سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت مهدی خزعلی از دوران زندان: سلول انفرادی؛اشک عشق !...

روایت مهدی خزعلی از دوران زندان: سلول انفرادی؛اشک عشق !

چکیده :دخترم؛ آن همه سختی در برابر آنچه ما بدست آوردیم هیچ است هیچ! یادش بخیر؛ آن روزهای سختِ سختِ سخت، چه خوش گذشت ! ما درس عشق می خواندیم و مشق عشق می نوشتیم و اشک عشق می فشاندیم، چه می خواهی - زیباتر از این - از خدای عاشقان! ما تا رسیدن به قاف عشق و دیدن حضرت سیمرغ عشق، بایدپر پرواز بگشاییم واین راه دراز را با قصه عاشقی کوتاه کنیم! دیگر می دانم، یقین دارم، من اگر افتادم، تو بپا می خیزی...


دکتر مهدی خزعلی که چند روزی است از زندان اوین با قرار وثیقه 200 میلیون تومانی آزاد شده در وبلاگش بخشی از دوران انفرادی را روایت کرده است.

به گزارش کلمه ؛ متن این نوشته به شرح زیر است:

روز ششم اعتصاب غذا بود، چشم بندم را بستم و از سلول خارج شدم، مرا به دادسرا بردند، خانواده ام قبل از من آنجا بودند- گذشت آنچه گذشت! – آنروز خبر دار شدم که دخترم همراه با اعتصاب غذای من ، روزه می گیرد، من اضافه وزن داشتم، 25 روز اعتصاب غذا و کاهش 16 کیلو گرم وزن، تازه مرا به وزن ایده آل رسانده است، تصمیم دخترم تاثیری عمیق در من گذاشت، آخر او که اضافه وزن نداشت، او آب می شد، ما را جدا کردند و زندانبانان مرا به خلوتگه یار( سلول یا همان سوئیت 5 ستاره ) هدایت کردند، اما هرگز نشد که در خلوت زندان یادی از دختر روزه دارم کنم و برایش اشک نریزم، همیشه می گفتند: ” دختر پدری است ” اما من می گویم: ” پدرهم دختری است “

دخترم؛ اشکهایم بر پتوی سربازیِ کهنه ومندرسِ سلول بدرقه‌ی راهت، چه زیبا عشق را با پدر در میان گذاشتی! و چه پر معناست این عاشقی، آنگاه که پدری برای دختر و دختری برای پدر می میرد!

ای کاش بودی و می دیدی که اشکهای پدرهرروزراهت را شستشو می داد، من با اشکهایم، پیش پای عشق آبپاشی می کردم و تو خرامان خرامان، پا درون سلول تنهایی ام می گذاشتی!

دخترم؛ آن همه سختی در برابر آنچه ما بدست آوردیم هیچ است هیچ! یادش بخیر؛ آن روزهای سختِ سختِ سخت، چه خوش گذشت ! ما درس عشق می خواندیم و مشق عشق می نوشتیم و اشک عشق می فشاندیم، چه می خواهی – زیباتر از این – از خدای عاشقان! ما تا رسیدن به قاف عشق و دیدن حضرت سیمرغ عشق، بایدپر پرواز بگشاییم واین راه دراز را با قصه عاشقی کوتاه کنیم! دیگر می دانم، یقین دارم، من اگر افتادم، تو بپا می خیزی !

22 آبان 1389 / مهدی خزعلی


19 پاسخ به “روایت مهدی خزعلی از دوران زندان: سلول انفرادی؛اشک عشق !”

  1. خس وخاشاك گفت:

    جناب دكتر خزعلي,لاتخف ولاتحزن
    الله مع الصابرين.خدا امثال شما
    را اجر نيك دهد كه نيك كفتاريد
    و نيك رفتار

  2. علی گفت:

    در حاکمیت نا اهلان و نامحرمان گرفتار بلا گشته ایم تو در خلوت خود و سوز و گداز و مردم در حصر ی به بزرگی ایران .الهم فک کل اسیر

  3. ناشناس گفت:

    zendehe badd aadi va azad anishiiiiiiiiiiiiiii to ra setayesh mikoonam ghahreman

  4. فرزند سردار شهید گفت:

    ان الله مع الصابرین.

  5. ناشناس گفت:

    Ari Be Rasti Joda Shodan Az Dostan Az Atashe Jahanam Sakhtar Ast. Ma Ham Dar Paie Shoma Ashk Miafshanim v Sajade Tar Mikonim.

  6. بزغاله و میکروب گفت:

    اندکی صبر، به خدای واحد ایمان دارم که سحر نزدیک است. یا حسین – میر حسین

  7. حسن ک گفت:

    دخترم همراه با اعتصاب غذای من ، روزه می گیرد،
    الهم عجل لولیک الفرج خدایا ریشه ظلم رو از ایران ما بکن
    یاحسین میرحسین

  8. minoo_ ghahreman گفت:

    aghaie doktor khazali ashghe shoma ra be dokhtaretan dark mikonam chon sale 74 pesare18sale mara be jiorme vahi dastgir kardand ba davandegi ik sal bad azad shod ‘ afradi ra beonvane zendani be manzelam ferestadand ‘ shab motevaje shodam ao otaghe pesaram ra jostejo mikonad sobh be bahanei pesaram ra chand daghighei biron bord ‘ negaran shodam ozrash ra khastam badan motevaje shodam nafare dastgah bodh modati bad pesaram mafghod shod 14 sal ast be har koja va na koja abad sar zadam be har mard o namardi dar dastgah ro andakhtam ‘ harfhaie bi rabt shenidam ‘ che bala ha dar dadsetani va zendan be sare pesaram nayavardand har kari kardam ke faghat ik jomle az pesaram khabar dar shavam aghaie karobi dastore residegi dadand javab nadadand ‘ ghzi moghadas ahmadi bod va barkhorde sanii ba man nemod ‘ hokmash ra dar hozore khodash be ghoran kardam va javabash ragereft ‘ namash alireza ghafaro motevalede1355 ast ‘ zendegi barayam az marg badtar shodh shab o rozam ashk mirizam hokme hameshan ra be ghotan mikonam
    ‘ i

  9. minoo ghahreman گفت:

    donbale matne ghabli —— aghaie khazali khosha be haletan ke dokhtaretan dar kenaretan asr ‘ shayad az ghame dori pesaram khodkoshi konam chon man ham ashegham asheghe ali reza m ta tanha mishavam khon garie mikona m ” aghayane atelaati ‘ sepahi va ghirh bebinid che bar sare ik madar avardid ke har jaie donya bashad aramesh nadarad ‘

  10. بی شماران گفت:

    بپا می خیزیم

  11. سمیه گفت:

    من اگر افتادم تو به پا میخیزی .

    • آیلار گفت:

      اگه اخلاقمون و ارادمون برگرده به دوران اوایل انقلاب حتما” پیروزیم

  12. mohsen گفت:

    bhay azadi andesheh ashgh v eman b azadi ast. drood bar azad mardan

  13. ناشناس گفت:

    احسنت به شما مردان خدا یاحسین میرحسین

  14. farhad گفت:

    درود بر این ازاده مرد بزرگ و شجاع که اگر چه توسط مزدوران شکنجه می شود ولی همچنان در راه خود استوار و محکم ایستاده است
    یاحسین میر حسین

  15. آیلار گفت:

    به امید پیروزی و فردای بهتر

  16. محسن گفت:

    چه خوش گفتي. آري، که بپا ميخيزيم. اما ما بپا خواسته ايم و از پا نخواهيم نشست، تا صبح که نزديک است.

  17. بسیجی دوران جنگ گفت:

    من هم با خواندن این شاهکار زیبا گریستم و گوشه‌ای از آن فضا را احساس کردم.

  18. گوهر معرفت گفت:

    من به این مهدی خزعلی شک دارم. دیرتر از همه می رود زندان و با وثیقه ای کم آزاد می شود. البته ردپای شک هایم به نوشته های خودش برمی گردد و گرنه من با هیچ کسی پدر کشتگی ندارم. به نظر من این حرف ممکنه به خیلی از دوستان بربخورد ولی کاش کمی بیشتر به آن فکر کنیم….