رسالت فقیهان، نقد حاکمان و نفی ظالمان
چکیده :وظیفه عالم دینی تنها بیان احکام شرعی نیست و اجتهاد و تدوین و تکثیر رسایل یکی از کارهای اوست. از مهمترین وظایف فقیهان دین، مرزبانی از کرامت و شرافت آدمیان است و این که حقوق انسان ها در این دنیا به دست ستمگران تضییع نگردد. نسبت عالمان دین با حاکمان سیاسی نسبت امر به معروف و نهی از منکر، و در صورت لزوم انتقاد و اعتراض است و این که در برابر هر نوع انحرافی باید از خاستگاه دین فریاد برآورند و پناهگاه محرومان و توده های مردم باشند و به جای تقرب به قدرت، مردم را مقرب خود نمایند، و به جای زبان مدح و تعریف، زبان نقد و تحلیل به کار گیرند....
محمد تقی فاضل میبدی *
شاید هیچ دینی به مانند اسلام علم وعالم را در ترازوی نقد و ارزش نگذاشته باشد و عالمان را به عنوان وارثان پیامبر یاد نکرده باشد. در کنار این تعریف و ارج گذاری، پیامبر اسلام(ص) عالمان دین را به عالمان صالح و فاسد تقسیم کرد و فرمود: عالمان صالح موجب صلاح جامعه و عالمان فاسد موجب فساد جامعه هستند. (تحف العقول کلمات پیامبر)
فاصله میان عالم صالح با عالم فاسد آنقدر زیاد است که از امام عسکری(ع) سوال شد بهترین انسان کیست؟ حضرت فرمود: بهترین انسان عالم شایسته است. باز سوال شد: و بدترین انسان؟ فرمود: و بدترین انسان، عالم ناشایست است.
فساد عالم دینی تنها به این نیست که، خود، کار ناشایسته ای را انجام دهد و “چون به خلوت میرود آن کار دیگر می کند” بلکه از عمده فساد عالمان، سکوت آنان در برابر فساد های موجود در جامعه است، که این خود فسادی بزرگ است. از جاهایی که قرآن عتاب گونه با اهل کتاب سخن گفته، آنجاست که دانایان قوم برای حفظ مصالح خود حقایق را با روشهای باطل پوشاندند و حال آنکه عالم به حقیقت بودند (آل عمران/71).
پیمان عمده خداوند با فقیهان و عالمان، بی قراری در برابر ظلم حاکمان بوده است. امام علی (ع) فرمود : … و ما اخذ الله علی العلما ء ، ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم …( نهج البلاغه خ 3 ) خداوند از عالمان پیمان گرفته است تا در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستمکشان آرام نگیرند. یعنی مهمترین رسالت فقیهان و دین شناسان ایستادگی در برابر تفاوت های طبقاتی و تبعیض های قومی و نابرابری های اقتصادی در جامعه است.
در نگاه اسلام، فقر در کنار کفر قرار گرفته و منشا فسادهای بزرگی در جامعه خواهد شد. بی تفاوتی در برابر فقر فقیران همانند بی تفاوتی در برابر کفر کافران است. امام حسین (ع) در خطابی به یکی از فقیهان اهل مدینه فرمود: از پندی که خدا به اولیای خود داده است عبرت بگیرید، در آن جا که گفته است: لولا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم … چرا عالمان دینی و احبار، مردمان را از گفتار گناه آلود باز نداشتند ؟… خداوند بر آن جهت عیب گرفت، که از ستمکاران که در میان ایشان بودند، کارهای زشت و مایه تباهی می دیدند و آنان را از آن کارها باز نمی داشتند . ( الحیاۀ ج 2 ص 455)
در این بیان آشکار است که وظیفه عالمان و فقیهان، تنها تدریس و تحقیق در حوزه ها و دانشگاهها نمی تواند باشد، بلکه آنان به عنوان “امنای رسل” باید در برابر ناهمواری های سیاسی و اقتصادی، به فرموده امام علی (ع)، آرام نگیرند و در برابر هرگونه ظلمی بایستند.
بر کسی پوشیده نیست که در ایران امروز ، حاکمیت جامعه از آن فقیهان شمرده میشود. و مجاری امور در دست عالمان. حال، هر گاه در این جامعه فسادی در سطح اجتماع، چه در عرصه فرهنگی و چه در عرصه اقتصادی و سیاسی رخ دهد، مسئولیت آن نخست، متوجه عالمان دین است، و اگر رشد و تکاملی در عرصه های فوق نصیب جامعه گردد، آن نیز به پای فقیهان و عالمان دین نوشته میشود. در روایت آمده است که عالمان دین، حاکمان بر والیان سیاسی هستند، (العلماء حکام علی الملوک) حکومت بر ملوک به معنای حکومت سیاسی نیست؛ بلکه حاکمیت فکری و ارشادی و، احیانا، اعتراضی است.
یک فقیه نمی تواند در برابر اشتباه و یا فساد سیاسی حاکمان بی تفاوت بنشیند و از مسؤلیت به دور باشد؛ بلکه یک فقیه همواره باید، بر اساس مسئولیت علمی؛ امر و نهی خود را بر سر حاکمان فرو بریزد و منافع توده های محروم را بر منافع حکومت، هر چند دینی، مقدم بدارد. امام جواد فرمود: علما اگر از نصیحت و راهنمایی خودداری بورزند، خیانت کرده اند و اگر راه گم کرده ای را ببینند و راه را به او ننمایند، یا مرده ای را ببینند و او را زنده نکنند، کار بسیار بدی کرده اند، زیرا خدای متعال از آنان در کتاب خود پیمان گرفته است که مردمان را امر به معروف و نهی از منکر کنند و به گناه و تجاوز کمک نکنند ( الحیاة، ج2 ، ص459).
نمی توان مجاری امور را در دست کسانی که به ستم و شبهه عمل کنند، دید و هیچ فریادی از سر دلسوزی و نیک خواهی برنیاورد. امام حسین به عالمان دین خطاب می کند: اگر شما (در برابر حاکمان) تحمل رنج می کردید و بی تفاوت نمی ماندید، کارها به دست شما بود، یعنی بر اساس کتاب و سنت. اما چون با امکاناتی که داشتید، ستمگران را تقویت کردید و کارهای خدا را به دست ایشان سپردید تا به شبهه عمل کنند و به فرمان شهوت خود به کار برخیزند. سبب تسلط یافتن ستمگران، فرار شما از مرگ و شیفتگی به زندگی است. (تحف العقول ، ص 172)
در اینجا روشن میشود که وظیفه عالم دینی تنها بیان احکام شرعی نیست و اجتهاد و تدوین و تکثیر رسایل یکی از کارهای اوست. از مهمترین وظایف فقیهان دین، مرزبانی از کرامت و شرافت آدمیان است و این که حقوق انسان ها در این دنیا به دست ستمگران تضییع نگردد. این که امام حسین (ع) خطاب به عالمان می فرماید: ” فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم فمن بین مستعبد مقهور و بین مستضعف علی معیشتة مغلوب، یعنی شما ناتوان را به دست ایشان (ستمگران ) تسلیم کردید ، تا بعضی به بردگی و تحمّل فشار ناگزیر شدند و بعضی ناتوان و از طلب روزی محروم گشتند … مردمان همچون خادمان و بندگان ایشان شدند و از دفاع خود ناتوان ماندند … ” یعنی به مرزهای شرافت و کرامت آدمیان تجاوز شد و فقر و فساد و تباهی و سرگردانی همه جا را فرا گرفت و شما خاموش نشستید.
بنابراین نسبت عالمان دین با حاکمان سیاسی نسبت امر به معروف و نهی از منکر، و در صورت لزوم انتقاد و اعتراض است و این که در برابر هر نوع انحرافی باید از خاستگاه دین فریاد برآورند و پناهگاه محرومان و توده های مردم باشند و به جای تقرب به قدرت، مردم را مقرب خود نمایند، و به جای زبان مدح و تعریف، زبان نقد و تحلیل به کار گیرند. اضافه میگردد که عالمان دانشگاهی در برابر انحراف حاکمان، همان مسئولیتی را عهده دارند که عالمان حوزوی. در این جا سخن از رویارویی عالمان و حاکمان نیست، بلکه سخن از ارشادپذیری مدیران سیاسی از مدیران فکری است. دولت همواره باید در اداره جامعه، نسخه کار خود را از مدیران فکری مستقل از دولت بگیرد؛ بلکه توجه حاکمان به منتقدان سیاسی در راستای تقویت بنیان نظام سیاسی است.
اعتلای “کلمه حق” در برابر پیشوایان سیاسی جامعه، به معنای انتقاد از عملکرد حاکمان است و این وظیفه، بیشتر، بر دوش عالمان حوزه و دانشگاه سنگینی می کند؛ و دولت باید با چهره ای گشاده و شرح صدر به سخن ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر گوش کند. امام علی(ع) فرمود: اگر سنت انتقاد ترک شود، اشرار شما بر جامعه مسلط میشوند (لاتترکوا الامر بالمروف والنهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم)
استقلال حوزه ها و عالمان از دستگاههای سیاسی برای این است که بتوانند چشم نظارت و کنترل بر جامعه باشند، و این استقلال هیچگاه به معنای رویارویی نیست؛ بلکه به معنای اشراف علمی و فکری بر جامعه است. به گفته شهید مطهری: ویژگی مهم حوزه های شیعی در برابر اهل سنت، استقلال آنان از حکومتهاست. امید است این استقلال برای همیشه بماند تا رسالت راستین عالمان دین انجام پذیرد.
* عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
منبع: وبلاگ نگاشتهها (این یادداشت در وبلاگ مذکور با عنوان «نسبت فقیهان با حاکمان» منتشر شده است.)














اگر سنت انتقاد ترک شود، اشرار شما بر جامعه مسلط میشوند
کاملا طبیعی است که رهبری با این حرف ها مخالف باشند چون از شمار افراد ساکت و مطیع میکاهد – آن هم در این پیچ حساس از تاریخ کشورمان که تمام شدنی نیست – و به شعاع دایره نقد یا مطالبات معوقه عموم ملت میافزاید که آن هم نهایتا میتواند “خدای ناکرده” به پاسخگوئی و سنجش و محاسبه و ترازو بیانجامد که برای یک حاکم اسلامی اصلا پسندیده نیست – مخصوصا اگر به تعریف و تمجید و احسنت عادت کرده باشد. مخصوصا اگر به متکلم وحده بودن خو گرفته باشد و مشاورین محترم خود را از کسانی اختیار کرده باشد که در مشاوره به همانها اکتفا میکنند که او دوست دارد. از این رو از دیدگاه طرفداران این طرز فکر بهتر است همه ما “حس ظن” داشته باشیم و زبان و قلم در کام بگیریم و دیده خود را بر روی واقعیاتی که مغایر با تبلیغات دستگاه یا مقامات رسمی کشور است ببندیم و بدانیم که اگر غیر این بکنیم یا فریب خورده ایم یا بی بصیرت و یا آلوده به ویروسی خطرناک. از دیدگاه طرفداران این طرز فکر نظارت بر قدرت امر پسندیده ای نیست چرا که در خود نوعی سوء ظن نسبت به صاحب قدرت مستتر دارد – چه در پرهیزکاری او در استفاده بر حق از آن و چه در ظرفیت او در استفاده بهینه از آن. معلوم نیست که آن علمای طراز اولی که میگویند قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی را نوشته اند چه در سر داشتند که چنین خبط بزرگی را مرتکب شده اند؟ چگونه میتوان بر کردار کسی که در سایه تاییدات حضرت حجت قرار دارد نظارت کرد؟! اول از همه چه کسی صلاحیت این نظارت را دارد؟ ثانیا اصلا نظارت کنیم که چی بشود؟ فرضا هم موردی پیدا شد آیا تاییدات حضرت حجت ترجیح دارد یا نظر چند نفر آدم معمولی یا افکار عمومی؟ پس پیداست که احزابی که به دنبال کسب قدرت از طریق جلب آراء عمومی و ایجاد شبکه های اجتماعی و روشهای مردم سالارانه هستند حتما ریگی در کفش خود دارند وگرنه دست به انقلاب مخملی نمیزدند و اجازه میدادند که گذار طبیعی “جمهوری” اسلامی به “حکومت” اسلامی بدون دردسر و بدون حاشیه صورت بپذیرد. طبق نظر آقایان دیگر امروز معلوم شده است که طرح جمهوری اسلامی از سوی امام خمینی برای جلب نظر مردم و عدم ایجاد حساسیت های سیاسی در جهان آن روز بود و صرفا تاکتیکی بود مبتنی بر اصل مهم تقیه در فقیه شیعه. همانطور که امام مصباح یزدی فرمودند در اسلام در صورت لزوم در مواقع معدودی که مصلحت بزرگتری اقتضاء بکند میتوان دروغ هم گفت. و تازه آشکار شده است که از لحاظ فقهی پاره از علماء عقیده دارند که برای بی آبرو کردن مخالفین حتی میتوان دروغ بست و تهمت زد – نه تنها اشکالی ندارد که ممدوح هم هست. گویا خیلی چیزها بوده است که ملت ما از آن خبر نداشتند ولی به تدریج داریم متوجه میشویم که داستان از چه قرار است. ملت با هوش و سلحشور ما یک بدهی داشت به تاریخ و به آقایان و این آغاز پایان آن بدهی محسوب میشود : حکومت.
هموطن سبزم احسنت! بسيار زيبا حرف دل ما را گفتيد.
در پناه حق باشيد
انتشار اینگونه نوشته ها که کم هم نیست ، حکایت معروف بجه های مکتب با ملای مکتب است . که گفتند و گفتند تا او را بیمار کردند . ولی ظاهرا اثری نمی بخشد . ایمان به خدا و تسلیم در برابر اراده او ، امری است ، واشتغال به شغل شریف دکانداری دین امری دیگر . کسی نمی تواند گردن اقایان بگذارد که یار مظلوم باشند و دشمن ظالم . عملکرد بزرگانی چون منتظری و طالقانی و صانعی و دستغیب هم ربطی به محفوظات آنان ندارد ، نتیجه ایمان قلبی آنان است و لقمه حلال. اینقدر با آقایان تعارف نکنید . دنیا ی امروز ، دنیای تجارت است ، از هر نوعش ، شکر یا لاستیک یا تدریس درس خارج .
با دوستمان کاملا موافقم بالاخره بي جهت لقب امام را به بنيانگذار نظام ندادند اگر ايشان هم مي خواستند همچون اغلب علماي آن زمان و اکنون سرشان را پايين بيندازند و همه چيز را براي خود توجيه کنند و از ترس داشتن سرنوشتي همچون مرحوم منتظري و يا آيت الله صانعي کلاه شرعي بر سر خود بگذارند و يا در جواب اينکه چرا انتقاد و اعتراض نمي کنيد و با سکوت خود اين فجايع را که به نام دين صورت مي گيرد تاييد مي کنيد مي گويند لااقل اين حکومت ظواهر اسلامي را رعايت مي کند و اگر تضعيف شود و از بين رود اسلام ديگر سر بلند نخواهد کرد و يا اگر فلاني نباشد چه کسي را مي خواهند به جاي ايشان بگذارند؟ و از اينگونه جوابها امام هم خود را مشغول کرده بودند اکنون رضا پهلوي شاه بود و مراجع هم مشغول درس و بحثشان در حوزه بودند به قول امام دستشان را هم مي بوسيدند. بالاخره گذشتن از داشتن دفتر و دستگاه هاي آنچناني و گرفتن وجوهات ميلياردي و نماز جماعتهاي باشکوه در حرم هاي مشهد و قم دريادلي مي خواهد و خلوصي چون امام داشتن که همه چيزش خدا بود و تکليف بود و خدا.
سلام.
نور امیدی بر قلبهایمان است. بیان شیوا و رسا را به سطح و متن جامعه منتقل کنیم، بالتی هی احسن.
با سلام
متاسفانه سايت كلمه نيز براي خود منطقه ممنوعه دارد و بسياري از كامنتها و مقالات را منتشر نمي كند.البته اين منطقه ممنوعه ، بهيچ وجه اخلاقي نيست بلكه از محبت افراطي آقاي موسوي و همراهانش و برخي ملاحظات غير عقلايي در حيطه قوميتهاي مذهبي و غيره نشات ميگيرد و متاسفانه اين رويه در دراز مدت مي تواند منجر به شكاف بين همراهان سبز انديش گردد.
از نظر بنده سبز انديشي بايد يك منطقه ممنوعه داشته باشد و آنهم “اخلاق و ادب انساني ” است ، چه ايرادي دارد در عين حفظ احترام نقدي هم متوجه برخي تفكرات درون خانواده گردد. مگر اينكه شما هم همچون جبهه حاكميت به چيزي جز تاييد خودتان نيا نديشيد كه خدا نكند چنين روزي بيايد!
اگرچه خوشبين نيستم بنا بر همان ملاحظات اين كامنت هم منتشر گردد اما بنظر بنده صاحب مقاله فوق ، آب در هاون مي كوبد ، زيرا خود جبهه حاكميت و سرانش نيز چنين مقاله اي را رد نمي كنند و اتفاقا مي گويند چنين نقدي وجود دارد لكن بايد در ذيل سايه “ولايت” انجام شود . مثلا اگر نقدي را ولي فقيه تاييد كرد بايد ادامه داد ولي اگر در جايي امر به سكوت شد ، حتي مجلس نيز بايد سكوت كند و نه ظلم را ببيند ، نه فحشا ،نه تجاوز و نه حقوق انساني و ……
از چنين ديدگاهي “ولي امر” اطاعتش لازم و نقد ولايت و هر آنچه او خوب بپندارد اساسا معنا ندارد و اين قرائت از “ولي امر” به هيچ وجه تا “جمهوري اسلامي” در تفكر شيعه ديده نشده و اختصاص به اهل عامه دارد فلذا شما هيچ قيامي عليه ظلم به معناي واقعي و قابل توجه از جماعت اهل تسنن نمي بينيد،چرا كه آنها قيام عليه “ولي امر” را جايز نمي دانند و “ولي امر” از نگاه آنها هر كسي است كه امر اداره جامعه را بعهده دارد ولي شيعه در هيچ كجاي تاريخ چنين تفسيري از “اولوالامر” نداشته بلكه به قاطعيت “ولي امر” را لازم العصمه ميداند.
بنظرم تا زماني كه تكليف چنين تفكري معلوم نگردد ، انتقاد از ظلم و فساد در جامعه اي كه “ولي امر” دارد و ” بر مبناي اطيعوالله و اطيعواالرسول اداره مي شود” و “صراط المستقيم” هم وجود دارد ،هر انتقادي خلاف منويات “ولي امر” معادل كفر است و انتظاري نابجا