محدود کردن رشته های علوم انسانی روش های استالین را در اذهان زنده می کند
چکیده :محکومیت این اقدام غیر ملی و ضد علمی و طالبانی، که روش های استالین را در اذهان زنده می کند که علوم انسانی را علوم بورژوایی می خواند و در راه ترویج آن در شوروی موانع زیادی ایجاد می کرد، توسط همه فرهیختگان بویژه دانشگاهیان لازم است تا اقتداگرایان ایرانی نتوانند گام های جدیدی در زمینه محدود کردن دانشگاه و دانشگاهیان بردارند. روشن است هر زمان که انحصار طلبان تصمیم به بررسی ملی موضوع علوم انسانی و جایگاه آن در کشور بگیرند، از همکاری همه صاحبنظران بهره مند خواهند شد. اما مادام که هدفشان خاموش کردن شعله این علوم باشد، برای ما راهی جز افشای این روند و اقدام خطرناک باقی نمی...
سید مصطفی تاج زاده در آخرین ملاقات کابینی با همسرش نکات مهمی را مطرح کرد. او که علیرغم ادعای هتل دانستن زندان ها توسط رئیس سازمان زندان ها کماکان همراه با محمد نوری زاد پس از 73 روز در قرنطینه اوین نگه داری می شود که فاقد استانداردهای لازم است گفت: ” درحقیقت تمامیت خواهان ایرانی بیش و پیش از آن که با علوم انسانی مخالف باشند با حقوق انسانی مخالفند و در این توهم به سر می برند که دانشگاه به طور اعم و این رشته ها به طور اخص نسل جوان و فرهیخته را منتقد اسلام تحمیلی- تکفیری و معترض نسبت به وضع موجود و سیاست های کشور بار می آورد.”
به گزارش کلمه متن سخنان او به شرح زیر است:
محکومیت این اقدام غیر ملی و ضد علمی و طالبانی توسط همه فرهیختگان بویژه دانشگاهیان لازم است
همواره گفته ام آقای مصباح و مریدانش نهاد دانشگاه را پدیده ای غربی و مضر به حال دین و میهن می دانند که نقشی جز سست کردن مبانی اعتقادی دانشجویان ایفا نمی کنند. به همین دلیل همواره خواهان تعطیل شدن این نهاد آزادی خواه و عدالت طلب بوده اند اما چون جرأت و قدرت تعطیلی دانشگاه را ندارند و نیاز کشور به فارغ التحصیلان فنی و پزشکی و غیره جدی تر از آن است که بتوانند آن را نادیده بگیرند و خود نیز از تربیت چنین متخصصانی عاجزند، مجبورند دانشگاه را چون خار در چشم تحمل کنند. در عین حال پس از کودتای انتخاباتی 88 و از میدان به در کردن اکثر قریب به اتفاق رسانه ها و تریبون های مستقل و منتقد و سرکوب منتقدان تک صدایی شدن جامعه و حکومت، فرصت را مناسب دیدندکه به سراغ علوم انسانی بروند. ظاهر مسئله تلاش برای اسلامی کردن این علوم است اما باطن آن تعطیلی تمام رشته هاست. درحقیقت تمامیت خواهان ایرانی بیش و پیش از آن که با علوم انسانی مخالف باشند با حقوق انسانی مخالفند و در این توهم به سر می برند که دانشگاه به طور اعم و این رشته ها به طور اخص نسل جوان و فرهیخته را منتقد اسلام تحمیلی- تکفیری و معترض نسبت به وضع موجود و سیاست های کشور بار می آورد. غافل از آن که بی برنامگی، روزمرگی، فساد، خویشاوندسالاری و در یک کلام بی کفایتی در اداره امور، موجب اعتراض اکثریت قاطع مردم شده است و انتقادها اختصاص به دانشگاه ها یا دانشجویان علوم انسانی ندارد. جالب آن که اقتدارگراها اخیراً به نقض حقوق بشر در کانادا و آمریکا و فرانسه اعتراض کرده اند و همزمان درصددند رشته حقوق بشر را در ایران تعطیل کنند و به احتمال زیاد اولین رشته ای که از رشته های علوم انسانی تعطیل خواهد شد همین رشته حقوق بشر است. محکومیت این اقدام غیر ملی و ضد علمی و طالبانی، که روش های استالین را در اذهان زنده می کند که علوم انسانی را علوم بورژوایی می خواند و در راه ترویج آن در شوروی موانع زیادی ایجاد می کرد، توسط همه فرهیختگان بویژه دانشگاهیان لازم است تا اقتداگرایان ایرانی نتوانند گام های جدیدی در زمینه محدود کردن دانشگاه و دانشگاهیان بردارند. روشن است هر زمان که انحصار طلبان تصمیم به بررسی ملی موضوع علوم انسانی و جایگاه آن در کشور بگیرند، از همکاری همه صاحبنظران بهره مند خواهند شد. اما مادام که هدفشان خاموش کردن شعله این علوم باشد، برای ما راهی جز افشای این روند و اقدام خطرناک باقی نمی ماند.
تمامیت خواهان ایرانی بیش و پیش از آن که با علوم انسانی مخالف باشند با حقوق انسانی مخالفند
در زمانی که محمدرضا شاه از رسیدن ایران به دروازه های تمدن بزرگ سخن می گفت و این که دشمن به زودی پنجمین قدرت بزرگ جهان خواهد شد. رهبر فقید انقلاب خطاب به او گفت با همه ادعاها تو قدرت آزادی دادن نداری و رژیم ستم شاهی نیز واقعاً فاقد چنین قدرتی بود. امروز با کمال تأسف باید خطاب به جناح حاکم گفت که شما نیز با همه ادعاهای خود در زمینه متکی بودن به حمایت اکثریت مردم و آگاه بودن آنان نه تنها از منتقدان حکومت که از سایه خود نیز می ترسید و مانند یک اقلیت نگران و بدون آینده رفتار می کنید. به باور من اگر واقعاً معتقدیم منتقدان ما خس و خاشاکی بیش نیستند، تمامیت خواهان ایرانی بیش و پیش از آن که با علوم انسانی مخالف باشند با حقوق انسانی مخالفند باید به آنها اجازه فعالیت آزاد و برگزاری اجتماعات مردمی بدهیم تا پایگاه و وزن شان برخود و دیگران مشخص شود. اگر ما مردم را بصیر می دانیم چرا همه تریبون های منتقد خود را تعطیل می کنیم و لاف اتکای خود به پشتیبانی اکثریت را با گاف سانسور افشا می سازیم؟ بصیرت را چه نسبتی با سانسور و بگیر و ببند است؟ کدام حکومتی را در جهان سراغ داریم که حامیان خود را اکثریت مردم بداند اما از رقابت آزاد انتخاباتی با اقلیت در هراس باشد؟ تا آنجا که من مطلعم نه تنها در تاریخ ایران بلکه در بین کشورهای جهان هیچ حکومتی نیست که مقاماتش این میزان در سخنرانی های خود مردم را آگاه و وفادار و رشید بخواند و درعین حال با آنان چنان رفتار کند که گویی صغیرترین و ناآگاه ترین مردم جهانند. چرا ما باید برای همه کشورهای جهان جز مردم خود خواهان برگزاری آزاد و قانونی انتخابات باشیم و چرا به حاکمیت تک صدایی در جهان اعتراض می کنیم ولی آن را در کشور خود ضروری می دانیم، چرا حق اعتراض مردم را در همه جا به رسمیت می شناسیم جز برای خودمان؟ اگر ما که قدرت حاکم هستیم دارای اعتماد به نفسیم و به بصیرت ملت ایران اعتماد داریم، باید پرچم دار فعالیت آزاد و سازمان یافته منتقدان باشیم نه این که پس از تعطیلی مطبوعات به سراغ انحلال احزاب برویم که به نظر من انحلال احزاب مقدمه نامیمون انتخابات آینده است. چنین رفتاری به معنای آن است که جناح حاکم می داند اگر انتخابات آزاد برگزار شود، نامزدهایش شکست می خورند و اگر انتخابات را نمایشی برگزار کند، رسوا می شود پس درصدد برآمده که با انحلال احزاب اصلی منتقد، وجهه قانونی به رد صلاحیت های نامزدهای محبوب بدهد. به هر حال سخن امام راحل را به همه و به خودمان یادآوری می کنم که نشانه قوی بودن و اعتماد به نفس داشتن ونیز اعتماد داشتن به ملت آزادی دادن به منتقدان است وگرنه هیچکس سانسور و انحلال و سرکوب را نشانه اعتماد به نفس و قدرت حکومت نمی خواند.
آقایان به این نتیجه رسیده اند که باید در انتخابات آتی باید به جای «اسلامیت» بر «ایرانیت» تکیه کنند
یک بار دیگر مشاهده کردیم که افراط به تفریط انجامید و دولت امام زمانی استاد مصباح به جای اسلام ناب و فقاهتی مدافع و مروج «مکتب ایرانی» و اخیراً «اسلام ایرانی» شده است. واقعاً که جای درس آموزی و البته تأسف است که چگونه آقای احمدی نژاد پس از سردادن شعارهای تند غرب ستیزانه انحرافی ترین و خطرناک ترین ادعای آن دسته از مستشرقان مغرض را درباره اسلام پذیرفته مبنی بر این که تشیع، «اسلام ایرانی» است و ترویج آن وظیفه حکومت ایران است.
آقای احمدی نژاد درک نمی کند که با پذیرش تز اسلام ایرانی عملاً اعلام می کند که تشیع اصالت و حقانیت ندارد و همچنان که مستشرقان مذکور ادعا کرده اند ایرانیان برای مقابله با سلطه اعراب و نفی خلافت اسلامی تشیع و یا اسلام ایرانی را اختراع کرده اند با وجود این که آقای احمدی نژاد ابعاد این سخنان انحرافی را درک نمی کند اما علت بیان آن کاملاً سیاسی است. آقایان به این نتیجه رسیده اند و آن را در جلسات خصوصی خود اعلام می کندد که برای مقابله با رقبای اصولگرای خود در انتخابات آتی باید به جای «اسلامیت» بر «ایرانیت» تکیه کنند بویژه آن که نظرسنجی ها نشان می دهد که آنان دیگر نمی توانند با شعارهای اقتصادی وارد میدان شوند. به هر حال از دولتی که بدون کمترین توجیه و فقط با هتاکی نسبت به منتقدان، سیاست خود را از «تثبیت قیمت ها» به نقطه مقابل آن یعنی «حذف یارانه ها» تبدیل کرد و ثابت نمود که بی اصول ترین دولت بعد از مشروطه است، انتظاری نیست. به معدود آخوندهای درباری و مجیزگو نیز که حقوق یا پست می گیرند تا این شعار را جا بیاندازند که «مخالف احمدی مخالف رهبر است مخالف رهبری دشمن پیغمبر است» و نیز به مداحانی که به بهای طرح شدن شان در کانون های خاص و ازجمله در صداو سیما کاری جز تهمت زدن و اهانت کردن به منتقدان حکومت بی کفایت تمامیت خواه ندارند، امیدی نیست. اما این انتظار هست که مرجعیت آگاه و روحانیت آزاد تشیع در برابر این انحراف ساکت ننشینند و اجازه ندهند نامحرمان انقلاب، نظام و اسلام را از مسیر خود منحرف کنند.
بیگانه ستیزی استبدادطلبانه در ایران جایی ندارد
دیدگاه ما درباره دولت های سلطه گر همان است که اکثر قاطع ایرانیان در نهضت مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی از آن حمایت کردند. یعنی مخالفت هم زمان با سلطه خارجی و استبداد داخلی. مهم نیست این دولت سلطه گر خارجی انگلیس باشد یا شوروی یا آمریکا و این که استبداد به نام سکولاریسم به مردم ایران تحمیل شود یا به نام اسلام. ما با هر نوع استعمار و استبداد مخالفیم بنابراین نه موضع کسانی را که به بهانه یا دلیل مبارزه با استبداد دینی، توجیه گر دخالت اجنبی در ایران می شوند و مبلغ حضور و در واقع سلطه آنان در ایران هستند، تأیید می کنیم و نه با اشخاص و گروهی موافقیم که به بهانه یا دلیل مبارزه و مقاومت در برابر دولت آمریکا و اسرائیل سعی در تحمیل استبداد و انسداد در کشور دارند و برای استمرار قدرت و منافع خود حقوق هم وطنان خویش را نقض می کنند. راه جنبش سبز راه اکثریت قاطع ایرانیان در یک صد سال گذشته است. یعنی تلاش برای تحقق ایران مستقل، آباد، آزاد و مرفه. رسیدن به این آرمان یعنی توسعه همه جانبه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در گرو حاکمیت قانون و مشروط و پاسخ گو شدن قدرت و حکومت. ما رشد تک بعدی و کاریکاتوری را در بلوک شرق و شوروی سابق دیدیم و البته سرانجام چنین رشدی را نیز مشاهده کردیم که سرنگونی حکومت و فروپاشی کشور بود. به نظر من جناح جنگ طلب در آمریکا فاجعه یازده سپتامبر و حمله به برج های دوقلو را بهانه و دستاویز تحمیل دو جنگ به مردم آمریکا و افغانستان و بسیاری کشورهای دیگر درگیر جنگ نمود و تمامیت خواهان ایرانی نیز افشای جنایت یازده سپتامبر را بهانه و سرپوشی برای نقض حقوق بشر در ایران قرار داده اند. این در حالی است که بیگانه ستیزی استبدادطلبانه در ایران جایی ندارد و ملت ما دفاع از حقوق مردم دیگر کشورها را توسط جناح حاکم زمانی باور می کند که حقوق اساسی و ابتدایی ملت توسط آنان پاس داشته شده باشد و تأمین شود. ما را چاره ای جز جلب اعتماد و مشارکت مردم با رعایت حقوق آنان نیست در غیر این صورت سرنوشت این حکومت نیز چون دیگر قدرت هایی است که با انکار مردم و حق مردم توسط همان مردم سرنگون شده و بدفرجامی شان باید عبرتی برای امروز ما باشد.














یکی نیست بگه … کودتا چی! شما که میخواستید رشته حقوق بشر رو حذف کنید لااقل مثل مرد از چند مدت پیش این موضوع رو اعلام میکردید. نه اینکه الان و دو-سه ماه مونده به کنکور کارشناسی ارشد این کار رو بکنید. اولین ضرر این اقدام جنون انگیز متوجه دانشجوهایی مثل من میشه که یک ساله دارم واسه کنکور ارشد رشته حقوق بشر آماده میشم و الان در آستانه کنکور متوجه میشم که آقایون تصمیم به حذف این رشته گرفتن. مرگ بر دیکتاتور
ya hosein mirhosein
برادر بزرگوار تاج زاده عزيز
گفته بودند دوران قهرماني ها گذشته. اما تو با استقامت و مبارزه ات قهرمان ما شدي.باشد كه مائي كه بيرون از زندان هستيم شرمسار شماها نباشيم.
تمام روش های اين حکومت استالينی است. به اميد سرنگونی ظلم و ظالم.
استالین نه تنها علوم انسانی را علوم بوزوازی میدانست بلکه با به راه انداختن دانشمندان کاذب در مقابل علوم تجربی نیز قد علم کرد و نمونه بارز آن شخصی بنام لیسنکو بود که براه انداختن اصول خود ساخته ای قوانین علم زنتیک را زیر سئوال برد انتقال صفات و تغیرات آتی ان را به تغیرات شرایط محیطی پیوند زد .به همان ترتیب که لیسنکوی ما اعلام نمود یک دانش آموز 16 ساله با قاشق و چنگال انرزی اتمی ساخته است.بنا بر این لیسنکوهای وطنی نه تنها علوم انسانی بلکه علوم تجربی را هم اسلامیزه میکنند.باید مواظب باشیم این دانشمندان را ندزدند
اصلا چه معنی دارد ما علوم انسانی داشته باشیم … پس علوم انسانی و تجربی و مهندسی چیزی جز توطئه دشمن نیست . مشکلات مردم باید به حوضه ها انتقال یافته و انان جواب ان را بدهند .
این همامن مدینه فاضله است که افلاطون بیان کرد نشستن علما بر جای حکما
یکی به این تاجزاده عزیز بگه یک کم آروم تر! این بی همه چیزای کودتا چی به هیچ کس رحم نمیکنن، چار روز دیگه باید خبر فوت تاجزاده رو از شکنجه گاه اوین، بشنویم. با یه گل که بهار نمیشه ، یا همه بزرگان با هم موضع گیری کنن یا فعلا هیچ کس حرفی نزنه که خیلی براش گرون تموم شه، چون به هر حال سر یکنفر رو زیر اب کردن،براشون کار سختی نیست … لطفا کامنتها رو حذف نکنید.
تاجزاده عزيز! برادرم! تو و نوريزاد و آزام نژاد و … نماد مظلوميت ملت ما و استبداد ستيزيمان و استکبار ستيزيمان و سبزانديشي مان هستيد. ما شرمنده ايم. نه که ميخواهيم شرمنده باشيم يا بمانيم. اما شرمنده اين مقاومت و استقامت شما آزادگان عزيز هستيم. بسلامت و پايدار باشيد
ياحسين ميرحسين
درود بر تو مرد با شرف
یا حسین…
به امید سرنگونی ظلم و ظالم
يکي از مشکلاتي که در کشورهاي جهان سوم وجود دارد اهميت ندادن به علوم انساني است ، علومي که اساس تمدن و مدرنيته غرب را بنياد نهاد. متاسفانه در ايران نخبگان علمي و تيزهوشان اکثر قريب به اتفاق در رشته هاي رياضي و تجربي از همان ابتدا ورود مينمايند و تمامي کساني که از لحاظ بهره هوشي ضعيف هستند به رشته هاي انساني در دبيرستان ميروند . اينجا چه اتفاقي مي افتد ، اينکه يک قاضي بي هوش -يک مدير غير تحليلگر واکثر کساني که با انسانها و مسايل انساني سر و کار دارند افرادي هستند فاقد تفکر ، تفکري که بناي انسانيت بر آن گذاشته شده است . و يک نخبه و متفکر که با آنها روبرو ميشود آسمان را به زمين ميدوزد تا حرفش را به آن مدير آن وزير و … بفهماند که متاسفانه آنها نمي فهمند .
شما غرب را ببينيد اکثر کساني که در رشته هاي مديريتي ، حقوق و سياست و … تحصيل ميکنند نخبگان کالجها هستند ولي در اينجا جامانده ها به علوم انساني روي مي آورند
و سخن آخر اينکه تاکنون شده اين آمريکايي که اکثر متخصصين و تکنوکراتهايش جهان سومي هستند چرا از متخصصين علوم انساني که اکثرشان غربي و شايد آمريکايي اند استفاده ميکنند و رموز اين علوم را در انحصار خود نگه ميدارند.
آقای تاج زاده بزرگوار، یک کم اروم تر حرکت کنید و صحبت کنید با این حرفا اخرش سرتونو بباد میدین، این جماعت کودتا چی به هیچکس رحم نمیکنه، یا اینکه بقیه بزرگواران هم هم صدا شن و نذارن که صدای ادمهای بزرگی مثل تاجزاده رو خاموش کنن، با یک گل بهار نمیشه، لطفا کامنتارو حذف نکنید
تاج زاده عزیز!با توایم تا رفع ستم و ستمگر.
دوست دارم با صدای بلند فریاد بزنم مرگ بر دیکتاتور
به نام امام بر حق ما خامنه ای.برادران و خواهران عزیز ایا علوم انسانی که از غرب میاید وحی منزل است ایا فرهنگ و فلسفه ما نقصی در مقابل فلسفه و فرهنگی غربی دارد ایا نباید کمی هم به علوم اسلامی خود بها بدهیم چرا اکثر کسانی که در رشته های علوم انسانی تحصیل میکنند گرایش غربی دارند(این را هم استادان طرفدار تفکر اسلامی وهم اساتید متمایل به غرب گفته اند) ایا فلسفه انها از فلسفه اسلامی بالاتر وبرتر است یا اینکه ما در توجه قرار دادن فلسفه وفرهنگ اسلامی کوتاهی کردیم سینمای ما را ببینید همش کپی برداری از فیامهای غربی ایا این همان ترویج فرهنگ غرب و تضعیف فرهنگ ایرانی و اسلامی ما نیست این که به علوم غنی اسلامی برگردیم تفکر طالبان نیست بلکه احترام به خرد است که میگوید علم خدایی را به علم انسانی ترجیح دهیم.خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند.لطفا سانسور نکنید.یا حق.
برادر عزیز چه تناسبی میان احترام به خرد و خردورزی و حذف دیدگاه های -حسب نگاه شما غربی- است. با ندیدن حریف هیچ مشکلی حل نمی شود بلکه سخت تر زمین می خوریم. باور بفرمایید حذف این رشته ها مانع از ورود اندیشه ی غربی به وطن نمیشه. مگر فراموش کردید که در قرن بیست و یکم هستیم و اینترنت و ماهواره و هزار وسیله ی ارتباطی دیگه هست و علم با کالاهای چینی فرق داره که باید از گمرک مرزی عبور کنن.
همواره گفته ام آقای مصباح و مریدانش نهاد دانشگاه را پدیده ای غربی و مضر به حال دین و میهن می دانند که نقشی جز سست کردن مبانی اعتقادی دانشجویان ایفا نمی کنند. به همین دلیل همواره خواهان تعطیل شدن این نهاد آزادی خواه و عدالت طلب بوده اند اما چون جرأت و قدرت تعطیلی دانشگاه را ندارند و نیاز کشور به فارغ التحصیلان فنی و پزشکی و غیره جدی تر از آن است که بتوانند آن را نادیده بگیرند و خود نیز از تربیت چنین متخصصانی عاجزند، مجبورند دانشگاه را چون خار در چشم تحمل کنند. (تاجزاده )