بعید نیست در آینده، حادثهای مانند دوم خرداد اتفاق بیفتد
چکیده :تمامي نگرانيها از اين است كه چون اصلاحطلبان در قدرت نيستند و آقايان نيز تلاش كردند مديران باتجربه انقلاب را كه سابقه اصلاحطلبي داشتهاند، كنار بگذارند بعدها نيز نخواهند بود. بالاخره ما تجربه داشتن احزاب سياسي را آن گونه كه بايد، نداشتهايم. مشكل اصلي اصلاحطلبان برگزاری انتخابات آزاد است و اگر انتخابات آنگونه كه بايد، برگزار شود مطمئناً اصلاحطلبان انتخاب خواهند شد. اين نيز كه گفته ميشود اصلاحطلبان استراتژي ندارند جمله درستي نيست؛ يك حزب سياسي يا در قدرت هست يا نيست، اگر در قدرت است كشور را اداره ميكند و اگر خارج از قدرت است كه بايد صحنه اجتماعي را دردست داشته باشد تا بتواند در انتخابات آينده پيروز ميدان شود و چه استراتژياي روشنتر از اينكه اصلاحطلبان در صحنه اجتماعي حضور...
مدتی است که در رابطه با فعالیت گروه های اصلاح طلب و آینده سیاسی آنان بحث های متعددی رواج دارد که بخشی از آن از سوی اصول گرایان مطرح شده است. رقبای اصلاح طلب ازسویی در نشریات و رسانه های خود از مرگ اصلاح طلبی وطرد این جریان سیاسی از سوی مردم سخن می گویند و از طرفی دیگرصحبت از ائتلاف و شرکت در انتخابات پیش رو می کنند. اما در این میان فعلان اصلاح طلب نظر دیگری دارند و بر عکس رقبای خود اصلاح طلبی را یک جریان زنده و پویا می دانند که به دلیل ریشه دار بودن در عقاید و باورهای مردم ماندگار است. سید محمد صدر نیز یکی از اصلاح طلبانی است که چنین می اندیشد و چون دیگر همفکرانش اصلاح طلبی را یک جریان اصیل و برگرفته از اندیشه مذهب شیعی می داند و مطمئن است که اگر انتخابات آزاد برگزار شود اصلاح طلبان پیروز میدان خواهند بود.
معاون وزارت خارجه دولت اصلاحات در گفتگو با روزنامه شرق با تاکید بر تداوم حرکت اصلاح طلبی در جامعه، موفقیت این جریان را در بودن در قدرت نمی داند، بلکه وی تاکید می کند که حضور اصلاح طلبان در جامعه و مقبولیت آنان از سوی مردم نشان از موفقیت این جریان سیاسی است. او همچنین در این گفتگو انحصار طلبی سیاسی را رد می کند و شعار ایران برای ایرانیان اصلاح طلبان را گواه این موضوع می داند و مهم تر از همه تاکید می کند که اصلاحات ادامه دهنده راه و خط امام است.
مشروح گفتگوی دکتر محمد صدر با روزنامه شرق به شرح زیر است:
برخي اصولگرايان نزديك به دولت ميگويند اصلاحطلبان مردهاند و ديگر نيستند و برخي ديگر ميگويند براي بازگشت اصلاحطلبان آنها بايد توبه كنند. برخي ديگر معتقدند اصلاحطلبان حضور دارند. خود شما به عنوان يك چهره اصلاحطلب در حال حاضر و با توجه به فضاي كنوني كشور چه تحليلي از موقعيت اصلاحطلبان داريد؟
براي پاسخ به اين سوال نخست بايد درباره ضرورت و علت طرح اين سوال سخن گفت. معمولاً زماني اين سوال مطرح ميشود كه سوالكننده گمان ميبرد وجود يك جريان فكري منوط به در راس قدرت بودن است يعني اينگونه فكر ميشود كه اگر يك جريان فكري در راس قدرت بود و دولت، مجلس و… را دردست داشت وجود دارد و اگر در راس قدرت نباشد وجود ندارد. اين نوع نگاه و بينش صحيح نيست چراكه يك تفكر ميتواند نهتنها سال بلكه قرنها بيآنكه در راس قدرت باشد وجود داشته و حق باشد مانند مذهب شيعه، اين جريان قرنها وجود داشته و البته در مدت زمان كم نيز بر سر قدرت بوده اما همچنان به وجود مستحكم خود ادامه داده و حاكماني كه ميخواستند و سعي ميكردند اين جريان را منزوي كنند هميشه نگران وجود اين تفكر بودند و بهرغم اينكه قدرت را در دست داشتند از اين جريان ميترسيدند. پس بايد به اين نكته توجه داشت كه انديشه و تفكر با زور از بين نميرود. تفكر با تفكر ميآيد و اگر روزي قرار باشد كه از بين برود با تفكر از بين ميرود. اين مساله درباره جنبش اصلاحطلبي نيز صدق ميكند و اتفاقاً از اهميت بيشتري برخوردار است چراكه اصلاحات و اصلاحطلبي بيرونآمده از بطن انقلاب اسلامي است؛ انقلابي كه خود ريشه بسيار طولاني هم در تاريخ ايران، هم در تاريخ اسلام و هم در تاريخ شيعه دارد و بنابراين اينگونه نيست كه اصلاحات اگر روزي بر سر قدرت نبود از بين برود. بنابراين اصلاحطلبي تفكري در ادامه تفكر انقلاب اسلامي و امام خميني (ره) است. با تمام قدرت وجود دارد و وضعيتش هم خوب است اما اكنون بنا به دلايلي در راس قدرت نيست. پس آن چيزي كه اصلاحات دارد استحكام و ريشهدار بودن اين تفكر است كه با هيچ مشكلي مواجه نيست و پايگاه مردمي نيز دارد.
در اظهارات خود اشاره كرديد جريان اصلاحطلبي برگرفته از تشيع است و مشابهتهايي را بين اين دو جريان قائل شديد، اما جريان اصلاحطلبي يك جريان سياسي متشكل از احزاب سياسي است و جريان شيعه يك جريان مذهبي و برگرفته از اعتقادات مذهبي مردم كه همه اقشار را نيز دربرگرفته و با آمدن و رفتن شخصيتهاي سياسي دچار رخوت يا انحطاط نميشود. آيا گمان ميبريد شبيهسازي و مقايسه اين دو صحيح باشد و اتفاقاً جريان مقابل شما نيز چنين ادعايي داشته باشند؟
همان طور كه گفتم مبناي تفكر جريان اصلاحطلبي انقلاب اسلامي است و منشاء تفكر انقلاب اسلامي نيز تفكر شيعه است. هر مكتب فكري از خود اسلام گرفته تا مكاتب سياسي زماني كه مطرح ميشوند با برداشتهاي مختلف مواجه خواهند شد. افراد مختلف و جريانهاي مختلف برداشتها و قرائتهاي مختلف از يك تفكر دارند و اتفاقاً ما انحصارطلب نيستيم كه بگوييم جنبش اصلاحات فقط و فقط راه انقلاب و تشيع را ادامه ميدهد و هيچ ايرادي ندارد كه اصولگراها نيز چنين ادعايي داشته باشند. آنان يك برداشت از اسلام و امام و انقلاب دارند و اصلاحطلبان نيز برداشت خود را دارند.
اتفاقاً همين بحث كه چه كسي ادامهدهنده راه امام و انقلاب است نيز خود جاي سوال دارد. از يك طرف اصلاحطلبان ميگويند ما راه امام و انقلاب را ادامه ميدهيم و از سوي ديگر اصولگراها چنين ادعايي را مطرح ميكنند، با توجه به اينكه هر دو گروه ادعاي ادامه يك راه را دارند و منشاء فكري خود را نيز يك تفكر مطرح ميكنند چرا تا اين حد اختلاف وجود دارد و يكي درصدد حذف ديگري است؟
اين ويژگي بشر است؛ بشر داراي تفكر، اراده و اختيار است و بر مبناي اين سه، از مسائل برداشتهاي مختلف خواهد داشت منجمله برداشت از مذهب، دين، اقتصاد، امور سياسي، فرهنگي و… در مكاتب مختلف نيز ببينيد مردم برداشتهاي مختلفي را ارائه ميدهند. مگر همه دانشمندان اقتصادي يك نظر دارند. تمام كساني كه معتقد به مكتب اقتصاد آزاد و سرمايهداري هستند ديدگاهها و برداشتهاي گوناگوني دارند و كساني كه ماركسيست هستند نيز برداشتهاي متفاوت از يكديگر دارند. بنابراين برداشتهاي مختلف از يك مكتب و اعتقاد مساله عجيبي نيست اما نكته مهم اين است كه اين افراد بايد بتوانند اثبات كنند كه به ادعايي كه دارند عمل ميكنند. از حذف سخن گفتيد، به واقع در چارچوب تفكر امام حذف وجود نداشت، حال اصولگراياني كه ادعاي پيروي از امام ميكنند بيشتر دنبال حذف هستند تا اصلاحطلبان. شعار ايران براي ايرانيان از سوي اصلاحطلبان داده شد اما جناح مقابل اقدام به خطكشي كرد و مردم را با عناوين مختلف تقسيمبندي و حذف كرد. بايد ادعاها را با واقعيتها سنجيد.
مطمئناً در هر مكتب فكري و سياسي برداشتهاي متفاوتي وجود دارد اما مسالهاي كه تمايز ايجاد ميكند اين است كه در خيلي از مكاتب فكري موجود مسالهاي به نام تقدس وجود ندارد و هر كدام از اين مكاتب قابل نقد و رد شدن هستند، در حالي كه وقتي ما يك تفكر سياسي را به اعتقادات مذهبي ربط ميدهيم راه نقد آن را نيز ميبنديم يا محدود ميكنيم، فكر نميكنيد اين براي يك جريان سياسي خطرناك است؟
خير. من چنين نتيجهاي را نميگيرم. اگر شيعه و اسلام را بررسي كنيد ميبينيد راه نقد هميشه باز است. از خدا مقدستر نداريم. اگر نگاهي به رسالهها داشته باشيد متوجه ميشويد كه ميگويد اصول دين تحقيقي است، نه تقليدي، يعني توحيد، نبوت، قيامت، امامت و عدالت را بايد تحقيقي بپذيريم. اين تحقيق ميتواند حتي شك به وجود آورد و جالبتر اينكه همين اصول ديني ميگويد اگر يك نفر صادقانه و بدون لجاج تحقيق كرد كه خدا هست يا خير و اگر نرسيد به آن به جهنم نميرود، پس وقتي درباره خدا چنين مسالهاي داريم ديگر نقد كردن و پرسش كردن درباره مطالب پايينتر نميتواند اشكال داشته باشد. اگر كسي آمد و افراد و گروهها را به نحوي مقدس كرد كه راه هر نقد، انتقاد و شك را بست در چارچوب اصول اعتقادي شيعه و انقلاب اسلامي و اصلاحات حركت نكرده است.
با قبول اين اظهارات و قبول اينكه جريان اصلاحات يك جريان فكري ماندگار در تاريخ است، اما بالاخره اين جريان بايد در معادلات سياسي نيز حضور داشته باشد، در حال حاضر اصلاحطلبان در كجاي معادلات سياسي ايران قرار گرفتهاند؟
پاسخ اين سوال به اين امر برميگردد كه ما چه تعريفي را از معادلات سياسي ارائه ميدهيم. اگر معادلات سياسي را حضور در قدرت تعريف كنيم يك جايگاه دارد و اگر در چارچوب صحنه اجتماعي تعريف كنيم موقعيت ديگري دارد. اصلاحطلبان در صحنه اجتماعي حضور فعال دارند و همين فشاري كه بر آنان وارد ميشود يعني اينكه هستند، خود نشاندهنده اين است كه اصلاحطلبان حضور قوي دارند. اگر در صحنه اجتماعي حضور نداشتند كه هر روز يكي از سايتهاي اصلاحطلب فيلتر نميشد. همين نشانهها بيانگر اين است كه اصلاحطلبان در جامعه حضور فعال و قوي دارند و عكسالعمل رقيب نيز ثابتكننده اين ادعاست. در خصوص حضور در قدرت نيز بالاخره بخشي از اصلاحطلبان حتي در قالب يك اقليت در مجلس حضور دارند و در مجموع تجربه نشان داده صحنه سياسي هميشه ثابت نيست و تغيير ميكند و اگر از همان اول انقلاب را بررسي كنيد تغييرات و تحولات بيانگر همين امر است. به طور مثال قضاوتهايي كه پيش از دوم خرداد در خصوص نتيجه انتخابات ميشد كاملاً برخلاف آنچه بود كه رخ داد و هيچ كس پيشبيني نميكرد آن تحول عظيم به وجود آيد كه نهتنها داخل ايران را تحت تاثير قرار داد كه دبيركل وقت سازمان ملل نيز بيان كرد انتخابات ايران يك تحول بينالمللي است. در كشوري مانند ايران انتخابات آزاد برگزار شد و كسي انتخاب شد كه برداشتها اين بود كه حاكميت نميخواهد او انتخاب شود. ما چنين اتفاقي را ديدهايم، كدام پيشبيني آينده ميگويد كه ديگر از اين اتفاقها نميافتد؛ خصوصاً با توجه به آن قدرت اجتماعياي كه وجود دارد چنين تحولي بعيد به نظر نميرسد.
از روزهاي نخست پيروزي انقلاب تا سال 84 اصلاحطلبان هر كدام به نوعي و با عنواني در عرصههاي تصميمگيري و معادلات قدرت حضور داشتهاند اما اكنون نزديك به شش سال است كه به طور كامل كنار گذاشته شدهاند، به هرحال هر چقدر هم كه نفوذ اجتماعي وجود داشته باشد اما باز هم فعلاً فعالان سياسي و احزاب تمايل به حضور در قدرت دارند، براي اين حضور بايد يك برنامه و استراتژي وجود داشته باشد، برنامه و استراتژي اصلاحطلبان براي بازگشت به قدرت چيست؟
تمامي نگرانيها از اين است كه چون اصلاحطلبان در قدرت نيستند و آقايان نيز تلاش كردند مديران باتجربه انقلاب را كه سابقه اصلاحطلبي داشتهاند، كنار بگذارند بعدها نيز نخواهند بود. بالاخره ما تجربه داشتن احزاب سياسي را آن گونه كه بايد، نداشتهايم. در همه دنيا ميبينيد كه به طور مثال يك حزب حتي براي سالهاي طولاني بر سر قدرت نيست و اين مساله عجيبي نيست و هميشه يك گروه نبايد بر سر كار باشد. مشكل اصلي اصلاحطلبان برگزاری انتخابات آزاد است و اگر انتخابات آنگونه كه بايد، برگزار شود مطمئناً اصلاحطلبان انتخاب خواهند شد. اين نيز كه گفته ميشود اصلاحطلبان استراتژي ندارند جمله درستي نيست؛ يك حزب سياسي يا در قدرت هست يا نيست، اگر در قدرت است كشور را اداره ميكند و اگر خارج از قدرت است كه بايد صحنه اجتماعي را دردست داشته باشد تا بتواند در انتخابات آينده پيروز ميدان شود و چه استراتژياي روشنتر از اينكه اصلاحطلبان در صحنه اجتماعي حضور دارند.
در خصوص احزاب فرموديد و حضورشان در قدرت، ما احزاب متعددي در كشور داريم كه هيچگاه نتوانستهاند آن طور كه بايد، اثرگذار باشند و در معاملات سياسي نقش اساسي ايفا كنند در حالي كه اكنون ميبينيم احزاب منفعل شدهاند و هيچ نقشي در تصميمگيريها ندارند. چه ميزان احزاب اصلاحطلب را در مورد اين مساله مقصر ميدانيد با توجه به اينكه در اين سالها احزاب اصلاحطلب زيادي شكل گرفت؟
در خصوص زمان فعلي آن چيزي كه اكنون وجود دارد تفكر ضدحزبي است كه با تمام قدرت به دنبال اين است كهنه تنها احزاب اصلاحطلب كه احزاب ريشهدار و سنتي اصولگرا را نيز حذف كند. اما در مجموع من شخصاً افتخارم اين است كه شروعكننده قانون احزاب در وزارت كشور آن هم درست چند روز پس از خاتمه جنگ بودهام. اعتقاد داشتهام آزادي احزاب و آزادي فعاليت احزاب، نظام جمهوري اسلامي را بيمه ميكند و احزاب مختلف بايد در چارچوب قانون اساسي وجود داشته باشند و فعاليت كنند. آن روزي كه در وزارت كشور اجراي قانون احزاب را تصويب كرديم در مصاحبهاي گفتم وجود احزاب، نظام جمهوري اسلامي را بيمه ميكند چراكه وجود تفكرات سياسي مختلف براي اداره كشور به مردم اجازه ميدهد تغييرات را در چارچوب نظام دنبال كنند و اگر حزب وجود نداشته باشد مردم اين مطالبات را خارج از نظام دنبال خواهند كرد. تجربه تاريخي نشان داده يك تفكر نميتواند براي هميشه مردم را قانع كند و به خواستههاي آنان پاسخ دهد و هميشه پس از گذشت مدتي مردم تغيير را خواستار شدهاند و براي اين كار بايد احزاب وجود داشته باشند كه در همين چارچوب و تحليل به عنوان معاون سياسي وزارت كشور اين تفكر را دنبال كردم و آقاي محتشمي به عنوان وزير كشور و نخست وزير وقت نيز براي تحقق اين قانون كمك بسياري كردند. اما اينكه چرا فعاليت حزبي در كشور ما موفق نبوده، اين مساله ربطي به افراد ندارد بلكه علتش سابقه تاريخي احزاب در ايران و عملكردشان است. احزاب ملي و گروههايي كه در چارچوب خواستههاي مردم ايران عمل كرده باشند و داراي تشكيلات قوي و محكم باشند و در عين حال مستقل باشند و به قدرتهاي خارجي وابسته نباشند نمونه زيادي نداشته است. قويترين حزب فعال قبل از انقلاب و به تعريف علمي حزب توده بوده كه بهرغم اين ويژگيها يك عامل وابسته به شوروي بود و منافع شوروي را دنبال ميكرد، پس از آن نيز مجاهدين خلق بود كه يك حزب چريكي بود كه پس از مدتي تبديل شد به يك گروه تروريستي كه برادران و خواهران مسلمان خود را ترور ميكرد. بنابراين علت اينكه حزب در ايران آن گونه كه بايد، مورد استقبال قرار نگرفت اين است كه يك حزب قوي كه خواستهها و آرزوهاي مردم را دنبال كرده باشد و دنبال يك تشكيلات منظم باشد به وجود نيامده است. پس از انقلاب حزب جمهوري اسلامي تشكيل شد كه باوجود بزرگاني چون شهيد بهشتي و شهيد باهنر و بقيه بزرگان كشور به دلايلي منحل شد، حزب موتلفه كه داخل حزب جمهوري بود اما آن تشكيلات و گستردگي را نداشت و… اما تنها حزبي كه جنبه حزبي داشت و به صورت نسبتاً گسترده فعاليت داشت حزب مشاركت بود كه عمر آن نيز بيشتر از 10 سال نشد و 10 سال فعاليت سياسي براي يك حزب دوران بسيار كمي است.
اما ميبينيم كه همين احزاب اصلاحطلب ميتوانند در مجلس ششم تاثيرگذار باشند و مردم مستقيماً به ليست آنان راي ميدهند كه اين در تاريخ سياسي ما يك تجربه منحصر به فرد است و مردم به نوعي آن ذهنيت منفي تاريخي خود را در رابطه با احزاب كنار ميگذارند، اما همين احزاب نميتوانند از اين پتانسيل به وجود آمده استفاده و در انتخابات بعدي از اين فرصت استفاده كنند، چرا احزاب اصلاحطلب چنين فرصت تاريخياي را از دست دادند؟
اين بحث درست است اما بايد توجه كنيد همان زمان نيز راي احزاب اصلاحطلب فقط راي به خود حزب نبود بلكه راي به چهرههاي شاخصي بود كه از اين احزاب حمايت ميكردند و اسم آنان سبب شد آن گونه راي بياورند. هنوز افراد مهم و شناختهشده نقش اساسي در اجتماع دارند، منتها اين احزاب نيز يكسري اشتباهاتي داشتند كه در انتخابات شوراها شكست خوردند اما در آن مقطع اشتباه اين بود كه به قدرت بيشتر توجه شد تا حزب، يعني به حضور در دولت و مجلس بيشتر توجه شد تا به گسترش حزب و نهادينه شدن و تشكيلاتي شدن و اين در واقع باعث عقب افتادن احزاب شد. البته احزاب به وجود ميآيند براي آنكه قدرت را در دست بگيرند اما تنظيم بين فعاليت حزبي در صحنه اجتماعي و حضور در قدرت از هنرمندي رهبران حزب است.
در مقطع كنوني كه احزاب فعال نيستند، چهرههاي فعال اصلاحطلب چه نقشي ميتوانند در انسجام اصلاحطلبان يا تشكيل حزب جديدي داشته باشند؟
در مجموع تشكيل حزب جديد در شرايط فعلي امكانپذير نيست و اگر فضا مساعد بود احزاب موجود تعطيل نميشدند. شبكههاي اجتماعي نيز هستند كه البته آنها نيز تحت فشار هستند به طوري كه ميبينيد سايت بنياد باران كه يك موسسه فرهنگي و اجتماعي غيرسياسي است نيز فيلتر ميشود. البته اين فشارها نتيجه نخواهد داد چراكه تفكر با زور از بين نميرو
با توجه به گفته شما در خصوص اينكه فعاليت حزبي امكانپذير نيست، آيا چهرههاي اصلاحطلب به فكر امتحان راههاي ديگري براي تغيير فضا افتادهاند، مانند ديدار با چهرههاي جناح مقابل و انجام گفتوگو تا شايد بتوان از اين راه اوضاع را كمي تغيير داد؟
حتماً چنين راههايي در نظر گرفته شده و بيشتر نيز خواهد شد. يك احساس نگراني ملي هم در اصلاحطلبان و هم در بخشي از اصولگرايان وجود دارد و همين باعث ارتباط ميشود و سبب ميشود يكسري مسائل كه در گذشته به وجود آمده بود و باعث اختلاف و بدبيني بين افراد و احزاب شده بود از بين برود و متوجه شوند كه در واقع اختلافي به آن شكل نبوده است و نظرياتي بوده كه با يكديگر فرق داشتهاند و هر كس حق دارد نظر خود را داشته باشد. همين مساله تمام كساني را كه نگران جمهوري اسلامي و آينده كشور هستند به هم نزديك ميكند، طبيعتاً جلساتي خواهد بود، گفتوگوهايي صورت خواهد گرفت اما در خصوص نتايج آن عجله نبايد كرد.
اما در مقابل جرياني نيز هست كه در خصوص اين ديدارها و ائتلافها حساس شده است، دليل آن چيست؟
اين حساسيتها مربوط به كساني است كه با حزب مخالف هستند و ميخواهند ريشه احزاب را بزنند چراكه خود تاكنون حزب نداشتهاند و توان تشكيلاتي نيز ندارند. براي همين درصدد هستند احزاب را از بين ببرند كه اميدوارم همينها نيز اصلاح شوند و اين را درك كنند كه بايد در همان نرمهايي كه وجود دارد حزب تشكيل دهند و با رقباي خود وارد رقابت شوند. در نتيجه سبب ميشود اين روند معيوب كه هميشه زماني كه گروهي به قدرت ميرسيده سعي داشتهاند گروه مقابل را حذف كند از بين خواهد رفت و مردم نيز ميتوانند انتخاب كنند و همه نيز يك انتخاب سالم را ميپذيرند و اين گونه ما پيشرفت ميكنيم، توسعه سياسي و اقتصادي پيدا خواهيم كرد و در اين صورت يك ايران آباد و آزاد را كه ميزان تحمل و مسووليتپذيري بالايي دارد به دنيا معرفي كنيم.
آيا گمان ميبريد امكان ائتلاف بين اصلاحطلبان و اصولگرايان منتقد به وجود خواهد آمد؟
ائتلاف يعني پيوندي كه بين احزاب و گروههاي سياسي به دلايل مختلف تشكيل ميشود و زماني كه اين دلايل از بين برود ائتلافي نيز نخواهد بود. در اين باره ميتوان فرانسه را مثال زد. در انتخابات مرحله دوم رياستجمهوري، ژاك شيراك به همراه رقيبش به دور دوم رفتند. رقيب او فردي تندرو و افراطي بود و همين سبب شد احزاب سوسياليست و گليست كه رقيبهاي سرسختي هستند، احساس كنند اگر اين فرد رئيسجمهور فرانسه بشود براي همه بد خواهد بود، در نتيجه با يكديگر ائتلاف كردند و شيراك رئيسجمهور شد تا از روي كار آمدن آن فرد جلوگيري كنند. همان طور كه وجود حزب لازم است ائتلافها نيز وجود دارد. البته احزاب هميشگي خواهند بود اما ائتلافها موقتي است و ضرورت وجودشان بستگي به شرايط دارد.
آيا براي ايجاد اين ائتلاف يك چارچوب مشخص نبايد تعريف شود؟
اكنون مشكل احزاب اصلاحطلب وجود حزبشان است كه دولت مخالف وجود آنان است و تلاش ميكند احزاب اصلاحطلب را تعطيل كند. پس در حال حاضر اصلاحطلبان اصلاً حزبي ندارند. البته چارچوبها همه در اساسنامهها مشخص است و بايد حزبي وجود داشته باشد تا چارچوبي مشخص كند. دولت بايد باور كند كه وجود احزاب لازم است و احزاب حق فعاليت دارند، در اين صورت ائتلافها نيز شكل ميگيرد.
در پايان آينده اصلاحطلبان را چگونه ميبينيد؟
اصلاحطلبان در صحنه اجتماعي حضور دارند، پس ميتوانند در صحنه سياسي حضور پيدا كنند و در شرايط مناسب فعال خواهند شد.














با سلام
با احترام به آقای سید محمد صدر ،فکر نمیکنم که مردم از یک سوراخ دوبار گزیده شوند.حتی اگر با مهندسی و بازی های نوین ، تنور انتخاباتی . وظیفه و وجدان به ما میگوید که با این تعداد شهید و این همه یاران در بند و بعد از این همه آبروی ریخته و این همه غارت بیت المال و شکست دیپلماسی نباید بدون گرفتن گارانتی های لازم و شفاف به گرم کردن تنور انتخابات برای خرید آبروی استبداد نوین کمک کرد.هر چند که بطور کلی به نظر نمی آید که آقایان به اشتباه خود پی برده باشند چونکه رو که نیست سنگ پای …….است .
من از فرمایشات جناب صدر فقط یک پارگراف را در زیر کپی میکنم فکر میکنم از روزنه آن میتوان پیام و افق نگاه آقای صدر را دریافت. برداشت من از کلیپ زیر اینست که اگر احزاب در ایران شکل نگرفته اند تقصیر خودشان بوده است و لذا این خود آنها بوده اند که استبداد و تک صدائی را برخود هموار کرده اند. حال میخواهد این احزاب «حزب مردم ایرانِ شادروان فروهر» باشد یا جبهه ملی و یا مسلمانان مبارز و یا نهضت آزادی مرحوم مهندس بازرگان یا جریان دکتر سامی و… اساساً گفتن اینکه استبدادی هم بوده است تا زبان از حلقوم مردم بکشد و مانع تمرین دموکراسی و تجربه حزبیت برای آنان شود از نظر آقای صدر باطل و خارج از اعراب است و تنها حزبی هم که بوده است حزب وابسته توده بوده است تو گویی دیگر احزاب کمونیست دنیا همه مستقل بوده اند که حق فعالیت پارلمانی آزاد داشته و دارندنمی گویم در فرانسه و المان در اردن و کشور صهیونیستی اسرائیل، ترکیه، عراق، پاکستان ، بنگلادش و… .
من بعنوان یکی از خوانندگان پرو پا قرص سایت کلمه، از مدیران این سایت تشکر زیاد میکنم که با ترتیب این مصاحبه، آدمهایی ساده اندیشی مثل مرا از خواب خوش بیدار میکنند تا بدانند که:
هنوز هستند کسانی که بنام اصلاح طلبی، «جنبش ملی سبز و ایران برای همه ایرانیان» را در «اصلاحاتی» خلاصه میکنند که برآنست تا از جعبه جادوی گفتمان اعتقادی خود و از درون دهلیزهای دیوانسالاری حاکم و نظم حقوقی ناظر بر آن، همه گونه اکسیر را برای درمان همه گونه بیماری استبدادزدگی مردم، که صد البته، تقصیر خودشان هم هست بیرون بیاورد..
جناب صدر! شما می خواهید برای چنگال آهنین استبداد حاکم دستکش ململ و ابریشمی ببافید ولی این چنگال آنقدر خشن و زمخت است که بافته های مختصر شما کفایت پوشاند انگشت کوچک آنرا هم نمیکند. چند تا مثل شما میتوانند بنام اصلاح طلبی و اصلاحات بروند بنشینند و مذاکره کنند ولی جنبش ملی و ایرانی سبز مردم وشبکه نیرومند اجتماعی آن دیگر برای تعامل با حاکمیت و اقتدارگرایان به مسخره بازی انتصاباتی کشیده نمیشود. حاکمیت اگر کمترین تمایلی به ادامه نمایش انتخاباتی در حد همان نمایشات پیشین هم دارد باید به حد اقل مطالبات مردم که در صدر آن : رای من کو؟ و قاتلین و آمرین کهریزک و متجاوزین به جوانان دربند چه شدند پاسخ دهد. سخن آخر اینکه جنبش ملی سبز قطعاً پیروز خواهد شد و اگر یک در هزار هم پیروز نشود معنایش فروپاشی کل مملکت است که همه چیز را در لهیب حریق بزرگ خود خواهد سوزاند. با اقتباس از مارکس باید گفت مردم ایران در این حریق احتمالی که امید است رخ ندهد و میکوشیم تا رخ ندهد، چیز زیادی برای از دست دادن ندارند مگر نظمی را که انها را به بردگی تحقیر آمیز کشانده و حقشان را حتی در تعین مسایل شخصی اشان از انها گرفته است.
در انتصابات پیش روی مجلس و شوراها یا حکومت تن به انتخابات آزاد میدهد وبه پاسخگوئی مینشیند و یا نه با تعطیل این شوهای تکراری به دیکتاتوری «عریان و علنی» ولائی روی می آورد
………..
…«اما اینکه چرا فعالیت حزبی در کشور ما موفق نبوده، این مساله ربطی به افراد ندارد بلکه علتش سابقه تاریخی احزاب در ایران و عملکردشان است. احزاب ملی و گروههایی که در چارچوب خواستههای مردم ایران عمل کرده باشند و دارای تشکیلات قوی و محکم باشند و در عین حال مستقل باشند و به قدرتهای خارجی وابسته نباشند نمونه زیادی نداشته است»..
دوست سبز من حبیب تبریزیان!
البته شما احتیاجی به تایید بنده ندارید اما درستی گفتارتان مرا وادار کرد علاوه بر تایید، مراتب سپاسم را از بیان شیوایت اعلام کنم.
بنده هم با شما موافقم و البته به آقای صدر می گویم که دلیل شکست خوردن فرایند دموکراسی و زمامداری حزبی نه خود احزاب بلکه دیکتاتوری های کور و تمامیت خواهی بوده اند که هرگز تاب حضور دیگری را در صحنه نداشته اند.
شاید 10 سال پیش انتظار گشایش فضای سیاسی و برقراری نظامی آزاد و حزبی در ایران وجود داشت اما باید به آقای صدر گفت حکومت خودکامه فعلی ایران که حتی حضور یک فرد برخلاف امیال خود را برنمی تابد و برای رسیدن به مقصود پلید خود همه گونه جنایت را بر خود حلال می کند ساده لوحانه و احمقانه نیست که باور کنیم این حکومت تن به خرد اجتماعی و انتخابات حزبی آزاد می دهد؟!!
به قول مهندس موسوی (رییس جمهور برگزیده مردم ایران) در دستگاه فعلی نشانی از عقلانیت و خواست تن دادن به مطالبات جامعه دیده نمیشود.
به زعم بنده تنها راه تعامل با چنین حکومت هایی دادن یک فرصت (که ما در خرداد 88 دادیم) و سپس ورود به فاز مقاوت سالم و بدور از خشونت مدنی تا سست کردن تمامی پایه های دیکتاتوری است.
ما باید باور داشته باشیم نظامی که می اندیشد مشروعیت الهی دارد نه مردمی، هرگز هرگز هرگز به سوی مردم حرکت نخواهد کرد. و مردم هم هرگز هرگز هرگز نباید به سوی او حرکت کنند.
گاهی اوقات فکر می کنیم تنها آنکه عین حرف پدر را بزند فرزند خلف است اما آنکه منش پدر را دارد خلف است.آقای صدر از اینکه در این شرایط نیز از آنچه باور دارید میگویید از شما سپاسگزارم.
اتفاق دوم خرداد بعيد است كه تكرار شود .چرا كه نظام ديگر امكان برگذاري انتخابات نسبتا آزاد را هم ندارد .
اما بعيد نيست كه 25 خرداد تكرار شود.( به ياري خدا )
بابام جان دنیا را چه دیدی اینجور که پیش میرود دوم خرداد که سهل است شاید هم دیدی یکهو بیست و دوم بهمن تجدید شد. خدا بزرگه
اکثریت قشر جوان جامعه به این نتیجه رسیده که با شرایط موجود دیگه از صندوق رای نمیشه به تغییر مدنی دست پیدا کرد. یک تغییر اساسی تر خیلی بهتره ولو اینکه زمانش هم طولانی تر باشه.
آقاي صدر بعيد نيست جمله خوبي استفاده نكرديد همين جنبش در حقيقت نگذاشت …انقلاب 57 را دفن كنند و سنگفرش جاي شكر است با اين….حجتيه كه همه ملت را دشمن ميدانند كسانيكه تروريست مطبوعاتي هستند 6 ماه ايران و 6 ماه امريكا زندگي ميكنند و از ايران فقط رفاه اسايش در خارج به بهاي خون ملت ميخواهند بايد جنگيد مبارزه ايندفعه بين زحمتكشان وسرمايه داران است بين انقلاب وضد انقلاب است پس بعيد را حتمي كنيد ما عاشق خون ريزي نيستيم ولي دشمن اين مرز بوم مثل ….حجتيه و موتلفه نميگذارند وتمام قدرت را در دست دارند فقط مبارزه با ايجاد تشگل
فعاليت و مبارزه نبايد فقط به مراسم و يا سالگرد باشد مبارزه واقعي كه بپيروزي ختم ميشود بايد هر روز در مساجد و نماز جمعه شركت كرد تا قدرت را پس بگيريم مثلا در نماز جمعه با هماهنكي قبل در يك لحظه موقع سخنراني 180 درجه برگرديم و يا اقاي جنتي را نگذاريم حتي وارد شود جنبش سبز يكبار در نماز جمعه شركت كرد حاكميت بوحشت افتاد
عدم اعتماد مردم به شرکت در انتخابات های آتی بعلت عدم اعتماد به اصلاح طلبان نیست بلکه عدم اعتماد به شورای نگهدارجان دولت یعنی شورای نگهبان و وزارت کشوری های دولت منتصب دارند و بنظر می رسد جز با تغییرات کلی در این نهاد ها بعید است مردم حاضر به شرکت در انتخابات شوند
استبداد با اصلاح هيچ گونه سنخيتي ندارد.استبداد صرفا”به تغيير صورت براي جلب توجه مي انديشد.سليقه رعيت در طول زمان تغيير ميكند واستبداد براي مقبول واقع شدن نياز به تغيير چهره پيدا ميكند .آرايشگاه براي استبداد يك ايستگاه موقت براي انجام يك گريم وتزيين جديد است.نيروهاي اصلاح طلب شايد در صدد اثر گذاري حداكثري در جايگاه قانوني خود باشند ولي حاكم مستبد از آنها صرفا”در نقش يك رژگونه روي صورت خود استفاده ميكند.جنا ب صدر ساده انگاري شرايط موجود وارائه تحليل هاي مشابه تحليل جنابعالي منجر به ورود آسيب هاي جدي به باورهاي مردم واز دست دادن نيروهاي موثر در اصلاحات اساسي خواهد شد .تعارض چمهوريت با اسلاميت وتعارض جامعه مدني با مدينه النبي نه بد ونه خوب است. پذيرش اين تعارض نه بد ونه خوب است .واقعيت وجود اين تعارض وپذيرش آن است. قلب اين واقعيت چه از سوي چهره هاياصلاح طلب يا اصول گرا بد است.كشور نياز مند وجود حاكميتي ملي است كه مجمع تشخيص مصلحت كشور بر مجمع تشخيص مصلحت نظام غالب گردد.و اين امكان پذير نخواهد بود تا زمانيكه ما علاقه مند به صحبت كردن در لفافه هستيم.
مطمئن باشید ما در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهیم کرد….حتی اگر اصلاح طلبان کاندیدا باشند
وچگونه شرکت کنیم در حالی که هنوز بخاطر فعالیت در انتخابات گذشته دست از سرمون برنداشتند
میگن ایرانی ها حافظه خوبی ندارند اما نه اینقدر!! فکر کردین مردم دیگه توی انتخابات شرکت میکنند اونم وقتی که با کمال وقاحت نه تنها رایهامون رو توی روز روشن دزدیدند بلکه باهاش به وقیحانه ترین صورت پز هم دادند؟!!! هیچوقت فردای صبح انتخابات رو فراموش نمیکنم وقتی از خواب بیدار شدم و پریدم طرف تلویزیون!! فکر میکنید کسی یادش میره چطور به ریشمون خندیدند و همه ما رو و کاندیدها رو سر کار گذاشتن؟!! نه تنها من یکی نیستم که میدونم خیلی از هم سن و سالهام هم دیگه نیستند، احمق که نیستیم .. 2 خرداد از دستشون در رفت ، اما رهبر و سپاه درسشون رو گرفتند و دیگه حالا حالا ها تکرار نخواهد شد … از من گفتن بیخود خودتون رو ضایع نکنید و بخواهید دفعه اینده هم مردم رو به شرکت در انتخابات دعوت کنید …. اقای ابطحی یک حرفی زد خیلی درست بود ، اصلاح طلبها باید بدونند اصلاحات رو دیگه نباید از طریق صندوقهای رای پی گیری کنند و باید به دنبال روشهای دیگه باشند
تا زماني كه اين اش واين كاسه است ما هيچگاه در انتخابات شركت نمي كنيم تا از راي ما براي بقا آقايان استفاده نشود و پز 40 ميليون راي داده نشود
واسه اینا که کاری نداره. دفعه بعد میگن پنجاه میلیون
یک توصیه هم از یک شهروند معمولی بشنوید:
اینقدر توهم محبوبیت نداشته باشید، در عوض برید آدم بشید
آقای صدرعزیزمردم وخودتان را اذیت نکنید وبی جهت افکار دوستان امام وانقلاب را بهم نریزید راه مقابله با کودتاچیان رفتن پای صندوق رای نیست که براحتی آرا تعویض میگردد وتازه راه تقلب را با حمایت تمام قد…یاد گرفته اند پس زور زیادی در این مسیر نگذاشته وفکر بکری غیر از صندوق آرا بکنید
اگر روزی بیاید که اشخاصی مثل آقای خاتمی و مو سوی بتوانند وارد صحنه انتخابات شوند بنده نمی توانم آنان را تنها بگذارم و بر خود می دانم که آنها را یاری کنم و پای صندوق رای بروم و دیگران را هم تشویق به این کار کنم. من افرادی را دیده ام که نظر مرا رد می کنند و می گویند که دیگر فایده ندارد و دوباره کودتا می کنند، ولی می در پاسخ این را می گویم اکنون حکومت دو راه بیشتر ندارد یا عدم تایید اصلاح طلبان که در این صورت با عدم اقبال اکثریت جامعه رو به رو می شوند که این خود عدم مشروعیت را به همراه دارد یا تایید اصلاح طلبان که در این صورت هم و به شرط حضور گسترده مردم در پای صندوق های رای بار دیگر با مشکل رو به رو می شود و چون مردم تجربه کودتای انتخابانی سال گذشته را دارند دیگر به راحتی نمی گذارند که حکومت کودتایی دیگر تدارک ببیند و با اتحاد می توانند جلوی آن را بگیرند. بر فر
اگر روزی بیاید که اشخاصی مثل آقای خاتمی و مو سوی بتوانند وارد صحنه انتخابات شوند بنده نمی توانم آنان را تنها بگذارم و بر خود می دانم که آنها را یاری کنم و پای صندوق رای بروم و دیگران را هم تشویق به این کار کنم. من افرادی را دیده ام که نظر مرا رد می کنند و می گویند که دیگر فایده ندارد و دوباره کودتا می کنند، ولی می در پاسخ این را می گویم اکنون حکومت دو راه بیشتر ندارد یا عدم تایید اصلاح طلبان که در این صورت با عدم اقبال اکثریت جامعه رو به رو می شوند که این خود باعث عدم مشروعیت بیش از پیش برای آن می شود یا تایید اصلاح طلبان که در این صورت و به شرط حضور گسترده مردم در پای صندوق های رای بار دیگر با مشکل رو به رو می شود و چون مردم تجربه کودتای انتخابانی سال گذشته را دارند دیگر به راحتی نمی گذارند که حکومت کودتایی دیگر تدارک ببیند و فرد مورد نظر خود را روی کار بیاورد و با اتحاد می توانند جلوی آن را بگیرند. اگر حکومت دوباره کودتا کند وضعی مانند وضع سال گذشته برایش پیش می آید و ممکن است این بار به سرنگونی آن بینجامد، ولی اگر فرد منتخب مردم روی کار بیاید مردم بدون خشونت و تلفات به مراد خود رسیده اند و از طریق او و حزب اپوریسیون می توانند اهداف خود را دنبال کنند که این خود موجب تضعیف قدرت حاکمیت می شود و کم کم مردم می توانند به سمت جامعه ایده آل خود حرکت کنند. به امید آن روز و به امید پیروزی جنبش سبز ان شاء الله
آقای دکتر صدر بسیار خردمندانه وواقعگرایانه صحبت کردید با ایمان وتوکل بر خدا صلح بر جنگ پیروز میشود.