سردار! سپاه اگر در سیاست وارد شود، سیاه میشود
چکیده :قرار نیست چون تفنگ در دست شماست و فرمان شلیک با شماهاست، هرچه خواستید بگویید. این چه رسم ِ سیاهی است است که شما باب میکنید، مرد سپاهی! با ملت خویش، به زبان آتش سخن مگویید که به آتش قهر ملت خواهید...
کلمه – مهستی شیرازی: مخاطب این نوشته ظاهراً سردار حسین همدانی است و بهانهی آن مصاحبهای است که با روزنامهی خبر داشته است. مصاحبهای که بایک بار خواندن آن، میشود پی برد که گروهی از سرداران سپاه چگونه پا را از قانون فراتر گذاشته و همه چیز را آنگونه که میخواهند، میبینند و تحلیل میکنند و در این راه به سپاه و بسیج و سیاست هم رحم نمیکنند.
اما مخاطب واقعی این نوشته، نه فقط حسین همدانی، که همهی نظامیانی است که به پشتوانهی قدرت نظامی، در عرصهی سیاست و اقتصاد فعال شدهاند و میخواهند به هر قیمتی این حضور خود را برای افکار عمومی توجیه کنند و به زعم ِ خود روشنگری کنند. نظامیانی که کشور را درگیر جنگ نرم میخوانند و خود را سرداران جنگ نرم میخواهند. نظامیانی که در جنگی موهوم در حال شکست از دشمن فرضیاند.
سردار پاسدار حسین همدانی!
بیاید همین اول کار بیحساب شویم. شما زحمتِ بسیار کشیدهاید، اجرتان باخدا. مرحبا به تمام سرداران جنگ و دفاع مقدس. پیش از همه به فرماندهی کل قوا و به جانشین فرماندهی کل قوا ! مرحبا به فرماندهی سپاه و وزیر دفاع و نخست وزیر دفاع مقدس! مرحبا به شهیدان! مرحبا به جانبازان! مرحبا به سربازانی که گمنام ماندند و گمنام رفتند و پس مرحبا به شما هم! هزار مرحبا!
من هم معلمی هستم در گوشهای از این ایران بزرگ. خدا را چه دیدید؛ شاید معلم فرزندان شما هم بودهام! بیتعارف بگویم، مرحبا نمیخواهم. من هم در حال انجام وظیفهام، مثل شما. فرزندان شما هر روز بر کلاس درس من مینشیند. من به آنها خواندن و نوشتن یاد میدهم و خوشحالم که نخسین کسی هستم که قلم دستشان میدهم و به به آنهایاد میدهم بنویسند: بابا نان داد.
از شما چه پنهان با این اوضاع بدِ اقتصادی، در کار ما ایثار و فداکاری هم برای پایبندی به وظیفه لازم است. میگویم ما، و منظورم همه کسانی است که علم و دانش را پاس میدارند و در سنگر علم و دانش مشغولاند.
منتی نیست سالهایی که شما در جبههی جنگ با لشکر صدام میجنگیدید و از خاک و ناموس وطن دفاع میکردید و مرز وطن را پاس میداشتید، ما هم با همهی کاستیها و کمبودهایی که میشناسید و میدانید ، به فرزندانمان درس وطن دوستی و ایمان میدادیم و برای آنها از شهامتها و شجاعتهای پاسداران وطن میگفتیم. ما هم بر اساس وظیفه و به پیروی از رسم علما و دانشمندان، فرزندانمان را پرورش دادیم تا بدانند چگونه ارزشها را بشناسند و باورهای خود را چگونه بیابند؛ تا بتوانند خوب و بد را تشخیص دهند و نگذارند هر کسی به ارزشهای آنها حمله کند و هر کسی خود را معیار خوب و بد بداند و خودش را صاحب و مالکِ ارزش و باور واقعی و اصیل بخواند. منتی نیست، درس میدادیم و درس میدهیم و به وظیفه میرسیم و وظیفه میخوریم. مثل شما. مثل نانواها، مثل کارمندهای آب و فاضلاب، مثل رفتگرها، مثل پزشکان، مثل پرستاران و خیلیهای دیگر.
پس ، بیحساب سردار. کم و کسرها را هم قلم بکشیم و باقی را با خدا حساب کنیم. با هم چرا ؟ در مکتب ما، خدمت به محرومان که منتی ندارد آقا!
سردار حسین همدانی،
حالا که بیحساب شدیم، میخواهم یک نکتهی مهم را به شما و به خودم و به همهی کارگزاران جمهوری اسلامی یادآوری کنم، مبادا فراموش شود، که گویی خیلی وقت است فراموش شده است!
من نباید فراموش کنم که «یک معلم» هستم وگرنه به معلم بودنم خیانت کردهام و از وظیفهام بازماندهام. من یکی حق ندارم – حتی به بهانهی دفاع مقدس – وسط کلاس درس، بچهی کلاس اول را صدا بزنم و برایش از توپ و تانک و مسلسل بگویم و از او بخواهم با چشمان بسته تفنگ را باز کند و ببندد. من که در تمام عمرم «خشم شب» را آموزش ندیدهام و ندیدهام ، همان بهتر و درستتر که از «مشق شب» بگویم، وگرنه فرزندانمان باسواد نمیشوند که هیچ، ندانسته و نیاموخته خودشان را هم به کشتن میدهند. این قانون آموزگاری است. این قانون من است. این قانونِ جمهوری اسلامیایران است.
شما هم همینطور سردار! مبادا فراموش کنید، شما یک سپاهی هستید و تا روزی که به این لباس مفتخرید، وظیفه دارید مطابق آنچه که قانون بر شما حکم کرده است، در خدمت مردم و ولینعمتان خود باشید. مبادا خطر کنید و یادتان برود که شما یک نظامی هستید و نظامیبودن پیشهی شماست؛ که قانون اساسی گفته است «حدود وظایف و قلمرو مسوولیت این سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسوولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آنها به وسیله قانون تعیین میشود.»
اگر هم طاقت قانون را ندارید – که گویا ندارید – و اگر از انجام وظیفه خسته شدهاید. بسم الله رخت درآورید و کفش بیاوزید و به کار دیگری مشغول شوید. میخواهید معلم شوید، مبارک است که معلمی پیشهی انبیاست. بسم الله! چندی شاگردی کنید و رخت مدرسه بپوشید. مشق بنویسید و خاک مکتب بخورید و جور استاد بکشید! تاریخ اندیشهها را بیاموزید و اندیشهورزی کنید.
سیاست را هم علاقه دارید بروید بیاموزید و بورزید. ما که حسود نیستیم. بروید و بیاموزید تا بدانید که سیاست، هنری برای پرهیز از جنگ است و جنگ بیسیاستی محض است. شاطر هم میخواهید بشوید، منعی نیست. نان برکت سفره است، اما شما را به خدا بارِ خاطر مشوید!
جناب همدانی،
اما، اگر طاقت قانون را ندارید و میخواهید قانون را دور بزنید و میخواهید صدایتان را از صدای قانون بلندتر کنید – که دارید میکنید – به الله ! که رسم بدی است و بد میبینید.
رسم بدی است که اگر نبود؛ من هم میتوانستم و میتوانم دور بزنم، حتی سادهتر از شما. کافی است چند صباحی تمارض کنم و به مدرسه نروم تا فرزندانمان جا بمانند و «بـابـا و آب و نان» نوشتن یادشان برود.
رسم بدی است که اگر نبود، نانواها هم چند روزی به خود استراحت میدادند و شاید آنها هم هوس سرداری و معلمی میکردند و آن روز من و شما هم گرسنگی میکشیدیم.
رسم بدی است که اگر نبود، ماشین شهرداری به مسابقات فرمول یک میرفت و رفتگر محله، کوچه را جارو نمیکشید و مگس هم من و شما را برمیداشت سردار!
مرد سپاهی !
حرمت موی سفید شما واجب. اما این چه رسم سیاهی است که باب کردهاید؟ این چه تعریفی است که پس سی سال، از بسیج و سپاه و سیاست و جنگ نرم به آن پناه میبرید؟
محض رضای خدا، یک بار همین مصاحبهی خود را با خبر یک بار بخوانید. از طرفی میگویید تا الان بسیجی را بد تعریف کردهاند و «ما میگوییم همهی مردم بسیجی هستند» و «بسیج همان مردم است» و بعد میگویید «ما بسیج را برای چه زمانی میخواهیم ؟» و «اگر قرار باشد نظام آسیب ببیند و بسیج آسیب نبیند، ما بسیج را نمیخواهیم.» از مغالطهی بسیج و مردم بگذریم و به «ما» برسیم ؛ این «ما» کیست که بسیج و مردم را به میل خود میخواهد و به کیف خود نمیخواهد؟
این «ما» کیست که یک جا میگوید «ما باید به نسخه امام عمل میکردیم» و بعد خودش نسخه غلط میپیچد که «سپاه اگر وارد عرصهی سیاسی نشود اصلاً سپاهی نیست؟»
این «ما» کیست که وقتی در تامین امنیت مردم کم میآورد میگوید « ما که متولی همه کارها نیستیم و مسئول امنیت نیروی انتظامیاست و آنها باید پاسخ بدهند » ؟
این «ما» کیست که میداند «در حوادث سال گذشته چهرهی بدی در عرصهی بین المللی از ایران ثبت شد» و باز هم اصرار دارد که «بسیار خوب عمل کرده است و پرونده را بسته و انتظار فتنه را هم از پیش داشته است»؟
این «ما» کیست که سیاست جذب حداکثری را اینگونه میفهمد که «فهم ما از جذب حداکثری این بود که روشنگری کنیم و لذا نهضت روشنگری راه انداختیم» و چهار هزار اساتید و محقق و روحانی – که لابد سردار مشفق یکی از آنهاست – روانهی مساجد و دانشگاهها و مدارس کردیم؟ و این «ما» کیست که بر اساس «برآورد اطلاعاتی» انتظار فتنه را دارد، اما خبری نمیدهد؟ جنگ نرم را صرف میکند و نمیداند چه صیغهای است؟
و به راستی! این «ما» کیست که تمام تاریخ اندیشه و تضارب آرا را جنگ نرم میخواند و به هوای شرکت در این جنگ موهوم رخت جنگ میپوشد و سخت جنگ میکند و آدم میکشد و دنکیشوتوار به جنگ با آسیابهای بادی میرود؟! راستی رمانِ «دن کیشوت» را خواندهاید جناب همدانی؟ اگر نخواندهاید، پیشنهاد دلسوزانهی من را بشنوید و هر چه زودتر بخوانید. باور بفرمایید برای مبارزه در جنگ نرم، «خواندن» از همه چیز واجبتر است.
آقای همدانی،
گیرم جنگ نرمی هم بود؛ که نیست! گیرم اندیشهای به ارزشها خائن بود، که نمیتواند! گیرم غبار فتنهای در اقیانوس اندیشه برخاست، که ممکن نیست؛ شما چرا در این عرصه سردار شدهاید؟ مگر این عرصه میدان اندیشمندان و صاحب نظران و آموزگاران و دانشجویان و محصلان نیست؟ مگر این جنگ آداب خود را ندارد و ادبیات خود را نمیطلبد و صاحب ادب خود را ندارد که پا در کفش همه کردهاید؟ مگر تهدید دومی هم وجود ندارد که خودتان گفتهاید نظامی است، چرا شما به «آن تهدید» نمیپردازید که در تخصص شماست؟ نکند انتظار دارید، من و کلاس اولیهایم به دومی بپردازیم و سپاهی شویم؟ آخر این چه رسم ِ سیاهی است است که شما باب میکنید، مرد سپاهی!
دست نگه دارید سردار! قرار نیست چون تفنگ در دست شماست و فرمان شلیک با شماهاست، هرچه خواستید بگویید و همه چیز را همان طوری که میخواهید تعریف کنید و زمین و زمان را به هم بدوزید که نشان دهید مثلاً اشتباهی نبوده است و خطایی نرفته است و گردی بر دامنی ننشسته است. مبادا فراموش کنید، نیزهای که در دست دارید، امانت این مردم است و هر لحظه که بخواهند، میتوانند آن را پس بگیرند. اما من نمایندهی مردم نیستم و نمیگویم نیزه را زمین بگذارید و تسلیم شوید، میگویم بر نیزه تکیه مکنید. نمیگویم با ما باشید و با ما بنشینید ، میگویم گفتهاند که «بر نیزه نمیتوان نشست»!
حرمت نگه دارید جناب همدانی! با ملت خویش، به زبان آتش سخن مگویید که به آتش قهر ملت خواهید سوخت.














fبه نام خدا
سلام
دریغ که به تازگی وقتی در متنی خطاب به اعضای سپاه روبرو میشوم عبارتهایی همانند مرد سپاهی را با تردید میخوانم : آیا این عبارت “مرد سیاهی است یا سپاهی ؟”
همینه بسیج وارد سیاست میشود اینها هم حسودی میکنند
ولی هر دو از طرف آقای خمینی منع شده
سپاهي وروحاني و…….همه بايد امكان فعاليت سياسي به شكل حزبي و مطبوعاتي داشته باشند .نه اينكه مانع فعاليت بقيه شوند
نه كه حيات اجتماعي و فردي ديگران را تهديد كنند.
سياست در معناي حقيقيش رهائي بخش است و خطا بش به همه با هر شغل وانديشه ايست وهمه بايد نقشي در ساختار سياسي داشته باشند.ولي سياست رهائي بخش با خودكامگي منافات دارد.
درود بر شیر زن سبز پوش.
سردار خیلی کار خوبی میکنی وارد سیاست میشوی.به عنوان حسن شروع پرونده سقوط هواپیماهای سرنگون شده حامل سرداران اصلی سپاه(نه شما بازمانده گان )را پیگیری کن
افرین بر تو و این قلم ومنطق زیبایت, افرین بر تو باد
جوابیه غرایی بود. خسته نباشید.
ما که سخنان این سردار و امثال این سردار هیچوقت نه سر در اوردیم نه بهره ای از علم نصیبمون شد.
جوابیه غرایی بود. خسته نباشید
ما که از سخنان این سردار و امثال این سردار هیچوقت نه سر در اوردیم نه بهره ای از علم بردیم. واسه همین تنها جواب ما به این حاج اقا اینه که این نیز بگذرد.
مازنده هستیم
سیاسی بودن برای سپاه اشکالی ندارد ولی دلال ظلم بودن و پشتیبانی از یک دروغگو و غرق در مادیات بودن و آغشته شدن به فساد مالی دولت مردان در شأن سپاه نیست . امضا سپاهی
بر نیزه نمیتوان نشست. حقا که معلمید و معلمی شغل انبیا .موفق و پاینده و سبز باشید .
گشتاپو می شود
یکی به اینها وصیتنامه امام ره رو نشون بده که نیروهای نظامی را از وارد شدن سیاست و اقتصاد منع کرد……
چه متن شریفی. دوست معلم من,حرفهای شما مشخص بود که از دلتون بود, و کاملا هم درست. امیدواریم سردار و سردار ها در برابر این حرفا جبهه نگیرن. اما راستش خیلی خوشبین نیستم, چون از این حرفا زیاد زده شده ولی سردارها ادبیاتشون جنگیه.دنیارو سیاه سفید میبینن , و متاسفانه مطمئنا نویسنده این متنو هم جزو دشمن طبقه بندی میکنن… نمیدونم چرا اینروزا هیچ متن شریفی رو هیشکی تاثیر نمیذاره. چرا به اینجا رسیدیم سردارهای عزیز ؟
منطق محض در لفافهء ظرافتی زنانه ، انچه فقط از زنان فرهیختهء جنبش سبز می توان انتظار داشت.
دست مریزاد شیرزن.
اما به فهم کلامت از سوی این سردار زیاد هم دل خوش مدار که این قوم جز زور و سرنیزه مشکل بتوانند زبانی دیگر را فهم کنند.
آفرین معلم من
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نهای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
واقعا حرف نداشت…
کسی که اسلحه در دست دارد نباید به او اجازه داد وارده سیاست شود که این کار باید بوسیله نظام صورت گیرد ،که نمیگیرد که هیچ تشویق هم میشود از سوی دولتمردان چونکه به حمایته همین سپاه بر سره قدرتند .
واقعا که معلمین ما انسانهای شریفی هستند. گوش و چشمت را باز کن سردار…
این جناب همدانی و امثال ایشان اگر امروز به درجه سرداری خود فخر می فروشند و مغرور شده اند نبایستی فراموش کنند که اینها همه اش از مردم دارند این درست است که این بزرگواران روزی در جبهه های جنک برای دفا از کشور تا مرز شهادت جنگیدند و این خدمتشان هم قابل تقدیر بوده و هست و خواهد بود . ولی نبایستی فراموش کنند که اگر سپاه و بسیج و ارتش توانست 8سال در برابر ارتشی که تا دندان مسلح بود بجنگند و او را از خاک کشورمان بیرون کند این بخاطر پشتبان مردم بود .مثلان همین بسیج از کجا آمد از دل همین مردم اگر حمایت مردم نبود آیا سپاه و ارتش قادر بودند حتی یک سال به جنگ ادامه دهند ؟ اگر حمایت و فدا کاری مردم نبود
آیا جناب همدانی امروز سردار همدانی بودمند ؟
یادش بخیر آن روزی که آرزو داشتیم برادر یا داماد یا یکی از خیشاوندانمان سپاهی می بود چرا چون در آن روزها پاسدار یعنی پاکدامنی صداقت . شجاهت . اخلاص . بی ریایی قانع و چشم و گوش سیر . مظلوم زیستن در یک کلام فرشته ای در روی زمین
ولی از زمانی که درجه در سپاه مد شد سپاه از آن حالت روحانیت و ساده زیستن دور شد .
ای لعنت بر این درجه که در هر شرایطی مشکل ساز می شود . مثلا درجه هوا وقتی خیلی بالا می رود باعث گرمازده گی و گشتن انسان میشود وقتی خیلی پایین بیاید باعث سرما و یخزده گی .2 درجه فشار خون وقتی بالا میرود انسان را میکشد پایین می ـید همینطور 3 درجه فشار آب گرم بالا رود مخزن را منفجر میکند خلاصه هر کجا درجه کاربرد دارد مشکل ساز است .
بلی این پاسداران عزیز هم و قتی درجه سرداری و سرلشکری گرفتند مردم از یادشان رفت و یکباره خیابان را بابا خط مقدم و دانشگاه را با پایگاه و مردم را با سزبازان دشمن اشتباه گرفتند . چه کسی در دهه شصت فکر می کرد این بچه های معصوم سپاه روزی بر روی ولی نعمتان خود اسلحه بکشند ؟ الله اکبر از این دنیا .
بنده با تمام احترامی که برای آقای رفسنجانی قائلم ولی دو کار ایشان را اشتباهی بزرک می دانم که قابل بخشش نیست 1 طبقه بندی بین بچه های سپاه با درجه دار کردن آنها 2 وارد کردن سپاه به بخش اقتصادی . چون سپاه بعد از آنکه درجه گرفت و وارد بخش اقتصادی شد برای گرفتن امتیاز اقتصادی بیشتر مجبور شد در صحنه سیاسی کشور مداخله کند . و با این کار هم از آرمانهای خود دور شد و هم فاصله اش از مردم زیاد شد تا جایی که مجبور شد برای دفاع از منافعه اقتصادی خود و گروهی خاص
الارغم آرمانهای اولیه خود با مردم بر خوردی نا باورانه ای داشته باشد . و امروز متاسفانه بخش عظیم از مردم ایران اظمینان خود را به سپاه و بسیج از دست داده اند تا جایی که آنها را دشمن خود میدانند و امروز اگر سرداران دلسوز سپاه نجمبند و از مردم دلجویی نکنند اگر خدای ناکرده فردا دشمن قصد تعرص به کشور ما داشته باشد با این دلخوری که مردم از سپاه دارند معلوم نیست کشور ما به چه سرنوشتی دچار گردد. .
خشت اول چون نهد معمار کج ……………تا ثریا می شود دیوار کج
سلام
اعتقاد دارم به همان دلیلی که یک نظامی (اعم از سپاه و ارتش و غیره) حق رآی دارد، می تواند در سیاست هم وارد شود، منتهی یک سپاهی به عنوان یک شخص حقیقی و نه یک سپاه به عنوان یک شخص حقوقی. مشکل ما این است که سرداران محترم وجود حقیقی و حق شخص خود را برای فعالیت سیاسی به کل سپاه تعمیم می دهند و این دقیقاً همان منش خود محوری و دیکتاتوری است. بانوی معلم ما خوب می گوید که اگر آقایان دلشان برای سیاست بازی لک زده است می توانند از کسوت مقدس نظامی خارج شوند و سیاست پیشه کنند؛ اما حق ندارند در این کسوت طرفدار هیچ جناحی به جز ملت خود باشند. سیره ی امام خمینی (ره) و قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز همین را می گوید، مگر اینکه آقایان از یک امام و قانون اساسی دیگری حرف می زنند که ما رعیت ساده از آن سر در نمی آوریم.
اقا به خدا همه سپاه با اینا نیستن……ما سردارای سپاهی داریم که با اینا نیستن…سردارایی که عاشق ایران…مردم…مهندس موسوی هستند…
کرد دیگر اینچنین حجت تمام داد بر ما تا که این پند آن امام
من شما ها را نصیحت کرده ام هم به آخر خود وصیت کرده ام
گر که ارتش یا بسیج ویا سپاه گشت حامی یکی از دو جناح
در سیاست گشت وارد گر کسی تا که بر له یا علیه هر کسی
خود گرفته موضع و وارد شود یا که دستوری ز وی صادر شود
نیست هرگز اینچنین کاری صواب هم بود بر ضد دین هم انقلاب
میشوداین یک هوادار یکی و آ ن دگر عضو نظا می یکی
آن یکی گوید امام ما چه گفت وان دگر رهبر چرا چیزی نگفت
آن یکی گوید که راه اینحق است وان دگر گوید به حق این ملحق است
این شعاری بر علیه آن دهد وان دگر هم آبروی این برد
مردم بیچاره هم حیران شوند با کدامین وارد میدان شوند
گشته جمعی متصل با این گروه جمع دیگر سینه چاک آن گروه
زین میان هم دشمنان شادی کنند هر یک از جمعی هواداری کنند
روسها در راست خیمه میزنند سمت چپ با غرب چانه می زنند
مملکت گردیده همچون گله ای گرگها ه یک بسوی بره ای
نیزرهبر مات و سرگردان شود تا چسان باید بلا گردان شود
لیگ دیگر وقتها رفته ز دست آب رفته کی ؟ کجا آید بدست
تا مصون مانند از هر اختلاف حفظ قدرت وحدت و هم ائتلاف
هم به رهبر مردم و هر سه قوا میشود واجب همان از ابتدا
با نصیحت مجرمین قانع شوند تا که از جرمشان مانع شوند
هر که سرسختی کند یاغی شود بر قوانین اینچنین طاغی شود
او به هر پست و به هر عنوان که هست نیست خادم گشته او قدرت پرست
بی تامل نام او افشا کنید مشت او در پیش مردم وا کنید
هر که بندد چشم خود بر این خطا فاش گویم کرده بر من او جفا
گر چ خود را منتسب بر ما کند یا برای عکس ما بلوا کند
نقض این پیمان ز عکسم بیشتر میزند بر روح وجانم نیشتر
عاقلان خود چشم دل را وا کنید با بصیرت حل معما را کنید
آن که واویلا به عکس ما کند کی عملها او بعکس ما کند
اخیرا این شعار مد شده که همه بسیجی هستند و بسیجی ها می توانند در سیاست دخالت کنند در حالی که حضرت امام در وصیت نامه خود به صراحت از عدم دخالت بسیجی ها با آوردن واژه بسیجی در سیاست قید کرده اند. جای هیچ گونه توجیه هم ندارد.
یک از خصوصیات دولتها و رژیم در مرحله سرنگونی همین دخالت تفنگ بدستان در امور سیاسی و اقتصادی و سایر این امور است .وظیفه نظامیان تحت هر اسم و عنوانی که باشند ( سپاه ؛ ارتشی و غیره..) تنها دفاع حاکمیت ملی در برابر تهاجم خارجی است انهم تحت عالی ترین مرجع تصمم گیری سیاسی در کشور می باشد. در صورتیکه نیروهای مسلح در امور سیاسی و غیر ان دخالت کنند مجرم محسوب می شود و صلاحیت خود را بعنوان نظامی از دست می دهند .
kheili jalebe ye bar ba es ye dafe ham nashenas la aghal kalamato jabe ja konid heeeheeeeee
یک از خصوصیات دولتها و رژیم در مرحله سرنگونی همین دخالت تفنگ بدستان در امور سیاسی و اقتصادی و سایر این امور است .وظیفه نظامیان تحت هر اسم و عنوانی که باشند ( سپاه ؛ ارتشی و غیره..) تنها دفاع حاکمیت ملی در برابر تهاجم خارجی است انهم تحت عالی ترین مرجع تصمم گیری سیاسی در کشور می باشد. در صورتیکه نیروهای مسلح در امور سیاسی و غیر ان دخالت کنند مجرم محسوب می شود و صلاحیت خود را بعنوان نظامی از دست می دهند .
فرماندهان سپاه باید دقت بکنند که چه بخواهند و چه نخواهند صحبت ها و دخالت هایشان در امور سیاسی و کشوری مایه ناراحتی و تاسف و خشم بخش مهمی از جامعه ” ایران ” میگردد و این کار به هیچ وجه عاقلانه و به مصلحت کشور نیست و هیچ فرد نظامی کار کشته و خبره ای تن به این کار نمیدهد مگر از سر غفلت یا غرور یا فریب خوردگی. جلو ضرر را هر موقع بگیرید منفعت است. توصیه ما به این برادران این است که طبق روالی که همیشه و از اول انقلاب و در زمان حیات امام وجود داشت بهتر است در امور سیاسی دخالت نکنند و بدانند که دخالت آنها در امور کشوری جز صدمه زدن به بنیه مردمی این نیرو و نهایتا زوال موقعیت ممتاز آن نتیجه ای در بر نخواهد داشت. اگر خوب بود سپاه وارد دعوا ها و کشمکش های سیاسی میشد امام آنان را از دخالت در امور سیاسی منع نمیکردند. اگر امروز امام در قید حیات بودند قطعا دخالت کنونی سپاه را مورد انتقاد قرار میدادند. بیائید خود را فریب ندهید. واقعیت این است که امروز قضاوت اکثریت مردم ایران این است که بخشی از فرماندهان دست چین شده سپاه پیروزی آقای موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم را – به غلط یا درست – عامل به خطر افتادن موقعیت شخص ولی فقیه (و نه لزوما جایگاه ولایت فقیه در نظام کشور) میدانستند. از سر همین تحلیل بود که خود را مجاز به دستکاری نتیجه انتخابات دانستند و این مشکل عظیم و خسارت غیر قابل جبران را به دست خود ایجاد کردند که ته مانده مشروعیت و مقبولیت نظام را کاملا از بین برد. از کجا مطمئن هستیم؟ از آنجا که امروز دیگر کاملا مشخص شده است که آقایان هم “انگیزه” و هم “فرصت” و هم “ابزار” ارتکاب این خبط بزرگ را داشته اند و وجود این سه عامل با هم برای اثبات ادعای هر جرمی کافی است. ولی در طول سی سال گذشته صد ها هزار انسان شهید نشدند که مردم ایران به “خودی و غیر خودی” تقسیم بشوند که رای غیر خودی ها ارزشی نداشته و در خور پایمال شدن باشد. این همه خون دل خورده نشده بود که گروه عظیمی از ملت ایران بزغاله و خس و خاشاک محسوب گردند و رای و فکر و نظرشان به هیچ انگاشته شود. این همه ضرر و زیان سرسام آور به سرزمین مادری ما ایران نخورده بود که کارگزاران و مسئولین کشور به جای رسیدگی واقعی به درد و مشکلات مزمن ملت بی کفایتی های خود را با حربه تبلیغات شبانه روزی و با تحمیق و پست کردن سلایق خلایق پنهان بکنند. برادران سپاهی عزیر آیا وقت آن نرسیده که برای یک لحظه هم که شده مکث کنید و ببینید با این روش اداره کشور و با این رسم مملکت داری چه آبروئی از پیامبر اسلام برده اند؟ فرق اینها با طالبان جز در درآمد 300 میلیاردی نفت در چیست؟ بیست سال است که این به اصطلاح “کشتی” طوفان زده از تلاطمی در آمده و به گردابی فرو میرود – راز آن در چیست؟ گاوپرستان هندی تنها یک دهه دیگر از حضیض فقر و فلاکت و درماندگی در آمده و به یک ابر قدرت اقتصادی و نظامی و علمی در جهان تبدیل میشوند. مشکل موحدین خداپرست که مدعی پیروی از علی هستند در کجاست که باید هر سال شاهد اوج گیری اختلافات و گسترش فقر و بیداد فساد و فحشاء و در جا زدن و به هدر رفتن منابع مادی و معنوی آن باشیم؟ چرا؟ چرا؟
اینها مار خوردند ، افعی شدند … همینه دیگه پول نفت کشور که بی حساب و کتاب در اختیار اینها باشد همین میشود دیگر … آقای موسوی یک بحث اساسی قبل انتخابات داشتند با این مضمون که در چهار سال دوره اول آقای احمدی نژاد نزدیک 400 میلیارد دلار درآمد داشته است کشور و ما نیازی هم به پاسخگویی چرا اینطور هزینه کرده اید نداریم فقط بیایید در یک کاغذ آ چهار اعلام کنید این مقدر پول هنگفت کجا و چگونه توزیه شده است .. همین … باورتان میشه مسئله ایی به این کلی در این مملکت باز و بدون جواب است ؟ بــــــله برادران این به اصطلاح سرداران ! سپاهی ها من از محل موثقی که متعلق به خودشان است شنیده ام هر کدام لیست میدهند و بودجه دریافت میکنند برای هزینه هایشان … اینطوری در این کشور پول ها به هدر میرود
از قلم اين معلم عزيز لذت بردم و به دوستان سپاهي عرض مي كنم امروز سپاه در فقر انديشه ناب امام (ره ) بسر مي برد چرا كه به گقته برزگي ( فقر، شب را بي غذا سر كردن نيست فقر، روز را بي انديشه سركردن است )
افرین به این قلم ومنطق بیچاره ارتش پس ارتش در این مملکت چکارست
درود من بر شما اي معلم من
چيزي نتوانم گفت مگر در اينجا به ياد اين شعر مي افتم كه :
من از روييدن خار سر ديوار دانستم
كه ناكس ، كس نمي گردد از اين بالا نشينيها
زبان گفتن نيست مگر : . . . ؟؟؟
من از روييدن خار سر ديوار دانستم
كه ناكس ، كس نمي گردد از اين بالا نشيني ها
من ناخودآگاه به ياد طارق بن عبدالعزيز و داستان تصرف اسپانيا افتادم كه چطور پس از اينكه لشگر طارق با افتخار و صلابت آنجا را فتح كردند ولي دشمن با نفوذ و ايجاد فساد در بدنه و داخل سپاه طارق آنها را تار و مار كرد و از آنجا بيرون كرد. سپاهي و بسيجي عزيز دشمن هيچگاه با لباس دشمن بر شما وارد نخواهد شد چرا كه دشمن در داخل شماست و در حال فاسد كردن شما با حب جاه و مال اندوزي و فساد اخلاقي و غالب كردن غرور و منيت و آنگاه كه شما را به اين رذايل كشاند ديگر جنگي براي شكست شما لازم نيست چرا كه ايمان از كف داده ايد و شيطان بر شما چيره گشته و شما نيز در صف معاويه و يزيد هستيد بدون اينكه بدانيد جزئي از لشگر دشمن پس به خود آييد و از اين نوع حوادث درس عبرت بگيريد و در مقابل ملت كه ولي نعمت شما هستند تيغ بر نكشيد كه والله بصير بالعباد.
يا حق
اين آقاي سردار رو بدن دست همين بچه هاي سپاهي سبز تا نشونش بدن آدم هم ميتونه سپاهي باشه و هم با انصاف و با اخلاق .من از خيلي از دوستام كه تو سپاه هستم خبر دارم كه از دست اين سردارهايي كه روزهايي رو هم جبهه بودن چه خون دل ها كه نمي خورند.واگذارشون كردن به خدا
چرا هرگز در جمهوری اسلامی نامی از ارتش ایران آورده نمی شود؟ چون کلمه اسلامی ندارد؟ یا چون مرحوم خمینی تا آخرین روز حیات از کودتای ارتش می ترسید!چرا همیشه سپاهی که حداکثرش حاج محسن رضایی چریک قبل از انقلاب بود و چیزی از جنگ های کلاسیک نمی دانست را برجسته می کنید نامی از مردان میهن پرست ارتشی نمی برید؟ به هر حال یادمان باشد که با یا علی یا حسین نمی شود جنگید و ارتش چهارصد هزار نفری ایران همیشه جاویدان همواره قلبش با ملت است و جان در راه این ملک جاودان می دهد و نه رهبر و پیشوااز طرف افسر نیروی هوایی ارتش
پاینده باد غرور ارتشیان دلاور ایران زمین
خانم آموزگار گرامی؛
بله! که آشکارا «بر سرنیزه تکیه توان کرد، اما بر آن نتوان نشست!»
…شهامت بسیار کم نظیر و منش ساده، بی آلایش و معلمانه تان! در گفتن حقیقت بسیار ستودنی است؛ به ویژه در برش زمانی این گیرودار که سایه-نشینانی «پرمدعا و تقدیس-جوی!» با اتکا بر زور سپاهیانی «فرمان روا»، «به هر روش!» می کوشند با گستردن “ارعاب” و هراس انگیزی نهانی در دل مردم عادی،”نصر” و فیروزی خویش را «هر روزه» در بوق و کرنا کنند و انقلاب را بر پای دارند!!!
نصرت و کام روایی این سیه اندیشان تقدیس-جوی، در مهار و کنترل “تشویش” اظهار نظرهای مخالف، سرکوب “اغتشاش” طرح کردن خواست های به-حق ِ مردمی و جرم انگاری/تخطئه ی “توطئه ی” خاطرنشان کردن مسئولیت پاسخگویی شان به مردم است. در والاالگوی ایشان از جامعه، مردم و افکار عمومی منحصر به جماعتی از عموم سرسپردگان ِ پیرو است و اظهار نظر از آن ِ اندک نخبگی-فرمایان “نظام” است و بس… و افکارِ همگانی “باید که” در ید اختیار مدیریت و مهندسی شان شکل بگیرد هر آن گونه که بینش و “بصیرت”شان حکم می راند، …و بس!
گویا هراس آن ندارند که این چرخ دوّار ِ انباشت-از-قدرت «شاید» چرخید! و روزی سر ِ مخالفت خودشان را یکی-یکی چنان زد که کسی را دل نسوخت! گویا تلقین شان شده است که این قوّه قهریه ی قدرت جمع-آمده در ید اختیار یک نفر همیشه درست حکم خواهد راند!!! باطل اباطیل!
نسخه ای که برای ناراضیان از روند حاکمیت و پیشرفت[بخوانیم پسرفتِ واقعی در برخی زمینه ها!] کنونی کشور پیچیده اند، این است که تن آنان را به انفرادی و تازیانه پشت دیوارهای زندان رنجور و ناتوان سازند، یا شخصیت ها را به بربستن انگ و تهمت بیالایند تا هم صدای اندیشه و بازتاب شهامت را کشته باشند و هم کسانی دیگر _ مثلن همچون خود من_ ماست ها را کیسه کنیم، روزمره گی پیشه سازیم، کنج عافیت بجوییم، و یا به سوی ساحل سلامت بکوچیم! زهی! که چه راهبرد شاهکاری!
گرچه حتا نسخه ی بهتر ِ انسان-مدارانه ی اسلام را دیگر خوشبین نیستم، (گویا این جا راهم از شما جدایی بیابد!) و ریشه ی بسیاری از زشتکاری ها را هم اتفاقن نه فقط در قرائت تقلیدی و خشونت-مدارانه اسلام می بینم… اما در راه پیش ِ رُوی، همبستگی همگانی در راستای «هم اندیشی و طرح» خواست ها، تلاش برای «پایداری» بر این آرمان ها، «گستراندن همگانی» آرمان ها و ارزش های انسانی و کوشش «هوشمندانه»، «روزآمد» و «مؤثر» در رسیدن به آن ها را تنها راه پیش روی پیروزی و کامیابی می دانم.
بر این باور هستم که سرسپردگان ِ ولاییِ این حرکت های شاهکار راهبردی نیز به مدد صَرف بودجه هایی پنهان(و گویا هنگفت!) در راه تعالی(سرآمدی) سازمانی… و همراستاسازی راهبردها و مأموریت ها و… و کمک های رسمی/نارسمی نیروها و مدیریت حفظ فاصله ی عقیدتی-فکری پیروان و یاران خودی نسبت به مردم عادی… تنها چند صباحی می پاید! همچنین بودجه ها و برنامه های ِ پنهانِ عراقیزه کردن و ناامن کردن ایران ِ خارج شده از حاکمیت شان نیز بُرد و دوامی زیاد نخواهد داشت! (سرزمین سوخته)
اما پیروان اینان هم بلخره آدم ند و بینش و شعور انسانی دارند و برای همیشه نمی توانند درراه ایده ئولوژی افراطی و خودپرستانه ی مهدویت-مدارانه از انسانیت خویش کوتاه بیایند، چنان که سازمان جوانان هیتلری و وافن اس.اس و گشتاپو هم چنین شد. ضمن آن که سیاه لشگر فراوانی در این میانه به طمع زر و مال و غنایم، همدست و همداستان اینانند؛ گاه جانیانی نیز در این میان بُر خورده اند و نمونه کاری از برخی از آنان را دیده/شنیده ایم! تنها افسوس این که اغلب این طرفداران ِ مطیع باید خود به چشم خویش شاهد سیاه کاری ها بوده باشند تا سپس [شاید برخی شان پیش از دیر شدن] از آن تبرّی جویند!!!
در بطلان این رویکردها و دکترین ها همین بس که تمامی برنامه ها و فعالیت هایشان دو روی و دو سویه دارد: سویه ی افکار عمومی و زیره ی واقعی مطرح فقط درمیان حلقه ی خودی ها! و هزینه ی این پنهان کاری ها در مورد فاش نشدن اطلاعات سرّی رو به سوی پیروان و سرسپردگان ِ خودشان بیش تر است و بیش تر نیز می شود! مثلن، صِرف رو شدن اسنادی رسواکننده، یخ پیروی کورکورانه از راهبردهای جنگ نرم شان را در معرض آفتابی روشن خواهد گذارد و مطیعان و سرسپردگان را به ورطه ی سراشیبی سرخوردگی و یأس از فریب بزرگی که خورده اند می اندازد. نزدیک تران به حلقه ی اصلی، فاصله ی دورویی شان افزون تر است! پس… دور نیست افتادن کوس رسوایی این تقدیس-جویان عصر نو از بام جهان.
اما به راستی، نگرانی ِ بیش تر ما، هم باید از برخی زیاده-خواهان بداندیش بیرونی _منطقه ای و جهانی_ باشد (به موقع!) که راهبردسازانِ کودتامنشِ این در-سایه ی-تقدیس-نشستگان، سرِ ِ این دارند که از درافتادن وبازی با رقیبان بیرونی به منظور حفظ حاکمیت بر بستر پرورش و بالندگی(=تغذیه) خویش _یعنی ایران_ بهره ببرند، چرا که تنها شرایط شکست اینان، از دست دادن ایران در برابر ِ مردم ایران است و اتفاقن نه از دست دادن آن در برابر زیاده-خواهانِ بیرونی! … واما سناریوهای احتمالی: 1) مصالحه و گرفتن امتیازِ دستِ بالا از اوبامای صلح-طلب و از این روی دریافت زمان و امتیاز برای کسب پیروزی در زمینه های توسعه و رفاه کشوری تا زیان انتقاد معترضان را “مشت محکمی بکوبند!” 2) جنگ-افروزی و تهدید “دشمن” تا او را به عصبانیت و اشتباه از روی آن بکشاند! چرا که در هر دو حالت جنگ [به زعم خویش] برنده ی نبرد در شرایط جنگی خواهند بود، زیرا نخست موضع انتقادی جنبش آزادیخواهی مردمی در گیرودار جنگ مصلحت-اندیشانه یا سرکوب-مآبانه خاموش باید گردد! ضمن این که کشتن دشمن (دستیافتِ پیروزی های اندک و حساب کردن روی به خطر انداختن منافع متحدانی بزرگ و کشاندن شان به ورطه جنگ به سود خود) و کشته شدن توسط وی (بازسازی الگوی کربلا و زنده سازی مظلومیت شیعه در طول تاریخ) یعنی “شهادت” هر دو به سود اسلام-به-روایت-اینان خواهد بود!
پایان کلام، نگرانی مهم تر اما از نمایان شدن برخی جاه-طلبی ها، تنگ-اندیشی ها و خودمحوری ها، نیز برخی داعیه-مداری از موضع ِ بالا از سوی شماری از کسان و جریان های جنبش سبز و آزادیخواهی مردم (به ویژه: مبارزه-جوترها، چپ گراترها، و نیز سبزترها!) ست، که حتمن زمینه-ساز ناکامی و شکست جنبش در کوتاه- یا میان-مدت تواند بود! کاش هُشیارتر باشیم!
(و گرنه تماشای شکست این اقتدارگریان ِ غرّه-به-خود به خودِ ما هم قد می ده! …می بینیم! و حالشو می بریم!)
پاینده باد غرور ارتشیان دلاور ایران زمین
ما بیداریم……..
دين چطور؟ اگر دين وارد سياست شود سياه نمی شود؟
سوال جالبیه . به نظر من دین اگربرای کسب قدرت وارد سیاست شود حتما سیاه می شود . سیاهی خاصیت سیاست است . اما دین برای مهار قدرت به کار رود سیاه نمی شود . یعنی آنچه دین راه سیاه می کند قدرت است نه سیاست .
این همان موضوع تکرار دین سیاست و سیاست دینی است . دین سیاسی سیاه است چون دین را برای کسب قدرت می خواهد .
سیاست دینی ، دین نیست نوعی از سیاست ورزی است که به دین هم نظر دارد و صد البته نظر سوء برای کسب قدرت
مرحبا به سخن حق