبعیت كوركورانه نبوده است. از آیات متعددی از قرآن مجید بر میآید كه انبیاء مردم را به شنیدن سخنان آنان و تعقل درباره آن دعوت میكردهاند. اطاعت محض و کورکورانه حتی نسبت به ولی معصوم ناروا است تا چه رسد به غیر معصوم. اطاعت از ولی فقیه در همان حد و اندازه ای است که در قانون اساسی آمده...
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی *
روز هجدهم ذيالحجه يكي از اعياد بزرگ و مهم شيعيان است كه يادآور حادثهاي است كه در آخرين سفر حج پيامبر اسلام(ص) رخ داده است، در اين روز هنگامي كه پيامبر (ص) از حج بر ميگشت در محلي به نام غدير خم مسلمانان را جمع كرده، مطلب بسيار مهمي را با آنان در ميان گذاشت. عبارت كليدي پيامبر اين بود كه: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» هر كس من مولاي اويم اين علي هم مولاي اوست.
مسلمانان عموما در اصل وقوع اين حادثه و نيز اينكه پيامبر (ص) جمله فوق را به زبان آورده اتفاق نظر دارند، هر چند در تفسير عبارت فوق با هم اختلاف دارند و شيعيان از آن جانشيني پيامبر را در مسائل ديني و سياسي برداشت ميكنند. كليد واژه اين جمله كه مورد اختلاف واقع شده واژه «مولي»، از ماده «ولاية» است. شيعه اين واژه را به گونهاي معنا ميكند كه لازمه آن حجيت سخن و عمل علی(ع) است و بنابراین اطاعت و تبعیت از او واجب است. به هر حال این امر باعث شده است كه كلمه «ولایة» به مهمترین واژه برای شیعیان تبدیل شود و درباره معنای آن بحثهای زیادی صورت گیرد و توسعههایی در كاربرد آن داده شود.
اما معنای این واژه چیست و آیا معنای آن با آزادی انسان و خود فرمانروایی او سازگار است؟ آیا معنای آن اطاعت محض و كوركورانه از انسانهای دیگر نیست؟ این اشكالی است كه در عصر جدید به دین وحیانی میشود. ایمانوئل كانت در مقالهای تحت عنوان «روشنگری چیست؟» میگوید: مفهوم روشنگری این است كه انسان باید از حالت كودكی كه خودش برای خود ایجاد كرده بیرون آید، یعنی به نیروهای خارج از خود متكی نباشد، بلكه به درك و فكر خود اعتماد كند… بشریت در حال رسیدن به دوران بلوغ است و از قبول نیروهای خارج از خود، خودداری مینماید و درك و عقل خود را به كار میبرد (کالین براون، فلسفه و ایمان مسیحی، ص90).
سخن فوق در واقع اندیشه بسیاری در عصر جدید است. ما حصل این سخن این است كه مهمترین اصل برای بشر «خود فرمانروایی» است، و این بدین معناست كه نباید از خارج كسی بر او فرمانروایی كند. به هر حال سخن غالب از عصر روشنگری به این سو این است كه دین به طور كلی، یا قرائتهایی از آن، با خود فرمانروایی انسان ناسازگار است و باید كنار گذاشته شود (ر.ك. همان؛ كیوپیت، دان، دریای ایمان، ص165؛ هاپ، واكر، معنای زندگی، ص128-130).
سخن ما در اینجا این است كه آیا قرائت شیعه از دین، كه قرائت ولایی است، با خود فرمانروایی انسان ناسازگار است؟ روشن است كه اطاعت و تبعیتی كه شیعه از آن سخن میگوید چیزی فراتر از اطاعت انبیاء نیست. حال سؤال این است كه آیا اطاعت از انبیای الهی با «خود فرمانروایی» انسان ناسازگار است؟
ولی قبل از پرداختن به این پرسش باید به پرسش دیگری بپردازیم: آیا «خودفرمانروایی» انسان یك ارزش است؟ متون اسلامی چه پاسخی برای این سؤال دارند؟
اگر مقصود از «خود فرمانروایی» همان چیزی است كه در سخنان كانت آمده بود، یعنی اینكه انسان به درك و فكر و اندیشه خود اعتماد كند و آنها را به كار بندد، قطعا این یك ارزش است. در آیات متعددی از قرآن مجید بر این تاكید شده است كه انسانها باید تفكر و تأمل و تعقل كنند. آنان نباید نه از آباء و اجداد خود و نه از معاصران خود تقلید و تبعیت كوركورانه كنند. تبعیت كوركورانه و محض امری مذموم است. قرآن مجید پیروان ادیان پیشین را مورد مذمت قرار میدهد كه از عالمان خود اطاعت محض و بی چون و چرا میكردهاند(توبه،31؛ المیزان ذیل آیه فوق).
آنچه انبیاء انسانها را به آن دعوت میكردهاند اطاعت و تبعیت كوركورانه نبوده است. از آیات متعددی از قرآن مجید بر میآید كه انبیاء مردم را به شنیدن سخنان آنان و تعقل درباره آن دعوت میكردهاند. اگر بخواهیم با ادبیات قرآنی سخن بگوییم، خدا انسانها را به تأمل و تفكر در آیات خود دعوت میكند و این آیات دو دستهاند، یك دسته از آیات خدا در طبیعت قرار دارند و یك دسته به وسیله انبیاء بیان شدهاند. مأموریت اصلی انبیاء این بوده كه مردم را به تأمل و تفكر دعوت كنند. در واقع كسی كه تأمل و تفكر نمیكند و سخن دیگران را بدون تعقل میپذیرد، از آزادی و «خود فرمانروایی» بهرهای ندارد. اما قرآن مجید و انبیایی كه داستانشان در قرآن مجید آمده است، مردم را به تبعیت محض بدون تأمل و تفكر دعوت نمیكردهاند؛ بلكه آنان را از این كار منع می كرده، آنان را به تعقل دعوت میكردهاند. پس در واقع انبیاء انسانها را به آزادی و خود فرمانروایی دعوت میكردهاند و به تعبیر قرآن مجید: «یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت علیهم» از آنان قید و بندهایی كه بر ایشان بوده است، بر میدارد (اعراف، 157).
پس جواب هر دو سؤال آشكار شد. اولا آزادی و «خود فرمانروایی» به معنایی كه گفته شد یك ارزش است؛ و ثانیا انبیاء برای دعوت به «خود فرمانروایی» آمدهاند و پیام دین نیز همین است.
پیامبر (ص) در حدیث شریف غدیر میفرماید كه «هر كس من مولای او هستم علی هم مولای اوست». اگر ولایت پیامبر به معنای آزادی انسان است پس ولایت علی هم به همین معناست. همانطور كه پیامبر آمده است كه به انسان بگوید تعقل و تفكر كن و تبعیت كوركورانه نكن علی (ع) هم به همین معنا ولایت دارد. پس پیام غدیر تداوم دعوت انسان به سوی آزادی و «خود فرمانروایی» است. به همین جهت است كه علی (ع) میفرماید: «از علم فرمان بر و جهل را نافرمانی كن، تا رستگار شوی» (غرر الحكم، ح 2309). و میفرماید: «خداوند به هیچ انسانی خردی نسپرد، مگر اینكه روزی به وسیله آن نجاتش داد» (گزیده میزان الحكمه، ص538). و میفرماید: «خرد محكمترین پایه است» «خرد از زشتكاری دور میگرداند و به نیكیها فرمان میدهد» «خرد، سامان دهنده هر كاری است» «خرد بالا برنده به سوی علیین است» «خرد پیامآور حق است» (غرر الحكم، ح475، 1250، 404، 1325).
آن حضرت درباره هدف بعثت انبیاء میفرماید: «پیامبران خود را در میان آنان برانگیخت تا از آنان پایبندی به پیمان فطرت را بخواهند و نعمت فراموش شده او را به یادشان آورند و از راه تبلیغ با آنان گفت و گو و احتجاج نمایند و گنجینههای عقلهای آنان را آشكار كرده و به كار اندازند (نهج البلاغه، خ1).
پس كار انبیاء بیدار كردن فطرت و آشكار كردن عقول انسانها بوده است و ولایت ائمه اطهار(ع) نیز به همین معناست. امام باقر(ع) خطر بد معنا كردن ولایت را، كه انحرافی خطرناك است، گوشزد میفرماید:
به خدا سوگند ما از جانب خدا برائتی نداریم و میان ما و خدا خویشی نیست و ما را بر خدا حجتی نباشد و جز با طاعت به خدا نزدیك نشویم. پس هر كدام از شما كه فرمانبردار خدا باشد، ولایت ما سودش رساند و هر كدام از شما كه خدا را نافرمانی كند، ولایت ما سودش نرساند. وای بر شما، فریب نخورید، وای بر شما، فریب نخورید» (وسائل الشیعه، ج11، ص185).
سخن فوق از این جهت به بحث ما مربوط است كه هر گونه بیان غیر منطقی از ولایت را رد میكند. این حدیث به این امر می پردازد كه كسانی که ولایت را به این معنا می گیرند كه انسان به صرف اینكه ادعای ولایت داشته باشد هرچند عمل صالح انجام ندهند نجات مییابند، در خطا هستند. اما انحراف دیگر این است كه كسی گمان كند پذیرش ولایت به معنای تعطیلی عقل و اطاعت كوركورانه است. مولانا جلال الدین رومی به زیبایی بیان میكند كه ولایت نبوی و علوی، كه در حدیث غدیر آمده، پیامآور آزادی انسان است:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد نام خود و ان علی مولا نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آنکه آزادت کند بند رقیت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادی است مومنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مومنان شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید
(مثنوی، دفتر ششم، ابیات 4537-4541)
آری! انبیاء (ص) و ائمه(ع) تبعیت محض و بدون تأمل و كوركورانه را طلب نمیكردهاند و البته این بدین معنا نیست كه در دین امر خرد گریزی وجود ندارد. رهبران الهی دستورات دینی را میآوردهاند كه هیچ یك از آنها خرد ستیز نبودهاند، اما جنبههایی از برخی از آنها خرد گریز بوده است. برای مثال خرد آدمی چه بسا اصل «یاد خدا» و تأثیر آن بر آرامش روح و روان را درك كند و ضرورت آن را دریابد اما شكل و صورت این یاد خدا را رهبران الهی بیان كنند و به انسان بگویند نماز را به این شكل و صورت بخوان. اما این هم اطاعت محض و كوركورانه نیست چرا كه اصل یاد خدا با خرد و فطرت او سازگار و هماهنگ است. این هماهنگی و سازگاری با عقل و فطرت در احادیثی مورد تأكید قرار گرفته است. پیامبر اسلام (ص) میفرماید:
«هر حدیثی كه از من به شما میرسد اگر موافق حق بود من آن را گفتهام و اگر با حق سازگار نبود من نگفتهام، زیرا من هرگز جز حق نمیگویم» (معنای الاخبار، ص90). و امام باقر (ع) میفرماید: «هر حدیثی كه از قول آل محمد(ص) به شما رسید و دلهایتان در برابرش نرم شد و با آن احساس آشنایی كردید آن را بپذیرید و اگر دلهایتان از آن رمید و آن را بیگانه حس كردید آن را به خدا و پیامبر و عالم از خاندان محمد(ص) واگذار كنید» (بحار الانوار، ج2، ص189). امام علی(ع) به هنگام حركت به سمت بصره برای جنگ نامهای به اهل كوفه مینویسد: «اما بعد! من از این سرزمین و قبیلهام خارج شدم، در حالی كه از دو حال خارج نیست: یا ستمكارم و یا مظلوم، یا متجاوزم و یا بر من تجاوز رفته است، لذا من به تمام كسانی كه نامهام به آنها میرسد به خاطر خدا تاكید میكنم، فورا به سوی من حركت كنند تا اگر نیكوكارم یاریم دهند و اگر گناهكارم مانع كار من شوند» (نهج البلاغه، نامه 57).
از این احادیث شریف به روشنی فرمانروایی عقل و خرد و فطرت انسان فهمیده میشود. اما به هر حال قرائتهایی از دین وجود داشته است كه در آنها از انسانها اطاعت محض و بیچون و چرا از دیگر انسانها خواسته میشده است. نمونه آن اطاعت از سران كلیسا در مسیحیت است كه در قرون وسطا به اوج خود رسیده بود.
این در رابطه با ولایت معصوم بود و اگر ولایت معصوم اینگونه است تكلیف غیر معصوم روشن است. در روزگار ما كسانی اطاعت از ولی فقیه را به اندازهای دیدند كه در برخی از مطبوعات آمد كه برای مثال «اگر ولی فقیه بگوید ماست سیاه است ما آن را سیاه میبینیم». البته این دیدگاه قابل بحث و طرح نیست. اما دیگرانی هستند كه دیدگاه ولی فقیه را فوق قانون و فوق رأی و نظر ملت میدانند و البته ایشان به كلمه «ولایت مطلقه» كه حضرت امام (ره) به كار بردند، استناد میكنند. در پاسخ اینان باید متذكر شویم كه «ولایت فقیه» در قانون اساسیای آمده كه اعتبار خود آن با رأی ملت است. علاوه بر این در خود این قانون اساسی آمده است كه ولی فقیه با رای مردم، مستقیم یا غیر مسقتیم، انتخاب میشود و بنابراین در صورتی كه احراز شود كه مردم كسی را به عنوان ولی فقیه قبول ندارند از این مقام منعزل می شود. اما در رابطه با «ولایت مطلقه فقیه» باید یادآور شوم كه در زمان امام(ره) بحث این بود كه آیا ولایت فقیه در محدوده احكام اولیه اسلام است یا اینكه ولی فقیه، یا به تعبیر دقیقتر، نظام اسلامی، میتواند به حكم مصلحت در مواردی از احكام اولیه دست بر دارد و سراغ احكام ثانویه برود؟ آیا، برای مثال، نظام اسلامی در صورت لزوم میتواند برای احداث خیابان، مسجدی را خراب كند؟ سخن حضرت امام(ره) این بود كه روشن و بدیهی است كه نظام این اختیار را دارد و ولایت فقیه مقید به احكام اولیه نیست و مطلق است. جالب این است كه كسانی كه آن روز با سخن امام مخالف بودند، امروز ولی فقیه را فراتر از قانون میدانند. به هر حال این سخن و اعتقاد بیپایه است و با عقل و منطق سازگاری ندارد و لازمه آن حكومت استبدادی به نام دین است.
همان طور که بیان شد اطاعت محض و کورکورانه حتی نسبت به ولی معصوم ناروا است تا چه رسد به غیر معصوم. اطاعت از ولی فقیه در همان حد و اندازه ای است که در قانون اساسی آمده است.
منبع: وبلاگ نویسنده
* استاد دانشگاه مفید و عضو مجمع مدرسین و محققین قم














Eyde Ghadir, Eyde Azadie Ensan, AZ ZENDAN
بر اساس پژوهشی که من انجام داده ام:
۱- غدیر خم در زمان پیامبر منزلگاه نبوده، در کج راهه از جحفه قرار می گرفته، کارودان از آن نمی گذشته، و به علاوه این نامپس از سال ۱۴۰هجری به بعد پدید آمده که به فرمان منصور در آنجا آبگیریهائی خمره مانند با مصالحی که از عراق بردند بنا کردند. از این زمان اینجا تبدیل به منزلگاه شد. ولی پیش از آن نه منزلگاه بود و نه نامی داشت. بیابان بود.
۲- پیامبر گفت: من کنت مولاه فعلی مولا. چرا؟
پیامبر در اواخر عمرش شماری مولا داشت: سلمان، عمار، خباب ارت، بلال، اسامه، صهیب، واقد ابن عبدالله، و چند تن دیگر که نامهاشان در سیره آمده است. پس از پیامبر، عباس میراث بر او میشد، و او تنها میراث بر پیامبر مرد در خانه پیامبر بود، ولایت هم به میراث می رسید، و اینها موالی عباس می شدند که نومسلمان بود و هیچ پیشینه ای در اسلام نداشت. پس پیامبر در مدینه وصیت کرد که موالی من پس از من موالی علی خواهند بود.
چنین هم شد و آنها پس از پیامبر موالی علی شدند، ولی رخدادها به گونه ای به پیش رفت که به جز عمار هیچ کدام از آنها موالی علی نماندند. بلال به شام رفت و در دمشق زیست و در سال ۲۰ از دنیا رفت. سلمان به عراق رفت و حاکم مدائن شد و در اواخر زمان عثمان از دنیا رفت. خباببه عراق رفت و راه خودش را گرفت، و حتی وقتی علی به کوفه رفت او از همراهی با وی خودداری کرد و پسرش عبدالله خباب از حاکمیت مدائن استعفا داد و کناره گرفت. خباب در روزهای جنگ صفین از دنیا رفت، و عبدالله خباب در اوائل سال ۳۸ به نحو اسرارآمیزی کشته شد و گفتند که خوارج او را کشته اند. که به دنبال آن کشتار چند هزار تن در نهروان به پیش آمد.
۳- مولای در زمان پیامبر و در قرآن کریم هم این نیست که بعدها شیعیان جعفری از آن منظور کردند. مون مولای الله است، الله مولای مؤمن است. مؤمن مولای پیامبر است. پیامبر مولای مؤمن است. کافر مولای کافر است. منافق مولای منافق است. این معانی در قرآن کریم به صراحت آمده است. قنبر مولای علی بود. علی مولای قنبر بود. قنفذ مولای عمر بود. عمر مولای قنفذ بود.
سلام امیدوارم کامنتم را بخوانید
1.لطفا اسناد خود درباره ادعای اولتان را ارائه بدهید.از کجا گفتید از آنجا کاروان نمیگذشته؟بالفرض که قبول کنم لفظ غدیر در آن زمان وجود نداشته،آیا این مساله در اصل موضوع (بیانات پیامبر)فرقی میکند؟
2و3.اگر مساله به این سادگی بود چه ضرورتی داشت در میانه راه وانگهی پیامبر دستور توقف بدهد،همه را جمع کند و بگوید شاهدان به غائبان بگویند؟چه نیازی به بیعت تک تک آن جمعیت عظیم بود؟چرا در مورد اشخاص دیگر که ذکر کرده اید چنین کاری نکردند؟
منتظر پاسختان هستم
زبیایی کلامتان را می ستایم سیرت عملی اقا را در شورای خلیفه سوم خود بزرکترین درس ازادکیست و همچنین انتخاب ایشان از طرف مردم و شرایط ایشان برای پذیرش این امر بعنوان خلیفه که اوج آزادی انتخاب در 1400 سال پیش است نامه های ایشان به معاویه و علت تبعت معاویه از اوامر خویش را در نهج البلاغه مطاله نمائید . نامه ایشان به مالک اشتر نخعی نشان دهنده اوج مدیریت اخلاقی و عملی در جهان است و بنظر حقیر دهها بار زبیاتر از منشور کورش کبیر است که متاسفانه این سرمایه عظیم در بین ما شیعیان بدون پشتوانه مانده . قران و عترت (سیره عملی اولیا الله ) همان راه سعادت انسانهاست . البته با توجه به شرایط راست ازامایی احادیث که شما کاملا توضیح فرمودید
فقط میتوانم بگویم اسلام بدون سیره نظری و عملی آقا امیر المومنین میتواند باعث گمراهی و ضلالت شود .
عید غدیر عید معرفی نمونه انسان کامل توسط رسول حق را به تمام جهانیان تبریک عزض می کنم
خوب این درست است که حضرت محمد (ص) در غدیر خم حضرت علی را به عنوان جانشین از طرف خدا انتخاب کرد اما هنگام وفاتش به وی فرمودند که هنگام انتخاب خلیفه برای مسلمین با مردم یا با سران حکومت نزاع نکند
حضرت علی حکومت را فدای اسلام کرد ولی …. اسلام را فدای حکومت میکند که برای بقای حکومت خودش آدمها رو به راحتی میکشه زندان میکنه
درود برجناب اردستانی ٠مگر جوانان در تمامی اعتراظات چه میخواستند٠همین چیزی که شما بیان فرمودید٠همه انها چون تاجزاده ودانشجویان و٠٠٠٠درزندان هستند٠چراکسانیکه اعتراض به مقامات داشتندبزندان افتادند٠ این است نتیجه اعتراض؟ چرا اگر کسی اعتراض بمقام رهبری رادارد اعتراض بخدا بحساب میاید؟ چرا لباس بعضی برای انها تبعیض با دیگران است؟مگر نه اینکه همه با هم با هر لباسی با هر مقامی در مقابل قانون یکی است؟پس این همه تبعیض برای چیست؟بیاد ندارم اما م خود را برتر از دیگران می دانست٠ حتی زمانیکه اقای٠٠٠امد نزد امام وبرای پاچه خواری گفت اماما اگرشما امام زمانی خود رامعرفی کن ولی امام درجاتودهنش زد٠امروز میبینیم پاچه خواران دستور زندان و اعدام میدهند٠درکجای اسلام شکنجه را ازاد اعلا م کردند؟حق شهروندی را حتی از سنی ها هم گرفتند٠قانون در این کشور جایی ندارد٠حکم حکومتی است که فرا قانونی اجرا میکنندو فریاد مظلومان هم بجایی نمیرسد وسلام بامید پیروزی بر ظلم
نقش ولایت فقیه چیست؟ با این وجود چه نیازی به ولایت فقیه داریم؟ آیا انسان ها نمی توانند با خرد جمعی خود به حل و فصل امور بپردازند و حتماً باید شخص فقیهی عقاید شخصی خود را به جامعه تحمیل کند؟ چرا باید ملتزم به اوامر شخصی بود که او نیز مانند دیگر انسان ها از خطا و گناه بری نیست؟
به نظر می رسد همه انسان ها باید پیرو عقل جمعی باشند نه افکار و عقاید شخصی دیگران
با درود به شما عزیزان
در سفر ایشان ( اولین سفر البته !!!) روزنامه ای یا مجله ای در قم نوشت :
” غدیر قم !!!!”
نعوذ بالله ؛ من اطاعات و میزانش را درست نمیدان ولی ! میزان سر سپردگی را خوب میشناسم همان میزانی که نخست وزیر 8 سال جنگ نابرابر را راس فتنه میکند را میگویم !
همان میزانی که افرادی را که برای تغییر برای انقلاب از جان گذشتند را به ” دشمن ” فرضی منسوب میکند ها !! همان میزان را عرض میکنم
ما را چه میشود ؟؟ما را چه میشود که مولای متقیان را ؛ معصوم خدا را ؛ آنکه از خطا و اشتباه به گواهی قرآن ؛ مبراست با دیگران مقایسه میکنیم !!
به ولله وهابی نکرد آنچه را ما با تاریخ شیعه میکنیم !!
از آنطرف پناهیان در باره ی همین سفر !! مثالی از سفر مولی را به شهر ” انبار ” میآورد و مقایسه میکند !! که نباید مولی به مشایعت کنندگان خود که عشق کننده ی در خیبر به وجدشان آورده بود و پیاده بدنبال کاروان حضرت میدویدند را ازینکار ” نهی ” میکرد !! چرا مولی گفت با اینکار هم دنیا را از دست میدهید و هم آخرتتان را !!!؟؟
پناهیان میافزاید : مولی باید میگفت : من ولی امر شما هستم و …..
الله اکبر ؛ شما با چه رویی وارد محشر میشوید و به علی ع چه میگویید؟ علی را نقد میکنید !؟ که باید فلان چیز را میگفت و فلان کار را میکرد ؟؟؟
به علی ع خرده میگیرید.. شما در چه جایگاهی هستید که باب مدینه ی علم و دانش خرده بگیرید !!
اطاعت محض ؟ از بشری که میتواند اشتباه کند ! میتواند راه را به خطا رود !! بشری که نه از پدر معصوم است و از جانب مادر و نه حتی در عشیره اش یک معصوم نعوذ بالله هست !!
شما با چه مدرکی با استفاده از چه منبع فقهی و حدیثی و کلامی حکم به عصمت یک انسان جایز الخطا میدهید و حکم به اطاعت محض ازو ….؟؟؟
عید سعید غدیر را به فرزند ولایت، میر حسین عزیز، مجاهده بزرگوار زهرا و همه یاران سبز از صمیم قالب تبریک میگویم
خوشم امد گشتاسب خوب گفتی , آفرین . یعنی ما در جمهوری اسلامی زندگی میکنیم !!!!!!!
به نام خداوندسبحان ، با سلام ودرود برآقاي اردستاني . از ايشان سپاسگذاريم كه با اين نوشتار دقيق و مستند « چشم اسفنديار » را مورد هدف قرار داده اند .
اگر واقعه غدیر خم یک گردهمائی برای معرفی وصی و جانشین باشد یک واقعه معمولی در هر جامعه و هر کجای تاریخ است ولی بنظر می رسد که در نزد ما اکثر شیعیان هم چیزی برتر از این نیست. ولی غدیر این نیست بلکه واقعه اعلان ختم نبوت در تاریخ بشر است و پیدایش امامت بمعنای نبوت باطنی و عرفانی می باشد. این همان واقعه ای است که مهد پیدایش عرفان عملی در اسلام می باشد همان کارگاهی است که حلاج ها و بایزیدها و شمس تبریزی و مولاناها وعطارها و حافظ ها را پدید آورده و مذهب آینده بشریت را رقم زده است و انسان را با خدائی مواجه نموده که بایستی از ذات خود بشر درک و آشکار شود. برای همین است که سلطان غدیر هم نخستین انسانی است که موفق به کشف خدا در خود شده است و لذا جز خدا نمی بیند. از خمخانه غدیر نخستین انسان کامل به بشریت معرفی شد وبخاطر همین واقعه بود که آخرین پیامبر تاریخ بشر به دیدار با خدا (معراج) فراخوانده شد : « ای محمد تو را به اینجا نخوانده ام الا اینکه علی را به تو معرفی کنم.» و علی کسی است که خداوند بر او صلوة می کند و مرید اوست: « ای محمد ، نسبت تو به من مثل نسبت من به علی است.» و این عالیترین واقعه معنوی در کل تاریخ بشر است. به همین دلیل بعد از معرفی علی (ع) بعنوان انسان کامل و خدایگونه ، امر شد تا همه مؤمنان پس از بیعت با علی (ع) ، دو به دو با همدیگر بیعت کنند و امام و مأموم یکدیگر در سلسله مراتب هدایت شوند و این یعنی همان واقعه پیر و مرید در عرفان اسلامی . و این مذهب عشق عرفانی است
لطفا سند دو روایتی که ذکر کرده اید را ارائه دهید-منتظرم