زیباكلام: درگیری بر سر زبان بیادبانه نیست، این شروع یک اختلاف عمیق تر است
چکیده :زیباکلام گفت:ادعاهایی از این دست بیشتر به بازی با كلمات و تعارف شبیه است و من را به یاد مباحث رایج در دهه هفتاد یعنی زمان ریاستجمهوری آقای رفسنجانی...
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران گفت: اگر یک داوری، درباره بهكارگیری ادبیات مناسب با شان و جایگاه مسئولان تشكیل شود، تنها احمدینژاد نیست كه نمره پایینی میگیرد بلكه رئیسمجلس هم نمره قابل قبولی دریافت نمیكند.
صادق زیباكلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، درباره سخنان رئیس قوه قضائیه كه محمود احمدینژاد را به استفاده از ادبیات متین و قابل قبول جامعه دعوت كرده بود، با بیان مطلب فوق، افزود: ادبیات آقای علی لاریجانی نیز در مواردی مناسب نیست. البته انتظار از آقای لاریجانی كه دكترای فلسفه دارد، خیلی بیشتر از آقای احمدینژاد است. ضمن اینكه بسیاری دیگر از اصولگرایان هم هستند كه با همین لحن نامناسب با منتقدین خود مواجه میشوند.
وی با اشاره به ادعاهای مطرح شده از سوی گروههای مختلف اصولگرا كه تلاش میكنند خود را در مسائل كلی كشور متحد نشان دهند، خاطرنشان كرد: ادعاهایی از این دست بیشتر به بازی با كلمات و تعارف شبیه است و من را به یاد مباحث رایج در دهه هفتاد یعنی زمان ریاستجمهوری آقای رفسنجانی میاندازد.
به گفته وی، آن موقع غربیها میگفتند اختلافات در ایران جدی است و دو جناح در ایران در حال رقابت با یكدیگر هستند و آقای هاشمی رفسنجانی نمایندگی یک جناح واقعگرا را برعهده دارد. در حالی كه عدهای دیگر هستند كه جناح تندرو را رهبری میكنند.
وی افزود: در همان زمان هم آقای هاشمی مرتبا در خطبههای نماز جمعه اینطور عنوان میكرد كه این غربیها نمیفهمند كه میان گروههای سیاسی در ایران تا چه حد اتحاد و اتفاق وجود دارد؛ در صورتیكه اینطور نبود. الان هم اگر درست دقت كنید میبینید كه درگیری بر سر لحن بیادبانه نیست. به نظر میرسد این شروع اختلافاتی بسیار ریشهدارتر و قویتر در جناح راست است. به اعتقاد من همان تقسیمبندیهای دهه هفتادی هنوز در فضای سیاسی ایران وجود دارد.
زیباكلام درباره آرایش نیروهای سیاسی ایران در آینده نیز گفت: در ابتدا باید بگویم سبزها و اصلاحطلبان به دلیل اینكه نیروهایشان یا در زنداناند و یا از كشور مهاجرت كردهاند و دلایل دیگر، در آینده حداقل چندساله ایران، جایگاهی نخواهند داشت. از این رو دینامیک سیاسی در ایران میان دو طیف اصولگرایان خواهد بود.
استاد دانشگاه تهران با تقسیمبندی اصولگرایان به دو طیف اصولگرایان عقلگرا و اصولگرایان رادیكال، ادامه داد: اصولگرایان عقلگرا یعنی افرادی مانند باهنر، لاریجانی، قالیباف، مطهری، نادران و امثالهم كه اكثرا نقطه ثقلشان در مجلس قرار دارد. اینها در مقابل اصولگرایان رادیكال كه بیشتر در دولت دهم و كمتر در مجلس حضور دارند صفآرایی كردهاند. آینده سیاسی ایران بیشتر تحت تاثیر رقابت این دو طیف خواهد بود.
زیباكلام در تحلیل نتیجه رویارویی میان این دو طیف اصولگرا، اظهار كرد: البته در كوتاهمدت كفه ترازو به سود اصولگرایان رادیكال خواهد بود. اما به نظر میرسد در بلندمدت با توجه به اینكه در عرصه اقتصاد سیاستهای اقتصادی دولت دهم ناكارآمدی خود را نشان میدهد و در عرصه سیاست خارجی هم سیاستهای دولت دهم كشور را با بحران مواجه كرده است؛ به مرور اصولگرایان عقلگرا خواهند توانست جای تندروها را بگیرند كه میتوان گفت دولت یازدهم و مجلس نهم عرصه این جایگزینی سیاسی خواهد بود.














جناب آقای زیبا کلام شاید توجه ندارند که دمیدن بر این آتش همان منویاتی است که طالبان حذف اصلاح طلبی در پی آنند .لذا توجهشان را جلب می کنم به مقاله ذیل :
اصرار بر شفافیت در راستای حذف یاران
جریانات پسا- انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری در ایران چه با پیش طراحی بوجود آمده باشد و چه بواسطه پیش آمدها، در حال حاضر باعث شده است که عملا رقیب اصلی جریانی که خود را اصولگرا معرفی می نماید از امکان ورود قانونی به عرصه رقابت کنار گذاشته شده و در عوض میدان تکتازی را در اختیار جریان حاکم قرار دهد.
اصرار متواتر جریان مستولی بر قدرت در شفاف سازی ،تفتیش عقاید و بازجویی اندیشه ها ی معدود کسانیکه امید باز حیاتی جریان رقابت هستند به وضوح تعمد بر حذف های بیشتر دارد در حالیکه آنچه جریان موسوم به اصولگرایی در مسیر آن است در واقع خالی کردن دست نظام از ابزارهایی است که از سویی ایجاد کننده آن هستند و از سویی ضامن اقتدار و حتی بقای آن ، لیکن این خصوصیات گروه هدف ،چیزی نیست که باعث انصراف و تجدید نظر تکتازان عرصه قدرت از این اصرار بدشگون باشد ولو خود نیز بدانند که هزینه قابل پرداخت برای چنین سفارشی چقدر سنگین خواهد بود.
(تذکر :در اینجا لازم است تفاوت در اسم گذاری و مسمای واقعی آن اسم بودن را حتما در نظر داشته باشیم چراکه به اعتقاد نویسنده عنوان اصولگرا برای تیم حاکم الزاما متضمن وجود تام شاخصه های اصولگرایی در ایشان نیست و در این گفتار، نامیدن این گروه بدین عنوان نیز تنها کارکردی اسمی دارد و به هیچ عنوان اذعان نویسنده بر تمکین تک تک اعضای این گروه از اصول انقلاب نمی باشد.
از سوی دیگر اگر اصولگرایی را منش نظام بصورت یک کلیت بنامیم دیگر مجاز به اطلاق این عنوان به منش بخشی از عناصر تشکیل دهنده آن نیستیم چرا که در این صورت باعث خلط منظور و عامل ایجاد شبهه ای هستیم که استفاده های مکرر از این نام گاه بعنوان منش یک گروه کاری و گاه بعنوان منش کل نظام برای مخاطب ایجاد می نماید.
لازم بذکر است که بدلیل وجود امکان وسیع و فراهم تعمد در سوء استفاده از این خلط و شبهه ، تبیین عدم امر واحد بودن این دو نیز همیشه و بر همه ما فرض است).
عناصر محکی که بعنوان ابزار حذف در اختیار تمامیت خواهان قرار گرفته نیز خود جای تامل دارد.
از جمله این ابزارها ، حمایت غیرخودی های واقعی از اصلاح طلبان است بدون آنکه امکان تبیین این نکته فراهم باشد که اصولگرایان چگونه و با کدام منطق سلیم به این نتیجه رسیده اند که اولا این حمایت ظاهری نیست و ثانیا حمایت آنان چگونه می تواند متضمن همرایی اصلاح طلبان با آنان باشد؟! به عیارت دیگر آیا اگر از فردا رسانه های بی بی سی و صدای امریکا شروع به تشویق مردم به برگزاری و شرکت هرچه باشکوه تر در نماز جمعه نمودند آنگاه باید نماز جمعه را تعطیل کرد و آن را در راستای خواسته های دشمنان دید؟!
عنصر دیگر، یعنی اعتراض اصلاح طلبان بر بردار عملکرد برخی نهاد ها، نیز از دیگر ابزارهایی است که با اطلاع رسانی های رادیکال بعنوان عدم پذیرش اصل آن نهادها توسط ایشان معرفی گشته اند حال آنکه کسی نمی داند اعتراض به شخصیت حقیقی و حتی محدودتر از آن ،اعتراض به رفتار مقطعی یک فرد در یک نهاد( ولو در پست ریاست) چگونه اجازه استنتاج قطعی را می دهد که در آن، معترض، به اصل وجود آن شخصیت حقوقی اعتراض دارد؟!
تفسیر معاندانه ” اصولگرایی بعنوان منش نظام ” و عدم صحه گذاری بر کاربرد کلمه ” اصولگرایی” نه بعنوان نامی بر یک جناح سیاسی ، بلکه اراده کردن معنای نهایی آن یعنی باور اصول اولیه نظام ، باعث گشته تا به سادگی این معنا به اذهان متبادر گردد که رقیب “اصولگرایان ” با منش نظام در رقابتند نه با یک گروه کاری و روشهای آنان در اجرا.
“ولایت مطلقه فقیه ” نیز در دست گروه حاکم به ابزاری دیگر برای حذف بدل گشته است .این گروه با عدم پرهیز از استفاده ابزاری از “ولایت مطلقه فقیه” و یا درک هزینه های گزاف این رفتار، بظاهر ابزاری قدرتمند را برای اجرای سناریوی حذف رقیبان در اختیار گرفته است .از سوی دیگر وظیفه قانونی رهبری در حمایت از دولتی که تشکیل می شود ، عملا سوپاپ اطمینانی برای کاربرد هرچه بیشتر این ابزار است تا آنجا که اینان با آشکار شدن اختلافاتی در دیدگاه های دو یار قدیمی یعنی رهبری و هاشمی ،طمع در حذف ستون انقلاب نیز نموده اند چنانکه گویی پروسه حذف را حد و مرزی نخواهد بود مگر آنکه اطمینان حاصل شود به جز معدود فرمانبرداران مطلق جریان حاکم و عاملان مامور باجرای ایشان ، دیگر کسی امکان ورود به عرصه قدرت را نخواهد داشت.
پرداختن به تک تک ابزارهای حذف از حوصله این گفتار خارج است لیکن باید توجه داشت که یک ابزار فقط یک ابزار است و حفظ و حمایت از آن تا هنگامی برای کاربر ضروری است که مطالبات وی را تامین می کند و از سویی تنها جنبه هایی از ضرورت آن پر رنگ می نمایاند که در راستای خواسته های کاربر باشد . توجه به عدم تمکین های مکرر و لجاجت های “من” گرایانه جریان حاکم در موارد متعدد، در امر ولایت پذیری مطلقه خود آنان ، گواهی مسلم بر این مدعاست اما قدر مسلم رفتار حذفی تا همین جا نیز تاثیرات جنبی اش را آشکار نموده است .
از آنجا که جناح حاکم به این باور رسیده است که حاصل عملکرد سلف ، حضور دوباره رقیب اصلاح طلب را در آینده نزدیک بعید می نمایاند از هماکنون در پی تامین مایحتاج استقرار دائمی است .
عدم وجود رقیب قدر در عرصه سیاسی خطر کاهش مشارکت مردمی و بی تفاوتی یا حتی رویگردانی عمومی را گوشزد می کند حال آنکه حاکم خود بخوبی می داند خاموشی معترضان نسبت به حذف های جناحی در مسیر انتخابات دوره دهم و بعد از آن به هیچ وجه به معنای عدم وجود آنان یا تغییر نگاه ایشان نیست بلکه زائیده شرایط نامطلوب برای ابراز اعتراض قانونی است که ماحصل حدااقلی آن می تواند عدم مشارکتهای بعدی باشد لذا نیاز به ایجاد رقیب بی خطر جدید که فی الواقع از دید ایشان خودی محسوب می گردد را حس کرده اند.
از سویی عدم وجود رقیب ، باعث افشای اختلافات واقعی درون جناحی است چرا که اختفاء این اختلافات تنها ضرورت زمان مبارزه با رقیب جناحی بود و با حذف آن ، دیگر دلیلی برای لاپوشانی این اختلافات وجود ندارد.
از آنجا که اصولگرایی حتی بزعم خود ایشان جناح نیست پس قائدتا نامی است بر گروهی متکثر با اندیشه های متفاوت که عمق اختلافات درونی آن هر روز بیشتر از پیش آشکار می گردد زیرا هرچه دایره تعریف یک گروه بازتر باشد منطقی است که اختلاف نگرش و شیوه های عملکردی عناصر آن نیز از وسعت و عمق بیشتری برخوردار باشند.
انکار اختلافات نیز علاجی بر این درد نیست و بقول معروف پاک کردن صورت مسئله ،راه حل را بدست نخواهد داد و واقعیت همچنان دست نخورده برجا خواهد بود.
تلاش برای ایجاد چتری واحد که تمام نگرش های متفاوت را در خود امان دهد نیز دقیقا به معنای صرف نظر از مطالبات متفاوت درون گروهی است که اگر چنین امکانی موجود بود عملا بعید بود اساسا تمامیت خواهی ایجاد گردد که لازمه اش این همه حذف و هزینه و از دست دادن نیروهایی باشد که می توانستند همچنان به مبارزه خود در جبهه واحد خدمت، ادامه دهند.
بروز هرچه بیشتر تفاوتها در شرایطی که عدم سعه صدر و عدم تحمل وجود رقیب سیاسی باعث چنان قلع و قمحی شد بناچار ادامه مسیر حذف را می طلبد .
همچنانکه شاهدیم دایره کسانی که در معرض خطر حذف قرار می گیرند چنان روبه افزونی است که شاید کسی امروز را تصور نمی کرد که عده ای از درون بطن اصولگرایی خواهان حذف لاریجانی ، رئیس مقننه (مجلس) اصولگرا باشند.
همگان می دانند که همه این حذف ها و نصب های جایگزین به منظور ابقاء در قدرت است و لیکن محدودیت هشت ساله زمان حکمفرمایی برای یک شخص و لزوم برگزاری انتخابات دوره بعد ، همچنان و بشدت بقای گروه حاکم را تهدید می کند .
اینجاست که در می یابیم علت رفتارهای انتخاباتی گروه های متکثر بظاهر گرد هم آمده زیر چتری بنام اصولگرایی از یکسو و ضرورت اجبار به صراحت داشتن در تبیین نگرش های رقیبان جدید ،به منظور یافتن بهانه برای حذف مهره های خطرساز از دید گروه حاکم از سوی دیگر به چه دلیل است.
لذا ظاهرا باید همچنان در انتظار حذف های بیشتر بمانیم و هر روز شاهد پیاده کردن اجباری عده ای جدید از کشتی انقلاب باشیم .
مانده ام روزی که در مقابل طوفانهای اقیانوس روزگار که امواج سهمگین اش را بخاطر هیچ گروه و جناحی فرونخواهد خورد ، این این معدود نفرات تنها مانده در کشتی انقلاب چه خواهند کرد و حسرت یاران از دست رفته را چگونه به سوگ و ماتم خواهند نشست .
مهرداد نصرتی مهرشاعر