سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه یک استاد دانشگاه درباره یکی از آسیب دیدگان حوادث سال گذشته...

نامه یک استاد دانشگاه درباره یکی از آسیب دیدگان حوادث سال گذشته

چکیده :برادران و خواهران بسیجی، به شما توصیه می کنم یک بار دیگر به چشمان مظلوم ندا در لحظات جان دادن نگاه کنید. شاید این بار مظلومیت مادر رحمان را در آن ببینید و آنگاه شما هم عکس ندا و عکس مادر رحمان را در کنار عکس پدر یزدان در کنار دفتر بسیج گذاشته و همه در کنار هم بر مظلومیت همه آنها بگرییم. آن روز، روزی خواهد بود که ملت دو نیمه شده ایران به جای کشت کینه در دل، عشق و محبت خواهد کاشت و آن روز چه روز خوبی خواهد بود. آیا آن روز خواهد آمد...


دکتر شمس اللهی، استاد دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف، در ارتباط با فیلم یزادن تفنگ ندارد به نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف نامه ای نوشت. او در نامه خود خطاب به بسیج دانشجویی نوشته است: ” پدر یزدان و مادر یزدان هردو مظلومانه و ناخواسته در جایی قرار گرفته اند که مرگشان در آنجا رقم خورده بود ولی تفاوت هایی هم در این بین وجود دارد. فردی همچون آقای طه رضا می تواند مستندی بسازد و مظلومیت پدر یزدان را به تصویر کشد و رونمایی اکران فیلمش را در یکی از معروفترین دانشگاههای کشور و سپس در هر کجای این سرزمین که دلش خواست به نمایش بگذارد اما ما، حتی جرات اینکه در سوگ مادر رحمان بلند بلند گریه کنیم هم به خودمان نمی دهیم چه برسد به اینکه مستندی در مورد چگونگی کشته شدن او تهیه کنیم.”

متن کامل این نامه به نقل از موج سبز دانشگاه شریف به شرح ذیل است:

برادر گرامی آقای امین آقامیری، مسئول محترم بسیج دانشجویی دانشگاه شریف و مدیر مسئول دوهفته نامه آزادراه، باسلام؛ چندی پیش دعوت نامه ای از طرف بسیج دانشجویی دانشگاه برای اینجانب و اساتید دیگر دانشگاه جهت شرکت در جشن رونمایی و اکران مستند یزدان تفنگ ندارد ارسال شد که متاسفانه بدلیل تلاقی با کلاس اینجانب توفیق شرکت در آن نیافتم. اخیرا توضیحی در مورد این فیلم در نشریه آزادراه خواندم و یزدان فیلم مورد اشاره، مرا یاد داستان پسری به نام رحمان انداخت و باعث شد متن کوتاهی به نام یزدان پدر ندارد، رحمان مادر ندارد بنویسم. به پیوست متن را تقدیم می کنم و خوشحال می شوم اگر صلاح دیدید آن را در نشریه چاپ کنید. داستان رحمان کاملا واقعی است فقط نام اصلی وی را من عوض کرده ام.

با احترام محمد باقر شمس اللهی ، عضو هیئت علمی دانشکده برق

یزدان پدر ندارد، رحمان مادر ندارد
چند روز پیش در نشریه آزادراه مطلبی در مورد مستند یزدان تفنگ ندارد خواندم. در این فیلم در مورد یزدان پسر محمد گلدوی که در حادثه ای تروریستی در مسجدی در زاهدان به شهادت رسیده است مطالبی آمده است. یزدان اکنون پدر ندارد، پدرش مظلومانه کشته شده است. این فیلم را ندیده ام اما در این نوشته ی آقای طه رضا دانشجوی فیزیک دانشگاه خودمان که ظاهرا راوی فیلم هم هستند آمده است :

“ندا آقا سلطان گلوله خورد و کشته شد، محمد گلدوی هم کشته شد. هر دو واقعه بسیار تلخ است و ناراحت کننده و برای هر کدام عده ای می گریند بسیار، که خودم دیده ام. اما آنچه دلم را سخت سوزاند آن است که یک بعداظهر در دانشگاه دیدم چند نفری از دوستان و رفقا عکس ندا را در دست گرفته اند و شمع روشن کرده اند و به نوعی عزاداری می کنند و هیچ گاه ندیدم که در دانشگاه کسی برای محمد گلدوی عزاداری کند.”

با خواندن این متن در دلم به طه رضا آفرین گفتم که راوی مظلومیت یزدان شده است و بر خودم نفرین کردم که 510 روز از مرگ مظلومانه مادر رحمان می گذرد و من روایتی از این مظلومیت نکرده ام. من خانواده سه نفری رحمان را چند سالی است می شناسم. برادر رحمان دانشجو است و اکنون پنج سالی می شود که او را می شناسم و در زمان های محدودی که همدیگر را می بینیم از شعر و ادبیات و رمان وگاهی مسائل اجتماعی حرف می زنیم و چون از همان ابتدا احساس کردم علاقمند به مسائل سیاسی نیست هیچ گاه با هم بحث سیاسی نداشته ایم. پیامک های او را که قطعاتی زیبا از اشعار سبک قدیم و جدید است در گوشی همراهم همیشه همراه دارم.

رحمان اکنون 15 ساله است و سه سال است که همکلاس پسر من است. با پدر رحمان در جلسات اولیا مدرسه مشترک فرزندانمان آشنا شده ام، پدری که خود را وقف زندگی فرزندانش کرده است و من همیشه بر او غبطه خورده ام. اما مادر رحمان ، در عصر روز شنبه سی خرداد هشتاد و هشت در حالی که همراه با برادر رحمان در جلوی درب خانه اشان در کوچه ای در اطراف خیابان آزادی ایستاده بودند به ضرب گلوله ای کشته می شود. آن عصر را همه به خاطر داریم. وقتی با حمله نیروی انتظامی، معترضینی که در خیابان آزادی جمع شده بودند به کوچه های اطراف فرار می کنند، تعدادی به کوچه رحمان وارد می شوندو بدنبال آنها تعدادی از نیروهای انتظامی وارد کوچه شده و یک نفر در پناه آنها شروع به تیراندازی در کوچه می کند. مادر و برادر رحمان که برای تماشا جلوی درب خانه اشان ایستاده اند تیر می خورند. مادر رحمان به بیمارستان نرسیده جان به جان آفرین تسلیم می کند و برادر او تحت مداوا قرار گرفته و بهبود می یابد و بدین سان است که رحمان بی مادر می شود. به اعتراف همه دوستان برادر رحمان، او هیچ گاه فر سیاسی نبوده و در آن روز تنها در کنار مادرش در کنار درب منزلشان نظاره گر حوادث بوده است. حال آیا مظلومیت یزدان شما را به یاد مظلومیت رحمان نمی اندازد؟

پدر یزدان و مادر یزدان هردو مظلومانه و ناخواسته در جایی قرار گرفته اند که مرگشان در آنجا رقم خورده بود ولی تفاوت هایی هم در این بین وجود دارد. فردی همچون آقای طه رضا می تواند مستندی بسازد و مظلومیت پدر یزدان را به تصویر کشد و رونمایی اکران فیلمش را در یکی از معروفترین دانشگاههای کشور و سپس در هر کجای این سرزمین که دلش خواست به نمایش بگذارد اما ما، حتی جرات اینکه در سوگ مادر رحمان بلند بلند گریه کنیم هم به خودمان نمی دهیم چه برسد به اینکه مستندی در مورد چگونگی کشته شدن او تهیه کنیم.

برادران و خواهران بسیجی، به شما توصیه می کنم یک بار دیگر به چشمان مظلوم ندا در لحظات جان دادن نگاه کنید. شاید این بار مظلومیت مادر رحمان را در آن ببینید و آنگاه شما هم عکس ندا و عکس مادر رحمان را در کنار عکس پدر یزدان در کنار دفتر بسیج گذاشته و همه در کنار هم بر مظلومیت همه آنها بگرییم. آن روز، روزی خواهد بود که ملت دو نیمه شده ایران به جای کشت کینه در دل، عشق و محبت خواهد کاشت و آن روز چه روز خوبی خواهد بود. آیا آن روز خواهد آمد ؟

محمد باقر شمس اللهی

عضو هیئت علمی دانشکده برق


14 پاسخ به “نامه یک استاد دانشگاه درباره یکی از آسیب دیدگان حوادث سال گذشته”

  1. mikorob گفت:

    اشک هر ایرانی با وجدان در میاره-

  2. هر ایرانی، یک رسانه سبز گفت:

    سلام بر دکتر شمس‏اللهی.
    امید و افتخار را به جمع دانشجویان وارد می‏سازید و از حق، هر چند پر هزینه و تلخ و گزنده، با درایت، ادب و شجاعت دفاع می‏کنید. آرزوی شادی، پایندگی و بالندگی شما را دارم.
    نگرانم. نگران آنکه بازنشسته اجباری شوید؛ یا بدون آنکه به شما بگویند چرا، در برنامه ترم بعد، برایتان درسی وجود نداشته‏باشد. در هیچ دانشگاهی، دانشکده‏ای، مرکزی و … یکباره به هیچ تذکری، تنها شوید. این راه را قبلا تجربه کرده‏ام. شما مراقب نیز باشید. بیش از دیگران. حضور چون شما؛ نخوت و رکود و زودباوری را از نسل پر شکوه و جوانی که بیش از 70سال آینده؛ بر کشور مدیریت خواهد کرد، گرفته و شجاعت، درایت و خودباوری را در چندین واحد عملی، تدریس خواهد کرد.
    ان تقوموا لله مثنی و فرادی/
    تعاونوا علی‏البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان
    و شاد و بالنده و بشکوه باشید.

  3. سمیه گفت:

    زنده باشن این استادن واقعی . خیلی زیبا بود امیدوارم بسیجی ها رو به فکر وادار کنه .

  4. سحر گفت:

    ممنون از اين استاد عزيز. كاش همه اساتيد اين قدر صريح بودند. ولي استاد عزيز نبايد از بسيجي هايي كه با سهميه ي معلوم نيست چي؟ وارد دانشگاه شدن توقع داشته باشيد به خاطر نداها و سهراب ها گريه كنند. هرگز دل سنگشون با ديدن چهره مظلوم اونا به درد نمياد. من اين رفتارشونو از نزديك ديدم و واقعا احساس مي كنم اين سنگدلي و بي رحمي شون به خاطر زندگي تو يه جامعه غير انساني و خوردن لقمه حرامه. اينقدر راحت از همه امكانات اين مملكت استفاده كردن كه ديگه ول كن نيستن. آيا اين امكانات حلاله؟

  5. رضا گفت:

    درود بر این استاد فرهیخته و منصف دانشگاه.

  6. ناشناس گفت:

    درود بر دکتر شمس، استاد وجدان بیدار دانشگاه شریف اونم از نوع برق شریفش

  7. ناشناس گفت:

    ملت دو نیمه شده ایران به جای کشت کینه در دل، عشق و محبت خواهد کاشت و آن روز چه روز خوبی خواهد بود ما به امید ان روز هستیم بی صبرانه

  8. ناشناس گفت:

    آفرین بر تو ای استاد
    درود بر آزادی

  9. green ali گفت:

    كين روزگار سخت نيز بگذرد

  10. مهدی گفت:

    ارادتمندم دکتر شمس الهی عزیز. امیدوارم همواره استاد دوست داشتنی دانشجویان دانشگاه شریف باشی

  11. مریم گفت:

    یاران چه غریبانه رفتند از این خانه هم سوخته شمع وهمسوخته پروانه به یاد استاد عشق دکتر علی محمدی — معتمدی و دکتر های که جلوی مطب شان کشته شدند ودکتر مصدق

  12. فرهاد گفت:

    آقای دکتر شمس اللهی عزیز همین تفاوت ها و تبعیض ها است که این حرکت مردمی را زیبا و بالنده کرده است ؛ و مطمئنا” روزی فرا خواهد رسید که ملت عزیز ایران و بسیجیان که فرزندان این مرز و بوم هستند با تکیه بر آگاهی عمومی در کنار هم سرود یار دبستانی را نجوا خواهند کرد.

  13. ناشناس گفت:

    افرین بر استاد دکتر شمس

  14. ناشناس گفت:

    حقیقت، مظلومیت و بصیرت فقط از آن کسانی است که بر قدرت تکیه دارند. میگین نه؟ از عبیدالله بن زیاد بپرسین!!!!!!!!!!!!!!!!