۲۲ خرداد در سالنمای پس از پیروزی
چکیده :آنروز دیگر در زندان ها اثری از زندانی عقیدتی نمی بینی. آنروز دیگر زنان و جوانان را در خیابانها کتک نمی زنند. آنروز هیچکس به من و تو خس و خاشاک نمی گوید. آنروز به سید حسن هم کسی توهین نمی کند....
می خواهم از ۲۲ خرداد پس از پیروزی بگویم. آن زمان که بساط استبداد را برچیدیم و همه جا را با نور اسلام رحمانی روشن کردیم.
آنروز مادر سهراب و ندا را به قامت شاکی در دادگاهی می بینیم. آنروز که ترازوی کج روی تابلوی عدالتخانه را ترمیم کرده ایم.
آنروز که میزان واقعا رای ملت است و مردم بی واسطه هیچ شخص و شورایی، به طور مستقیم نمایندگانشان را انتخاب می کنند. آنروز که هر کسی فارغ از اعتقاد و مرام خود می تواند در معرض انتخاب جامعه قرار گیرد. آنروز که مجلس پر می شود از نمایندگان واقعی مردم که با صراحت و قاطعیت از تریبون مجلس سخن می گویند و هیچ دستی نمی تواند آنها را از محکوم کردن مفسدان اقتصادی (در هر جایگاهی، حتی معاون رییس دولت) برحذر کند.
آنروز که دولتی مردمی و با لیاقت بر مسند نشسته و با درایت و تکیه بر مردم خواسته های ملی را پیگیری نماید.
آنروز دیگر در زندان ها اثری از زندانی عقیدتی نمی بینی. آنروز دیگر زنان و جوانان را در خیابانها کتک نمی زنند. آنروز هیچکس به من و تو خس و خاشاک نمی گوید. آنروز به سید حسن هم کسی توهین نمی کند.
آنروز روزنامه نگاران در تحریریه خود با فراغت خاطر می نویسند; نه قلمشان را می شکنند و نه زندانیشان می کنند.
آنروز به من و تو برای دریافت رایمان صدقه سیب زمینی نمی دهند.
آنروز معلمان برای دریافت حقوق صنفی خود زندانی نمی شوند.
آنروز کارگران با تکیه بر سندیکاهای خود حقوقشان را دریافت می کنند.
آنروز سپاه دیگر تمام مزایده ها را با رانت و بدون رقابت برنده نمی شود و جای رقابت برای شکوفایی بخش خصوصی باز می شود.
آنروز اساتید دانشگاه به دلیل دگر اندیشی اخراج نمی شوند و به دانشجویان ستاره های افتخار می دهند نه حکم تعلیق.
آنروز کارمندان برای حفظ حقوق خود لازم نیست خودسانسوری و تظاهر کنند.
آنروز فیلم سازان و هنرمندان لازم نیست در ذهن خود فیلم بسازند و برای من و تو روی پرده فیلم می سازند.
آنروز برای نامه نگاری و اعتراض به هیچ شخصی تو را تا حد نابینایی کتک نمی زنند.
آنروز عزیزت را در خیابان نمی کشند و بعد هم بگویند مهدور الدم است.
و ….
آنروز تقویم را ورق زدم. نوشته بود، ۲۲ خرداد ماه روز ملی استقلال و آزادی ایران از استبداد.
منبع: امروز














وای یعنی میشه
و برای آن روز صد سال است که مردم مبارزه می کنند وروزی دموکراسی واقعی را خواهند دید فقط آگاهی درمان این درد استبداد است
کم نیست صد سال مبارزه برای آن روز
آنروز سپاه حافظ انقلاب خواهد بود نه باند سرکوب آنروز بسیج برآمده از مردم وبیطرف خواهد بود نه یک حزب سیاسی آنروز …
شتر در خواب بیند پنبه دانه…….
Royai ke be vagheiyat mi peivandad ba sabr, iman, agahi va tavakol be khodaye mazlooman
من مطلب را کامل نخواندم، نه به دلیل اینکه پرمحتوی نبود، برعکس از همان سطرهای اول مشخص است که یک رویای زیبا به زیبایی به تصویر کشیده شده،تنها به دلیل اینکه به نظرم مثل “شعر یه روز خوب میاد” هیچکس(آقای سروش لشکری) تنها یک رویاست..
ما خود پذیرفته ایم که محکومیم به این استبداد.نمونه اش خود من که امروز در سالگرد طلوع جنبش سبز به تظاهرات نرفتم.این سرونوشت سیاه را خدا برای ما نوشته و چه بسیار حرف ها باقی مانده که هر شب من و امثال من با خدای خود می گوییم و او را مسبب تمام این اسارت ها و حقارت ها می دانیم.”ومی را بر آنها مسلط خواهیم کرد که…”
تنها تفاوت گلایه کردن به خدا در این است که دیگر او برای اعتراض مرا نمی زند و به حبس نمی برد..حرف هایم را می شنود ولی هیچ نمی گوید..کاری هم نمی کند و کمکی هم به مبارزات این مردم ستمدیده نمی کند..نمی دانم ما را فراموش کرده یا ما او را فراموش کرده ایم..ولی مگر می شود خدا بنده هایش را فراموش کند…نمی دانم شاید! شاید!
چه کسی نگذاشت من و تو ما نشویم…خانه اش ویران باد
به لطف خدا و با حرکت مردم با بصیرت جمهوری اسلامی ایران همیشه پیروز است . البته مطمئنم شما الان منو یکی از اعضای دولت میدونید و دو روز دیگه پست میزارید که هرکی نظر به نفع دولت بده ماهی 1 میلیون پول میگیره.
به فرمایش مقام معظم رهبری بصیرت خودتون رو بالا ببرید و به نظر من انقدر ساده بین نباشید و واقع بینانه به همه چی نگاه کنید.
با دوستی و محبت کنار همدیگه زندگی میکنیم و دروغ و تهمت به همدیگه نسبت نمیدیم این کارای شما هیچ وقت به ثمر نمیرسه و فقط باعث شادی کسانی میشه که همیشه آرزشونو از بین بردن اتحاد مردم بوده.
یا حق
VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV
خیلی زیبا بود.
به امید آن روز
VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV
ما مي توانيم چون ايراني هستيم
به امید پیروزی
ان روز دير يا زود مي ايد
امشب فيلمي از صدا و سيماي ايران پخش شد به نام تقاطع، كه “گزارشي پژوهشي” از مرگ ندا آقاسلطان ارائه مي داد. بسيار مستفيض شدم. به نظرم اتفاق فرخنده اي بود پخش اين فيلم.
روز اول گفتند فيلم اصلا جعلي است و ندا آقاسلطان در يونان است.
بعد گفتند خبرنگار بي بي سي صحنه سازي كرده كه ندا را بكشند و او فيلم بگيرد.
بعد سفير ايران در مكزيك اعلام كرد كه گلوله اي كه “در سر ندا پيدا شده”، از نوعي نيست كه در ايران وجود دارد.
بعد آقاي ضرغامي دوباره گفت فيلم جعلي است.
بنده خدايي به نام آرش حجازي پيدا شد كه سر صحنه بود و وقتي ديد اين همه دروغ مي گويند و خون بيگناهي دارد پايمال مي شود، نتوانست تحمل كند و به سخن در آمد. گفت اولاً كه فيلم جعلي نيست و ندا جلوي چشم هاي من مرد. بعد هم گفت كه مردم جسد ندا را برداشتند و در يك پژو ۲۰۶ گذاشتند و بردند، هرچند دير شده بود و ندا مرده بود. آخرش هم گفت كه بعد از دور شدن پژو با جسد ندا و معلم موسيقي، مردم فردي را گرفتند كه سبيل و هيكل تنومندي داشت و فرياد مي زد كه نمي خواستم بكشمش. مردم پيراهنش را درآوردند و كارت هاي شناسايي اش را كه نشان مي داد عضو بسيج است، گرفتند.
رئيس نيروي انتظامي، آقاي احمدي مقدم، گفت كه كل ماجرا دروغ است و پاي خود آرش حجازي وسط است و اصلا اينترپل به دنبال آرش حجازي مي گردد.
اينترپل اعلام كرد كه نه خير، اين طور نيست و دولت ايران دروغ مي گويد.
آقاي احمدي مقدم گفت من كي گفتم اينترپل دنبالش مي گردد، اين ها را رسانه ها از خودشان در آورده اند.
ده پانزده روز بعد كارت هاي شناسايي عباس كارگر جاويد و بعد هم فيلمي هم از صحنه اي كه مردم پيراهن كارگر جاويد را درآورده بودند، منتشر شد.
فيلم دقيقا با گفته هاي آرش حجازي تطبيق مي كرد. آرش حجازي عكس را كه ديد، گفت بله اين هماني است كه بعد از مرگ ندا مردم گرفته بودند.
گفتند حجازي دروغ مي گويد و اصلا چنين فردي آنجا نبوده و كارت ها جعلي است و با فوتوشاپ درستش كرده اند.
بعد هم خواهران بسيجي شال و كلاه كردند و رفتند “خودجوش” جلوي سفارت انگليس تجمع كردند و تئاتر گذاشتند كه اصلا اين آرش حجازي خودش قاتل است و برش گردانيد تا “خودجوش” ازش اعتراف بگيريم (البته براي اين تجمع مجوز وزارت كشور لازم نبود).
در اين ميان البته مجوز انتشارات كاروان را هم لغو كردند و به كتاب هايش هم ديگر مجوز ندادند و اجازه تجديد چاپ كتاب هاي قبلي اش را هم ندادند تا ۲۲ كارمندش بيكار بشوند تا برايشان درس عبرتي بشود كه براي آدمي مثل حجازي كار نكنند. خود حجازي هم بعد از حرف هايش تحت تعقيب قرار گرفت و ده ها بار به مرگ تهديد شد.
اما هنوز دل آقايان خنك نشده بود، چون ويدئوي ندا و شهادت آرش خان كار خودش را كرده بود و تمام دنيا اخم هايشان را به سمت ايران گره كرده بودند.
بعد به صورت “خودجوش” فيلمي ساختند و از شبكه رسمي پرس تي وي پخش كردند و در آن گفتند اصلا ماجرا از اين قرار است كه آرش حجازي و پناهي معلم موسيقي و ندا تيمي فرستاده از سوي خارجي ها بودند و ندا خون روي صورت خودش ريخت كه مردم فكر كنند تير خورده. بعد هم وقتي سوار پژو ۲۰۶ شدند، آرش حجازي و پناهي تير خلاصي به ندا زدند و كشتندش و به كمك راننده كه دستش توي كار بود، بردندش.
بعد شبكه اچ بي او فيلمي ساخت و براي اولين بار صحنه اي را پخش كرد كه مردم جسد ندا را در ماشين مي گذاشتند و آرش حجازي هم در تصوير نبود.
حرص دوستان وزارت اطلاعات كلي درآمد كه پس چرا آرش حجازي سوار ماشين نشده، او كه قرار بود در ماشين با گلوله ندا را بزند! پس حالا دمار از روزگارش در مي آوريم كه سوار ماشين نشده.
فيلم تقاطع را ساختند و در آن به آرش خان تاختند كه اصلاً تو پزشك خيلي بدي هستي! اصلاً تو پزشكي؟ مدركت كو؟ اگر پزشك خوبي بودي، سوار ماشين مي شدي و مي رفتي تا سناريوي قبلي ما درست در بيايد و مجبور نشويم دوباره ازاول سناريوي جديدي بسازيم. حالا ديگر اصلا از فيلم قبلي اظهار بي اطلاعي مي كنند. ظاهراً همين طوري مثل علف هرز، “خودجوش” از سبد برنامه هاي پرس تي وي درآمده بود!
اما اين فيلم آخري از همه بهتر بود. چون دولت ايران خيلي چيزها را پذيرفت:
۱٫ ندا آقاسلطان واقعا كشته شده، در يونان نيست.
۲٫ فيلم هم جعلي نبوده.
۳٫ ندا واقعا در صحنه تير خورده و پمپ خون هم دستش نبوده و دخيل در توطئه اي هم نبوده.
۴٫ آرش حجازي قاتل نبوده.
۶٫ بر خلاف گفته سفير ايران در مكزيك، نه تنها گلوله به سر ندا نخورده بوده، بلكه اصلا گلوله را پيدا نكرده بوده اند! (بماند كه چرا گزارش هاي پزشكي قانوني يك سال بعد منتشر مي شود آن هم از طرف خبرنگار پرس تي وي و نه از طرف پليس ايران).
۵٫ از همه مهم تر، عباس كارگر جاويد وجود دارد، آن روز در صحنه بوده (خودجوش، چون قرار نبوده كار عملياتي بكنند)، بعدش هم از دست مردم كتك خورده. (البته آقاي پناهي گفتند كه نشنيدند ايشان فرياد بزند كه نمي خواستم بكشمش. حق هم داشتند. چون همان طور كه بارها گفته ام، مردم عباس كارگر جاويد را بعد از دور شدن آقاي پناهي و ندا در پژو ۲۰۶ گرفتند. بنابراين آقاي پناهي اولين بار بود كه ايشان را مي ديد!)
هرچند، چون آقاي كارگر جاويد شخصا گفته اند كه اسلحه نداشته اند و قسم مي خورند كه دخالتي در ماجرا نداشته اند، پس حتما راست مي گويند و نيازي به تحقيق بيشتر يا بازجويي يا محاكمه نيست.
اين يك قدم بزرگ به جلو است. يك چيز مهم ثابت مي شود. در يك طرف روايت آرش حجازي قرار دارد و در يك طرف روايات دولت ايران. روايات دولت ايران تا به حال چندين بار عوض شده، اما روايت آرش حجازي همان روايت است و هر روز كه مي گذرد، حقيقت گفته هايش بيشتر آشكار مي شود. در يك طرف آرش حجازي قرار دارد كه براي شهادت دادن بر چگونگي قتل يك بي گناه نه تنها چيزي به دست نياورد (جز آرامش وجدان)، كه آواره شد، امنيتش را از دست داد، كارش را ازش گرفتند، ديگر خانواده اش را هم نمي تواند ببيند، دسترنج تمام عمرش بر باد رفت، اما پاي حرفش ايستاد. در طرف ديگر دولتي قرار دارد كه تمام آبرويش را با شهادت ندا و شهادت دادن آرش حجازي از دست داد و به هر فريب و نيرنگ و دروغي متوسل شد تا اين آبرو را دوباره باز بخرد و در اين ميان از هيچ كاري فروگذار نكرد.
مهم نيست اگر ثابت كنند من پزشك بدي بودم. من هيچ وقت ادعا نكردم كه پزشك برجسته اي هستم. چه فرقي مي كند؟ مهم اين است كه بي گناهي كشته شد و قاتلان گام به گام در دام خودنهاده افتاده اند، با هر دست و پا بيشتر گرفتار مي شوند و خروجي ندارند.
قاتلان به مكر خدا گرفتار شدند و مكرو مكرالله والله خير الماكرين.
در اين باره بيشتر حرف خواهم زد.
يا حق
آرش حجازي
منبع : سايت رسمي آرش حجازي
اندکی صبر سحر نزدیک است
اندکی صبر سحر نزدیک است.پدران ما یک امام خمبنی داشتند ولی نسل ما به یمن برکت ایشان چندین پرورش یافته دست ایشان را در اختیار دارد.پس اندکی صبر استقامت لازم داریم که بسمالله
داغ دلمو تازه کردید…
جمع کنید این بساطتونا