سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

تهمت در خدمت دیانت!

چکیده :مقدس اردبیلی می‌گوید: مسلمانی که عقیده ی کافری را مورد نقد و اعتراض قرار می دهد، فقط می تواند از «دلیل منطقی» بر علیه او استفاده کند، و حق ندارد به او نسبت ناروا داده و او را قذف کند، حتی اجازه نداردکه زشتی های ظاهری و یا عیوب باطنی اش را موجب ناسزا قرار داده و به او خطاب کند: ای جزامی، و لو در واقع هم جزامی باشد، ویا او را کودن و پست بنامد! مسلمان حق ندارد، به دین و آئین کفر او دروغ ببندد و زشتی ها و ایراداتی که در آن واقعا وجود ندارد، به آن نسبت دهد....


محمد سروش محلاتی

طرح مسأله: برخی از متفکران اسلامی، با نگاه آسیب شناسانه به وضع اخلاق در جامعه ما، متوجه این بیماری خطرناک شده اند که در نزد بسیاری از متدیّنان، «تهمت و افترا زدن» به مخالفان، جایز شمرده می شود و چنین استدلال می کنند که با تهمت باید آبرو و حیثیت آنها را از بین برد تا کسی به آنها اعتماد نکند و تحت تأثیر ضلالت و گمراهی شان قرار نگیرد.

شرایط اجتماعی امروز ما که باید به تعبیر حضرت امام خمینی آن را «روز تهمت» نامید[1]، ما را با این سؤال مواجه می سازد که قضیه از چه قرار است؟ این توهّم که «به مخالفان هر دروغی را میتوان نسبت داد» چه ریشه ای دارد؟ عواقب و پیامدهای آن چیست ؟ این سخن از «کجا» آمده و ما را به «کجا» می برد؟ …

1- دستور مباهتة

روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده که حضرت، وظیفه امت را در مقابل «اهل بدعت» بیان فرموده و دستور داده اند که از آنان برائت جسته، عیب ها و ایراداتشان را بازگو کنید و آنان را «مبهوت» سازید تا برای تباه کردن ِ اسلام، طمع نکنند: «إذا رأیتم اهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البرائة منهم … و باهتوهم کیلایطعموا فی الفساد فی الاسلام و یحذّرهم الناس[2]».

واژه «باهتوهم» از ماده «بهت» به معنی «مبهوت ساختن» است، یعنی به قدری با قوّت با آنان بحث کنید و دلیل محکم و قاطع ارائه کنید، که اهل بدعت را «متحیّر و مبهوت» ساخته و از پاسخ دادن ناتوان کنید. چه اینکه حضرت ابراهیم هم، چنان منطقی و مستحکم با کافر بت پرست احتجاج کرد که او را مبهوت نمود: «فبهت الذی کفر[3]».

منابع اصیل لغت عرب، همین معنا را برای این ریشه ذکر کرده اند، مثلا جوهری در صحاح می گوید: «بهته بهتًا أخذه بغتة و بهت الرجل إذا دهش و تحیّر»، و فیّومی در مصباح می گوید: «بهت: دهش و تحیّر». زمخشری در اساس البلاغه می گوید که بهت و باهت (ثلاثی مجرد و مزید) تفاوتی ندارد: «بهته بکذا و باهته به». ابن فارس هم در معجم مقاییس اللغه آورده است که اصل این ماده به همان معنی «حیرت »، و «بهتان» به معنی دروغ است: «الباء و الهاء و التاء اصل واحد و هو کالدهش و الحیره، یقال: بهت الرجل یبهت بهتا و البیهته: الحیره، فأمّا البهتان فالکذب».

بهر حال از نظر لغت، دلیلی وجود ندارد که «باهتوهم» را به «تهمت زدن و افترابستن و نسبت دروغ دادن» معنی کنیم و نتیجه بگیریم که رسول خدا اجازه داده است تا برای کوبیدن و ضایع کردن افراد منحرف، هر دروغی به آنها ببندیم و هر نسبت خلافی به آنها بدهیم!

2- منطق بهت آور

روایت رسول اکرم (ص) را تا قرن دوازدهم هجری «محدّثان» همانگونه که اشاره کردیم معنا می کردند و می گفتند باید در برابر اهل بدعت، با سلاح منطق ظاهر شد و موهومات آنها را نقش بر آب کرد. محدث بزرگوار فیـض کاشـانی «باهتوهم» را به معنی آن میدانست که: با آنان چنان سخن بگوئید که ساکت شوند و حرفی برای گفتن نداشته باشند: أی: «جادلوهم و اسکتوهم و اقطعوا الکلام
علیهم[4]».

فیض در وافی، هر چند در مواردی که معانی مختلف و احتمالات گوناگون در معنی یک روایت وجود دارد به آنها اشاره میکند، ولی در اینجا به هیچ معنای دیگری، حتی در حد احتمال هم اشاره نمی کند. پس از وی، ملاصالح مازندرانی هم در شرح بر اصول کافی، روایت را همین گونه معنی می کند و توضیح می دهد که «بهت» به معنای «تحیّر» است، پس معنی روایت چنین می شود که با «حجت قاطع» و دلیل محکم، راه ها را به روی بدعت گذاران ببندید تا آنها مبهوت شوند[5]. و سپس علامه مجلسی نیز به همان کلمات لغویین استناد می کند، و روایت را مانند محدّثین گذشته معنی نموده و «بهتان» برای مصلحت دین را، احتمال مرجوح میشمارد: «الظاهر أن المراد بالمباهته الزامهم بالحجج القاطعه و جعلهم متحیّرین لایحیّرون جوابا[6]»، مجلسی در برخی از رساله های فارسی خود هم، روایت را چنین ترجمه کرده است: «بر ایشان حجت را تمام کنید تا ایشان طغیان نکنند در فساد کردن دین اسلام[7]» .

3- تکلیف حقیقت گویی

فقهای شیعه تا قرن دوازدهم، در بحث های فقهی خود، بر این مبنا مشی می کردند که حتی به بدعت گذاران در دین هم نباید نسبت خلاف داد، و دروغ بستن به آنها جایز نیست، اگر آنان به تخریب دین اقدام کرده اند، ولی ما حق نداریم ، برای ضایع کردنشان ، نسبت ناروا به آنها بدهیم : شهید ثانی می گفت: در نقد و اعتراض آنها ، نباید ذره ای از حقیقت منحرف شده و مرتکب دروغ گردید:«یصح مواجهتهم بما یکون نسبته الیهم حقا لا بالکذب[8]». سید صاحب ریاض هم پس از نقل همان روایت ، می گوید: جایز نیست که در برخورد با آنان دروغ گفته شود، زیرا دروغ حرام است.

او حاضر نیست دروغ نسبت به مخالفان را حتی اگر بدعت گذار باشند، از حرمت کذب استثنا کند و آن را به عنوان وسیله ای برای خراب کردن افراد فاسد بپذیرد! «و لاتصحّ مواجهته بما یکون الیه کذبا لحرمته[9]». صاحب جواهر هم در در بحث قذف از کتاب الحدود خود، این روایت را نقل می کند ولی هشدار می دهد که بدگویی نسبت به اهل بدعت به معنای آن نیست که نسبت های ناروا به آنها داده شود و به آنچه که انجام نداده اند متّهم شوند: «نعم لیس کذلک ما لا یسوغ لقاؤه به من الرمی بما لایفعله[10]»

4- مصلحت تهمت

از قرن سیزدهم نظریه «به اهل بدعت «تهمت» بزنید تا آنها را از میدان بدر کنید»، در فقه پدیدار شد. این نظریه ابتدا به شکل احتمال مطرح شد که «باهتوهم» می تواند به معنی «تهمت زدن» باشد و سپس در تایید این احتمال گفته شد که: چه مانعی دارد که تهمت زدن به آنها به خاطر «مصلحت» جایز باشد، و چه مصلحتی بالاتر از آنکه با تهمت زدن – مثل آنکه فلانی دزد است، ویا کافر شده، و یا اهل زنا و لواط است- او را مفتضح و بی آبرو ساخته تا مردم از او فاصله بگیرند و دینشان حفظ شود؟ با این تهمت، هر چند یک نفر بی آبرو می شود، ولی دین و ایمان جامعه سالم می ماند!!« ویحتمل ابقائه علی ظاهره بتجویز الکذب علیهم لاجل المصلحة، فانّ مصلحة تنفیر الخلق عنهم أقوی من مفسدة الکذب[11]».

در این روند، ابتدا «یک احتمال» مطرح شد ولی «خلاف ظاهر» تلقّی گردید، ولی بعد همان احتمال ، به عنوان «ظاهر روایت»، مورد تأیید واقع شد، و سپس «فلسفه ای» برای آن بیان گردید که با وجود این فلسفه، اصلا نیازی به دلالت روایت هم نیست، و آن فلسفه آن است که در تزاحم ، با صرف نظر از یک حکم مهم ، باید از رعایت «حکم اهمّ» که مصلحت بیشتر و قوی تری دارد ، مراقبت کرد.

مثلا آیت الله خوئی در پاسخ به این سوال که آیا می توان مخالفان و اهل بدعت را با نسبت های ناروا و عیب و ایرادهایی که در آنها نیست، «هجو» کرد؟ گفت: هرچند دروغ حـرام است ولی گاه «مصلحـت » اقتضـا می کند که به آنها «تهمـت» زده شـود و بـرای مفتضـح شدنشان، کارهای زشتی که نکرده اند، به آنها نسبت داده شود، تا مردم متدیّن عوام، از آنها فاصله بگیرند و تحت تاثیر آنان واقع نشوند!! «قد تقتضی المصلحة الملزمة جواز بهتهم و الزراء علیهم و ذکرهم بما لیس فیهم افتضاحا لهم و المصلحة فی ذلک هی استبانة شئونهم لضعفاء المؤمنین حتّی لا یغترّوا بارائهم الخبیثة[12]».

آیت الله گلپایگانی نیز با معنی کردن «باهتوهم» به «آنها را متهم کنید»، نتیجه گرفت که به اقتضای این روایت، باید گفت که در چنین مواردی، دروغ جایز است، چون با این دروغ مصلحت مهم تری استیفا می شود، وآن مصلحت، «بی آبرو کردن» بدعت گذار در میان مردم است[13].

این نظریه در دوران ما محدود به آن مراجع نبوده، بلکه برخی علمای دیگر را نیز به دنبال خود کشانده است[14]. تا آنجا که برای آیت اله مؤمن قابل قبول است که : قذف و نسبت زنا دادن به آنان نه تنها جایز است، بلکه رجحان دارد. وبا این روایت، روایاتی که قذف را حرام می داند تخصیص می خورد.(البته قذف در موارد مشکوک جایز است، نه با علم به کذب)[15]

5-عاقبت تهمت

نظریه جواز تهمت به مخالفان، از نظر مبانی استدلالی، کاملا آسیب پذیر است ونیازی به نقد تفصیلی آن دراینجا نیست، مثلِ الف)فاصله گرفتن از معنای لغوی «بهت» که مورد توجه شارحان حدیث بوده، ب)بی توجهی به «اجمال» حدیث،در صورت اشتراک لفظی بهت دو معنای «تحیّر» و «تهمت» ودر نتیجه غیر قابل استناد بودن، ج)عدم تامل در قرائن داخلی وخارجی که نشان می دهد در اینجا «بُهت» به معنای تهمت نیست، د)«مفاسد» مهم تهمت زدن به مخالفان دینی و سیاسی را نادیده گرفتن و آن را به «مصلحت» دین شمردن و… .

ولی مهم تر از این مباحث علمی که در جای خود از اهمیت برخوردار است، این است که در پرتو این نظریه فقهی واخلاقی، «چه جامعه ای» ساخته می شود؟ وگفتگوهای علمی به چه سمت و سوئی پیش می رود؟ و رقابت های سیاسی گروه ها، به کجا می انجامد؟ بر فضای رسانه ای کشور چه جوّی حاکم می شود؟ و… .

اگر کسانی با این نگاه، به مناصب حکومتی دست پیدا کنند، و در برابر اعتراضات به حق، یا به ناحق قرار گیرند و به مخالفان خود «نسبت هایی» بدهند، حتی اگر در تقوی مانند سلیمان و ابوذر باشند، سخنان آنها چه اعتباری دارد؟ و خاطراتی که بازگو می کنند و یا می نویسند، چقدر با صداقت توأم است؟ واگر آمارها وگزارش هایی از جنایت های دشمنان خارجی، ارائه کنند، چگونه حمل بر حقیقت می توان کرد؟ و اعترافاتی که از متهمان اخذ می کنند و اعلام می نمایند، به چه دلیل عاری از حقیقت نباشد؟

اگر تا به حال، به دلیل تدیّن و ایمان و عدالت و تقوی، «احتمال دروغ» و تهمت را در گفتارشان نفی می کردیم، اینک به اقتضای تقوی و عدالتشان، سخنشان را چگونه راست بدانیم یا دروغ؟

6- بهانه ی بد مستی

روایت رسول خدا در خصوص «اهل بدعت» است، ولی اگر در میان متدینان باب «تهمت» نسبت به آنان باز شود، این باب به روی دیگران هم باز خواهد بود وهر کس پس از «انگ بدعت» گذاری، مستحق هر نسبتی می شود و می توان هر کار زشتی را به نام او ثبت کرد!! مگر در نهضت مشروطه که آخوند خراسانی و میرزای نائینی، از تاسیس مجلس شورای ملی، و تدوین قانون اساسی، دفاع کردند، به عنوان حامیان«بدعت» معرفی نشدند؟ و مگر تنبیه الامّة نائینی در پاسخ به این اتهام نیست که قانون اساسی را «بدعت» نگوئید، ومجلس شورای را بدعت نخوانید، و اخذ به رأی اکثریت را بدعت نشمارید[16] و مگر فتوای شهید ثانی به وجوب عینی نماز جمعه در عصر غیبت،از سوی برخی از علما، «بدعت» دانسته نشد[17]؟ در جامعه ای که عده ای به دنبال بهانه برای «بد مستی» اند، کافی است که فردی در اثر کینه ی شخصی و اختلاف جناحی، به سرعت ، بدعت گذار شود، و بعد هم هر نسبتی به او جایز باشد که: بهائی است، و همجنس باز است و … .

قضیه «بهانه برای مستی» را شهید مطهری به همین تناسب نقل میکند: «آن زمانی که یک شاهی ارزش داشت، یک نفر رفت دکان عرق فروشی وگفت: یک شاهی عرق بده، عرق فروش گفت: یک شاهی که عرق نمی شود،او اصرار کرد که یک ته استکان! عرق فروش گفت مردم عرق می خورند که مست بشوند،این یک ذره فائده اش چیست؟ گفت: تو همان را بده، بد مستی اش با خودم!»

مطهری سپس می گوید: بعضی مردم که دنبال بهانه اند برای بدمستی و هرزگی اند گفته اند: اجازه هست هر دروغی که دلمان میخواهد، برای اهل بدعت جعل کنیم، بعد با هر کسی که کینه ی شخصی پیدا می کنند، فورًا یک تهمتی می زنند و می گویند: او اهل بدعت است، و شروع می کنند به جعل کردن و تهمت زدن! آن وقت ببینید بر سر دین، چه می آید؟[18]

برای اینکه روشن شود، در جامعه ما انحراف و اعواج تا کجا رسوخ کرده و فقه واخلاق چگونه آسیب دیده است، می توان سخن مقدس اردبیلی را به عنوان مقیاس قرار داد، شخصیتی که در «تحقیق» و «تقوی» الگوی فقهاست:

«مسلمانی که عقیده ی کافری را مورد نقد و اعتراض قرار می دهد، فقط می تواند از «دلیل منطقی» بر علیه او استفاده کند، و حق ندارد به او نسبت ناروا داده و او را قذف کند، حتی اجازه نداردکه زشتی های ظاهری و یا عیوب باطنی اش را موجب ناسزا قرار داده و به او خطاب کند: ای جزامی، و لو در واقع هم جزامی باشد، ویا او را کودن و پست بنامد! مسلمان حق ندارد، به دین و آئین کفر او دروغ ببندد و زشتی ها و ایراداتی که در آن واقعا وجود ندارد، به آن نسبت دهد. از قواعد شهید هم همین طور استفاده می شود.»[19]

عده ای از بزرگان، براین شیوه ی ضد اخلاق گروهی از دینداران که با «تهمت » میخواهند از دین دفاع کنند، انتقاد کرده اند، عــلامه شعرانی می گوید: «بعض عوام» بر اهل «بدعت» افترا می بندند و جملات «کفر»آمیز را به دروغ به آنها نسبت میدهند تا آنها را از چشم مردم ساقط کنند، ولی این کار غلط است و تهمت، حرام است:«ربما یختلف فی ذهن بعض العوامّ انّه یجوز البهتان والافتراء علی اهل البدع بأن ینسب الیهم کفر لم یتفوهّوا به لمزید تنفّر الناس عنهم و هو غلط.[20]»

ولی این عالم بزرگوار چرا این کار را به «بعض عوام» نسبت داده و چرا نقش «بعض خواص» را در این ماجرا ندیده است؟ استاد عالیقدر هم وقتی از این جریان انتقاد می کند می گوید: بعضی آدم های «بی سواد» این «باهتوهم» را اینطور معنی کرده اند که به آنها تهمت بزنید ودروغ ببندید، و بعد می گویند: اهل بدعت دشمن خدا هستند و من دروغ علیه او جعل می کنم، با هر کسی هم که دشمنی شخصی داشته باشد،می گوید: این ملعون اهل بدعت است، صغری و کبری تشکیل می دهد، بعد هم شروع می کند دروغ جعل کردن علیه او. آن وقت است که شما می بینید، دروغ اندر دروغ جعل می شود[21]. علامه مطهری، با اشاره به یک نمونه در این باره، جامعه ما را «اجتماع ننگین» می نامد، مطهری با درایت و بصیرت خود، انحرافات اخلاقی در میان متدینان را به خوبی تشخیص داده بود و نسبت به خطرات آن هشدار داد، ولی تا وقتی که در صدد یافتن ریشه های این انحراف بر نیائیم و تا وقتی که نپذیریم این انحرافات در حوزه ی «بی سوادان جامعه» محدود نمی شود، بلکه در بیرون آن ریشه دارد[22]، وبالاخره تا وقتی که نظریات فقهی و اخلاقی را تهذیب نکنیم و اخلاق را حاکم بر فقاهت و سیاست و دیانت قرار ندهیم، علاج واقعه امکان ندارد.

پانوشت‌ها:

1- امام خمینی، صحیفه امام، ج10، ص275: امروز- همین طور که ملاحظه می کنید – روز «تهمت» است، من نمی دانم چه جور شده است که هر کس به هر کس دلش می خواهد هر چی می گوید! نمی داند که هتک حرمت مومن، هتک حرمت الله است؟!

2- الکلینی، الاصول من الکافی، ج4، ص123

3- سوره بقره، آیه 258

4- فیض کاشانی، ج1، ص245

5- مازندرانی، شرح اصول کافی، ج10،ص43

6- مجلسی، مراة العقول، ج11، ص81

7- مجلسی،رساله حدود و قصاص و دیات، ص28

8- مازندرانی، شرح اصول کافی، ج10، ص43

9- الطباطبایی، ریاض المسائل، ج16، ص42

10- النجفی، جواهر الکلام، ج41، ص413

11-الانصاری، المکاسب، ج2، ص118

12- الخوئی، مصباح الفقاهه، ج1، 458

13- الگلپایگانی، الدر المنضود، ج2، ص148 ، البته مقّرر (آیت الله علی کریمی جهرمی) در این باره، بر استاد خود اعتراض کرده است.

14- شیخ جواد تبریزی، ارشاد الطالب، ج1، ص281 و اسس الحدود و التعزیرات، ص235
15- محمد مومن، مبانی تحریر الوسیله، ج2، ص452

16- میرزا حسین نائینی، تنبیه الامّة و تنزیه الملة، ص101 و 115

17- دوازده رساله ی فقهی در مورد نماز جمعه، ص386

18- شهید مطهری، مجموعه آثار، ج16، ص104

19- اردبیلی، مجمع الفائده، ج13، ص164

20- شعرانی، تعلیقه بر شرح ملاصالح بر کافی، ج10، ص43

21- شهید مطهری، مجموعه آثار، ج26، ص417

22- برای نمونه نگاه کنید به سخنان یکی از ائمه جمعه:«جنگ سایبری را جدی بگیرید. با وبلاگ طنز، علمی یا ادبی و یا هک کردن، با هر وسیله ای که میتوانید به جنگ بروید. هر چه هست الان جنگ است.مسئله جنگ ما در فضای مجازی به این حد رسیده است که هر کس دستش می رسد با هر وسیله ای که می تواند متوسل بشود. این را بدانید که مسلم است همانطور که در جنگ برخی اوقات خلاف شرع ها جایز می شود در جنگ سایبری هم خلاف شرع ها جایز می شود. یعنی الان شرایطی است که شما با هرچه که به دستتان می رسد بزنید. ملاحظه هیچ طرف را هم نکنید چون شما نزنید دشمن شما را میزند.»(30/4/89)آیا لازمة این نظر آن نیست که :

اولا: چون این جنگ محدود به فضای سایبری نیست و همه میدان های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در برگرفته، پس در همه حوزه ها در برابر مخالفان می توان از شیوه های خلاف شرع استفاده کرد؟
ثانیا: چون گوینده این نظر، عادل و متشرّع است و در این میدان نبرد حضور دارد، پس بر حسب وظیفه برای تخطئه آنهایی که دشمن می داند، از شیوه های خلاف شرع حتّی در خطبه های جمعه استفاده می کند؟

منبع: پارسینه


11 پاسخ به “تهمت در خدمت دیانت!”

  1. سعید گفت:

    بسيار متين و ارزشمند بود. نوشته اي است که هر کسي بايد آنرا بخواند تا به منطق! برخي آقايان پي ببرد.
    خواندن اين نوشته علمي و فقهي و اخلاقي را به همه دوستان سبز و دوستان غير سبز نيز توصيه ميکنم.

  2. هر ایرانی، یک رسانه سبز گفت:

    بسیار ارزشمند و قابل توجه. امید است که خوانندگان سایت، فرصت کافی برای مطالعه و انتقال مستندات به متن مردم را داشته‏باشند. این متن را در بین اندیشمندان تکثیر نموده و از آنان بخواهیم که حلقه واسطه مردم و اندیشمندان باشند. سبز و سربلند باشید.

  3. رهرو سبز گفت:

    اقای محلاتی شما با مقالات خود از اسلام و اتقلاب دفاع میکنید و به خوبی فاصله اسلام محمدی را با اسلام های توجیه گر ظلم و فساد و قدرت طلبی نشان میدهید.جهاد شما در ادامه همین مقالات روشنگر است انشاالله خداوند به شما توفیق بیشتر عنایت فرماید.

  4. عبدالله گفت:

    شما لطفا فقه جعفزی را کامل بخوانید البته علمای اعلام مسلط تر از حقیر هستند شما در مباحثه با کفر ( هرکس که نظرات شما را قبول ندارد می توانید از تهمت دروغ شهادت ناحق استفاده ودر این راستا قسم جلاله هم بخورید ) واضح و صرفدار این قسمت از فقه جعفری را ایت الله مصباح رهبری می نمایند البته کافر چون می تواند کنیز یا برده باشد سو استفاده جنسی از او منعی ندارد ( البته مراد از کافر قبول نداستن توحید و معاد و نبوت و امامت و عدالت ) نیست معیار نظرات شخص حاکم است مصداق ان اولین ولی امر مسلمین شاه اسماعیل صفوی است
    بهتر است بجای معلول علت را برای جامعه بیان کنید اکر واقعا اهل اصلاح دین خدا هستید.

  5. ناشناس گفت:

    “یک کلاغ چهل کلاغ “بود که ما را از اساس به این گرفتاری تاریخی انداخت که از چاله استبداد پهلوی در آمدیم و داخل یک چاه بزرگتر و عمیق تر شدیم. در این زمان هم “تئوری تهمت” ما را از چاهی که در آن افتاده ایم در آورده و یک راست داخل اعماق جهنم خواهد کرد. هر کس در این تردید دارد از روح انسان و قوانین حاکم بر اجتماع بشری خبر ندارد.

  6. ماه سبز گفت:

    خدا قوت

  7. علي گفت:

    المصلحت و ما المصلحت و ما ادريك ما المصلحت بر اساس مصلحت احكام اوليه تعطيل و ادم مي كشند تهمت كه خيالي نيست

  8. ماه سبز گفت:

    اقای عبدالله، بنده خدا (!) اولا شما این جمله که -هرکس که نظرات شما را قبول ندارد می توانید از تهمت،دروغ، شهادت ناحق استفاده ودر این راستا قسم جلاله هم بخورید- رو از کدام منباء استخراج کردی؟ وسوال من از شما اینه که آیا به نظر شما امامان و بزرگان ما هم این روش رو استفاده کرده اند ، در مقابل اون همه حجوم کنندگان به دین ؟؟ از کفار و منافقین و متدینین مسیحی و یهودی و امثالهم؟ ایا از این بیانات سراپا منافقانه شما، جز در مواقعی استفاده میشه که حاکمان دینی کنونی، از منطق و توجیه منطقی کم آورده باشن؟؟ اگر استدلال منطقی در جواب کفار(به قول شما) وجود داشته باشه آیا لزومی داره که از تهمت و دروغ و شهادت دادن دروغ استفاده کنیم؟؟ نه برادر… این راه دین اصیل ما نبوده و نیست… اگر هم باشه ما پیرو اون دین نخواهیم بود.
    اما جواب این سوال که در متن مقاله هم اومده رو باز اذ شما میخوام و اون اینکه: اگر کسانی با این نگاه، به مناصب حکومتی دست پیدا کنند، و در برابر اعتراضات به حق، یا به ناحق قرار گیرند و به مخالفان خود «نسبت هایی» بدهند، حتی اگر در تقوی مانند سلیمان و ابوذر باشند، سخنان آنها چه اعتباری دارد؟ و خاطراتی که بازگو می کنند و یا می نویسند، چقدر با صداقت توأم است؟ واگر آمارها وگزارش هایی از جنایت های دشمنان خارجی، ارائه کنند، چگونه حمل بر حقیقت می توان کرد؟ و اعترافاتی که از متهمان اخذ می کنند و اعلام می نمایند، به چه دلیل عاری از حقیقت نباشد؟

  9. رشيد گفت:

    فعلا كه ديانت در خدمت تهمته .همه ازدين استفاده ي ابزاري ميكنند براي شرعي نشان دادن دزديها و تجاوزهايشان

  10. جدیدالسبز گفت:

    مقاله به خوبی پایه های نظری تقلب و دروغ بعنوان یک روش را نشان میدهد.واین تئوری از ماکیاولسم که بصورت واقعبینانه(از نظر خودش)سعی میکند اخلاق را حذف بکندخطرناکتر است چرا که به ضرورت تقلب و دروغ در عرصه سیاسی و اجتماغی لباس قدسی و دینی میپوشاند.و اینکه رقیب و یا منتقد را میکروب و ویروس وخس و خاشاک کنی بعد دستور شکنجه و کشتار بدهی را توجیه میکند.و در این زمینه پروائی از استفاده از اعتقادات مردم ساده دل
    ندارد.با این روش میتوان با دستکاری برنامه های یارانه ای در وزارت کشور وبکاری گیری نیروهای نظامی و منبر ها و نمازهای جمعه کودتای انتخاباتی کردو در اخر سر میتوان خشنود بود که با توجه به مصلحت دین وضیفه شرعی خودرا انجام داده ایم.و بنده تازه می فهمم که چگونه امثال جنتی ومصباح وووووووووووووووووووووووو میتواننددروغ بگویندو شب راحت بخوابند

  11. جدیدالسبز گفت:

    مقاله به خوبی پایه های نظری تقلب و دروغ بعنوان یک روش را نشان میدهد.واین تئوری از ماکیاولسم که بصورت واقعبینانه(از نظر خودش)سعی میکند اخلاق را حذف بکندخطرناکتر است چرا که به ضرورت تقلب و دروغ در عرصه سیاسی و اجتماغی لباس قدسی و دینی میپوشاند.و اینکه رقیب و یا منتقد را میکروب و ویروس وخس و خاشاک کنی بعد دستور شکنجه و کشتار بدهی را توجیه میکند.و در این زمینه پروائی از استفاده از اعتقادات مردم ساده دل
    وجودندارد.با این روش میتوان با دستکاری برنامه های یارانه ای در وزارت کشور وبکاری گیری نیروهای نظامی و منبر ها و نمازهای جمعه کودتای انتخاباتی کردو در اخر سر میتوان خشنود بود که با توجه به مصلحت دین وضیفه شرعی خودرا انجام داده ایم.و بنده تازه می فهمم که چگونه امثال جنتی ومصباح وووووووووووووووووووووووو میتواننددروغ بگویند و از قتلها و جنایات حمایت کنند وشب راحت بخوابند.