سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » خدا را شکر که ظلم را توجیه نکردیم و ذلیل نشدیم...
» نامه همسر شهید حمید باکری به همسر شهید ابراهیم همت

خدا را شکر که ظلم را توجیه نکردیم و ذلیل نشدیم

چکیده :نمی‌دانم چرا دوست دارند مجبورمان کنند خاطراتی را تعریف کنیم که ممکن است آبرو از خیلی‌ها ببرد. / شهید همت گفت: چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمی‌شود؟! / آقای شریعتمداری ادعا کرده‌اند که شهدا را بهتر از ما می‌شناسند. اما چرا در این بنده خدا از صفات بارز شهدا دیده نمی‌شود؟!...


از سقوط افرادی مثل حسین شریعتمداری غصه می‌خورم
ادعا می‌کنند که شهدا را بهتر از ما می‌شناسند؛ پس چرا صفات شهدا را ندارند؟

همسر شهید حمید باکری، در نامه‌ای به همسر شهید همت، با یادآوری گوشه‌ای از خاطرات تلخ گذشته و ناگفته‌هایی از این شهدا، ادعای حسین شریعتمداری که گفته بود این شهدا را بهتر از همسرانشان می‌شناسد، اشاره کرد و پرسید: چرا در این بنده خدا از صفات بارز شهدا دیده نمی‌شود؟!

به گزارش کلمه، فاطمه امیرانی در نامه‌اش به ژیلا بدیهیان، به صحبتهای شهید همت در آخرین تماس تلفنی‌اش اشاره کرده که گفته بود: “بچه‌ها تو را دارند که مادر بسیار خوبی هستی و خواهی بود. ولی نمی‌دانم چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمی‌شود؟!” خانم امیرانی همچنین دعای خانم بدیهیان دعای وی در هنگام خاکسپاری شهید همت را یادآور شد که از خدا خواسته بود مثل شهد همت در دنیا به او هم راحتی ندهد، و نیز به گفته‌های بعدی او اشاره کرد که گفته بود: خدا چه زود حاجتت را داد!

همسر شهید باکری همچنین در پاسخ به اظهارات اهانت‌آمیز کوثری نماینده مدعی اصولگرایی مجلس، نوشت: خوشبختانه ما به کمک خدا و شهدا 26 سال، نه با بیت المال بلکه با حقوق حلال معلمی، در خانه خود برای شهیدانمان سالگرد گرفته‌ایم و احتیاج به سرکشی ایشان هم نداشته‌ایم. سرپرست ما خدا بود و ارواح مطهر شهدا که به تایید اطرافیانمان هیچ‌وقت ما را تنها نگذاشته اند. اگر ایشان به سرپرست نیاز داشتند، می‌توانند روی ما حساب کنند.

وی همچنین درباره علت نگارش این نامه هم توضیح داد: چند روز در فکر این بودم مطلبی برای کسانی که در حق تو جفا کرده‌اند، بنویسم. اما نه برای اینکه بخواهم از تو دفاع کنم. بلکه به خاطر کسانی که این صحبت‌ها را می‌شنوند و به غیبت و گناه می‌افتند. ما همیشه سعی کرده‌ایم اخلاق را رعایت کنیم. نمی‌دانم چرا دوست دارند مجبورمان کنند خاطراتی را تعریف کنیم که ممکن است آبرو از خیلی‌ها ببرد. اینها را برای آن نگفتم که دلمان خنک شود، فقط نیتم این بود که مردم بی‌گناه در راه رسیدن عده‌ای به خواسته‌های دنیایی‌شان، به گناه نیفتند.

متن کامل نامه همسر شهید حمید باکری را که در اختیار کلمه قرار گرفته، در ادامه می‌خوانید:

بسم رب الشهداء والصدیقین

خدمت همسر بزرگوار شهید ابراهیم همت، خانم بدیهیان

عزیزتر از جانم سلام.

مطالبی که این روزها درباره من و تو گفته یا نوشته شده، یک بار دیگر خاطرات تمام این سالها را به یادم آورد. شاید بهترین کسی که حرفهایم را می‌فهمد و می‌توانم با او درد دل کنم، خودِ تو باشی.

من و تو همیشه غم سنگینی را با خود می‌کشیدیم. اما غمی شیرین بود و به آن افتخار می‌کردیم. چون در این غم ما با انسانهایی مانوس بودیم که همانند شهدای کربلا صعود کردند. به روز عاشورا که فکر می‌کنم، می‌بینم عاشورا با تمام زشتی‌هایش، زیبا هم هست. رشد انسانها و بهترین روابط انسانی را در آن روز می‌توان دید. در آن روز حر با یک انتخاب به قله انسانیت صعود می‌کند. در دفاع مقدس هم انسانهایی که اغلب آنها معمولی بودند، با انتخاب درستی که کردند، از عالم زمینی بریدند و پرواز کردند. خوش به حال شهدا که در آن زمان شاهد رشد و صعود انسانها بودند.

اما ما این روزها شاهد سقوط انسانها هستیم. شهدا یک یک خاکریزهای اخلاق را فتح می‌کردند و برعکس، این دوستان دیروز ما از خاکریزهای بی‌اخلاقی عبور می‌کنند. و بدتر از همه، فکر می‌کنند برای اسلام است و اشکالی ندارد! یکی از کسانی که این روزها ما را از تراوشات ذهنیشان بی‌نصیب نگذاشته‌اند، آقای حسین شریعتمداری است. ایشان چندین سال در راس رسانه‌ای قرار گرفته‌اند که به راحتی در اختیار تمام مردم ایران قرار می‌گیرد و در این مدت تلاش کرده‌اند طرحی برای تمامی ایرانیانی که در این سرزمین زندگی می‌کنند، بدهند تا به آن‌جایی برسند که ایشان در نظر دارند! انگار متوجه نیستند که انسانها زمین نیستند و نمی‌توان برای ساختن آنها نقشه داد. و تعجبی ندارد که طبق روال شهرداری فکر می‌کنند هر کس در طرحشان نباشد باید از صحنه روزگار حذف شود! آقای شریعتمداری فکر می‌کنند در این سالها کار فرهنگی کرده‌اند تا مردم را به دینی که پیامبرش رحمه للعالمین است، هدایت کنند. اما با کلام قهرآمیزشان همیشه دیگران را آزار داده اند و به بدترین ها متهم کرده‌اند. ایشان ادعا کرده‌اند که شهدا را بهتر از ما می‌شناسند. اما این حکمشان یک نقیض دارد که: چرا در این بنده خدا از صفات بارز شهدا دیده نمی‌شود؟! من واقعا برای سقوط افرادی مثل ایشان غصه می‌خورم. و بدتر از آن فکر می‌کنم فرصتشان تنگ است. ایشان خیلی “من” شده‌اند و به فرموده امام خمینی” من شیطان است.”

بگذریم. می‌خواهم از تو بنویسم. از زن جوانی که سال 62 در پادگان الله اکبر اسلام آباد دیدم. قد بلندی داشت و خوب صحبت می‌کرد. دانشجوی شیمی بود. و شوهرش یکی از آن مردان مرد بود که خیلی ها آرزوی دیدنش را داشتند. یادم هست تعریف می‌کردی که حاجی گفته بود: “وقتی به حج مشرف شدم، از خدا سه چیز خواستم. اول تو را، دوم آنکه خدا دو پسر به من بدهد که ادامه دهنده راهم باشند و سوم برای یک لحظه هم شده زودتر از امام از دنیا بروم و در کشوری که نفس امام در آن نیست، زندگی نکنم!” راستی او چه خوب آینده را پیش‌بینی کرده بود!!! به نظرت اگر امروز حضور فیزیکی داشت، در پاسخ به کسانی که به خود اجازه می‌دهند برای اثبات تفکراتشان به شعور و انتخاب او توهین کنند، چه پاسخی می‌داد؟! شنیده‌ای که آقای کوثری، همان فرمانده سابق سپاه محمد‌رسول‌الله، افاضات فرموده که: “حاجی فرصت نکرد تا سببی ها را مثل خانواده نسبی‌اش تربیت کند.” عزیز دل! واقعا جا دارد از همه زنان هم‌وطن عذرخواهی شود که نماینده مجلس ما این‌گونه فکر می‌کند.

آن روزی که شما را در اسلام آباد دیدم، مهدی یک ساله و مصطفی عزیز در راه بود. با شوق و ذوق از این‌که در دانشگاه کرمانشاه دانشجوی مهمان شده بودی، حرف می‌زدی. چون تو دوست نداشتی از تحصیل عقب بمانی، او هم دوست نداشت از تو دور بماند.

حمید همیشه از تنها ماندن من ناراحت بود و فکر می‌کرد که عمر من در انتظار بازگشت او به هدر می‌رود. یادم هست توصیه می‌کرد کتاب بخوانم و وقت خود را با مطالعه پر کنم. وقتی تو را دیدم، چقدر خوشحال شدم که هم‌صحبت خوبی پیدا کرده‌ام و با هم رفیق شدیم. مدتی نگذشت که حمید شهید شد. آن زمان شما در اصفهان بودید. من تنها و بدون حمید به ارومیه برگشتم. یادم هست وقتی با من تماس گرفتی، چقدر از غم من اندوهگین بودی! اما فردای آن روز، عزیز تو هم با قافله مجنون همراه شد. و این غم عمیق مشترک، ما را به هم نزدیک‌تر کرد. مدتی که گذشت، بدون آنکه با هم صحبتی کرده باشیم، هر دو تصمیم گرفتیم به هجرت! احساس می‌کنم هر دو فرار می‌کردیم. قبلا برایت گفته‌ام که حمید در آخرین سفرمان به ارومیه از من قول گرفته بود که هیچ وقت به ارومیه بر نگردم. من از جایی فرار می‌کردم که حمید را آزار داده بود … تو از چه فرار می‌کردی؟؟

یادم هست آقا مهدی برای کمک به اسکان ما به قم آمده بود. خیلی نگران بود که من و تو چگونه می‌خواهیم چهار فرزندمان را که سه تای آنها شیرخوار بودند، در شهری غریب بزرگ کنیم. نمی‌دانم می‌خواست خودش را آرام کند یا ما را، وقتی آن حدیث قدسی را برایمان گفت که خداوند می‌فرماید: “هر شهیدی که می‌رود، من جای او را در آن خانه می‌گیرم.” به کمک آقا مهدی در منزل شهید زین‌الدین ساکن شدیم. می‌دانم تو هم فکر می‌کنی که آقا مهدی باکری، چه “نسبی” خوبی برای بچه‌ها بود! در همان یک سال بعد از حمید هر کاری می‌توانست برای ما انجام داد. مهمتر از همه، به فکر ما احترام می‌گذاشت. وقتی همه فامیل با رفتن من به قم اعتراض کرده بودند، گفته بود: “هر کجا فاطمه راحت‌تر می‌تواند بچه‌هایش را بزرگ کند، آنجا خوب است.” یادم هست برادر صالحی همراه تو آمده بود. یک بسیجی کم سن و سال از دوستداران حاجی بود. آن اوایل تا مدتی از تهران برای ما آب می‌آورد تا بچه هایمان کم کم به آب قم عادت کنند! و هر کاری داشتی سعی می‌کرد برایت انجام دهد. و چه شیرین! که هنوز هم بچه ها به ایشان عمو می‌گویند و برای من و شما هم هنوز برادر صالحی است! بعد از رفتن آقا مهدی و بقیه، من و تو در آن خانه با بچه‌هایمان تنها ماندیم. در غم و شادی های هم شریک شدیم. تو که در اوج غصه‌هایت، ذوق و شوخ‌طبعی اصفهانی داشتی، گاهی باعث می‌شدی خنده ای بر لبان من بیاید. می‌گفتی: “فاطمه! مثل حاجی می‌خندی! با او هم شوخی می‌کردم، مثل تو می‌خندید.”

عزیزتر از جانم! همیشه زحمت‌ها و امتحان‌ها و غصه‌های تو بیشتر از من بود. ای فامیل سببی همت‌ها! یادت هست مجبور بودی برای گرفتن مستمری شهید، هر ماه در آن شرایط سخت جنگ، ساعت‌ها با دو بچه شیرخواره و یک ساک بر روی شانه، در میان مردان در ترمینال منتظر وسیله‌ای باشی! و ناراحت بودی از آنکه تنها می‌توانستی مصطفی را بغل کنی و مهدی پسر یک ساله و نیمه‌ات مجبور بود خودش راه بیاید. طفلک وقتی گریه می‌کرد و بغل تو را می‌خواست، مجبور بودی به او بگویی: “مهدی! تو دیگر مرد شده‌ای! خودت باید راه بیایی!!!” … خاطرم هست یک بار وقتی برگشتی، دیدم با حالتی آشفته، در حالی که هر دو بچه‌ات تب کرده بودند، در آستانه در ایستادی و گفتی: “(نسبی‌ها) گفتند برای آینده بچه ها پس‌انداز می‌خواهیم بکنیم!” و حقوقت را ندادند! آن سه هزار و چهارصد تومان را !!! گفته بودند برای آینده بچه ها یک دستگاه یخچال خریده‌اند! بغلت کردم و با هم گریستیم و گفتم ناراحت نباش با کمک هم زندگی می‌کنیم!!!!

و بالاخره قانون‌ها عوض شد و تو با هوش و مدیریتی که همیشه از آن بهره‌مند بودی، توانستی یادگاران شهید همت را در بهترین شرایط بزرگ کنی. هر دو افتخار می‌کردیم که یادگاران شهدا پیش ما هستند و آنها بهترین امانت‌هایشان را به ما که سببی بودیم، سپردند. عزیز دل! چقدر دینداری برای من و تو سخت بود! امکانات زیادی برای تو از طرف خانواده خودت می‌توانست فراهم باشد. امکاناتی که داشتنش برای خیلی‌ها بزرگترین آرزو بود، اما تو به خاطر آرمان‌هایت همه را پس زدی! اگر برای دیگران دینداری حج عمره و سفر کربلا و مشهد بود، برای من و تو داغ دل و هجران و دویدن بود. تو که بیشتر از همه درد کشیده بودی، بیشتر با مردم همدردی می‌کردی. می‌گفتی وقتی حاجی را به خاک می‌سپردند، از خدا خواستی مثل او در دنیا به تو راحتی ندهد. البته بعدها شوخی می‌کردی که خدا چه زود حاجتت را داد!

فراموش نمی‌کنم آن زمان اگر بچه‌های جنگ و جبهه می‌خواستند ازدواج کنند، به کمکشان می‌رفتی! یادم نمی‌رود همیشه از تو تعجب می‌کردم که چرا برای زنانی که شوهرانشان به جبهه رفته بودند، خرید می‌کنی، در حالی که خودت تنهایی! خاطرت هست چگونه برای همسران شهدا که با نامردی از خانه‌هایشان بیرون شده بودند، در به در دنبال خانه می‌گشتی!

اما مهم‌تر از همه، آنچه باعث شد شهید همت در بین جوان‌هایی که او را ندیده بودند، شناخته شود و جایگاهی پیدا کند، مصاحبه تو با روایت فتح بود. چقدر زیبا از چشمان همت گفتی! چه محجوب از عشقتان گفتی! داستان آن جمله آخر همت در پشت تلفن را همیشه به یاد دارم که به تو گفته بود: “کاش اینجا بودی و برای حتی ساعتی تو را می‌دیدم!” یادت هست که همیشه به من می‌گفتی حاجی نگرانت بوده و می‌گفته: “بچه‌ها تو را دارند که مادر بسیار خوبی هستی و خواهی بود. ولی نمی‌دانم چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمی‌شود؟!” و چه نگرانی بجایی بود!…

عزیزتر از جانم! هیچ‌گاه روزی را که تنها و غریبانه به تهران آمدی تا استخوان‌های برادر 18 ساله‌ات را که در اسفند سال 62 در مجنون شهید شده بود، بعد از سالها تحویل بگیری، فراموش نخواهم کرد. به یاد دارم من مدرسه بودم و نمی‌توانستم همراه تو بیایم. و تو به تنهایی باقی‌مانده جنازه برادرت را به اصفهان بردی. یادت هست از کارمندی در بنیاد شهید سوال کرده بودی که “برنامه‌ای برای تشیع ندارید؟!”و او به طعنه گفته بود: “می‌خواهی از این هم سردار رشید بسازی؟؟” کسی خبر دارد که مجبور شدی تا آخر عمر مادرت، شهادت برادرت را از او مخفی کنی و همیشه سنگینی غم‌ها را به تنهایی بر دوش بکشی؟!

من همواره افتخار می‌کنم که توفیق داشتم در کنار فرزندان همت بمانم و شاهد بزرگ شدن آنها باشم. من با خانواده شما نسبت خونی ندارم. ولی خدا را شاکرم که اعتقادات و آرمان‌های مشترکمان باعث شد رابطه ما مثل دو خواهر باشد. حیف که خانواده نسبی حاجی، قدرتان را ندانست و باید شرمنده روی او باشند!

خدا را شاکرم که دو ارثیه نیک از شهدا به ما عطا فرمود. یکی قلب شکسته که قیمت دارد و شاید باعث شود آفت قسی‌القلب شدن از انسان دور شود. که نتواند ظلم را ببیند و چیزی نگوید و حتی توجیه کند! و دوم آنکه دنیا از چشم ما افتاد! به قول آقا مهدی: “دنیا برای معصومین چه بوده که برای ما چیزی باشد!” خدا را شکر به خاطر خواسته‌های دنیایی ذلیل نمی‌شویم!

راستی باید به آقای کوثری هم تذکر بدهیم که کمک به خانواده شهید، گرفتن مراسم سالگرد نیست. خوشبختانه ما به کمک خدا و شهدا 26 سال، نه با بیت المال بلکه با حقوق حلال معلمی، در خانه خود برای شهیدانمان سالگرد گرفته‌ایم و احتیاج به سرکشی ایشان هم نداشته‌ایم. سرپرست ما خدا بود و ارواح مطهر شهدا که به تایید اطرافیانمان هیچ‌وقت ما را تنها نگذاشته اند. اگر ایشان به سرپرست نیاز داشتند، می‌توانند روی ما حساب کنند. و الحمد لله که اگر سواد و علم ما از ایشان بیشتر نباشد، کمتر هم نبوده که به هدایت و راهنمایی امثال ایشان نیاز داشته باشیم!

چند روز در فکر این بودم مطلبی برای کسانی که در حق تو جفا کرده‌اند، بنویسم. اما نه برای اینکه بخواهم از تو دفاع کنم. بلکه به خاطر کسانی که این صحبت‌ها را می‌شنوند و به غیبت و گناه می‌افتند. ما همیشه سعی کرده‌ایم اخلاق را رعایت کنیم. نمی‌دانم چرا دوست دارند مجبورمان کنند خاطراتی را تعریف کنیم که ممکن است آبرو از خیلی‌ها ببرد. اینها را برای آن نگفتم که دلمان خنک شود، فقط نیتم این بود که مردم بی‌گناه در راه رسیدن عده‌ای به خواسته‌های دنیایی‌شان، به گناه نیفتند.

والسلام

دوستدارت

فاطمه امیرانی

مهر سال 89


106 پاسخ به “خدا را شکر که ظلم را توجیه نکردیم و ذلیل نشدیم”

  1. وحید گفت:

    و الله مع الصابرین …

  2. حامد گفت:

    مدتها بود که از خواندن مطلبی تا این حد برآشفته نشده بودم… حقیقتا یک انسان تا چه حد می تواند عذاب بکشد و همچنان پاک و آزاده باقی بماند؟ همسران شهید این کشور ، الگوی صبرند که عمری را در عذاب ، اما سربلند زندگی کردند.
    در این کشور که نفس زن بودن خود مساویست با چشم پوشی از حقوق انسانی و عادت کردن به رنج ، همسر شهید بودن و اینگونه سرفراز بودن شایستۀ احترام و تحسین و همدردیست. در برابر شکوهتان ، سر فرود می آوریم.

  3. ولايتمدار گفت:

    در عوض از بركاتي كه به لطف آقايمان نصيب سپاه ولايتمدار شد محروم شديد .چرا كه به فصل الخطاب توجه نكرديد وبه جاي توسل به ولي امر به عقل و وجدان خود رجوع كرديد

  4. حسین گفت:

    درود خدا بر زینب های زمان امثال آقای شریعتمداری و کوثری امروز کاری رامیکنتد که درتاریخ صدراسلام امثال ابوموسی اشعری انجام داد ند امروز مردم عزیزم قدردان خانواده معظم شهدا هستند و شما نگران نباشید چون خدا باشماست.

  5. سبز گفت:

    احسنت بر شير زن ايران

  6. ناصر گفت:

    در برابر عظمت شما بانوان ارجمند سر تعظیم فرود می آورم که آبروی خانواده ایثارگرانید .
    یکی از جانبازان جنگ تحمیلی

  7. م سبز گفت:

    درود بر باكري وهمسر وخانواده قهرمانش

  8. ناشناس گفت:

    خداوند نگهدارتان باشد و واي بركساني كه همچون كپك سر در برف كرده اند!!!!!!!!

  9. محمدرضا گفت:

    اما مهم‌تر از همه، آنچه باعث شد شهید همت در بین جوان‌هایی که او را ندیده بودند، شناخته شود و جایگاهی پیدا کند، مصاحبه تو با روایت فتح بود. چقدر زیبا از چشمان همت گفتی! چه محجوب از عشقتان گفتی! داستان آن جمله آخر همت در پشت تلفن را همیشه به یاد دارم که به تو گفته بود: “کاش اینجا بودی و برای حتی ساعتی تو را می‌دیدم!” یادت هست که همیشه به من می‌گفتی حاجی نگرانت بوده و می‌گفته: “بچه‌ها تو را دارند که مادر بسیار خوبی هستی و خواهی بود. ولی نمی‌دانم چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمی‌شود؟!” و چه نگرانی بجایی بود!…

  10. وحید گفت:

    درود بز شهیدانی که امروز قلب تاریخ هستند

  11. ناشناس گفت:

    afsos va hezaran dard ke dard va ranje shoma va amsalel shoma hamishe penhan mande ast

  12. سبز گفت:

    بسیجی واقعی همت بود و باکری

  13. محمد امی گفت:

    به نام خدا
    سلام
    آقای خمینی ؛ …. نوه او را در 14 خرداد دیدیم.
    دفاع مقدس : همسر سرداران جنگ را در هفته دفاع مقدس تهدید به قتل میکنند و فرزند آنها را به اتهام حمایت از ناموس شهیدان! بازداشت میکنند
    نخست وزیر محبوب آقای خمینی، یار صادق وی(آقای کروبی) و عزیز او(آقای هاشمی) : سران فتنه
    سران جنبش دانشجویی در زمان گرفتن سفارت آمریکا(آقای عبدی، میردامادی و …) : زندان، شکنجه
    در پایان :
    با خدا باش و پادشاهی کن / بی خدا باش هر چه خواهی کن

  14. mohamad گفت:

    salam nemidanam angah ke shahid bakeri goft bad az jang mardom be 3 daste taghsim mishavand fekrash ra mikard ke khanevadeye khodash jozv guruhe aval mishavand nemidanam nemifahmid ya khod ra be nafahmi zadeed ke fekr konam dovomi sahih tar ast khanum hemat magar ruye sineye haji hamishe aks emam nabud kodam emam????????????????????//haman emami ke hazarat aksash ra pare o suzandand magar hemat be lobnan naraft ta esrael ra nabud konad?????????????haman esraeeli ke emruz hazarat ra omid o namayandeye khod midanand. narahatam az jafee ke be shoma shode ama az ham khane o shagerde kelase ebrahime hemat in tavagho nabud zud boridid o kam avardid nafahmidid ke haji goft hasha ke bache basiji meydan ra khali konad man be shoma va raftar shoma hagh midaham in ha be shoma jafa kardand ama in emtahane sakhti bud ke hametan sughut kardid man jozv haman asheghane nadide an fatehe ghulube basijiyan hastam ey kash kami taghat miyavardid chetor dar ghiyamat ba shohada ruberu mishavid ama bedanid kasani ke baes in sughute shoma shodand ke elahi kho nabudeshan konad taban sangini pas khahand dad

    • ناشناس گفت:

      شما جز کدام گروه هستید برادر بسیجی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!که تنها نام بسیجی را یدک می کشید. آدم ، آدم ،با دشمن خود این کار را می کند کا شما با خانواده این دو سردار اینگونه میکنید

    • دلسوخته گفت:

      تفاوت شما و امثال خانم امیرانی این است که شما به عکس امام دل بسته اید و همسران مظلوم شهید و حق جویان واقعی به راه امام، شما به شعار پرطمطراق اما توخالی خودتان درباره نابودی اسرائیل و امثال دلسوخته هایی مثل همسران باکری و همت به تدبیر و اندیشه درباب نابودی ظلم و ظالم، حتی اگر بی سر و صدا اما عملی و ممکن . . .یک کلام آقا محمد: اگر وجدانتان به خواب عمیقی فرونرفته باشد ظلم را در یک قدمی خود درک می کنید با آن مبارزه می کنید تا شایسه این باشید که با ظالمان و قسی القلبانی که البته به غیر هموطن و غیر همکیش خود ظلم می کنند پیروز شوید. . .صهیونیست ها پیرو کیش و آیین اصیی نیستند و ظلم می کنند، شما چطور؟!!!

    • علی گفت:

      عزیزم ببین تو خواب نیسیتی خودت را زدی به خواب
      بعد از مرگت بیدار میشی طبق فرموده حضرت علی علیه السلام

    • alireza گفت:

      از پاره کردن عکس امام مهمتر که تازه معلوم نیست کار کیه ترور یادگار امامه که معلومه کار کیه.

    • فرهاد گفت:

      سلام من فکر میکنم کسی که نمی فهمد یا خودش را به نفهمی زده شمایید.من جوان 26 ساله شهبد همت و باکری را با تمام وجود دوست دارم چون معنای واقعی بسیج را فهمیدند و در برابر ظلم ایستادند.خواهش میکنم درباره حرفهایی که زدید تحقق کنید و فهم شما در حد تصویری که از رسانه میلی پخش میشود نباشد.شما فردای قیامت برای تک تک این حرفها وتهمتهایی که میزنید باید جواب پس بدهید.

    • p گفت:

      faghe basijie anruz ba emruz ra nafahmidi!!!!!!basijie diruz ba khoda moamele mikard va jan bar kaf bedefaa az keshvar

      dar barabare doshman mipardakht.emruzche???!!!!!ba emkane raftan be daneshgah..emkane kar ba hoghughe bala,,,residan be khastehaye madi….inast basijie emruz!!!!!lotfan moghayese nakonid.

    • پسر میر حسین گفت:

      آن روز هایی که در مقابل اوباش وارد شده به دانشگاه تهران (ایام 16 آذر 88 را می گویم)فریاد می زدیم بسیجی واقعی که بود و آنها با عکس شهیدان همت و با کری و رهبری در دست با الفاظ رکیک دانشجویان را مورد خطاب قرار می دادند شما برادر عاشق شهیدان کجا بودید تا برای اوباش مثلاً بسیجی که بر سر نماز جماعتشان بایستید و آنها را اینگونه موعظه کنید و قبله درست در دانشگاه را یادآورشان شوید که حداقل نماز فتحشان را با قبله اشتباهی نخوانند…
      روزی بخود می آیید که اگر وجدان داشته باشید در زیر لگدهای آنهایید و اگر در وجودتان هیچ انسانیتی باقی نمانده باشد زنجیر بدست و نام شهید همت بر لب و حیدر حیدر گویان زنان و مردان بی دفاع را می زنید و با نام دفاع از ولایت و اسلام ریشه دیانت را از این سرزمین بر می کنید….

  15. ناشناس گفت:

    دل ما با شماست

  16. ناشناس گفت:

    چه زود ایثارها فراموش گردیدوشیران غران گوشه گیرو روبه صفتان همه کاره شدند!!!!

  17. یک جانباز گفت:

    سلام و درود خدا بر شما باد… خدا می داند در دلم چی می گذرد … از اینکه در دفاع از خانواده فرمانده هان محبوب خود نمیتوانم کاری کنم از خودم خجالت می کشم…. سرداران دیروز نیز به جای دفاع از بیت همسنگران خود غرق در قدرت وسیاست بازی شدند و حتی به انان توهین می کنند… واقعا افراد باید به درجه معرفت شهید باکری و شهید همت برسند تا در قدرت. خودشان را گم نکنند و نفروشند…

  18. ایرانی سرافراز گفت:

    خطاب به ملاحسین شریعت برداری و روزنامه وزین اشغال شده کیهان :
    1) فلانی اگر “گدایی کرده” تا محتاج کسی نباشه شرف داره ، چون خودفروشی و روسپی گری که نکرده !
    2) اگر جنبش کیسه کشان تازه راه افتاده ، بابا همه میدانند که جنبش دستمال به دستان سالهاست که به راهه !
    3) مردک کودتاچی تازه از خواب بیدارشده و گفته : شیر ایران بپاخاسته ! حواست را جمع کن ، نگی نگفتیدها !

  19. ایثار گفت:

    روزگار غریبیست برادرجان روزگار غریبیست

  20. رویش گفت:

    ما هم از خانواده شهدا هستیم و افسوس می خوریم که یهترین جوانان ما رفتند تا مشتی خائن و دروغگو و ظالم بر مملکت حکومت کنند گرچه که اجر شهدای ما با خداوند کریم و متعال است . و لی افسوس و صد افسوس شما تنها نیستید چون ما هم با تمام وجود غم شما را حس می کنیم و آه می کشیم .

  21. من گفت:

    حاج ابراهیم جوونیم مدیون چشماته

  22. farhad گفت:

    chi begam

  23. Rezvan گفت:

    اين نامه را با چشم گريان خواندم و بر مظلوميتتان گريستم. واقعا زينب وار وارث شهدايتان هستيد خداوند يار و مددکارتان!

  24. همیشه سبز گفت:

    آقای محمد حماقت شما نهایت نداره،چه راحت با ذهن فریب خورده ات قضاوت می کنی و حتی به جای خدا هم تصمیم می گیری
    خدا را شکر می کنیم که دشمنانمان را از میان احمق ها برگزید
    راستی میدونم که نه آگاهی داری نه اونقدر یا هوشی که بفهمی آزرده شدن باکری در ارومیه یعنی چی،میدونی گروه ارومیه کیا هستند؟رییس جمهورت و دار ودسته اش که خود تورا هم به حساب نمیارن
    مرگ بر دیکتاتور

  25. عمو حسن گفت:

    درود بر شما شیر زنان

  26. کاوه آهنگر سبز گفت:

    شما در دل مردم قرار دارید شیرزنان سبز قامت

  27. سیدآقائی گفت:

    عزیزیزان و بانوان شهدا و همسنگران من درمقابل ظلم مستحکم بایستیدخداوند باصابرین وصادقین است.فریب هیچکس رانخورید شماعاقل وبالغ هستید که به نمایندگان مجلس وخبرگان رای میدهید وهیچ نیازی به ….؟ ندارید کمی مطالعه تان رابیشترکنید تااغفال نشوید.انشااله یکی ازفرماندهان 8سال دفاع مقدس وهمرزم نزدیک شهیدان باکری – یاخچیان وصدهاشهیدوجانبازو رزمنده لشگر31عشورا

  28. امیر گفت:

    آخه اظهارات حسین بازجو ارزش جواب دادن داره

  29. یک زن (فرزند شهید) گفت:

    خدا می داند که دلم شکست وقتی می دیدم که عکس شهدا را بسیج نماها به در و دیوار زده اند و درست در همان موفع به همسرانشان توهین می کنند .یادتا ن باشد اینها همان اهالی کوفه هستند که با زینب زمان آن کردند .خوارج را در زمان حضرت علی بیاد بیاورید . من شما را از همان برنامه روایت فتح شناختم وبه خدا قسم برای من ،شما همت را همت کردید . آرزو می کنم مثل شما شجاع باشم وبه این تازه بسیجی ها بگویم پدرم زمانی که به عنوان بسیجی رفت تنها 3 ماه از جنگ گذشته بود واگر شما تنها اسم جنگ را شنیده اید من و امسال من ار 3 سالگی با شهادت پدرم جنگ را با گوشت و پوستمان احساس کردیم و نمی خواهم دعا کنم که شما تازه بسیجی ها هم به درد ما دچار شوید که یک لیاقت شهید شدن را ندارید دو دلم برای زن و بچه هایتان می تپد
    امیدوارم دیر نشود وزودتر بفهمید که با این دو زن درد کشیده چه کردید و چه میکنید
    خدایا برسان آن منجی را که صبر ها تمام است از این همه جفا

  30. آرش گفت:

    سلام و درود تمام انبیا واولیای خدا بر این شیر زنان غیرت مند که فقط خدا میداند چه جایگاه رفیعی در دل مردم ایران دارند چون همچون همسرانشان از راه حق جدا نشدند و به پیشگاه ظالمان سر خم نکردند.

  31. ناشناس گفت:

    خدا می داند که دلم شکست وقتی می دیدم که عکس شهدا را بسیج نماها به در و دیوار زده اند و درست در همان موفع به همسرانشان توهین می کنند .یادتا ن باشد اینها همان اهالی کوفه هستند که با زینب زمان آن کردند .خوارج را در زمان حضرت علی بیاد بیاورید . من شما را از همان برنامه روایت فتح شناختم وبه خدا قسم برای من ،شما همت را همت کردید . آرزو می کنم مثل شما شجاع باشم وبه این تازه بسیجی ها بگویم پدرم زمانی که به عنوان بسیجی رفت تنها 3 ماه از جنگ گذشته بود واگر شما تنها اسم جنگ را شنیده اید من و امسال من ار 3 سالگی با شهادت پدرم جنگ را با گوشت و پوستمان احساس کردیم و نمی خواهم دعا کنم که شما تازه بسیجی ها هم به درد ما دچار شوید که یک لیاقت شهید شدن را ندارید دو دلم برای زن و بچه هایتان می تپد
    امیدوارم دیر نشود وزودتر بفهمید که با این دو زن درد کشیده چه کردید و چه میکنید
    خدایا برسان آن منجی را که صبر ها تمام است از این همه جفا

  32. امير گفت:

    … فكر مي كنند هر كس در طرحشان نباشد بايد از صحنه روزگار حذف شود …

    من بعنوان يك جوان تربيت شده در اين انقلاب كه 28 سال دارم ، ميخواستم اين حقيقت مهم را كه ذكر شد كمي بازتر كنم .
    متأسفانه اكنون تندروترين و بي اخلاق ترين جناح سياسي بر سر قدرت قرار گرفته كه پس از پذيرفتن اين باور كه سياست چيز كثيفي است و پدر و مادر ندارد ، وارد صحنه سياسي شده است و براي حفظ قدرت اقتدارگرانه ( بخوانيد ديكتاتوري ) ، همه كاري انجام ميدهد و اين مسئله آنقدر براي ما به يقين رسيده است كه متأسفانه حساسيت وار برخورد نمي كنيم . يعني وقتي ترور دكتر عليمحمدي اتفاق مي افتد ، همه مي دانند كه كار همين كيهان چي ها بوده ولي به آن نمي پردازند و اين خيلي بد است و اقتدارطلبان از اين مسئله استفاده به مطلوب كرده و هركس را بخواهند حذف مي كنند و از همين جاست كه ترور شخصيت هم براي اينان عادي شده است يعني از ترور فيزيكي به ترور شخصيت رسيده اند .

    و به نظر من اين تندروهاي حاكم بر قدرت حتي به دوستان خودشان هم رحم نمي كنند ، چون قدرت در كشور ما در يك شخص متمركز شده و عده اي هم دذر حاشيه امنيت او صاحب قدرتي مساوي و يا بزرگتر از او شده اند و پس از تقلب بزرگ انتخابات 88 ، نبض جامعه احساس مي كرد كه احمدي نژاد توسط حكومت ترور مي شود و اكنون من با اطمينان مي گويم كه احتمال ترور احمدي نژاد در سفر به لبنان وجود دارد .

    …..

  33. نوید گفت:

    جز تحسین چیزی ندارم که بگویم …..

  34. فاطمه گفت:

    با خواندن نامه شما اشک از چشمانم بند نمی آمد. از خدا می خواهم که عزت نفسی همچون شما به ما عطا کند.

  35. ناشناس گفت:

    درود بر این شیرزنان – آقا محمد- برادر بسیجی عزیز – شما از خانواده همت و باکری چه توقعی دارید؟ به نظر شما باید چکار می کردند؟ اصلا مگه چه کردند؟ جز اینکه با مردمی بودند که خودتان هم می دانید تعدادشان کم نیست؟ آیا کاری بجز گفتن اینکه به خلق خدا با هر عقیده ای ظلم نشود خواسته اند؟ آیا اینکه بگویند همه عقاید حق دارند حرف بزنند جزء مرام همت و باکری نبود؟ باز من خوشحالم که لااقل جفایی که بر این خانواده ها رفته را درک کرده اید. و الا دیگران همین جفا را هم منکر می شوند و چه بسا آن را حق خود می دانند. برادر من، فتنه ای جز ظلم و ستم به خلق خدا، جز در دهان مردم بستن، جز به زندان انداختن بدون جرم، جز وحشی گری و بی تدبیری، وجود ندارد. مخالفین دنبال حق حرف زدن و آزادی بیان خود هستند حتی اگر حرفشان اشتباه باشد. برادر! مرام علی این نبود.

  36. ایران زنده گفت:

    سلام عزیزان سبز……من از شما دوستان یه سوال دارم که ایا همین دو شهید بزرگوار نبودن که گفتند پیرو ولایت فقیه باشید؟ چگونه است که به حرف های شهیدان عمل نمیکنید اما از یک نامه این گونه استقبال میکنید…. دریغ از یک ذره بینش موفق باشید

    • برگ سبز گفت:

      ایران زنده

      مرحوم آیت الله منتظری هم به ولایت فقیه معتقد بود. چه شد؟ بهتر است که شما کمی واقع بین باشید. اگر این دو سردار شهید زنده بودند امروزه نظر دیگری داشتند. به هر حال آن زمان نمی دانستند که دیکتاتوری به وجود خواهد آمد. همت و باکری با مردم بودند. اگر اکنون هم بودند با مردم بودند. یادمان باشد که انقلاب سال 57 ادامه ی انقلاب مشروطیت بود و تجدید نظر در قدرت مطلقه یکی از ارکان مهم این دو انقلاب بود. چیزی که هنوز به آن دست نیافتیم. موفق باشید.

    • سید میثم گفت:

      اقا یا خانم ایران زنده
      یادمان باشد پیروی از ولایت فقیه یک بحث است پیروی از کسی که بر مسندی نشسته و خود را ولی فقیه می خواند بحث دیگری است. ایشان نه معصوم است و نه می تواند باشد همانطور که امام بزرگ ما نبود و در مقاطعی شجاعانه پذیرفت که اشتباه هم شده است. این هم یادمان باشد که او که خود را ولی فقیه می خواند تنها کسی است که امامان به او فرمود: ” شما معنی ولایت فقیه را نفهمیدید” و آنرا هم علنی گفت نه در پستو که دیگران نشنوند.

    • مهیار گفت:

      دوست عزیز مشکل شما اینه که همه چیزو با معیار عقیده ی خودت میسنجی و این بزرگترین مشکل شماهاست.
      یک بار هم که شده بدون تعصب و کلیشه های فکریت به اطراف نگاه کن.
      ممنون

    • ما گفت:

      ایران زنده، این خیلی خوبه که شما اینقدر فهمیده هستید که گاهی به سایت های این طرفی سری میزنید و ابراز عقیده می کنید . باور کن حاضرم هرکاری بکنم تا همفکران شما هم همین کار را بکنند ، آن هم در نظامی که شمشیر جهل را حتی در باره علوم هم گشوده اند و مانند دنیای سیاست ، علوم را هم به خودی وغیر خودی تقسیم می کنند. حرفت را بزن و اجازه بده تا من هم حرف بزنم .

  37. يوسف پرژك گفت:

    خداوند به سبب شايستگي زنان بودكه بهشت زيباي خود را در زير پاي آنان قرار داد.عروج عظماي همت ها و باكري ها به پشتوانه وجود شيرزناني چون شماها مهيا شد. جبهه ديده ها صداي باكري ها را فراموش نمي كنند. درود بر روح شهيد همت ها و باكري ها .درود بر بازماندگان آن شهيدان بزرگوار.گام هيتان استوار وكلامتان پايدار .

  38. narges گفت:

    سلام خانم امیرانی عزیز

    حرفهایتان من را یاد دوران دبیرستان و زنگ کلاس ریاضی که با شما داشتیم انداخت ، آن زمان نیز برایمان خاطرات دوران جنگ را بازگو می کردید ، دلم برای حرفهایتان تنگ شده بود.

  39. همراه گفت:

    … یعنی باید دروغ گفت…خیانت کرد… بی قانونی کرد… بگیر و به بند داشت …حتی اجازه ی اعتراض و انتقاد را به سوخته دلان و زحمتکشان انقلاب و جنگ داد…………….دریغ از یک ذره بینش ..امید وارم صاحب بصیرت شوی

  40. ابراهیم گفت:

    “ایران زنده” صحبت از بینش می کنی!!! وای بر بینش کورکورانه تو که …..
    “با خون آن عزیزان آسان وضو گرفتید”
    ..
    جنبش سبز پیروز است

  41. داود گفت:

    با خواندن این نامه چندین با گریه افتادم … مقام والایی ارند ….

  42. نادر گفت:

    اگر براي سرپرستي اون نماينده مجلس دست بكار شديد روي ما هم حساب كنيدچون اين نامردان به امثال شما مردان (حمايت همسر شهدا) نياز دارند وگرنه بايد سماق ميمكيدند.

  43. دوست گفت:

    سلام خانم امیرانی قلمتان حرف ندارد واقعا نامه زیبایی بود و البته پر از بغض و غم
    به امید روز آزادی و اصلاح اندیشه های کور کورانه

  44. حامد گفت:

    آقا مدیر مسول این روزنامه کیهان کیه الان !!؟؟؟؟ این مردک و چرا بر نمی داره ؟
    به نظر من این بازجو مقصر نیست این جیره خواره، باید مسئول این مردک رو که ناظر بر اعمالش هست و خطاب کرد.

    • spd گفت:

      ایشون نماینده مقام معظم رهبری هستند
      ناظر بر اقای شریعتمداری مقام رهبری هستند!!!!!!!!!!

  45. یک مادر گفت:

    یک زنم و مهمتر از ان یک مادرم.خوب می فهمم سختی بزرگ کردن بچه ها بدون حضور پدر را .خوب می فهمم درد یک مادر را وقتی کودکش بهانه بابا را می گیرد.خوب می فهمم اشکهای حلقه زده در چشمان مادری را که در حضور فرزندانش نباید بر روی گونه ها بغلتد…حالا با خواندن این نامه آشفته ام .روحم آزرده شده.از اینهمه نامردمیها .از اینهمه غفلتها…ای کاش فرصت جبرانی باشد.

  46. سبز مخملی گفت:

    ظلم را توجیه نکردید بلکه عمله ظلم شدید

  47. رضا گفت:

    صدها گل سرخ یک گل نصرانی / ما را ز سر بریده میترسانی؟ ما گر ز سر بریده میترسیدیم در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم

    تا همیشه سبز

  48. سعيد گفت:

    سلام بر همت سلام بر باكري ها درود بيكران بر خانواده بزرگوارشان
    لعنت خدا بر مكاران و حيله گران بنام دين و اسلام

  49. نبی زاده گفت:

    درنبردبین انسانهای سخت وروزهای سخت این انسانهای سختن که میمانند.روزهای سخت جنگ رفتند همت وباکری مانده اند.این روزها با همه سختیش میگذردوشما زینبهای زمان میمانید.بدا به حال من که نه با روزها ی سخت رفتم ونه قابلیت ماندگاری پیدا کردم.نبی زاده رزمنده ازبندر عباس

  50. ايران گفت:

    اين تازه آغاز سحر است
    متاسفانه سياست مداراي مطلق آقاي موسوي به جناح رقيب هر روز بي پروايي بيشتر ميدهد