پیامبر و امامان دربرابر چاپلوسان وغلوكنندگان چه میكردند؟
چکیده :خطیب جمعه شمیرانات «غلاة» را دشمنان آئین مدنی، ستیزهجویان معاند با دینگرایی و ناشایستگان منفور در جوامع اسلامی دانسته گفت: زیادهروان، بزرگی خدا را باور ندارند و با خبرسازی از ناحیه امامان در شبههآفرینی، همانندسازی و سلب آزادی پیشروی میكنند. محبت، ولایت، پیوند، نیكی، تكریم، پذیرش، احسان، تصدیق و عطای زیادهروان؛ خشم، عداوت، قطع رابطه، جفاكاری، اهانت، نفی و رد، بدی، تكذیب و محرومسازی امامان، و مقابله با زیادهروان در همه حلقههای مذكور، همگرایی و همراهی با امامان توصیف شده است و همه شیعیان نسبت به انتخاب دوست و یاور از زیادهروان به شدت نهی شدهاند«امام...
امام جمعه شهرستان شمیرانات مبحث ناهنجاریهای اخلاقی در حلقه دروغ را با عنوان دروغگویی و دروغپردازی در ساختار زیادهروی ادامه داد و اظهار داشت: غلو؛ حد و مرزشكنی و زیادهروی است. در ساختار زیادهروی«غلو»؛ دروغگویی، دروغپردازی، چاپلوسی و فریبكاری وجود دارد.زیادهروان، مرزهای منطقی و واقعی را به رسمیت نمیشناسند، بیهیچ منطقی از اندازهها عبور میكنند و عرصههای صداقت و سلامت را با دروغگویی، دروغپردازی، چاپلوسی و فریبكاری میآلایند. زیادهروی در آئین مدنی و تبیین و تبلیغ پیامهای دینی، نهی خداوندی و حرام قطعی است «إیاكم و الغلو فی الدین».
به گزارش «آینده» حجت الاسلام والمسلمین دعاگو برخورد منطقی و حقمعیار پیامبر(ص) و علی(ع) با زیادهروی، چاپلوسی و فریبكاری را اُسوه مدنی و بهترین الگوی رفتاری تعریف نموده گفت: پیامبر(ص) جایگاه خود را از جانب پروردگارش بنده و نبی خدا میخواند و از غلو در جایگاهش نهی میفرماید«لا ترفعونی فوق حقّی فإن الله تعالى اتّخذنی عبداً قبل أن یتّخذنی نبیاً». علی(ع) از زیادهروی در مورد خاندان عصمت و طهارت نهی میفرماید و خاندان عصمت و طهارت را بندگان تربیتشده خدا و برخوردار از فضیلتها مینامد«إیاكم و الغلو فینا قولوا: إنا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم».
ویافزود: امیرالمؤمنین(ع) دوستان غالی و دشمنان مرزناشناس در زیادهروی و دشمنی را اهل هلاكت معرفی میفرماید «یهْلِك فِیّ اثْنَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَال». جایگاه پیامبر(ص) و علی(ع) توسط آفریدگار هستی تعیین و تبیین شده است و هیچكس حق ندارد آن را بالاتر و یا پائینتر قرار دهد«امام باقر(ع)». زیادهروان بدترین مردمند، جوانان را به فساد میكشند، عظمت خدا را كوچك نشان میدهند، برای بندگان خدا جایگاه ربوبیت ادعا میكنند و از یهودیان، مسیحیان، مجوسان و مشركان بدترند.
ناطق جمعه شمیرانات دروغگویی و دروغپردازی را ركن اصلی در غلو، مبالغه، اغراق و افراط و تفریط نامیده تندروی سیاسی را بسترساز زیادهروی و مركب حریم و حرمتشكن و مرزناشناس در حوزههای سیاسی اجتماعی تحلیل نموده گفت: تندروی، عصبیت مبتنی بر خصومت را برمیانگیزد، زیادهروی را در فضای خصومت و غرضورزی سازماندهی میكند و زیادهروان را در پرتو رهبری شیطان در دوزخ ارزشسوزی، حقكشی و بیداد و بیدادگری گرفتار میكند. تندروی بر زیادهروی «غلو» لبخند میزند، از زیادهروی برای تشدید تندروی ابزار مناسب میسازد و مصیبت بزرگ تضعیف و تخریب و بیدادگری و جفاكاری را در صحنه مناسبات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تحقق میبخشد.
وی اضافه كرد: از زیانبارترین آثار تندروی و زیادهروی، القاء باورهای كاذب در شتایششدگان و تملقپذیران است. برخی جایگاه و شاخصههای دروغین را باور میكنند، مداحان غالی و دروغگویان و دروغپردازان متملق را تشویق میكنند و به ستایش رفتار دروغپایه و ادعاهای بیاساس آنها میپردازند. باورهای كاذب بر غرور و كبر ستایششدگان میافزاید، چشم بصیرتشان را بر حقایق و واقعیات میبندد و آنان را در تصمیمگیریهای بیمطالعه فردی، گستاخ و بیباك میسازد.
آقای دعاگو غالیان (زیادهروان) را گناهكاران معتاد و مستعد برای افزایش و گسترش گناهكاری دانسته گفت: معصومین پاك، زیادهروان را به دلیل اعتیاد به ترك نماز، زكات، روزه و حج و ناتوانی بر ترك عادت نمیپذیرند ولی مقصران ناآگاه را به دلیل عملگرایی و فرمانبری میپذیرند«امام صادق(ع)». در روایات رسیده از معصومین(ع)، زیادهروان از شفاعت پیغمبر(ص) محرومند، از رحمت خدا دورند و معصومین پاك از آنها(غلاة) بیزارند. زیادهروان«غلاة»، آلوده به كفر میشوند و نفرت پیامبران و امامان و خداباوران و خداگرایان حقیقی را بر میانگیزند.
خطیب جمعه شمیرانات «غلاة» را دشمنان آئین مدنی، ستیزهجویان معاند با دینگرایی و ناشایستگان منفور در جوامع اسلامی دانسته گفت: زیادهروان، بزرگی خدا را باور ندارند و با خبرسازی از ناحیه امامان در شبههآفرینی، همانندسازی و سلب آزادی پیشروی میكنند. محبت، ولایت، پیوند، نیكی، تكریم، پذیرش، احسان، تصدیق و عطای زیادهروان؛ خشم، عداوت، قطع رابطه، جفاكاری، اهانت، نفی و رد، بدی، تكذیب و محرومسازی امامان، و مقابله با زیادهروان در همه حلقههای مذكور، همگرایی و همراهی با امامان توصیف شده است و همه شیعیان نسبت به انتخاب دوست و یاور از زیادهروان به شدت نهی شدهاند«امام رضا(ع)».
آقای دعاگو زیادهروی«غلو» سازمانیافته گروهها و گرایشها نسبت به جایگاه حاكمان، منازعات سیاسی به جای گفتمان و مداحیهای مرزناشناس برای كسب منفعت و عزت و قدرت از زیادهروی، چاپلوسی و فریبكاری را بزرگترین ناهنجاری مصیبتبار فرهنگی و سیاسی تحلیل نموده گفت: زیادهروی در حوزه شناخت و معرفی شخصیتهای فرهنگی و سیاسی، مبارزه با رقیبان و تصفیهحساب سیاسی با مخالفان، رایجترین بیماری فرهنگی و سیاسی اجتماعی است، از تفاوت نگرشها و روشها مجوز حریمشكنی و تخریب و تضعیف میگیرند، دینداران را به بیدینی، مسلمانان را به نفاقورزی و عاشقان ولایت فقیه را به دینگریزی و ولایتستیزی متهم میسازند و در انتظار تشویق و تقدیس میمانند.
وی ادامه داد: بزرگترین اولویت راهبردی در عرصههای فرهنگی و سیاسی، توصیه همگان به اندازهشناسی، رعایت اعتدال سیاسی و آراستن حوزه دین به فراخوانی نرمشگرایانه و اثرگذار بر محور حقانیت و عدالت است. ساختار دین و پیامهای دینی، مبتنی بر اعتدال، استدلال، نرمش، سازش، اصلاحطلبی، اصولگرایی، مدارا، جاذبهآفرینی، سلامت، محبت و انسانسازی است. در نگاه فرهنگ دینی، تندروان غالی و غالیان تندرو، آلودگان بدمنشی هستند كه در برابر خدا، پیامبر گرامی(ص)، امامان معصوم و ارزشها ایستادهاند.














سلام
چاپلوسی از جمله نشانه های بارز بیماری نفاق است .منافقان نشانه هایی دارند که با هم مرور می کنیم :
نشانه شناسی منافقان (در عرصه قدرت)
مهرداد نصرتی
نشانه شناسی منافقان (در عرصه قدرت)
از مجموعه مقالات “نجات دین”
اینک تمام کسانیکه با چشم باز به دنیای زمان خود می نگرند دریافته اند که بی هیچ شک زمان زمانه فتنه است.این بدان معناست که از نفوذ منافقین در جایگاه اهل ایمان نباید غافل ماند و یا تعجب کرد . در غیر اینصورت قطعا دچار وبالی خواهیم شد که محصول بلاریب چنین خوش پنداریی ها و یا جاخوردن های بیجاست .
ممکن است با نگاهی سکولار بسیاری از اینگونه مطالب ، مباحثی بیهوده و موجب اتلاف وقت به نظر رسند اما واقعیت آن است که همین نگاه اهمالگر بوده که موجب شده است تا امروز جوامع اسلامی دچار ضعف های دست ساخته ای شوند که به هیچوجه غیرقابل پیشگیری نبوده اند.
در باب مذمت منافقین کتابها نوشته شده است اما آنچه اهمیت دارد ارائه نشانه هایی است که هرکسی با توجه بدانها بتواند فرد منافق را از فرد صالح و درستکار تشخیص دهد چراکه اساسا منافق راه شناخت فرد منافق از طریق بازشناسی نشانه های او است : إِنَّ المُؤمِنَ نَعرِفُهُ بِسيماهُ، وَ نَعرِفُ المُنافِقَ بِميسَمِهِ (مؤمن را از سيمايش مى شناسيم و منافق را از نشانه هايش) درضمن مهم است بدانیم که این نشانه ها حتما باید کاربردی باشند .برای مثال اینکه بگوئیم منافق کسی است که نیت و عمل و سخنش یکی نیست یا بگوئیم نیت منافق بدتر از عمل اوست *در مورد تمیز منافق از یکرنگ و درستکار نشانه ای غیر کاربردی است و چاره ساز نیست زیرا امکان درک و ممیزی نیت فرد (حداقل )به سادگی مقدور نیست.
در اینجا تلاش کرده ایم نشانه هایی از منافقین را ارائه دهیم که با مراجعه به آنها بتوان منافق را در میان جامعه تشخیص داد.البته در باب این نشانه ها نیز باید عرض شود که کاربری آنها هم نیاز به کمی تخصص و زکاوت دارد اما لااقل می توان گفت تشخیص این نشانه ها مثل تشخیص نیت فرد نیست که اساسا ابزاری برای تشخیص آن در دسترس نباشد.
از آنجا که بحث نفاق و منافق ریشه هایی اخلاقی نیز دارد و لذا به مقوله دین مرتبط می شود ، تمامی نشانه های تشخیصی ارائه شده ذیل این مقاله از منابع معتبر دینی اخذ گردیده تا به نحوی مانع از فرار به سوی جلو کسانی شود که در هیاتی دینی مصداق عینی منافق می باشند.در ضمن باید توجه داشت نفاق در امر دین آنجا می تواند تاثیرات تخریبی بیشتر و بزرگتری را بر جامعه ای میلیونی فراهم آورد که حاکمیت دینی مسقر گردیده و ظاهرا تمامی سیاست گذاری ها از صافی هایی می گذرد که لعاب دین دارند .در این چنین شرایطی مردم عادی اطمینان پیدا می کنند که مجموع عملکردهای مردم و مسئولین منطبق با خواست خدا و دستورات دینی است و به همین خاطر کمتر دقت کرده و با پیش فرض صلاح و صالح با رفتار و افراد روبرو می شوند.اینجاست که متاسفانه امکان ورود منافقین به عرصه قدرت باز می شود.
و اما چند جمله در ارتباط با داستان ورود منافقان به عرصه حکمرانی سرزمین های اسلامی و سپس نشانه شناسی آنان :
امام علی(علیه السلام) مى فرماید:… نخست شخص منافقى است که اظهار ایمان مى کند و نقاب اسلام بر چهره مى زند، نه از گناه باکى دارد و نه از آن دورى مى کند و از روى عمد به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) دروغ مى بندد…اگر مردم مى دانستند او منافق و دروغگوست از وى نمى پذیرفتند و سخنش را تصدیق نمى کردند; ولى (چون از واقعیت آگاه نبودند) مى گفتند: او از اصحابه رسول خدا (ص) است، آن حضرت را دیده و از او حدیث شنیده و مطالب را دریافت داشته است به همین دلیل به گفته اش ترتیب اثر مى دادند.
حضرت امیر (علیه السلام) برای تبیین ورود منافقان به جرگه حاکمان اسلامی از زبان قران کریم می فرمایند:
خداوند آنچه را لازم بوده از وضع منافقان خبر داده و اوصاف آنان را برشمرده است… سپس این گروه منافقان (یک باره بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از میان نرفتند بلکه) بعد از آن حضرت باقى ماندند (و جمعیّت خود را سامان بخشیدند و به کار خود ادامه دادند) و به پیشوایان گمراهى و دعوت کنندگان به دوزخ با دروغ و بهتان، تقرّب جستند (و احادیثى در فضیلت آنها جعل کردند) آنها نیز مقامات کشور اسلامى را به آن منافقان سپردند و آنان را حاکمان بر مردم ساختند و بر گردن مردم سوار کردند…حاکمان جور به وسیله آن منافقان و همراه آنها به خوردن دنیا مشغول شدند (وبیت المال مسلمین را به تاراج بردند).
نکات قابل توجه در این جملا ت عبارتند از :
الف -نترسیدن از خدا بخاطر گناهانی مثل دروغ و تهمت و ستم بر مردم
ب -دروغ بستن بر پیامبر و اهل بیت که قائدتا نسبت دادن شرایط خود یا نزدیکان به آن بزرگواران از این جمله است.
ج-در ناآگاهی نگاه داشتن مردم .چراکه اگر مردم به گردش ازاد اطلاعات و اخبار دسترسی پیدا کنند دیگر اجازه نخواهند داد چنین کسانی بر آنان حکمرانی نمایند.
د- دل بستن به دنیا که من جمله آن قدرت و ترکتازی در عرصه حکمرانی است.
حال اجازه دهید تا در احادیث و روایات معتبر تفحصی کنیم و برخی نشانه های منافقان را ( و در اینجا با تمرکز بر منافقانی که به عرصه حاکمیت راه می یابند ) استخراج کنیم.نشانه های ارائه شده در این مقاله عبارت خواهند بود از : بی بند و باری،خودخواهی،بداخلاقی، اباهه گری در مقابل مکروهات، عکس العمل تند در مقابل علی (ع) و نهج البلاغه، زیاده خواهی، غرور و دشمن تراشی، تظاهر، انحصارگرایی، دگماتیسم، بی ظرفیتی، تردید، فریبکاری، بی شرمی، تملق، حمق وکودنی، زهد سطحی، بی تابی و بی صبری، کینه توزی،نصیحت ناپذیری، پرگویی و کم عملی، عدم جمع حسن نام و دین شناسی، خیانتکاری و خلف وعده و دروغگویی، بی پروایی در سخن.
و حال بررسی هر نشانه بصورت مستقل و بر اساس منابع حدیث کاملا معتبر:
1-بی بند و باری :
بی بند و باری در هر عرصه ای می تواند تحقق یابد از مال اندوزی گرفته تا هوس رانی در حوزه قدرت .هرگاه فرد در این موارد برای خود محدوده ای را تعریف ننموده ، بدنبال حداکثر مقدار مال و قدرت و … باشد بی بند و باری در وی شکل گرفته است.(1)
2- خودخواهی :
فرد منافق به میل شخصی خود عمل می کند و رضایت شخصی خود را بر هر چیز حتی سختی کشیدن مردم ترجیج می دهد.(2)
3- بد اخلاقی :
فرد منافق دائما روح و ذهنی درگیر دارد و نیز مدام مراقب است تا مبادا روی باز او نسبت به دیگران موجب نزدیکی مردم به وی شود و این نزدیک شدن باعث شود تا دورویی وی لو رفته ، افشاء شود ، لذا بداخلاقی می کند.این درست برعکس نشانه کسی است که به کار و موقعیت خود ایمان دارد چراکه چنین فردی خوشخو است و از نزدیک شدن مردم به وی و مراوده با مردم استقبال می کند.کسی که به خود اطمینان دارد چیزی برای پوشیده نگاه داشتن ندارد فلذا با خوش خلقی از هر تفحص و بررسی مردم در هر امری از امکورات وی استقبال می کند .(3)
4-اباهه گری در مقابل مکروهات:
اگر کسی از اینکه به او بگویی چنین امر بدی اتفاق افتاده است و بلکه بگویی این کار بد ذیل نام تو اتفاق افتاده است وی ناراحت نمی شود .البته احتمال اینکه بعلت فریب دیگران خود را ناراحت نشان دهد هست اما نشانه های ناراحتی واقعی جلوگیری از تکرار آن و حتی مواخذه زیر دستانی است که به نام وی آن رفتارهای ناپسند را در جامعه انجام می دهند . منافق حتی از کردار خوب مردم و آنچه در تمام دنیا بنام معروف شناخته شده است خوشحال نمی شود.برای مثال شیوع آزادی خواهی که از صفات پسندیده هر جماعتی است بجای انکه منافق را خوشحال کند موجب ناراحتی وی می شود.(4)
5- عکس العمل تند در مقابل علی (ع) و نهج البلاغه:
حکومت معجزه آسای علوی اگر چه دیرنپایید اما برای همیشه الگویی شد تا جهانیان بدانند دین و خصوصا دین مبین امکان و توان تحقق عدالت را داراست.در سخن علی(ع) فرمانها صریح و رک هستند .حضرت امیر حکمرانی است که خود را در مقابل قوه قضاییه مصون نمی بیند .سهم نزدیکان را بیشتر از اغیار نمی داند .در کاخ و انحصار نگهبانان زندگی نمی کند. دارالحکومه اش دری باز بر روی مردم دارد .با فرمانروایانی که از سوی او گسیل می شوند تعارف ندارد و چنانچه خطایی از مامور او سر بزند با او مانند یک غریبه رفتار میکند و او را به پنجه عدالت می سپارد.و اما منافق چگونه می تواند در مقابل درخواست مردم برای الگو کردن رفتار و گفتار علی (ع) آرام بماند؟ چرا که اگر چنین کند دودمان خود را برباد داده است.پس نتیجه می گیریم که حاکم منافق را می توان با معیار نهج البلاغه شناخت .کافی است این کتاب را باز کنی و اجرای بند بند عدالت روشمند امیر(ع) را از او بخواهی و او را برای اجرای آن اوامر تحت فشار بگذاری .مطمئن باشیم که منافق تاب نخواهد آورد و دست خود را رو خواهد نمود.(5)
6- زیاده خواهی:
حاکم منافق مثل هر منافقی زیاده خواه است و بقول معروف هفت شکم پر خوردن هم او را سیر نمی کند.به حق خود راضی نیست و اندازه نگه نمی دارد .این زیاده خواهی در حاکم منافق بطور اخص در قدرت طلبی و منزلت جویی بی حد و حصر تجلی می یابد.این زیاده خواهی ها می تواند منجر به آن شود که فرد منافق خود را لایق شئوناتی می داند که هرگز لیاقت آن ها را ندارد.برای مثال جایگاه خود را با بزرگانی مثل معصومین یا پیامبران مقایسه می کند.برای مومن هر دارایی اضافی از ثروت گرفته تا قدرت تا هرچه نام دارایی بتوان بر آن گذاشت جز زحمت و مسئولیت بیشتر چیزی نیست به همین خاطر مومن دارایی اضافی را دشمن می دارد حال انکه منافق ولع سیری ناپذیری دارد تا دارایی اش را افزایش دهد چرا که وی در واقع برای خود نه پاسخگویی تصور می کند و نه نگرانی از چگونگی صرف آن دارد. (6)
روایت می شود که در زمان یکی از معصومین (علیهم السلام اجمعین) شاگردان و یارانی که خود را بسیار نزدیک به حضرت می دانستند قصد آن را داشتند که به خدمت حضرت برسند.معصوم (ع) از پذیرفتن آنان خودداری می نمایند.سئوال می شود که علت این برخورد چیست و حضرت در پاسخ می فرمایند که اگرچه اینان که قصد حضور دارند انسانهای بدی نیستند اما دچار توهم خود بزرگ بینی شده آن دو گمان کرده اند که جایگاه آنان نسبت به سایر مردم بسیار رفیع تر است .وقتی که آن جماعت علت را دریافتند توبه نمودند و فهمیدند که باید شان خود را در حد آنچه هست بدانند و نه دچار خود بزرگ بینی شوند.
7- غرور و دشمن تراشی:
حاکم منافق بواسطه غرور بیش از حد خود و بواسطه زیاده خواهی خویش انتظار دارد همواره دیگران بسوی او آمده ، با عجز و التماس سلم و سلام او را بطلبند.او هرگز در دوستی پیش دستی نمی کند و بقولی منتظر سلام دیگران است .در ضمن هرکس به تقدم بر سلام یا به اظهار عجز و التماس نزد وی اقدام نکند از نظر وی دشمن است.وی هر روز دشمنان جدیدی را برای خود می تراشد که باید توسط فرمانبرداران وی آن دشمن را به زانو درآورند .چرا؟ چون او شرف یاب نشده تا عرض ادب و سلام کند و التماس رعایت کردن حال و روزش را از حضرت حاکم داشته باشد.(7)
8- تظاهر :
تظاهر یکی از مشخصاتات بارز منافقین و خصوصا حاکمان منافق است .به راحتی گریه می کنند .به راحتی میخندند و اتخاذ هریک از حالات فوق یا حالتهای دیگر مثل خشم ، ناراحتی، خوشحالی ، رضایت و ….. بستگی به منافعی است که فرد در اتخاذ آن حالت دارد.باید دانست که هیچ یک از این حالات جدی و قلبی نیست و تظاهری برای ریا و ایجاد جوّ مناسب است تا منافع خودش را تامین کند.(8)
9-انحصارگرایی:
یکی از بارزترین نشانه های منافقان آن است که فرد منافق خصوصا حاکم منافق در حوزه سیاست ،فرهنگ ، گرایشات اجتماعی و خلاصه تمامی جوانب حکومتداری هر چیزی را در راستای باورهای خودش مورد تایید قرار داده و کوچکترین ناهمراستایی را حین عبور دادن گفتارها ، پندارها و کردارهای دیگران از فیلتر تعیین صلاحیت ها ، محکوم به حذف می داند.انحصارگرایی در اینجا معنای بسیار قریبی به خودخواهی ، غرور،زیاده خواهی و… دارد که توضیح داده شد و می توان گفت آنچه برشمردیم می تواند علت اصلی انحصارگرایی باشد.در منافق نرمخویی کمرنگ و کم کم ناپدید می شود و تندخویی که جای آن را میگیرد باعث می شود تا فرد منافق هرگز جایی برای برادرش باز نکند و برعکس به اصطلاح عرصه را برای و تنگ می کند .بصورتی که یا دیگران از حضور منصرف شوند و یا تحت امر آن منافق درآیند.(9)
10/ دگماتیسم:
فرد منافق به هیچ روی حاضر نیست از پیش اندیشیده های خویش کوتاه بیاید .مباحثه و مناظره با وی بی ثمر است . دیدن نشانه ها و یا شنیدن سخن حقی که در راستای منافع او نیست باع ث نمی شود تا در نگاه او تغییری حاصل شود. حکم بما فرض کردن در همه امور برای او شرم آور و ضدعلم نیست و او در همین حال خواهد ماند تا مرگ او را دریابد و با پشته ای از جرمهای کوچک و بزرگ و خطاهای غیرقابل بخشش وارد دوزخ شود و این سرنوشت علتی ندارد جز آنکه فرد منافق هرگز حاضر نیست در باورهای خود تجدید نظر کرده ، آنها را هر از چند گاهی به محک آزمایش بگذارد.(10)
11/بی ظرفیتی:
منافق ظرفیت نعمت های الهی و الطافی که ممکن است مردم بخاطر فریبکاری وی به او نشان می دهند را ندارد.برای مثال اگر مردم زمام امری را بدست وی دهند نمی تواند عدالت را رعایت کند .یعنی نمی تواند هر چیزی را در جایگاهش قرار دهد چراکه اینگونه عمل کردن شکرگذاری واقعی از نعمتی است که در اختیار یک حاکم قرار می گیرد.منافقی که به غنا رسید طغیان می کند و در این مسیر هیچ حد و مرزی را برای خود و همکارانش قائل نیست.(11)
12/تردید:
منافق اگرچه در اوج قدرت باشد و اگرچه تظاهر به یقین در اعمالش نماید همواره در اوج تردید و شک تصمیم گیری و عمل می نماید .شاید دیدن این تردید و دو دلی در وجود فرد منافق ،نیازمند کمی دقت بیشتر باشد اما کشف آن محال نیست.بهترین راه برای کشف این نشانه مقایسه گفتار و اعمال وی در چارت زمان می باشد .(12)
13/فریبکاری:
منافق بواسطه آنکه دائم مراقب است تا مبادا دستش رو شود همواره بدنبال فریبکاری و نیرنگ بازی است .از آنجا که نیرنگ بار کجی است که به مقصد نمی رسد او همواره سعی می کند آمادگی داشته باشد تا به محض لو رفتن نقشه اش ، توجیهی را ارائه دهد .این توجیهات متاسفانه برای قشر عامه کارساز است و باعث می شود تا منافق این تهدید را به فرصت تبدیل کند.گاهی این توجیهات با جمله معروف “صلاح بود ” همراه است و این بدان معناست که شما قرار نبود در جریان قرار بگیرید چرا که موجب سوء استفاده بدخواهان می شد.دقت و تفحص بی طرفانه بهترین ابزار برای رونمایی از فریبکاری هایی است که بنام “صلاح بود” توجیه می شوند.(13)
14/بی شرمی:
نداشتن حیا در بداخلاقی کردن یکی از بهترین نشانه های تشخیص منافق است.دروغ گویی نمونه بارز این بداخلاقی است که منافق آن را ابزار اصلی در دست خود می دند فلذا دلیلی نمی بیند که از این ابزار قدرتمند چشم پوشی کند.استفاده از ادبیات سخیف و کلمات و عبارات رکیک نیز جز نشانه های روشنی است که می توان بواسطه آن منافق را از انسان صالح بازشناخت.(14)
15/تملق:
تملق گویی کسانیکه می توانند منافق را در مسیرش کمک کنند از افتخارات منافق است .وی در این راه نیز حد و مرزی را نمی شناسد و گاه کسی را از فرش به عرش می رساند تا به واسطه او به اهدافش دست یابد.(15)
16/حمق وکودنی:
منافق دروغگو است و درغگو خواسته یا ناخواسته کم حافظه است لذا دائما خود را به مخمصه می اندازد .در ضمن از منافق برنامه های دراز مدت کمتر دیده می شود .برنامه های پیچیده نیز همینگونه است. چرا نگوییم که خداوند هوش سرسار را از منافق میگیرد و آیا این حق منافق نیست؟(16)
17/زهد سطحی:
منافق در زبان مانند متقین صحبت می کند .از خداترسی می گوید.از رعایت حق مردم می گوید .از تساوی موقعیت خود با سایر مردم می گوید و….. اما در عمل به هیچ کدام از اینها پایبندی ندارد و در مقام عمل تنها چیزی که برای او مهم است بقای او و دارایی او است.(17)
18/بی تابی و بی صبری:
منافق طاقت سختی و ناسازگاری روزگار را ندارد .اگر از یسرای پس از عسری و اجر صبر می گوید برای مردم است و لغلغه زبان ، اما در مورد خود او صبر و اجر بی معناست .هر سختی او را به شکوا و فریاد وامی دارد .بخاطر کوچکترین سختی میخواهد زمین و زمان را بهم بدوزد .همه جا را به آتش بکشد و نابود کند تا هرچه زودتر از این سختی خلاص شود و در این راه هزینه ای که از جیب عالم و آدم پرداخت شود عین حق است.(18)
19/کینه توزی:
مومن زود خشنود می شود و دیرناراحت می شود در حالیکه منافق خصوصا منافقی که ابزار قدرت در اختیار اوست خیلی زود رنجیده می شود و راضی کردن او کار دشواری است.او کینه را پی میگیرد تا روزی که موفق شود انتقام آن لحظات ناخشنودی را از عامل آن بگیرد.(19)
20/نصیحت ناپذیری:
برعکس فردی که یکرو یکرنگ است منافق تمایلی ندارد که کسی او را به ترسیدن از خدا و عاقبت رفتار پلید اندرز دهد چرا که اینکار باعث می شود تا آن کینه درونی نسبت به صالحان به غلیان افتاده و او را مضطرب نماید حال آنکه کسی که غل و غشی ندارد هر پند خیرخواهانه ای را می پذیرد ولو آنکه مخاطب پند دهنده کس دیگری باشد. فرموده اند که پند و اندرز خیرخواهان نزد انسان صالح و مومن از عسل شیرین تر است اما پذیرفتن همین پند و نصیحت برای منافق مانند بالا رفتن از پله های بلند توسط پیری فرتوت است(20)
21/پرگویی و کم عملی:
منافق کار کوچک و کم ارزشش را چنان با آب و تاب و مبالغه توصیف می کند که گویی بزرگترین کارهای دنیا بدست او انجام شده است و بطور کلی بیشتر اهل گفتن است تا عمل کردن .منافق با پرگویی خود قصد مصادره ماحصل زحمات دیگران را بکام خود دارد.
22/عدم جمع حسن نام و دین شناسی:
یکی از مهمترین نشانه های بازشناسی منافق آن است که این دو صفت را نمی تواند همزمان داشته باشد ،نام نیکو و تفقه در دین و باید مطمئن بود آن که در دین به انواع روشها ازمایش می شود و از آن سربلند بیرون می آید و حسن نامی در بین مردم دارد منافق نیست. خداوند منافق را از درک عمق دین محروم می نماید و تظاهر به دینداری در منافق بر پایه اطلاعاتی سطحی است که با چند ازمایش ساده توسط دانایان واقعی علوم دینی، منافق و بی دانشی او برملا می شود و نام نیک از وی سلب میگردد.
23/خیانتکاری و خلف وعده و دروغگویی:
این سه از مشخص ترین نشانه های منافق است که معمولا در منافق جمع هستند.منافق خیانتکار است و به وعده هایش عمل نمی کند چرا که برای خود نسبت به دیگران تعهدی قائل نیست و از سویی خود خیانتکاری بهمراه دروغگویی از عوامل نفاق است.(23)
24 – بی پروایی در سخن:
منافق ابایی ندارد که در کلام حق و عدالت را رعایت نماید چرا که قلب که کنترل کننده زبان است در مورد او پشت زبان قرار دارد حال آنکه در فرد صالح و سلیم زبان پشت قلب قرار دارد و هر انچه که بخواهد بر زبان او جاری شود باید از فیلتر زبان بگذرد و قلب او مانع از آن می شود تا کلامی نابحق بر زبان او جاری شود.به همین علت منافق ادعاهای غریبی می کند .خود را جای شخصیتهای بزرگ می گذارد.مدعی کرامات غریب می شود و …..و در یک کلام تقوای کلام در او معنایی ندارد.(24)
در پایان نکته ای هست که باید توجه خاصی به آن داشت:
با نشانه هایی که از منافقین برشمردیم و این عمل احتمالا باعث شده باشد تا مخاطب فهیم در ذهن خود به کند وکاو و مصداق یابی پرداخته و مجموع این عملیات برای او محصول دلی نگران و ذهنی مکدر داشته باشد لیکن همین مخاطب دانا باید بداند که فتنه رسوخ منافقین در جوامع هرگز شر محض نیست و بلکه باعث خیر است چراکه به فرمایش معصومان علیه السلام فتنه های آخر الزمان موجب نابودی همان منافقینی می شود که موجب دل نگرانی شما می شوند(
لا تَكرِهُوا الفِتنَهَ فِي آخِرالزَّمانِ فَاِنَّها تُبيرُ المُنافِقِين
ميزان الحكمه، ح 15748) پس فتنه های آخر الزمان که من جمله آن نفوذ منافقان است بخودی خود نوید بخش هستند.
مهرداد نصرتی(مهرشاعر)
توضیح:آنچه مطالعه فرمودید مقاله ای بود از مجموعه رسالات “نجات دین” که متاسفانه تا کنون توفیق انتشار آن را نداشته ام.
*/ { مستدرك الوسائل، ج 1، ص 91، ح4}نِيَّةُ المُؤمِنِ خَيرٌ مِن عَمَلِهِ و نِيَّةُ المُنافِقِ شَرٌّ مِن عَمَلِهِ
اَلغَيرَةُ مِنَ اليمانِ وَالمِذاءُ مِنَ النِّفاقِ { 1/{نهج الفصاحه، ح 2045 1/
2/ { كافى، ج4، ص12، ح6} اَلمُؤمِنُ يَأكُلُ بِشَهوَةِ أَهلِهِ، اَلمُنافِقُ يَأكُلُ أَهلُهُ بِشَهوَتِهِ
3/ { تحف العقول، ص 49 } اَلمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَالمُنافِقٌ قَطِبٌ غَضِبٌ
4/ { الدرالمنثور، ج4، ص 66 } أَمارَةُ المُنافِقِ الَّذي لاتَسوؤُهُ سَيِّئَتُهُ ولا تَسُرُّهُ حَسَنَتُهُ
5/ { الأمالى طوسى، ص 355 } عَليٌّ يَعسوبُ المُؤمِنينَ وَ المالُ يَعسوبُ المُنافِقينَ
6/ { وسائل الشيعه، ج 24، ص 240، ح6 } اَلمُؤمِنُ يَكُلُ في مِعاءٍ واحِدَةٍ وَ المُنافِقُ يَكُلُ في سَبعَةِ أمعاءٍ
و همچنین:
{ التمحيص، ص48} إنَّ كَثرَةَ المالِ عَدُوٌّ لِلمُؤمِنينَ و يَعسُوبُ المُنافِقينَ
7/ { كنزالعمّال، ح 778 } اَلمُؤمِنُ يَبدَأُ بِالسَّلامِ وَ المُنافِقُ يَقُولُ: حَتّى يُبدَأَ بي
8/ { الجامع الصغير، ح 3156 } بُكاءُ المُؤمِنِ مِن قَلبِهِ وَ بُكاءُ المُنافِقِ مِن هامَّتِهِ
و همچنین:
{نهج الفصاحه ح 3119 }المنافق یملک عینیه یبکی کما یشاء
9/ { كنزالعمّال، ح 778 } اَلمُؤمِنُ لَيِّنُ المِنكَبِ يُوَسِّعُ عَلى أَخيهِ وَ المُنافِقُ يَتَجافى يُضَيِّقُ عَلى أَخيهِ
10/ { الكافى، ج2، ص 258، ح25 } َثَلُ المُؤمِنِ كَمَثَلِ خامَةِ الزَّرعِ تُكفِئُهَا الرِّياحُ كَذا و كَذا وكَذلِكَ المُؤمِنُ تُكفِئُهُ الوجاعُ وَالمراضُ و مَثَلُ المُنافِقِ كَمَثَلِ الرزَبَّةِ المُستَقيمَةِ الَّتي لايُصِيبُها شَيءٌ حَتّى يَتيهِ المَوتُ فَيَقصِفَهُ قَصفا؛
11/{ تحف العقول، ص212 }إِنَّ المُؤمِنَ إذَا استَغنى شَكَرَ… وَ المُنافِقُ إِذَا استَغنى طَغى
12/{غررالحكم، ح3551 } إنَّ المُؤمِنَ مَن يُرى يَقينُهُ في عَمَلِهِ، وَ المُنافِقُ مَن يُرى شَكُّهُ في عَمَلِهِ
13/{ غررالحكم، ح 1289 } اَلمُنافِقُ مَكُورٌ مُضِرٌّ مُرتابٌ
14/ {غررالحكم، ح 1853 } المُنافِقُ وَقِحٌ غَبىٌّ مُتَمَلِّقٌ شَقىٌّ
15/{ غررالحكم، ح 1853 } المُنافِقُ وَقِحٌ غَبىٌّ مُتَمَلِّقٌ شَقىٌّ
16/{ غررالحكم، ح 1853 } المُنافِقُ وَقِحٌ غَبىٌّ مُتَمَلِّقٌ شَقىٌّ
17/{ غررالحكم، 10130 } وَرَعُ المُنافِقِ لايَظهَرُ إلاّ عَلى لِسانِهِ
18/{ تحف العقول، ص212 } إِنَّ المُؤمِنَ… إذا أَصابَتهُ شِدَّةٌ صَبَرَ… وَالمُنافِقُ إِذا أصابَتهُ شِدَّةٌ ضَغا
19/{ تحف العقول، ص212 } اَلمُؤمِنُ فَهُوَ قَرِيبُ الرِّضى بَعيدُ السَّخَطِ… وَالمُنافِقُ فَهُوَ قَريبُ السَّخَطِ بَعيدُ الرِّضى
20/{ الكافى، ج8 ، ص150، ح132 } إِنَّ المُنافِقَ لا يَرغَبُ فِيما قَد سَعِدَ بِهِ المُؤمِنونَ وَ السَّعيدُ يَتَّعِظُ بِمَوعِظَةِ التَّقوى وَ إن كانَ يُرادُ بِالمَوعِظَةِغیرهُ
و همچنین:
{ اعلام الدين، ص79}عَلَيكَ بِقَبُولِ المَوعِظَةِ وَالعَمَلِ بِها فَإِنَّها عِندَ المُؤمِنِ أَحلى مِنَ العَسَلِ الشَّهدِ وعَلَى المُنافِقِ أَثقَلُ مِن صُعُودِ الدَّرَجَةِ عَلَى الشَّيخِ الكَبيرِ
21/{تحف العقول، ص397 } اَلمُؤمِنُ قَليلُ الكَلامِ كَثيرُ العَمَلِ، وَ المُنافِقُ كَثيرُ الكَلامِ قَليلُ العَمَلِ
22/ { تحف العقول، ص367} الخرائج والجرائح، ج2، ص 737، ح50اَلمُؤمِنُ لايُخلَقُ عَلَى الكِذبِ وَلا عَلَى الخيانَةِ وَ خِصلَتانِ لا يَجتَمِعانِ فِى المُنافِقِ، سَمتٌ حَسَنٌ وَ فِقهٌ فِى السُّنَّةِ
23/ { بحارالأنوار، ج 78، ص 327 } اَداءُ الاَمانَةِ وَالصِّدقُ يَجلِبانِ الرِّزقَ، وَالخيانَةُ وَالكَذِبُ يَجلِبانِ الفَقرَ وَ النِّفاقَ
و همچنین:
{نهج الفصاحه، ح 1280 } ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ اِن صامَ وَ صَلّى وَحَجَّ وَاعتَمَرَ وَقالَ «اِنّى مُسلِمٌ» مَن اِذا حَدَّثَ كَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ
و همچنین:
{ صحیح مسلم، کتاب الایمان، ح 89 }آیَةُ المُنافِقِ ثَلاثٌ: اِذا حَدَثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذا اؤتُمِنَ خانَ؛
24/{نهج البلاغه، خطبه 176 }اِنَّ لِسانَ المُؤمِنِ مِن وَراءِ قَلبِهِ وَ اِنَّ قَلبَ المُنافِقِ مِن وَراءِ لِسانِهِ، لاَِنَّ المُؤمِنَ اِذا اَرادَ اَن يَتَكَلَّمَ بِكَلامٍ تَدَبَّرَهُ فى نَفسِهِ، فَاِن كانَ خَيرا اَبداهُ وَ اِن كانَ شَرّا واراهُ وَ اِنَّ المُنافِقَ يَتَكَلَّمُ بِما اَتى عَلى لِسانِهِ لا يَدرى ماذا لَهُ وَ ماذا عَلَيهِ
به نام خداي امام برحق ما خامنه اي .
جواب : همان برخوردي كه امام ما باشعراي چاپلوس ميكنند .
فعلا كه پيامبري و امامي نيست .من هم تخصصي در معارف ديني ندارم .اما به يمن وجود انسانهاي آزاده و شريفي كه امروز در زندانند
يا براي حفظ كرامت انسانيشان به هيچ قيمتي تن به ذلت نميدهند ايده ي انسانيت هنوز زنده است و در آرزوي تكامل .
با معيار انسانيت ميشود به حال وروز چاپلوسان و اربابانشان پي برد .
من نميتوانم انساني را در مرتبه ي انساني متصور شوم كه حق انتخاب نداشته باشد .آزاد نباشد .سوژه نباشدوتفكر انتقادي نداشته باشد .به اين معني كه شخصيت و فرديت و هويت نداشته باشد و با ذهن متكامل شونده ي انساني بيگانه باشد .
هم بنده و هم ارباب از موهبت نقد ودرنهايت شناختن خود بي بهره اند .
آنكه چاپلوسي ميكند ظاهرا خودرا زرنگ و سياستمدار تصور ميكند.حال آنكه ابلهي بيش نيست .چرا كه او فقط به سود چاپلوسيش فكرميكند .حال آنكه نصيب او از اين چاپلوسي هر چه كه باشد در ازاء از دست رفتن شخصيت و هويت انسانيست.
نصيب او ذلت است و خواري.براي او راه زندگي بي معنا ميشود و فقط در آرزوي رسيدن به آرزوهاي سخيف خلاصه ميشود
او خودش را در ازاء نوازشهاي دست حيله گري چون خودش ميفروشد.چاپلوسيها و رياكاريهايش از او هنرپيشه اي ميسازد
كه آنقدر درنقشش فرو ميرود كه خود را ازياد ميبرد .خود را از دست ميدهد .گفتم چنين كسي ابله است .چونكه وقتي خود را از دست داد الطاف ملوكانه ي اربابش به چه درد او ميخورد .او معناي زيستن و انساني زيستن را فراموش كرده ومرده ايست متحرك
در توهم فضائي خيالي كه با چاپلوسيهايش تا هميشه امكان ماندن در قفس طلائيش را دارد .
اما آنكه نوچه پرور و چاپلوس نواز و ريا پرور است هم حال وروزي بهتر از فرد چاپلوس ندارد .
او هم حق انتخاب ندارد و انسان نيست .چرا كه در فضائي توهمي كه چاپلوس برايش ساخته اسير است و از حقيقت پرواز بي نصيب
هرچند كه به خيال خودش حاكم يا اربابيست قدرقدرت وسزاوار ستايش ومجيز .
اما ناچار است خود را در آئينه ي فرد چاپلوس ببيند و حرفهاي چاپلوس را درباره يخود باور كند .او خود را به واسطه ي صفاتي كه چاپلوس به او ميدهد ميشناسد و بدين ترتيب او هم خود حقيقيش را از دست ميدهدو نيز در اين توهم به سر ميبرد كه كامل است
پس از سير و تكامل انساني بي بهره ميماند .
در حاليكه خيال ميكند آزادترين انسان است اما بنده ي ستايشهاي چاپلوس است .او بدون فرد چاپلوس هيچ نيست .
تمام ايده ها و آرزوهايش اسير حرفهاي دروغين فرد چاپلوس است .او حتي در ذهن خود هم آزاد نيست .
باري حيات هردوي اين نگون بختان به هم گره خورده و هزينه ي پيوند نامباركشان انسانيت است كه از دست ميدهند .
هردو بنده ي نفسند و اسير دروغ .خوشبختي از آن كسيست كه ميدود و پرواز ميكند و براي پريدن بايد تنها بود .
وجوداين دو نگون بخت (بنده و ارباب ) در گرو همديگراست تا دم مرگ.آنها هيچوقت خودشان را نشناخته اند و هميشه با خود بيگانه بوده اند.
شما هم براي اينكه به اين بلا مبتلا نشويد، جلو افرادي كه مرتب موسوي، موسوي ميكنند را بگيرد تا شائبهي چاپلوسي ايجاد نشود! البته مرگ خوب است اما براي همسايه!
به نكته ي مهمي اشاره كردي .اينكه هنوز بعضيها فرق خواهش خودشناسي و انسان شدن را با چاپلوسي يا خود فروشي نميفهمند
.ستايش موسوي همان نفي چاپلوسي است .نفي قدرت كاذب اقتدارگرايان .نفي ساختار دروغين حاكم .نفي ريا وتجاوز و……….
موسوي را دوست داريم چون ما را در مرتبه ي انساني ميخواهد .اما چاپلوسان كه جائي در آن مرتبه ندارند به طعنه مارا چاپلوس ميخوانند .ستايش موسوي همان ستايش كرامت انسانيست .اگه براي تو با چاپلوسي فرقي نداره .متاسفم كه هردو آدميم .
رشيد خان
اميدوارم مثل نامت رشيد باشي.
چاپلوسي، تقليد كوركورانه و چشم بستن بر حقايق تماماً از يك خانوادهاند و همگي آنها متولد عصبيت، جاهطلبي و بيانصافي است. شما اگر خود را در مرتبهي انساني ميخواهي، از مراد خود آقاي موسوي بخواهيد كه به جز استفاده از كلماتي نظير: “همه ميدانند”، “نيازي به توضيح نيست” و … يك بار لااقل دلايل محكمه پسند خود براي مهندسي آراء بفرمايند و يا فقط يك بار در برابر خبرنگاران بنشينند و به سؤالات بي پاسخ آنها در رابطه با علت اعلام زودهنگام پيروزي در انتخابات پاسخ گويند.
شما اگر آزادهايد، به جاي اينكه سخنان بي دليل امثال ايشان را تكرار ميكنيد و به به و چه چه ميگوييد دستكم براي اقناع وجدانهاي تشنهي حقيقت بفرماييد كه آقاي تاجزاده چرا هرگز در بارهي سخناني كه بدون هرگونه شكنجه و اجبار در حضور آقايان رمضانزاده و … مطرح كرد، هيچ توضيحي ارائه نداد؟ مگر دانستن حق مردم نيست؟
درعشق به موسوي واساسا در عشق جاه طلبي چه جائي دارد ؟
درين مورد محمد جواب تو را بهتر از من داد
موسوي عزيز است چون حرف مردم را ميزند
اما كسي كه تعدادي را براي خود ميخرد تا حرف او را تكرار كنند منفور است
ميشه بگي كجا وبا چه تضمين امنيتي دلائل تقلب را ميتونن كه بگن ؟
مگه رسانه هاي ضد مردمي مجاز نميتوانستند به دلائل زير
كه بارها توسط منتقدين مطرح شده اشاره كنند ؟
حملات وحشيانه به ستادهاي انتخاباتي موسوي
يكسان بودن نسبت آراء شب تا صبح شمارش آراء
به تعليق در آمدن شمارش آراء فردا صبح آن روز براي دوساعت
تبريك علي لاريجاني به موسوي
امنيتي كردن سطح كشور قبل از شمارش آراء
دزديدن اسناد تقلب از عليرضا بهشتي
دزديدن اسناد از دفتر حزب ملي
محكوم نشدن هيچ يك از بي عدالتيها و وحشيگريها از جانب …
كه همسوئي همه ي جريانات كودتائي را نشان ميداد و ميدهد هنوز
بازداشت نبوي و زيد آبادي وديگران پس از انتخابات در حاليكه
حكمشان مربوط به يك هفته قبل يا بيشتر بوده
بازداشت مديران ستادهاي موسوي
منعكس نشدن هيچ يك از اين جنايتها و تجاوزهاي كهريزك و حمله به كوي دانشگاه
ودفاعيات شكنجه شدگان ونامه هاي نوري زاد و قابل به رهبري و
كافي نيست كه ساختار قدرت كنوني بر مبناي دروغ است ؟
اظهارات سردار مشفق پيش از انتخابات چي ؟
حاكي از آن است كه آقايان كودتاچي دست روي دست ميگذارند كه انتخابات
آزاد برگذار شود ؟
3ميليون تقلب را در شمارش دوباره ي قسمت كوچكي از آراء خود شوراي نگهبان اعلام كرد
برگه هاي تا نخورده ونوشته شده با يك دست خط هم كه از تلوزيون ديده ميشد
ترس حكومت از انعكاس روشن اعتراضات و به خصوص 25 خرداد
و بازداشت و تهديد و حبسهاي طولاني مدت براي كساني كه صرفا از وقايع فيلم ميگرفتند
علتش چيست جز پوشاندن حقيقت ؟ جز كفر ؟
من الان فرصت برشمردن دلائل محكمتر تقلب را ندارم
اما اين را بگويم كه مساله ي دروغ و تقلب و ريا و تجاوز وسلطه و انحصارطلبي
محدود ومنحصر به انتخابات اخير نميشودو فساد و استبداد موجود نتيجه ي يك تناقض ساختاريست كه بلاخره حرف اكثريت يا حرف يك نفر و
يكي از بروزات آن رد صلاحيتهاست .
چرا رد صلاحيت ؟
برفرض ملحد بودن يا حتي فاسد بودن يك كانديد
وقتي مردم به آن راي ندهند چه خطري براي كشور دارد ؟
مساله اين است كه نظام منافع خود را با منافع مردم منطبق كه نميبيند هيچ
در تضاد هم ميبيند
بيشتر از اين نميشود مردم را احمق فرض كرد و گفت چرا موسوي
نمي آيد در تلوزيون ؟
يعني اينقدر صدا و سيماي شما پذيراي موسوي و حرفهايش است
در اوج بحران كه ضرغامي مجبور شد بگويد امكان مناظره با مخالفان
فراهم خواهد شد ذكر كرد كه در چارچوب
حتي از تكرار مناظره هائي شبيه اطاعت هم ترسيد
تا به حال شده كه يك صداي مخالف جدي در صدا و سيماي شما شنيده شود ؟
بايد بگوئي يا مخالفي نيست
يا ميترسند حرف مخالف بزنند
يا صدا وسيما سانسورشان ميكند
وتو خود ميداني كدام گزينه صحيح است
در ضمن …گفت تلوزيون جاي مناظره ي سياسي نيست
چرا كه ممكن است يك فرد عيار مردم را بفريبد
مشكل ديگر هم غير مردمي بودن اين رسانه است و همكاري كردن با آن حرام
در مورد تاجزاده ي عزيز هم ميشه بگي چگونه از داخل زندان امكان مصاحبه و مناظره دارد ؟ وفكر ميكني صدا وسيما حاضر به
مناظره ي زنده و علني با او باشد .صحبتهايش در مورد تقلب نشدن هم نقل قول بود از كسي كه او هم در شرايط وحشتناك
چنين اعترافي كرده بود .تو از كجا از شكنجه ها خبر داري .پس از آن بارها تاجزاده روي تقلب تاكيد كرد
با خودت صادق باش .اين مهمترين اصل انسانيه .
ننگ ما
صدا و سيماي ما
يا حسين ميرحسين
سلام
در عجبم که فرق چاپلوسی و تقدیر و تجلیل و حمایت از حقانیت را نمی فهمی و پای استدلالت اینقدر لنگ است.
چاپلوسی برای کسی است که منافع مادی و زر و زور را در بر داشته باشد.چاپلوس برای رسیدن به مقاصد مادی و بالا رفتن از نردبان قدرت و رسیدن به منافعی که استحقاقش را ندارد این عمل را انجام میدهد انهم تملق کسی را میکند که بر سر قدرت باشد.
حال جای این سوال هست
1-میر حسین موسوی-مهدی کروبی-محمد خاتمی کدام قدرت دولتی یا ثروت را در اختیار دارند تا دیگران چاپلوسی انها را بکنند؟
2-ثمره حمایت از ایشان چه بوده است؟ایا جز داغ ودرفش و زندان وشکنجه برای نزدیکان ایشان ثمری داشته است؟
ایا من که پشت این سیستم نشسته ام و از میرحسین حمایت میکنم منافعی برای خودم متصور هستم؟کسی که تاکنون نه او را دیده ام نه او مرا دیده و نه در جایگاهی نشسته که بتواند به من خدمتی بکند؟یا منافعی به من برساند؟ایا من میتوانم احساس کنم که میرحسین عزیز یا خاتمی محبوب یا کروبی شجاع اصلا نوشته مرا میخواند؟یا حتی اگر بخواند کمکی به من میرساند؟ایا من با این نیت مینویسم؟
یقینا جواب منفی است.پس اینجا مدح و ستایش بشرطی که در حد معقول باشد جایز است.
چشمها را باز کنید و وقتی حرف میزنید قبل از ان تفکر کنید.باور کنید برای حرف زدن با تعقل کسی از شما مالیات نخواهد گرفت
ضمنا افرادی مثل من هیچ اطمینانی ندارند که از طریق دستگاههای جدید مورد رد یابی قرار نگیرند و زندگیشان نابود نشود.اما این حداقل کاریست که میتوان برای روشن شدن ذهن مردم-ابراز عقیده و همگامی با نهضت سبز کرد.
زنده باد مخالف من
زنده باد ازادی
زنده باد نهضت سبز ایران زمین
به امید ایرانی اباد-ازاد و سرفراز
behtar ast ke az gofte-haye emaman be guneee estefade shavad ke jaye shak ijad nakonad.
anja ke emam bagher miguiad ziade guian az yahudo masihi badtar ast!!!!!!!
magar masihi va yahudi bad ast????!!!!
يادم هست علما مي گفتند فقط سجده در برابر خدا جايز است وبوسيدن دست را بت پرستي مي دانستند حال ببينيد چرخش در گفتار را..وما كه موسوي موسوي مي كنيم براي اين است كه رئيس جمهور منتخب مردم است نه مثل كودتاچيان كه با ….عوام فريبي مي كنند…