سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

آیا دادستان شهر ما تحت فشار است؟

چکیده :سال گذشته وقتی که شما تازه مسئولیت ستاندن داد را از بی دادگران پذیرفته بودید و ما دلخوش از تغییرات روی داده در نظام قضا و با امید عمل به مرّ قانون در اسرع وقت و جبران مافات، می نشستیم پشت در اتاقتان به انتظار دادستانی که نه، لااقل برای گرفتن خبری از سلامت عزیزانمان که کودتاچیان هرگونه ارتباطی را با او حتی برای مقامات قضایی و وکلا کینه توزانه قطع کرده بودند، همکاران شما در گوشمان می گفتند کمی صبر کنید ایشان تحت فشارند باید درکشان کنید!...


همسر یکی از قربانیان کودتای انتخاباتی  در عریضه پنجم خود به دادستان تهران از او پرسیده است: آن چه برایم مهم است و می خواهم در موردش جواب بگیرم این است که آیا دادستان شهر ما هنوز تحت فشار است که نمی تواند یک خواسته پیش پا افتاده ما را اجابت کند؟ چرا مصطفی تاجزاده نمی تواند با خانواده اش تماس بگیرد؟ اگر شما مانع شده اید که وای به روزی که بگندد نمک. اگر فشار از ناحیه کودتاگران است که باید دستی که آن شکایت نامه را امضا کرده بوسید که مدبرانه ترین اقدام در وضعیت پس از کودتا و دوره روشنگری را انجام داده است و اگر فشار از ناحیه بالاتری است که خوش به سعادت ما و همه یاران انقلاب و فرزندان امام.

به گزارش کلمه متن نامه پنجم فخرالسادات محتشمی پور به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم اجعل لی فیه نصیبا من رحمتک الواسعة واهدنی فیه لبراهینک الساطعة و خذ بناصیتی الی مرضاتک الجامعة. بمحبتک یا امل المشتاقین

عریضه پنجم در نهم رمضان المبارک

از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی

به : دادستان تهران

سلام آقای دادستان

آدینه تان خوش و خرم. امید که دیشب در میان فرازهای عالی دعای کمیل ما را هم دعا کرده باشید. کمیل. چه مرد بزرگی بود این صحابه علی(ع) و خوشا به حالش که دعایی این چنین متعالی به نام او از امام عدل گستر برای ما به یادگار مانده تا در همه مواقع به ویژه هنگام سیطره بی داد به آن پناه ببریم و آرامش بگیریم. دعای کمیل. نامش که می آید یاد کمیل خوانان زندانی می افتم. محمدرضا که به خواست خدا درست شب بازگشت عزتمندانه آزاده عزیز نوری زاد به زندان، به آغوش ما و خانواده شهیدپرورش بازگشت اما هنوز حسین نورانی نژاد و داود سلیمانی و مهدی اقبال ها دارند تاوان گزاف کمیلی بودن را پس می دهند. نمی دانم شاید آن جا صوت داودی شان کاربرد بیشتری داشته باشد تا این بیرون. یکی از زندانیان سیاسی از خاطراتش در رمضان سال پیش نوشته بود. از ذکر «امن یجیب» مستمر مهندس نبوی و صوت قرآن مهندس صفایی فراهانی که نوازشگر روح و جانش بوده در آن تنهایی هول انگیزانفرادی و از صدای الله اکبر ما خانواده ها آن بیرون که یک قسم اراده ماورایی هنگام افطار می کشیدمان به آن سو مثل قطرات آبی که به هم می پیوستیم و ناگهان غرشی و بارشی. چه سفره های بی آلایشی داشتیم رمضان گذشته و همراهی و هم بستگی این سبز مردم چه شیرین می کرد کاممان را. یادش به خیر. از همه تلخکامی های پسین این خاطرات ناب ماندنی است در لوح خاطرمان تا ابد. گفتم کمیل و امروز جمعه است و ما دلمان تنگ خطبه های مرحوم طالقانی است که همه توصیه هایش به مومنین و نمازگزاران براساس اعتقادات راستینش بود به دین محمدی(ص) و ایمان عمیقش به خدای محمد(ص) و عشقش به مردم و چه نیکو بر دل ها می نشست گفته های نغزش. نمازهای جمعه و خطبه های وحدت آفرین و آرام بخش و تذکرات راهگشا. دلمان تنگ همه آن روزهایی سپید و پاکی است که گذشت. روزهایی که مسندها هنوز توسط آدم های ناصالح و کاذب غصب نشده بود. روزهایی که به تعبیر همسرجان ما، در یادداشت پدر مادر ما باز هم متهمیم، هرکس جای خودش بود: طالقانی و بهشتی و منتظری و خاتمی و موسوی و …

جمعه است و روز طهارت جسم و روح و من از خدای روز هفتم می خواهم که در هفتمین روز غیبت همسرم از جمع خانواده و یاران و حضور اثرگذارترش در سنگر جدیدی به نام زندان، که به دلیل شکایت از خاطیان و غاصبان بدان بازفراخوانده شد و شتابان به سویش شتافت، توفیق استجابت دعای امروز را در حق مان عطایمان کند: نصیبی از رحمت واسعه اش و هدایتی بواسطه براهین ساطعه اش و رسیدن به مرضات جامعه اش. انشاء الله

آقای دادستان

سال گذشته وقتی که شما تازه مسئولیت ستاندن داد را از بی دادگران پذیرفته بودید و ما دلخوش از تغییرات روی داده در نظام قضا و با امید عمل به مرّ قانون در اسرع وقت و جبران مافات، می نشستیم پشت در اتاقتان به انتظار دادستانی که نه، لااقل برای گرفتن خبری از سلامت عزیزانمان که کودتاچیان هرگونه ارتباطی را با او حتی برای مقامات قضایی و وکلا کینه توزانه قطع کرده بودند، همکاران شما در گوشمان می گفتند کمی صبر کنید ایشان تحت فشارند باید درکشان کنید! و ما درک نمی کردیم که فشار بر دادستان یا قاضی مستقل و قاضی القضات در حکومت اسلامی چه معنایی دارد اما همکاران شما زحمت کشیدند و نشانه دادند و فهماندندمان: روزنامه کیهان و ایران را بخوانید می فهمید. باورکردنی نبود که روزنامه های دولتی و خبرگزاری های دولتی قرار باشد برای قوه قضائیه تعیین تکلیف کنند اما قصه فقط به نشانه های آشکار ختم نمی شود انگار. این دوره روزنامه های ارگان سپاه و سایت هایشان جلوتر از دیگر دروغپردازن دولتی افتاده اند و تکلیف معلوم می کنند!!!کانال دویی که آقایان به همسرجان گفته بودند خشن هستند و اهل تعامل و گفتگو نیستند را شما می شناسید آقای دادستان؟ همان ها که به کانال یکی ها گفته بودند تاجزاده دارد از شما زمان می خرد و فریبتان داده؟ ما را باش که فکر می کردیم این نابسامانی ها و ناهمگنی ها و اختلافات فقط در حوزه دولت است و همکاران کودتا با هم هم بسته و هم روشند. حالا مهم نیست کانال یک کیست وکانال دو کدام است و برای من هم مهم نیست که سیاست و سلیقه و جمع بندی به اصطلاح هوشمندانه کدامشان منجر به بازداشت مجدد همسر دلبندم شده عزیزی که انگار عشق عمیق میان ما هم این روزها از نظر آقایان جرمی بر جرایممان افزوده است. آن چه برایم مهم است و می خواهم در موردش جواب بگیرم این است که آیا دادستان شهر ما هنوز تحت فشار است که نمی تواند یک خواسته پیش پا افتاده ما را اجابت کند؟ چرا مصطفی تاجزاده نمی تواند با خانواده اش تماس بگیرد؟ اگر شما مانع شده اید که وای به روزی که بگندد نمک. اگر فشار از ناحیه کودتاگران است که باید دستی که آن شکایت نامه را امضا کرده بوسید که مدبرانه ترین اقدام در وضعیت پس از کودتا و دوره روشنگری را انجام داده است و اگر فشار از ناحیه بالاتری است که خوش به سعادت ما و همه یاران انقلاب و فرزندان امام. راستی امام جمعه امروز چه کسی بود آقای دادستان؟ جمعه نماز جمعه و یک خطیب چند شغله که بعضی از آن ها مادام العمری هستن. آقای دادستان نکند یک شکایت قدیمی ده ساله باعث این فشار باشد و نکند این آغازی باشد برای فشارهای بعدی بر شما و ما!!! خدا نکند وگرنه من باید یک تنه در غیبت همسرم پیگیر این شکایت تاریخی باشم و لابد باید کلی مزاحمت برای وکلای ارجمندش فراهم کنم.

خداوندا این بندگان خاطی ات را که به جای پاسخ گویی صریح و روشن به یک سوال ساده، ما را به ظن و گمان وامی دارند، به حق روز هفتم این ماه عزیز، خودت به هر طریق ممکن اصلاح بفرما.

بتوفیقک یا هادی المضلین


یک پاسخ به “آیا دادستان شهر ما تحت فشار است؟”

  1. صابر گفت:

    سركار خانم محتشمي پور
    اول از همه بايد به شما بفهمونم با يه دكتر اينجوري حرف نميزنن بدون و آگاه باش راه و رسم صحبت كردن با يه دكتر و اونم از نوع مدعي العموم سابق خيلي با اين لحن زشت و زننده شما توفير داره.
    دوم : اينكه اين داش مصطفي شيطون انگشت تو هر لونه زنبوري ميكنه به دكتر چه ربطي داره ؟
    مگه دوكتر بهش گفته اينكارو بكنه؟ يكي نيست بهش بگه مصطفي بشين تو خونت كنار زن و بچه ات چيكار داري به اينكه شكايتت از داش احمد جنتي پير و مراد خيلي از عزيزان روشن فكر و دوست داشتني اصولگرا ( همون چيزيكه مصطفي بهش اعتقاد نداشت ) يك دهه و يه كم بيشتر داره خاك ميخوره ؟
    به تو چه ارتباطي داره سردار مشفق ( شايد اون روز اسمش مشفق بوده به ما چه مربوط؟ ) يا هر چي، تو مشهد چي گفته مگه داش محمود نگفته آزادي بيان واسه اونائيكه اونجاشون نمي سوزه آزاده ؟
    سوم : سر كار خانم از بعد امام عزيز انتظار داد ستاندن از بيدادگر ، از خيلي از عزيزان جرم نابخشودني به حساب ميآد آخه ميدوني اون عزيزان انقده كار مهم دارن كه اينا به حساب نميآد ( انقده سمن دارن كه ياسمن شما توش گمه ) اصولا آقايون و حضرات اون جائي كه نظر ملوكانشون باشه وارد ميشن اونم به اندازه دلخواه!!!!!!!!!! واسه يكي كه تو آلمان جلوي يه دادگاه توسط يه ديونه ي عوضي كشته ميشه تشييع جنازه و مراسم نمادين ميگيرن اونوقت جووناي اين مملكت و كه معلوم نيست به چه جرمي كشته شدن فله اي تو دل شب تو قطعه گمناما چال ميكنن!!!!!!!!!!! ، واسه اون زن پيام تسليت از خودشون در وكنن اما اجازه مراسم به خونواده داغدار جووناي اين مملكت و نميدن!!!!!!!!!!!!!! معترضين و جاي قانع كردن ميندازن زندون ( انفرادي ، انواع شكنجه و دوري خونواده رو نشنيدم البته گناش پاي اونايي كه ميگن !!! ) اونيكه عكسش هست ، فيلمش و نشون دادن كه داره آدم ميكشه اونم از نوع جوون و احتمال داراي تابعيت ايراني يه جورايي تشويق ميشه و با خونواده به يه سفر خارجي اونم تو يه منطقه خوش آب و هوا ميره!!!!!!!!!!!!
    سركار خانم : تاريخ و تو مدرسه بهمون درس دادن همون چيزايي كه خيلي از پادشاها تلاش كردن نوشته نشه يا اگه شد نابودش كنن و مردم بعد از خودشون نخونن ما خونديم تموم جنايتهاي ديروز ، امروز و فرداي اينام نوشته ميشه اونوقته كه روسياهي به ذغال ميمونه ، الانه چه جوري مردم به پادشاهاي ظالم بد و بيراه ميگن مردماي بعد ما هم با خوندن اين وقايع دقيقا مث مردم زمونه ما و شايد غليظ تر خيلي چيزا نثارشون كنن .
    دوم خرداد گذشت اما مزه تو دهني مردم تو اون سال هيچوقت از ياد آقايون نميره و متهماي اصلي همونايي كه الانه تو زندون اوين شايدم تو سوئيتهاي مخصوصشون دارن حال ميكنن و اوناييكه تا حالا جرات نزديك شدن بهشون و نداشتن هستن و اين كمترين تاوانيه كه امثال داش مصطفي بايد بپردازن ” اللهم فك كل اسير “