سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » قفل را به کلید می گشایند، نه به کهربا نه دندان...
» درباره طرح جذب و وحدت

قفل را به کلید می گشایند، نه به کهربا نه دندان

چکیده :فرض کنیم جذب حداکثری فعلاً میسر نیست، اما مثلاً، آیا اقامۀ نماز جمعه به امامت آقای هاشمی هم ممکن نیست؟ آیا جلب رضایت مراجع و رفع نگرانی های آنها هم توقعی است برنیامدنی؟ آیا رسیدگی قضائی قاطعانه، فوری و جدی مثلاً به پروندۀ حمزۀ کرمی هم در دایرۀ امکانات این سیاست جذب نمیگنجد؟ آیا توقف شکنجه در زندانها هم فعلاً ممکن نیست؟ هنوز هم نمیشود آیا آمران فاجعۀ کهریزک را به محاکمه ای عادلانه سپرد؟ ممکن نیست به رئیس برکشیدۀ دولت تذکر داد که قوانین مجلس را به دستگاههای ذیربط ابلاغ کند؟ نمی شود جلوی بی رسمی های صدا و سیما را...


گروه سیاسی کلمه-رسول مبشر: از مهمترین پیامدهای صحنه آرایی انتخاباتی سال گذشته تعمیق و گسترش دو شکاف بزرگ در نظام سیاسی کشور بود. یکی در درون ساخت سیاسی و میان نخبگان درون حاکمیت، و دیگری میان ساخت سیاسی و مردم. نخستین بار پس از انتخابات سال گذشته، این هاشمی رفسنجانی بود که در خطبۀ معروفی، که آخرین خطبۀ نماز جمعه‌ی او تا به امروز شد، راه حل‌هایی عملی را برای ترمیم شکافی که در بدنه‌ی سیاسی کشور دهان باز کرده بود پیشنهاد کرد. پس از او میر حسین موسوی به مناسبت های مختلف و سرانجام نیز  بیانیۀ هفدهم پیشنهادهایی را طرح کرد که به نظر او و بسیاری دیگر می توانست شکاف عمیقی را ترمیم کند که فاصلۀ مردم وحاکمان سیاسی را روز به روز بیشتر می کرد. پاسخی که هاشمی رفسنجانی و همۀ همرأیان او گرفتند ملقب شدن به «خواص بی بصیرت» و بی خاصیت بود. پیشنهاد موسوی هم باز حمل بر فتنه گری شد. این واکنشهای خشم آلود و غیر مدبرانه البته بر عمق، وسعت و سرعت گسترش آن شکافها افزود. آن شکافها امروز دره های عمیقی شده اند که منکران دیروز هم دیگر از نظارۀ عمق و وسعتشان هول میکنند.

تقارن بحران های داخلی و خارجی

در این فاصله اما توفانهای بلا و سیلابهای ابتلا هم دامنگیر این ملت و نظام سیاسی شد. از یک سو، سیاستهای ماجراجویانه و بیمارگونۀ رئیس دولت به علاوۀ انباشت نفرتی که زشتیهای سرکوب بی سابقۀ معترضان بر چهرۀ نظام نشاند زمینۀ اجماعی وسیع و ستیزه جویانه در سطح بین المللی علیه کشور را فراهم کرد که بی تردید حتی در دورۀ جنگ عراق علیه ایران هم سابقه نداشت. اجماعی که نقداً تحریمهای سنگین و بی سابقۀ جهانی را از پی آورده است و با جهت گیری به سوی تهدید نظامی استمرار یافته است. از سوی دیگر، سوء تدبیر و لجاجتهای کودکانۀ رئیس دولت در ادارۀ امور جاری و عدم پیگیری برنامه های راهبردی توسعۀ کشور امروز مدیریت کشور را حتی در حد تأمین آب آشامیدنی پایتخت و حفاظت از سرمایه های طبیعی کشور مانند دریاچۀ اورمیه و تالابها و جنگلها به بن بست کشانده است. این سوء تدبیرها در آیینه ی وضع اسفناک معیشت مردم و تحقیر روزمرۀ بسیاری از ایشان به خاطر ناتوانی از تأمین حداقل نیازهای خانوار به تندی باز می تابد و چشم خرد و مروت و انصاف را می آزارد، اما گویی باز هم شعاعی از آن به چشم دولتیان نمی رسد.

در انتظار تدبیری سامان بخش

در  چند هفتۀ اخیر این مضمون در بسیاری از محافل  دهان به دهان می گشت که باید برای نجات از این اوضاع تدبیری کرد. اکنون وقت آن رسیده بود که سیاست هتک و هدم و حذف را با سیاست حزم و حلم و جذب جانشین کنند تا جمع پریشان عقلا و نخبگان نظام بار دیگر به امید نجات کشور گرد هم آیند، بلکه این سنگ بحران را از چاه عمیق بی تدبیری به در آورند. این زمینه ای طبیعی برای شکل گیری و پذیرش تدبیری خیرخواهانه و مبتنی بر اولویت دادن به منافع ملی به جای خودمحوری و تحکم و تحمیل و سرکوب بود.

طرح جذب و  وحدت

در چنین زمینه ای اما آنچه شکل گرفت ارکستری بود متشکل از سازهایی با رنگ آمیزی  متنوع  که  مضمونی را با ناهماهنگی تمام اجرا کردند. یکی در مصاحبه با روزنامۀ خبر در حالی که می گفت اصلاح طلبان را نمی شود از صحنۀ کشور حذف کرد، توصیه کرد که ایشان برای آن که بتوانند از «حقوق اولیۀ شهروندی» برخوردار باشند باید رهبران فعلی خود را کنار بگذارند و از میان اعضای میانی و متوسط خود کسانی را به رهبری خود بگمارند، و اگر چنین کنند خواهند توانست به حیات سیاسی برگردند. از منابر نماز جمعه هم به بیانها و زبانها و با ادبیاتی که از آن خطیبان تا کنون شنیده نشده بود مضمونی را که تلقین شان داده بودند القا کردند: باید جذب حداکثری کرد و آنها که منحرف شده اند اما عنادی ندارند را نباید از نظام راند و باید دید «دردشان چیست.» در مصاحبه های مستقلی برخی از چهره های شاخص جامعۀ روحانیت مبارز هم قریب به همین مضامین را تکرار کردند. شمار امضاهای تأیید آمیز نماینگان مجلس هم در این زمینه به مجموعه اضافه شد.

همسویی رسانه ای دولتیان و تروریستهای ضد خلق

همزمان البته کیهان و ایران و جوان و شمار دیگری مانند این و آن به متنی که از سوی ابوالفضل فاتح در همراهی با همین مضمون در وبسایت کلمه منتشر شده بود با تندی و هتاکی تاختند. در این حمله البته مانند چند مورد دیگر تنها نبودند. گروه تروریستی ساکن عراق و امثال ایشان هم آنها را همراهی کردند. درست همان وقتی که مضمون جذب حداکثری و وحدت دربرابر دشمن با شدت طرح میشد، دولتیان هم بیکار ننشستند و از زبان و موضع وزارت اطلاعات در اقدامی غیر قانونی باز پروندۀ آقای موسویان را (علیرغم تبرئه ی ایشان در قوۀ قضائیۀ همین نظام از این اتهام) به جاسوسی ضمیمه کردند  و باز هم توهم «یک میلیارد دلار و حتی بیشتر» را با جدیتی طنزآلود تکرار کردند.

زمینه های تردید در اصالت سیاست جذب

پیگیری  ها هم در مورد جنایتهایی که حمزه ی کرمی در کهریزک بزرگتری به نام زندان اوین چشیده بود به جایی نرسید و منتهی به انتشار عمومی شرح فجایعی شد که حمزه کرمی  برای دادستان کل نوشته بود تا اگر ایشان نمی خواهند یا نمی توانند این جنایتها را متوقف کنند و جنایتکاران را به دادگاه معرفی کنند دست کم مردم بدانند در این کهریزک بزرگتر چه بر سر فرزندان این آب و خاک می رود. سؤالی که در پس اتشار این نامه نشسته است این است که اگر سیاست جذب سیاستی اصیل و راهبردی بود نمی بایست تا به حال منجر به رسیدگی جدی به این جنایتهای شنیع می شد؟

شکایتی حقوقی هم که از سوی هفت تن از اصلاح طلبان علیه آمران و عاملان کودتای انتخاباتی تسلیم دیوان قضا شده بود به فراخواندن ناگهانی و توبیخ آلود سه تن از شاکیان به زندان و بی خبری از ایشان انجامید. اگر سیاست جذب فراتر از حرف بود، آیا نمی بایست دستکم جلوی ناپدید شدن این شاکیان  به مدت دو هفته را در اوین بگیرد؟ محمد نوری زاد را هم پس از آخرین نامه اش به زندان فراخواندند. باز بر این بیفزایید ادامه و استمرار دستگیریهای باقیماندۀ فعالان دانشجویی را در همین روزهای اخیر. اینها نشانه های خوبی نیست و بر ریشه دار بودن سیاست جذب دلالت نمیکند.

حقیقت و مصلحت

از این مهمتر، اما در زمینه ای وسیعتر از فعل و انفعالات، آقای مشائی که با درخواست مستقیم و مشخص و دستخط  رهبری خطاب به رئیس کنونی دولت از انتصاب به سمت معاونت اولی بازمانده بود (ولی در عوض هفده سمت دیگر را در کارنامه داشت)، سمت جدیدی یافت. آن هم سمتی بر زبر وزارت خارجه و در حوزۀ  مورد توجه رهبری در سیاست خارجی؛ این همه علیرغم آن بود که همین مرد هجده چهره از سوی عالیترین مقام نظامی کشور به عنوان تهدید امنیت ملی ملقب شده بود و طیف گسترده ای از اصول گرایان خواهان برکناری یا توبیخ او شده بودند.  رهبری نیز اخیراً در پاسخ به دانشجویی که در مورد همین شخصیت هجده چهره سؤال و اعتراض کرد،  توصیه کرد که باید مسائل اصلی از فرعی را جدا کرد. البته ایشان در شهریور ماه سال پیش وقتی با سؤال یک دانشجو در مورد سرکوب معترضان مواجه شد باز هم بر تفکیک فرعی از اصلی تأکید کرده بودند و برای اولین بار از نگاه خویش به رابطۀ میان حقیقت و مصلحت گفتند: باور به تقابل مصلحت و حقیقت غلط است و مبنای درستی ندارد؛ مصلحت هم خودش نوعی حقیقت است.

این همه را اگر ضمیمه کنیم به خبر تأیید نشدۀ ترفیع درجۀ عوامل نظامی کودتای انتخاباتی٬ باز هم مسأله واجد ابعاد پیچیده تری می شود که فعلاً از آن در می گذریم.

جذب  و  وحدت در بستر رقابت  قدرت  و در غیاب منافع ملی

حالا پرسش این است: آیا این همان تدبیر خیرخواهانه ای است که بسیاری منتظر آن بودند؟ آیا این بود آن دست تدبیری که انتظار می رفت پس از یک سال قلع و قمع هر منتقد، معترض یا مخالفی و بیرون راندن نخبگان سیاسی کشور از دایرۀ نظام (با فرستادن برخی از ایشان به زندان، عزلت نشین کردن برخی دیگر و راندن باقی مانده به ترک کشور) از آستین چاره اندیشی عقلای قوم بیرون آید و ید بیضایی کند؟

سوگمندانه باید باور کرد که گویی از ذهنهایی که هنوز با مفهوم منافع ملی بیگانه اند و منفعت نظام را تابعی از منفعت نظامیان می شمارند و تنها سرمایه ی باقی مانده برای نظام را هم همین نظامیان و کودتاییان انتخاباتی میشمارند (به مصاحبه ی آقای نبوی با روزنامه ی جوان مراجعه کنید) چیزی جز تاکتیک های ایذائی و ادامه ی بازی قدیمی «تقسیم بر دو» و حذف زیرکانۀ رقبا تراوش نمی کند. صدها هزار امید بنی آدم است که همراه با فرصتهایی بی بازگشت برای حفظ دستاوردهای انقلاب و جمهوری اسلامی که در قانون اساسی مصرح اند بر باد می رود، اما کسانی که اخلاقا ، شرعا، وقانونا مسؤولیتی جز پاسداری از همین دستاوردها و منافع ملی ایرانیان ندارند وقتی که بیش از هر زمان دیگری به از خود گذشتگی و جامع نگری شان نیاز است باز در اندیشه ی طراحی بازی های تاکتیتکی برای فروکوفتن رقبای تخیلی خویشتن هستند.

جذب و وحدت: تکرار یک تاکتیک یا تدبیری راهبردی؟

اگر این رویکرد بخواهد صادقانه و راهبردی باشد، می تواند به جای حرف و سخنرانی و مصاحبه و بخشنامه های عمومی به ائمۀ جمعه، در قالب چند رفتار و اقدام مشخص خود را عرضه کند و در عمل نشان دهد که عزمی جدی برای جبران خسارتها و تدارک مافات وجود دارد. هنوز پیشنهادهای هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی تنها پیشنهادهای عملی و راهگشایی هستند که تا کنون عرضه شده اند. جذب حداکثری پیشکش، جذب حداقلی هم میتواند علامت خوبی از شروع سیاستی جدید باشد.

از جذب حداکثری تا حد نصاب جذب

فرض کنیم جذب حداکثری فعلاً میسر نیست، اما مثلاً، آیا اقامۀ نماز جمعه به امامت آقای هاشمی هم ممکن نیست؟ آیا جلب رضایت مراجع و رفع نگرانی های آنها هم توقعی است برنیامدنی؟ آیا رسیدگی قضائی قاطعانه، فوری و جدی مثلاً به پروندۀ حمزۀ کرمی هم در دایرۀ امکانات این سیاست جذب نمیگنجد؟ آیا توقف شکنجه در زندانها هم فعلاً ممکن نیست؟ هنوز هم نمیشود آیا آمران فاجعۀ کهریزک را به محاکمه ای عادلانه سپرد؟ ممکن نیست به رئیس برکشیدۀ دولت تذکر داد که قوانین مجلس را به دستگاههای ذیربط ابلاغ کند؟ نمی شود جلوی بی رسمی های صدا و سیما را گرفت؟ و از این قبیل البته بسیار است.

اینها هیچ یک مطالبه ای حداکثری یا ویژه نیست. اینها حد نصاب اموری است که از جای خود به در رفته اند و به آسانی قابل ترمیم اند و اگر بنا باشد جذب ولو به کمترین حد آن سیاست نظام باشد باید امثال این امور به مجرای عادی خود برگردند. وقتی امثال این امور ساده و خرد و حداقلی  هم بر زمین مانده اند، چه جای سخن گفتن و از جذب حداکثری گفتن؟! به نظر می رسد نظام اکنون در برابر آزمونی بی سابقه قرار گرفته که در آن به گویاترین وجهی عیار صداقتش آشکار خواهد شد.

قفل و کلید، نه کهربا نه دندان

این درست است که گردش امور مملکت قفل شده است. اما گشودن این قفلها جز به کلید تدبیر میسر نیست. تدبیری دندانه به دندانه متناسب با قفلی که باید گشوده شود. این قفلها هیچ نیستند جز بی قانونی های انباشته و کلیدی هم جز بازگشت به قانون ندارند. خود کرده ای است که اگر هنوز تدبیرش بتوان کرد، نباید آن را به تأخیر انداخت. هم این قفلها ساخته ی نظام است و هم کلید را نظام خود باید در این قفلها بچرخاند. نیازی به موعظه و توصیه در مورد گشودن قفل ها و بازکردن گره ها، خصوصاً به آنها که پشت درهای قفل شده اسیر اند، نیست. آنها جز ارائه ی راهنمایی و پیشنهاد برای گشودن این قفلها چه دارند که بگویند یا بکنند؟ سخن از جذب و دفع گفتن سیاسیون کهربایی نیست که دلی را برباید یا قفلی را بگشاید. همان طور که اعمال خشونت و سرکوب هم علیه معترضان چیزی نبود جز انداختن کار دست به دندان که عاقبت هم نه تنها قفلی از کار فروبستۀ  نظام نگشود، که جانها و روانها و توانهای بسیار و بیشماری را هم فرسود. اگر عزمی برای گشودن قفلی هست خوب است از قفلهای ساده تر و خردتر شروع کنند آن هم نه با آهنربای جذب و نه با دندان سرکوب و ارعاب و تهدید و اعتراف تحت شکنجه و زجر و نه با افترا و تهمت و هتک، که با کلید بازگشت به قانون اساسی. اگر بتوان تألیف قلوبی کرد و کسی را جذب کرد باز هم کلیدش همین است.

می توانند با حدنصابی از جذب شروع کنند. مثلاً توقف شکنجه-انفرادی، بازگشت دولت به قانون، رسیدگی به یک پرونده از جنایات اوین (برای شروع پروندۀ حمزۀ کرمی چطور است؟)، توقف تهمت زدن از زبان مقامات دولتی و رسانه ها به مردم و فعالان سیاسی و کارگزاران نظام، تعطیلی کامل بازداشتگاه های غیر قانونی، و موارد بسیار دیگر. مرور آخرین خطبۀ هاشمی رفسنجانی و نیز بیانیۀ هفدهم موسوی می تواند هنوز هم راهنمای خوبی باشد برای نشان دادن ساده ترین و کم هزینه ترین راههایی که نظام می تواند صداقت خود را در بازگشت به حکومت قانون و روی آوردن به ملت اثبات کند و اعتماد آنها را که وسیعاً از دست داده برگرداند.

گذر از گفتار خودمحورانۀ «جذب خودی» و بازگشت به حکومت قانون و جمهوری

فراموش نکنیم که در جمهوری اسلامی محور و مدار همۀ امور قانون اساسی است و سیاست جذب در حقیقت اگر معنایی داشته باشد چیزی جز بازگشت به قانون نیست. آنها که علیه جمهوریت نظام کودتا کردند و آنها که با برنامۀ کودتا همراه شدند یا در برابر آن سکوت کردند خاطیانی هستند که اگر به قانون بازگردند جذب ملت شده اند و در مسیری که مردم ایران در پیش گرفته است همراه ملت خواهند بود. تفکیک خودی و غیر خودی پیشفرضی است که در این یک سال اخیر مندرس شده است اما هنوز برخی بر اساس آن می اندیشند و خود محورانه خود را در کانون جذب و دفع میشمارند و با اندازه گیری فاصله ی دیگران با خود ملت را به خودی و غیر خودی تقسیم میکنند. ادبیات جذب هم برآمده از همین نگاه خودمحورانه است و نشانه اش هم این است که در این همه  سخنان که نخبگان جناح محافظه کار که درباره ی جذب میشود یک کلمه از بازگشت به قانون نمی گویند و تا آنجا پیش می روند که بی پروا برای دیگران خط و نشان بکشند و شرط تعیین کنند که اگر میخواهند از «حقوق شهروندی» برخوردار باشند باید چنین و چنان کنند (به مصاحبه اخیر مرتضی نبوی با روزنامه خبر مراجعه کنید) و خود را به فراموشی میزنند که حقوق شهروندی حقوقی مطلق اند و شهروندان به صرف شهروند بودن بی هیچ مرز و شرطی از آنها برخوردار اند.

اما هر روز که می گذرد اصالت جنبش سبز آشکارتر میشود، چرا که با عبور تدریجی از مرزبندیهای خودمحورانه ی ملت به خودی و بیگانه به سوی مطالبه ای روشن و بی ابهام میرود: بازگشت جمهوریت از دست رفته و برقراری حکومت قانون.


5 پاسخ به “قفل را به کلید می گشایند، نه به کهربا نه دندان”

  1. ناشناس گفت:

    آب از سرچشمه گل آلود است .

  2. bani گفت:

    ممکن است کودتا چیان به تقلبشان اعتراف کنند؟
    ممکن است … از مقام خود به خاطر اشتباهاتش کنار رود؟
    و …..و….و نه ممکن تیست چون اگر مقام پرست نبودند این همه کشتار نمی کردند الان هم که این حرفها را می زنند
    نگران مقام خود هستند نه مردم

  3. نوا گفت:

    احساس می کنم دو طیف در رده هایی از حکومت نفوذ کرده و و بمانند لبه های یک قیچی هدف خاصی را در قلع و قمع و طرد( انقلابیون و کسانی که با جانفشانی و جان افشانی و تحمل مشکلات برای نفی طاغوت . محقق شدن اهداف دینی که همانا اجرای عدالت و حفظ کرامت انسانی است)عمری رابه سر برده و رنج و درد فراوانی را متحمل شده اند
    – بازماندگانی از ساواک . سردمداران قبلی که به یمن حوادث و ناملایمات کنونی و با پشتیبانی خارجیانی که به برکت انقلاب دستشان از تاراج ملک و مملت کوتاه شد و امروزه گویا توسط اربابانشان بازتقویت و بازپروری شده اند
    – انجمن حجتیه و کسانی که در سالهای مبارزه انقلابیون واقعی و امام عزیز دل در گرو اهدافیدست چندمی وانحرافی گذاشته و بقولی بوسیله عمال و امیال شاه مخلوغ بصورت مستقیم و غیر مسقیم تایید و تقویت می شدند
    متاسفانه احساس می کنم که این هر دو امروزه در رده های بالایی از حاکمیت نفوذ کرده و با اعمال و رفتار پیدا و پنهانشان دو هدف عمده را دنبال می کنند
    1- خالی کردن جبهه انقلاب ازا نقلابیون سابق و دارای علم و حلم و تجربه جهت ضعیف شدن بنیه ی جمهوری اسلامی و وارد ساختن ضربه ی آخر
    2-نفی امام و نادیده رفتن نقش تاریخی ایشان بعنوان یک منبع و مرجع فراتاریخی جهت سلب دینامیک اجتهاد از روحانیت تشیع و زیر سئوال بردن نقش مثبت اما محدود روحانیت در محقق شدن اهداف و آمال مبادیان حکومتی در راستای محقق شدن عدالت و طرد استضعاف با هر شکل شمایل

    و چه بد که اینان تاحدود زیادی موفق شده اند :

    صحنه خالی است

    ز مردان صداقت و صفا

    وای اگر را ه ببندند

    به مردان خدا

  4. ناشناس گفت:

    خیلی واضح است که مراد از “جذب و دفع” و این جور مباحث پر کردن وقت با حرف های پر طمطراق و در واقع “چیزی برای گفتن” داشتن است. از آن طرف تلاشی است برای تداعی اینکه گوینده بر امور مسلط است و ضمن اینکه از موضع خیر خواهانه و مصلحانه صحبت میکند در عین حال دارای قدرت و اقتدار نیز هست. همه اینها چشم بندی است و از اساس تو خالی است. اگر تو خالی و بی بنیه نبود کشور به این حال نزار نمیافتاد و بعد از سی سال سر از اغتشاشات خیابانی و انهدام سرمایه های مادی و معنوی خود در نمیاورد. ..

  5. ایرانی گفت:

    با سلام> آقای موسوی عزیز که امثال من به خاطر شناخت کامل از روحیات و مدیریت جنابعالی در دوران سخت نخست وزیری و بحران جنگ

    به جنبش همیشه سبز فرزندان این مرز و بوم پیوستیم تا شاید بتوانیم اشتباهات گذشته را برای فردای نسل چهارم به بعد جبران نماییم. لیک

    در این برهه بسیار شگفت زده و ناراحتم که نمی توانم باز هم پاسخگوی کنار نشینی و بی برنامگی رهبران پرتحربه ی این جنبش چون شما و

    جناب آفای کروبی محترم باشم و اینکه چه کسی جوابگوی پایمال شدن خون پاک جوانان خفته در خاک است؟! و یا چه کسی می تواند مرهم

    درد زندانیان در بندمان باشد؟! چرا آن همه شور و شوق و هدف به خلا تبدیل شده که دست به سوی رقیب که نه دشمن مردم دراز نموده اید؟

    مگر باورتان می شود که آنها کاری به نفع مردم انجام دهند که اگر این است وای بر شما که با ملت بازی کرده اید!!!!