یادداشتهای خواهر و فرزند شکوری راد برای این زندانی سیاسی
چکیده :خواهر شکوری راد در یادداشتی نوشته است: امروز كه محبوبان و مبغوضان را از نظر مى گذرانم نمى توانم دوباره از خودم نپرسم چه شد؟ چگونه اينان حاكم بر جان و مال و آبروى ما شده اند! پسر این زندانی سیاسی هم نامهای را خطاب به بازجوی پدرش منتشر کرده که در آن آمده است: دلم به حالت می سوزد بازجو، که زندگی ات در این روزها برای فشار به چنین مردی حیف...
خواهر و فرزند علی شکوری راد، زندانی عضو جبهه مشارکت، با انتشار متنهای جداگانه، از ویژگیهای شخصیتی این زندانی سیاسی و علت واقعی بازداشت وی گفتند.
به گزارش کلمه، شکوری راد بیستم مهرماه گذشته به دنبال انتشار مطلبی در پاسخ به ادعاهای محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضاییه بازداشت شد. شکوری راد در یادداشت خود تحت عنوان “افتضاح روی افتضاح؛ تناقضگویی و دروغهای جدید”، خاطرنشان کرده بود: “آقای محسنی اژه ای کم کم نشان می دهد، بعد از قاضی مرتضوی که حقیقتاً یک پدیده تاریخی در دستگاه قضا بود، تمایل به پدیده شدن دارد با این تفاوت که قاضی مرتضوی، هم با هوش بود و هم مسائل را شخصی نمی کرد و به همین دلیل بموقع لیز می خورد و توانست ده سال بر کرسی دادستانی تکیه بزند اما آقای اژه ای بر حسب اشتهار این قابلیت ها را ندارد. لذا بعید است دوام چندانی بخصوص در سمت سخنگویی داشته باشد.”
همچنین قرار بود روز گذشته شکوری راد به دنبال تودیع وثیقه آزاد شود که هنوز خبری از آزادی وی در دست نیست و به نظر میرسد باز هم بازجویان با ایستادگی در برابر دستور قضایی، قصد دارند ثابت کنند که آنچه در زندان اوین میگذرد، هرچه باشد، قانون نیست.
اکنون خواهر شکوری راد در یادداشتی که در سایت نوروز منتشر شد، نوشته است: امروز كه محبوبان و مبغوضان را از نظر مى گذرانم نمى توانم دوباره از خودم نپرسم چه شد؟ چگونه اينان حاكم بر جان و مال و آبروى ما شده اند! پسر این زندانی سیاسی هم نامهای را خطاب به بازجوی پدرش منتشر کرده که در سایت جرس منتشر شده و در آن آمده است: دلم به حالت می سوزد بازجو، که زندگی ات در این روزها برای فشار به چنین مردی حیف میشود.
متن کامل این دو نامه را در ادامه میخوانید:
آيا فكر مي كنند علي را به بند كشيده اند؟
صديقه شكوري راد
عجب روزگارى شده است! نيك مردان و زنان روزگار ما گرفتار زندان هاى نظامى مى شوند كه از دل مردم و به خواست آن ها برآمده است. نظامى كه جانشين ظلم شده تا عدالت امام على (ع) را تحقق بخشد چگونه است كه «على»ها را به بند مى كشد؟ كجا را اشتباه كرده ايم؟ امروز كه محبوبان و مبغوضان را از نظر مى گذرانم نمى توانم دوباره از خودم نپرسم چه شد؟ چگونه اينان حاكم بر جان و مال و آبروى ما شده اند!! چه شد كه آنان كه از لحظه ى نخست جان نثارانه در تقلاى برقرارى نظام عدل و مهرامام على (ع) هر چه در توان داشتند به كار گرفتند امروز قرباني و زنداني ميشوند؟
ديده ايد هر چه مى شود در تاريخ اسلام نمونه اى دارد كه به كمك تفسير و تحليل ها و توجيه هاى ما مى آيد؟ يك روز زمان امام حسين (ع)است و استقامت و مبارزه و روز ديگر زمان امام حسن (ع) و صلح؟ هيچ وقت اين تحليل ها و استدلال هاى قياسى را نپسنديده ام اما امروز مى خواهم بگويم به مشرب اين تحليل گران نورچشمى تاريخ و سياست ، اينجا هم تاريخ تكرار مى شود. امام على (ع) كه نخستين مسلمان بود و همواره همراه پيامبر(ص)، در بستر تهديد به مرگ او آرميد و شير ميدان هاى رزم وفاتح خيبر بود، چون پيامبر (ص) به ملكوت اعلى پيوست ناديده گرفته شد وعليرغم حكمت و فرزانگى اش حتى در سقيفه به مشاوره خوانده نشد و رأى اوگرفته نشد. امروز «على» هاى ما نيز كه از نخستين گروندگان به موج انقلاب اسلامى بودند و در مهد حكمت و اخلاق اسلام پرورده شدند و در كوره ى مبارزه استقامت و پايمردى نشان دادند ، چون مقتدايشان خانه نشين و بند نشين هستند.
على كه از نظر سنى از همه ى خواهران و برادرانم به من نزديكتر است در عرصه ى نگرانى ها و فعاليت ها ى اجتماعى و سياسى هم به من نزديك تر است. او را به خوبى مى شناسم. مرد انصاف، حق گويى و حق پذيرى است. اهل عافيت و سازش نيست. در راه هدف صريح است و بى باك. در عين حال، به لحاظ صفاى درون، اخلاص و صداقت نه فقط در عمل دينى بلكه در عمل اجتماعى و سياسى نيز و هم چنين مردمى بودن نه فقط به لحاظ اجتماعى و سياسى بلكه بيشتر از جنبه ى عاطفه ى انسانى و اخلاقى هم از نمونه هايى است كه كمتر مشابه آن را در عرصه ى پرتلاتم سياست مى توان يافت. احترام به ديگران، تواضع، لطافت روح و انسان دوستى او چنان است كه هرگاه كسى با هر طرز تفكرى از خانواده، بستگان، همسايگان، آشنايان دور و حتى غير آشنايان كه به واسطه به او دسترسى دارند با مشكلى روبرو مى شود به راحتى در خانه ى او را مى كوبد و اطمينان دارد كه او هر چه در توان دارد بى ريا و منت و چشمداشت به كار مى برد تا مشكل آن ها را برطرف كند. عليرغم مسئوليت هاى سنگين علمى- پزشكى و سياسى اش به احوال اطرافيان توجه دارد و بى آن كه از او بخواهى متوجه بسيارى مى شود و پيشنهاد يارى مى دهد. از آن هايى نيست كه چنان در فعاليت هاى خود غرقند كه از احوال ديگران بى خبر مى مانند. على واقعأ سخى است و از همه ى وجود به ديگران مى بخشد.فعالانه يارى مى كند و از اختصاص وقت و آبرو و مال براي كمك به ديگران دريغ ندارد. زيباتر از همه اين است كه اين همه را چنان روان انجام مى دهد كه محال است بفهمى سختى و زحمتى براى او دارد و لذا اگر دوباره نيازى داشته باشى به راحتى دوباره به او مراجعه مى كنى. ولى مگر مى شود مردى با آن همه مشغله اين اندازه وقت و انرژى داشته باشد؟ وقتى فكرش را مى كنى مى فهمى حتماً خداوند به پاس از خودگذشتگي هاى بى ريايش كه از روى عشق به ديگران و ايمان است به وقت و انرژى او بركت مى دهد. . او نه فقط الگوي محبت، ديگردوستي و سخاوت است بلكه افزون بر اين ها او با شوخ طبعى ظريف خاص خود كه فارغ از هرگونه لودگي، مسخره كردن يا اهانت به شخص يا فكري و غالباً با استفاده از موقعيت و يا كژتابي هاي زبان فارسي است هميشه خنده و شادي را نيز به جمع تقديم مى كند.
در اين دوره ى عجيب كه روحيه ى« فردگرايى » افراطى به سرعت رو به گسترش دارد نمونه هايى از «علي» كه با عشق و ايمان و بى چشمداشت به« ديگران» مى انديشند و آن ها را برخود مقدم مى دارند و « خود» را از اين طريق ارتقاء مى بخشند و «لذت بودن» را اين چنين تجربه مى كنند واقعاً غنيمت است. . وجود اوسراسر نعمت است. اگرچه در جمع هايمان نيست اما باور كنيد حضور گرم او را در خانواده حس مى كنيم. حضور گرم و صميمي او چنان گيراست كه از پرده هاي زمان و مكان مي گذرد. آيا فكر مي كنند علي را به بند كشيده اند؟ جسم او را آري اما فكر و روح او آزاد است و هم چنان الهام بخش نيكي و استقامت در راه.
آقای بازجو! دلم به حالت می سوزد
مصطفی شکوری راد
نمی دانم در کجا و در چه تاریخ و خانواده ای بدنیا آمده ای .نمی دانم دوران کودکی و نوجوانی و جوانی خود را چگونه سپری کرده ای .نمی دانم تا چه اندازه سواد داری و آخرین مدرک تحصیلی تو چیست .نمی دانم به دانشگاه رفته ای یا نرفته ای .نمی دانم اگر دانشجو بوده ای در چه زمینه ای درس خوانده ای .نمی دانم چطور شد که وارد کادر نظام شده ای.نمی دانم چطور زندگیت ورق خورده است که هم اکنون در این جایگاه قرار گرفته ای و بازجو شده ای . ولی بازجو، آنکس که امروز در مقابل تو قرار گرفته است را به خوبی می شناسم، او دکتر علی شکوریراد، پدر من است.
او در تاریخ ۱۱/۱۱/۱۳۴۰ در تهران در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد.پدر او (یعنی پدر بزرگم که او را آقا جان صدا می کردیم ،خدا بیامرزدش)از طلاب حوزه علمیه قم بود و فوق لیسانس الهیات داشت . وی از دوستان نزدیک برخی از روحانیون طراز اول قم در حال حاضر بوده است .وی بعد از آمدن به تهران کارهای فرهنگی فراوانی را انجام داد، که از آن جمله راه اندازی دبیرستان مفید می باشد که جزء مدارس طراز اول ایران است و در زمان جنگ شهیدان زیادی از این دبیرستان داده ایم و بسیاری از افراد سرشناس و موفق جامعه کنونی از این مدرسه فارغ التحصیل شده اند، و در جایگاه خود حق به گردن این نظام و مملکت دارد.
دوران کودکی پدرم همانند سایر کودکان هم سن و سال خود در آن زمان سپری شده است با این تفاوت که او دوران تحصیل خود را به سرعت و سریعتر از دیگران طی کرده و کلاسها را با هوش و ذکاوت فراوانی که داشته است به صورت جهشی سپری کرده است بطوریکه توانسته در سن ۱۶ سالگی وارد دانشگاه تهران شود .به نقل از خودش “وقتی وارد دانشگاه شدم هنوز سیبیل در نیاورده بودم” آن هم وارد دانشگاهی که آن زمان در بحبوحه ی کارهای سیاسی و فرهنگی قرار داشته است و تعداد احزاب و اختلافات شدید بین آنها بیداد می کرده است هر حزب و مکتبی در صدد جذب افراد بیشتر بوده است و هر دانشجوی تازه واردی در مقابل هجمه ی شدید نظرات و عقاید قرار می گرفته بطوریکه دو دوست صمیمی آنطور که من شنیده ام ممکن بوده در سال دوم دانشگاه در مقابل هم قرار می گرفتند و شاید در مواردی نقشه ی ترور همدیگر را می کشیدند .
در این شرایط، پدرم با آن سن کم خود راهی را انتخاب کرد که تا روز قبل از دستگیریش بر آن بود و پافشاری میکرد و هیچگاه از آن فاصله نگرفت و روز به روز بر استواری عقیده اش در این راه افزوده شد .او شیفته ی امام و راه امام شده بود ، او شیفته انقلاب و نظام جمهوری اسلامی شده بود .ولی آنچه که فکر می کرد انجام داده است کمی متفاوت تر از آن بود که رخ داد و قرار بود که رخ دهد. یادم هست که یکبار برایم گفت: ” اولین ضربه ای که من بعد از انقلاب خوردم این بود که وقتی ۱۷ یا ۱۸ سالم بود(در ان زمان با آن سن کم جزء فعال ترین دانشجویان خط امام بوده است) طبق معمول با دوچرخه به دانشگاه رفتم .موقع پیاده شدن به خودم گفتم ما انقلاب کرده ایم و نظام جمهوری اسلامی بوجود آورده ایم ، فکر کنم نیاز به قفل کردن دوچرخه در نظام اسلامی نباشد.مگر نظام جمهوری اسلامی دزد دارد !؟ زمانیکه برگشتم و دیدم دوچرخه ام نیست و آن را دزدیده اند اولین ضربه را خوردم “
این ضربات در سالهای بعد از انقلاب گهگاه به صورت ها و مدل های دیگر بر او وارد می شد و او را مجبور می کرد در مقابل غیر قانونی عمل کردن ها و کج روی ها فریاد بر آورد. این فریاد ها در سالهای اخیر و به خصوص در سال گذشته به شدت افزایش یافت بطوریکه او که جزء فعالان برای این انقلاب بوده است را متهم به اختلال در امنیت (حالا امنیت کی با حرف زدن به خطر می افته !!!) دانسته و در زندان کرده اند.
بازجو، اینقدر حرف در سینه دارم که داشت فراموشم می شد که دلم به حال تو سوخت که شروع به نوشتن این نامه کردم . بازجو ، امروز این شخص که فقط قطره ای از اقیانوس شخصیتش را که من توانستهام درک کنم برای تو گفتم و خود نیز بر این امر حتماّ واقف هستی در جلوی تو نشسته است .کسی که می دانم راه او و راه انقلاب و امام همواره دو خط همراستا و به هم پیوسته بوده است .کسی که میدانم هرگز از عقیدهای که داشته است تخطی نکرده است ،کسی که می دانم اگر به چیزی عقیده و ایمان داشته باشد تا پای جانش میایستد.
بازجو، اگر منطق و استدلال کافی برای آنچه که فکر می کنی صحیح است و خلاف عقیده ی پدرم هست نداری و خود را نیز به خواب زده ای و حرف منطقی که بر خلاف میلت هست را نمی شنوی ،در حال تلف کردن عمرت هستی .بازجو کاش می توانستم از وصف حالم در آن لحظه که بعد از چهار روز بیخبری پدرم به خانه زنگ زد و من را با آن صدای دلنشین و آرامش بخشش پسرم صدا کرد برایت بگویم. نمیدانی چه بر من گذشت و نمیدانم چه بر او گذشت ولی بازجو این را برای تو میگویم که اگر من را در جلوی چشمانش آتش بزنی تا از عقیدهاش برگردد ،شاید خم شود ،شاید بر زمین افتد ،شاید به خود بپیچد ،شاید زاری کند ،شاید فریاد بر آسمان بر دارد و خاک بر سر بریزد ولی مطمئن هستم از عقیده ای که به آن ایمان دارد هرگز بر نمی گردد. دلم به حالت می سوزد بازجو که زندگیت در این روزها برای فشار به چنین مردی حیف میشود.














احسنت بر شما . حقا که در مکتب خمینی کبیر پرورش یافته اید به امید رهایی از ظلم و نجا و نحات اسلام عزیز از متظاهرین به دین
حقا که پسر خلفی هستی.شما ها با این روحیه در دل همه مشعل امید روشن میکنید
به امید روزیکه ریشه ظلم خشکانده شود یاحسین
کلمان این جوان دوران دفاع مقدس را بیادم اورد که با چه شور و حرارتی از دینمان و مکتبمان دفاع می کردیم جوانان 14 ساله ای که یک شبه ره صد ساله علمای صدیق و صالح را رفتند . این است نمونه تربیت شده امام الشهدا که عمل به وظیفه را تکلیف خود دانسته و نتیجه را به خدا واگذار نمودند .
بسجیان جوان خمینی خدا نگهدارتان
آقا مصطفی اشک ما رو در آوردی.
دمتون گرم