سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » برای همه آنان که در این یک سال حق را ناحق کرده‌اند، دعا کردم...
» پانزدهمین نامه همسر مصطفی تاج زاده به دادستان تهران

برای همه آنان که در این یک سال حق را ناحق کرده‌اند، دعا کردم

چکیده :به همکارانتان یادآور شوید که جناح حقیقت خواه و اصلاح طلب هرگز عداوت و کینه و دشمنی در ذات و نهادشان نیست و صفت بخشندگی را از پروردگار رحمان و رحیمشان به ودیعت گرفته اند. بیایید تا بیش از این گناه دیگران دامان شما را فرانگرفته صف خود را از کودتاگران زشت سیرت جدا کرده به دریای مهر و بخشش مردم...


فخرالسادات محتشمی‌پور در پانزدهمین نامه خود خطاب به دادستان تهران، نوشت: در اولین شب قدر، الهی العفو گویان، توکل بیشتر و پایداری افزون تر برای همه عزیزان دربند و خانواده های عزیزشان طلب کردم و برای خودم، خودمان و نیز همه بدخواهانمان که از سر جهل چشم و گوش بر حقیقت بسته سخت بر طبل خشونت می کوبند طلب مغفرت و هدایت کردم. و برای همه آنان که در این یکی سال حق را ناحق کرده اند، طلب توبه و بازگشت و برای کشورم طلب سبزی و ارامش و آبادانی و برای مردم طلب رسیدن به آزادی و عدالت که خواسته همه انسان های نیک سرشت در سراسر گیتی است.

وی همچنین از دادستان خواست به همکارانش یادآور شود که تکیه بر جایگاه قضاوت زدن و حق را ناحق کردن مستوجب چگونه عقابی است، و افزود: به همکارانتان یادآور شوید که جناح حقیقت خواه و اصلاح طلب هرگز عداوت و کینه و دشمنی در ذات و نهادشان نیست و صفت بخشندگی را از پروردگار رحمان و رحیمشان به ودیعت گرفته اند. بیایید تا بیش از این گناه دیگران دامان شما را فرانگرفته صف خود را از کودتاگران زشت سیرت جدا کرده به دریای مهر و بخشش مردم بازگردید.

به گزارش کلمه، متن این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم وفّر حظّی فیه من برکاته وسهّل سبیلی الی خیراته ولاتحرمنی قبول حسناته، یا هادیاً الی الحقّ المبین.

عریضه پانزدهم در نوزدهم رمضان المبارک

از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی

به : دادستان تهران

سلام آقای دادستان

امروز شانزدهمین روز بازگشت همسرم به زندان است. نمی دانم چه سرّی است که پس از 5 ماه مرخصی، این ماه را برای بازگشت دوباره او به اوین خوشبخت انتخاب کردید. ماه رمضان! من دوست داشتم با حضور گرم او در افطار و سحر و لحظه لحظه این ضیافت معنوی، همه تنهایی های رمضان پیشین را به دست فراموشی بسپارم. رمضان 88 و خاطره افطار هر روزه هنگامه جان همسرآقا بهزاد مبارز و زندانی دو رژیم که عمری وقیحانه توده ای و منافقش خواندند و هزار و یک اتهام کوچک و بزرگ به او زدند و عاقبت جرم اصلی اش شد «اخلال در ترافیک». افطارهای ساده او که با یک فلاسک کوچک چای و نان و پنیر و خرما می رفت و می نشست پشت در زندان و در همان نزدیکی، سربازهای روزه دار و آن سوتر همه جوانان جستجوگر عشق و آزادی، متحیرانه و پرسشگرانه در سرزمینی که بوته های خار مجال روئیدن گل های سرخ را از آن گرفته درس عشق و وفا و محبت را می آموختند. رمضان 88 و داغی تابستانی منحوس که بر تن ما می نشست و قطرات باقی مانده آب را می خشکاند و ما تنها به امید رهایی عزیزانمان رنج افطاری های خیابانی را بر راحت خانه نشینی رجحان می دادیم و خود را به جمع می رساندیم برای باز کردن روزه هایمان و سردادن شعار الله اکبر و چه انرژی ای می گرفتیم در پس آن. الله اکبر. صدای الله اکبرمان که به گوش عزیزانمان می رسید انگار جوابش از درون سلول های تنگ و تار به ما برمی گشت و ما سرخوش به خانه های خالی مان بازمی گشتیم و باز هم دست به دعا می شدیم. رمضان 88 و استقبال از شب های قدر. شب های احیاء و بیداری هایی که مقدمه تقدیر بود. و خداوند صبر و استقامت را برای ما تقدیر کرد در یک سالی که گذشت. گمان نمی کردیم این رمضان نیز سفره های افطار و سحرمان گم شده هایی عزیز داشته باشد ولی دارد. امان از جور و ستم. امان از خدایی کردن انسان. امان از طغیان. امان از نسیان آدمی. امان از کبر و غرور و منیّت هایی که آدمی را در تشخیص خیر و شر به اشتباه می اندازد. امان از آدمیانی که آدمیت فراموششان می شود و بندگی غیر خدا عادتشان می شود و به آسانی به تلبیس ابلیس تن می دهند. امان امان.

آقای دادستان

دیشب تا سحرگاه یاد همسرم و یاد دیگر زندانیان سیاسی با من بود و با همه همراهان همزبان ما که تا دست به دعا برمی دارند بی اختیار اللهم فک کل اسیر ورد زبانشان می شود. یاد همسرم با من بود از هنگامه غروب آفتاب و شنیدن ربنای شجریان که آدم را با رشحات انس پیوند می دهد تا اذان صبحگاه نوزدهم که یاد آن ضربت شوم بر پیکر امام عدل و کرامت توسط آن خارجی ملعون دین به دنیا فروخته که سمبل همه منحرفان از راه حقیقت و صراط مستقیم به دلیل تشخیص نادرست است، بر همه یادها غلبه کرد و گرد حزن و اندوه در فضا پاشیده شد و من امروز بیش از همیشه می دانم که چرا آن مرد لا یتنهاهی خطر خوارج، آن عابدان زاهد شمشیر بر گردن آویخته را آن گونه عظیم می دید و آن گونه نگران مخاطرات بعدی از جانب ایشان برای اسلام عزیز بود.

آقای دادستان

شما اولین شب قدر را در کجا گذراندید؟ در خانه یا مسجد یا در جمع همراهان و هم زبان خودتان؟ من پیمانه در دست سرگشته کوی و برزن بودم. گاهی بر این نیمکت گاهی برآن دیگری زیرباران. چترها بربسته. تن همه تن و جان همه جان آماده طهارت و پاکی و در خیال خود همسرم، آن مرد وارسته مبارز را که عمرش را به قماری سودمند گذاشته، تصویر می کردم که در گوشه سلولی که نمی داند و نمی دانیم کجاست سر بر دیوار گذاشته و الهی العفو می گوید. و کدام بنده عارفی است که در شب قدر عفو و غفران و توبه و جبران نطلبد؟ من عاقبت نیمکتی در یک خیابان زیرآسمان خدا یافتم و بر آن قرار گرفتم، کتاب خدا به دست و ذکر خدا برلب و خدا این بار هم مرا مدد رساند تا هرگز حوائج خود را بر حاجات جمع برتری ندهم. خدایا تو خود شاهد باش که ما در همه عمر مصلحت و عاقبت نیک برای کشور و ملت را پیش از خوش عاقبتی خود و فرزندان و پدر و مادر و همه اعضای خانواده و دوستان طلب کرده ایم. دیشب زیر آسمان کبود شهرمان که ستاره ها به سختی در جدال با آلودگی هایی که روز به روز بیشتر می شود، مجال نورافشانی دارند، وقتی که سر بالا می گرفتم تا طبیعت را برای نزدیک تر شدن به خدایم به مدد بگیرم، نشان حضور یار را از ماه گرفتم اما ندانستم آیا سخاوت بی منتهای آسمان در این شب عزیز او را نیز در بر گرفته یا خسّت بندگان تنگ چشم و تنگ نظر و کینه توز، این عطای کریمانه را نیز از او دریغ داشته است. ندانستم و ناامید از جستارهای بیهوده او را در کنج عزلت ناخواسته اش به خدایش سپردم و صدای ندبه و استغاثه ام را در میان جماعتی که هم دلی و هم زبانی شان تا امروز پشتیبان ما بوده، بی هیچ خجالتی بلند کردم در پیشگاه کتاب خدا و با توسل به بهترین بندگان او و الهی العفو گویان توکل بیشتر و پایداری افزون تر برای همه عزیزان دربند و خانواده های عزیزشان طلب کردم و برای خودم، خودمان و نیز همه بدخواهانمان که از سر جهل چشم و گوش بر حقیقت بسته سخت بر طبل خشونت می کوبند طلب مغفرت و هدایت کردم. و برای همه آنان که در این یک سال حق را ناحق کرده اند، طلب توبه و بازگشت کردم و برای کشورم طلب سبزی و آرامش و آبادانی و برای مردم طلب رسیدن به آزادی و عدالت که خواسته همه انسان های نیک سرشت در سراسر گیتی است.

آقای دادستان!

من نمی دانم دیشب شما و همکارانتان که حکم های ناعادلانه فراوان امضاء کرده اند نیمکتتان را در کدام گوشه شهر زیر باران رحمت الهی انتخاب کردید. نمی دانم در دعاهایتان چه گفتید و نمی دانم بهره تان از رنگین کمان زیبا و دوست داشتنی بعد از این بارش کریمانه چه بود، این به من ربطی ندارد و به شما و خدایتان مربوط است. اما دوست دارم بدانم آیا بعد از این شب های قدر باز هم در دیدار با زندانیان سیاسی تنها شرط خروجشان از محبس تنگ و تار ستم را نوشتن ندامت نامه خواهید خواند یا عزت و کرامت انسانی را ارج می نهید و اختیار و اراده انسان را که حتی پیامبران خدا را در برابر آن گریزی نبود؟ نیک می دانید اتهام محاربه زدن به دخترکان هم نوع دوست و نیکوکار سخت ترین قماری است که یک قاضی می تواند با دست زدن به آن فردای خود را ببازد. همکارانتان را هشدار دهید که فشار و تضییق وافر برای وادار کردن آدم ها به کذب گویی شرط مسلمانی نیست و بستن اتهامات واهی را به انسان های آزاده به کودتاچیانی بسپارید که در روزی نامه هایشان بی هیچ مدعی هر روز کسی یا کسانی را لباس کفر و الحاد و شرک و نفاق می پوشانند و در این دایره و قلمرو گشاده آن چنان آزادی عمل و البته مصونیت دارند که برای مظلومان تحت ستم مضاعف جای هیچ شکایت و اقدام حقوقی باقی نمی ماند.

آقای دادستان بیایید به همکارانتان یادآور شوید که تکیه بر جایگاه قضاوت زدن و حق را ناحق کردن مستوجب چگونه عقابی است. به همکارانتان یادآور شوید که جناح حقیقت خواه و اصلاح طلب هرگز عداوت و کینه و دشمنی در ذات و نهادشان نیست و صفت بخشندگی را از پروردگار رحمان و رحیمشان به ودیعت گرفته اند. بیایید تا بیش از این گناه دیگران دامان شما را فرانگرفته صف خود را از کودتاگران زشت سیرت جدا کرده به دریای مهر و بخشش مردم بازگردید .

یا داعیاً الی الحق المبین


یک پاسخ به “برای همه آنان که در این یک سال حق را ناحق کرده‌اند، دعا کردم”

  1. ايراني سبز انديش گفت:

    اللهم فك كل اسير.