بسیج مدرسه عشق بود
چکیده :بسیجی یک جوان نمونه بود . یک یار و یاور برای مردم . موجودی قابل احترام که همه او را دوست داشتند و بسیج برای ما عبادتگاه بود . شاید این جمله مهندس میر حسین موسوی زیباترین توصیف برای بسیج در آن زمان بود که بسیج مدرسه عشق است ... ای کاش بسیج را به پای میز معامله نمی کشاندیم . ای کاش برایش قیمت نمیگذاشتیم . ای کاش از سازمان مردم جدایش نمیکردیم . ای کاش خواسته او را از بهشت به دانشگاه و کار و وام با بهره کم تقلیل نمیدادیم و ای کاش بسیج هنوز مدرسه عشق...
حسین زمان
چند روزی بود سعی میکردم خودم را قانع کنم تا مطلبی در باره دوران جنگ بنویسم اما دستم به قلم نمی رفت . مرور آن روزها تداعی لحظات و ساعاتی را میکند که وقتی با یاد آنها به امروزم نگاه میکنم دردی کشنده سراسر وجودم را میگیرد .
پس از اخراجم از دانشگاه در اوایل سال ۵۷ ایران را برای ادامه تحصیل ترک کردم و به آمریکا رفتم و مشغول تحصیل و در عین حال فعالیت در انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا شدم . کار میکردم و درس میخواندم و خوشبختانه در درس بسیار موفق بودم . جنگ آغاز شد و دیگر مرا تاب و تحمل ماندن در خارج از ایران وجود نداشت . چند روزی پس از آغاز جنگ تحصیل را ناتمام گذاشتم و آمریکا را با همه جاذبه هایش برای جوانی مانند من ، که تمام آرزویش در آن زمان تحصیل بود رها کردم و به وطن بازگشتم . بلافاصله پس از بازگشت به عضویت بسیج در آمدم البته در آن زمان بسیج ملی بود . من از کسانی بودم که اولین دوره آموزش های عقیدتی و نظامی را گذراندم و سپس خود مربی این آموزش ها شدم . یادش به خیر مربی نظامی ما شهید منصور غفاری بود که از افسران شهربانی زمان شاه بود و با عشق و علاقه ای خاص به ما آموزش میداد و در همان اوایل جنگ به شهادت رسید . از اولین پایه گذاران بسیج بودم و ستاد ناحیه سه بسیج از منطقه پنج تهران توسط من و چند نفر دیگر از دوستانم در مسجد النبی نارمک تاسیس شد .
آنچه آن روزها به چشم میخورد صفا و صداقت و عشقی بود که در بچه های بسیج وجود داشت . از رده سنی نوجوان تا پیر مرد های ۷۰ و ۸۰ ساله . هدف از بسیجی شدن ، خودسازی ، خدمت و یاری رساندن به مردم ستم کشیده و سختی دیده ایران بود و نیز آماده شدن برای نبرد با دشمن بیرونی . یادم می آید در اوایل جنگ شایع شده بود که آمریکا قرار است با هواپیما و هلی کوپتر به تهران حمله کند . بچه های بسیج همه در حال آماده باش بودند . دو برادر بودند به نام های محمد رضا و حمید رضا سوری . اولی ۱۷ ساله و دومی نوزده ساله . یکی از این دو برادر یعنی محمد رضا چند روز متوالی اسلحه در دست صبح اول وقت به بالای مناره مسجدالنبی نارمک میرفت و تا آخر شب منتظر هواپیماهای آمریکایی می نشست تا آنها را در صورت رویت هدف قرار دهد آن هم با یک سلاح ساده معمولی . تنها برای اقامه نماز پایین می آمد و حتی یک تکه نان بربری با خود می برد تا لازم نباشد برای خوردن غذا محل خود را ترک کند .
یادشان گرامی ، هر دو به فاصله یک روز در عملیات فتح المبین شهید شدند و پیکر پاکشان به فاصله چند روز در تهران تشییع شد . محمد رضا آر پی جی زن بود و هنگام شلیک به سمت تانک دشمن سرش مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و همچون مولایش حسین ابن علی (ع) بدون سر به خاک سپرده شد .
شب ها برای ورزش و آماده گی جسمی در اطراف مسجد راهپیمایی میکردیم و میدویدیم و رجز خوانی میکردیم . مردم تقریبا بدون استثنا در مقابل منازل جمع میشدند و به تحسین ما مشغول بودند . یکی آب میاورد ، یکی شربت و مادران دست به سوی آسمان برایمان دعا میکردند . بسیجی یک جوان نمونه بود . یک یار و یاور برای مردم . موجودی قابل احترام که همه او را دوست داشتند و بسیج برای ما عبادتگاه بود . شاید این جمله مهندس میر حسین موسوی زیباترین توصیف برای بسیج در آن زمان بود که بسیج مدرسه عشق است.
بسیجی های آن موقع اگر هم لباس شخصی بر تن داشتند نه برای مخفی کاری و رد گم کردن بود به این دلیل بود که میخواستند بگویند ما از جنس مردمیم و با مردم . نه حقوقی میگرفتند و نه پاداشی بلکه در بسیاری از موارد از جیب خود هزینه میکردند . هیچ پذیرایی خاصی از ایشان نمیشد و حضورشان به حکم وظیفه ای بود که احساس میکردند و آن چیزی نبود جز خدمت به مردم .
باور کنید هیچ انگیزه ای جز انگیزه های معنوی برای حضور بسیجیان وجود نداشت . آن زمان نه سهمیه دانشگاه برای بسیجی وجود داشت و نه تسهیلات استخدامی در دوایر دولتی . خیلی از کسانی که در بسیج فعال بودند از کار و زندگی شخصی خودشان گذشته بودند و ضررهای مادی زیادی نیز از این جهت متحمل شدند . بسیجی خود را از خواص نمیدانست ، خود را شهروند درجه یک به حساب نمی آورد و همواره عرق شرم بر پیشانی داشت ، شرم از اینکه نتوانسته بیشتر خدمت کند . تنها چیزی که انتظارشان را میکشید شهادت بود و بس و البته این نهایت آمال و آرزوهایشان بود . اسلحه در دست داشتیم ولی به هیچ عنوان در مقابل مردم احساس قدرت و برتری نمیکردیم . خود را خدمتگزار واقعی مردم میدانستیم . بسیجیان سالهای اول جنگ به جرأت میگویم دانش آموزان مدرسه عشق بودند . من کاری ندارم که آیا از همان بسیجی های مخلص در زمان جنگ درست بهره برداری شد یا نه و اصلا نمیخواهم در این مورد بحث کنم که مدیریت غلط در زمان جنگ و بویژه بعد از آن چه بلایی بر سر بسیج و بسیجی آورد اما این را با صداقت تمام میگویم که بسیج زمان جنگ چیزی جز عشق و شجاعت و ایمان و ایثار نبود .
ای کاش بسیج را به پای میز معامله نمی کشاندیم . ای کاش برایش قیمت نمیگذاشتیم . ای کاش از سازمان مردم جدایش نمیکردیم . ای کاش خواسته او را از بهشت به دانشگاه و کار و وام با بهره کم تقلیل نمیدادیم و ای کاش بسیج هنوز مدرسه عشق بود ولی افسوس …
منبع: وبسایت شخصی حسین زمان














یک زمانی بسیج مدرسه عشق بود حالا شده محل خود سرها و ساندیس خورها
یک زمانی پاسدار محافظ ملت و کشور بود حالا شده،محل تقسیم بیت المال مردم و …
یک زمانی مجلس راس امور بود حالا شده جایی که از خود سرها میترسه و پر شده از بی خاصیتها
یک زمانی ….جانب حق بود و طرفدار مردم بود حالا شده طرفدار دیکتاتورها
یک زمانی قاضی القضات دادرس مردم بود امروز شده کسیکه در بیداد گاه نشسته
یک روزی میگفتند شورا نگهبان محافظ و نگهبان حق مردم هست حالا طرفدار دزدهای رای مردم شده
آقای حسین زمان ،یک زمانی … گذشت آن زمان…
زنده باد حسین زمان عزیز…. تشکر بسیار و قدردانی از مسئولین سایت کلمه …. ان شاءالله خداوند اجرتان دهد
به امید پیروزی جنبش سبز ملت بزرگ و آزاده ی ایران
یاحسین میرحسین
بنده نیز در سال 1360 به بسیج رفتم و پس از آموزش تا سال 1367 در لشکر 14 امام حسین(ع) بودم. آن زمان برای حضور در جبهه می خواستند ماهانه دو هزار تومان به عنوان کمک خرجی بدهند که اکثر بچه ها با ناراحتی نمی پذیرفتند. امروز بیشترین امکانان در اختیار بسیج مساجد و اداره جات است. افراد بد حجاب برای استفاده از بلیط استخر و امکانات عضو بسیج می شوند. عده ای برای کسر خدمت و استخدام و سهمیه کنکور عضوبسیج شده اند. واقعا دیگر بسیج آن بسیج امام نیست. بهترین عنوان برای این نیروها جیره خوار، شعبان بی مخ و سرکوب گر است. من جانباز 70 درصد با سابقه 50 ماه جبهه هستم که از رفتارهای سرکوب گران سپاهی و بسیجی در حال دق کردن هستم.
پیش بینی شهید باکری که رزمندگان دوران جنگ را پس از به دسته تقسیم کرد.ما آن دست سومی هستیم که وقتی می بینیم مجرمان چفیه های ما را به گردن اویخته و به ریش ما می خندند از غصه در حال دق کردن هستیم.
برادر چه کردی ، داغ دلم را تازه کردی ، آه از نهادم بر آوردی ، آح که چی بود ؟ و چی شد ؟ این بسیج و بسیجی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
basiji bar pa khiz az ja kan basate kakh o zolme doshman ( in bar doshman ham vatane ) ali yaretan melat hafezetan pish be soie anghelabe aslamie vaghei
من كه يادم نمياد .تا بوده اند عشق را تازيانه زده اند و در مدارس ودانشگاهها براي شكل نگرفتن ايده ي عشق شستشوي مغزي كرده اند و انتقام كمبودهاي رواني خود را از مردم گرفته اند.
آقای حسین زمان نای و نوای تو نیاز ماست . یا بخوان و “حسین” زمانه ما باش، و یا برای “حسین” زمانه ما بخوان. من که “حسین ” زمانه ام را قریب یک سال است از دست داده ام . از همان جنس بسیج مکتب عشقی ات برای ملت یتیم شده بخوان
aghaye Zaman
man che ghadr teshne donestane haghayeghi az jang hastam
man 2 nasl bad az enghelab hastam va bishtar shahidane sarshenas ro mishnasam ama faghat be ems
hich refrenci nist ke azashon bishtar bedonam
name shoma mano faghat mehmone askh, eftekhar va hasrat kard
che chizaei ro darim az dast midim
aghaye Zaman
man che ghadr teshne donestane haghayeghi az jang hastam
man 2 nasl bad az enghelab hastam va bishtar shahidane sarshenas ro mishnasam ama faghat be ems
hich refrenci nist ke azashon bishtar bedonam
name shoma mano faghat mehmone askh, eftekhar va hasrat kard
che chizaei ro darim az dast midim
سلام به همه وسلام به حسین زمان که میگوید
یا مولا دلم تنگ اومده شیشه دلمو ای خدا زیر سنگ اومده
برادر بسیجی من هم دلم تنگ اومده
من هم یادگار مدرسه عشق وبسیج هستم و ارزوی ان روزهای عاشقی را دارم ان صداقتها فداکاریها ایتار و هرجه خوبی وخدای بود.
خوشحالم که از ان روزگاران یاد کردیدو وبیشتر خوشحالم که شما یاد ان عاشقان رازنده کردید شک ندارم اگر شهیدان زنده بودند قطعا برای
ییدا کردن حق از باطل تلاش میکردن ومن میدانم که مانند زمان جنگ حق رامیافتند ومانند اکتریت ملت عزیز ایران از میر ملت ایران حمایت
میکردن.
اصل جمله بسیج مدرسه عشق است از شهید رجایی است که ممکن است اقای میرحسین هم در جای از ان استفاده کرده باشد.
نیک باش وبه امید روزگار نیک
هنوزم بسیجی عاشق مولاشه شمایین که چشماتونو بستینو شدین مدافع یسری ادم فاسدو بی دین. حزب فقط حزب علی رهبر فقط سیدعلی
دوست خود من بسیجی هست و یک اسلحه داره (بدون مجوز) و یک باتوم و یک شوکر و جالب اینجاست که میگه موسوی و طرفداراش وحشی اند
سلامی چو بوی خوش آشنایی بر آن مردم دیده بر روشنایی.
آقای زمان سلام ویژه من به شما .
من نه عضو گروه وتیمی هستم ونه خودمو بسیجی میدونم.
من فقط دنبال جواب سوالم هستم، سوالم اینه آیا درختی که کجه یک دفعه کج شده
یا نه مغصر اون کسایی هستن که از اون نهال کچولو مراقبت میکردن.
به دلم مونده که اون صفا وصمیمیت شهدا رو تو مردم ببینم و همه شما بزرگترا رو مقصر میدونم
چه با آقای موسوی چه بر آقای موسوی، همه ی شماها بی تدبیری کردن و گذاشیتن بعد از امام
شما رو از هم و ار همه چیز جدا کنند.یاعلی
بسیج مدرسه است.
بابا دمت گرم كشتيش
اين كه گفتي يعني چه حاج زمان؟