جامعه تکصدایی، عادلانه نیست
چکیده :اگر ابزار رسانه ای انحصاری شد و رسانه های عمومی و ملی در انحصار و اختیار فرد یا گروهی خاص و یا حتی دولت قرار گرفت ، نمی توان آن جامعه را عادلانه تلقی کرد . انحصاری کردن رسانه های عمومی چیزی است که به عدالت اقتصادی و عدالت در بخش قدرت آسیب می رساند . اگر ابزار اطلاع رسانی را عمومی نماییم و از انحصار به در آوریم ، علاوه بر این که کار عادلانه ای کرده ایم ، آزادی را محقق ساخته ایم . اما اگر از عدالت اجتماعی داد سخن داده شود و از عدالت در زمینه اطلاعات سخنی به میان نیاید ، در این صورت آزادی به پای عدالت قربانی می شود و در نتیجه عدالتی نیز در حوزه اقتصاد و سیاست در کار نخواهد بود و دگر بار تمرکز ثروت و قدرت به جامعه باز خواهد گشت...
محمد تقی فاضل میبدی
غالب فیلسوفان عهد گذشته و حال ، عدالت را محور سایر فضایل دانسته و هرگونه سستی در بنیان عدالت را، سستی در بنیان جامعه دانسته اند . جمله معروف ” الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم ” از جملات حکیمانه ای است که در تجربه تاریخی به ثبوت رسیده است . از افلاطون فیلسوف عهد باستان تا جان راولز بر این باورند که : همانطور که حقیقت برای بنیانهای فکری ، لازم و ضروری است ، عدالت نیز برای نهادهای اجتماعی بدیهی است . شاید کتابی به مانند قرآن کریم از استحکام عدالت سخن نگفته باشد ، و شاید پیامبری به مانند پیامبر اسلام (ص) در برابر ظلم اجتماعی موضعی سرسختانه نگرفته باشد . (و ما کنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون / قصص، 28) جامعه زنده در نگاه اسلام جامعه ای است که بر محور عدالت اجتماعی بچرخد . اساس هلاکت جوامع گذشته ظلمهایی بوده که حاکمان بر مردم روا می داشتند . لهذا خداوند فرمود : پیشوایی جامعه نباید در دست ظالمان قرار گیرد : ” لا ینال عهدی الظالمین ”
سؤال اساسی این است: چرا با تأکیدات و توصیه هایی که اسلام به برقراری عدالت در جامعه دارد ، حاکمان اسلامی ، غالبا، در عمل به این مفهوم پشت کردند و تاریخ خلافت اسلامی جز تاریخ ظلم و جنگ قدرت نیست . آیا به خاطر این است که حاکمان اسلامی – جز معدود – مصلحت نظام و بقای خود را بر مصلحت عامه مقدم داشته اند و در نتیجه عدالت را در مسلخ قدرت قربانی کردند ، و حقیقت و فضیلت انسانی را به پای رذایل سیاسی سر بریدند ؟ یا ممکن است عوامل دیگری در انحراف از عدالت وجود داشته باشد. در کنار علل و عوامل یاد شده یک نکته مهم ممکن است بر جای مانده باشد و آن انحراف از معنا و مفهوم عدالت است.
اگر تفسیر عدالت به دست حاکمان و مفسران دربار باشد ، فرجام آن ظلم اجتماعی است ؛ اما اگر معنا و مفهوم عدالت به عرف جامعه و یا به قاموس عقلایی هر قوم باشد ، در آن جا عدالت معنای دیگری خواهد یافت . مثالی که در این جا خواهم زد و آن مثال موضوع این یادداشت است ، عدالت در عرصه اطلاع رسانی است .
در گذشته حاکم عادل بر کسی اطلاق میشد که در تقسیم اموال عمومی عدالت بورزد و ظلمی در ثروت جامعه روا ندارد . و روایت معروف از امام علی ( ع ) : ” العدل وضع الشی فی موضعه ” را به معنای توزیع عادلانه ثروت می گفتند . روزگاری که فیلسوفان سیاست ، بحث کنترل قدرت را پی می گرفتند و این که چه باید کرد تا زمام امور مردم در دست یک نفر ، به صورت دلخواه و در نهایت دیکتاتوری نباشد از عدالت در حوزه قدرت سخن راندند ؛ یعنی اگر در جامعه ای ثروتهای عمومی، عادلانه توزیع شود ، اما قدرت در دست یک نفر قرار گرفت، در این جا عدالت در حوزه قدرت تحقق نیافته است و اگر عدالت در حوزه قدرت تحقق نیابد ، نظام اقتصادی جامعه نیز عادلانه نخواهد بود.
حال اگر در جامعه ای عدالت در عرصه اقتصادی و در حوزه قدرت محقق شد و تمرکز ثروت و قدرت وجود نداشت، می توان گفت این جامعه عادلانه است ؟ در این روزگار پاسخ منفی است ؛ زیرا عرصه سومی وجود دارد که شاید اهمیّت آن از دو عرصه اول و دوم کمتر نباشد و آن عرصه اطلاع رسانی و ابزار رسانه ای است .
اگر ابزار رسانه ای انحصاری شد و رسانه های عمومی و ملی در انحصار و اختیار فرد یا گروهی خاص و یا حتی دولت قرار گرفت ، نمی توان آن جامعه را عادلانه تلقی کرد . انحصاری کردن رسانه های عمومی چیزی است که به عدالت اقتصادی و عدالت در بخش قدرت آسیب می رساند .
انحصاری کردن صدا و سیما و مطبوعات، جامعه را تک صدایی می کند و مردم ناچارند ، تنها شاهد یک نظر و یک جهت ، از میان صدها نظر و جهت باشند و ابزاری در اختیار دیگران برای اعلام نظر قرار نگیرد و در نتیجه صدای انتقادی از عملکرد حاکمان به گوش نرسد . لهذا عدالت در سطح رسانه ها و توزیع درست ابزار رسانه ای در میان افراد صاحب نظر از ضروریات جامعه نوین است و این جاست که آزادی در دل عدالت جا می گیرد . اما اگر ابزار اطلاع رسانی را عمومی نماییم و از انحصار به در آوریم ، علاوه بر این که کار عادلانه ای کرده ایم ، آزادی را محقق ساخته ایم .
اگر معنای عدالت، ادای هر حقی به صاحب حق است و ظلم عبارت از محروم کردن هر صاحب حقی از حقش باشد ، یکی از حقوق نخستین هر کس ، این است که بتواند ایده و اندیشه خود را در راه تکامل فکر و اندیشه بیان کند ؛ هر چند آن ایده و اندیشه در نگاه بعضی باطل به نظر برسد ؛ عیان کردن اندیشه باطل بهتر از سرکوب کردن آن است . فکر باطل اگر پیش از عیان شدن سرکوب شود ممکن است در نگاه عده ای حقیقت جلوه کند. بنابراین از حقوق آدمیان در اختیار داشتن عرصه اظهار اطلاعات است و نیز از حقوق حقه آدمیان است که صدای مختلف را بشنوند و از احسن آن تبعیت کنند . ( قرآن کریم، سوره زمر / 18 )
اگر از عدالت اجتماعی داد سخن داده شود و از عدالت در زمینه اطلاعات سخنی به میان نیاید ، در این صورت آزادی به پای عدالت قربانی می شود و در نتیجه عدالتی نیز در حوزه اقتصاد و سیاست در کار نخواهد بود و دگر بار تمرکز ثروت و قدرت به جامعه باز خواهد گشت .
منبع: وبلاگ نگاشتهها














Ey kash, moshgele ma faghad in bod ka jameee tak sedaee, moshgele ma, khianato, tajavozo, ghatle. moshgele ma mardom ra hich hesab kardane, ray dozdi, be name din be name eslam, rahbare mikrobha, kojao rahbare delsouze yek nezam koja,,, R.J, tahmili koja, ta yek ,R.J. mardomi koja, Polisee mardomi kojao, polise lebas shakhsie chago bedast koja, mardane momene nezame zamane EMAM, r kojao, amsale JANNATIE din foroush koja. tak maghzie bi maghz
شما هم تك صدايي هستي من زحمت كشيدم مطلب نوشتم براي شما فرستاده ام ولي چون بنفع شما نبوده چاپ نكرديد ؟آيا اين درست است؟ تا كي مردم (ببخشيد) خلق را گول ميزنيد؟ با سلام و خسته نباشيد خدمت همه دست اندركاران . سوال من اين است شما خسته نشديد؟ آيا دست آقاي موسوي لااقل براي خودش رو نشده؟ آيا آقاي كروبي فكر ميكنند مردم نمي فهمند؟ مگر ميز و مقام چقدر ارزش دارد؟ بخداي احدوواحد سوگند ياد ميكنم كه احمدي نژاد در پي پست ومقام نيست.او پايش را جاي پاي مولا و سرورمان حضرت امام خميني كبير گذاشته لااقل تا حالا كه اينطور بوده. چرا از ما همه چيز را مي دزديد؟ من هميشه به رنگ سبز اهميت ميدادم خودكارم سبزبود.رنگ اتاقم سبز بود ………همانطور كه ميدانيد سبز رنگ اسلامي و رنگ زندگي ورنگ پرچم ماست.ولي شما با اين سياسي كاري ها رنگ سبز مارا داشتيد به رنگ سبز لجني در مياورديد.خدا را شكر ميكنم كه سياست مدارترين مردم جهان ايرانيان هستند. وتوانستند فتنه عظيم استكباري را كه از آستين موسوي و كزوبي در آمده بود ببيند بفهمد ودرنهايت خنثي كند