خرمشهر؛شهری با مردمانی آسمانی!
چکیده :خرمشهر شهر خداست با مردمی آسمانی.شهر من و ما و شهر همه ما ایرانیان سر افراز ، شهری که در راه آازادی آن ودرجای جای خاک مطهرآن جگر گوشه ای از ملت در خون خود تپیده است، قطعه ای از بهشت در ایران، یکی از دروازه های بهشت. شهری که تا ایران پا برجاست از ماذنه های مساجد آن اذان عشق وشور ومردانگی و ایمان سر داده خواهد شد.خرمشهر، شهرخداست .خدا آن را آفرید و آزاد خواست وآزاد ساخت وشهرآزادگان قرار...
غلامعلی رجایی: تا چند هفته پیش که پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس پژوهش مفصلی را درباره تاریخ خرمشهر برای ارزیابی به من داد مثل خیلی از بر و بچه های جنگ احساس من این بود که شاید کمتر چیزی در باره این شهر آسمانی و مردمان آسمانی ترش نمانده باشد که ندانسته و یا نخوانده باشم اما حقیقت چیز دیگری بوده و هست!
خرمشهر مانند کربلا ومدینه و مکه اگر چه در نظر بعضی ها وشاید خیلی ها! شهری در میان شهرهای بی شمار این کره کوچک خاکی !است اما با سرنوشتی که پیدا کرده و وقایعی که به خود دیده و حماسه ها و مظلومیت هایی که از مردم خود طی سال هایی نه چندان دور شاهد بوده است نباید و نمی توان بر آن نام شهری با مردمانی معین نهاد و به آن همانند سایر شهرها نگریست.
خرمشهر، شهری که در گذشته به دلیل اهمیت مهم تجاری اش چهاربار از سوی استعمار بریتانیا اشغال شد و صدام عفلقی محمره اش می خواند و با تصرف آن می خواست در میان جهان عرب لقب فاتح به خود بگیرد! اما نتوانست و سر انجام با رشادت و پایمردی فرزندان امام که همه آنها خرمشهر را شهر خود می دانستند با بجا گذاشتن بیست هزار نفر از سرداران و سربازان نگون بخت خود زبونانه و شکست خورده از آن خارج شد و حسرت اشغال آن بر دل ناپاک بد تر از سنگ او باقی ماند.
در خاطرات یکی از افسران عراقی در باره جنگ خرمشهر می خواندم صدام که در ابتدا در پیامی به ارتش عراق مأیوسانه از آنها خواسته بود هر طور شده حتی اگر شده با بستن نارنجک به خود و منفجر کردن آن در میان ایرانی ها جلوی پیشرویشان را بگیرند و هر طور شده در بخش کوچکی از خرمشهر بمانند و آن را از دست ندهند وقتی با اراده پولادین فرزندان امام در آزادسازی شهر در نبردی 23 روزه روبرو شد در پیام دیگری به آنها گفت قهرمان کسی است که خود را نجات دهد!
شهری که عراقی ها بر در و دیوار آن که هنوز بر جا مانده است نوشتند جئنا لنبقا!آمده ایم تا بمانیم ،اما در زمانی نه چندان دور ، در آن اسیر شدند و جنازه های آنها در شهر باقی ماند!
شهری که امام جمارانی ما قاطعانه دستور آزادی آن از چنگال ناپاک دشمن بعثی را صادر کرد و پس از آزادی آن فرمود فتح خرمشهر از مسائل عادی نیست بلکه مافوق طبیعت است و این همان جمله ای است که بعدها به دلیل بی دقتی بعضی ارباب رسانه ها به اشتباه در اذهان جا افتاده و بر در دیوار ها و تابلوها و پوسترها و بروشورها و حتی در میان سخنان اهل منبر و سخن و حماسه چنین نقش بسته است که: خرمشهر را خدا آزاد کرد و حال آنکه این جمله همانند عبارت :انقلاب ما انفجار نور بود از امام نیست.
شهری که هنوز که هنوز است مقاومت و مردانگی مردم آن چنان که شایسته منزلت وعظمت آن است پاس داشته نشده است.
شهری که آزادی آن از برکات رهبری مردی بود که در مقابل مردم سوگند می خورد که برای خود در پیروزی این انقلاب هیچ سهم و قدری قائل نبوده و نیست با اینکه همه از دوست ودشمن می دانستند که او دارد در برابر مردمش که با تمام وجود به او عشق می ورزیدند و او هم در کمال صداقت و راستی به آنها عشق می ورزید خودشکنی می کند و سلسله جنبان واقعی انقلاب هموست!
و کدامین چشم تیزتر از چشمان خدا بین او، که نزول و فرود فرشتگان الهی را در یاری فرزندان ایران زمین در صحنه نبرد خرمشهر می دید؟
شهری که مردان او و فرزندان او که تنها خرمشهری ها نبودند به آن همانند قطعه خاکی از سرزمین ایران بزرگ نمی نگریستند، آن را دروازه بهشت می دیدند و از دامان پر مهرش در لحظه لحظه ای که بر آن می گذشت عروج یاران خود را به ملکوت شاهد بودند.
شهری که کربلای دوم تاریخ شیعه شد.و حسین آن سیدی بنام محمد علی جهان آرا که در اوج غربت و بی کسی محدود بچه های سپاه را به دور خود جمع کرد و به آنها گفت : برادران ،اکنون هیچ امیدی به کمک مقامات کشور نیست و در شهر جز مرگ و شهادت خبر دیگری نیست. هر کس می خواهد می تواند از شهر برود.
و کسی جز خدا که می داند جهان آرا که بود و چه کرد و اکنون در بهشت چه منزلت رفیعی از آن اوست!
شهری که در کنار خود پادگانی پر از اسلحه و مهمات بنام پادگان دژ داشت اما بنی صدر که به حضور نیروهای مردمی در دفاع از شهر در حال سقوط اعتقادی نداشت اجازه باز کردن درب زاغه های متعدد مهمات پادگان را نداد و در سقوط شهر این مهمات ها به غنیمت دشمن در آمد.
شهری که در آن روحانی شهید شریف قنوتی که از بروجرد آمده بود و خرمشهری نبود و در جای جای شهر و در مسجد جامع که قلب شهر بود روحیه بخش زنان و مردان مدافع شهر و چنان قهرمانانه با دشمن جنگید که بعثی ها به هنگام شهادت سر او را با عمامه اش از بدن جدا کرده و بر بالای پیکر در خون تپیده اش پایکوبی کردند.
و جز خدا که می داند شریف قنوتی که بود و چه کرد و به چه مقامی رسید!
شهری که مردانی همچون صالی – سید صالح موسوی – داشت که در اوج نبردهای مظلومانه بچه های خرمشهر در آن مقاومت سی وچند روزه در نبردهای شگفتی آفرین تن با تانک های بی شمار بعثی ها پیراهن خود را از تن در می آورد و می گفت احساس می کند روحش چنان سبک شده که پیراهن بر آن سنگینی می کند!
و کسی چه می داند صالی و صالی ها کیستند و نزد خدا چه مقامی دارند!
شهری که در آن فهمیده فهمیده شد! و امام که دوست و دشمن در صداقت گفتار و رفتارش تردیدی نداشتند او را طفلی نامید که با شهادت اعجاب آفرین خود که در زیر شنی های تانکهای عراقی ها رقم خورد بر او سمت رهبری یافته است .
شهری که در آن نوجوانانی همانند بهنام محمدی و رسول نورانی ظهور کردند تا آیت مردانگی ایران و ایرانیان تا همیشه تاریخ این آب وخاک علوی و فاطمی وحسینی و مهدوی باشند .
از بر وبچه های خرمشهر شنیده ام این دو در لحظاتی که شهید سید محمد علی جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر در بی سیم و تلفن بر سر بنی صدر که عنوان فرماندهی جنگ را از آن خود ساخته بود ونظاره گر سقوط شهر فریاد می زد و التماس می کرد و گاه می گریست که عراقی ها دارند شهر را می گیرند به ما سلاح برسانید و سلاحی در کار نبود آنگاه که سلاحی از دشمن به غنیمت در دستشان افتاد چنان در اشتیاق نبرد با دشمن و شهادت بودند که برای لحظاتی با هم منازعه کردند !
و جز خدا که می داند بهنام و رسول که بودند و در جنت عدن او چه جایگاه بلندی دارند!
شهری که در آن شهیدان حاجی شاه- شهناز و…-را به خود دید و شاهد ایستادگی و صبر مادر قهرمانشان در شهادتشان بود.
در جایی می خواندم وقتی شهناز که همانند مردان و زنان شهر در حفظ خرمشهر سر از پا و روز از شب نمی شناخت و خستگی را خسته کرده بود مظلومانه در جلوی مسجد جامع که قلب تپنده شهر و مجاهدانش بود به شهادت رسید وقتی به برادرش حسین که بعدها به او پیوست خبر دادند در تشییع ودفن خواهرش شرکت کند پاسخ داد: عراقی ها دارند وارد شهر می شوند. خود شهناز می داندکه کارهایی مهمتر از دفن او بر زمین مانده است، خودتان دفنش کنید! و مادرش آن گاه که برای آخرین وداع با دخترش که در شهر آبی برای غسل او پیدا نشد در قبر شهناز وارد شد در گوش او این جمله را گفت که :شهناز من از تو یک چیز می خواهم ، برای امام دعا کن.
و کسی جز خدا چه می داند شهناز و برادران او که بودند و اکنون در بهشت برین چگونه غرق نعمت های الهی اند!
شهری که در جای جای آن شهید بهروز مرادی تا در کنار جهان آرا در اوج غربت و تنهایی که از در و دیوار شهر بوی غم وحماسه به مشام می رسید و شهر رفته رفته می رفت تا از مدافعان آن خالی شود ایستاد تا به همه رسم مردانگی و ایستادن را بیاموزد.
و جز خدا که می داند بهروز که بود و چه کرد و اکنون در حلقه شهیدان خرمشهر چه حضور نور افشانی دارد!
شهری که در آن در روزهای متمادی دو تانک و تنها دو تانک در برابر دویست تانک دشمن ایستادگی می کردند تا برای ساعاتی هم که شده گامهای ناپاک بعثی ها به خرمشهر نرسد.
شهری که مردان و زنان مدافع آن پیوسته آماده شهادت بودند و بی غسل شهادت از منزل و مقر خود گام برون نمی نهادند.
شهری که در آن شهیدانش مظلومانه بی غسل و کفن و بی نام و نشان و بی تشییع کننده ای به خاک سپرده شدند و در روزهایی که فشار دشمن برای ورود به شهر بیشتر و بیشتر می شد در آن نه آبی برای آشامیدن بود و نه برای غسل اجساد قطعه قطعه شده و نه پارچه ای برای کفن آنان.
شهر شهادت های مظلومانه زنان و مردانی که از سر ناچاری باید شهرشان را ترک می کردند و در مسیر طولانی به سمت اهواز و ماهشهر مورد تهاجم جنگنده های عراقی قرار گرفته و به شهادت می رسیدند و در کنار همان جاده به خاک سپرده می شدند. و روزها و ماه های متمادی و تا کنون زائر قبر بی نشانشان نسیم خنک صحرا بود و هست و تابش خورشید و ماه و هزاران ستاره.
شهری که در آستانه سقوط چنان عرصه بر رزمندگانش تنگ و تنگ شد که حتی نتوانستند اجساد شهدایی که قامت بلندشان در دفاع از آن بر خاک افتاده بود را در شهیدستان آن به خاک بسپارند و بناچار اجسادشان را برای دفن به دیگر شهرهای اطراف می فرستادند.
شهری که خدا تا در آن ظرفیت دید امدادهای بیکران خود را بر رزمندگان آن نازل فرمود.
شهری که در آزادی اش سپاه و ارتش یک تن شده بودند و با رمز مبارک یا علی بن ابیطالب (ع)5400 کیلومتر از اراضی اشغالی ایران عزیز از تصرف بعثی ها آزاد شد.
شهری که تا در آن نسیم فرح بخش آزادی وزید و امواج آن سر تا سر ایران را در نوردید آلکساندر هیگ وزیر خارجه شیطان بزرگ آمریکا، با احساس بر هم خوردن توازن قدرت در جنگ به سود رزمندگان اسلام ، شتابزده در نطقی در شورای روابط خارجی آمریکا و در برابر رسانه ها با تأکید براینکه اینک لحظه اقدام آمریکا برای متوقف کردن جنگ ایران وعراق و بر قراری صلح در منطقه فرا رسیده است! با لحنی تهدید آمیز اعلام کرد: آمریکا در برابر هر گونه تغییر اساسی در منطقه خلیج فارس که ناشی از جنگ ایران وعراق باشد بی تفاوت نخواهد بود.
این نوشته ادای دین من به شهدا و شهری است که اگر چه خدا مرا لایق شهادت درآن ندانست اما سند پرافتخار جانبازی در راه آزادی اش را به من مرحمت کرد. که خرمشهر شهر خداست با مردمی آسمانی.شهر من و ما و شهر همه ما ایرانیان سر افراز ، شهری که در راه آازادی آن ودرجای جای خاک مطهرآن جگر گوشه ای از ملت در خون خود تپیده است، قطعه ای از بهشت در ایران، یکی از دروازه های بهشت. شهری که تا ایران پا برجاست از ماذنه های مساجد آن اذان عشق وشور ومردانگی و ایمان سر داده خواهد شد.خرمشهر، شهرخداست .خدا آن را آفرید و آزاد خواست وآزاد ساخت وشهرآزادگان قرار داد.
و جز خدا که می داند که خرمشهر چیست!














خردادماه ماه دفاع از خرمشهر در تهران است
یکی از عجایب کار ما آدمها همین است که سالهای سال است روز سوم خرداد سالگرد آزادی خرمشهر را گرامی می داریم و گاهی جشنها و برنامه ها برایش برگزار می کنیم اما هیچگاه یادی از تاریخ سقوط خرمشهر نمی کنیم. تاریخی که فداکاریهای بی نظیر هم وطنانمان در آن روزها را برایمان یاد آور شود. این روز را باید گرامی می داشتیم به یاد شهدای دلاوری که در آن مدت کوتاه در راه دفاع از این شهر کشته شدند (تعجب می کنم که دنبال غسل و کفن آن عزیزان بوده اند. آن کشتگان مصداق بارز شهید بوده اند یعنی کشته در راه خدا که در حال جنگ کشته شود . شهیدی که طبق این تعریف کشته شده باشد شرعا نیاز به غسل و کفن ندارد.)
به هر حال این روز در ضمن ، یاداور آغاز برنامه ریزی غیرتمندان ایران برای بازپس گیری و نجات خرمشهر است و باز به این دلیل جا دارد آن را به خاطر بسپاریم و درباره اش حرف بزنیم .
اما ما از یاداوری شکست ، احساس شرمندگی می کنیم و در نتیجه شکستها و تاریخ آنها را از ذهنمان بیرون می اندازیم و در عوض بی اندازه سالگرد پیروزیهایمان را جشن می گیریم. غافل از آنکه اگر شکستها در زندگی افراد و در تاریخ ملتها نبودند پیروزیها طعمی و معنایی نداشت.
” ای شهر خرمشهر ای خاک گوهرخیز ای سینه پر آذرت از غصه لبریز ”
این مطلع قطعه ای بسیار دلنشین است که کویتی پور در آن ایام خواند و تنها همینش را که از یک نوار شنیدم به یاد دارم و اینکه همین یک سطر با آن صدا و لحن حزین همیشه اشکم را در می آورد. یادش به خیر
گلهای خرمشهر زیبا
ای شهر خرمشهر ای خاک گهر خیز ……………….. ای سینه ی پر آذرت از غصه لبریز
خاکت ببوسم خاک تو بوسیدنی شد ……………….. گلهای خرمشهر من بوئیدنی شد
ای قـلـه ایـثــار و مـحـراب عبادت ……………….. آی ای مقام شهر ای شهر شهادت
آوای الوند رود بشنو که شعر فتح خواند ……………….. نخلت اگر سوزند برجا ریشه ماند
خورشید از خون سرزند بر خون نشیند ……………….. تا شام بد فرجام دشمن را ببیند
سـوی تـو مـرغـان مـهــاجـر بـاز آیـنــد ……………….. بر آشـیــان سـبـز در پرواز آیـنـد
با من بخوان شعر ظفر ای بندر سبز ……………….. شب سر شد و آمد سحر ای بندر سبز.
سپیده کاشانی
خدایا آیا ما روزی آزاد خواهیم بود؟
بین ترسیدن وپذیرفتن زور ظالم و بدست آوردن آزادی همراه با خطر کتک تجاوز اسارت و مرگ کدام را بر می گزینیم؟
خرمشهر را خدا با ارده جواناني از جان گذشته كه براي آزادي وجب به وجب خاكشان بي بها ترين متاع كه جانشان بود!آزاد كرد و جه شباهت غريبي دارد روزگار امروز با آن سالها با اين تفاوت كه دژخيمان امروز مليتي ايراني دارد و دستهاي جوانا از هميشه خالي تر و دلها لبريز تر است
آقاي رجايي عزىزباسلام و احنرام
بعدازاينكه مطلب لبريز از احساس و شاعرانه شما را خواندم مثل همه اين سالها كه اينجور مطالب را ميخوانم,جسارتا حالم ازاين حماسه سرايي به هم خورد.
آقاي رجايي عزيز نميخواهم از شما طلب كار باشم كه به جه دليل بعد از اين همه سال از تمام شدن دفاع مقدس هنوز زخمهاي ناكار و عفن آن روزها بر جسم شهر ديده ميشود؟جرا بي آبي و بي برقي و بيكاري و نبود بهداشت و نبود امكانات مناسب شهري؟جرا به اب آشاميدني شهر رسيدكي نميشود؟فاضلاب شهر كي بايد روبراه شود؟و هزاران درد بي درمان…….
شما حتما مسؤليتي در اين زمينه نداشته ايد.
اما تا كي بايد خرمشهر و مردمانش فقط موضوع احساسات شاعرانه و حماسي باشند؟خرمشهر و مردمانش اكر نخواهندآسماني باشند بايد كه را ببينند؟
آقا اصلا ما و شهرمان هم مثل همه زميني!اين كه جرم نيست؟يك مدتي ديكران آسماني شوند شايد درد ما را فهميدند.
سرفصل دائمي اين شاعرانه ها هم هميشه اين است:صدام آمده بود كه خرمشهر را محمره كند!!!
صدام غلط كرده بود.(رعايت ادب مانع است و الا از خجالتش در مي آدم)
رجايي عزيز اين شهر محمره بود و اوايل حكومت رضا خان شد خرمشهر(احتمالا 1302)مثل خيلي از جاهاى ديكركه اسمشان عوض شد.
تا الان هم ما به وقت عربي صحبت كردن محمره ميخوانيم و به وقت فارسي خرمشهر.
آقاي رجايي عزيز حرف زياد است اما اينها مختصر اشاره اي بود فقط.
به هر حال آقاي رجايي خرمشهر و مردمانش هزاران بار بيشتر از اين تبلور احساسات و عواطف نسبت به اتفاقات دفاع مقدس,نياز به واقع بيني و درايت و همت مديران ارشد كشور درحل مشكلات معيشتي و رفع معضلات دارند.
خرمشهرنيازمند واقع بيني است مثل همه شهرها.
به روح همه فداكاراني كه نام برديد و نبرديد و نميشناسيد صلوات ميفرستم.
سبز باشيد
از شما ناشناس عزیز که این شعر خاطره انگیز را از شاعره گرانقدرمان در اینجا نوشتید صمیمانه متشکرم.
سبز ترین سلام هستی بر خرمشهر وشهیدانش بالاخص جهان آرا
آقاي رجايي عزيزبا سلام و احترام
نوشته مملو از احساس و عواطف شما را مطالعه كردم و جسارتا مثل هميشه از خواندن اين شكل نوشته ها كه عموما داراي يك نقص اساسي هست,به حال خودم و همشهريانم و خرمشهرم تاسف خوردم.
نقص اساسي اين نوشته ها از نظر من اين است كه در آنها نويسنده عموما كاري به حال و روز حاضر مردم زجر كشيده خرمشهر ندارد.
ناسالم بودن آب آشاميدني,قطع مكرر برق,سيستم كهنه فاضلاب,بيكاري,عدم رسيدكي به عمران شهر,حمل و نقل عمومي خيلي ضعيف,بيكاري,وهزاران درد اتفاقا با درمان!!
همينكه حس شاعرانه, حماسي ,خاطره كويي خود را تسلي دهد كافيست.مردم خرمشهر و اوضاعشان براي بعد!!
سرفصل همه اين مطالب هم اينكه صدام آمده بود كه خرمشهر را محمره كند!!!
صدام غلط كرده بود(حيف كه بايد ادب را رعايت كرد).محمره محمره بود تا اينكه در اوايل حكومت رضاخان(احتمالا1302)شد خرمشهر,اتفاقي كه براي خيلي جاها افتاد.
آقاي رجايي لطفا ما و شهرمان را به زمين بياوريد,ما نميخواهيم آسماني باشيم و بدبخت.ميخواهيم زميني باشيم و مثل همه ايرانيان از نعمات كشور بهره اي ببريم.كار حرامي كه نيست؟حق كسي را هم نميخواهيم,حق خودمان را بدهيد.
سبز باشيد
با سلام خدمت برادر بزرگوارم رجایی که نامش همواره یادآورد نامی است که هرگز از ذهن ها و مهرش از دلها زدوده نخواهد شد (انشاء الله )!
چون می دانم کامنت های مطلب را پیگیری می فرمائید شعر یرا که در مجموعه توقیف شده “خورشید سبز ” برای رئیس جمهور شهیدمان سروده ام تقدیم می کنم .چه بیجاست که کسانی خود را با او مقایسه کنند که تلفظ نام او برزبان راندن را هم شایسته نیستند تا چه رسد به چنان ادعاهای خنده آور . بهرحال روحش شاد یادش بزرگ!
( تقدیم به شهید رجایی )
نخ
تکهّ ای نخ بیاورم
استخوانهایش را
_ پوسیده _
از خاک بیرون بیاورم
قامتش را
دوباره برافرازم
و پشت میز بنشانمش
تا رسمیّت هیات دولتش را
اعلام کند .
***
_ از حضور دوباره اش _
آنک ،
نظاره برق وحشت
در چشم دورویان
چه لذّتی دارد!
مهرداد نصرتی (مهرشاعر )
یاد تمامی رزمندگان خرمشهر و جنگ تحمیلی گرامی باد.