روایت دختر یک زندانی از یک آیه امید بخش قرآن
چکیده :نوروز آمده بود و تو نیامده بودی ، روزهای سخت از پی هم آمده بودند و تو در کنار ما نبودی ، و روزهای آمده و نیامده در تقویم روزگارمان نوید روزگار سخت تری را هر لحظه به ما می داد .آری این آیات در زمانی که بسیار مایوس و نا امید ، خسته و دلتنگ ، مظلوم و بی پناه بودیم به فریادمان آمد و طپش قلبمان را از این همه ظلم و ستمی که می دیدیم ، تسکین و آرامش داد...
زینب کرمی ، دختر حمزه کرمی از زندانی های حوادث پس از انتخابات ،پس از بازگشت دوباره پدرش بعد از یک مرخصی کوتاه ، با یادآوری تفالی که پیش از آزادی موقت پدرش به قرآن زده بود ،نامه ای به پدر دربندش نوشته است.
زینب در روزهایی که کاملا از آزادی پدرش ناامید شده بود ،به سراغ کتاب خدا می رود که این آیه ها در پاسخ مراجعه اش به قرآن روبرویش قرار می گیرد:
“این حکم خدواند است و هر کس به اندازه به او ستم شده مجازات کند و سپس باز بر او ستم کنند ، قطعا خدا او را یاری دهد ، همانا خدا بخشنده و مهربان است .این ( نصرت مظلوم ) از آن روست که خدا (قدرت غلبه دارد آن چنان که ) شب را در روز وارد می کند (ظلمت مغلوب می شود ) و روز را در شب وارد می کند . همانا خدا شنوای بیناست .(سوره حج ، آیه های ۶۰ و ۶۱)”
نسخه ای از نامه زینب کرمی در اختیار کلمه قرار گرفته است که می خوانید
نازنین پدرم
این کلمات قطره قطره باران رحمت خداوندی است که بر قلب های تفدیده از درد و غم ما فرود آمده است . درست در زمانی که بازگشت تو به خانه ، پس از گذشت ماه ها ، محال وغیر قابل دسترس به نظر می آمد .
نوروز آمده بود و تو نیامده بودی ، روزهای سخت از پی هم آمده بودند و تو در کنار ما نبودی ، و روزهای آمده و نیامده در تقویم روزگارمان نوید روزگار سخت تری را هر لحظه به ما می داد .
آری این آیات در زمانی که بسیار مایوس و نا امید ، خسته و دلتنگ ، مظلوم و بی پناه بودیم به فریادمان آمد و طپش قلبمان را از این همه ظلم و ستمی که می دیدیم ، تسکین و آرامش داد .
آن روز که این آیات را در دل سیاهی این شبها ، خدای مهربان همچون زورقی از نور نشانمان داد ، بند بند وجودمان لرزید و ایمان آوردیم که نصرت مظلوم در راه است و خداوند قدرت غلبه بر همه چیز و همه کس را دارد .
آری مهربانم ،
مهربانترین مهربانان با ما سخن گفت و به ما فهماند که تو را در هر لظه می بیند و صدای مظلومیت تو را شنیده است . او ما را وعده به نصرت الهی اش داد تا آرام گیریم و در پناهش ماوا گیریم .
این روزها که بعد از پنج روز مرخصی ، دلاورانه و مظلوم مانه به بند بازگشته ایی ، بدان که بعد از این ستم دوباره وعده نصرت مظلومش تحقق خواهد یافت و ظلمت مغلوب خواهد شد .
و من اینک آغوش گرمش را که به نشانه حمایت به رویمان گشاده است و دست یاری اش را که به روی شانه هایمان نهاده است می بینیم … به روشنی روز .
پس تو ای آزاده در بندم، ذل قوی دار که سحر نزدیک است .














توسل به خرافات هم خوب چیزی است برای نادانان
تحلیلی میخواندم از شاهنامهٔ فردوسی. شاهنامهٔ فردوسی، ایرانی را به تصویر میکشد که گاه در بند است و گاه آزاد. منتهی فردوسی تاکید میکند به یک نکتهٔ مهم در تمام این داستانها. ایران هر وقت که در بند است علتش دسیسه گرانی هستن که با ریا به حکومت میرسند و بد همه را به بند میکشند. ولی امید میدهد که هر خانهٔ بنا شده بر پایهٔ ظلم و ریا بسیار سست بوده و محکوم است به ویرانی. هر چند که این شاهکار ادبیات ایران زمین قرنها پیش نوشته شده ولی انگار به روشنی داستان امروز ما را بیان میکند. دورانیست سیاه و تاریک. فقر و فحشا و اعتیاد مملکت را گرفته. استبداد و ظلم و ریا حکومت میکنند و آزادگان در بندند و آهشان به آسمان. ایران را به زنجیر کشیده اند و سربازهایشان کورکورانه مردم رأ به شلاق میکشند. صدای حق خواهی را نا جونمردانه خفه میکنند. آیا به این کارها به بقای خود کمک میکنند یا …؟
آفرین بر این دختر شیردل
شعری از مجموعه توقیف شده “خورشید سبز” و به امید روز درخشش آن خورشید
( تقدیم به بندیان ر ه ا )
دیوار
1
آرام گرفته در کنار دیوار
و دوخته چشم بر جدار دیوار
می اندیشد چگونه چون روح و جن
او بگذرد از دل حصار دیوار
***
2
دیوار چهار سو، که شش سو دیوار
دیوار ، حیاط و عمق پستو دیوار
می اندیشید چگونه با ورد قدیم
چون ساحره ای غیب کند او دیوار
***
3
دیوار ، تمام هستی او ، دیوار
او را شده منتهای تابو دیوار
می اندیشد که رستگاری این است
که غیب کند به ذکر یاهو ، دیوار
***
4
دیوار ، خیال و واقعیت ، دیوار
درهر گزش عقرب ساعت ، دیوار
او می گذراند و فقط می ترسد
یکروز مبادا شود عادت دیوار
مهرداد نصرتی(مهرشاعر )
به اميد آزادي همگيمان از ظلم و جور حكومت …………
چقدر زیبا ،خیلی عالی بود ،آفرین به این دختر با ایمان
افتخار می کنم که این چنین تربیت کردیم
ای کاش خدا به دل تاریک این جباران دوران نیز کمی از نور خود می تاباند،ای کاش چشمهایشان را می شست تا روایات و تاریخ را ببینند و بخوانند و ای کاش به آنها قدرت درک می داد تا بفهمند که تو این دنیا “از هر دستی بگیری از همون دست پس می گیری” یا “چاه کن همیشه ته چاهه”
خرافه در دو صورت پیدا می شود، 1، وقتیکه نتوانی حقیقت را یبیابی . 2 ، وقتیکه حقیقت پیداست و لی نتوانی آن را باور کنی.” سخن دلپذیر دل سخن پذیر می خواهد “