آیتالله دستغیب: پیامبر دنبال بخشش بود، نه انتقامگیری
چکیده :پس از فتح مکه، بعضى مسلمانان نادان که هنوز اسیر سرکشىهاى جاهلى بودند، گمان کردند زمان انتقام فرا رسیده و وقت آن است که عقده سالها اذیت و آزار را اکنون خالى کنند، به همین سبب یکى از پرچمداران سپاه اسلام، با ورود به مکه فریاد برآورد که امروز روز انتقام است. اما پیامبر از این سخن ناراحت شدند و بلافاصله دستور دادند پرچم را از او بگیرند و این شعار را سر دهند: «امروز روز مرحمت...
آیتالله سید علیمحمد دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، گفت: پس از فتح مکه، بعضى مسلمانان نادان که هنوز اسیر سرکشىهاى جاهلى بودند، گمان کردند زمان انتقام فرا رسیده و وقت آن است که عقده سالها اذیت و آزار را اکنون خالى کنند، به همین سبب یکى از پرچمداران سپاه اسلام، با ورود به مکه فریاد برآورد که امروز روز انتقام است. اما پیامبر از این سخن ناراحت شدند و بلافاصله دستور دادند پرچم را از او بگیرند و این شعار را سر دهند: «الیوم یوم المَرحَمة؛ امروز روز مرحمت است.»
ایشان در جلسه هفتگی تفسیر قرآن خود که در مسجد قبا برگزار شد، در تفسیر آیات 5 و 6 سوره غافر، قرار داشتن مسلمانان در فقر و اقلیت و فشار و دست و پنجه نرم کردن آنها با انواع ستمهاى کفار و تهدیدات و جنگهاى آنها را یادآور شد و با اشاره به برخی افراد که همه قلبشان را ثروت و مال پر کرده و مست طلاها و املاک و داراییهایشان هستند یا فراوانى هواداران و طرفدارانشان از خود بیخودشان کرده است، تصریح کرد: وضع کفار در ظاهر بهتر و برترى همهجانبه از آن آنها بود، اما چون مهلتشان به پایان رسید، عذاب الهى کفار و مشرکین را فرو گرفت و طومار عمرشان را در هم پیچید.
این مرجع تقلید همچنین در بخش دیگری از سخنانش که در سایت حدیث سرو منتشر شد، گفت: عده ای از مردم، اگرچه چندان به دنبال پول و مادیات نیستند، اما فهم پایینى دارند و خیلى زود گول مىخورند و هیکل و عمامه و ریش را ملاک برتری افراد میدانند؛ البته افراد این چنینى را خداوند به خاطر کمى فهمشان عذاب نمى کند و به بهشت داخل مىکند به شرط آنکه مرتکب ظلم و تجاوزى نشوند.
گزیدهای از سخنرانی ایشان در ادامه میآید:
بسم الله الرحمن الرحیم
کفار و مشرکین در ابتداى بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله بر مسلمانان تسلط داشتند و مؤمنین منتظر فرج الهى بودند و روزى را انتظار مىکشیدند که کفار یا مسلمان شوند یا هلاک گردند. اما در مدت سیزده سال حضور پیامبر در مکه و پس از آن تا سال هشتم هجرى، همواره مسلمانان در فقر و اقلیت و فشار بودند و با انواع ستمهاى کفار و تهدیدات و جنگهاى آنها دست و پنجه نرم مىکردند تا آنکه با فتح مکه حکومت اسلامى گسترش یافت، جایگاه پیامبر تثبیت گردید و مؤمنین نفسى به راحتى کشیدند. شاید تا قبل از فتح مکه بعضى مسلمانان از آن همه سختى و شدت طاقتشان طاق شده بود و نزدیک بود درونشان به همان کفر سابق گرایش یابد، لذا خداى تعالى در این آیه مىفرماید:
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ«5» وَ کَذلِک حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّک عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النّارِ«6»
«پیش از اینها هم قوم نوح و طوایف بعد از نوح پیامبرانشان را تکذیب کردند و هر امتى به دستگیرى پیامبر خود همت گماشت و به باطل جدال کرد تا حق را پایمال سازد اما من آنها را گرفتم و چه سخت است عذاب. و بدینسان فرمان عذاب پروردگارت بر کافران حتمى شد که آنها همه اهل آتشند.»
این کفار و مشرکین و برترى فعلى آنها بر مؤمنین مخصوص امروز نیست، بلکه در زمان پیامبران پیشین نیز همین بود؛ حضرت نوح پس از 950 سال دعوت به خدا، تنها 83 نفر به او ایمان آوردند و چه زجرها که همین 83 نفر از آن کفار ندیدند و بالاتر از همه، زجرهاى خود حضرت نوح بود. اقوام بعد از او نیز یعنى قوم ابراهیم و قوم لوط و قوم عاد و قوم ثمود و قوم شعیب و فرعونیان همه در پى آزار مؤمنین و پیروان پیامبران بودند و همیشه این کفار بودند که از نظر نفرات و امکانات بر مؤمنین برترى داشتند و همتشان معطوف به ضرب و شتم و بازداشت و اخراج و حتى قتل پیامبرانشان بود.
هرکجا مىتوانستند با مجادله باطل و مغالطه در حق سعى در پایمال کردن برهان حق مىنمودند و معمولاً با به رخ کشیدن فقر انبیاء و عدم برخوردارى آنها از امتیازات اشرافىگرى، آنها را تخطئه مىکردند و در دعوى رسالتشان خدشه وارد مىساختند.
با وجود آنکه وضع کفار در ظاهر بهتر و برترى همه جانبه از آن آنها بود، اما چون مهلتشان به پایان رسید، عذاب الهى کفار و مشرکین را فرو گرفت و طومار عمرشان را در هم پیچید، در اسلام نیز با فتح مکه بساط بت پرستى مکّیان جمع شد و مهمترین عامل آزار و اذیت مسلمانان و شخص پیامبر از هم پاشید. هنگام ورود پیامبر به مکه، با اراده خداوند، کفار چنان غافلگیر شدند که جز تسلیم در مقابل پیامبر راهى بر ایشان باقى نماند. اگرچه بسیارى از مردم مکه دوست مىداشتند ایمان بیاورند، اما ترس از دست دادن جان و مال و اخراج از شهر، مانعشان مىشد.
هرکس مىخواست به مدینه هجرت کند، مىبایست قید همه داراییهایش را بزند و مخفیانه جان خود را بردارد و بگریزد. در تاریخ آمده است که فرزند یکى از اشراف مکه به خاطر آنکه اسلام آورده بود، خانوادهاش او را عریان در بیابان رها کردند، به طورى که از میان زبالهها ساترى براى پوشاندن عورت خود پیدا کرد و با همان وضع به مدینه آمد و معلوم است که همه چنین ایمانى نداشتند. لذا با ورود سپاهیان اسلام به مکه عدهاى با آغوش باز اسلام را پذیرفتند، اما بعضى دیگر که معمولاً از اشراف و بزرگان کفار بودند، متحیّر و نگران، منتظر بودند ببینند پس از آن همه شرارتها و دشمنیها پیامبر چه حکمى درباره شان صادر مىکند. از آن طرف بعضى مسلمانان نادان که هنوز اسیر سرکشىهاى جاهلى بودند، گمان کردند زمان انتقام فرا رسیده و وقت آن است که عقده سالها اذیت و آزار را اکنون خالى کنند، به همین سبب یکى از پرچمداران سپاه اسلام، با ورود به مکه فریاد برآورد که امروز روز انتقام است.
پیامبر که از این سخن ناراحت شدند، بلافاصله دستور دادند پرچم را از او بگیرند و این شعار را سر دهند: «الیوم یوم المَرحَمة؛ امروز روز مرحمت است». پس از آن پیامبر سران مشرکان را جمع کرد و به آنها فرمود: امروز چه انتظارى از من دارید؟ آنها گفتند: أخٌ کریم: تو برادر مهربان و بخشندهاى. پیامبر فرمود: «لا تثریب علیکم الیوم؛ امروز ملامت و توبیخى بر شما نیست» (یوسف / 92) و این همان سخنى بود که یوسف به برادران خود گفت. پس از آنکه در مقابل عظمت و جلالت او سر خجلت به زیر افکنده، شرم از عمل گذشته خویش داشتند. حتى رسول خدا صلى الله علیه و آله خانه ابوسفیان را که مرکز دسیسه و توطئه علیه اسلام و شخص پیامبر بود، خانه امن خواند و فرمود هرکس در آنجا وارد شود در امان است. این نوع برخورد چیزى ماوراى سیاست مادى و در واقع تجسم رحمت الهى است و پیامبر با این کار به همه آیندگان روش صحیح حاکمیت انسانى را آموخت.
مىتوان گفت اسلامى که امثال ابوسفیان با زور اسلحه پذیرفتند در واقع مصداق «فأخذتهم» و همان عقوبتى بود که خداوند کفار اقوام گذشته را بدان دچار کرد. چرا که پذیرش اسلام براى این افراد عذابى دردناک بود، از آن جهت که مانند دیگر مسلمانان مىشدند و در ردیف پایینترین طبقه جامعه قرار مىگرفتند و دیگر نمىتوانستند «من من» کنند. همچنان که خود پیامبر نیز این چنین بودند؛ لباس و مسکنى بسیار ساده داشتند، بر الاغ سوار مىشدند و با دست خود شیر مىدوشیدند. در جلساتشان دایرهوار مىنشستند و اگر کسى تازه وارد مىشد نمىفهمید که چه کسى پیامبر است. علاوه بر آنکه سران مکه بار سنگین اعمال گذشته شان نیز وبال گردنشان بود و شرمندگى از آنها مایه خجالت و سرشکستگى و لکه ننگى بر پیشانیشان بود که اگر مىفهمیدند مىبایست از این شرم بمیرند.
وَ کَذلِک حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّک؛ منظور از «کلمة ربّک» اراده خداى تعالى است که بر این قرار گرفته که آدمى با اختیار خود و طلب از خداى تعالى و همچنین با تسلیم و رضا در برابر تقدیرات الهى و نیز به وسیله دستگیرى و هدایت ائمه هدى علیهم السلام عشق کامل خداى تعالى را درک کند و اتصال موجودات عالم به او و همراهى او با آنها را بفهمد و به آنچه خداوند در خلقت او نهاده یعنى به فعلیت رساندن اسماء و صفات او دست یابد، تا یکتاییاش را به شهود بنشیند و لذتى را که در رسیدن به این مدارج است، بچشد و پس از آن به ملاقات پروردگار نائل آید در حالى که همه قلب و روح و هدفش خداى تعالى گشته، هیچ منیّتى از او نمانده باشد. این اراده پروردگار و کلمه او درباره مؤمنین است و آنهایند اصحاب الجنّة و اصحاب النّور.
اصحاب به معناى هم صحبت و همراه است. چنین کسانى با نور پروردگار همراه خواهند شد و هر کجا که پا بگذارند، تمام موجودات عالم به استقبالشان مىآیند و در برابرشان خاضع و تسلیم مىگردند. نه تنها آسمان و زمین و آنچه در آنهاست، بلکه موجودات عالم دیگر و فرشتگان نیز براى ایشان خاضع و تسلیم مىشوند، لذا در روایت است که چون مؤمن را در قبر مىگذارند، زمین مىگوید: اى مؤمن، هنگامى که تو بر من راه مىرفتى، من مشتاق بودم و دوست مىداشتم در درون من آیى تا فراخى و گشایش در قبرت ایجاد کنم و پس از آن به اندازهاى که چشم کار مىکند، همه روح و رضوان مىبیند و باغى از باغهاى بهشت به رویش گشوده مىشود.
در طرف دیگر کسانى که همه خواسته شان خوردن و خوابیدن و شهوترانى کردن است و همه قلبشان را ثروت و مال پر کرده، مست طلاها و املاک و داراییهایشان هستند یا فراوانى هواداران و طرفدارانشان از خود بیخودشان کرده است، اینان همان کسانى هستند که به تعبیر قرآن چشم دارند اما نمىبینند، گوش دارند اما نمىشنوند و قلب دارند، اما نمىفهمند؛
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِک کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِک هُمُ الْغافِلُونَ».
«بى تردید بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدهایم؛ آنها دلهایى دارند بى ادراک و چشمانى که با آن نمىبینند و گوشهایى که با آن نمىشنوند؛ آنان مانند چهارپایانند، حتى گمراهتر از آنها؛ همانهایند غفلت زدگان». (اعراف / 179)
در حقیقت این افراد جز مادیات و لذات مادى چیزى نمىبینند و نمىشنوند و نمىفهمند و هرگز لذات عالى معنوى را درک نمىکنند، لذا همچون چهارپایاناند.
البته غالب افراد مؤمنى که دوست اهل بیت هستند و محبت ایشان را در دل دارند، مردمى خداجو و تابع دستورات ائمهاند و معمولاً متوجه وضع خود مىباشند و این چنین غرق مادیات و دنیا نمىگردند. گروه دیگرى نیز هستند که اگرچه چندان به دنبال پول و مادیات نیستند، اما فهم پایینى دارند و خیلى زود گول مىخورند. به عنوان مثال شخصى نزد یکى از علما رفت و گفت: آیا اجازه مىدهید مقدار نماز و روزه استیجارى به فلانى – یکى از طلبه ها – بدهم؟ شخص عالم پرسید: چطور آدمى است، آیا او را مىشناسى؟ گفت: بله آقا همه چیزش به قاعده است؛ محاسنش به قاعده است، عمامهاش به قاعده است. او اگرچه شخصى بدى نبود، اما خوبى را تنها در ظاهر و به قاعده بودن لباس و ریش مىدید.
یا نقل مىکنند آقا ضیاء عراقى و سید ابوالحسن اصفهانى به یکى از شهرها رفتند و مردم به استقبالشان آمدند. سید ابوالحسن اصفهانى مرجع تقلید بود، اما هیکلى لاغر داشت و آقا ضیاء عراقى از علما بود، اما مرجع نبود و هیکلى فربه و چاق داشت. مردم گمان مىکردند آقا ضیاء مرجع است و دست او را مىبوسیدند و خوشآمدگویى مىکردند. هرچه آقا ضیاء مىگفت: مرجع تقلید ایشان هستند، عده ای اعتنا نمىکردند. البته افراد این چنینى را خداوند به خاطر کمى فهمشان عذاب نمىکند و به بهشت داخل مىکند به شرط آنکه مرتکب ظلم و تجاوزى نشوند.
اما دسته سوم کسانى هستندکه دنبال دنیایند. برخى از آنها اظهار دین مىکنند و با تازیانه دین استر دنیایشان را مىرانند و برخى دیگر رسماً دین را کنار گذاشته کارى به آن ندارند. به نظر بنده بیشتر مردم در عصر حاضر از گروه اول هستند و گروه دوم و سوم بسیار کمترند. دلیل این سخن نیز آن است که وقتى مردم نداى حق طلبانه امام خمینى را شنیدند به میدان آمدند و به او لبیک گفتند، با آنکه به نظر مىرسید جو مسموم دوران شاهنشاهى اکثریت مردم را به غفلت و هوا و هوس کشانده.














درود بر ایت اله دستغیب ایکاش همه مراجع افکاری چون شما وایت اله صانعی داشتند٠چند مورد بنظر حقیر میرسد اولا امام فرمودند روحانیون حق دخالت در امور سیاسی را ندارند هر چند که امروز همه ارکان کشور در دست روحانیان است٠دوم مردم انقلاب کردند که یکنفر بر یک کشور حکومت نکند امروز عکس ان است٠مردم در زمان شاه از حقوق سیاسی بی بهره بودند امروز حقوق شهروندی را هم ندارند٠برادر من را سال ٥٢ساواک دستگیر کرد دران زمان ٤نفر به منزل ما امدند برای دستگیری مادرم سخت ترسیده بود افراد ساواک سعی در ارام کردن مادرم داشتند وبا کمال ادب با خانواده داشتند فقط اتاق برادرم را تفتیش کردند امروز وقت و بی وقت میرزند خانه مردم با بی احترامی تمام با خانوادها برخورد میکنند٠مسایل بسیارند چه کسی جرات سوال از رهبری را دارد حتی خیر خواهانه؟امام قصد چنین کاری را حتی درخواب هم نمیدید٠
بسم الله الرحمن الرحیم
امام(ره)بارهاتاکیدکردندکه درحکومت اسلامی،رهبرملت نیزموظف است چون دیگرمردم،دربرابرقانون سرتسلیم فرودآوردوبه آن عمل کند.ایشان می فرمایند:«حکومت اسلام،حکومت قانون است.اگرشخص اول مملکت مادرحکومت اسلامی یک خلاف بکند،اسلام اوراعزلش کرده است.یک ظلم بکند،یک سیلی به کسی بزند،ظلم است؛اسلام اوراعزلش کرده واودیگرقابلیت ازبرای حکومت ندارد؛زیرااین کاراودیکتاتوری است.حاکم یعنی شخص اول مملکت،اگریک کسی یک چیزی داشته باشدازاو،پیش قاضی می رودواوراحاضرش می کندواوهم حاضرمی شود،این وظیفه است.»
مدعی خواست که ایدبه تماشاگه راز دستغیب امد برسینه نامحرم زد
درودبر مرجع شجاع زمان از سلاله زید شهید
خونی که در رگ ماست هدیه به مرجع ماست
به نام خدا
سلام
در خبر است که وقتی صاحب الزمان (صلوت الله علیه) ظهور کنند اکثر مردم پیرو او هستند و بیشترین دشمنانش از علما آخر الزمان هستند ! چرا ؟ به نظر من دلیلش این است که شعار “امروز روز مرحمت است” در عمل به کام بسیاری از ایشان خوش نمی آید.
تنها کسیکه بعد از انتخابات هنوز از مردم حمایت می کند. درود بر آیت الله دستغیب
سلام بر سید بزرگوار.
در عجبم که بعضی چگونه به نام دین به گروگان گیری مردم در شهر و خانه شان افتخار کرده و خود را فرزند پیامبر می خوانند
در عجبم که همواره خویش را با علی (ع) مقایسه می کنند
در حیرتم…
حالا كي بايد ببخشه ؟ اونهائي كه به جان ومال و ناموس و زندگي مردم تجاوزكرده اند يا آنها كه مورد تجاوز قرار گرفته اند ؟
كودتاچيها و………….و سردسته ي اونها بايد مردم را ببخشد يا برعكس ؟
بله .انتقام نبايد گرفت ولي به قول مهندس بازرگان نبايد فراموش كرد .بايد حق را به حقدار رساند .
EMAM KHOMEINI r, zamanike fot kardand, yek donya BAVAR be osoolo, din, be ja gozashtand, dar edame, chizi afzude nashod balke faghat khorde shod, hal hamantor ke NOOH raft, Feron raft, be bargehaye tarikh rafteha ezafe khahand shod, faghat ba che kheffati. dorood bar dastgheyb, ke name nik ra bargozid
زنده باد مرجع آزاده
… ایت اله بروجردی فقط بخاطر عقیده او که دین از سیاست باید جدا باشد در زندان انچه که در حق این سید نباید بکنند کردند ٠اگر شما چند تن نیز پشت این ملت مظلوم نایستاده بودید معلوم نبود ملت درمورد مراجع چه فکری میکردند٠دولت که انقدر دروغ میگوید ومردم را …گیر اورده که خود به این دوروغها باور دارد٠ ایران در ازادی کامل است٠زندانی سیاسی نداریم٠کسی شکنجه نمیشود٠اینها همه گفته دشمنان است٠من نمیدانم چرا فقط این ملت ایران است که انقدر دشمن دارد٠تمدن ایران را که همه دنیا به ان واقف هستند کسیکه در لبنان گوشت وپوستش مد یون ایرانی است نادیده میگیرد ومیگوید درایرن تمدن پارسی وجود ندارد وتمدن عربی است و٠٠٠
بنام خدای خمینی(س)
بکجا رسیده ایم که برای دیدن سایت این بزرگ مرد باید از فیلتر شکن استفاده کنیم!الله اکبر از این همه انحراف!
ببخشید ایشان سید هستند حضرت آیت الله سید علی محمد دستغیب
سه سید فاطمی
دست غیب
موسوی
و خاتمی
زنده باد مرجع آزاده حضرت آیت الله دستغیب