سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نوشتاری از سید محمد خاتمی؛ مشروطيت و تجربه‌هاي ايراني...

نوشتاری از سید محمد خاتمی؛ مشروطيت و تجربه‌هاي ايراني

چکیده :در اين دوران پيچيده و سخت و سرشار از فرصت از يك سو و تهديد از سوي ديگر همه بايد با بعضي از راويان مشروطه در ديروز و دموكراسي در امروز كه مردم‏سالاري را بدون دين مي‏خواستند و هم بعضي از ارباب دين و مدعيان طرفداري از انقلاب اسلامي، كه اسلام را بدون دموكراسي مي‏خواهند، عبرت بگيريم و باور كنيم كه قدرت سياسي دوران مدرن تنها مشروط به تدوين و تقويت اين دو پايه است؛ امري كه اصلاحات واقعي متكفل آن بوده و هست. مردم اگر قدرت عاري از ارزش‌هاي ديني را نمي‏پذيرند، كه نمي‏پذيرند، مطمئنا اين مردم قدرت متمركز و متمايز از خواست مردم را هم ولو اينكه متمسك به دين باشد، نخواهند...


انقلاب مشروطيت هم نشان ظهور هويت اجتماعي جديد ملت ايران و هم منشأ تقويت اين هويت بوده است/ مشروطيت يك تجربه ايراني و حاصل يك كار ملي است و بايد با اين نگاه به آن بنگريم.

مشروطيت يك واقعه مهم در تاريخ ما است. البته تاريخ هر ملتي از جمله تاريخ ما سرشار از حوادث و رويدادهاي تلخ و شيرين فراوان بوده است. وقتي مي‏گويم واقعه مهم، مراد من رويدادي است كه مظهر يك تحول عميق يا منشأ آن در جامعه بوده است. مشروطيت هم مظهر يك تحول بزرگ بوده است و هم منشأ تقويت و قوام تحولي كه در جان و جهان ايراني رخ داد. به عبارت خلاصه‏تر، انقلاب مشروطيت هم نشان ظهور هويت اجتماعي جديد ملت ايران و هم منشأ تقويت اين هويت بوده است.

هويت اجتماعي امري ذاتي نيست، بلكه امري تاريخي است. درست است كه زبان، قوميت، نژاد، موقعيت جغرافيايي و صدها عامل ديگر در شكل‏گيري هويت اجتماعي و جهت‏دهي آن مؤثر است، اما هويت اجتماعي -كه متعلق به انسان است كه موجودي است انديشمند و صاحب اراده- تحت تأثير جبر عوامل غيرانساني قرار نمي‏گيرد، هرچند از آنها متأثر مي‏شود و همان‏طور كه شخصيت انسان در طول زمان تحول پيدا مي‏كند، هويت اجتماعي نيز امري تاريخي است و متأثر از عوامل گوناگون و البته آگاهي و انتخاب خود انسان.

تجربه‏هاي مختلفي در شكل‏گيري و تحول هويت اجتماعي ايران اثرگذار بوده‏اند. از مهم‏ترين اين رويدادها ورود اسلام به ايران است كه منشأ پايه‏گذاري هويت تازه مردم ايران شد. انقلاب مشروطيت نيز يكي از اين حوادث بزرگ است كه در پويش تاريخي ملت ايران و در شخصيت اجتماعي آن اثر فراوان داشته است و بالاخره انقلاب اسلامي ايران كه در شكل‏دهي و قوام‏دهي و تحول شخصيت متكامل اجتماعي و هويت اجتماعي ايران اثر گذاشته است. مشروطيت از حوادث مهمي است كه به نوبه خود هم مظهر و هم منشأ اين تحول است.

به‏رغم دخالت همه عوامل گوناگون داخلي و خارجي هيچ ترديدي نبايد داشته باشيم كه مشروطيت يك تجربه ايراني و حاصل يك كار ملي است و بايد با اين نگاه به آن بنگريم.

مشروطيت ويژگي‌هاي مختلفي داشت كه من به اجمال به بعضي از آنها كه به نظرم مهم‏تر از همه است، اشاره مي‏كنم:

اول، مهار استبداد لجام‌گسيخته حاكم بر جان و جهان ايراني و به تعبير نظريه‏پرداز بزرگ مشروطيت و به تعبير خود من، طراح اولين اساسنامه جامعه مدني سازگار با هويت فرهنگي و ملي ايران، آيت‏الله العظمي نائيني، صاحب تنبيه‏الامة، مشروطيت به معني نفي فرمانروايي اعتسافيه، استرقاقيه، استعباديه و نفي فرمانروايي ما يريد و مالكيت مايشاء است. اين اولين خصوصيت مشروطه بود در تاريخ ما.

دوم، در فرآيند مشروطيت، عنوان «رعيت» به «ملت» تبديل شد و اين حادثه مهمي است كه مردم به عنوان مملوكان پادشاه صاحب‏قران به صاحبان كشور و حكومت تبديل شدند. نيز همه اهالي ايران فرزندان مادري به نام ايران ناميده شدند كه سوابق تاريخي، نژادي، زباني و قومي در تقدم و تأخر آنها تأثير ندارد و اين به معني ظهور و زايش ملت در تاريخ ما است.

سوم، تكوين قانون اساسي به عنوان مبناي نظم و اساسنامه اعمال حاكميت در كشور و تعيين‏كننده نسبت ميان مردم و حكومت.

چهارم، گزينش دولت به وسيله ملت و در واقع تغيير نسبت ارباب و رعيت كه ارباب حاكم بود و مردم رعيت به اين موضوع كه دولت ناشي از ملت و ملت ارباب اصلي كشور و حكومت و دولت كارگزار اين ملت است. همچنين به رسميت‏شناختن آزادي مردم در نقد سياست و قدرت و برنامه‏هاي دولت و مشاركت در بناي كشور.

پنجم، تأسيس مجلس با عنوان خانه ملت و كانون نظارت بر قدرت.

ششم، پيدايش و گسترش مطبوعات در آن روز -و وسائط ارتباط جمعي به‏طور عام در امروز- به عنوان ركن چهارم مشروطيت به جاي كاغذ خبري كه فقط تفرج و سير و سياحت درباريان را درج مي‏كرد.

اينها از جمله اموري بود كه در مشروطيت مطرح شد و مورد تأييد قرار گرفت. به عبارت ديگر، انقلاب مشروطيت اولين حركت دموكراتيك در ايران و خاورميانه بود و نقطه عطف ورود ايران به مناسبات جديد سياست در دوران جديد. توجه بفرماييد. اولين انقلاب دموكراتيك مردم ايران در ايران و در خاورميانه و به يك معنا در شرق و نقطه ورود ايران به مناسبات جديد سياست و قدرت در دنياي امروز. من در اين زمينه كمي توضيح خواهم داد.

اولا انقلاب مشروطيت، همان‏طور كه گفتم، اولين جنبش فراگير و مردمي مردم‏سالاري بود، منتها براي استقرار الگويي از مردم‏سالاري بومي كه امروز مردم‏سالاري ديني تعبير مي‌شود.

انقلاب مشروطيت يك انقلاب دموكراتيك بود، اما ملت ايران صورت و نسخه‏اي از دموكراسي سازگار با هويت ديني و ملي خود را مي‏خواست و اين مساله نشانه خلاقيت اين ملت و منفعل نبودن او صرفا در برابر حوادث و زرق و برقها است. از مطالعه حوادث مشروطيت، ]زندگي[ رهبران مؤثر در مشروطيت و نيز بررسي مفاد قانون اساسي به عنوان بزرگ‏ترين دستاورد مشروطيت و ميثاق ملي، ترديد نمي‏كنيم كه آنچه در تجربه مشروطيت رخ داد، پيگيري و تلاش براي استقرار نوعي از دموكراسي سازگار با دين بوده است. بنابراين، انقلاب دموكراتيك ملت ايران براي استقرار الگويي بومي از امر دموكراسي و مردم‏سالاري به عنوان خواست عمومي دوران جديد بود.

اما در مورد ورود ايران به دوران جديد سياست و قدرت بايد ببينيم كه در دوران جديد قدرت سياسي يعني چه؟ ماهيت قدرت در دوران مدرن و جديد با آنچه در گذشته بوده، فرق كرده است و ورود به دوران جديد يعني پذيرش قدرت مدرن و سياست جديد در ايران. خصوصيت قدرت و مناسبات جديد قدرت و سياست در دوران امروز اين است كه حضور و مشاركت مردم در عرصه قدرت نقش ممتاز و بي‏بديلي دارد. سياست جديد را فقط به ميزان حضور و اراده و قدرت و مشاركت مردم شناسايي و تعريف مي‏كنيم كه اين مناسبات جديد هر گام بر قدرت مردم مي‏افزايد. مقوله امنيت در مناسبات جديد به كلي و ماهيتا با مقوله امنيت در دوران قديم فرق كرده است.

در دوران جديد، مشروعيت يك نظام به ميزان اتكاي او به اراده مردم و مقبوليت او در ميان مردم بستگي دارد؛ يعني امروز و در دنياي جديد قدرتي كه متكي به مردم و رأي مردم و تحت نظارت آنان نباشد، مشروع نيست. مرادم از مشروع legitimacyاست كه با شرعي بودن فرق دارد. به ميزاني كه حكومتي وابسته به مردم و برآمده از مردم و تحت نظارت آنان باشد، مشروعيت و مقبوليت دارد و در واقع پيوند ميان مردم و حكومت است كه در مشروعيت نظام نقش تعيين‏كننده‏اي دارد. اين، خصوصيات قدرت در دوران جديد است و من ادعا كرده‏ام كه با مشروطيت، ملت ايران وارد مرحله جديد مناسبات قدرت مدرن در دنياي امروز شد. بعد از مشروطيت همه حكومت‌ها كوشيده‏اند تا مشروعيت خود را در سايه دموكراسي و قانون توجيه كنند، حتي حكومت‌هايي كه به شدت در واقع غيردموكراتيك بودند. اين مساله‏اي است كه آن را در دوران قديم و پيش از مشروطيت نمي‏ديديم؛ يعني حكومت مجبور نبود كه خودش را توجيه قانوني بكند و از مردم دم بزند و به نام خدمت به مردم و براي مردم كار بكند. نيازي به اين نمي‏ديد. اما مناسبات جديد قدرت مدرن در دنياي امروز و ورود ايران به اين عرصه مناسبات كه در مشروطيت تجلي پيدا كرد، طوري شد كه از آن پس هر حكومتي ولو ديكتاتور و ناسازگار با منافع ملي خودش را با دموكراسي و قانون‏گرايي توجيه مي‏كند. ما به وضوح اين تحولات را در سراسر زندگي اجتماعي ملت از 150سال پيش، كه اوجش نيز در يكصد سال پيش با صدور فرمان مشروطه بود، مشاهده مي‏كنيم.

حوادث بزرگي رخ داده است. اين قدرت جديد خودش را نمايانده و هنوز هم هست. حكومت قاجار اين قدرت را نپذيرفت، اما قدرت ظهوريافته با انقلاب مشروطيت خودش را به قاجار ديكته كرد. حكومت قاجار در برابر اين قدرت ايستاد و مجلس را كه مظهر قدرت مردم است، به توپ بست، اما قدرت جديد با فتح تهران، خود را بر حكومت جبار تحميل كرد.

آشفتگي‌هاي بعد از مشروطيت، به استقرار يكي از نفس‏گيرترين ديكتاتوري‌هاي دوران تاريخ ايران در زمان رضاشاه منجر شد، اما هنگامي كه قواي بيگانه براي روي كار آوردن يك حكومت وابسته تازه نفس و جوان‏تر، رضاخان را از مملكت بيرون كردند، او چشم اميد به همراهي مردم داشت، اما قدرت جديد با سكوت توأم با نفرت خويش شاه جبار را بدرقه كرد و او در عين ذلت و خفت معناي قدرت جديد را در ايران ديد و بالاخره اين قدرت جديد با اتكا بر ايمان و باور مردم در انقلاب اسلامي نقطه پايان بر شاهنشاهي 2500 ساله گذاشت و آن قدرتي را كه بارها قدرت مردم را ناديده انگاشته بود، از گردونه خارج كرد. به هر حال، انقلاب مشروطيت نخستين فصل قدرت‏نمايي عيني مردم و اولين تجربه ما براي جدي گرفتن قدرت جديد يعني قدرت مردم بود.

پس انقلاب مشروطيت نخستين انقلاب دموكراتيك مردم ماست و نيز تجربه‏اي بود براي تحقق الگويي از مردم‏سالاري سازگار با دين و فرهنگ كشور كه امروز به مردم‏سالاري ديني تعبير مي‌شود.

يكي از مناقشات جدي جامعه امروز ما، كه مبارك هم هست، {درباره} نسبت ميان اسلاميت و جمهوريت است. اين معنا به تعبيري از چالش‌هاي مهم دوران مشروطيت هم بود. مشروطيت و مشروعيت و اسلام و دموكراسي در آن زمان هم مطرح بود. با كمال تأسف اين چالش و نزاع در دوران مشروطيت به نفع جمهوريت و مردم‏سالاري حل نشد، بلكه سبب شد كه مردم نه جمهوريت داشته باشند، نه مردم‏سالاري و نه يك نظام ديني. حاصل اين چالش روي كار آمدن يكي از نفس‏گيرترين ديكتاتوري‌هاي دوران تاريخ بود.

یك نكته، بلكه دو نكته مورد غفلت ديروزيان بود كه امروز نبايد از آن غفلت كنيم؛ يعني در واقع دو نكته كه اول هم گفتم در انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي هم اين مساله تجلي داشت و ما ادامه‏دهندگان راه بايد از آنچه بعد از مشروطيت هم رخ داد، درس بگيريم و پيش برويم: يكي اينكه نبايد قدرت جديد را ناديده گرفت. در دنياي امروز هيچ كاري بدون مردم و بدون خواست آنان نمي‏شود انجام داد. منظورم اين نيست كه نمي‏شود مردم را سركوب كرد، نمي‏شود يك نظام را كه مورد خواست مردم نيست، بر مردم تحميل كرد، اما اين دوام نمي‏آورد و نمي‏تواند مثل گذشته كه قرن‌ها چنين سيستم‌هايي بر جامعه حاكم بود، حاكم باشد.

دوم، اينكه ما قطعا بايد الگوي متناسب با فرهنگ خودمان را براي تحقق اين قدرت جديد و مردم‏سالاري داشته باشيم. نكته‏اي كه در گذشته مورد غفلت قرار گرفت و امروز هم گاهي در بخش‌هايي از جامعه مورد غفلت قرار مي‏گيرد، يكي اين بود كه برخي از خواستاران دموكراسي چنين مي‏پنداشتند كه دموكراسي فقط به مدد تئوري‌ها و نظريه‏هاي خاستگاه دموكراسي در غرب قابل توجيه است. غافل از اينكه دموكراسي يك جوهر دارد و صورت‌هايي كه بايد متناسب با وضعيت فرهنگي و تاريخي و هويت اجتماعي جامعه باشد والا پايدار نخواهد شد و مي‏پنداشتند كه با نقشه و تئوري‏اي كه از هر جا بگيريم، مي‏توانيم نظامي مردم‏سالار و دموكراتيك داشته باشيم. اين يعني غفلت از واقعيت‌هاي تاريخي و اجتماعي. در گذشته هم برخي از كساني كه قدرت را برپايه مشروعيت ديني با ذهنيت سنتي مي‏خواستند، غافل از مقتضيات قدرت سياسي جديد و نقش مردم رشد يافته بودند و مي‏پنداشتند كه گويا مي‏توان سنت و سامان قديم را كه در دنياي مسلمانان هم تجربه شده بود بر جامعه تحميل كرد، در حالي كه هويت جامعه عوض شده بود و ديگر آن وضع را نمي‏پذيرفت. قدرت سياسي جديد در عين حالي كه بر مردم متكي است، پيوند استواري با ويژگي‌هاي فرهنگي و هويت اجتماعي يك جامعه دارد.

غفلت از اين دو {نكته} در دوران مشروطيت سبب شد كه با آن همه فداكاري‏اي كه مردم كرده بودند، استبداد و خودكامگي رضاخاني با كمك بيگانه روي كار بيايد و در آغاز هم رضاخان با شعارهاي طرفداري از دين سعي كرد كه استبداد مطلق خودش را توجيه كند و نيز غفلت از اين دو پايه سبب شد كه بعضي از رهبران مشروطيت در كنار عاملان و مباشران استبداد قرار بگيرند. در حالي كه نه رضاخان دين‏دار بود و نه آن رهبران در آغاز طرفدار استبداد بودند. غفلت از اين مساله حساس تاريخي ما را به اين مشكل دچار كرد. ما امروز بايد از اين حادثه درس بگيريم و بر ضرورت‌هايي كه ثبات و پويايي سياسي را در دنياي امروز و در نظام اقتصادي و سياسي بين‏المللي تأمين مي‏كند و اثرگذار است، پافشاري كنيم.

من معتقدم كه اگر بخواهيم هم از انقلاب اسلاميمان كه در ادامه انقلاب مشروطيت در سطحي بسيار عميق‏تر و وسيع‏تر تحقق پيدا كرد، و هم از دستاوردهاي محتوايي مشروطيت كه متأسفانه در عمل با مشكلات و موانع روبه‏رو شد، پاسداري كنيم، بايد بر چند نكته پافشاري كنيم.

نخست اينكه بپذيريم و همه بپذيرند نه در شعار، كه در واقعيت بايد بپذيريم كه در قدرت سياسي و مناسبات جديد قدرت، مردم اصيل و اصل‏اند و يك نظام سياسي در صورتي كه بر خواست و اراده و رأي مردم متكي باشد، ثبات پيدا مي‏كند.

دوم، اين نكته را بپذيريم كه اكثريت قاطع ما مسلمانيم و اسلام برخلاف بسياري از دين‌هاي ديگر، ديني است كه به حوزه فردي و خصوصي منحصر نمي‏شود. اسلام علاوه بر حوزه فردي و اخلاقي در حوزه اجتماعي و سپهر سياسي جامعه و اجتماع صاحب‌نظر و جهت‏گيري است و نمي‏توان اسلام را از عرصه حيات اجتماعي دور كرد.

سوم، اين اصل را بپذيريم كه اصل اجتهاد پوياي اسلامي همواره مي‏تواند با روش‏مندي درست، اسلام را به صورتي كه جوابگوي نيازهاي فزاينده متناسب با زمان و مكان انسان و جامعه متحول است، برآورده سازد. ما نبايد برداشت‌هاي كارساز و همه‏جانبه از اسلام را با عادت‌ها و سنت‌هاي فسيل‌شده و ذهنيت‌هاي رنگ تقدس گرفته اشتباه كنيم. اينها دو چيزند. اسلام جوهري دارد كه انديشه و اجتهاد پويا همواره مي‏تواند از اين درياي جوشان گوهرهاي تازه صيد كند. اسلام فرا زماني و فرامكاني است، در حالي كه برداشت‌هاي انسان محدود به زمان و مكان است. مبادا كه برداشت‌هايي را كه پشينيان ما با توجه به شرايط خود داشتند، عين اسلام بدانيم و به تعبير حضرت امام(ره) اسلام را در حل مسائل و مشكلات اقتصادي و اجتماعي دنياي امروز ناتوان نشان بدهيم.

در اين سه نكته‏اي كه عرض كردم، با ذهنيتي كه بنده دارم، مي‏توان كمي دقيق‏تر درباره اين عنوان مردم‏سالاري سازگار با دين برداشت كرد. اگر ما اين سه نكته را رعايت كنيم، هم زمان خودمان را بشناسيم، هم مقتضيات قدرت را در روزگار خودمان بشناسيم و هم بپذيريم كه دموكراسي با اينكه جوهر خاص خودش را دارد، بايد با معيارهاي فرهنگي و ديني سازگار باشد و نيز اگر بخواهيم يك حكومت سازگار با دين داشته باشيم، بايد اجتهاد پويا و تحول‏آفرين داشته باشيم، همچنان‏كه حضرت امام داشت -مي‏توانيم راهمان را بهتر و مطمئن‏تر ادامه بدهيم، به شرط اينكه باز چند واقعيت را قبول كنيم.

يك، وقتي كه مي‏گوييم قدرت جديد -دموكراسي- را بپذيريم، بايد فقط نام دموكراسي را نپذيريم. دموكراسي، شرايط، مقومات و جوهري دارد كه اگر نباشد، هر عنواني هم روي آن بگذاريم، مردم‏سالاري نيست. قوام دموكراسي به اين نكات است. اصالت قدرت مردم، ابتناي قدرت سياسي بر رأي مردم، تحت نظارت مردم بودن قدرت سياسي، امكان جابه‏جايي قدرت به دست مردم بدون توسل به زور، اينها مقومات دموكراسي است؛ چه ديني و چه غيرديني‏اش. اين جوهر دموكراسي اگر حضور داشته باشد، دموكراسي هست. در عين حال اين شرايط مي‏تواند و بايد منطبق با معيارهاي ارزشي و فرهنگي جامعه باشد.

دوم، پذيرش تفاوت اسلام با عادت‌هاي ذهني غافل از زمان و مكان. در اينجا به‏طور خاص من بر دغدغه‏هايي تكيه مي‏كنم كه به‏خصوص حضرت امام در سال‌هاي آخر عمرشان داشتند كه زمان و مكان دو عنصر مهم و تعيين‏كننده در اجتهاد اسلامي است. بايد اين دو چيز را از هم جدا كنيم. در اين صورت است كه راه درست را مي‌توان مطمئن‏تر ادامه داد.

در اين دوران پيچيده و سخت و سرشار از فرصت از يك سو و تهديد از سوي ديگر همه بايد با بعضي از راويان مشروطه در ديروز و دموكراسي در امروز كه مردم‏سالاري را بدون دين مي‏خواستند و هم بعضي از ارباب دين و مدعيان طرفداري از انقلاب اسلامي، كه اسلام را بدون دموكراسي مي‏خواهند، عبرت بگيريم و باور كنيم كه قدرت سياسي دوران مدرن تنها مشروط به تدوين و تقويت اين دو پايه است؛ امري كه اصلاحات واقعي متكفل آن بوده و هست. مردم اگر قدرت عاري از ارزش‌هاي ديني را نمي‏پذيرند، كه نمي‏پذيرند، مطمئنا اين مردم قدرت متمركز و متمايز از خواست مردم را هم ولو اينكه متمسك به دين باشد، نخواهند پذيرفت.

تحولات بين‏المللي نيز ضرورت فهم درست اين دو پايه و عمل به آن را بر ما تحميل مي‏كند. امروز از كلمه دموكراسي سوءاستفاده مي‏شود و تحت آن از سوي قدرت‌هاي بزرگ كه داراي منافع نامشروع هستند، نظام‌هاي مخالف با منافع آنان مورد هجمه قرار مي‏گيرند و به نام دموكراسي در واقع خواستار استيلاي بر اين نظام‌ها و كشورها هستند. اين يك مساله. از سوي ديگر خاصيت همين ظهور قدرت جديد در كل دنيا –فقط در ايران نيست- اين است كه افكار عمومي در دنياي ما نقش بسيار مهمي دارد. امروز تقريبا هيچ قدرتي نيست كه بدون اتكا به افكار عمومي بتواند به اهداف مشروع يا نامشروع خود برسد و اين امر مهم و درخور توجه و مباركي است، حتي سوءاستفاده‏كنندگان از دموكراسي و حقوق بشر نيز سعي مي‏كنند كه افكار عمومي را با تبليغات و روش‏هايي كه دارند، با خود همراه كنند تا زمينه‏ساز توجيه تجاوزات خودشان به كشورهاي ديگر باشند.

اين دو را در كنار هم بگذاريد. ما بايد در اين موقعيت حساس و پر از فرصت و تهديد، هوشيار باشيم.

در عين بيداري نسبت به اين توطئه و اين سوءاستفاده و اين فشارهايي كه بر ما وارد مي‏شود و مقاومت در برابر آنها بايد تلاش كنيم. اگر خواستار اين كشوريم، اگر دوستدار انقلاب اسلامي هستيم، اگر به مشروطيت احترام مي‏گذاريم، همه بايد تلاش كنيم تا بهتان غيردموكراتيك بودن جمهوري اسلامي را از دست دشمن بگيريم تا زمينه تجاوز او به ما فراهم نيايد و اين كار ميسر نيست جز با گسترش حق آزاد انتخاب كردن و انتخاب شدن ملت، آزادي بيان و به رسميت شناختن نقد قدرت و سياست در همه وجوه و مراتب آن، پايبندي به قانون و قانون‏مندي به‏خصوص رعايت قانون از سوي قدرتمندان جامعه و طرح و استحكام حقوق شهروندي و رعايت موازين و حقوق و كرامت بشري در روزگار ما. مگر اينها آرمان‌هاي انقلاب ما نبوده و مگر بسياري از زمينه‏هاي تجاوز و فشاري كه بر ايران وارد مي‏شود، از طريق اغفال عمومي و تشويش اذهان عمومي و برانگيختن افكار عمومي عليه اين كشور نيست؟

ما هرچه از اين موازين دورتر بشويم، زمينه اين را براي دشمن فراهم مي‏كنيم كه از افكار عمومي جهاني به ضرر ما استفاده كند و هرچه به اين موازين نزديك شويم، در واقع پايه‏هاي نظام، اسلام، تماميت ارضي، قدرت و قوت و زمينه توسعه و پيشرفت را در جامعه‏مان بيشتر فراهم كرده‏ايم. بايد با اهتمام جدي همه اركان قدرت و همه جامعه بكوشيم تا اين معيارها را به دقت رعايت كنيم.

و اما چند نكته ديگر درباره انقلاب مشروطيت. انقلاب مشروطيت با رهبري ممتاز روحانيت و به‏خصوص مراجع سه‏گانه نجف، آيات عظام، آخوند ملامحمدكاظم خراساني، شيخ‏عبدالله مازندراني و حاج‏ميرزاخليل تهراني اين گسترش و عمق را پيدا كرد و با همراهي بازرگانان و اصنافي كه نگران از بين رفتن استقلال اقتصادي كشور بودند و نيز روشنفكران آزادي‏طلبي كه از تنگناي استبداد و سلطه استعمار به تنگ آمده بودند پيروز شد، اما متأسفانه به خاطر جوان بودن جامعه ما در ورود به مرحله جديد مناسبات سياسي كه هنوز هم با كمال تأسف اين جواني وجود دارد و خيلي از انرژي‌ها را مصرف مي‏كند، انقلاب مشروطيت با چالش‌هاي بزرگي روبه‏رو شد. من چند نمونه را كه سبب اين چالش شد، مي‏گويم كه خودش سبب شكست انقلاب مشروطيت هم شد:

يك، اختلاف ميان رهبران روحاني. دو دسته شدن رهبران روحاني -طرفداران مشروطه و مخالفان مشروطه.

دوم، اختلاف ميان تندروها و محافظه‏كاران و در نتيجه تشخيص ندادن اولويت‌ها و درگيري‌ها و صرف انرژي‌ها و ميدان را خالي كردن براي كسي كه نه آزادي و نه دين را مي‏خواست.

تندروي انجمن‌هايي كه مثل مور و ملخ از زمين مي‏روييدند و سعي مي‏كردند كه خواست‌ها و اهواي خودشان را و اگر هم وابسته به بيگانه بودند، در واقع خواست‌هاي بيگانه را بر جامعه تحميل كنند و نگذارند كه دلسوزان سر فرصت و با اعتدال تصميم‏گيري كنند و نيز سوءاستفاده برخي از مطبوعات از آزادي و در وراي همه اينها تزويرها و توطئه‏هاي قدرت‌هاي بيگانه به‏خصوص روس و انگليس.

اينها از عواملي بود كه انقلاب مشروطيت را با شكست روبه‏رو كرد، اما گفتم، ايران وارد مرحله جديدي شده بود. به همين دليل اين شكست با اينكه رخ داد، ولي آن روح و حركت ملت شكست نخورد. باز مراجع سه‏گانه به صحنه آمدند، باز رهبران آزاديخواه قيام كردند و در شكست اوليه كه مجلس به توپ بسته شد، با فتح تهران به قدرت جواب دادند و متأسفانه، تبريز توسط قواي دولتي و همراهي قواي روس محاصره شد. اين محاصره يك سال طول كشيد. به رهبري دوتن از افتخارات ملي ما ستارخان و باقرخان مقاومت جانانه‏اي شد و بالاخره با تحمل قحطي‌ها، گلوله‏باران‌ها و سختي‌ها، زنان و مردان با رهبري اين دو انسان بزرگ مقاومت كردند و دشمن را شكستند و بالاخره هم تهران را فتح كردند. هرچند كه بعد از فتح تهران هم كشتار مردم و رهبران مشروطيت‏طلب تبريز ادامه يافت و نمادهاي حماسه مقاومت -باقرخان و ستارخان- نيز تبعيد شدند، ولي هويت تازه ايراني و جوهر آزادي‏طلبي و استقلال‏خواهي ملت ما كار خودش را كرد و با همه فراز و نشيب‌ها به انقلاب اسلامي منجر شد.

در پايان باید چند کلمه هم درباره آذربايجان نوشت. آذربايجان ركن ركين ايران و داراي نقش ممتاز و پايه‏گذاري تجربه ممتاز تاريخي ملت ايران است. مشروطيت ايران در سطحي بسيار وسيع و عميق مرهون تلاش، فداكاري و كوشش آذربايجاني‌هاست و آذربايجان در ساختن هويت جديد ملت ايران نقش اساسي دارد. پيام ايران و ملت آن به پاره تن، سينه ستبر و گردن افراشته خود، آذربايجان، اين است كه «ياشاسين آذربايجان». و پيام مردم تبريز و پيام آذربايجان غيور به مام وطن كه براي تماميت و استقلال آن فداكاري كرده است، اين است كه «زنده باد ايران».

سید محمد خاتمی

منبع: ایلنا


24 پاسخ به “نوشتاری از سید محمد خاتمی؛ مشروطيت و تجربه‌هاي ايراني”

  1. محمدرضا گفت:

    ما هم میدانیم که چه کسی شیاد و فریبکار و خائن است …

  2. محمد بهاري گفت:

    آنچه كه روشن است اين است كه سابقه تاريخي ملت ما نشان مي‌دهد در آزادي‌خواهي و اسلام‌خواهي ترديدي نداريم. خوشبختانه در حوزه‌ي آزادي‌خواهي تجربيات و الگوهاي فراواني پيش روي ماست. تجربياتي كه بشريت آنها را براي ما به ارمغان آورده است. در حوزه‌ي دين نيز مباني اصلي روشن هستند هرچند زنگار خرافات چهره‌ي آن را در جامعه ما مخدوش نموده است.
    مسئله اصلي همان مسئله قديمي كنار هم قراردادن دين و سياست است. اين مسئله در غرب با پاك كردن صورت مسئله و با اين نظريه كه دين از سياست جداست رفع گرديد. شايد ما نخستين جامعه‌اي باشيم كه مي‌خواهيم همزيستي دين و سياست را تجربه كنيم. جامعه‌اي كه هنوز نه توانسته است آزادي را در آن حد كه ديگر جوامع تجربه كرده‌اند ، تجربه كند و نه توانسته است غبار خرافات را از چهره‌ي دين بزدايد. اما مشكل اصلي اينجاست كه راه‌حلهايي كه ارائه كرده‌ايم همه مبهم هستند. مثلاً نظريه ولايت فقيه با آنكه مدتها قبل از انقلاب 57 مد نظر امام راحل (ره) بود قبل از انقلاب در معرض نقد صاحبنظران سياسي قرار نگرفت و نتوانست با جامعه ارتباط برقرار كند.
    مشكل ما اين است كه وقتي از منظر دين به سياست نگاه مي‌كنيم ، مي‌خواهيم با «اجتهاد پوياي اسلامي» همه مسائل سياسي را حل كنيم. و وقتي از منظر سياست به دين مي‌نگريم ، دين ابزار قدرت مي‌شود. در حالي‌كه حقيقت همه اينها يكي است و همه يك منشأ دارند. شايد ما به چيزي بيش از «اجتهاد پوياي اسلامي» نياز داشته باشيم. ما هرگز فرصت آن را نداشته‌ايم كه از آن جامعه آرماني كه مي‌خواهيم ، تصويري بسازيم و آن را در قالب يك نظريه در برابر ديدگان همه قرار دهيم تا همه بدانيم به كجا مي‌خواهيم برويم. «مردمسالاري ديني» روياي زيبايي است كه هنوز مبناي نظري محكم ندارد و تا مبناي نظري نداشته باشد هرگز به آن دست نخواهيم يافت.

    • دانیال حکمت گفت:

      با نظر شما کاملا موافقم. بسیاری از صحبتهای آقای خاتمی شاعرانه و زیبا هستند ولی‌ مفهوم عملی‌ واضحی ندارند، مثلا منظور دقیق از: اسلام در حیطه اجتماعی چیست؟ یا کلا “دمکراسی اسلامی” چگونه است؟ یا “فقه پویا” با فقهی‌ که الان در جامعه وجود دارد چه فرقی‌ دارد و چگونه میتواند مشکلات فعلی‌ را حل کند؟ اگر هیچ پیش زمینه قبلی‌ وجود ندارد این اصطلاحات باید دقیقا معنی‌ شوند. خیلی‌ خوب بود اگر آقای خاتمی جامعه مورد نظر خودشان را با جزییات توضیح بدهند.

  3. ناشناس گفت:

    عالی بود چه کلمات زیبا و زیبنده .وقتی هر جمله آن را می خوانی شخصیت پاک و بزرگی را مجسم می کنی که عزت و اعتبار جهانی برای ایران عزیز به ارمغان آورد حالا از شما می خواهم که به سوالات زیر پاسخ دهید و بگویید با شنیدن این جملات به یاد چه می افتید؟؟؟

    شما چیه کی هستید؟
    شما که عددی نیستید.
    ممه رو لولو برد
    برید اونجاییتونو که می سوزه آب بریزید
    گنده تر از شما هم غلطی نمی تونه بکنه و…… سوالات همچنان ادامه خواهد داشت.

  4. منوچ گفت:

    همیشه از شما درس سیاست وجامعه شناسی را یاد گرفتهایم و به وجودتان افتخار میکنیم . ممنون آقای خاتمی.

  5. ابراهیم سبز گفت:

    کاش دولت مردا به حرفات گوش بدن

    یا حسین

  6. رضا ه. گفت:

    آقای خاتمی در مقایسه با دیگر سیاسیون انسان صادق تری هستند، اما بهتر است که راجع به سستی هائی که در زمان ریاست جمهوریشان انجام شد و منجر گردید که مردم به سمت یک جریان منحرف و ضد جمهوریت تمایل پیدا کنند، یک نوشتار بنویسند! آقای خاتمی شما اگر در واقعه 18 تیر 78 و یاد رد صلاحیت نامزدهای نمایندگی مجلس هفتم قاطعیت نشان می دادید، آیا استبداد این طورجسور می شد؟! پس سهم خود را در ایجاد وضع موجود فراموش نکنید.
    لطفاً اگر معتقد به دموکراسی هستید این دیدگاه مرا در سانسور نکنید.

    • بردیا گفت:

      آقا رضا اگر رهبر اجازه میداد آقای خاتمی ایران را به نقطه اوج میرساند بعضی ها در پشت پرده نمی گذارند

    • ناشناس گفت:

      جناب خاتمي انسان وارسته اي هستند امابهتر است غير از انديشه ي ديني خودشان ساير انديشه ها را هم به رسميت بشناسند.کاري به بي دل و جراتي و چشم پوشي هاي ايشان در برابر تضييع حقوق مردم ندارم.کاري به نامحرم دانستن مردم و افشا نکردن جريان هاي قدرت در زمان رياست جمهوري ايشان ندارم.اما بايد توجه کنند ايشان نبايد همواره جانب انديشه ي ديني را بگيرند. آيا واقعا نسل سوم ما ارزشي براي انقلاب اسلامي پدرانشان قايل است؟ آيا شخصيتي مانند آقاي خميني واقعا هنوز هم همان احترام سال هاي نخست انقلاب را در ميان مردم به خصوص جوانان دارد؟ ايشان بايد قبول کنند نسل جديدي که معتقد به اصلاحات و مبارزات بدون خشونت است انقلاب را در هر شکلي نفي مي کند.آرزوي من به عنوان يک جوان امروز اين است که اي کاش حکومت پهلوي با همه ي ديکتاتوري ا ي که در حق مردم روا داشت اصلاح مي شد نه برانداخته.آقاي خاتمي آيا فقط نظام شما قابل اصلاح است و نظام قبلي قابل اصلاح نبود؟.چطور شما در برار پهلوي به انقلاب مي باليد و به آن معتقديد اما نوبت به جمهوري اسلامي که مي رسد دم از اصلاحات مي زنيد؟ نه ما معتقديم اگر اصلاحات صحيح است همواره صحيح است. و اگر حق با مردم است حق با مردم است نه با مردم مسلمان.چرا شما در نوشتار قبليتان بي رحمانه به ليبراليسم مي تازيد و آنرا مترادف فاشيسم و حتي بد تر از آن قرار مي دهيد در حالي که مي دانيد بسياري از هموطنان شما به آن اعتقاد دارند.فکر مي کنيد کجاي دموکراسي ايستاده ايد؟ اميدوارم اين نظر به سبک رجا نيوز سانسور نشود و سايت کلمه امانتداري خود را به اثبات برساند.

  7. لام تا کام گفت:

    خیلی وقت بود که چنین لحنی رو از سران اصلاح طلب نشنیده بودیم. نکنه که تبها فروکش کرده و بوی خون با عطر گلاب از یادها رفته؟

  8. MHF گفت:

    In agha adam beorzey ast. maa beh eeshan cary nadareem.

  9. Ali گفت:

    آقای خاتمی سلام

    قبل از انتخابات می‌خواستم برایتان بنویسم. آن روزهای که جمعیت جوان مشغول رقص و پایکوبی در خیابانها بود. روزهایی که شما پشت هر تریبون که قرار میگرفتید از فرصتهای تاریخی‌ میگفتید. میگفتید اگر شرایط حاضر را قبول دارید به صحنه نیایید ولی‌ اگر آنچه هست را نمیپسندید از این فرصت تاریخی استفاده کنید و با رأی خود شرایط را عوض کنید.

    همه ما به صحنه آمدیم، رأی‌ دادیم چون به قول شما خواستیم فردا غصّهٔ از دست دادن فرصت تاریخی را نخوریم. اتفاقا بر خلاف افکار سیاسیون ما جوانان خیلی‌ هم بی‌ تدبیر و نااشنا نبودیم، اتفاقا هر آنچه در این انتخابات اتفاق افتاد را ما سالها قبل و در اولین دوم خرداد هفتادو شش انتظارش را میکشیدیم که نشد، خلاصه اینبار شد و تکلیف مردم با حکومت روشن.

    غرض از این یادآوری مختصر فقط بر این است که بگویم جناب آقای خاتمی ، اگر مشروطیت شکست خورد، اگر انقلاب اسلامی شکست خورد که این روزها به گفتهٔ خود شما دیکتاتوری بد تر از دیکتاتوری شاه را تجربه می‌کند نه فقط به دلیل عدم آگاهی‌ مردم، و نه فقط به دلیل سو استفاده نهادهای قدرت بلکه به دلیل عدم کفایت روشنفکرانی چون شما بود که هر روز از مردم تقاضای حضور در صحنه و از دست ندادن فرصت تاریخی‌ را میکردند و خود بزرگترین فرصتهای تاریخی‌ را که در هشت سال در اختیار داشتند از دست دادند. خود از حمایت میلیونی واقعی‌ مردم برخوردار بودند ولی‌ چنان حکومت کردند که مردم عطای حضور را به لقایش فروختند و اینها همه زمینه ساز حضور ناکسانی شد که امروز برای بیرون راندنشان دوباره دست گدایی بسمت ملت دراز می‌کنید.

    آقای خاتمی،

    گفتم که می‌خواستم قبل از انتخابات بنویسم، در دوران خوش خوشان می‌خواستم بپرسم که قرار است در این دورهٔ جدید چه کنید که در دورهٔ هشت ساله مجال انجامش را نداشتید. بگذریم….نوشتهٔ شما را خواندم و لذت بردم، درست مثل همان روزها که شیفتهٔ سخنرانی‌هایتان میشدم، کاش دیگر سخن نمیگفتید…….

  10. علی رضا گفت:

    سلام.به نظرم میرسد که چیزی به پایان دیکتاتور ها نمانده

  11. مظفر گفت:

    خاتمي : كلامت ، انديشه و نگاهت در اين بهبوته سرما مثل هميشه مي تواند چراغ و منجي اين قوم بلاخيز باشد، كاش ذره اي به انصاف مي رسيديم تا تو بتواني منجي اين شهر شوم باشي.

  12. علی گفت:

    آقای رضا ه . نقش خاتمی در 18 تیر و انتخابات مجلس هفتم پرسیدید باید عرض کنم اگر ایشان همان موقع دخالت میکردند حتمآ ایشان را به دخالت در قوای دیگر محکوم میکردند

  13. محسن گفت:

    اشاره کردین به زمان و مکان، گله کردین از برداشت ها از اسلام … شفاف بگین چه برداشتی مدنظرتونه؟

  14. فرباخ گفت:

    با سلام
    تحلیل جالب از طرف یک دموکرات اسلامی است ولی جامع نیست چون از نهضت ملی ایران به رهبری دکتر مصدق و جنبشی که در آن زمان جامعه را منقلب کرد ذکری نمیکند.

  15. sadegh Rastgoo گفت:

    بمناسبت صدور فرمان مشروطیت ”
    نامه سرگشاده به سیاسیون و گروها و تشکلات
    بسمه تعالی:
    در روایت تاریخی داریم ” وقتی حضرت علی (ع) را با یک توطئه سیاسی خانه نشین اش کردند
    ابوسفیان خدمت آن بزرگوار آمد و گفت چرا حقت را نمی گیری ؟ من از تو حمایت میکنم و مدینه را از لشگر و سپاه پر میکنم و………………….حضرت فرمودند ای ابوسفیان تو چقدر از اسلام کینه داری و………………..حضرت حمایت ابوسفیان را نپذیرفت.
    این عمل حضرت پیامی برای مسلمین الخصوص شیعی دارد که یک مسلمان هیچوقت نباید از دشمن حمایت قبول کند چرا که دشمن از او برای اهداف پلیدش بعنوان ابزار استفاده میکند.

    در روایت تاریخی داریم” وقتی امیر کبیر وزیر در بار ناصرالدین شاه قاجار با توطئه از صدارت عزل شد سفیر روسیه تزاری آمد و گفت دولت ما از شما حمایت میکند و……………ولی امیر کبیر قبول نکرد و…………این عمل امیر کبیر پیامی محکم برای سیاسیون داشت که ای ایرانی با شرف و باغیرت و با عزت هیچوقت از دشمن حمایت قبول نکن” چرا که دشمن ترا بعنوان ابزار برای مقاصد شوم و خبیث خود استفاده میکند.

    حال ما شاهد هستیم از زمان قاجار تا بامروز بیش از 50 درصد سیاسیون ما تا بآنها گفته میشود که بالای چشمتان ابرو است بلافاصله جمع کرده و بدشمن پناهنده شده و افتخار پادوئی و کاسه لیسی دشمن ایران را دارند و تمام اسرار مملکت را برای خوش خدمتی بدشمن قسم خورده مادرشان که همانا ایران است فاش میکنند. آیا این حضرات شرف و غیرت و عزت دارند ؟ قضاوتش با شما. والسلام. صادق راستگو.

    • کچل راستگو گفت:

      امر بر شما مشتبه شده، چشمانتان را بیشتر باز کنید.

  16. علی گفت:

    درود بر خامنه ای سلام برخمینی اماما کجایی که ببینی فرزندت چه میکند

  17. علی حقگو گفت:

    جناب خاتمی در مجمو ع نغز و دلنشین سخن گفته اند. از ایشان ممنونم و بلندی فکر اورا می ستایم اما دو سه مورد از فرمایشات ایشان
    قابل بحث است. به دو مورد اشاره می شود
    1- این مردم سالاری دینی که در بیشتر گفتار های شان دیده یا شنیده می شود پایه و ما یه علمی درستی ندارد. مردم سالاری یعنی حکومت مردم. من طرفدار دین داری مردم هستم. اما- به فرض محال- اگر مردمی دین هم نداشته باشند بازهم حق دارند که حاکمان خودرا
    نصب نمایند یا عزل کنند. بنا بر این افزودن پسوند دینی به مردم سالاری من در آوردی است. این را کسانی اختراع کرده اند می خواهند مردم سالاری (دموکراسی) را دور بزنند و سلطه خودرا حفظ کنند. حیف می دانم که آقای خاتمی با آن دانش و بینش وسیع این عبارت بی معنی را تکرار کنند. اگر ایشان را از سرمایه های انسانی کشور نمی دانستم این تذکررا نمی دادم.
    2- من مخالف دیکتاتوری هستم وبا دیکتاتور منشی هم نمی توانم موافق باشم اما با جناب خاتمی موافق نیستم که دوران رضاشاه را نفس گیر ترین دوران تاریخ ایران دانسته اند. آیا دیکتاتوری فتحعلی شاه و نا صر الدین شاه ملایم تر بود؟ تازه آن دو ایران را ویران کردند اما این یکی با زحمت فراوان پایه های اقتصادی و فرهنگی ایران امروزرا گذاشت. در عرض 16 سال خیلی کارها کرد آنهم با دست خالی. آنتظار دارم که جناب خاتمی مثل فیلسوفی منصف و بی طرف سخن بگویند نه چون یک ” زورنالیست” مردان نامدار تاریخ باید در ظرف زمان ومکان خود شان ارزیابی شوند. جناب خاتمی می دانند که بلشویک ها قبل از روی کار آمدن رضا شاه به گیلان رسیده بودند. جناب خاتمی ممکن است رعایت مصلحت را کرده با شند اما حقیقت را به خاطر مصلحت زیر پا گذاشتن نا صواب است. ونا صواب در شان ایشان نیست.ما خاضعانه شرط بلاغ بجا آورد یم. خدا نگهدار شان باد

  18. حسن گفت:

    با سلام خدمت سایت کلمه ..سخنی دارم با اقای خاتمی امیدوارم که منتشر کنید ..حقا ایشان زیبا سخن میگویند وسخنور ودانشمند وفیلسوف ارزنده ای هستند ..ولی انچه که در این چند ساله در عرصه سیاست بر همگان ثابت شد که ایشان سیاستمدار لایقی نیستند واز قدرت وقاطعیت لازم برای احقاق حقوق مردم که وظیفه یک سیاستمدار است برخوردار نیستند ..بیشترین کمکی را که در این برهه زمانی میتوانند به مردم بکنند اینست ..که رسما از سیاست اعلام باز نشستگی کنند ..واز گردونه سیاسی فعال خود را خارج سازند ..وبه نوشتن وموعظه بپردازند باشد تا سخنانشان را هگشا باشد …باز تاکید میکنم که ماندنشان در سیاست نه تنها هیچ اثر مثبتی ندارد چه بسا ضررهای زیادی هم دارد وعملا با پافشاریشان در امور سیاسی حقوق مردم را ضایع میکنند ..بهتر است اگر انسان متدین وواقعگرا هستند ..هر چه زودتر جلوی این ضرر را بگیرند

  19. روشنفکر گفت:

    درود بر تو ای خاتمی. به امید آنکه خنجر قلم تو در آینده ای نزدیک، گردن سران … را یکجا قطع کند.

  20. زهرا گفت:

    به نظرم برای رسیدن یک جامعه به هر ارزشی مانند آزادی ، دموکراسی، حقوق بشر و … بیش از آن که به قهرمانان شکست ناپذیر نیاز داشته باشیم، نیاز مند آگاهی و بیداری حداکثری در جامعه هستیم. یکی از علل ناکامی جنبش دوم خرداد نبودن همین بیداری اجتماعی بود که به غلط به ناکارآمدی و سستی سیاستمدارانی چون سید محمد خاتمی نسبت داده می شود. ما هنوز به زمان نیاز داریم تا جمعیت بیشتری را بیدار و همراه با حقیقت کنیم. نتیجه عجله پیروزی زودرس اما خام خواهد بود. که به شکستی بزرگتر و شرایطی وخیم تر از پیش از پیروزی منجر می شود.که ما از این تجربه ها در تاریخمان بسیار داریم.