سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » احمد شیرزاد: نمی‌توان همه را خائن و وابسته دانست و با درصد کمی از جمعیت کشور را اداره کرد...

احمد شیرزاد: نمی‌توان همه را خائن و وابسته دانست و با درصد کمی از جمعیت کشور را اداره کرد

چکیده :گمان مي‌برم نسل سياسي‌اي كه در دوره اصلاحات فعال بود و هنوز نيز در جامعه حضور دارد بسيار پرانرژي است و مي‌تواند در جامعه نقش‌آفرين باشد. من نيز به عنوان يكي از آن نسل تا جايي كه بتوانم به مردم و كشورم خدمت مي‌كنم و در فعاليت‌هاي سياسي خواهم بود....


دکتر احمد شیرزاد، عضو جبهه مشارکت، در گفت‌وگو با روزنامه شرق از حال و هوای سیاسی فعلی کشور و دیدگاه خود درباره فعالیت در عرصه سیاست سخن گفته و تاکید می‌کند: كشور ما نيز مانند كشورهاي ديگر دوره‌هاي مختلفي ديده است. بالاخره در هر دوره‌اي افرادي يكه‌تازي‌هايي براي خود مي‌كنند اما در واقع كشور 70 ميليوني ايران را با اين مردم و با اين مشكلات و از طرف ديگر با اين توانايي‌ها و پتانسيل نمي‌توان اين‌گونه اداره كرد. در تاريخ كشور ما از اين پاييز‌ها زياد بوده و همه كساني كه روي اسب آمدند روزي از اسب پياده شدند. نمي‌توان دست رد به سينه همه زد و همه را خائن و وابسته دانست و با درصد كمي از جمعيت كشور را اداره كرد.

این مصاحبه هفته پیش با خبرنگار روزنامه شرق انجام شده و در شماره روز شنبه هفدهم مهرماه به چاپ رسیده است. شیرزاد در وبلاگ رسمی خود در باره این مصاحبه می نویسد: « امیدوارم حال و هوای احتیاط آمیز صحبتها به ضرورت فشارها بر مطبوعات قابل درک باشد.»

متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:

* آقاي شيرزاد اجازه دهيد از يك پرسش خودماني شروع كنم. اين روزها چه مي‌كنيد؟

به ياد مي‌آورم زماني كه براي مجلس ششم كانديدا شده بودم، دوستان مي‌گفتند اين زندگينامه‌اي را كه منتشر كردي، وقتي مي‌خوانيم يك خلاء‌هاي چند‌ساله در آن هست به اين معني كه در مقطعي فعاليت كردي و بعد خبري نيست يا باز در يك دوره‌اي فعاليت داشتي و در دوره‌اي ديگر هيچ چيز درباره خود ننوشته‌اي! خب اين خلأ‌ها به شرايط خارجي و شرايط روز جامعه بر‌مي‌گردد؛ از سال 76 تا 84 و حتي پس از آن شرايط براي انجام فعاليت‌هاي سياسي مهيا بود؛ دو جناح سياسي ايران همديگر را‌ پذيرفته بودند و با يكديگر رقابت مي‌كردند، هرچند ممكن بود رخدادهاي تلخ و شيريني نيز اتفاق بيفتد اما فضا و شرايط براي فعاليت‌هاي سياسي امكان‌‌پذير بود اما متاسفانه در اين چند وقت اخير اين فضا از بين رفته و متفاوت شده است. اين تفاوت را به شكل‌هاي مختلف مي‌توان تعبير كرد اما در مجموع كساني كه در اين سال‌ها فعاليت سياسي انجام مي‌دادند يا بايد كارهاي جديد و ابتكارات نويني را در مجموع فعاليت‌هاي سياسي جاي مي‌دادند يا هيچ كاري انجام نمي‌دادند. در حال حاضر نيز بيشتر فعالان سياسي امكان مانور و تحرك ندارند و فضاي كار برايشان مناسب نيست. در واقع در يك پاييز سياسي به سر مي‌بريم، نه يك بهار سياسي. همه منتظر هستند ببينند در آينده چه خواهد شد. البته اين به آن معنا نيست كه فعالان سياسي منفعل نشسته‌اند و اتفاقاً به دنبال ايفاي نقش فعال نيز هستند اما به هرحال شرايط مهيا نيست. در‌باره خود من نيز، خوشبختانه شغل و كار اصلي من تدريس در دانشگاه و فيزيك است و در اين كار نيز موفق بوده‌ام و آن را بلدم و مانند بعضي‌ها نيستم كه اگر از ميز رياست كنار بروند كاري بلد نباشند انجام دهند. عده‌اي در اين كشور هميشه از مقامات هستند و اگر مقام و موقعيت‌شان را از آنها بگيريم جايگاهي ندارند. بالاخره كار معلمي را بلد هستم و در كنارش تحقيق مي‌كنم و از سال گذشته فرصتي دست داده تا بتوانم به دانشجويان و امور علمي‌ام بيشتر بپردازم كه بسيار براي من لذت‌بخش است، چراكه عمده وقت خود را صرف تدريس و كارهاي مورد علاقه‌ام مي‌كنم.

* اين دوري از فعاليت‌هاي سياسي و پرداختن به امور ديگر سبب نشده دل‌تان براي سياست و ‌هاي و هوهايش تنگ شود؟

راستش نه. خيلي جواب استدلالي‌اي براي اين سوال ندارم. اگر حمل بر اين مثل معروف نشود كه مي‌گويند «گربه دستش به گوشت نمي‌رسد مي‌گويد بو ميده»، واقعيت اين است كه براي من به عنوان يك معلم بيشتر حضور در كلاس و سمينارهاي علمي مهم لذت‌بخش است تا در جلسه‌اي كه سياسيون و شخصيت‌هاي مهم كشور نشسته‌اند و بحث مي‌كنند. بعضي مواقع وقتي كه جلسات سياسي را به ياد مي‌آورم كه بي‌هيچ نتيجه‌اي به پايان مي‌رسيد افسوس نمي‌خورم كه چرا در آن فضا نيستم. البته فضاي كار حزبي و سياسي كه با دوستان داشتيم بسيار مطبوع و لذت‌بخش بود و هميشه از قرارگرفتن در كنار همفكران سياسي خيلي چيزها ياد مي‌گرفتم و ذهنم فعال‌تر مي‌شد. براي آن فضا دلم تنگ شده اما براي بخش اجرايي و نمايندگي خيلي احساس دلتنگي نمي‌كنم.

* يعني ديگر علاقه چنداني به سياست نداريد، آيا سعي كرديد اين عدم‌علاقه را در خانه نيز تسري دهيد؟

من درباره آنها نمي‌توانم تصميم‌گيري كنم اما به نظر من يك دانشجو نمي‌تواند نسبت به محيط اطرافش بي‌توجه باشد و من اين توجه را چه براي فرزندانم و چه براي ديگر جوانان مي‌پسندم و دوست دارم. هميشه به دانشجويان اگر فرصتي شود، چون هيچ‌گاه سر كلاس صحبتي غير از مباحث علمي نداريم، خارج از كلاس مي‌گويم نبايد نسبت به محيط خود بي‌تفاوت باشيد. البته اين به معني فعاليت تند سياسي نيست. اما چه در مورد فرزندانم و چه در مورد ديگر جوانان دوست دارم در عرصه مسائل كشور فعال شوند. البته فضاي رخدادهاي سياسي كشور اتفاقات ناخواسته‌اي به وجود مي‌آورد كه ممكن است جوانان به جريان‌هايي كشيده شوند كه مورد پسند ما نيست ولي نمي‌توان در اين باره برنامه‌ريزي كرد. در مجموع من براي خودم بيشتر كار تدريس و عملي را مي‌پسندم.

* با توجه به علاقه‌تان به تدريس و حضور در دانشگاه، اگر روزي اين خزان سياسي به پايان برسد و بهار بيايد به عالم سياست بازمي‌گرديد يا براي هميشه معلم باقي مي‌مانيد يا خود را بازخريد سياسي مي‌كنيد؟

سياست از آن اعتياد‌هايي است كه قابل ترك نيست. من نه خود را از كار‌افتاده سياسي مي‌بينم و نه بازنشسته سياسي و در مجموع نيز گمان مي‌برم تعبير بازنشستگي سياسي بي‌معناست مگر اينكه فردي واقعاً از كارافتاده يا پير و فرتوت باشد و قدرت تشخيص كارهاي شخصي خود را نداشته باشد. گمان مي‌برم نسل سياسي‌اي كه در دوره اصلاحات فعال بود و هنوز نيز در جامعه حضور دارد بسيار پرانرژي است و مي‌تواند در جامعه نقش‌آفرين باشد. من نيز به عنوان يكي از آن نسل تا جايي كه بتوانم به مردم و كشورم خدمت مي‌كنم و در فعاليت‌هاي سياسي خواهم بود. نه، من خود را به عنوان كسي كه از صحنه سياست خداحافظي كرده، تلقي نمي‌كنم اما اكنون كه نمي‌توان مانند گذشته فعاليت كرد ترجيح مي‌دهم كار تدريس و علمي خود را داشته باشم.

* گويا شما از مخالفان بازنشستگي سياسي هستيد. اين بحث چندي پيش هم خصوصاً در رابطه با آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني مطرح شد، گمان نمي‌بريد كه بالاخره سياست هم بازنشستگي دارد؟

فضاي سياسي بازنشستگي‌بردار نيست اما كار اجرايي بازنشستگي دارد. معاونت، وزارت، نمايندگي مجلس و… انرژي و توان مي‌خواهد و بالاي 65 يا 70 سال يك نفر نمي‌تواند رئيس‌جمهور خوبي باشد و شرط سني دارد كه در خصوص ديگر ارگان‌هاي اجرايي نيز صدق مي‌كند. واقعاً جايي مي‌رسد كه افراد نمي‌توانند فعاليت اجرايي داشته باشند اما مي‌توانند نفوذ سياسي خود را داشته باشند. در اكثر كشورها نيز همين گونه است؛ در كشورهاي ديگر رئيس‌جمهورها، سناتور‌ها و نمايندگان پيشين فعال هستند و نفوذ سياسي خود را دارند. ممكن است در حزب‌شان نيز از كارهاي اجرايي كناره بگيرند اما مشاوره مي‌دهند، فكر‌ساز و تصميم‌ساز هستند و در اتاق‌هاي فكر فعاليت مي‌كنند. با اين تعابير سياست بازنشستگي‌‌بردار نيست. ممكن است فرد به جايي برسد كه پير و فرتوت شود كه نتواند مسائل را تشخيص دهد خوب طبيعتاً فعاليتي نيز نخواهد داشت اما در مجموع فعاليت سياسي بر خلاف كار اجرايي بازنشستگي ندارد.

* اما به نظر مي‌رسد بازنشستگي در كشور ما در حال فراگير ‌شدن است و اكنون گريبان مربيان اساتيد دانشگاهي را گرفته، آيا ما بازنشستگي علمي داريم؟

بحث بازنشستگي در كشور ما گزينشي است. در بحث بازنشستگي اعضاي هيات علمي نيز همين اتفاق رخ داد. اين امكان وجود دارد كه يكي از اعضاي هيات علمي به دليل كبر سن نتواند در دانشگاه حضور داشته باشد اما در صحنه‌هاي دانشگاهي اين امور براي خود عرف دارد كه از قانون نيز مهم‌تر است. در بسياري از نقاط دنيا عرف‌هاي محترم‌تر از قانون وجود دارد كه بايد رعايت شود و همه بر سر آن توافق كرد‌ه‌اند و اگر هم كسي آن را بشكند مورد مذمت قرار مي‌گيرد. در عرصه دانشگاه نيز در مواردي به صلاحديد خود استاد است و مواردي را مجموعه دانشكده و هيات علمي تشخيص مي‌دهند كه استادي كارآمدي دارد يا خير؟ اما متاسفانه در كشور ما با اين مساله برخورد سياسي شد و بعضي از روساي انتصابي دانشگاه‌ها از آنجايي كه با بعضي از اساتيد مخالف بودند آنان را كنار گذاشتند. اگر ضابطه‌مند و بر اساس عرف دانشگاه با اين مساله برخورد مي‌شد و اساتيدي بازنشسته مي‌شدند قطعاً مشكلي به وجود نمي‌آمد. قانون چنين اختياري را به دانشگاه مي‌دهد اما عرف چنين اجازه‌اي را نمي‌دهد كه رئيس دانشگاه بر اساس سليقه و مصلحت‌انديشي سياسي خود با استادي برخورد و او را بازنشسته كند. اگر استادي كارآمد است، دانشجويان موافقش هستند، تز و مقاله ارائه مي‌كند، به دانشجويان مشاوره مي‌دهد و… نبايد او را كنار گذاشت و در واقع اين كار از بين بردن سرمايه‌هاي علمي كشور است. البته اين به آن معني نيست كه اساتيد بايد آنقدر سر كلاس بمانند تا همان‌جا سكته كنند و مطمئناً جوانان بايد جايگزين آنها شوند اما تمامي اينها معيار دارد. اكنون يك فضاي خيلي دلسرد و مايوس‌كننده بر دانشگاه‌ها چيره شده است. چهره‌هاي قديمي دانشگاهي انسان‌هاي با‌شهامتي هستند و خيلي نيز به دنبال پست و مقام نيستند. اين اساتيد مشاوران خيلي خوبي هستند و كيفيت علمي دانشگاه توسط چنين افرادي حفظ مي‌شود و از اركان دانشگاه هستند اما متاسفانه بر اساس تصميم‌گيري‌هاي اشتباه استوانه‌هاي دانشگاه حذف مي‌شوند و همين نيز موقعيت بسيار خطرناكي را به وجود آورده است. ضوابط استخدام نيز بسيار نامناسب شده و از دست هيات علمي خارج شده است، حال اگر يك عده اين‌گونه كنار گذاشته شوند و عده‌اي نيز نتوانند وارد محيط علمي و دانشگاهي شوند و سلايق سياسي در دانشگاه‌ها حاكم شود دانشگاه‌ها آينده بدي خواهند داشت.

* جدا از بحث بازنشستگي، شما به سكوت نيز اشاره كرديد و از اظهارات شما اين‌گونه برداشت مي‌شود كه اكنون زمان سكوت اصلاح‌طلبان است، مي‌توان گفت شما و همفكران‌تان به جاي بازخريد و بازنشستگي سياسي در حال حاضر و براي مقطعي سكوت را برگزيده‌ايد؟

اين سكوت يك سكوت انتخابي نبوده و ضرورتي است كه فضاي بيروني به ما تحميل كرده است. شما زماني مي‌توانيد سكوت را بشكنيد كه هرچه بخواهيد بتوانيد بگوييد اما متاسفانه فاصله‌ها به دليل اتفاقات اين مدت به نوعي زياد شد كه گفتمان‌ها حالت تقابل گرفت و آن فضايي كه دو جناح در درون حاكميت با يكديگر در حال رقابت بودند از بين رفت بنابراين در گفتمان‌هايي كه بيشتر حالت تقابل مي‌گيرد دست آدم بسته‌تر است و عده‌اي ترجيح مي‌دهند در اين فضا سخنان تكراري به زبان نياورند. در مورد خود من، وقتي كه مي‌بينم خيلي مسائل روشن و ملموس است تكرار آن را بي‌فايده و عبث مي‌دانم. فقط بعضي از چهره‌هاي شاخص ممكن است موضوع‌گيري‌هاي انجام دهند كه بيشتر جنبه سمبليك و ثبت در تاريخ دارد. شخصاً فكر نمي‌كنم بتوانم تحليل‌هايي را ارائه دهم كه نكات خاص و عجيبي را در‌برگيرد. مسائل روشن است و جامعه نيز قضاوت خود را دارد هرچند اين قضاوت‌ها قطبي و متضاد شده است. در چنين فضايي يك تحليلگر سياسي جايي براي مانور ندارد، من كه هميشه از نوشتن لذت مي‌بردم اكنون احساس مي‌كنم چه بنويسم و چه بگويم! باورها خيلي دو‌قطبي شده و عده‌اي هميشه مخالف موضوعي و عده‌اي موافق هستند و حد‌وسطي وجود ندارد. به نظر نمي‌رسد جا براي واشكافي و ارائه تحليل وجود داشته باشد و بيشتر فضا، فضاي بيانيه نوشتن است. اتفاقاً هميشه نيز در جمع دوستان مي‌گفتم من بيانيه‌نويس خوبي نيستم، شايد تحليل‌هاي خوبي ارائه دهم اما گفتمان بيانيه ندارم. حتي كار براي روزنامه‌نگاران نيز سخت‌تر شده و آنقدر كه بيانيه و حرف‌هاي كلي وجود دارد، خبر و نكات ريزي كه بتوان براي آنها تحليل ارائه داد وجود ندارد. بسياري از كساني كه در گذشته يادداشت‌نويس بودند اكنون كمتر مي‌نويسند. در حال حاضر بيانيه و موضع‌گيري بيشتر مورد قبول مردم واقع مي‌شود و به همين دليل كساني كه كارشان يادداشت، تحليل و واشكافي امور است فضايي براي نوشتن و سخن گفتن ندارند.

* براي عبور از اين فضا چه تمهيداتي بايد انديشيد كه باز بتوان تحليل و گفتمان را جايگزين بيانيه و موضع‌گيري‌هاي دو قطبي كرد و آيا اصلاح‌طلبان براي تغيير اين فضا برنامه يا ابتكار خاصي را در نظر دارند؟

ما هم علاقه‌مند هستيم كه اين فضا تغيير كند و اين وضعيت متضاد از بين برود. اما متاسفانه اگر واقع‌بين باشيم با چنين وضعيتي خيلي فاصله داريم. اين‌گونه هم نيست كه فعلاً سياسيون يا تشكيلاتي بتوانند كاري انجام دهند تا اين فضا عوض شود. اين فضا دو‌طرفه است كه بخش عمده آن متوجه حاكميت و نهادهاي اجرايي و مديريت كشور است. اكنون سينما‌گران كشور حتي امكان اينكه بتوانند احساسات واقعي خود را بيان كنند، ندارند. يك اظهارنظر ساده در جمع تبديل به بحران و مشكل مي‌شود. اين نشان مي‌دهد مشكل از طرف ما نيست و مي‌خواهيم كه اين گفتمان قطبيده وجود نداشته باشد و گفت‌وگو‌ها طيفي و تخصصي باشد. به طور مثال من يك دانشگاهي هستم. در مورد مسائل دانشگاه صحبت مي‌كنم.
نظر مي‌دهم اما اگر گفتمان اخير وزير در اواخر تابستان را بررسي كنيد، بايد شديداً محكوم يا تاييد كرد و جايي براي تحليل باقي نمي‌ماند. اين بسيار بد است و نه از باب يك مبارز سياسي كه به وزير نامه سرگشاده مي‌دهد كه از باب تحليل مي‌گويم از سوي يك همكار دانشگاهي ما كه تا چندي پيش استاد علم و صنعت بوده سخناني بيان مي‌شود كه جايي براي تحليل و بحث و موشكافي باقي نمي‌گذارد. اگر قرار است جامعه از اين فضاي قطبيده خارج شود نقطه شروعش بايد از سوي حاكميت و مسوولان باشد اما اين فضا را ما نمي‌بريم و ظاهراً مسوولان بيشتر گفتمان قطبيده را مي‌پسندند و طرف مقابل را به بيانيه دادن بيشتر تشويق نمي‌كنند. قطعاً اين به نفع مردم و كشور نخواهد بود. ما نيز يك‌طرفه نمي‌توانيم كاري انجام دهيم. مهم‌ترين كاري كه ما مي‌توانيم انجام دهيم صبر است و اينكه اميدوار باشيم كه يك حداقل واقع‌بيني در بين مسوولان كشور وجود داشته باشد و جايي كه متوجه مي‌شوند سياست‌هايشان جواب نمي‌دهد اصرار به ادامه آن تا ته خط نداشته باشند و اصلاحاتي را با روش‌هاي خود انجام دهند و فضا را تغيير دهند. در يك فضايي تغييريافته مي‌توان بحث و انتقاد كرد. در حال حاضر مسائل قابل انتقاد نيست، فضاي سياسي كشور بايد به حداقلي برسد كه جدا از قابل قبول يا غير‌قابل قبول بودن مباحث بتوان انتقاد كرد. مسائل از انتقاد گذشته و در حال حاضر فقط گفتمان‌هاي رودررو در راستاي اتهام‌زني رواج دارد. سال‌هاي نخست دولت نهم، يكسري اقتصاد‌دان نامه‌هايي نوشتند و نكاتي را مطرح كردند اما آنان نيز اكنون سخني نمي‌گويند و سكوت پيشه كرده‌اند چراكه انتقادها را كسي گوش نمي‌دهد. نحوه اداره كشور به گونه‌اي است كه از حد قابل انتقاد بودن گذشته و فقط مي‌توان موضع گرفت.

* با توجه به نكاتي كه مطرح كرديد، جدا از بحث حاكميت و مديريتي، ما به هر حال در كشور با دو جناح عمده سياسي مواجه هستيم كه هر كدام از اينها در درون خودشان احزاب و گروه‌هاي متفاوتي هستند، آيا اين احزاب و گروه‌هاي وابسته به دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا نمي‌توانند با يكديگر گفت‌وگو و مذاكره كنند تا فضاي كشور از اين حالت دوقطبي موافق و مخالف خارج شود؟

واقعيت اين است كه تقسيم‌بندي نيروهاي سياسي كشور خيلي تغيير كرده و مانند گذشته نيست، در قالب قديمي اصلاح‌طلبي و اصولگرايي كه در قديم بود، نمي‌گنجد. اكنون ما اگر شرايط مهيا باشد و امكانش وجود داشته باشد، مي‌توانيم با بسياري از نيروهاي موسوم به اصولگرا گفت‌وگو كنيم و احساس دوري با آنان نمي‌كنيم. كساني كه قادر به درك مسائل مديريتي هستند و نگرش مديريتي و تخصصي به مسائل كشور دارند حال از جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب مي‌توانند راحت با هم گفت‌وگو كنند، كما‌اينكه در گذشته اين كار را انجام مي‌دادند و اختلاف‌نظر داشته‌اند. اما اكنون تقسيم‌بندي‌هاي كساني كه معتمد حاكميت هستند و كساني كه كنار رفته‌اند و شايد تقسيم‌بندي اصلاح‌طلب و اصولگرا خيلي معني‌دار نباشد. از طرف ديگر بين كساني كه در كرسي مديريت نشسته‌اند با كساني كه در عرصه مديريت چه از جناح اصولگرا و چه اصلاح‌طلب كنار گذاشته شده‌اند شكاف گفتمان به وجود آمده است. در بحث مطبوعات، ارشاد و فرهنگ كشور وضعيت به گونه‌اي نيست كه بتوان گفتمان صورت داد و درباره نحوه مديريت نظر داد. كارهايي انجام مي‌دهند كه از نظر خودشان درست است و كسي نيز نمي‌تواند با آنها گفت‌وگو كند، جلسه بگذارد و انتقادها را مطرح كند و فقط همه از دور مي‌توانند بگويند سياست‌هاي اعمال‌شده اشتباه است و كسي هم البته گوش نمي‌دهد. آيا اصحاب كتاب و نشر مي‌توانند گفتماني انجام دهند كه وضعيت نشر بهتر شود؟ آنها نيز قهر كرده‌اند و نظاره‌گر اين هستند كه چه رخ خواهد داد. آنها نيز كه قدرت دست‌شان است توجهي به نقد‌ها ندارند و اين امر بي‌توجهي به حوزه انتقادها از سياست‌هاي اعمال شده متاسفانه در همه حوزه‌ها از دانشگاه تا كتاب و نشر و سينما رواج پيدا كرده است.

* به طور مشخص منظور من گفت‌وگو با احزاب اصولگرا مانند موتلفه اسلامي، جامعه اسلامي مهندسين و… است. آيا احزاب اصلاح‌طلب نمي‌توانند براي عوض كردن فضاي سياسي حاكم بر كشور با اين گروه‌ها گفت‌وگو كنند؟

حتماً و كار ‌درستي نيز است. اما در فضاي كنوني احزاب اصلاح‌طلب به لحاظ فعاليت قانوني در بلاتكليفي به سر مي‌برند و مهم اين است كه گروه‌هاي اصولگراي سنتي و ريشه‌دار مانند همين جامعه اسلامي مهندسين، موتلفه اسلامي و… با كدام گروه و در چه مكاني گفت‌وگو و صحبت كنند. نمي‌توان از آنها نيز چنين توقعي داشت. البته در محافلي مانند عروسي يا ختم روحانيون و سياسيون يكديگر را مي‌بينند، گفت‌وگوهايي صورت مي‌گيرد اما آنچه شما مي‌گوييد و مورد تاييد ما نيز هست مانند گفت‌وگو‌هاي سازمان‌يافته و هدفمند در حال حاضر امكان‌‌پذير نيست. اين كار بسيار خوب و لازم است و پس از اين تجربياتي كه همه دارند نيز بسيار مفيد است اما مشكل در آنجاست كه در حال حاضر احزاب اصلاح‌طلب در يك شرايط بلاتكليفي به سر مي‌برند و كسي هم پاسخ درستي براي ادامه فعاليت آنها نمي‌دهد و آنها در يك وضعيت شبه‌امنيتي به سر مي‌برند و البته آن شرايط براي يك يا دو گروه نيست و كل جريان اصلاح‌طلب در يك وضعيت بلاتكليفي به سر مي‌برد كه ديگر احزاب را نيز در مواجهه با آنان در بلاتكليفي قرار داده است. از طرف ديگر من ديگر احزاب را نيز كه وابسته به طيف اصولگرا هستند چندان فعال نمي‌بينم و به نظر مي‌رسد جريان‌هاي آلترناتيوي در اصولگرايان وجود دارند كه در مواجهه با مسائل و رخدادها فعال به سر مي‌برند و در مجموع آنان نيز در يك حالت صبر و انتظار به سر مي‌برند.

* تا چندي پيش از سوي شخصيت‌هاي پيشكسوت اصولگرا از حزب موتلفه اسلامي عنوان مي‌شد اصلاح‌طلبان بايد به صحنه سياسي كشور بازگردند و كسي خواهان حذف آنها نيست، اما به تازگي در جديد‌ترين اظهارنظرها صحبت از اين شده كه اصولگرايان اجازه اين بازگشت را به اصلاح‌طلبان نخواهند داد. چرا به ناگاه چنين تغيير موضعي در مقابل اصلاح‌طلبان صورت گرفت؟

به گمان من اصولگرايان فقط يك حزب نيستند، البته حزب موتلفه حزب تاثيرگذار و قديمي است اما گروه‌هاي ديگري همچون جامعه روحانيت مبارز، جامعه اسلامي مهندسين و… نيز در جريان اصولگرايي هستند كه تاثيرگذارند و تحليل يكدست و منسجمي نيز ارائه نمي‌دهند. يك بار مي‌گويند توبه كنيد، يك بار مي‌گويند بايد حضور داشته باشيد و … اين امر نشان مي‌دهد آن جرياني كه بنا داشت جريان اصلاحات را به طور كامل حذف كند، موفق نشده چراكه اصلاحات يك جريان ريشه‌دار و اصيل در سياست ايران است. ممكن است با چند نفر يا گروه برخوردهايي صورت گرفته باشد اما نتوانسته‌اند كل جريان اصلاح‌طلبي را كه در روحانيت، مراجع، بازار، دانشگاه و … نماينده دارد ريشه‌كن كنند و امكان آن نيز وجود ندارد. سال 88 عده‌اي با اين خيز آمدند كه اين جريان را حذف و محو كنند اما واقعاً نشد و هزينه حذف اصلاح‌طلبان بيشتر از آنچه بود كه تصور مي‌كردند. فضاي سياسي و تبليغاتي‌اي كه بايد ايجاد كرد نيز بايد بيشتر از اين باشد كه مشخص هم نيست چقدر قابل‌ پذيرش و تحمل است. از طرف ديگر تك‌شخصيت‌هاي جناح اصولگرا موضع‌گيري‌هاي جداگانه‌اي انجام مي‌دهند، در حالي كه اين امر موضوعي است كه بايد همه مسوولانه در مقابلش موضع بگيرند، نه اينكه جايي اظهارنظري كنند و در جاي ديگر آن را پس بگيرند. به طور مثال حزب موتلفه كه به عنوان يك حزب ريشه‌دار و قديمي مورد احترام ما هم هست اگر به اين نتيجه برسد كه بايد ريشه اصلاحات كنده شود اين را بايد مسوولانه مطرح كند و پاي آن نيز بايستد كه البته من گمان نمي‌كنم چنين نظري داشته باشند و اگر هم گمان مي‌برند كه اصلاحات بايد حضور داشته باشد باز هم بايد بر سر موضع خود بايستند. البته ما توقع نداريم كه همه موضع خيلي قاطعي بگيرند كه بابت آن هزينه‌اي نيز پرداخت كنند اما اظهارات پراكنده و غير‌مسوولانه مشكلي را حل نمي‌كند. اگر روزي جريان‌هاي اصولگرا به يك موضع صريح و قاطع برسند بهتر است آن را بيان كنند، نه اينكه در كنار مصاحبه‌اي يا سخنراني‌اي موردي را اظهار كنند كه فايده‌اي نيز ندارد. مطمئناً هم هر كس هر موضعي به نفع جريان اصلاح‌طلبي بگيرد از آن حمايت و استقبال مي‌شود و البته موضع‌گيري شديد نيز بي‌پاسخ نخواهد بود.

* شما در خلال اظهارات‌تان ذكر كرديد فضاي سياسي بين دو جريان سياسي كشور رقابتي بود كه چندي است اين رقابت از بين رفته. مشكل اصلي بين اين دو جريان سياسي بر سر چيست؟

مشكل ما با جريان اصولگرايي به دليل تفكرات اصولگرايانه آنان نيست و علت اصلي اختلاف در مشي رفتاري است. اصل مساله ما انتخابات و رقابت آزاد است و اينكه هر كس كانديداي خود را معرفي كند و هنوز هم بر سر اين موضوع با آنان مشكل داريم. ما منتقد رفتار شوراي نگهبان در انتخابات پيشين هستيم و اصولگرايان مويد اين مساله هستند و اگر هم منتقد باشند بيشتر انتقادها به قول خودشان در محافل خصوصي صورت مي‌گيرد. اين اختلاف اصولي غير از اين است كه دو حزب سياسي به طور مثال در نحوه مديريت اقتصادي با يكديگر اختلاف داشته باشند. در كشورهاي دموكراتيك و آزاد اصل رقابت آزاد سياسي، اصل به دست گرفتن قدرت از طريق انتخابات مورد قبول همه است اما ما در كشورمان در خصوص اين موارد حساس با نيروهاي اصولگرا وحدت نظر نداريم. اصولگراها فضاي رقابتي كنترل‌شده را مي‌پذيرند و نمي‌خواهند اين فضا آزاد شود و هزينه آن را نيز پرداخت كنند، همين نيز سبب مي‌شود مشكلاتي براي كشور به وجود آيد. البته اين امر گهگاهي هم دامن خود آقايان را مي‌گيرد و در همين انتخابات مجلس هشتم دامنه رد صلاحيت‌ها جريان اصولگرا را نيز دربرگرفت. به طور طبيعي و تاريخي اين جريان بايد نظرش را در اين خصوص روشن كند. اين نوع نگرش كنترل‌گرايان در فضاي رقابت سياسي ممكن است مشكلاتي براي كشور به وجود آورد و دامنه تنگ‌نظري‌ها را نمي‌توان محدود نگه داشت و حتماً روزي دامن عده بيشتري را نيز خواهد گرفت.

* گمان نمي‌بريد هرچه اين شكاف بين دو جريان سياسي عميق‌تر شود فضاي كشور تند‌تر مي‌شود و اين امر نه‌تنها به نفع هيچ كدام از گروه‌هاي سياسي كه به نفع كشور و آينده آن نيز نيست؟

من فكر مي‌كنم اين شكاف بين جريان اصولگرايي و اصلاح‌طلبي كمتر شده است و آن چيزي كه اكنون وجود دارد اين است كه اين شكاف بيشتر بين كساني كه در پست‌هاي مديريتي هستند و كساني كه حضور ندارند، است. اما شكاف بين ما و اصولگرايان به دليل مسائلي كه هميشه نگرانش بوديم و امروز دامن اصولگرايان را گرفته، كمتر شده است. ما هميشه مي‌گفتيم رد صلاحيت سليقه‌اي صحيح نيست، خب اين رد صلاحيت نخست متوجه دگر‌انديشان بود، بعد نوبت ما اصلاح‌طلبان را رسيد و اكنون نيز نوبت به اصولگرايان رسيده است. به همين دليل فكر مي‌كنم شكاف‌ها كمتر شده است. همان طور كه گفتم موضع‌گيري‌هاي افراد را نيز موضع‌گيري رسمي نمي‌دانم.

* و اين پاييز سياسي كي تمام مي‌شود؟

كشور ما نيز مانند كشورهاي ديگر دوره‌هاي مختلفي ديده است. بالاخره در هر دوره‌اي افرادي يكه‌تازي‌هايي براي خود مي‌كنند اما در واقع كشور 70 ميليوني ايران را با اين مردم و با اين مشكلات و از طرف ديگر با اين توانايي‌ها و پتانسيل نمي‌توان اين‌گونه اداره كرد. در تاريخ كشور ما از اين پاييز‌ها زياد بوده و همه كساني كه روي اسب آمدند روزي از اسب پياده شدند. نمي‌توان دست رد به سينه همه زد و همه را خائن و وابسته دانست و با درصد كمي از جمعيت كشور را اداره كرد. مطمئناً با شل‌تر شدن اين گره‌ها و سد‌ها مي‌توان شرايط را تغيير داد. افرادي كه سياست‌هاي تاخت و تازانه را در پيش گرفته‌اند بايد از اسب پياده شوند و نمي‌توان بر مركب قدرت و غرور نشست و كشور را اداره كرد. قدرت براي همه مردم است و بدون آنها نمي‌توان كاري كرد. همه با همه تفكرات، اخلاق و طرز تفكرات بايد حضور داشته باشند.


3 پاسخ به “احمد شیرزاد: نمی‌توان همه را خائن و وابسته دانست و با درصد کمی از جمعیت کشور را اداره کرد”

  1. ناشناس گفت:

    اولا من اينهارو دشمنان اگاه ميدانم چرا كه بارها درتمام سخنرانيها گفته اند كه ما توجه شود ما ما يعني بقيه را در يك قايق هستيم اگر اتحاد مان از بين برود همه از بين خواهيم رفت دوما پشت پرده همه با هم هستند سوما تا بحال خون از دماغ انها امده از اول انقلاب چه حزبي بيشترين نفع وضرر را ديدهانها كه اكثرا نماينده زوركي ملت و ان شوراي خفتگان ضربات انها كاري تر از ضربات ارتش خارجي است اينها با تمام سلاح يكي مسجد كه ابزار خوبي شده با قدرت تمام ريشه همه را ميسوزانند بخادمين خائن وبخود كه ايران ستيز و عرب پرست هستنند خدمتگذار ميگويند تا بحال موافق بوده اند چرا كه نسل اعتياد جامعه امار وحشت ناك طلاق و ازدواج پائين گواهي اين مطلب است در ضمن دشمن اگاه احتياج به پند و اندرز ندارد

  2. سيد مرتضي قندهاري گفت:

    ما بسيجيان تابع نظر آيت الله مصباح يزدي هستيم و معتقديم همه بايد تابع ولايت فقيه باشند .معتقديم ولي فقيه مشروعيتش را از خدا ميگيرد و نه از مردم .هرچند كه در كشور ما همه عاشقانه مولاي خود را ميستايند.خود به خود هركس كه التزام عملي به ولايت نداشته باشد مرتد است و دايره ي نظام خارج ميشود .معيار تعداد آدمهائي كه در اين دايره ي مومنان قرار ميگيرند نيست .مهم حفظ اسلام است كه براي اين مهم امور مملكت بايد توسط مومنان اداره شود

    • مهدی ایراندوست گفت:

      و برای حفظ این اسلام خود ساخته شما , اگر … تشخیص دادند, هر جنایتی می توان مرتکب شد!
      می توان آدم کشت! می توان شکنجه داد! می توان در بند کرد! می توان تجاوز کرد!
      دست مریزاد, دانسته نزد پیامبر اسلام رو سفیدید!!!