نفاق راصداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت وشعار را بصیرت می دانند
چکیده :دشمنان دوستنما در ما رخنه کردهاند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردستها گل گرفتهاند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است. مشفقانهترین انتقادها را برنمیتابیم و نقشههای شوم دشمنان دوستنما را درنمییابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت میدانیم....
هاشمی رفسنجانی در دلنوشته ای که بمناسبت سالگرد شهادت آیت الله بهشتی وهفتاد و تن منتشر کرد با ذکر ناگفته های از آن حادثه، با اشاره به دشمنانی که تغییر رنگ داده و در میان دوستان رخنه کرده اند، آورده است: مشفقانهترین انتقادها را برنمیتابیم و نقشههای شوم دشمنان دوستنما را درنمییابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت میدانیم.
متن کامل دیدگاههای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره واقعه 7 تیر که در وبسایت رسمی وی منتشر شده، به شرح زیر است:
بیست و نه سال پیش، بعدازظهر روز ۷ تیرماه در لحظات پایانی یک جلسه طولانی شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران که درباره مسائل جنگ و انتخاب وزیر امور خارجه بود و بسیاری از دوستان و مسئولان آن روز بهویژه دو همسنگر دیرینم آیتالله دکتر بهشتی و آیتالله دکتر باهنر حضور داشتند، خبر آوردند که حال همسنگر دیگرمان، آیتالله خامنهای که روز قبل در یک بمبگذاری در مسجد ابوذر مجروح شده بود، وخیم است..”
با اینکه با حاج احمدآقا در منزل قرار داشتم، دیروقت به منزل رسیدم و دیدم ایشان منتظرم نشسته است. بحث درباره انتخابات ریاست جمهوری بعد از عزل بنی صدر بود. نمیدانم چقدر گذشت که صدای زنگ تلفن مرا به سوی خود برد. صدایی خسته از آن سوی تلفن، شکسته و بسته خبر از حادثهای در سرچشمه داد که بر من آوار شد.
چشمم را بر هم گذاشتم، قیافه و اسم همه کسانی به نظر میآمد که قرار بود در آن جلسه باشند، مخصوصاً آخرین لحظات دیدار من با دکتر بهشتی و سخنانش که در آستانه خروجی درب که فکر میکنم گفتند: «تو برو، آنجا واجبتر است و ما اینجا را اداره میکنیم.»
نمیتوانستم باور کنم که پس از مطهری، مفتح، هاشمینژاد که رفته بودند و خامنهای که معلوم نبود میماند یا میرود، حالا بهشتی و باهنر هم رفته باشند. گویی آسمان بر من فرود آمده بود و غم با همه سنگینی خویش قلبم را میفشرد و صدای زنگ تلفن که گاهگاه به گوش میرسید و فاطمه، دخترم، برمیداشت و با خبرهای ضد و نقیضی که میشنید، بر التهاب قلبم، آب میزد و آتش.
نمیدانستم چکار کنم، مأموران امنیتی اجازه حضورم را در محل حادثه نمیدادند و کلام تکراری آنها در پاسخ به پرسش تکراری من که «چه شده؟» این بود که صدای آمبولانسها قطع نمیشود، مردم مشغول بیرون کشیدن جنازهها و مجروحان از زیر آوارها هستند.
در گرماگرم آن لحظات هیجانی، صدای تلفن مرا به سوی خویش برد و وقتی گوشی را برداشتم، دیدم صدای دوستداشتنی دکتر باهنر است که انگار از آسمانها صحبت میکند، بغضآلود و متعجب سلام و علیک کردیم. من فکر میکردم او نیز در جلسه است. او گفت: دربان به من گفته بود که تو از درب خارج شدهای. پرسیدم: چه شد؟ تو چه شدهای؟ گفت: «قبل از شروع جلسه، آقای درخشان (یکی از شهدا) که خستگی مفرط مرا دید، به اصرار گفت که بروم تا استراحت کنم.
آمدم نزدیک درب بزرگ. همان لحظه که میخواستم نزدیک ماشین شوم انفجار رخ داد. شعله آتش تا درب خروجی رسید و شیشههای ساختمان وسط شکست. دیوارهای سالن عقب رفته و سقف یکپارچه آمده پایین. برق خاموش، صدای ضجه و استغاثه و ذکر و دعا از زیر آوار به گوش میرسید. آتشنشانی آمده و جرثقیل میخواهد سقف را یکپارچه بردارد. خطر ضدانقلاب هم وجود دارد و مردم نمیگذارند چهرههای سرشناس در محوطه بمانند. با زور و التماس آنها را از صحنه بیرون میبرند.»
نمیدانم بر زبان آوردم یا در دلم بود که به خاطر زنده ماندن ایشان خدا را شکر کردم، اما نمیدانستم او نیز به همین زودیها مسافر است. پرسیدم: بهشتی چه شد؟ گفت: نمیدانم، خبرها متناقض است. میگویند سالم است، میگویند مجروح شده و میگویند به شهادت رسید.
آن شب برای من به درازای شب عاشقان بیدل بود، اما با این تفاوت که در سحرگاهش به جای وصل، خبر از هجران آوردند. ساعت ۲ بامداد بود که خبر آوردند بهشتی، بهشتی شده و من کوه مصیبت رفتنش را بر دوش گرفتم تا کارهای مملکت در غیاب دو رئیس قوه دچار مشکل نشود. صبح علیالطلوع به نخست وزیری رفتم تا هم بیشتر بدانم و هم ببینیم چکار باید بکنیم. قرار شد در یک پیام رادیویی با مردم صحبت کنم و دلداریشان بدهم!! پس از آن به مجلس رفتم، مجلسی که خانه ملت بود، حالا دیگر خانه عزا شده بود. ۲۷ نماینده از نقاط مختلف کشور پر کشیده بودند. کمی با نمایندگان صحبت کردم و قرار شد به مأمن دلها، یعنی جماران برویم تا دلگرمی فراق یاران را از کوه صبر یعنی امام(ره) بشنویم. ۵/۸ صبح روز بعد از حادثه بود که در اتاق کوچک بیرونی امام را دیدم.
دل ما میلرزید که نکند از فراق «بهشتی مظلوم» دلش بایستد که دل امتی میایستاد. با دیدن او، نمی دانم چه شد که این شعر به یادم آمد:
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خمّ میسلامت، شکند اگر سبویی
باورکردنی نبود که ایوب زمان در آن حالات که میدانستم آتش غم در همه وجودش شعله میکشد، با ذکر حادثه و لطیفهای از تاریخ قدیم حوزه علمیه نجف و اشاره به سرنوش انبیاء و اولیاء به ما آرامش و اعتماد به نفس دادند.
کبوتر خیالم بر شاخسار یاد هر عزیزی مینشست که هنوز نمیدانستم زندهاند یا شهید شدهاند، چون از لحظه انفجار تاکنون کسانی را دیده بودم که فکر میکردم شهید شدند و کسانی را که اسمشان قبلاً جزو مجروحان بود و یا اسمشان جزو شرکتکنندگان در جلسه نبود، اما خبر میآمد که شهید شدهاند.
ذهنم به سوی بهشتی میرفت، صدایش، خیالش، نگاهش، مظلومیتش و تمام خاطراتی که سالهای سال با او داشتم، یک لحظه رهایم نمیکرد، مخصوصاً آن جملهای که روزی به او گفتم: سید! با این همه تهمت و توهین چه میکنی؟ خندید و گفت: آسیاب به نوبت!
فکر میکنم سهشنبه بود که قرار شد پیکر شهدا را تشییع کنیم. سه نظر بود: عدهای میگفتند به اصفهان ببریم، گروهی میگفتند به قم ببریم و اکثریتی که میگفتند در بهشتزهرا، مرکز نور باشند. در دفترم در مجلس شورای اسلامی نشسته بودم که خبر آوردند ازدحام مردم برای تشییع شهدا بیش از حد شد. قرار شد برای مردم صحبت کنم، به محض اینکه با مردم روبرو شدم، شیون مردم چنان بلند شد که من در تمام عمرم چنان صحنه اندوهباری را ندیده بودم و بعدها در زمان رحلت امام دیدم. دستهای مردم آنچنان در فضا حرکت میکرد که گویی طوفانی سهمگین مزرعه گندم رسیدهای را به موج انداخته است و شعاری که بر شدت اشک من میافزود: «هاشمی هاشمی بهشتیات کو؟»
سعی میکردم گریه نکنم اما اشک امانم نمیداد، میدانستم همه ناظران داخلی و خارجی روی حرفهای امروز من حساب میکنند. پیش از این با تکرار آیات مربوط به جنگ احد کمی خود را دلداری داده بودم و آن روز برای مردم عزادار از توطئه شومی گفتند که دشمنان انقلاب و اسلام در سر دارند.
سخنرانی آن روز من در اسناد و مدارک هست و کسانی که میخواهند، میتوانند مراجعه کنند. بعد از حرفهای من بهشتی را مردم شهر به همراه ۷۲ شهید دیگر بر شانههای خویش تا بهشت زهرا بردند و من به بیمارستان برگشتم تا نگذارم داغ این خبر بر دل رفیق و همسنگرمان، آیتالله خامنهای بنشیند. حال و روز خوبی نداشت، از درد به خود میپیچید، اما روزنامه و رادیو میخواست. گفتم: به چه کارت میآید؟ گفت: میخواهم بدانم در بیرون چه خبر است!! گریه امانم نمیداد و به سختی بغضم را فرو نشاندم و گفتم: آری، بیرون خیلی خبرها است که حتماً باید بدانی!!!
گویا پس از رفتن من، فهمید و اینکه بر او چه گذشت، نمیدانم. من بودم و مجلسی که حدنصاب نداشت. دولت بود و جلساتی که چهار عضو فعال و چندین معاون وزیرش نبودند و قوه قضائیهای که رئیس آن سیدالشهدای مسافران سرچشمه بود.
آتش جنگ در غرب و جنوب شعله میکشید و شورای عالی دفاع سه عضو اصلی خود، دکتر بهشتی، آیتالله خامنهای و دکتر چمران را نداشت که چند روز پیش به شهادت رسیده بود. رقبای سیاسی که بیکفایتیشان برملا شده بود، میخواستند روزگار را از گردش بیندازند و پس از عبور از گردنه احد حدود هفتاد تن را همراه حمزه انقلاب شهید کردند تا خیالشان از امام و یاران امام راحت شود.
روزهای تلخی بود، اما در آن تلخیها و سختیها، خدای بزرگ را بنازم که لحظاتی بسیار شیرین را رقم میزند، مخصوصاً آن روزی که نمایندگان مجروح را با برانکارد به صحن مجلس آورده بودند تا جلسه به حدنصاب برسد و وقتی صدای زنگ آغاز جلسه را نواختم، بر عظمت خون شهیدان درود فرستادم که با موجآفرینی خویش نمیگذارند دریای انقلاب راکد شود.
پیر کنعانی انقلاب در هجران یوسف خویش سخنانی گفت که برای ما و دشمنان، مایه دلگرمی و دلسردی بود. مخصوصاً جمله ای که همه – دوست و دشمن را- به آتش کشید این بود که «بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد» تعبیر مظلوم برای مرگش تمام تارهای عنکبوتی نفاق را بر هم ریخت و تعبیر مظلوم برای زندگیاش، آه از نهانخانه دلهایی برآورد که با فریبخورده بودند و طعنهها را آغشته به توهین و تهمت کرده بودند و در هر فرصتی به حریم پاک زندگیاش میافکندند.
اینک از آن روزها ۲۹ سال میگذرد، ۲۹ سالی که اوراق دفترش هر روز حادثهای را در سینه خویش دارد. انقلاب جوان با همه فراز و فرودها در مسیر تکامل است و امام نیست، اما وصیتنامه و مجموعه آثار گفتاری، شنیداری، نوشتاری و دیداریاش چراغ راه ماست.
دشمنان نیز هستند، اما رنگ عوض کردهاند. هنوز در کیش و کمان دشمنی خویش تیرهای توهین و تهمت و دروغ را دارند که هر از چند گاهی چشم بسته و چشم باز میاندازند. گاهی به هدف میخورد و گاهی مثل همیشه بر سنگ.
ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگیهای زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیعتر شدهاند، اما دایره دشمنشناسی ما محدود شده است. دشمنان دوستنما در ما رخنه کردهاند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردستها گل گرفتهاند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.
مشفقانهترین انتقادها را برنمیتابیم و نقشههای شوم دشمنان دوستنما را درنمییابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت میدانیم. اما در این آشفته بازار، انقلاب اسلامی و آرمانهای امام راحل آن عزیزی است که:
گر نگهدار وی آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.
انقلاب آن روزها اگر با رفتن مطهری، بهشتی، باهنر و رجایی احساس خلاء میکرد – که با وجود امام نمیکرد-، امروز مطهریها، بهشتیها، باهنرها و رجاییها فراوانند و حتی اگر تیر تهمتها برای ترور شخصیتها زهرآگین شود، پادزهر داوری مردم نمیگذارد بار گرانقدر این درخت تناور، یعنی انقلاب اسلامی خشک و حتی شاخ و برگهایش پژمرده گردد.
سرچشمه انقلاب هنوز جوشان است و زلال جاری آن شاید در مسیر گلآلود شود، اما این وعده تخلفناپذیر خداوندی در «استعینوا بالصبر و الصلاه» و «ان تنصروا الله ینصرکم» است که انشاءالله به اقیانوس ظهور حضرت حق میپیوندد. انشاءالله














پسر واقعا این هاشمی قلم قوی داره
خدا پشت و پناهش باشه
جالب بود.
درود به شما آقای هاشمی عزیز
کاش زودتر این جریان را می فهمیدیم
به هر روی پایمردی و ایستادگی شما را می ستاییم
”
نفاق راصداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت وشعار را بصیرت می دانند”
این عبارات آقای هاشمی رفسنجانی را چند بار بخوانید. به نظر من برجستهترین و صادقانهترین گفتار او در طول حیات سیاسیاش است و ریشه در عمق بازنگری ایشان به اهداف فراموش شده انقلاب دارد. با هم و با او تکرار کنیم که: «شاید به خاطر دلتنگیهای زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیعتر شدهاند، اما دایره دشمنشناسی ما محدود شده است. دشمنان دوستنما در ما رخنه کردهاند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردستها گل گرفتهاند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است. مشفقانهترین انتقادها را برنمیتابیم و نقشههای شوم دشمنان دوستنما را درنمییابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت میدانیم.»
ای بابا، حالا که ما به قدرتشان احتیاج داریم، شدند شاعر و ادیب!
واقعا راست گفتی
خیلی عالی بود نمیدونم این جنبش سبز با دلهای مردم و بزرگان انقلاب چه میکند که هر عضوی از سبز از فرزند کوچک شهید گرفته تا اقای رفسنجانی که یار همیشگی انقلاب و ایران هستند،جوری سخن میگویند که با دل مردم انیس است ،واقعاً دم آقای هاشمی گرم ،و درود بر جنبش سبز که هر که به این اقیانوس پیوسته ،انگار نون والقلم در دست گرفته و مینویسد،به امید آن روز که آنانی هم که در دولت منصبی هستند بفهمند که با زبان زور و قلم تهمت و توهین و دروغ ،و شعار بدون عمل به هیچ جا نمیرسند جز به کوچه بن بست.دمتون گرم اقای رفسنجانی
متنش خیلی قوی بود. بغض گلوم رو گرفت وقتی خوندم. عجب وضعی بوده اون زمان انقلاب!
هاشمی ، هاشمی / بصیرتت کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بصیرت یا به زبان آوردن جملاتی که شما می پسندید؟
وقتی نفاق را بصیرت معنا کردید هیچ نشانی از آن در این بزرگمرد کشورمان نمی یابید.
بصیرت هاشمی را امام تعیین کرد نه تو که بی بصیرتی :
نهضت زنده است چون هاشمی زنده است ( می دانی این سخن یعنی چه مطمئن هستم که نمی دانی )
زمانی که ارزشهای گهر بار ملتی همچون صداقت ،
صراحت، درایت ،شجاعت و بصیرت که با خون دل به دست آمده است در بازار حقیر دین فروشان ریاکار خودکامه به خزف هایی همچون نفاق ،توهین ،تهمت ،شعار و دروغ فروخته میشود ،این شعر حافظ چه زیبا حال امروز ما را بیان میکند . جای دارد که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش
شما تا کی می خواهید با نیش و کنایه حرف بزنید؟
جرئت دارید صریح بگویید که کدام یاران ( بهتر بگویم یار !) انقلاب از مسیرش منحرف شد ؟
اينست بالندگي جنبش سبز، تمامي حرف جنبش سبز در كلام هاشمي نمايان است. امپراطوري دروغ و تقلب را توان مقابله با بالندگي جنبش سبز نيست. اين را يقين بدانيد.
دل این مرد بزرگ، یادگار گرانقدر ان دوران، جز برای انقلاب و مردم خدا نتپیده است.
خوب گفتي اقاي هاشمي ولي شايد دير
ای هاشمی قهرمان چراهمین حرفها رادر مجامع عمومی برای مردم انقلابی نمیزنی
belakhare nafahmidim ch rangie!!!!!!!!!!!!!!!!
بفرمایید که چرا نوشته های ایشان در مورد آیت الله خامنه ای در اینجا سانسور شده است؟!!
آقاي هاشمي خدا ميداند كه با انتشاز اين نامه چه فشارها و تهمتهايي بر شما روا كنند.
خداوند به شما صبر و استقامت عطا كند.
گر نگهدار وی آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
عالي بود، عالي
اي كاش آن كسي كه بايد اين نامه را بخواند، بخواند و به اطراف خود نگاه كند كه هم اكنون چند نفر از مبارزان انقلابي قديمي در اطرافش هستند.
البته اگر اين نامه بدستش برسد
درود بر چراغ اميد انقلاب
سلام بر نفس هاي اميدبخشت
تفسير كاملي از وضع اسفبار امروز مملكت است كه به دست نااهلان عقده اي افتاده
1roze khob miyad midonam.
راست میگو ید تهمت فراوان بود به امید راستی و صداقت
جالب بود و خواندنی
ایهام همیشه درون مایۀ صحبتهای هاشمی رفسنجانیه!همیشه طوری صحبت میکنه که در عین اینکه داره برای مخاطب عادی سخنرانی میکنه ولی همه میفهمن که مخاطب اصلیش کسه دیگه ایه!منتهی الان دیگه زمان تو لفافه صحبت کردن گذشته!الان وقتش رسیده که هاشمی روش جدیدتری رو امتحان بکنه!الان تو وضعیتی که حق وباطل و دوست و دشمن مردم کاملا مشخص شده دیگه نمیشه سربسته مثل زمان قبل از انتخابات نامه نگاری کرد!
کلی گریه کردم
انقلاب خمینی داره منحرف میشه
زنده بادهاشمی رفسنجانی
اما حیف که فعلا آسمان با دیگران صاف است
بسیار زیبا بود اما ای کاش …
جناب آقای هاشمی حیف از این همه هوش ،ذکاوت ،تدبیر وسیاست که در برخی مقاطع به نفع مردم وکشور به کار گرفته نشد. اما هنوز فرصت جبران هست . جناب آقای هاشمی به روشنی شاهدید که برخی همفکران قدیمی شما که اهرمهای قدرت را به دست دارند این روزها در مقابل مردم ایستاده اند و برای حفظ قدرت خود از هیچ اقدامی فرو گذار نمی کنند و نه تنها با مردم بلکه به دوستان قدیمی خود هم رحم نمی کنند . هم اکنون دو صف ایجاد شده است یا درکنار مردم ویا در مقابل مردم .از جنابعالی میخواهیم که در این فرصت کوتاه باقیمانده قبل از آنکه تمامی پایگاههای قدرت شما و دوستان وفادارتان توسط برزخی دوستان قدیمی از دستتان نرفته است از محافظه کاری شخصی دست کشیده و با اندک قدرت باقیمانده با تدبیر وسیاستی که از جنابعالی میشناسیم درجهت خواسته های برحق مردم ودفاع ازحقوق از دست رفته مردم بپردازید و در این اواخر عمر با از دست دادن پایگاههای متزلزل قدرت فعلی جایگاههای عزت وافتخار ابدی را در دلهای مردم ایران بدست آورید.
ماییم هزاران سوال بی پاسخ واقعا چرا آن یار انقلاب با انقلاب این کار را کرد؟
درود به شما آقای هاشمی عزیز
به حق که تو فرمانده کل قوای منتخب خمینی هستی
ملت ایران هاشمی عزیز و هر دمکراتی را دوست دارند
خیلی خوب
آقای هاشمی اگر چه در رسیدن انقلاب به این مرحله سهم بزرگی داری ولی باز دوستت داریم
ایکاش ایشان به جای نقل گذشته نقد گذشته میکردند تا روشن شود چه خطاهایی صورت گرفت که ضد ارزشهاجای ارزشها نشست.
درود به شما آقای هاشمی عزیز
یادش به خیر ان روزی که قرار بود مهندس سحابی تنبیه شود.
فقط ميتوانم بگويم افرادي كه باعث شدند تقابل سياسي دو طرف به فعال شدن جريانات افراطي و شعبان بي مخ ها منجر شود كمي به فكر اون دنيا هم باشند . آقاي هاشمي به درستي فرمودند : ” شعار را بصيرت ميدانند “
سخان پایانی بسیار زیباست . نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت میدانیم
هاشمی سکوت را کی و کجا می شکند !!!!!!!!!!
آقاي هاشمي نميدونم با چه تحليلي هنوز اميدوار به اصلاح امور هستيد . پلهايي كه پشت سر آ قايان و به تعبيري پشت سر نظام خراب شد راهي را براي بازگشت نگذاشته است و به حق برنامه ريزان اين حوادث كامياب شدند كه را ه بي بازگشتي را به روي مسئولين نظام گشودند. اميدوارم افراد صادق در نظام بتوانند نقش تاريخي خود را در واقع گرايي و ايجاد تحولات بنيادين در ساختار انديشه و ساختارهاي اجتماعي و شكافتن پوستين نگاه سنتي به انسان علم اجتماع و انديشه ايفا كنند.
آقای هاشمی
خدا به تو هم قدرت و هم اعتبار و هم جنم سیاسی و شخصی
بدان که اگر از این همه نعمت ارزانی شده خداوند به درستی و به نفع مردم در این برهه بسیار حساس و منحصر به فرد استفاده نکنی خداوند همه آنها از تو بازپس خواهد گرفت …
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
آقای هاشمی کاش ما می دونستیم شما که این همه اسرار مهم از این انقلاب در سینه داری و این همه خوب اوضاع رو تحلیل می کنی چرا و به خاطر چی گاهی که به نظر ما نباید، سکوت می کنی؟؟؟؟؟
امام (ره) فرمود:
نهضت زنده است تا هاشمي زنده است.
شعار همیشه ما:هاشمی هاشمی خدا نگهدار تو
آري اينگونه است كه شما موسوي خاتمي كروبي را كه عمرتان براي نظام گذاشتيد ضد نظام آقايان بي مصرف كه معلوم نيست تا 4 5 سال پيش كجا بودند دايه دار انقلابند
تداوم همراهی شما بارهبری نقشه دشمنان راخنثی میکند.ای کاش موسوی هم درایت شما را میداشت وروبروی نظام نمی ایستاد
مشکل شما اینه که بعضی هارا عین نظام میدانید در حالی که خط قرمز فقط باید قانون اساسی باشد.این همان چیزی است که نهضت سبز میخواهد.
درایت با قربانی کردن حقیقت به نام مصلحت فرق می کنه ها در ضمن این نظام … بود که جلوی مهندس موسوی قد علم کردند نه ایشون
آسياب به نوبت!!!!!!!!!!!!
جناب سیف الاسلام :
1- بفرمایید که هم اکنون کجا ایستاده اید . در پشت سر ولایت یا در اردوگاه جریان فتنه؟!
2- در هر نوشته ای که از شما خوانده ام کلید واژه اصلی و قهرمان داستان خودتان بودید . چرا اینقدر پیش نظرو نفستان بت بزرگ شده اید و هی «من من من » می زنید .
3- بابا دمت گرم این شعر «سر خم می سلامت » که در اولین مصاحبه حضرت آقا خطاب به امام بود دیگه همه چیز رو مصادر کردن یه خورده …..
4- شما بفرمایید آقازاده بزرگوارتان جناب آقا مهدی در تقسیم بندی «دشمن دوست نما» جا می گیرد یا خیر ؟
من آقای موسوی را از انقلابیون راستین میدونم ولی متاسفانه ایشون دارن از رهبری و عامه مردم فاصله میگیره
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري. قدر موسوي را امام خميني به خوبي مي دانست. موسوي از مردم و انقلاب فاصله نگرفته استاگر باور نداريد از هاشمي بپرسيد.
چرا حتی یک بار فکر نمیکنید که این رهبری هستن که از انقلاب و ارزشها و مردم فاصله گرفتن نه دیگران ؟ دیگران که قدرتی در دست ندارن تا بابتش ظلم کنن ولی قدرت بی حد و حصر برای انسانی که معصوم نباشه میتونه تمام گذشته اش رو هم تباه کنه .این جمله امام رو که میزان حال افراد است رو درباره رهبر هم میتونیم به کار ببریم .
برادر من باید دید عامه مردم و شما کی می بینید و ما کی می بینیم؟ ما که عامه مردم رو وفادار به جنبش سبز می بینیم شاید اطرافیان شما نمونه آماری یکدستی نیستند. آقای احمدی نژاد هم خودش و همیشه ملت ایران خطاب می کنه اما آیا واقعا دیدگاهش دیدگاه ملت ایرانه؟ آیا حاضره یکی از دیدگاه هاش رو به رفراندوم بذاره؟
KHODA ba to bad .tashakor
درود بر هاشمی
(مردی در سایه)
اقای هاشمی تو خود دیدی همان مردمی را که پشتیبان انقلاب بودند را به دستور همان همسنگر دیرینت در خیابان ازادی به رگبار بستند وتو سکوت کردی اینها همان مردمی بودند که در انفجار سر چشمه مسعولین را نمی گذاشتند در انجا باشند چون جانشان در خطر بود
پیر انقلاب ما هستیم ودر کنار شما قرار داریم .دلمان شکسته غمگین است ولی ما هنوز تو را داریم پس ملت را تنها نگذار.
نگذار بگویند هاشمی ملت را تنها گذاشته .خداوند نگهدارتان