سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » “فاطمه راگرفتند، یک کارت شهید دادند”...

“فاطمه راگرفتند، یک کارت شهید دادند”

چکیده :کلمه درد هم کم است در مقابل این چیزی که ما کشیدیم و می کشیم. صبح برای یک لقمه نان حلال بیرون میروی زنت را می کشند، پسرت را غرق در خون می کنند و پسر دیگرت همه را از پنجره می بیند. آخر این چه رسمی است؟...


حسن میر اسدالهی، همسر فاطمه سمسارپور در گفتگو با “روز” اعلام کرد دادسرای نظامی از او خواسته دیه بگیرد اما او حاضر به گرفتن دیه نیست. فاطمه سمسارپور به اتفاق پسرش، کاوه میراسدالهی روز ۳۰ خرداد سال گذشته در جریان اعتراضات مردمی، در مقابل منزلشان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. خانم سمسارپور همان روز جان باخت اما پسرش بعد از دو جراحی سنگین، زنده ماند.

پیکر خانم سمسارپور، به گفته همسرش شبانه و در شهرستان بابل دفن شده است. آقای میراسدالهی که شکایت کرده و خواهان معرفی قاتل همسر و ضارب فرزندش شده است به “روز” می گوید: آخرین جواب دادگاه این بود که ضارب شناسایی نشد و بهتر است دیه بگیرید.

در حین مصاحبه صدای پسر کوچک این خانواده که از پنجره شاهد گلوله خوردن مادر و برادرش بوده به گوش می رسد. او از پدرش گله میکند که: چرا باز این مسائل را تکرار میکنید. چرا آن صحنه ها را برای من زنده می کنید، بسه دیگه و…

کوشا میراسدالهی روز ۳۰خرداد وقتی مادر و برادرش گلوله خوردند از پشت پنجره نظاره گر بود و به گفته پدرش به همین علت از نظر روحی ضربه خورده و تحت درمان روانپزشک است. این پسر که اکنون ۱۳ سال دارد، در قالب شعری، شهادت مادرش را توصیف کرده است. او در این شعر مرگ مادرش را چنین توصیف کرده: گل او ریخت که ریخت، پرپر شد ولی این چشم ندید، گل او را بردند، بذر او بر دل ماست… جسم او را بردند، ریشه اش در تن ماست….

گفتگوی “روز” با حسن میراسدالهی، همسر فاطمه سمسارپور را در ذیل بخوانید.

آقای میر اسدالهی، روز ۳۰ خرداد چه اتفاقی افتاد؟

من از صبح رفته بودم سر کار؛ آن روز کارم زیاد بود و گفته بودم دیر برمیگردم. خانه ما در کوچه سینا است پشت مجتمع قضایی و نزدیک آزادی. آن روز همه جا شلوغ بود، من به خاطر بچه ها که یکی دانشجوی دانشگاه شریف بود و دومی هم در مدرسه مفید، نزدیک خوابگاه شریف درس می خواند، در نزدیک آزادی خانه گرفته ام. فاطمه گاهی می خندید و می گفت: این همه جا؛ تو ما را آوردی اینجا! و من می گفتم به خاطر بچه ها اینجا بهتر است و…

آن روز نگران بودم، ساعت ۶ غروب دل شوره داشتم زنگ زدم خانه و با فاطمه حرف زدم؛ حالشان خوب بود و منزل بودند. ساعت ۷ بود که دل شوره و استرس شدید آزارم میداد، پسر کوچکم کوشا زنگ زد اصلا نمی توانست حرف بزند. به سرعت راه افتادم سمت منزل، همه مسیرها بسته بود. اما هر طور بود خودم را به منزل رساندم. دیدم پسر کوچکم هراسان و گریان در خانه است و فاطمه و کاوه نیستند. چند تن از همسایگان هم منزل ما بودند. آنها گفتند فاطمه و کاوه گلوله خورده اند.

این اتفاق چگونه رخ داده بود؟ همسر و فرزند شما چگونه تیر خورده بودند؟

حدود ساعت یک ربع به ۷ بوده که فاطمه و بچه ها صدای انفجاری را در کوچه می شنوند. فاطمه و کاوه سراسیمه پایین می روند ببینند چه خبر است. همسایه های دیگر هم پایین می آیند. چند نفر را می بینند که کلت به دست ایستاده اند. تعقیب و گریز با مردم به کوچه ما کشیده بود. جنب منزل ما، یک مجتمع چند طبقه است. رئیس مجتمع رو به نظامیانی که اسلحه به دست بودند، دستانش را بالا می برد و با اشاره به لوله گاز می گوید: شلیک نکنید، اینجا منفجر می شود. اما همان لحظه با گلوله به پای مرد همسایه می زنند و بلافاصله هم فاطمه و کاوه را که کنار او ایستاده بودند. فاطمه را به قلبش و کاوه را به شکمش می زنند. و همه اینها در حالی اتفاق می افتد که کوشا از پنجره همه را می دیده است.

بعد از تیراندازی چه اتفاقی می افتد؟ همسر و پسرتان و همچنین همسایه تان را کجا می برند؟

بااینکه نزدیک خانه ما درمانگاه بود و آمبولانس هم وجود داشت اما هیچ اقدامی نمی کنند. مردم خود آنها را به درمانگاه بهگر و سپس بیمارستان شهریار می برند. نمی دانم چگونه رفتم تا درمانگاه بهگر… در مسیر شاید حدود ۲۰ بار باتوم خوردم اما عین خیالم نبود.. اصلا نبودم انگار در این دنیا… چگونه می رفتم فقط خدا میداند… به درمانگاه رسیدم و پرسیدم؛ هیچ کس جوابگو نبود. تا پرستاری راهنمایی ام کرد. بعد وسایلی رادر گوشه ای تلنبار شده. دیدم در بین کوه وسایل ساعت مچی همسرم که سال گذشته برای تولدش خریده بودم بود. پرستارگفت برده اند شهریار… رفتم بیمارستان شهریار… همه چیز آشفته بود… رفتم بیمارستان شهریار، سراغ فاطمه و کاوه را گرفتم. پرستاری گفت خانمت فوت کرده اما پسرت زنده است. رفتم بالای سر کاوه، دیدم غرق در خون است. گفتند پزشک ندارند، مسیر ها بسته است و پزشک ها نتوانسته اند به بیمارستان برسند. فاطمه که نزدیک ساعت ۷ گلوله خورده بود، مدتی طولانی بدون پزشک روی تخت افتاده و جان داده بود. دکتر که بعد آمد و دید گفت اگر به او رسیده بودند زنده می ماند. ساعت حدود ده بود که دکتر دهخدا رسید. با سختی و داوطلبانه آمده بود. مسیر بسته بود و تمام طول راه، پشت فرمان و در حالیکه دستش کارت شناسایی و بیرون از پنجره بود، تا بیمارستان آمده بود. خدا خیرش دهد آن شب جان ۶ نفر را نجات داد که یکی هم کاوه بود. کاوه را جراحی کرد. دو ماه تمام به روده اش دستگاه وصل بود و بعد دوباره جراحی شد. ۲۵ سانتی متر از محل روده شکافته شد، آپاندیست اش را هم درآوردند و…

اکنون حال کاوه چطور است؟

الان حالش بهتر است و دانشگاه میرود. کاوه مهندس برق است. ورودی سال ۸۳، دانشگاه شریف و در مقطع فوق لیسانس هم رتبه دوم را آورده بود و رشته ام بی ای می خواند.

چرا پیکر فاطمه را در بابل به خاک سپردید؟

رفتم جنازه را بگیرم پرسیدند شکایتی داری؟ از ترس اینکه جنازه را تحویل ندهند گفتم نه. از محل، استشهاد جمع کردیم که در تظاهرات نبوده و جلوی در منزلش بوده. بعد تعهد گرفتند که از کسی شکایت نکنم و اینکه مراسم برگزار نکنیم. تعهد را دادم، استشهاد را دادم و فاطمه را آوردند بهشت زهرا و شستند و تحویل دادند. ما هم بردیم به بابل که زادگاهمان است. شبانه بردیم و در تنهایی و غربت به خاک سپردیم. ترسیدیم باز مشکلی پیش بیاید. بعد که به خاک سپردیم، رفتم به مادر فاطمه قضیه را گفتم که قبر دخترت اینجاست. نمیدانید چقدر سخت است. نمیدانید چه دردی است آدم در وطن خودش غریب باشد. فاطمه را ما در نهایت غربت و تنهایی به خاک سپردیم.

و بعد شکایت کردید؟

بله شکایت کردم، پرونده در دادسرای نظامی است. اما آخرین جوابی که به ما دادند این بود که شما در شکایتتان گفته اید “نظامی ناشناس” زده است. گفتم بله نظامی بوده اما ناشناس، چون ما اسم او را که نمی دانیم. گفتند پس ناشناس است و از بیت المال دیه بگیرید. اعتراض کردم؛ گفتم سلاح شناسایی شده، شما نوع گلوله را نیز شناسایی کرده اید، چطور نمی توانید شناسایی کنید آن روز چه کسانی در عملیات بودند، چه کسانی شلیک کرده اند و از اسلحه شان شلیک شده، اما هیچ جوابی ندادند.

به شما گفته اند گلوله از چه نوعی بوده؟

در گزارش نوشته اند. هم نوع کلت را مشخص کرده اند، هم گلوله را نوشته اند، از نوع نه میلی متری بوده است.

گواهی پزشکی قانونی چی؟ آیا در این گواهی اصابت گلوله را نوشته اند؟

بله نوشته اند فوت بر اثر اصابت گلوله.

گفتید کوشا شاهد گلوله خوردن مادر و برادرش بود. او در چه وضعیتی است؟

کوشا الان سیزده سال دارد. خدا میداند چی کشیدیم. فاطمه پر کشید. کاوه روی تخت بیمارستان بود و کوشا به شدت از نظر روانی به هم ریخته بود. شب ها مدام از خواب می پرید و فغان میکرد. هوار می کشید گریه میکرد و نمی توانستیم آرامش کنیم. او الان تحت نظر روانپزشک است. احساسش برای مادرش را با شعری بیان کرده با اینکه کم سن است اما شعری که گفته خیلی تاثیر گذار است. سنتور میزند برای مادرش و… هم برای کوشا و هم برای کاوه، نمیدانستم چگونه باید موضوع را بگویم با آن وضعیت وحشتناکی که پشت سر می گذاشتند. از روانشناس کمک گرفتم و گفتم که مادرشان نیست و… خدا سر هیچ کسی نیاورد.

آقای میر اسدالهی، این روزها شما چه میکنید؟ گویا بازنشسته شده اید؛ جایی خواندم که اجباری شما را بازنشسته کرده اند صحت دارد؟

اجباری نبود. من ایران خودرو کا رمیکردم و مهر ماه از مدیران ایران خودرو درخواست کردم به دلیل مشکلاتی که دارم و نمی توانم کار کنم با بازنشستگی ام موافقت کنند. خوشبختانه موافقت کردند هرچند که علیرغم وعده هایشان با حداقل حقوق انجام شد و بیمه تکمیلی هم چند ماهیست که قطع شده اما مهم نیست. الان نشسته ام خانه و خانه داری میکنم به دو پسرم می رسم که از درس عقب نیفتند و…

[در اینجا صدای کودکی به گوش می رسد]

آقای اسدالهی گویا صدای فریاد پسرتان است.

بله حرفهای مرا شنیده و به هم ریخته؛ فریاد می زند که تمامش کنم. می گوید بس است اینقدر آن صحنه ها را زنده نکنید برای من و… این بچه همه صحنه را به چشم خود دیده. من چگونه می توانم عمق درد و فاجعه را بیان کنم… به خاطر بچه ها نه فریاد زدم نه گریه کردم تا آنها آرام باشند. اما مگر می شود؟

شب ها با عکس فاطمه سخن میگویم؛ در خلوت خودم گریه می کنم و زار میزنم. زندگی مرا از هم پاشیدند و بعد از چند ماه بعد آقایانی آمدندکه بله این بار این جوری شده و عذر می خواهیم… بعد یک کارت به من دادند به عنوان شهید… همسر من که ۲۶ سال عاشقانه زیستیم با یک کارت عوض شد… همین شد که دیگر کسی را به خانه ام راه نمیدهم؛ هر کسی زنگ زد که میخواهد بیاید گفتم همه زندگی مرا ویران کردید کجا بیایید؟ چرا بیایید؟

متاسفم که ناچار شدید این دردها را بازگویی کنید؛ اگر در پایان سخن خاصی دارید بفرمایید.

کلمه درد هم کم است در مقابل این چیزی که ما کشیدیم و می کشیم. صبح برای یک لقمه نان حلال بیرون میروی زنت را می کشند، پسرت را غرق در خون می کنند و پسر دیگرت همه را از پنجره می بیند. آخر این چه رسمی است؟ از استانداری آمده بودند خانه ما. به آنها گفتم شما در روضه هایتان از مظلومیت فاطمه می گویید و بعد فاطمه مرا کشتید… منی که زمان انقلاب عکس و بیانیه های آقای خمینی را پخش می کردم و مبارزه می کردم و حالا این پاداش من است؟ همسر و بچه من که اصلا خیابان هم نبودند گاهی می گویم کاش در تظاهرات بودند و سنگی هم زده بودند، آخر یک لحظه آمده اند جلوی در خانه و این… تمام همسایه ها شاهد بودند همه دیده اند چه اتفاقی افتاده و…


47 پاسخ به ““فاطمه راگرفتند، یک کارت شهید دادند””

  1. بسیجی خمینی گفت:

    لاالله اله الله ! بدترین عذاب این است که بنشینی و بخوانی و کاری نتوانی بکنی ..گریه هم نمی تواند کاری کند …شما یک جور افسرده ای و ما هم یک جور …

  2. امید گفت:

    وای!
    من که نتونستم تا آخرش بخونم، نتونستم
    ای خدا، اینها دیگه چه موجوداتیند؟!
    آخه چند نفر را کشتند؟ چند نفر؟

  3. بسیجی گفت:

    بــدتــرین لحظــه زمــانــی است که مشکلات مردم را ببینی و نتـوانــی کـاری کنـــی ………بعـــد از شهــدا مـا بسیجیان چـه
    کـردیم؟؟!!

  4. سبز گفت:

    … به گفته مولانای بزرگ ” درد بی دردی علاجش آتش است”
    به تمام خانواده شهدا میگوییم که عزیان شما بیهوده نرفتند و راه را برای ایرانی آزاد گشودند و مطمئن باشند خون پایمال نمیشود.

  5. آزاده گفت:

    صبر و امید براتون آرزو دارم و آرامش و شادی روح برای همسر عزیزتان.

  6. ناشناس گفت:

    …خدا دستشونو براي اين مردم ساده كه هر چي ازتلويزيون اينا مي شنون باور مي كنن رو كنه

  7. ناصر گفت:

    شما را بخدا یکی بگوید اینجا جمهوری اسلامی ایران است… ؟

    • محمد امی گفت:

      به نام خدا
      سلام
      اینجا جمهوری اسلامی به انحراف رفته است. ما داریم برش میگردونیم.

    • ناشناس گفت:

      اسلام؟!چقدر این کلمه در ایران غریب شده است؟
      ما برای این انقلاب کردیم؟
      این افرادی که … به مردم ظلم میکنند از صدتا ملحد بی دین بدتر هستند و ضربه بدتری به اسلام میرسونن!

  8. دوست گفت:

    خداوند صبر و اجرتان دهد. اي مدعيان مسلماني اين تذهبون؟

  9. حجت گفت:

    خدا به پلوی شکسته زهرا این بار سنگین را از دل کوشا بردارد و به همه مردم صبر بدهد.

  10. سلام گفت:

    درد آور است….

  11. zahra.s گفت:

    خدایا چی کار کنیم؟خدا به دادشون برس.خدایا کمک کن از ما ناامید نباشن

  12. raha گفت:

    ان شاءاله به زودی تاوان تمام ظلم هایشان را پس خواهند داد. چون خدا جای حق نشسته و با ماست

  13. سعید گفت:

    خدا لعنتشان کند

  14. رسول گفت:

    آخ ادم دلش آتیش میگیره حالم بد شد بد تر از اون اینکه نمیتوان کاری کرد و از اون بد تر مدعیانی که در صدا و سیما برنامه های مستند میسازند که مثلا کرا خودشان را توجیه کند

  15. علی گفت:

    تمام اعمال اینها بی شک ضد قرآن و دستورات الهی و راهنمائی پیامبر است شک نکنید که این اسلام نیست ، کفر و شرک است.

  16. علی گفت:

    شک نکنید که تمامی اعمال اینها ضد خدا و قرآن و پیامبراست و شک نکنید که عین کفر و شرک است و قطعآ خدا راضی نیست.

  17. آرش گفت:

    وای دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

    تاچند فریب خلق با نام مسلمانی؟

  18. حسين 313 گفت:

    اين قدر مظلوم نمائي نكنيد.با احساسات مردم بازي نكنيد.كي باعث اين فتنه بود؟
    كي با توهمش اين بساط رو درست كرد؟
    خدا لعنت كنه مير متوهمتون رو.
    والعاقبه للمتقين.

    • فاطمه گفت:

      انشا له خدا خودش جواب آدمای نفهمی مثل شما هارو می ده. اگه برای خودت هم اتفاق افتاده بود می فهمیدی درده یا مظلوم نمایی. خیلی بیشرمید به خدا.

    • مهرداد گفت:

      هر چند کلمات تو همه توهم است اما واقعا سرانجام با تقوا پیشگان است کسانی که حقوق مردم را محترم شمرده و ظلم نکردند که در این زمان روی یزید را سفید کنند.

  19. رضا گفت:

    هر وقت این مطالب را میخوانم تمام وجودم را غم فرار میگیرد

  20. Ali گفت:

    واقعا دردناک است
    ولی آقای اسداللهی مطمئن باش خدا جای حق نشسته و همه اینها را می بیند و خودش جزای این قوم ستمگر را خواهد داد.
    در رابطه به همسر شهیدتون هم بگم بهتره بیتابی نکنید ایشون خیلی وضعیتشون از من و شما الان بهتره ما باید نگران خودمون باشیم مگر خدا نگفته:
    وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا

  21. مصطفی گفت:

    اقا مثل ندا اقا سلتان که گفتند انتلیجنت سرویس کشتتش این عزیز رو عوامل موصاد با تیر زدند تازه قربان کلامت فلیلم وعکس و کارت شناسایی قاتل ندا موجوده اون هم نه از یک دوربین از حد اقل 10 دوربین که قاتل اصلی رو داره نشون میده لحظه ی شلیک حالا چه توقعی دارید شما که ندیدید ضارب مزدوری که وابسته به افراد خاصه

  22. حسين گفت:

    امان از دين داران بي دين

  23. yek shahede eynie sale gozashte khyabanhaye tehran گفت:

    zamani ke tv iran lahze tir khordan va be shahadat residane mohamad aldore an nojavane felestini ra neshan dad hame be dad maneshye in jamat pey bordimhala ye kam ono ba in sahnee ke hamsare aghaye semsar por tasavor kard moghayese konid vaghean che shode dar mamlekati zendegy mikonim be name ali ke an hazrat paziroftane khelafat ra esrare mardom daneste vagarne be sahne nemyamadand va an ra az abi ke az biniye boz heyvan tarashoh mishe bee arzesh tar khndand hala barkhi baraye residan va mandan cheha ke nemikonand?va sokote manadare masoline rade bala ra ham ezafe konid ma hame ba khanevadeh semsar por hastim va adamhaee ke shelik kardan va tofang dasteshan bodeh ra ham midanim az koja va kee hastand va dastoreshan koja bode?hame chee be nobat

  24. حامد گفت:

    خداوند به شما و سایر خانواده های شهدا صبر دهد.
    ان شاالله به زودی جنایتکاران تاوان اعمال ننگین خود را خواهند داد.

  25. شیما گفت:

    شرابی تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
    که تا انی بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
    ارزوی صبر دارم برای شما ….

  26. ناشناس گفت:

    فقط میتونم بگم روی یزید و شمر در آن دنیا سفید شده والسلام

  27. seyed گفت:

    سلام
    یکی از همکلاسی های قدیمی کاوه (دبیرستان علامه حلی) هستم
    پارسال دو روز بعد از این حادثه با تعدادی از دوستان برای عیادت کاوه به بیمارستان رفتیم. اون موقع هنوز کاوه رو در جریان شهادت مادرش قرار نداده بودند. برای ما خیلی سخت بود طوری رفتار کنیم که کاوه ازوفات مادرش مطلع نشه. بعدها به این فکر می کردم که ما برای چند دقیقه عیادت از کاوه اینقدر سختی و ناراحتی کشیدم ، بنده خدا پدر کاوه و خود کاوه چقدر سختی خواهند کشید.

    خداوند بهشون صبر بده  

  28. يار گفت:

    “و مپندار كه خداوند از كردار ظالمان غافل است”آيه 42 سوره ابراهيم(ع)

  29. ناشناس گفت:

    عزيزم اسلام دين صداقت،رحمت و جوانمردي است.
    آيين اين آقايان هيچ شباهتي به دين محمد،كه صفت مشهورش”رحمت براي عالمين”است، ندارد.

  30. ناشناس گفت:

    واز همه بدتر اینکه خون آنها پایمال شد و اعتراضات ادامه نیافت .وای بر ما

  31. ناشناس گفت:

    فکر میکنم کسانی که از این قاتلهل حمایت میکنن یا کاروشون رو توجیه هیچ فرقی با اونا ندارند شاید هم بدتر…

  32. ونوس گفت:

    بی تربیت. مواظب حرف زدنت باش. ایرانی مسلمون زیاد تو این سایت هست و تو حق نداری به دین اسلام توهین کنی. قبل از ورود اسلام به ایران زمان اشکانیان و هخامنشیان بوده جنابعالی از اون دوران چه تاریخی در درست دارید که نشون بده ایرانیها در کمال خوشبختی و رفاه زندگی میکردن؟ چندنفر درمورد اون دوران کتاب نوشتن اونم با چه مدارکی؟ اتفاقا میدونی چیه ؟؟ ریشه تمام بدبختی ها و بیچارگیهای ایرانی جماعت شاه پرستیه. هنوزم که هنوزه این روحیه در وجود ایرانیها هست. تا ایرانی فکر شاه سازی رو از سرش بیرون نکنه به هیچ جا نمیرسه.
    تو هم زیادی جوش نکن. فکر کردی اگر بی دینی مثل تو بیاد سرکار وضع ایران عوض میشه؟ فکر کردی مشکل مردم دینه؟؟ مگه وقتی محمدرضا شاه بود حکومت دینی بود که مردم اینقدر تو فلاکت و بدبختی زندگی میکردن. نه جونم مطمئن باش اگر خودتم حکومت بیاد دستت چنان دیکتاتوری راه بندازی که نگو و نپرس. از اسلام و مسلمون هم که متنفری پس حتما میخوای همرو بفرستی اون دنیا!

  33. علي گفت:

    خداوندريشه ظالم رامي كندوماتاآخرهستيم

  34. خاطره غمزده گفت:

    هی 313 خدا بهت کمی عقل و انصاف بده که جشمات و گوشات و قلبت رو مهر زده و نمی دونی!!

  35. برگ سبز گفت:

    به کدامین گناه کشته شدند؟ قاتلان گیریم که مردم رو خفه کردید جواب خدا رو چی میدید؟؟؟

  36. هادی گفت:

    متاسفم برای آنان که خود را جانشینان خدا و پیامبران میدانند .

  37. ایرانی گفت:

    خوش بحال آقای موسوی و سایر سیاستمداران در این دنیا و بدتر از آن آخرت
    چه آهی از دل مردم از هر قشری و دسته ای به آسمان بلند است
    من که موهای تنم سیخ می شود آقای موسوی چطور

    • سمیه گفت:

      اگر این طوری فکر میکنی پس جواب تمام خونهای زمان انقلاب رو هم امام خمینی باید بده و شاه خیلی هم کار خوبی کرد جوونا رو کشت . اصلا این جوری جای مستبدین و ظالمین با حق جویان در کل تاریخ عوض میشه .تا کی خودتون رو میخواید به اون راه بزنید

  38. ارش گفت:

    مرگ بر سران متوهم فتنه که ارامش را از مردم گرفته بودند و خوشون در ویلاهای شمال حال و هول می کردند.

  39. علی گفت:

    من هم مدرسه ای کوشا هستم و در مدرسه ی مفید درس می خوانم .

    کوشا یکی از زرنگ ترین بچه های مفید است .

    ما لشکر حسینیم یاور میرحسینیم

  40. محمد علی گفت:

    خطاب به قاتل
    تو از آیین انسانی چه میدانی ؟
    اگر جان را خدا داده است چرا باید تو بستانی؟!

  41. سبز ماندگار گفت:

    به امید پیروزی سبز مضاعف بر جنایت و ظلم مضاعف

  42. رضا گفت:

    خدا وكيلي تير خوردن اخه فيروز آبادي نامه داده امام زمان كه ما حتي يك اسلحه هم همراه نداشتيم و مظلوم واقع شديم و اينها خدا صبر بدهد پايدار باشي مرد