سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه زهرا عرب مازار به پدر دربندش؛ کاش امام علی الان بود...

نامه زهرا عرب مازار به پدر دربندش؛ کاش امام علی الان بود

چکیده :دخترخردسال  علی عرب مازار شش ماه است که پدر خود را ندیده است. او دلتنگی هایش را با پدر اینگونه نجوا کرده است: بابا جون سلام چند روز پيش روز پدر بود… تلويزيون داشت مي گفت حضرت علي(ع) بچه ها را دوست مي داشت.با مردم مهربان بود . بچه ها رو اذيت نمي کرد. به...


دخترخردسال  علی عرب مازار شش ماه است که پدر خود را ندیده است. او دلتنگی هایش را با پدر اینگونه نجوا کرده است:

بابا جون سلام

چند روز پيش روز پدر بود…

تلويزيون داشت مي گفت حضرت علي(ع) بچه ها را دوست مي داشت.با مردم مهربان بود . بچه ها رو اذيت نمي کرد. به بچه هايي که بابا نداشتن سر ميزد .نمي گذاشت ناراحت بشن. نمي گذاشت به مردم ظلم بشود.

کاشکي الآن حضرت علي(ع) بود. به او مي گفتم باباي من بهترين باباي دنياست. به او مي گفتم آقاي دادستان فقط به مامان ملاقات حضوري مي ده نمي ذاره بابام رو بغل کنم. به او مي گفتم باباي من چه گناهي کرده که هر جا مي رم نمي ذارن بابامو ببينم.

اگر الآن حضرت علي بود نمي ذاشت به من و بچه هاي مثل من ظلم بشه کاش الآن حضرت علي (ع) بود آنوقت بابام پيشم بود.

بهش مي گفتم تو چقدر خوبي

تو بي گناهي

کاشي…..


7 پاسخ به “نامه زهرا عرب مازار به پدر دربندش؛ کاش امام علی الان بود”

  1. علی گفت:

    اشک تو چشام پر شد…
    خدا از عوامل دیکتاتوری نگزره…

  2. ناشناس گفت:

    خدایا آدم های ظالم و دنی و باچهره هایی از خدا برگشته ابن ملجم وار هر روز گستره ی جنایات و ستم هاشون بیشتر و بیشتر می شه خدایا ریشه ظلم و بکن

  3. وااااااااااااااااااااااااي گفت:

    اين دختر تمام حرف هاي من 70 ساله را گفت

  4. ناشناس گفت:

    دخترک بی گناه بدان پدر تو و پدران و مادران بی گناه دیگر به خطر اطاعت و باور راه مولای خود علی (ع) به این روز افتاده اند و پشیمان هم نیستند .(مگر ابراز حق پشیمانی دارد )
    و شک نکن که اگر مولای ما هم امروز اینجا بود با وی بهتر از پدر تو رفتار نمیکردند.
    سالها طول کشید تا چهره زشت این آقایان نمایان شود ولی این نیز بگذرد و به یاری عقل جمعی و رهنمودهایی که از مولای خود فرا گرفته ایم بر این زشتی ها غلبه میکنیم.و از خدا تشکر میکنیم که با کمک موسوی عزیز به ما نشان داد که تنها نیستیم و در یک روز فراموش نشدنی در تاریخ ایران بی شماری ما را به ما نشان داد .(این معجزه نیست؟)
    مطمئن باش پدر تو تنها نیست.

  5. ناشناس گفت:

    این وعده خداوند رحمان و رحیم است که:
    بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
    بار دگر روزگار چون شکر اید

  6. اشک گفت:

    وای-وای-وای

  7. سمیه گفت:

    الهی من قربون اون نامه نوشتنت بشم عزیزم .امیدوارم هر چه زودتر در اغوش پدرت باشی .
    اون وقت اینا رو منبراشون روضه حضرت رقیه میخونن .اینا از شمر و یزید هم بدترن.