سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پدر جان جایت اینجا اصلا خالی نیست…...
» نامه فرزند شهید باکری به پدر شهیدش

پدر جان جایت اینجا اصلا خالی نیست…

چکیده :خبر خوب ما جز دسته غیر خودی ها شده ایم ، تعجب کردی نه ؟من خودم هم تا یک سال پیش فکر می کردم خیلی خودی باشم ، فکر می کردم خون دادن برای این آب و خاک تضمینی است تاا تو را در دسته خودی ها قرار دهند. اما بگویم که خوشحالم زیرا در دسته ما انسانهایی پاک قرار دارند ، تو هم دسته ما را باید بشناسی ، مهندس موسوی را که به یاد داری؟ آقای خاتمی که در آلمان به مسجدش می رفتی را چطور؟ اینان سرشناسان دسته ما هستند همینطور که بیای پایین نامهایی آشنا را خواهی دید چند تن از همرزمانت هم با ما هستند تا به پایین که برسی ما هستیم راستی خانواده شهید همت هم جز دسته ما...


کلمه:دختر شهید باکری در نامه ای خطاب به پدر شهیدش شرایط این روزهای کشور را توضیح داده و نوشته است:کشور اسلامی هستیم ومردم هیچ یک از کشورهای اسلامی ما را به مسلمانی قبول ندارند … دریغ از نشانی از اسلام و مسلمانی … نشان اسلام این روزها فقط حجاب شده که خود آن هم وسیله ای شده برای … . خلاصه این که جایت اصلاً خالی نیست در این آشفته بازار …که اگر بودی در گروه خودمان بودی البته تو خود پیشتر از همه ما قبل شهادت غیرخودی شده بودی توسط خودی های امروز…جای تو اینجا خالی نیست اما جایی برای من خالی کن نزد خودت که سخت دلتنگ دیدارتم……

به گزارش کلمه متن این نامه به شرح زیر است:

نامه ای به سبز ترین پدر دنیا

پدر جان سلام!

اگر از احوال ما جویا باشی ملالی نیست جز دوری شما … نمی دانم خبرها را شنیده ای یا نه ؟ اینجا همه چیز فرق کرده از روزی که تو رفتی . پیش بینی هایت هم درست از آب درآمده . اینجا همه چیز قاطی شده مردم را به دو دسته تقسیم کرده اند خودی و غیر خودی اما معیار تقسم بندی شان چیست؟!

خدا می داند …. خبر خوب ما جز دسته غیر خودی ها شده ایم ، تعجب کردی نه ؟من خودم هم تا یک سال پیش فکر می کردم خیلی خودی باشم ، فکر می کردم خون دادن برای این آب و خاک تضمینی است تاا تو را در دسته خودی ها قرار دهند. اما بگویم که خوشحالم زیرا در دسته ما انسانهایی پاک قرار دارند ، تو هم دسته ما را باید بشناسی ، مهندس موسوی را که به یاد داری؟ آقای خاتمی که در آلمان به مسجدش می رفتی را چطور؟ اینان سرشناسان دسته ما هستند همینطور که بیای پایین نامهایی آشنا را خواهی دید چند تن از همرزمانت هم با ما هستند تا به پایین که برسی ما هستیم راستی خانواده شهید همت هم جز دسته ما هستند….

از وقتی که رفتی خیلی چیزها عوض شده ، تعاریف ، مفاهیم … مثلا بسیجی ها ظاهرشان فقط بسیجی است وگرنه در خیابان به گوش دختران سیلی می زنند ، بعضی ها چشم چرانی می کنند و بعضی هاشان خیلی بد دهن شده اند . دیگر بسیجی ، بسیجی زمانی که تو رفتی نیست. احترام ، راستگویی ، درستکاری ، مهربانی ، آرامش ، امنیت مفاهیمی نا آشنا شده اند در جامعه ….

دیگر دختران جرات نمی کنند اگر در جامعه به مشکلی برخوردند به یک نیروی امنیتی مراجعه کنند چون همان نیروی امنیتی اولین مشکل آنهاست … از گرانی ، تورم ، فساد و اعتیاد در جامعه که بگذریم اخلاق و مفاهیم اخلاقی دیگر در جامعه یافت نمی شوند …راستی این روزها باج دادن به بیگانگان مد شده … دریای خزر را تقریباً از دست داده ایم و نام خلیج فارس را دارند عوض می کنند و هیچ کس عین خیالش هم نیست مولانا را از ما گرفتند و هیچ کس صدایش در نیامد فکر کنم چند صباحی که بگذرد نام ایران را هم از ما بگیرند کجایید مردانی که برای یک وجب از این خاک جان خود را فدا کردید…

کشور اسلامی هستیم ومردم هیچ یک از کشورهای اسلامی ما را به مسلمانی قبول ندارند … دریغ از نشانی از اسلام و مسلمانی … نشان اسلام این روزها فقط حجاب شده که خود آن هم وسیله ای شده برای … . خلاصه این که جایت اصلاً خالی نیست در این آشفته بازار …که اگر بودی در گروه خودمان بودی البته تو خود پیشتر از همه ما قبل شهادت غیرخودی شده بودی توسط خودی های امروز…جای تو اینجا خالی نیست اما جایی برای من خالی کن نزد خودت که سخت دلتنگ دیدارتم……


145 پاسخ به “پدر جان جایت اینجا اصلا خالی نیست…”

  1. فقط میرحسین بخواند! گفت:

    به نقل از یک ایرانی سبز:
    فقط میرحسین بخواند !
    نویسنده : عاطفه سادات – ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩

    می شناختمت ، فقط به نام ! به نام کوچک ! و فکر میکردم چه نام زیبایی !
    و می خواندم مقاله هایت را ، مثل” 5 گفتار”ت ، همه را سرسری ! برعکس امروز که بیانیه هایت را
    5 دور می خوانم مبادا چیزی جا افتاده باشد !
    ترم آخر بودم و نرفتن به کلاسها به بهانه ی حضور تو در دانشگاهی ، مسجدی ، جایی غنیمت بود اولش !
    اما بعد دیگر بخاطر غنیمتش نبود ! انگار جذبمان میکردی! با همان لحن آرامت ، با همان اشاره ی دست هایت ،
    و نگاه گیرایت که می چرخاندی دورتادور سالن و من حس می کردم مرا می بینی که دست تکان می دهم میان آن همه …
    اهل تفریح نبودیم چه برسد به اینکه دور شهر را با ماشین چرخ بزنیم !
    اما چه لذتی داشت عکست را به ماشین چسباندن و میان ترافیک ماندن و شنیدن آن همه حرف !
    پایان نامه راکه بی خیال شده بودیم ! اما تابستان که شد بعد آنهمه تمدید مهلت ، صفحه ی اولش را نوشتم :
    ” تقدیم به آنانکه از سر اندیشه و عشق می نگرند و به جرم اندیشه بر باد تازیانه گرفتندشان.
    و آنانکه ماندند تا روزگاری سبز ، سهم ساده مان شود. ”
    آنقدر شماره ی ستادت را میگرفتم که کلافه می شدند از سرسختی ام ! که مبادا جایی سخنرانی داشته باشی
    و من ندانم ! هرروز آخرکلاس می نشستم و
    “کلمه ” می خواندم !کلمه ی سبز را ! صدای بچه ها در می آمد !
    و من بیخیال از تعصباتشان اندیشه های سبزت را مرور می کردم !
    بعد از کلاس هم تخته ی کلاس پر می شد از شعر و شعار و درود ، همه برای تو !
    آن روزها عادت نداشتم به روبان سبز ! بر عکس امروز …
    امروز که انگار سهممان از ” سبز” بودن ، “س”هم “ب”یتو “ز”یستنه !

    حالا خودت بگو چطور فراموش کنیم آن روزها را ؟
    چطور بغض های تلخمون رو فرو بخوریم ، وقتی اشک شوق اومدنت هنوز توی چشامونه؟!
    چطور زیر سنگینی نگاه معصوم و صادقانه تون تاب بیاریم این همه بی تابی رو ؟
    چطور زود یادمون بره اونهمه اشتیاقو وقتی عکس صورت پر خنده و امیدتون رو می گرفتیم توی دستامون
    بی دغدغه ی هیچ برق و باتومی !
    چطور یادمون بره که بخاطر تو ! همه با هم یکی شده بودیم
    و حالا بعضیهامون زیر یه مشت خاک و بعضی هامون ازترس بدنامی و بی آبرویی !
    خزیدن توی تنهایی هاشون و بعضی هم سرخورده از این بازی نابرابر …
    اما من هنوز در هوای آن روزهای پاک …
    هنوز دو قدم مانده به ستاد ، ذوق میکنم که الان می رسم و زل می زنم به چشم های تو که قاب شده
    توی داربست فلزی … اما تمام شوقم به حسرتی می ماند که با بغضی می شکند و سرم را پایین می اندازم که مبادا
    دور و برم کسی اشکهای مرا ببیند و خودم را میرسانم خانه تا از پشت قاب شیشه ای رسانه ی شخصی ام ،
    بار دیگر به سبزی چشمانت زل بزنم و از غمگینی این روزهایت دلم بلرزد !
    دلم بلرزد که چرا هوای شهر اینقدر کثیف شده !
    که چرا هر چه سر چرخاندم یا عکسی از تو نبود ! یا رنگ به رو نداشت !
    گفته بودم سهمم را می خواهم ؟
    سهمم را از این نا برابری ! می خواهد کنج خانه ای بزرگ برای هم نسلانم و هم دردانم همچون اوین باشد !
    یا ردیف اول و فرقی هم ندارد ردیف آخر ، از یک بیدادگاه بی سابقه در تاریخ !
    سهمم که می گویم نه اینکه فکر کنی دوباره پوستر و امضا و مچ بندی سبز !
    سهمم ندیدن صورت پر غصه ی توست و اینکه بشنوم غصه نمی خوری برای نسلمان .
    بشنوم از ما راضی بودی و دلنوشته هایمان را فقط می خوانی و ذوق می کنی از جوانان وطنت !
    که بشنوم یک شب آسوده خوابیدی !
    نه مثل من که هر شب خواب خرداد می بینم ! خواب همان خرداد پر حادثه را !
    که گفتیم عادت داریم ! و عادت نداشتیم !
    که عادتمان دادند ! که هی ببینیم و دم نزنیم ! که حادثه ها را عادت این روزگار و این نسل بدانیم !
    چه زود پیر شدی !
    داغ جوانان هم نسلم چه زود تو را از پا درآورد .
    کاش سهراب دوشنبه زودتر می رفت خانه .کاش آن روز ندا خانه می ماند .
    کاش اشکان جزوه هایش را که گرفت می رفت خانه .کاش ترانه می ماند و
    در همان خانه دعایت می کرد ، دعایمان می کرد .
    کاش انقدر سر به هوا نبودیم . کاش لباسهای ضد گلوله مان را می پوشیدیم قبل از بیرون رفتن .
    می ترسم اگر یک روز درخیابان ببینمت تو را نشناسم ! مگر از همان لبخندت ، از چشم های سبزمهربانت !
    می ترسم طاقت نیاوری هجوم تهمت ها و بی حرمتی ها را که بر سرت آوار می شود این روزها …
    ما را و روزمرگیهایمان را ببخش آقا میرحسین ! (این را نمی دانم در کدام تجمع بودکه از یک راننده تاکسی شنیدم که چه ساده خطابت میکرد !)
    ما را و روزمرگی هایمان را ببخش که یادمان رفت نباید دیگر اندیشید ! نباید دیگر خندید و مچ بندهای سبز را که نشان جرم بود ،
    باید در پستوی خانه نهان کرد ! و به فراموشی غمگینی دچار بود !
    ما را و روزمرگی هایمان را ببخش که به بی فرهنگی دچار شدیم و شعارهایمان را روی دیوارهای سنگین و اسکناس های رنگین می نویسیم !
    ما را و روزمرگی هایمان را ببخش که گاهی آنقدر عصبانی می شویم که در شعارهایمان “مرگ بر …” را هم چاشنی کرده ایم !
    ما را ببخش مرد خرداد ِ سخت ِ آن روزها !
    ما را ببخش سید صبور ِ آرزوها !

    پ.ن: از خدا پنهان نیست ، از شما چه پنهان ؟!

  2. amin گفت:

    چرا باید اعتماد کنم؟؟؟(تاریخ مثل جدول مندلیف متناوبه)

  3. مهدی گفت:

    ایشالله این دختر عزیز ایرانی همیشه سلامت باشه و این ظلم و ظالم هرچه زودتر رفتنی….

  4. حسین گفت:

    “جای تو اینجا خالی نیست اما جایی برای من خالی کن نزد خودت که سخت دلتنگ دیدارتم……” قرار نبود کم بیاریم ها:
    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
    یا حسین/میرحسین

  5. عبداله گفت:

    من هم یک غیر خودی هستم

  6. man ham farzande shahidam گفت:

    salam khanome bakeri.na begzarid behtar begoyam,salam dokhtare sardar,na behtar begoyam dokhtare sar lashgar bakeri,balatar begoyam? salam dokhtare farmandeye sepahe eslam.na taghsire tost va na taghsire digaran,zamani ke name pedare tora dar hame ja mibordand,az pedare man hich namo neshani shenide nemishod,arezo dashtam baraye yek bar ham ke shode name pedare mara dar jaie bebarand,arezo dashtam an zamani ke baraye yek bar ham ke shode jaye shoma bashamo be didare rahbar beravam,ari dar tamame an lahzeha man be hale to ghebte mikhordam to farzande bakeri bodi va man farzande yek shahide gomnam.hala enghadr bozorgo boland martabe shodei ke digar khod ra az digaran motemayez midani,anghadr fahmide shodei ke migoie pedarat baraye in khako ab, khon dade,nemidanam pas dino armane pedare mano to,”ESlam” kojaye in shahadat ast?hala dige mitonam ba eftekhar saramo bala begiram,doroste pedaram gomnam bodo hasto khahad bod ama in gomnami behtar az ine ke khoshnamani hamchon to va pedarat asire daste kesaie beshan ke hich tavajohi be eslam va armanhash nadaran.montazere javabeton hastam

  7. علی گفت:

    درود خدا بر شهیدان ، درود خدا بر ره جویان راه حق ،درود خدا بر شهیدان والا مقام انقلاب و 8 سال دفاع مقدس….. براستی نیکو سخنی بود از بانوی محترمه و فرزند شایسته ی شهید باکری که درد دل ملتی رنج دیده را بیان کردند……براستی چه شد؟ چه شد که کار تا بدین جا رسید؟
    مردمی که با هر سلیقه و عقیده ای درکنار هم بودند و یکدیگر را می پذیرفتند بدور از هر دیدگاه مدهبی و سیاسی……حالا ملت ما به دو دسته تقسیم شده چرا؟؟

    دلم واقعا خون است و گریان….روی سخن من با آن عده از مردمی است که از روی ناآگاهی این فتنه ی ساخته و پرداخته ی گروه حاکم را پذیرفته اند و این همه رنج و مصیبت و پرده دری را نمی بینند یا نمی خواهند ببینند بلکه نه نمی خواهند باور کنند چرا که ریسمان خیالی آنها از جریان حاکم مبادا پاره گردد ، مبادا آن ذهنیتی که از سران و حاکمان فعلی ساخته اند به یکباره خراب گردد…پس اینان ( سبز یان مظلوم فاطمی) فتنه گرند… آری فتنه را اینان به پا کردند و اینان مزدوران بیگانگانند….آری حکام کنونی از این ارتکابات منزه و پاک اند…..اصلا اینها یک مشت سست دین و فریب خورده اند ( خس و خاشاک) که مدتی در خیابانها آمدند و رفتند…. اصل مذهبیون و متعهدین به نظام ماییم ، ماییم که انقلاب را نگه داشتیم یا به سرانجام رساندیم ، آری…….. آه که دلم از این مردمان خون است ، مردمانی مهربان اما غافل! چه قدر به آگاهی و پرهیز از قضاوت نادرست که ریشه ی ایمانی هر کس را در لحظه ای غفلت بر باد می دهد در دین ما سفارش شده….

    امیر المومنین علی بن ابیطالب هم تنها ماند ، پسر او امام مظلوم حسن مجتبی (ع) و سید و سالار شهیدان و عالم امام حسین (ع) دلخون همین مردمان غافل بودند که به خیال خود مجاهدین راه حقند و اسلام ناب محمد مصطفی(ص) را نگاه داشتند و خدا از آنان راضی است ! غافل از اینکه با غفلت خود چه ها که بر سر اسلام نیاوردند و چه خونها به دل فرزندان صدیقه ی کبری که نکردند…..

    بعد از 1400 سال همان مردمان با این تفاوت دردناک که همه شیعه ی علی (ع) نیز هستند خون دل ائمه را با غفلت و نا آگاهی خویش تازه کرده اند…. و جالب آنکه خود را پاسدار خون شهدا و انقلاب هم می دانند…..آری دلم از این عده از مردم غافل که پاسداران سبز واقعی انقلاب را خائن و فریب خورده و مزدور می دانند گریان و خون است…… اللهم عجل لولیک الفرج انشاء ا…

  8. امیر علی گفت:

    جواب من به این نامه قطره اشکی بود که نا قابل یا قابل بودن آن به تشخیص حضرت حق است

    یا حسین میر حسین

  9. ناصر گفت:

    فرزند برومند باکری عزیز ما نیز مانند تو دیگر میلی به ماندن نداریم که هیچ لحظه ، لحظه ی عمرمان به سختی می گذرد ، اما من و تو با دیگر یاران سبزمان وظیفه داریم که چون کوه در مقابل جباران بایستیم و شمع فروزانی را که شهدا برافروخته اند همچنان پرفروغ نگه داریم . ما هنوز باور داریم آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند ، و الا یزیدیند .
    ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
    صبر و استقامت تا صبح ظفر

  10. amir گفت:

    تمام ایران باید به پا خیزد. ایران باید هر آنچه به او تعلق دارد پس بگیرد. خاک او‌ شرف او‌ آزادی او‌ استقلال او‌ همه را دارند میدزدند. ایران ایران ایران است که باید به پا خیزد. ایران باید یک دست شود. ایران باید یک صدا شود. هیچ ظلم و فساد و جنایتی پایدار نمانده.

  11. عليرضا گفت:

    يا حسين مير حسين

  12. بسیجی زمان جنگ گفت:

    وای که اگر بهشتی بود…وای که اگر رجایی و باهنر بودند…وای که اگر امام شهیدان بود…وای که ما چقدر مردان بزرگمان را کم داریم…کاش فرماندهم مهدی باکری بود،کاش آقا مهدی بود …قول می دهم خودم مهر تهجدش می شدم و شبا بیدار می ماندم تا نگذارم کفشهایمان را واکس بزند،راستی کاش علی هاشمی هم بود و می دید چگونه جامعه را دو دسته کرد ه اند.چقدر دلم برایشان تنگ شده،چقدر دوست دارم من هم بروم.

  13. سپهر گفت:

    آدم چی میتونه بگه جز اشک ریختن پشت صفحه مونیتور. چندی قبل با یکی از دوستان قدیمی صحبت میکردم میگفت مادرش خواهر سه تا شهید هست  و این روزها احساس میکنه برادرهاش بی جهت جونشون رو فدای کشورشون کردن چون امروز یک عده جاه طلب و پول پرست دارن در غیاب شهدا چماق بر سر نوامیس مردم میزنن. روزگار مسخره ای شده خانواده شهید همت و باکری شدن غیرخودی مهندس موسوی نخست وزیر امام وشیخ مهدی کروبی رییس بنیاد شهید دوران امام شدن “سران فتنه” . و البته یک سری هم با تقلب و جعل شدن دکتر و آقا بالاسر ملت.

  14. man ham farzande shahidam گفت:

    salam khanome bakeri.na begzarid behtar begoyam,salam dokhtare sardar,na behtar begoyam dokhtare sar lashgar bakeri,balatar begoyam salam dokhtare farmandeye sepahe eslam.na taghsire tost va na taghsire digaran,zamani ke name pedare tora dar hame ja mibordand,az pedare man hich namo neshani shenide nemishod,arezo dashtam baraye yek bar ham ke shode name pedare mara dar jaie bebarand,arezo dashtam an zamani ke baraye yek bar ham ke shode jaye shoma bashamo be didare rahbar beravam,ari dar tamame an lahzeha man be hale to ghebte mikhordam to farzande bakeri bodi va man farzande yek shahide gomnam.hala enghadr bozorgo boland martabe shodei ke digar khod ra az digaran motemayez midani,anghadr fahmide shodei ke migoie pedarat baraye in khako ab, khon dade,nemidanam pas dino armane pedare mano to,”ESlam” kojaye in shahadat ast?hala dige mitonam ba eftekhar saramo bala begiram,doroste pedaram gomnam bodo hasto khahad bod ama in gomnami behtar az ine ke khoshnamani hamchon to va pedarat asire daste kesaie beshan ke hich tavajohi be eslam va armanhash nadaran

  15. صادق گفت:

    چون کوه در مقابل جباران می ایستیم

  16. بسیجی خمینی گفت:

    من هم برادر شهیدم ! مرا راه می دهید ؟

  17. ناشناس گفت:

    فکر میکنم ما همه خودی هستیم و آنها غیر خودی هستند همانهایی که گویی به این آب و خاک تعلق ندارند همانهایی که دریای خزر را بخشیدند همانهایی که حاضرند از همه چیز ایران وایرانی بگذرند تا چند صباحی بر قدرت باشند همانهایی که در روز آشورا با ماشین مردم بیگناه را زیر میگیرند همانهایی که عزیزانمان را به اسارت گرفته اند همانها یی که نظرشان به یکدیگر نزدیک است ….

  18. ali گفت:

    من هم يك غير خودي هستم

  19. موج گفت:

    روح…….
    نفس…….
    اشتیاق…..
    …
    ….
    هرچه بود وهر چه هست همه سبز است.
    این همان سبز زیستن است…

  20. ناشناس گفت:

    قابل توجه آقای احمدی نژاد و طرفدارانش

  21. علی سبز اندیش گفت:

    به خدا که اشک از چشمانم جاری شد درود بر دختر پیرو فاطمه زهرا
    ای وطن عزیز ای ایران ای سرزمین پاکان ما هم سربازان جنبش سبز ایران زمین از دیار پاکانیم
    فقط صدام کن واسه اشکات شونه میشم
    فقط صدام کن واسه تو دیونه میشم
    اما ای میرحسین فقط صدام کن تو رو تنها نمیذارم اونی که میمونه میشم
    فقط صدام کن…

  22. میر گفت:

    نامه ای همه جانبه ای بود

  23. محرم گفت:

    خواهرم از فرزند دلاور مردي كه همچون سهند وسبلان مقاوم بود استوار .ناليدن بعيد است زيرا ناليدن تو فرزندان ديكتاتوري را مغرور مي كند

  24. یا مرگ یا موسوی گفت:

    سلام به همه
    مخصوصا صبیه محترم شهید باکری
    خواهر سبزم درکت میکنم
    مخصوصا موقعی که مجبور شدم ظاهر همیشگی خودمو(موی کوتاه و ریش کوتاه)عوض کنم تا من را هم با کسانی که در خیابان مردم را در لباس بسیج میزدند اشتباه نگیرند
    و حرص میخوردم وقتی به تظاهرات میرفتم و مزدوران حمله میکردند و وقتی به من میرسیدند منو نمیزدند و نفر بغلی من که پسری بود با ظاهری غیر از من میزدند
    خواهر سبزم اینو بدون آرزوی خیلی ها این روزها مرگ است ولی نباید میدان را خالی کنیم برای این به ظاهر مسلمانها و از درون شیطان
    مرگ سبز به ز زندگی ننگین است—–این مرام حسین و آئین دین است
    به امید روزی که اسلام داشته باشیم نه فقط اسم مسلمان

  25. سبز ايراني گفت:

    درود بر تو بانوي ايراني
    ميداني غم تو از چه نوعي است؟
    از نوع عشق كه گرچه جانسوز ،اما شيرين است.
    اما مي داني آنان كه خون مردم را مي ريزند نيز غمي دارند؟
    آنان هر شب كه سر بر بالين ميگذارند غم آن دارند كه مبادا صبح اين دولت را كه به قيمت تباهي حقيقت و صداقت و انسانيت برپا كرده اند بر باد برود.
    نكند كه يكي از همين دايره خودي به رسم خيانت، كه مرسومشان است، صبح نشده گوشتشان را بخورد و از استخوانشان نيز نگذرد.
    اينان امروز غم شنيدن بانگ الله اكبر بر سر پشت بام را دارند.
    اينان امروز نگران يدالله اند كه مع الجماعت است.
    يادشان رفته كه علي به مالك سفارش مي كرد كه از خشم مرد بترس كه گوشه اي از خشم خداست.
    ولي بدان كه خون شهيد باكري ها تباه نشده و جوانان سبزي كه امروز خون سرخشان بر اين خاك مي ريزد از همان تيره اند.

  26. وطن پرست گفت:

    من هم غير خودي هستم.

  27. غ.م گفت:

    ….عزیز برادر…پدرت نیست …. اینهمه برادر که داری…..برادرانی که جانشان را فدای تو و امسال تو می کنند.

    جز پدرت 2 عمویت را هم تقدیم این کشور کردی….وای بر این حاکمان….. خود شهیدان که هیچ…. چگونه فردای قیامت جواب هزارن مثل تو را خواهند داد؟…. ننگشان باد.

  28. سبز سبز گفت:

    من هم خواهر شهیدم و با خانواده مون افتخار غیر خودی بودن رو داریم . برادر کوچکم هنوز روبان سبزش رو لای قران نگه داشته و ما هم همین طور هنوز عکس های میر حسین رو نگه داشتیم اینها چه فکری کردن ؟فکر میکنن میتونن میر حسین رو از ذهن مردم پاک کنن؟ میر حسین چیز هایی رو به ما داده و امیدی رو در ما بیدار کرد که نمیتونن ازمون بگیرنش .اسیه جان به مادرت هم سلام برسون روزگاری نه چندان دور معلمم بود . به او تبریک میگم چون همیشه میگفت دوست دارم بچه هام مثل خود شهید باکری بار بیان و تو و احسان که دیگه فکر کنم مرد بزرگی شده مثل پدرتون ازاده اید .بسیجی واقعی همت بود و باکری .

  29. سلام گفت:

    در جریان بعد از انتخابات روزی مادرم که خواهر شهید است را ناراحت و گریان دیدم وقتی علت را پرسیدم با ناراحتی گفت عجب زمانه ای شده به ما میگویند از دین خارج شده اید و منافقید…….حقیقتا دلم سوخت …..برای مادرم که برادرش جزو اولین شهدا بود …..دلا بسوز که سوز دلت چه ها بکند……دعای نیمه شبی رفع صد بلا بکند……

  30. حسن گفت:

    خوشا آنان که بر بال ملائک…نشستند و صفا کردند و رفتند……

  31. جوان سبز گفت:

    اشک در چشمانم حلقه زد بعد از خواندن این نامه… به امید روزی که هویت ایرانی مان را پس بگیریم از این نا اهلان.

  32. زندانی سیاسی گفت:

    جای تو اینجا خالی نیست اما جایی برای من خالی کن نزد خودت که سخت دلتنگ دیدارتم……
    برای ماهم جایی در زیر خاک سراغ دارید؟
    جایی نزدیک به سهراب ها ندا ها کیانوش ها اشکان ها ترانه ها و ……. ؟؟
    ما به خرداد پر حادثه عادت داریم ببخشید عادتمان دادند و عادت کردیم 22 خرداد نزدیک است همه یکصدا میشویم چون منتظر دیدار سربازان شهید سبز هستیم یا میمیریم یا به آزادی میرسیم ما خون میدهیم خونی به رنگ سبز برای آزادی این خاک که حسین(ع) باکری همت و… همه همین کار را کردند.سربازان سبز خرداد نزدیک است برای خون دادن در راه خدا همراه شوید.

    ما جنبش سبزیم و علمدار حسینیم همه یا میر حسینیم

  33. امين گفت:

    من هم غير خودي هستم

  34. ایران گفت:

    سبز سبزم ، ریشه دارم ، من درختی استوارم

  35. مهدی گفت:

    این حکومت با 60 ملیون غیر خودی برای چه کسی حکومت میکند.

  36. سام گفت:

    خواهرم تو تنها نیستی ما غیر خودی ها بیشماریم………………..

  37. ندا گفت:

    خواهرم حسین زمانه مان را تنها نخواهیم گذاشت.

  38. داریوش گفت:

    الان که دارم اینو مینیسم دارم گریه میکنم برای همه انهای که الان در زندانند برای همه خانواده های هر روز می ان جلوی زندان اوین تا از عزیزانشون خبر بگیرند برای تمام عزیزانی که جانشان را برای آزادی و نفی استبداد و دیکتاتوری دادند برای ارای که دزدیدند
    برای مرد که می تونست … مملکتمون را بسازه ………………..
    ولی ما پیروزیم چون حق با ماست چون ظلم پایدار نیست
    درود بر میر حسین دوست داشتنی

  39. ماهستیم گفت:

    ما خاک پای باکری – همت و بچه های جنگ هستیم
    ما هستیم

  40. رسول گفت:

    نامه دختر شهید باکری بی اختیار مرا به یاد رقیه دخت امام حسین در مجلس یزید انداخت .امید دارم که سر پدرش را برای ساکت کردن او نزدش نفرستند ویاسر دوستانش را !!!!

  41. حاج همت گفت:

    نامه تکونم داد . اشکم رو در اورد . خواهرم به این که در زیر آسمان این کشور با تو هم نفسم به خود می بالم . دیدم نسبت به شهدا عوض شده ، به والله عوض شده ، دیگه عکس خواننده ها رو وال پیپیرم نیست …. بسیجی واقعی همت بود و باکری

  42. ناشناس گفت:

    Man yek gheire khodi hastam

  43. ناشناس گفت:

    سلام
    نامه این خواهر عزیزم اشک بر چشم آدم سرسختی مثل من نشوند.حقیقتا باید پرسید این تذهبون؟
    خواهر عزیزم!ان شاالله خداوند به همت پاک نهادانی مثل تو وسیله احقاق حقوق به تاراج رفته ما رو فراهم کنه
    و سیعلم الذین ظلموا اي منقلب ینقلبون

  44. ناشناس گفت:

    ملت ایران تا همیشه تاریخ مدیون خون عزیزانی چون شهید باکری و شهید همت خواهند بود
    عزت نزد خداست و بس
    بی شک این دوران پرمحنت به سر خواهد امد که وعده الله این است ان زمان نام شهیدان عزیزمان درخشانتر از امروز خواهد بود اما از طالمان جز خاطره ای تاریک در اذهان نخواهد ماند

  45. افسوس گفت:

    درود بر تو ای شیر زن ایران زمین. ایران به وجود تو میبالد.به امید رهایی ایران

  46. فرهنگ سبز گفت:

    گفت آری گر توکل رهبرست…این سبب هم سنت پیغمبرست…یاحسین میر حسین

  47. تأسف برای ۳۰ سال انقلاب که فرزندی شهید چنین از جور دولت و نظامش جای پدر را خالی‌ نبیند که اگر بود پدرش به دست اینان ترور میشد.درود بر خانواده مقاوم باکری،درود بر شهیدان

  48. رضا گفت:

    انشالله در محضر آقا امام زمان خودي به حساب بياييم فرزند محترم شهيد تمام بسيجيان را به يك چشم نبين نيمي از انها هنوز شرم نگاه به صورت نامحرم دارند چه برسد به جسارت و سيلي حال به هر دليلي و آن معدود خود فروخته كه اين بي شرمي را انجام داده اند از ياران واقعي نظام و انقلاب نيستند پا پس نكشيد و پشت نظام و انقلاب را خالي نكنيد رياست جمهوري دوره اي دارد و بگذرد اين شهدا ماندگارند و قهرمانان واقعي خدا عزت دهد وگرنه 2500 سال حكومت هم عزت نمي اورد چه رسد به 8 سال

  49. خواهرم! جای پدر اینجا خیلی خالیست، که اگر بود، این به ظاهر بسیجیها به بیراهه نمی رفتند و پدر بود که راه را به آنها نشان دهد. جای پدرها خیلی خالیست که اگر بودند کسی جرأت باج دادن مرزهایمان را به روس و عرب نداشت. خواهرم! جای همه شهیدان گلگون کفن خالیست، که اگر بودند ایرانی به خودی و غیرخودی تبدیل نمیشد. جایشان خیلی خالیست، جای شجاعتشان، جسارتشان، حق طلبی شان، آزاده خواهیشان،… اما خواهرم! راهشان همچنان باقیست و همچنان پر رهرو و امیدمان به یاریشان هست و با امیدمان به راهمان ادامه میدهیم و یقین می دانیم که اندکی صبر! سحر نزدیک است.

  50. یلدا گفت:

    از زخم هایی دوباره
    از دردهایی مکرر
    از بغض نشکسته ی من،
    از چشم تا سال ها، تر

    هم درد معصوم من، های!
    هم غصه ی سال هایم!
    مهمان پرواز من شو
    بسته ست اگر بال هایم

    بابا اگر نان نیاورد،
    دلخوش به نامش نشستیم
    عهدی که می بست انگار
    باید که ما می شکستیم

    باید به ما یاد می داد
    این جا، “شرف” هم دروغ است
    بازار نامردی انگار
    پر رونق است و شلوغ است

    بابا اگر نان نیاورد،
    از نرخ روزش خبر داشت؟
    روزی که بی دخترش رفت،
    از حال و روزش خبر داشت؟

    بابا وطن داد، نان، نه!
    تا دخترش، شاد گردد
    حتی به رویا نمی دید
    با “گشت”، “ارشاد” گردد

    بابا که با خنده می رفت،
    در مشت، خاک وطن داشت
    با نام “ایران” که جان داد،
    دیبای غیرت به تن داشت

    بابا گذشت از من و تو
    تا نام ایران بماند؟
    یا کار دولت به چنگِ
    یک مشت نادان بماند؟؟؟

    حسرت اگر سهم ما شد،
    آن “هاله” ارزانی او
    مهر حماقت عیان است
    باری، به پیشانی او

    هم بغض من! بغض بشکن!
    فردا از آن من و توست
    ما زنده و سبز و سرخیم
    این سبز، جان من و توست

    ———————————
    سال ها بود شعر نگفته بودم. با این نامه که حرف دل من هم بود، بغض شعرم شکست. من هم یکی از خودی ترین غیر خودی ها هستم