سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه عبدالرضا تاجیک پیش از بازداشت سه باره...

نامه عبدالرضا تاجیک پیش از بازداشت سه باره

چکیده :این مرتبه سوم است که وی بازداشت شده و چون مستقیما از دفتر پیگیری وزارت اطلاعات به زندان منتقل شده، خبر بیشتری از او در دست نیست. پروین تاجیک، خواهر این روزنامه نگار به دفتر دادستانی مراجعه و درخواست ملاقات کرده اما تنها به او گفته شده که نگران نباشید او را به اوین منتقل کرده...


کلمه: عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر که روز ۲۲ خرداد تلفنی احضار و بازداشت شد، ساعتی پیش از دستگیری سه باره نامه ای نوشته خطاب به خاله اش که در نبود مادر و پدر، از کودکی او را مراقبت می کرده است.

در بخشی از این نامه می خوانیم: «حال که لحظه وداع با توست، احساس می‌کنم که به من خوب آموختی درس زندگی را، فدا کردن زندگی خود برای سعادت و به روزی دیگران و اینک احساس می‌کنم که تا حدودی این درس را خوب آموخته‌ام. پس بر من خرده مگیر که چرا تا حال، اینقدر همه زندگیت در سیاست غرق شده است.»

عبدالرضا تاجیک که با روزنامه‌های اصلاح طلبی همچون فتح، بنیان، بهار و شرق و با کانون مدافعان حقوق بشر همکاری داشته‌است، از سال ۱۳۸۷ و پس از آغاز برخورد گسترده دولت ایران با اعضای این کانون ممنوع الخروج شده است. او در جریان درگیری های انتخابات ۸۸ دو بار بازداشت و هر بار با قرار وثیقه آزاد شد.

این مرتبه سوم است که وی بازداشت شده و چون مستقیما از دفتر پیگیری وزارت اطلاعات به زندان منتقل شده، خبر بیشتری از او در دست نیست. پروین تاجیک، خواهر این روزنامه نگار  به دفتر دادستانی مراجعه و درخواست ملاقات کرده اما تنها به او گفته شده که نگران نباشید او را به اوین منتقل کرده اند.

متن کامل نامه آقای تاجیک پیش از دستگیری سه باره را بخوانید:

مادری که خاله‌ات می‌نامم،

سلام!

در این لحظه‌ها که برای تو می‌نویسم، نمی‌دانی چه حالی دارم؛ دقایقی که منتظرم تا بار دیگر برای سومین مرتبه در طول یک سال اخیر به زندانم کشند. نمی‌دانی که چگونه از هیجان گرم شده‌ام.

قصدم شرح حال نیست؛ فقط می‌خواستم بگویم که در این لحظه‌ها به منزل تازه‌ای در این سفر رسیده‌ام.

مادری که خاله‌ات می‌نامم!

در طول یک سال گذشته، سرودها برای تو سروده‌ام. من چه بودم و تو چه کردی؟ چه می‌گویم به تو، تو خود بهتر از من می‌دانی.

به گذشته‌های دور بازگشته‌ام. آن شب، شبی که تا سحر بیدار ماندی و تا سپده‌دمان سر مرا بر سینه‌ات گذاشتی تا هرم نفس‌هایت، جایگزین نفس‌های مادرم باشد.

شبی که تو، زندگیت را برای من و ما فدا کردی و چنین شد که فداکاری و از خود گذشتن شد صفت بارز تو و سال‌ها نیز چنین گذشته است.

و حال که لحظه وداع با توست، احساس می‌کنم که به من خوب آموختی درس زندگی را، فدا کردن زندگی خود برای سعادت و به روزی دیگران و اینک احساس می‌کنم که تا حدودی این درس را خوب آموخته‌ام. پس بر من خرده مگیر که چرا تا حال، اینقدر همه زندگیت در سیاست غرق شده است.

مادری که خاله‌ات می‌نامم!

این ماه‌ها و روزها مرا به گناهی متهم کرده و می‌کنند که همواره در آرزوی آن و برای رسیدن به آن در تلاشم؛ دفاع از هم‌نوع، دفاع از حقوق بشر و تحقق آموزه‌هایی که از دین اسلام آموخته‌ام.

وقتی خودم را با برخی از همراهانم مقایسه می‌کنم از شادی در پوست خود نمی‌گنجم. به قول علی شریعتی، «اگر آنها زر اندوختند من گنج یافتم، اگر آنها کاخ برپا کردند، من معبد ساختم و اگر آنها باغی خریدند من کشور سبز معجزاتش را دارم.»

مادری که خاله‌ات می‌نامم!

شامگاه پنجشنبه بیستم خردادماه ۱۳۸۸ که بازجوی وزارت اطلاعات به من تلفن کرد که روز جمعه خودم را معرفی کنم، چند بار بالای سرت آمدم، اما تو خواب بودی. می‌خواستم بهترین سرودهایی که یاد گرفته بودم را برایت بخوانم. اما دیدم که داروهای قلبت تازه اثر کرده و تو در خوابی، حیفم آمد که صدایت کنم.

اما حیف‌تر آن‌که نتوانستم آنها را برایت بخوانم و حیف‌تر آنکه زندانبانان نمی‌گذارند تا تو در طول بازداشت به دیدنم بیایی، چراکه نام تو از بد حادثه در شناسنامه‌ام نیست. البته باز وجود تو بود که به من یک روز فرصت داد تا بیرون از زندان باشم و شنبه صبح خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم.

نمی‌دانم. نمی‌دانم، چه صبری داری تو. نگرانی را شب قبل در وجودت دیدم، هنوز حس می‌کنی من همان طفل خردسالم؛ «آخر سه بار شد. سه بار بازداشت در طول ۱۲ ماه، یعنی چه؟» نمی‌دانم. نمی‌دانم… شاید…

«پسرم سعی کن چیزی برخلاف رضای خدا نگویی، علیه همراهانت چیزی برخلاف واقعیت نگو.»

مادری که خاله‌ات می‌نامم!

در این لحظه وداع به تو می‌گویم به فضل خدا، ایستاده‌ام. اما این جمله را که از کتاب «مردی در تبعید ابدی» به خاطر دارم برایت می‌نویسم تا صبرت را با آگاهی آمیخته باشی: «زمانی که با زمانه خویش نساختی و با مسندنشینان و امربران ایشان کنار نیامدی و آنچه را که جاهلان می‌گویند، جاهلانه بازنگفتی، لاجرم به تبعید ابدی روح گرفتار خواهی شد- حتی اگر در کنج منزلی در شهری ساکن باشی؛ و اگر بر نپذیرفتن پای فشردی، آواره‌ات خواهند کرد، یا به زندانت خواهند انداخت و به دارت خواهند کشید.»


یک پاسخ به “نامه عبدالرضا تاجیک پیش از بازداشت سه باره”

  1. hamishe sabz گفت:

    «پسرم سعی کن چیزی برخلاف رضای خدا نگویی، علیه همراهانت چیزی برخلاف واقعیت نگو.»