سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دور جدید حمله رسانه ملی!به جنبش سبز در آستانه خرداد...

دور جدید حمله رسانه ملی!به جنبش سبز در آستانه خرداد

چکیده :شاکری یکی از مدعوین برنامه، در سخنان خود ضمن تشبیه وضع جنبش سبز، به «مار افسرده» تاکید کرد که «هرچند در ظاهر فتنه سبز به حاشیه رفته است، اما منتظر فرصت است و باید چشم فتنه را درآورد.» وی به قوه قضاییه توصیه کرد که«شجاعانه در برابر فتنه سبز اقدام...


چند روزی مانده به خردادماه، صدا و سیما برنامه‌های بیشتری را علیه جنبش سبز تهیه و پخش می‌کند.

در جدیدترین اقدام «رسانه ملی»، برنامه تلویزیونی «دیروز، امروز، فردا» با حضور حجت الاسلام سید محمود نبویان، مدرس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (به مدیریت مصباح یزدی) و مجتبی شاکری، عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران در یکی از بهترین زمان‌های پخش (دوشنبه شب، بجای برنامه‌ پرمخاطب «نود» در شبکه سوم سیما) به عرصه حملات تند و اتهامات یک ‌طرفه علیه جنبش سبز و روشنفکران دینی تبدیل شد.

به گزارش جرس در این برنامه که با عنوان «دینداری سکولار؛ دینداری انقلابی» و حدود دو ساعت پخش شد، رهبران جنبش سبز و نیز احزاب و شخصیت‌های اصلاح‌طلب (نهضت آزادی ایران، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب کارگزاران سازندگی و…) و روشنفکران دینی (بویژه دکتر عبدالکریم سروش، و همچنین دیگر صاحبان اندیشه چون دکتر محسن کدیور، استاد محمد مجتهد شبستری، مهندس عبدالعلی بازرگان، دکتر عطاالله مهاجرانی و…) هدف اتهامات و نقدهای یک‌سویه مدعوین برنامه و مجری آن قرار گرفتند.

رسانه ملی! در آستانه‌ خردادماه، آشکارا عزم خود را برای حمله به جنبش سبز و رهبران سیاسی و صاحب ‌نظران آن، جزم کرده است و برنامه‌ شب گذشته، یکی از بهترین مصادیق دور جدید تهاجمات صدا و سیما محسوب می‌شود. ضمن اینکه پخش چنین برنامه‌هایی می‌تواند به‌عنوان زمینه‌سازی و توجیه افکار عمومی برای برخورد قضایی و بازداشت رهبران جنبش سبز، تحلیل شود.

شاکری یکی از مدعوین برنامه، در سخنان خود ضمن تشبیه وضع جنبش سبز، به «مار افسرده» تاکید کرد که «هرچند در ظاهر فتنه سبز به حاشیه رفته است، اما منتظر فرصت است و باید چشم فتنه را درآورد.» وی به قوه قضاییه توصیه کرد که«شجاعانه در برابر فتنه سبز اقدام کند.»


10 پاسخ به “دور جدید حمله رسانه ملی!به جنبش سبز در آستانه خرداد”

  1. فقط میرحسین بخواند! گفت:

    به نقل از یک ایرانی سبز:
    فقط میرحسین بخواند !
    نویسنده : عاطفه سادات – ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩

    می شناختمت ، فقط به نام ! به نام کوچک ! و فکر میکردم چه نام زیبایی !
    و می خواندم مقاله هایت را ، مثل” 5 گفتار”ت ، همه را سرسری ! برعکس امروز که بیانیه هایت را
    5 دور می خوانم مبادا چیزی جا افتاده باشد !
    ترم آخر بودم و نرفتن به کلاسها به بهانه ی حضور تو در دانشگاهی ، مسجدی ، جایی غنیمت بود اولش !
    اما بعد دیگر بخاطر غنیمتش نبود ! انگار جذبمان میکردی! با همان لحن آرامت ، با همان اشاره ی دست هایت ،
    و نگاه گیرایت که می چرخاندی دورتادور سالن و من حس می کردم مرا می بینی که دست تکان می دهم میان آن همه …
    اهل تفریح نبودیم چه برسد به اینکه دور شهر را با ماشین چرخ بزنیم !
    اما چه لذتی داشت عکست را به ماشین چسباندن و میان ترافیک ماندن و شنیدن آن همه حرف !
    پایان نامه راکه بی خیال شده بودیم ! اما تابستان که شد بعد آنهمه تمدید مهلت ، صفحه ی اولش را نوشتم :
    ” تقدیم به آنانکه از سر اندیشه و عشق می نگرند و به جرم اندیشه بر باد تازیانه گرفتندشان.
    و آنانکه ماندند تا روزگاری سبز ، سهم ساده مان شود. ”
    آنقدر شماره ی ستادت را میگرفتم که کلافه می شدند از سرسختی ام ! که مبادا جایی سخنرانی داشته باشی
    و من ندانم ! هرروز آخرکلاس می نشستم و
    “کلمه ” می خواندم !کلمه ی سبز را ! صدای بچه ها در می آمد !
    و من بیخیال از تعصباتشان اندیشه های سبزت را مرور می کردم !
    بعد از کلاس هم تخته ی کلاس پر می شد از شعر و شعار و درود ، همه برای تو !
    آن روزها عادت نداشتم به روبان سبز ! بر عکس امروز …
    امروز که انگار سهممان از ” سبز” بودن ، “س”هم “ب”یتو “ز”یستنه !

    حالا خودت بگو چطور فراموش کنیم آن روزها را ؟
    چطور بغض های تلخمون رو فرو بخوریم ، وقتی اشک شوق اومدنت هنوز توی چشامونه؟!
    چطور زیر سنگینی نگاه معصوم و صادقانه تون تاب بیاریم این همه بی تابی رو ؟
    چطور زود یادمون بره اونهمه اشتیاقو وقتی عکس صورت پر خنده و امیدتون رو می گرفتیم توی دستامون
    بی دغدغه ی هیچ برق و باتومی !
    چطور یادمون بره که بخاطر تو ! همه با هم یکی شده بودیم
    و حالا بعضیهامون زیر یه مشت خاک و بعضی هامون ازترس بدنامی و بی آبرویی !
    خزیدن توی تنهایی هاشون و بعضی هم سرخورده از این بازی نابرابر …
    اما من هنوز در هوای آن روزهای پاک …
    هنوز دو قدم مانده به ستاد ، ذوق میکنم که الان می رسم و زل می زنم به چشم های تو که قاب شده
    توی داربست فلزی … اما تمام شوقم به حسرتی می ماند که با بغضی می شکند و سرم را پایین می اندازم که مبادا
    دور و برم کسی اشکهای مرا ببیند و خودم را میرسانم خانه تا از پشت قاب شیشه ای رسانه ی شخصی ام ،
    بار دیگر به سبزی چشمانت زل بزنم و از غمگینی این روزهایت دلم بلرزد !
    دلم بلرزد که چرا هوای شهر اینقدر کثیف شده !
    که چرا هر چه سر چرخاندم یا عکسی از تو نبود ! یا رنگ به رو نداشت !
    گفته بودم سهمم را می خواهم ؟
    سهمم را از این نا برابری ! می خواهد کنج خانه ای بزرگ برای هم نسلانم و هم دردانم همچون اوین باشد !
    یا ردیف اول و فرقی هم ندارد ردیف آخر ، از یک بیدادگاه بی سابقه در تاریخ !
    سهمم که می گویم نه اینکه فکر کنی دوباره پوستر و امضا و مچ بندی سبز !
    سهمم ندیدن صورت پر غصه ی توست و اینکه بشنوم غصه نمی خوری برای نسلمان .
    بشنوم از ما راضی بودی و دلنوشته هایمان را فقط می خوانی و ذوق می کنی از جوانان وطنت !
    که بشنوم یک شب آسوده خوابیدی !
    نه مثل من که هر شب خواب خرداد می بینم ! خواب همان خرداد پر حادثه را !
    که گفتیم عادت داریم ! و عادت نداشتیم !
    که عادتمان دادند ! که هی ببینیم و دم نزنیم ! که حادثه ها را عادت این روزگار و این نسل بدانیم !
    چه زود پیر شدی !
    داغ جوانان هم نسلم چه زود تو را از پا درآورد .
    کاش سهراب دوشنبه زودتر می رفت خانه .کاش آن روز ندا خانه می ماند .
    کاش اشکان جزوه هایش را که گرفت می رفت خانه .کاش ترانه می ماند و
    در همان خانه دعایت می کرد ، دعایمان می کرد .
    کاش انقدر سر به هوا نبودیم . کاش لباسهای ضد گلوله مان را می پوشیدیم قبل از بیرون رفتن .
    می ترسم اگر یک روز درخیابان ببینمت تو را نشناسم ! مگر از همان لبخندت ، از چشم های سبزمهربانت !
    می ترسم طاقت نیاوری هجوم تهمت ها و بی حرمتی ها را که بر سرت آوار می شود این روزها …
    ما را و روزمرگیهایمان را ببخش آقا میرحسین ! (این را نمی دانم در کدام تجمع بودکه از یک راننده تاکسی شنیدم که چه ساده خطابت میکرد !)
    ما را و روزمرگی هایمان را ببخش که یادمان رفت نباید دیگر اندیشید ! نباید دیگر خندید و مچ بندهای سبز را که نشان جرم بود ،
    باید در پستوی خانه نهان کرد ! و به فراموشی غمگینی دچار بود !
    ما را و روزمرگی هایمان را ببخش که به بی فرهنگی دچار شدیم و شعارهایمان را روی دیوارهای سنگین و اسکناس های رنگین می نویسیم !
    ما را و روزمرگی هایمان را ببخش که گاهی آنقدر عصبانی می شویم که در شعارهایمان “مرگ بر …” را هم چاشنی کرده ایم !
    ما را ببخش مرد خرداد ِ سخت ِ آن روزها !
    ما را ببخش سید صبور ِ آرزوها !

    پ.ن: از خدا پنهان نیست ، از شما چه پنهان ؟!

  2. ربان سبز گفت:

    اینقدر ترسیدن که …
    ولی اینا که جواب نمیده …
    مردم ایران محکم ایستاده اند
    یا حسیین ، میرحسین

  3. amir گفت:

    باید تلاش مضاعف کرد برای بسط دادن حقیقی جنبش سبز به شهرستان‌ها. ایران باید سبز بشه نه فقط تهران. دوستان عزیز ما مردم ایران دیگه نمیتونیم چشمامونو ببندیم و احساساتی بازی در بیاریم. واقعیت اینه که حکومت منتظر سرکوب جدی این جنبشه. نیروی سرکوبگر هم در اختیار داره. قدرت سرکوب در تهران رو داره. ولی‌ نمی‌تونه با تمام ایران در بیفته. فعلا در حال رجز خونی هستن. ولی‌ اون روز تمام نیرو‌هاشون رو به خیابونها خواهند ریخت. من چیزی که تا به حال دیدم از رهبران جنبش این بوده که به نظر میاد فقط مردم تهران مخاطبشون هستن. نباید بگذاریم که در ما ترس ایجاد کنن ولی‌ در عین حال باید واقعیت رو در نظر داشته باشیم و به ظرفیتهای واقعی‌ خودمون نیگاه کنیم.

  4. رسول گفت:

    من یه تیکشو گوش دادم این آقای شاکری میگفت لیبرال دموکراسی برادر خوانده مارکسیسم من پیش خودم گفتم لابد دیوار برلین هم واسه خوشگلی بوده

  5. ناشناس گفت:

    به جای شعار بفرمایین برنامه ریزی کنین برای 2 چیز.
    1/ اگر میر حسین یا کروبی رو گرفتن چه کنیم
    2/ برنامه برای 22 خرداد چیه
    یا حسین

  6. مهدی گفت:

    ای بابا…یک مجوز بدن به ما تا خودمان چشم فتنه را در بیاریم….آخه شما که اینقدر مدعی کمی ما هستین پس چرا یک مجوز راهپیمایی به ما نمیددین…ایشالله به حق همه شهادیی که در راه خدا دادیم هرچه زودتر شما ظالمان را به سزای اعمالتان برساند…..

  7. مسعودی راد گفت:

    اول با تمام توان خواستن دست ما را بکشند و به دست اجنبی ها گره بزنن …..

    سپس عکس امام خمینی را سر نیزه کردن ……

    سپس امام حسین را سر نیزه کردن ……..

    در این برنامه هم قرآن را سر نیزه کردن ……..

    درود بر میرحسن موسوی ، درود بر مهدی کروبی ، درود بر سید محمد خاتمی … درود بر جنبش سبز

  8. ف گفت:

    به جای استفاده از واژه رسانه ملی از واژه رسانه میلی استفاده کنید چون این رسانه بر طبق میل برخی از افراد اداره می شود

  9. جواد گفت:

    بگوئید رسانه ی فرقه گرا .

  10. موضع گیری ادمهای اقای شاکری ادم یاد فریایش حضرت امیر(ص) میاندازه قریب به مضونکه بدبخت ترین ادمها کسی است که به خاطر دنیای دیگران آخرتش رامیفروشد.