شهید بهشتی اول ترور شخصیت شد بعد ترور فیزیکی
چکیده :بعد از شهادت ایشان عجیبترین تجربه خانواده این بود که افراد زیادی از اقشار مختلف و دیدگاههای مختلف می آمدند و میگفتند ما احساس می کنیم ظلم کردیم و حلالیت میخواهیم، چه کنیم؟ و ما هم جواب خود شهید بهشتی را می دادیم که آنچه از روی داوری نادرست و ناآگاهی مربوط به شخص من است به دل نگرفتم که از آن بگذرم/ شهيد بهشتي در مواجه با سخن گزنده و تلخ ديگران، آرام بود، اول مي شنيد بعد پاسخ مي داد و از روحيه جدلي به دور بود. به نظرم، این حلقه مفقوده رفتارهای امروز...
بیست و هشت سال از ترور مرحوم آیت الله بهشتی می گذرد. امروز تنها تصویر آيت ا… شهيد «سيد محمد بهشتي» را هر سال در روز هفتم تير ماه، سالگرد انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي، از صدا و سیما می بینیم و چند جمله اي با صداي او يا در مورد او مي شنويم. اطلاعات بسياري از ما درباره بهشتي به همين چند جمله، يا آگاهي از عنوان ها و مسئوليت هايي که بعد از انقلاب از طرف امام خميني به او واگذار شده خلاصه مي شود.
سی سال پیش نیز هشتم تیرماه 1360، مردم ایران سیاه پوش سیدالشهداي انقلاب نوپایشان بودند و «شهید مظلوم» از زبان ها نمی افتاد، اما تا چند روز قبل از شهادت، او را خوب نمی شناختند به صورتی که عده ای بهشتی را به انحصارطلبی و باج گیری و زیاده خواهی متهم می کردند. شاید شهادت سیدمحمد حسینی بهشتی، تنها راه برای اثبات مظلومیت او بود و شاید بی تعارف آن تشییع باشکوه و تلخ، نشانه بیداری وجدان هایی بود که ناخواسته با رجوی همصدا شده بودند. هرچه که بود، این ترور زمینه سازی شده بود. فقدان آیت الله بهشتی، ضربه سنگینی به پیکره نظام وارد کرد.
مجله نسیم بیداری با فرزند شهید بهشتی درباره مختصات فکری او و زمینه هایی که منجر به ترور وي شد، گفت وگو کرده که در ادامه می خوانید:
*شهیدبهشتی به جمهوریت و اسلامیت چگونه نگاه و آن را چطور تحلیل میکرد؟
مرحوم شهیدبهشتی هم در نوشته ها و هم در گفته های متعدد، جمهوریت و اسلامیت را دو عنصر مقوم، نه بنیادین و غیرقابل صرفنظر، در برپایی حکومتی مبتنی بر ارزشهای دینی و اسلامی می دانستند. ایشان گفتار بسیار مهمی در اینباره دارد که بهجاست به صورت مستقل به آن پرداخته شود، به خصوص با پرسشهایی که ممکن است در جامعه ما درحال حاضر به طور جدی مطرح باشد. در حالی که ابعاد مختلف این مسأله الان بیشتر هم آشکار شده، به نظر من رجوع به این گفتار خیلی راهگشاست. در این گفتار، شهید بهشتی انواع حکومتها را برمیشمارد و ویژگیهای حکومتها را ذکر میکند و بعد در جریان تحلیل انواع حکومتها، میرسد به جمهوریت بهعنوان حضور آزادانه وآگاهانه مردم در تصمیم گیری ها و نظارت و مهار قدرت برآمده از این حضور؛ بهعنوان بهترین گزینهای که میتواند نزدیکترین شکل به سامان حکومتی برمبنای ارزشهای اسلامی و دینی باشد.
ایشان به علاوه این توجه را به خوبی داشت که هیچ نظام اجتماعی و سیاسی نیست که بدون یک نگرش به جهان و انسان شکل بگیرد. این یکی از اشتباهاتیست که ممکن است در نگاه سطحی به برخی از اشکال حکومتی افراد به آن دچار شوند و فکر کنند که ما نظامهای حکومتی ای داریم که نسبت به ارزشها «لاالیترجیح»اند و بی تفاوت، یعنی در قبال ارزشها بدون ترجیح هستند. به هیچ وجه نمی توانیم با نظامی روبه رو شویم که در قبال یک سلسله ارزشها، ولو دایره ارزشهای متفاوت، لاالی ترجیح باشد. در این صورت انتخاب بهترین گزینه از بین اشکال مختلف حکومت، که هرکدام بر پایه یک نگرش خاص نسبت به انسان و جهان استوارند، مهم می شود. به هیچوجه اینطور نیست که این مسأله بی ترجیح باشد، نه این اندیشه ها و نه نظام های استوار بر این اندیشه ها، دارای اعتبار مساوی و ارزش مساوی نیستند. شاید بتوان گفت که اندیشههای مختلف، می توانند حقوق برابر برای عرضه خود داشته باشند و گرنه اعتبار آنها یکی نیست. ارزشهای مثبت و منفی که در یک جامعه در پای گیری یک حکومت با هم دخیل میشوند، بر اساس نگرشهای ما نسبت به انسان و جهان است. اگر پرسش های فلسفی به نگرش انسان و جهان را دنبال کنید، به مبحثی برمی خورید از کانت که پرسشهایی را مطرح می کند و می گوید من چه می توانم بدانم؟ چه باید بکنم؟ به چه می توانم امید داشته باشم و… برای هرکدام از این پرسش ها، دانشی مطرح میکند. در آخر میپرسد انسان چیست و بعد می گوید پاسخ به پرسش اول، وابسته به پرسش آخر است، فارغ از اینکه شما کدام اندیشه را دنبال میکنید. بعد از این جواب به دنبال نظام موردنظر میروید. پس مسأله، مسألۀ تعیینکننده و مهمیست.
*اینجا تعریف ایشان از دین اهمیت پیدا میکند.
مرحوم آیت الله شهیدبهشتی دین را یک منبع با ارزش برای استخراج ارزش های زندگی و یک موهبت علاوه از جانب خدا میدانست، یعنی فراتر از آنچه که ما با ذهن و دانش و فکر خود می توانیم به آن دست پیدا کنیم، دین موهبتی است که اضافه بر آن به انسان داده شده. او این جایگاه را به خوبی درمییافت که این موهبت، نه فقط برای اعتقاد دارندگان به این دین، که موهبتی همگانیست.
*با این نگاه، پیوند اسلامیت و جمهوریت یا دین و سیاست چهطور ممکن بود؟
ایشان معتقد بود که دین یک تکیه گاه همگانی است، بنابراین معتقد بود که تکیه دین در سیاست، بر اسلامیت به همان اندازه مهم است که بر جمهوریت. پس معتقد بود که پیوند این دو نگاه است که دریچه ای روشن برای مسیر ما در زندگی فردی و اجتماعی باز میکند و میدانی برای چنین حرکتی فراهم میکند.
* مختصات نظامی که بر پایه اسلامیت و جمهوریت بنا شده، چیست؟
بر اساس نگاه ایشان، نحوه مواجهه جمهوریتی که بر پایه اسلام است با مسائل جامعه اش باید به گونه ای باشد که مردم به نحو ملموسی متوجه شوند که این نظام، مسائل مربوط به آنها را می فهمد و با تمام قوا تلاش میکند که راه حل مشکلات را پیدا کند. راهحلهایی هم که این نظام پیدا میکند، باید طوری باشد که افراد احساس کنند در زندگیشان کارایی دارد. دکتر بهشتی درباره پیدایش محیط اسلام، سلسله گفتارهایی دارد که در جمع بندی آن، درباره آغاز تاریخ اسلام و صدر اسلام میگوید عوامل موفقیت در صدر اسلام؛ برخی برمی گردد به ویژگیهای این مکتب و برخی هم به ویژگیهای شخص پیامبر(ص)، به عنوان کسی که این حرکت را راهبری میکند. یکی از نکاتی که با تیزبینی و هوشیاری به آن پرداخته شده، این است که مردم احساس کردند در یک مقطع زمانی، یک جهانبینی و دین و مکتبی آمده است که مسائل را بهخوبی درک میکند و راهحلهایی که برای مشکلات و مسائل از سوی این مکتب ارائه میشود، به خوبی در زندگی و جامعه راهگشاست.
شهید آیت الله بهشتی معتقد بود چنین چیزی برای قوام و بقای یک نظام ضروری است و اگر یک مجموعه نتواند این شرایط را فراهم کند، طبیعیست جامعه بعد از مدتی به این سؤال برسد که اندیشه های که نظام بر پایه آن شکل گرفته، اساسا با اهدافی که برای خودش، فرد یا جامعه تعریف کرده، تطابق دارد یا نه. این سؤالاتیست که این چنین نظامی بهصورت جدی با آنها روبهرو خواهد شد.
*مفهومی که شهید بهشتی از این دو واژه تلقی میکرد، چه بود؟
مفهوم اسلامیت و جمهوریت را همپا و همعرض با هم می دید. بهعنوان 2 عنصر تفکیکناپذیر از آنها نام می برد و در آثارشان هم به این مسأله بهطور کامل پرداخته است. من از همه علاقهمندان به این مباحث دعوت میکنم با توجه به زمانی که گذشته و تجربه هایی که اندوخته ایم؛ یکبار دیگر به این آثار رجوع کنند، زيرا با تجربه هایی که به دست آورده ایم، می توانیم نکات ارزشمندی در این گفتارها پیدا کنیم.
*از زندگی علمی شهید بهشتی بگویید.
شهید بهشتی، بعد از دبیرستان بهدلیل علاقه ای که به علوم اسلامی پیدا کرده بود و با استعداد و هوشمندی که داشت، به سراغ این علوم رفت. در یک مدت کوتاه، ایشان با عمق قابل ملاحظه ای توانست دستاورد خوبی از آنچه که در حیطه علوم اسلامی میشود به دست آورد، برای خودش فراهم کند. مرحوم آیت الله شهید بهشتی در 24 سالگی در مرحله ای بود که اکنون از آن بهعنوان مرتبه اجتهاد و استنباط نام می برند. این، نشان می دهد که فردی با هوشمندی، تمرکز و استعداد خوبی به سراغ این علوم رفته است. به گواه کسانی که ایشان را می شناسند یا با او همدوره بوده اند و از تحصیلاتشان خبر داشته اند، دکتر بهشتی فردی بود که در زمینه تحصیل بسیار جدی و منظم و در علومی که دنبال میکرد، از زمینه های کم نظیری برخوردار بود.
بعدها ایشان به سراغ علوم جدید هم رفت و مسیر معمول دانشگاهی را پیش گرفت. به سراغ رشته الهیات رفت و در شاخه فلسفه، مشغول شد و تحقیقات علوم جدید را تا مرحله دکترا دنبال کرد. شهید بهشتی نسبت به علوم جدید، علاقهمند بود و علاقه خاصی به ریاضیات و فیزیک داشت و برخی از علوم را با توجه خاصی دنبال میکرد. خاطرم هست که وقتی سال 49 از آلمان برگشتیم، چون ما در این مدت در یک نظام تحصیلی دیگر درس خوانده و به ایران آمده بودیم و با یک نظام تحصیلی دیگر روبرو بودیم و باید خود را با این نظام جدید تطبیق میدادیم، شهید آیت الله بهشتی وقت زیادی صرف کرد تا ما بتوانیم این مسأله را جبران کنیم. آنجا دیدیم که ایشان معلم بسیار خوبی هم هست، حتی در زمینه هایی که بیرون از دایره معمول و متعارف رشته خودشان بود. از دوره جوانی به زبان خارجی علاقه مند و زبان انگلیسی خوانده بود. ایشان معلم زبان انگلیسی هم بود و یک چنین چیزی برای یک روحانی در آن زمان غیرمتعارف بود. علاوه بر این، غیرمتعارف بودن، ملامت خیلی ها را هم برمی انگیخت. یکی از دوستان که در حال حاضر در عرصه سیاسی کشور است، نقل میکند که یک روز سر کلاس بودم و دیدم یک روحانی آمده است و می گویند این روحانی معلم زبان انگلیسی شماست و بعد هم ایشان شروع کرد با یک روش کاملا حسابشده به تدریس زبان و این برای ما بسیار عجیب بود. اولین بار بود که چنين چیزی می دیدم، آنهم در سالهای حدود دهه 30 و این خیلی غیرمتعارف بود.
*گرچه خیلی کم، اما گاه از نوآوریهای ایشان در حوزه سخن رفته است. این نوآوری ها چه بود؟
یکی از مسائلی که شهید بهشتی به آن روی آورد، آموزش حوزه است. دکتر بهشتی معتقد بود که در حوزههای ما باید اصلاح نظام آموزشی صورت بگیرد و آموزش انطباق پیدا کند با نیازهای زمانه. کسانی که در این حیطه تحصیل میکنند، گذشته از آن که با علوم سنتی و دینی آشنا میشوند باید با علوم زمان خود هم آشنا باشند و حتی سایر فرهنگها و ادیان را هم بشناسند. چون یک چنین کاری در حوزه در آن زمان معمول و امکان آن هم فراهم نبود، چند نفری که باهم، همفکرتر بودند، از یک گوشه شروع کردند به برنامهریزی برای حرکت جدی و آموزش نوین به طلاب در مدرسه منتظریه. این کار قبل از رفتن ایشان به آلمان آغاز شد، زمانی هم که آنجا بودند کار توسط دوستان تا حدی پیگیری شد. پس از بازگشت در سال 49، این مسأله بهصورت منسجم تری دنبال شد. نکات جالبی در زمینه این برنامه ریزی وجود دارد که چه مسائلی به عنوان اموزش و چه مسائلی به لحاظ تربيتی در این برنامه دنبال شده بود. دست نوشته های ایشان درباره این مسائل به سبب اینکه فرد بسیار منظمی هم بودند و همه این مسائل را یادداشت میکردند، بسیار خواندنیست. جلساتی که با طلاب داشتند، با نظم خاصی برگزار میشد و همین پیگیری و جدیت ایشان سبب شد افراد از یک فردیت بیجهت و بیسامان تحصیلی به سمت یک تحصیلات جهتدار حرکت کنند.
*شهید بهشتی در تدریس علوم حوزوی چه ویژگی خاصی داشت؟
از ویژگیهای شهید بهشتی این بود که علیرغم مسائل سنتی حوزههای ما، ذهنش استدلالی بود و بهشدت از برخوردهای جدلی پرهیز میکرد و بهتدریج در خودش این روحیه را بهوجود آورده بود که حتی به بحثهای جدلی وگزنده هم با یک آرامش درونی پاسخ دهد. مجال بدهد این نقد به ذهن بنشیند و درصدد تدافع برنیاید تا اگر نکته مثبتی در این نقد بود، بتواند آن را بیرون بکشد. ایشان به راحتی می توانست جنبههای تلخ و گزنده را هم در حاشیه بگذارد و فراموش کند. به این ترتیب مواجهه تحقیقی علمی و مثبت نسبت به اندیشه ها و افراد داشت. این در افرادی که با ایشان مرتبط بودند نیز بسیار تاثیر میگذاشت.
در علوم حوزوی، یکی از شاخه هایی که ایشان آشنایی خوبی با آن داشت و در آن عمیق شده بود، مبحث فقه اسلامی بود. گرچه در عرصه کلام و فلسفه و در عرصه اخلاق اسلامی که هرکدام شاخه های مجزایی اند، هم تسلط داشت، اما بههرحال یکی از زمینه هایی که توانسته بود دانش و مهارت خوبی به دست بیاورد، فقه اسلامی بود. در اینجا، باز این تفکر که فقهی میتواند برای زندگی فردی و اجتماعی نقش ایفا کند که نیازهای زمانش را پاسخ دهد، برای ایشان بهعنوان عنصری تعیینکننده مطرح بود. این را هم عرض کنم که در عین التزام به سنن فقهی، نوآوری داشت و من معتقدم که نوآوری در بستر یک سنت مقدور است والا بدون وجود یک سنت شما نمیتوانید نوآوری کنید. کسانی که فکر میکنند رها شده از همه سنتها میتوانند از نقطه صفر آغاز کنند، در یک توهم هستند و این توهم را الان با گذشت سدهها در عرصه فلسفه و عرصه علوم میبینیم. به خوبی می بینیم که امکان حرکت در صفر داخل دو گیومه، یعنی صفر مطلق وجود ندارد. کسی می تواند در مسیر نوآوری قدم بردارد که در یک بستر حرکت و در آن نوآوری کند و مرحوم بهشتی در عین التزامات سنتی در مسائل فقه دینی بود که خودش را ملتزم می دید و من هیچگونه سطحینگری و یا تساهل بی جا نسبت به مبانی ارزشها و در مسیر فکری ایشان ندیدم، در حالیکه ذهنی باز داشت و کوشش میکرد مسائل جامعه را بهدرستی تحلیل کند و بگوید با توجه به سنت آیا چنین باوری میتواند همانگونه که هست، بدون نفی و تغییر شکل بماند یا باید تلاش کنیم که نوآوری داشته باشیم. من این روال را در اندیشه شهید بهشتی همیشه میدیدم.
*از مشخصه های شهید بهشتی، روحیه کار جمعی ایشان است. در این باره چگونه فکر می کرد؟
مرحوم شهيد بهشتي نه تنها در عرصه نظر، که تقريبا اين بخش از شخصيت ايشان مغفول مانده، بلکه در عرصه عمل هم فردي بود که با يک ديد روشن و آينده نگرانه به مسائل نگاه ميکرد و معتقد بود که محققساختن ايده ها نياز به اين دارد که فراتر از داشتن پايه نظري، امکان تحقق عملي را بتوانيد فراهم کنيد وگرنه بهترين ايده ها نميتواند به عرصه عمل برسد. از طرف ديگر لازمه عمليکردن ايدهها اين است که شما بتوانيد نيروهاي کارآمد پرورش دهيد که هم به اين ایدهها معتقدند و داراي بنيه نظري خوبی هستند و هم در عرصه عمل اين نيروها بتوانند زمينه عمليکردن اين ايده ها باشند؛ اين يکي از کاستي هاي جدي ای بود که مرحوم شهيد بهشتي زود هم متوجه آن شده بودند. بههرحال، اگر نخواهيم ايده ها فقط در حيطه آرزو باقي بماند و محقق شود، لازمه اش اين است که بتوانيم اينها را در عرصه کار به ويژه کارهاي دسته جمعي ظهور بدهيم. بهعلاوه توانمندي هايي که در جهت عمليکردن ايده ها لازم است به دست بيايد. اينطور نيست که صرفا با تحقيق و مطالعه و در گوشه حجره و کتابخانه امکان کسب داشته باشد. اخلاق و کار اجتماعي چيزيست که در ميدان عمل بهدست ميآيد. شناختي که افراد از خودشان دارند، شناختيست در حيطه کار فردي. اگر در يک جمع قرار گرفتند، چه وضعيتي خواهند داشت؟ در واقع ما خودمان را چقدر ميشناسيم؟ آستانه تحمل نقد ما تا کجاست؟ اين چيزي نيست که من از پيش بهطور نظري بتوانم به آن برسم يا در يک درونکاوي عملي به آن دست پيدا کنم. در ميدان عمل مشخص ميشود که ما تا چه اندازه در مواجهه با فکر و عمل ديگران امکان تحمل داريم. شهید بهشتی معتقد بود حرکتهاي جمعي پايدارترند و حرکت جمعي کندتر را بر تکتازيهاي فردي ترجيح ميداد که از يک طرف بدون پشتوانه اند و از طرف ديگر، دنباله و بقايي بعد از فرد ندارند. بهعلاوه اين فقط اعتقاد نبود، بلکه يک التزام بود. گاهي ممکن است که فردي بگويد من اعتقاد دارم به يک موضوع اما در مقام عمل، به آن التزام نداشته باشد، اما دکتر بهشتي در جريان کار جمعي معتقد بود افراد ياد ميگيرند اولا انديشههایشان در تقابل با ديگران بارور میشود و نه تنها تحمل ديگران را یاد میگیرند، بلکه تقاطع انديشه ها را بهعنوان يک فرصت می بينند؛ فرصتي براي ديدن وجوهي از مسائل که ممکن است هرکدام از ما بنا بهدلايلي نديده باشيم. در کار جمعي و هم انديشی جمعي، بسياري از اين مباحث براي آدم آشکار مي شود که در حيطه فردي شايد هيچ وقت برايش مشخص و آشکار نشود. ثانیا اين که ياد مي گيرد چگونه عمل خود را با ديگران وفق دهد.
*تفاوتها چه می شود؟
از نظر مرحوم بهشتي، هر فرد ميتواند با درصد پاييني از مشترکات در يک حرکت جمعي شرکت کند. يک روحيه عجيبي که برمي گردد به نوع نگرش فرهنگي ما به جهان، اين است که فکر میکنیم بايد افراد تکتک رفتارهايشان باهم منطبق باشد تا بتوانند همانديشي، فعاليت، همفکري و تبادل نظر کنند و يک حرکت مشترک را سامان دهند وگرنه نميتوان حرکت کرد. مرحوم بهشتي به هيچوجه چنين روحيه اي نداشت و معتقد بود که با 80 درصد اشتراک يا 50 درصد يا در برخي حوزهها با 30 درصد مشترکات، افراد ميتوانند با هم در يک حيطه مشخص همانديشي و حرکت کنند و اينطور نيست که همه افراد بايد براي هم انديشي يا حرکت، 100 درصد منطبق باشند و اين هم تجربهایست که آسان به دست نميآيد. از آنجايي که زيربناي فرهنگي در جامعه ما به بن و ريشه فرهنگ ما برميگردد، تا بياييم اين موضوع را براي اشتراکات و همانديشي فرا بگيريم و عملي کنيم، مدتها طول ميکشد. با دشواري و به سختي از پس عادات و طرز فکري که به آن انس گرفته ايم برمي آيیم. شهيد بهشتي معتقد بود که پيشتازانی که آنقدر پيش ميروند که وقتي به پشت سرخود نگاه ميکنند، کسي را نميبينند، ميتوانستند در يک حرکت گروهي آهسته به نتيجه برسند، اما با تکتازي و يکه تازي نتوانسته اند حرکتي را به ثمر برسانند.
*پدر در ذهن فرزند شهید بهشتی چگونه نقش بسته؟
اگر بخواهم 2 ویژگی را برجسته کنم، یکی تعادل و یکی انصاف بود و این در طرز فکر و طرز عمل ایشان بهوضوح پیدا بود. وحی را بهعنوان منبع مستقل و فراتر از کوششهای عقلی می شناختند؛ چیزی که برای من به خصوص جالب بود، نحوه مواجه ایشان با قرآن بود. اگر بخواهیم به ویژگیهای شهید بهشتی بهعنوان یک عالم و محقق نگاه کنیم، شاید برجستهترین آنها، قرآن پژوهی باشد. اگر فقه و منطق خوانده بود و با عرفان و علوم آشنا شدهبود، در مواجهه با قرآن یک قرآنپژوه جدی بود و وحی را بهعنوان یک منبع مستقل برای زندگی ما میدید و درون متن آن حرکت میکرد.
مواجهه ایشان با مسائل دقیق بود و در طرح واقعبینانه آنچه روبروی ماست، من دیدم کاهلی و سستی ندارد. با دقت و تیزبینی مسائل را میدید و واقعبینانه به آن نگاه و تلاش میکرد در بستر اندیشه فقه اسلامی، راهی بیابد که مسائل واقعی فرد و جامعه حل شود. یک چیز دیگر هم به این خصوصیات اضافه میشد؛ اینکه تجربه ملل دیگر هم برایش مهم بود و آنرا مد نظر قرار میداد. شهید بهشتی قبل از انقلاب جاهای زیادی را دیده و شاید بیشتر از 20 کشور دنیا را با خانواده گشته بود. خیلیها را هم با ماشین رفتهبود و هم خودش رانندگی کردهبود، بهعنوان یک گردشگر صرف هم نرفته بود. یعنی وقتی به سراغ جوامع دیگر میرفت که دغدغه و سؤال یا یک تجربه قبلی در جامعه خودمان را ارزیابی و تحلیل کند. چیزهای را میدید که شاید یک گردشگر ساده، با کم اعتنایی از روی آن عبور کند، ولی ایشان دقیق بود و این افق بلند و نگاه گسترده، بسیار کمک می کرد که وقتی به مسائل می اندیشد، از یک حوزه کوچک به آن نگاه نکند. من هیچ وقت ندیدم که ایشان با مسأله ای مواجه شوند و فقط در دایره بسیار تنگ زندگی فردی یا یک منطقه خاص یا شهر خاص یا کشور و فرهنگ خاصی بخواهد خودش را محصور کند.
وقتی به موضوعی نگاه میکرد، بلند و عمیق نگاه میکرد و این مهم است که شما چگونه با موضوعات مواجه شوید. حتی در نحوه مواجهه سایر ادیان با مسائلی که جامعه با آنها روبه رو بود، کنجکاو بود و اعتقاد داشت ما در این مواقع چیزهای زیادی را از تجربه دیگران میآموزیم. ببینیم دیگران چگونه برخورد کردهاند، این به معنی این نیست که آدم فاقد مبنا باشد؛ کسی که مبنا نداشته باشد نمیتواند نواندیش باشد. در عین مبناداری، باید نواندیش باشید و تلاش کنید از تجربه دیگران بیاموزید و ببینید آن تجربه، یا تفکر یا روش، کجای محور مختصات فکری شما قرار میگیرد و جای او را پیدا کنید. این کار دشوار عالم زمان آگاه آشنا به جامعه خودش و دنیای کنونی است و به نظر من از این جهت ما با فردی روبهرو بودیم که از این جهت تواناییهای خوبی را بهدست آورد.
شهید بهشتی قائل به این بود که در عرصه فقه اسلامی قطعا افرادی با تخصصهای خاص پرورش پیدا میکنند. نمیشود در همه عرصهها متخصص بود و با عمق لازم حرکت کرد و فکر کرد در همه موضوعات احاطه کامل داریم. این هم نگاه واقعبینانهای بود. امروزه در دنیایی زندگی میکنیم که یک مسأله حضانت فرزند، اینقدر ابعاد پیچیده و جالب به لحاظ حقوقی، اجتماعی و اقتصادی دارد که من معتقدم که یک عمر علمی نمیتواند بر همه اینها احاطه پیدا کند. از یک دایره سخن میگوییم و یک مسأله که حضانت است. اگر فقیهی بخواهد با عمق کافی نگاه کند و مسائل را بنگرد، لازم است که در حیطههای معینی تخصص پیدا کند و از اینکه در همه علوم و عرصهها جامع شود، چشمپوشی کند. اینها به نظر میرسد جزو رؤیاهای دستنیافتنی باشد در دنیایی که در آن زندگی میکنیم؛ بنابراین ایشان قائل به کار مطالعاتی و تحقیقاتی و دستهجمعی بود. دکتر بهشتی برخلاف بسیاری که در همین حیطه کار میکنند، باور داشت که میشود بهصورت مشترک در یک کار تحقیقی دستهجمعی به یک رأی مشترک رسید و این رأی باید با واقعیت زندگی افراد تطابق داشته باشد.
*ایشان چرا و با چه تفکری به دستگاه قضائی رفت؟
مرحوم آیتالله شهید دکتر بهشتی پس از انحلال شورای انقلاب و بهدنبال شکلگیری نهادهای قانوناساسي، قصد داشت از عرصه مستقیم مسائل اجرایی برگردد به سمت میدانی که عقیده داشت میدان اصلی کارش بود. برود به سمت کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی از یکسو و از سوی دیگر، مواجهه با مسائل جامعه به لحاظ فکری و فرهنگی. از دیگر کارهایی که به آن تأکید داشت هم حزب بود. او احزاب را بهعنوان یک حرکت پیوسته دستهجمعی میدید و نه یک حرکت مقطعی برای رسیدن به یک هدف خاص و رسیدن به قدرت و بعد هم فراموش شدن؛ یکی از مشکلاتی که ما در تاریخ احزاب با آن مواجهایم. بنابراین با این نیت برنامهریزی کرده بود، اما بهدنبال انتصابشان از جانب امامخمینی(ره) بهعنوان رئیس دیوانعالیکشور، شهید بهشتی زیر بار سنگین شکلدهی به یک قوه در کشور رفت که بسیار هم قوه مهم و تعیینکنندهایست. در طول مدت نهچندان طولانی پیش از شهادت، به اذعان دوستانی که در دستگاه قضایی اشتغال داشتند پایهگذاریهای خوبی انجام شد. نگاه ایشان، نگاهی آیندهنگرانه و دراز مدت به دستگاه قضایی بود و استقلال این دستگاه برایشان فوقالعاده مهم. معتقد بود که مجریان و ضابطان دستگاه قضایی باید از خود دستگاه قضایی باشند. طرح پلیس قضایی که در دوره ایشان مطرح شد و بعدها پیگیری نشد، این بود که ضابطین دستگاه قضایی، مجریان و ضابطان غیرنظامی و انتظامی باشند، مهارتهای خاصی داشته و دوره دیده باشند. به نظرم این یک پدیده جالب بود که عنوان شد و در سطح بسیار مختصری طراحی و هدفگذاریهای اولیه هم برایش انجام شد. اهمیت به حقوق مردم و التزام هم دستگاه قضایی و هم مسئولان قضایی به قانونمندی برای شهید بهشتی بسیار تعیینکننده بود. شهید بهشتی هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی و چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، اصل التزام به قانون را بهعنوان یک اصل غیرقابل تخلف میدانست. من خاطرم هست که یکی از دوستان، تازه از زندان آزادشدهبود. سوار ماشین ایشان بودیم و مرحوم بهشتی هم جلوی ماشین در کنار ایشان نشسته بود. این دوست ما از مسائل زندان حرف میزد، درهمینحال، یکبار چراغ قرمز را رد کرد. پشت چراغ قرمز دوم که رسیدیم ایشان نگه داشت و شهید بهشتی به او گفت آقای فلانی اگر شما این چراغ را هم رد کرده بودی، من پشت سر شما نماز نمیخواندم، برای اینکه معلوم میشود شما اصرار به تخلف دارید. آن دوست با تعجب گفت این ربطی ندارد، اینها قوانین راهنمایی و رانندگی است و شهید بهشتی پاسخ داد قوانین راهنمایی و رانندگی از انسانیترین قوانین دنیاست و اگر کسی اینها را زیر بار نرود، مشخص است نمیخواهد زیر بار قانونمندی برود.
خاطره دیگری هم دارم. ما مسیری را هر روز طی میکردیم؛ من همان ایام در یکی از دبیرستانهای تهران معلم بودم و درس میدادم و بخشی از مسیر را صبحها با شهید بهشتی همراه بودم و بعد بقیه مسیر را با وسیله نقلیه عمومی میرفتم. یک بخش از مسیر خیابان سعدی بود تا برسیم به میدان امامخمینی و دادگستری، در فاصله چند ماه من چند باری توجه کردم که وقتی به چهارراه مخبرالدوله میرسیم، همیشه چراغ سبز است. پدر همیشه در راه مشغول مطالعه بود و از این فرصت استفاده میکرد. یک روز من پرسیدم حاجآقا حواستان هست ما هر وقت میرسیم اینجا چراغ سبز است؟ ایشان گفت نه، من حواسم نبود. من گفتم آقای افسری هست اینجا و چون میداند که شما فردی منظمید و هر روز رأس ساعت از اینجا عبور میکنید، چراغ را سبز نگه میدارد. پدرم ایشان را صدا زد و تشکر کرد و با مهربانی گفت میدانم نیت شما خیر است، اما قرار نیست ما قانون را با خودمان وفق دهیم، قرار است ما خودمان را با قانون وفق دهیم و این، برایش اصل بود.
*گفتید شهید بهشتی به التزام مسئولین قضایی به قانون حساسیت داشت. کجا چنین حساسیتی بروز میکرد؟
یک نمونه که نشان میدهد در مجموع ایشان چه اعتقاد و باوری داشت و چگونه با مسائل مواجه میشد، داستان دستگیری خانم بنیصدر و سودابه سدیفی بود. در حوادث 26 تا 30 خرداد سال 60 که مجلس رأی عدم کفایت به بنیصدر داد، گروههایی از منافقین حرکتهای تندی را آغاز کرده بودند، بهویژه روز 30 خرداد که بسیار بحرانی بود. آقای موسویاردبیلی که در آن زمان دادستان کشور بودند، نقل میکنند که ما شنیدیم دستگاه انتظامی که کمیته انقلاباسلامی بود، خانم بنیصدر و سودابه سدیفی که در دفتر هماهنگیهای رئیسجمهور بود را در یک ماشین دستگیر کردهاند و این زمانی بود که بنیصدر هم مخفی و متواری بود. من رفتم به آیتالله بهشتی این خبر را دادم و ایشان خیلی تعجب کرد و گفت به چه دلیلی این کار را انجام دادهاند؟ گفتم بهدلیل همین اوضاع و احوالی که پیش آمده است. شهیدبهشتی گفتند آقای بنیصدر رئیسجمهور بوده و از مجلس رأی عدم کفایت گرفته است، پس دیگر رئیسجمهور نیست و ایشان بهغیر از پرونده 14 اسفند که هنوز حکمی هم برایش صادر نشده، پرونده دیگری در دادسرا ندارند. پس برای چه همسرش را دستگیر کردهاند یا خانم سدیفی را؟ مگر اینها جرمی دارند یا اتهامی متوجه آنان است؟ من از شما میخواهیم دستور بدهید این دو نفر را آزاد کنند. آقای اردبیلی میگوید من جوانب کار را در نظر گرفتم و احتمال میدادم عدهای من را ملامت کنند برای این حکم آزادی. پس گفتم اجازه بدهید من فکر کنم. آقای بهشتی پاسخ دادند من نگفتم فکر کنید، گفتم این دو نفر را آزاد کنید. من دودل بودم که آقای بهشتی گفتند این دو را آزاد کنید به مسئولیت من، اگر در این قضیه اشکالی باشد، مسئولیت آن متوجه من است.
جمله آخر ایشان قابل تأمل است. مرحوم بهشتی گفتند که ما تلاشهای بسیاری کردیم و زحمتهای زیادی متقبل شدیم. سالها مبارزه با رژیمی که بدون ضابطه هرکاری که میخواست انجام میداد، برای همین لحظه بود که اگر الان کسانی که ولو در مسائلی تفاوت روشن در دیدگاه و عمل و اندیشه داریم، این تفاوت اجازه ندهد حقی از این افراد ضایع شود. آقای اردبیلی میگویند ما این افراد را آزاد کردیم که بعدا از ایران هم خارج شدند. شهید بهشتی حاضر بود خسارت را بر خودش متحمل شود، ولی حقی از کسی ضایع نشود. این تفکر و عمل ایشان بود، نه فقط در این یک مورد خاص، بلکه در کل سالهای زندگی به این اصل توجه کردند. این نشاندهنده افکار فردیست که مبنا دارد و به اصولش پایبند است. شهید مظلوم بهشتی هرچه داشت را برای اصولش گذاشت، حتی زندگیاش را برای مبنا و اصولش داد. گرچه همانطور که امامخمینی(ره) در صحبتهای پس از شهادت مرحوم بهشتی فرمودند، این شهادت دور از انتظار نبود و انتظار این مسأله را داشتیم. کسانی که برای خودشان در زندگی مشی و اصول دارند و در جهت اصولشان حرکت میکنند، طبعا کسانی همراهشان میشوند و کسانی هم مقابله میکنند. بستگی به این دارد که در چه عرصه و میدانی باشند؛ ممکن است این مقابله تا جایی پیش برود که حتی فرد را به لحاظ فیزیکی تحمل نکنند و شهید بهشتی مدتها قبل از اینکه ترور فیزیکی شود، با تبلیغات مسموم در سطح گسترده اجتماع در واقع ترور شخصیتی شده بود که برای ایشان و خانواده، بسیار سخت بود.
*این ترور شخصیت از کجا شروع شد و چرا؟
در همان موقعيت كه بنيصدر، رئيسجمهور بود. اتهامات زيادي متوجه علما و بزرگاني چون شهيدرجايي و شهيدبهشتي شد، اما دكتر بهشتي بهرغم تمامي اين اتهامات، هيچگاه از سياست اخلاقي خود خارج نشد و حتي در سخنرانيهايش هيچگاه سعي نكرد طرفهاي مقابل خود را بكوبد يا تخريب كند. همان سياست اخلاقي خود را دنبال كرد و از مرز اخلاق و اصول، عدول نكرد و براي منافع خود حرف نامطلوبي نزد. حتي نسبت به منافقين يا مجاهدين كه بيشترين اخبار و اتهامات را نسبت به ايشان منتشر ميكردند، هيچگاه حرف غيراخلاقي و تند نگفت.
اوايل پيروزي انقلاب، مخالفان انقلاب و نظام، اقدام به ترور شخصيتهاي برجستۀ اطراف امام كردند و بزرگاني چون شهيد مطهري و مفتح را ترور فيزيكي كردند. در كنار اين ترور فيزيكي، ترور شخصيتي نيز وجود داشت. ترور شخصيتي آنان اينگونه بود كه شايعاتي براي شخصيتهاي برجسته نظام درست ميكردند. هر شخصيتي كه مقامش والاتر بود، اين شايعات در موردش نيز بيشتر بود. يكي از اين شخصيتها دكتر بهشتي بود كه بهخاطر شخصيت برجستهاي كه داشت، شايعه دربارهاش زياد بود؛ مخصوصا در دولت كوتاه بنيصدر كه يكي از بحرانهاي اوايل انقلاب بهشمار ميرود، شخصيت ايشان را زير سؤال بردند و شايعاتي مبني بر اموال زياد ايشان و يا مسائل ديگر درست كردند. این شایعات تأثیرگذار بود و ما بهعنوان خانواده ایشان در شرایط خاص و عجیبی بودیم. از یک طرف، شهید بهشتی متهم میشد به چیزهایی که اصلا نبود؛ به ثروتمند بودن در حالیکه زندگی معمولی فردی را داشت که کار میکرد، متهم شد به انحصارطلبی در حالی که بینی و بین الله، من بهعنوان شاهد عرض میکنم که چیزی که در آقای بهشتی نبود، انحصارطلبی بود. امثال این رفتارها و آزارها و تهمت ها زیاد بود. گاهی هم این صحبتها از جانب دوستان گفته میشد که تحملش را سختتر میکرد؛ تا رسید به جایی که روی دیوارهای شهر تهران و شهرهای دیگر شعار مینوشتند. از جمله این شعارها، «بهشتی، طالقانی را تو کشتی» بود. خدا رحمت کند مرحوم طالقانی را که از دوستان نزدیک قبل از انقلاب پدر بودند و مرحوم بهشتی به ایشان خیلی علاقه مند بود و سالهای طولانی مراوده داشتند. گاهی وقتها تحمل این شعارها بسیار سخت بود تا جایی که من در خانه سپرده بودم اجازه دهند تلفن را من جواب دهم، چون شماره ما در اختیار همه بود و وقتی اشخاص زنگ میزدند، تحمل چند دقیقه اول کار سختی بود تا وقتی که فرد آرام میشد و بعد صحبت می کردم و غالبا منتهی میشد به اینکه برداشت اشتباه و داوری عجولانه و نادرست بوده است. بعد از شهادت ایشان عجیبترین تجربه خانواده این بود که افراد زیادی از اقشار مختلف و دیدگاههای مختلف می آمدند و میگفتند ما احساس می کنیم ظلم کردیم و حلالیت میخواهیم، چه کنیم؟ و ما هم جواب خود شهید بهشتی را می دادیم که آنچه از روی داوری نادرست و ناآگاهی مربوط به شخص من است به دل نگرفتم که از آن بگذرم.
همینطور هم بود. سعه صدر ایشان در سطح بالایی بود و تا مواجه نشوید نمی توانید درک کنید فردی چهطور این چنین آزمایشاتی را پشت سر میگذارد.
*گلایه ای میکردند از این رفتارها؟
گلایه ای که من تقریبا هیچگاه از ایشان ندیدم، ولی یکبار در حالی که سابقه نداشت ایشان شعری را بلند و با صدا بخواند، در ماشین بودیم که دیدم میخواند: شب تاریک و بيم موج و گردابی چنین هايل؛ کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها.
*شناخت جامعه از شهید بهشتی را چهطور ارزیابی میکنید ؟
درباره شهید بهشتی شاید از افراد گوناگون گفته های متفاوتی شنیده باشید. اشخاصی که چند بعدی هستند، هر فردی به زاویهای از ابعاد شخصیت آنها نزدیک میشود. میخواهم بگویم در مواردی درباره ایشان، این شعر صادق است که «هر کسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من.» همان نگاه فرد و زاویه خاص فرد است که موجب یک داوری درباره شهید بهشتی شده است. در موارد نهچندان کمی با این مواجهایم که این مجموعه که نامش بهشتی است، در عین شهرت این نام، به لحاظ اینکه کیست و چگونه فردیست، کمتر شناخته است. من بهویژه با اسطوره سازی از چهره ها مخالفم، چون اسطوره سازی از چهره ها باعث می شود که مجال دیدن درست آنها را از دست بدهیم؛ در نتیجه اگر نکات آموختنی در زندگی آنها وجود داشته باشد، خودمان را از یادگیری محروم خواهیم کرد. به جای اینکه از ارتباط با فردی که میتواند در زندگی ما هم نقش ایفا کند، بهره بگیریم، فاصله مان با اسطوره سازی ها دور می شود و در نتیجه آنها را تافته های جدابافته می بینیم که به ما ارتباطی ندارند؛ گرچه برای خودشان یک ارزشهایی داشته باشند، اما پیوند و گره ای با زندگی ما ندارند. در حالیکه ارزش آشنایی با افراد به همین است که ببینیم کسانی که در میدانهایی توفیقاتی بدست آوردهاند، چگونه این کار را کردهاند. من امیدوارم به این سمت برویم. بههرحال در زندگی شهید بهشتی نکات فراورانی هست و فارغ از انتصاب خودم، عرض میکنم که ما میتوانیم بیش از اینها از شخصیت ایشان بهره ببریم.
*کدام آموزه از پدرتان میتواند مسائل امروز را حل کند؟
در جامعه اي هستيم كه طي 2 نسل گذشته، مباحثات فراواني در عرصه علمي و اجتماعي صورت گرفته و درباره موضوعات مختلفي گفت وگو شده است كه بايد ثمرات فراواني را از آن ميگرفتيم. این نکته قابل تأمل است که نتيجه اي كه از اين گفتگوها بايد حاصل ميشده، نتيجه مطلوبي نیست. در بعضي مواقع، نگاهمان به افكار و اشخاص، نگاهي منفیست و در مواجه با انديشه ها، گرايش ما بيشتر به نقاط ضعف و منفی گراییست. شهید بهشتی در مواجهه با افراد و انديشه ها، جنبه هاي مثبت افراد را مي ديد. آنقدر هوشمند بود كه نقاط ضعف و كاستي را ببيند، اما مجال اينكه عرصه ذهن او را اشغال كند، نبود. آیت الله بهشتی معتقد بود اگر كساني هستند كه ميخواهند محور جريانات علمي و كانون مباحث اجتماعي قرار بگيرند، كشف نقاط مثبت و قوت در انديشه ها بايد صورت گيرد. شهيد بهشتي در مواجه با سخن گزنده و تلخ ديگران، آرام بود، اول مي شنيد بعد پاسخ مي داد و از روحيه جدلي به دور بود. به نظرم، این حلقه مفقوده رفتارهای امروز است.














ممنون خیلی گفته هایتان برایم جذاب ودلنشین بود امروز درک موقعیت ان شهید بزرگوار راحتتر والبته جانگدازتر است کاش بتوانیم جلوی تکرار تاریخ را بگیریم
besyari az ahgayani ke alan dictator shodehand dar ghabl az anghlab dam az mardom mizedand. Tanha ansanha ra mitevan dar ghoodrat azmood