سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ريزش و رويش، حدیث استواری سبزها

چکیده :از دكتربهزاديان نژاد، دكترعرب مازار و بهشتي شيرازي كه از نزديكان موسوي هستند و تحت فشار هستند که كلمه اي عليه او بگويند تا دكتر سليماني، نوراني نژاد، محموديان و اقبال و نيز زيدآبادي، باقي، سحرخیز و مومني و تا زنهاي زنداني نستوه خانمها مفيدي و شهيدي و .... تا دانشجويان و معلمان و روزنامه نگاران و كارگران و.....كه شناخته شده هستند تا جوانان گمنامي كه در خيابانها دستگير شده و هيچ پيوندي با محافل و مراكز و تشكل هاي اصلاح طلب و جنبش سبز نداشته و يك بار هم موسوي و كروبي و خاتمي را از نزديك نديده اند همه بر خواسته بحق خود ايستاده اند و حاضر نيستند از جرگه سيل خروشان و مردمي جنبش سبز خارج...


علی شکوری راد: خانم سرمدي، همسر مقاوم برادر عزيزم حسين نوراني ن‍‍ژاد تلفن زده بود تا بعد از ملاقات اخيرشان سلام حسين را به من برساند. خيلي خوشحال شدم. حسين از جوانان نازنين و اصيلي ست كه از عمق جان، مسئولانه و از روي اعتقاد خالصانه سياست ورزي مي كند و به همين دليل، خيلي زياد، در هر كاري قابل اعتماد است. او در عين حالي كه امروزي است به ارزشهاي پيشينيان پشت نكرده است و بين اصالت ها و ارزشهای دوران هاي انقلاب، جنگ ، اصلاحات و اكنون جنبش سبز پل زده است. خيلي مودب است و حرمت ها را پاس مي دارد. به لحاظ فكري نيز مولف است و به همين دليل كاريزماي خاص خود را در بين هم نسلانش دارد.

از زمان انتخابات مجلس هفتم كه وي و دوستانش را براي همكاري در ستاد انتخابات جبهه مشاركت دعوت كردم و ابتدا مسأله داشتند و انتخابات را بي حاصل مي دانستند تا بعد كه متقاعد شدند و بسيار فعال، و تا بعد كه به علت رد صلاحيت گسترده نامزدهايمان از شركت در انتخابات بازمانديم و پس از آن تا امروز كه مدت نه ماه است در زندان است و همديگر را نديده ايم رابطه وثيقي بين ما برقرار بوده است تا جائي كه با همه محدوديت هاي زندان دوبار از آنجا با من تلفني صحبت كرده است. نظراتش هميشه برايم معيار درك واقعيت هاي جامعه بوده و از آنها تأثير گرفته ام. همو بود كه دو سال و نيم پيش مرا تشويق كرد تا وبلاگ داشته باشم و پس از آن به من در مورد مطالب آن بازخورد مي داد و خيلي وقتها هم من مطالبم را قبل از انتشار براي او مي فرستادم تا اگر لازم باشد در آنها اصلاحاتي انجام دهم. بيشتر اوقات مجري و پاي كار برگزاري مراسم مناسبت هاي مذهبي جبهه مشاركت بود و شور و شوق خستگي ناپذيري از خود نشان مي داد و همه را به همراهي وا مي داشت.

پس از انتخابات كه شرايط بسيار امنيتي شده بود او پيش قدم شد تا مراسم دعاي كميل دارالزهرا ي آقاي محتشمي پور رونق بيشتري يافته و رنگ سبز بگيرد و عاقبت هم به همين دليل او و مهدي اقبال كه به دعوت او قاري دعاي كميل هاي پر شور آن ايام بود را بازداشت و به زندان محكوم كردند. حسين در مرحله تجديد نظر به يك سال حبس قطعي محكوم شده است. از خانم سرمدي پرسيدم حسين كه الآن شرايط استفاده از آزادي مشروط را دارد. گفت آري نه ماه از يك سال خود را گذرانده است ولي به او اجازه استفاده از اين حق را نمي دهند ، تازه اسمش جزء كساني بود كه قرار است هفته آينده به مرخصي بيايند ولي حذفش كرده اند.

از او خواسته اند عليه موسوي موضع بگيرد و بگويد موسوي اشتباه كرده است ولي او نپذيرفته است و از موسوي حمايت كرده است. بخاطر همين نه تنها با آزادي مشروطش مخالفت كرده اند بلكه از مرخصي هم محرومش كرده اند. من چه بايد به خانم سرمدي مي گفتم. گفتم من به حسين و به شما تبريك مي گويم. ديانت، سياست و استقامت حسين را مي ستايم و برايش آزادي هر چه سريعتر آرزو مي كنم. با خانم سرمدي هم بابت شرايط سختي كه مي گذراند اظهار همدلي كردم. او گفت: ما كه سختي نمي كشيم. كساني هستند گمنام، و به ده، پانزده سال زندان محكوم شده اند و ايستاده اند. تلفن خانم سرمدي كه تمام شد موضوعی كه چند روزي بود مرا به نوشتن فرا مي خواند دوباره به سراغم آمد. ريزش و رويش نيروها.

آنها يك سال است كه شرايط را امنيتي كرده اند و بر معترضين به نتايج انتخابات سخت گرفته اند. علاوه بر برخوردهاي خشن خياباني، نيروهاي رده بالا و پائين جنبش سبز را به تعداد زياد گرفته و در شرايط سخت در زندان نگاه داشته اند، بازجوئي هاي طاقت فرسا كرده اند و در دادگاههاي نمايشي و بعد غير علني محاكمه كرده و به زندانهاي طويل المدت و محروميت هاي سياسي و اجتماعي محكوم كرده اند اما هيچ موردي از بريدن و اظهار ندامت كه قابل ملاحظه باشد حاصل نكرده اند.

اظهارات حجاريان، عطريان، ابطحي، شريعتي ودو سه نفر ديگر كه پس از يك دوره شكنجه سپيد در دادگاه رسواي فله اي از تلويزيون پخش شد جز چند روز خوراك تبليغاتي براي آنها حاصلي نداشت و اگر موجي هم ايجاد كرده بود اكنون برگشته است، جنبش سبز ريزش نداشته است و هنوز هم افراد زيادي در زندان هستند كه اگر كلمه اي عليه باور سبز خود بگويند و يا حاضر بشوند از موسوي و خاتم و كروبي اعلام برائت كنند به سرعت آزادي خود را بدست مي آورند و به آغوش خانواده باز مي گردند ولي آنها سر افرازانه امتناع مي كنند و رنج زندان را به جان مي خرند.

از دكتربهزاديان نژاد، دكترعرب مازار و بهشتي شيرازي كه از نزديكان موسوي هستند و تحت فشار هستند که كلمه اي عليه او بگويند تا دكتر سليماني، نوراني نژاد، محموديان و اقبال و نيز زيدآبادي، باقي، سحرخیز و مومني و تا زنهاي زنداني نستوه خانمها مفيدي و شهيدي و …. تا دانشجويان و معلمان و روزنامه نگاران و كارگران و…..كه شناخته شده هستند تا جوانان گمنامي كه در خيابانها دستگير شده و هيچ پيوندي با محافل و مراكز و تشكل هاي اصلاح طلب و جنبش سبز نداشته و يك بار هم موسوي و كروبي و خاتمي را از نزديك نديده اند همه بر خواسته بحق خود ايستاده اند و حاضر نيستند از جرگه سيل خروشان و مردمي جنبش سبز خارج بشوند.

در عوض در طرف مقابل ديده مي شود كه نه تنها جوانانشان در برابر پدراني كه دستي در جريان حاكم دارند ايستاده و هويت سبز را برگزيده اند بلكه سران و سردارانشان نيز اتهام بي بصيرتي را به جان مي خرند و سكوتشان را نمي شكنند و اگر وادار شدند به شكستن، وادار كنندگان را پشيمان مي كنند. جالب آنكه حتي آناني كه در ظاهر هياهو مي كنند و تيغ زبان و درفش قلم را عليه به زعم خود سران فتنه بكار مي اندازند و در محفل خودي ها و ميدان تبليغات در اين وادي کف بر دهان می آورند و عنان از كف مي دهند، به خلوت كه مي روند به زمين و زمان فحش مي دهند كه گرفتار چه وضعيت و موقعيت اسف باري هستند و مجبورند از چه كسي دفاع كنند که قبولش ندارند و يا عليه چه كساني صحبت بکنند كه در دل محترم مي دانندشان. يكي از آنها گفته بود در بین نیروهای ما زلزله است. چند روز پيش در دانشگاه علم و صنعت عده اي به سمت من هجوم آوردند و عليه من شعار دادند اما روز گذشته كه به ميان جمعي از همان صنف در جشنواره تشكل هاي دانشجويي در محل نماز جمعه دانشگاه تهران رفته بودم جز تكريم و احترام نديدم. بي ترديد آنها خبر علم و صنعت را شنيده بودند و مواضع من را مي دانستند ولي حس درونيشان با آنچه دوستانشان در دانشگاه علم و صنعت بروز داده بودند متفاوت بود. همچنان كه مطمئن هستم اگر با آن عزيزان نيز در خلوت بنشينيم و حرف بزنيم با هم شاید مخالف اما دوست خواهيم بود.

بزرگي نقل مي كرد كه به فاصله يك روز در دو مجلس عروسي از دو جناح شركت كرده بوده است. اصلاح طلب ها همه شاد و شنگول بوده اند و با هم حرف مي زده اند و بگو بخند مي كرده اند و در آن طرف در مجلس به اصطلاح اصولگراها همه ساكت و مغموم، وكسي رغبت صحبت با ديگري را نداشته است. آنها احساس مي كنند همه چيز را دارند از دست مي دهند ومغموم هستند و سبزها اميدوارند توفيق هايي بدست بياورند و حقوقشان را استيفا كنند و به همين دليل شاداب و اميدوارند.

داستان آقاي نوري زاد و زلزله اي كه به تنهايي در جناح مقابل ايجاد كرد كم چيزي نبوده و نيست. او از استوانه هاي اصولگرايي بود و هنوز هم شايد باشد چرا كه او باورهاي خود را كنار نگذاشته است بلكه در مورد مصاديق اصولگرايي راه خطاي دوستانش را نپيموده و بجاي جناح گرايي حق را برگزيده است. او اكنون با همان ايماني كه داشت تلاش كرده و مي كند دوستانش را و کسانی را که به آنها ارادت قلبی دارد از مسير خطا بازگرداند.

آقاي شمخاني در برنامه “ديروز، امروز، فردا” نمونه اي بود از كساني كه تا كنون سكوت كرده اند. مجري “خود زرنگ پندار” برنامه كه مي خواست شمخاني را وادار به سخناني كه خود مي خواست بكند نه تنها پاسخ درخور نگرفت بلكه هر چه كوفت به سر خودش خورد. بعد رفت در سايت رجانيوز دادسخن داد كه ديديد چگونه ماهيت بي بصيرت، اصلاح طلب و سبز شمخاني را از زير جلد اصولگرائيش بيرون كشيدم و رسوايش ساختم. بيچاره يادش رفته است كه چه مي خواست و چه شد.

آخرين ماجرا از اين دست، انتخابات هيأت رئيسه اخير مجلس است. در مجلسي كه حداكثر 55 نماينده اصلاح طلب در آن بوده است، نامزد آنها براي نايب رئيسي مجلس 115 راي آورده است. اين در حاليست که اخيرا تلاشهاي گسترده اي براي مرزبندي سفت و سخت با اصلاح طلبان صورت گرفته كه نمونه آن نامه منتسب به 175 نماينده خطاب به رئيس قوه قضائيه در مورد درخواست محاكمه سران جنبش سبز بوده است. باهنر و 60 نماينده مجلس ريزش كرده اند. آنها به دليل عدم حمايت از احمدي نژاد متهم به فقدان بصيرت هستند. اگرنه همه، حتما رويش دوباره برخي از آنها در اين سو خواهد بود. اين در حاليست كه طرفداران دولت گمان كرده اند صدر حامي احمدي نژاد است و باهنر مخالف او و تلاش كرده اند كه آنها را جابجا كنند. چه زود خواهد بود كه ببينند چنين نبوده و ديگر كسي براي آنها تخم دو زرده نخواهد كرد.

دفاع از احمدي نژاد و در زمره اصولگراياني بودن كه ناگزير شده اند از او حمايت كنند، بسيار سخت شده است. هر روز عده اي به اين نتيجه مي رسند كه براي كه و براي چه بايد اين مقدار هزينه پرداخت و اين مقدار بار بدنامي را بر دوش كشيد. آغوش جنبش سبز بر روي اين دسته از عزيزان باز است. به گمان من گذشته آنان هر گاه به این سو بيايند، بخشوده خواهد شد اما اگر دير بجنبند ممكن است فراموش نشود.

منبع: وبلاگ علی شکوری راد


11 پاسخ به “ريزش و رويش، حدیث استواری سبزها”

  1. منوچ گفت:

    الحق که همیشه با حرفهایتان امید را در دل بدنه جنبش زنده تر میکنید. درود بر شما آقای شکوری راد.

  2. سبزینه گفت:

    و سبزی تو را بیشتر به یاد رویش می اندازد…. مردم باور کنید که یک سال است که بیداریم و در این بیداری چه چیزهای زیبایی که آموختیم!

  3. دوست گفت:

    بدجوری حال می کنم با شکوری راد و موضعش را دوست دارم.

  4. دوست گفت:

    خیلی با شکوری راد حال می کنم و موضعش را دوست دارم.

  5. چشمك گفت:

    آقاي شكوري راد دوست دارم بهت بگم ” متشكريم راد مرد”

  6. سهراب گفت:

    احسنت. به نکات ظریفی اشاره شده بود

  7. مصطفی 1 گفت:

    ممنون،ممنون،ممنون ارتباط میان وقایع متفاوت ولی ناشی ازحقانیت منتقدان است که نوعا از آنها غفلت می کنیم.

  8. برادر گفت:

    این شد ریزش ورویش واقعی

  9. محمد گفت:

    آقای دکتر خدا میدونه رو تخم چشمام جا داری!

  10. ali000 گفت:

    درود بر دکتر علی شکوری راد

  11. ايراني گفت:

    سخنان دكتر شكوري راد مثل هميشه سرشار از اميد بودند، ايشان از ميان زشتي هاي موجود زيبايي هايي را بيرون مي كشند و در معرض ديد قرار مي دهند كه آدم را سر شوق مي آورد.
    هميشه پاينده باشيد آقاي شكوري راد و اميدوارم به زودي روزي برسد كه همه ما آزادنه در اين كشور به كار و فعاليت براي سعادت همه فرزندان اين آب و خاك تلاش نماييم.