از حکومتی که نام علی(ع) را بر دوش می کشد ولی مرام علی(ع) را فراموش کرده باید ترسید
چکیده :شايد بي اغراق بتوان گفت يكي از تاريكترين دوره زندگي ما ايرانيها در سال های اخیر از خرداد سال گذشته تا كنون بوده است و متاسفانه هنوز هم هيچ كور سوي اميدي از طرف حاكميت نشان داده نشده تا اين فضاي ملتهب و غمبار كمي آرام گيرد. هر چه ميگذرد فضا بسته تر و كارنامه حكومت سياه تر ميشود.ترس دارد حكومتي نام علي(ع) را بر دوش كشد ولي مرام علي(ع) را فراموش كرده باشد. علي(ع) كه در نامه اش به مالك ميفرمايد: مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش.آنقدر اين روزها سياه است كه ظلم به هر كه را بگويي ديگري از قلم مي افتد.اما تاريخ این بي خردي ها در تاريخ ثبت ميشود و نام اين عزيزان تا ابد جاويدان خواهد...
کلمه-علی ماندگار: شايد بي اغراق بتوان گفت يكي از تاريكترين دوره زندگي ما ايرانيها در سال های اخیر از خرداد سال گذشته تا كنون بوده است و متاسفانه هنوز هم هيچ كور سوي اميدي از طرف حاكميت نشان داده نشده تا اين فضاي ملتهب و غمبار كمي آرام گيرد. هر چه ميگذرد فضا بسته تر و كارنامه حكومت سياه تر ميشود.
هر روز بر تعداد مادران داغدار و پدران سوگوار افزوده ميشود كه در تنهايي خويش می سوزند و می گریند و با خدا می گویند: ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این فضاي ظالمانه نجات بخش و برای ما یاوری بفرست.)
هر روز بر تعداد فرزنداني كه بي تاب پدر و مادر اسير خويشند افزوده ميشود. هنوز هر استاد و دانشجوي دگر انديشي كه ذره اي از خاستگاه حكومت فاصله دارند از دانشگاه اخراج ميشوند ،و دانشگاه و دانشگاهي در معرض بدترين تعرض ها قرار دارند.
مدتهاست اعوان و انصار ايشان در سايه حمایتها ي آشكار نهان در ميان مردم افتادند و امنیت و آسايش را سلب كرده اند و نهايت قساوت را به مردم نشان داده اند.
ترس دارد حكومتي نام علي(ع) را بر دوش كشد ولي مرام علي(ع) را فراموش كرده باشد. علي(ع) كه در نامه اش به مالك ميفرمايد: مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني، زيرا مردم دو دستهاند، دستهاي برادر ديني تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند، اگر گناهي از آنان سر ميزند، يا علتهايي بر آنان عارض ميشود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهي مرتکب ميگردند، آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير، آن گونه که دوست داري خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد.
اين است رحمانيت حكومت به ظاهر اسلامي؟!كه پاكترين فرزندان اين خاك را ماه ها در بدترين شرايط جسمي و روحي حبس كرده است.مگر جز اين است كه مهدي محموديان،محمد داوري و حسين نوراني نژاد به واسطه وظيفه خبرنگاري و افشاء شكنجه گاه كهريزك نه ماه تمام است كه در زندان در بدترين شرايط جسمي بسر ميبرند.و به جاي پاداش پنج سال زندان نصيبشان شده است و بانيان و مسببين اين جنايت آزادانه زندگي ميكنند.!عجب از اين مروت و عدل؟!.
مگر جز اين است كه احمد زيد آبادي و محمد نوري زاد نسبت به وظيفه شرعي و عرفي و قانوني خود طي چندنامه از زمامداران حكومت سوالاتي را در مورد رفتار و منش حكومت كرده اند .مگر نعوذبالله رهبري در جايگاه خداييست كه حتي كوچكترين سوالي از ايشان چنين شرايط سختي را ايجاد ميكند كه يكي(زیدآبادی) بيش از يك سال است كه از خانه ربوده شده وفرزندانش از همجواري با او محروم و خود در بين قاتلين و دزدان زنداني و ديگري چندين سال زندان و تعذيب نصيبش شده است.خداوند در سوره الانعام ميفرمايد
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21)
چه كسي ستمكارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ بسته ( همتايي براي او قائل شده)، و يا آيات او را تكذيب كرده است؟! مسلما ظالمان، رستگار نخواهند شد!
مگر جز اين است كه عماد الدين باقي با مرجع خود آيت الله العظمي منتظري به گفتگو نشسته است و خاطرات را دوره مي كند .معلوم نيست كه در اين خاطرات و گفته ها چه چيزي نهفته است كه چهار ستون حاكمان را به لرزه در در آورده است، كه با فرد انسان دوست و مومني چون باقي چنين ميكند ،او نزديك به پنج ماه است كه در شرايط سخت زندان بسر ميبرد و هر روز با اتهاماتي واهي غرض ورزي خويش را بيشتر آشكار مي كنند.
مگرجز اين است كه امر به معروف و نهي از منكر از واجبات دين ماست ،مگر آنها كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنند جايگاهي عظيم در نزد خداوند ندارند ؟! مگر جز اين است كه خداوند مي فرمايد:
يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ (114)
به خدا و روز ديگر ايمان ميآورند؛ امر به معروف و نهي از منكر ميكنند؛ و در انجام كارهاي نيك، پيشي ميگيرند؛ و آنها از صالح انند.
آن وقت عيسي سحر خيز براي كلام انتقادي اش بيش از سيصد روز است كه در بدترين شرايط جسمي و روحي در زندان ميان جانيان خطر ناك عمر خود را به سر ميكند و حتي دادگاه او نيز تشكيل نشده است.
آيا اين است رفتار الهي حكومت با ولي نعمتانش!
آنقدر اين روزها سياه است كه ظلم به هر كه را بگويي ديگري از قلم مي افتد.اما تاريخ این بي خردي ها در تاريخ ثبت ميشود و نام اين عزيزان تا ابد جاويدان خواهد بود.و به وعده حق الهي و صبر ،ظلم ظالمان به خودشان بر خواهد گشت.و چنان مجازات ميشوند كه خود نيز باور ندارند.خداوند در سوره ابراهيم ميفرمايد:
وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ (42)
گمان مبر كه خدا، از آنچه ظالمان انجام ميدهند، غافل است! (نه، بلكه كيفر) آنها را براي روزي تاخير انداخته است كه چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حركت بازميايستد…
مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ (43)
گردنها را كشيده، سرها را به آسمان بلندكرده، حتي پلك چشمهايشان از حركت بازميماند؛ زيرا به هر طرف نگاه كنند، آثار عذاب آشكار است!) و (در اين حال) دلهايشان (فروميريزد؛ و از انديشه و اميد،) خالي ميگردد!
و ما بايد بدانيم كه: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ (60) سوره الروم
اكنون كه چنين است صبر پيشه كن كه وعده خدا حق است؛ و هرگز كساني كه ايمان ندارند تو را خشمگين نسازند (و از راه خود منحرف نكنند)!
متاسفانه حكومت در گردابي خود ساخته گير افتاده است كه از يك سمت دولتي بي لياقت و دروغ گو كه هر روز مكري تازه و فتنه اي نو در نهان مي آفرينند و زیرکی ها و ستم های آشکار ميكنند قرار دارد و هر چه مي گذرد متاسفانه نظام و كشور را به سمت فروپاشي سوق مي دهد و در سوي ديگر دلسوزاني چون مير حسين موسوي ،مهدي كروبي بهشتی شیرازی، مصطفي تاجزاده،محسن آرمين ،محسن ميردامادي،عبدااله مومني ،آذر منصوري،و هزاران هزار عزيز ديگر كه تمام تلاش خود را براي ماندگاري ايران عزيز اسلامي ميكنند و حكومت چون موجودي كر و گنگ خود را به سوي پرتگاهي ژرف هدايت ميكند و صداي حقيقتشان را نمي شنود .
در آستانه خرداد پر حادثه اي هستيم كه بي خردي دولتي بی کفایت كشور را در آستانه فروپاشي قرار داده است. كه تمامي ايران را به طرق مختلفي آزرده است به يقين آرزوي تمامي سبزها است كه حكومت با عقلانيت به خواسته مردم احترام گذارد و خواسته هاي جنبش سبز را قدم به قدم اجابت كند و ظلم و ستم رفته به جوانان وطن را جبران نمايد. اگر هنوز گوش شنوایی باشد…














یا فاطمه به داد بی پناهان برس
این روزها تا می توانیم باید از ظلم بگوییم. تقدس یک حکومت … فقط در بیزاری از اعمال ظلم در حق شهروندان است. حال که حکومت بی محابا ظلم می کند ما چرا در ظلم او شریک باشیم. چرا باید بر تقدسی ساختگی اصرار بورزیم که عاقبتش ظلم بی انتها است.
این ظلم رفتنی است…..
Aya vaghte an naresideh ast
keh ” Hameh ye mardom beh khyabanhabyayand
va beh khaneh hayeshan bar nagardand
ta in dolate dorogh
va rya
va mardomkosh
jatash ra
beh dolate edalat va azadi bedahad
?????????????????????????????????????
1- اينكه صندوق راي شوراي شهر در ميان صندوقهاي راي رياست جمهوري چه مي كند؟ 2- چرا راي ها اينقدر نو هستند و هيچكدام تا نخورده اند؟ مگر هنگام راي دادن برگه هاي راي را تا نكرديم؟ 3- تمام محمود احمدي نژادها با يك خط نوشته شده اند.
چه متن زيبايی بود..
خيلی لذت بردم. مثل اينکه يکی حرفهای دل ما را تک تک بر زبان می آورد.
تا آخر در راه هدفمان ميايستيم و مبارزه ميکنيم.
یا علی به داد دل اسیران و غریبانو بریده از همه کس برس .
در این روزگار ِ مستعد ِ پریشانی،
سخت محتاج تو ام…
آدمیزاد است دیگر…
گاهی میشکند و گاهی میشکاند …
گاهی از خشم …
گاهی از درد…
چه فرق میکند جرم چیست؟و از برای کیست؟ وقتی که داوری نیست…
تو بت شکستی، من خود شکستم.
تو بت شکن شدی،محبوب و سرفراز…
من از درد حرفهایی که شنیدم قامتم خم-بتی که نداشتم-چه چیز می شکستم؟
و چه چیز را شکستم!
.
.
.
.
.
چه فرق میکند جرم چیست؟و از برای کیست؟ وقتی که داوری نیست…
بسيار متن تاثير گذاري بود .باشد تا خداي قادر عذابي سخت را نصيب اين قوم سنگ دل نمايد.پاينده باشيد
نه بابا ؟ مثل اینکه شماها واقعا تو توهم هستیدها
ba salam be hameye anhaye ke bozorg varane koshesh mikonand kari barye in sarzamin bekonand ,
tamimi nazarat khaili khoba ast ama hame harf , vaghti be amal miresad kesi nemiayad ,
khodavan dar quarn farmodeh hich ghomi sarneveshtash avaz nemishavad magar khodash be khahad , hanoz maleat iran ke man ham yek nafar az anha hastam nemikhahim , vagharna hich chiz nemitavand joloye eradeh melt ra bagirad ,
tahilan ra bebinid ma az anha ham kamtarim , lam chandin roz ast dar moghable dolate ke ghabolosh nadarand istadeh , on ham fagaht 5000 nafar , pas m aya kamtarim ya nemikhahim ,
ye matlabe digar inke , , in hagh mast ke in jor edare shavim khodeman khastim , vaghti raftim va raye dadinm amsal aghay husaininan va hata larijani , ya baghye kesani ke esme muslam man ra fagaht yadak mikeshand dadim pas khastim
hala digar che mikhahim bad tar az inha ra ,
emam ali hokomat nakard ta mardom khastand , hala aghay mesbah yazdi migoyad in hokon\may az tarafe khodast , va musalmani jorat nemikonad ba oo begoyad ke kodam eslam ra migoya deslame hazrat mohamad va hazrate ali ya eslam hazrt mesbah va hazrate khameniee, man in ghadar jorat dar khodam nemibinam ke biron biyayam , ama inghadr dar mored mataleb ham bah bah nemighoyam ,
sarzamini ke tarikh 12000 sale dard be dast afradi misle aghaye ahamadi nejad biyoftad , be milt ayad goft sharmetan bad , be khodam ham migoyam sharmam bad , sahrmam bad ke 30 slae pish ham biron amadam , va sharmambad ke baz ham nafahmidam va raai dadam , va b rang sabz va ghermeze ari va na ayandeghan ra forkhtam . sharm be man
بسمه تعالي
“ايرانيان عزيز حق آگاهي و دسترسي به اخبار و اطلاعات را طلب كنيم! ”
«أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الاَْرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ« ; (سوره يوسف ،آيه 109) «آيا سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آن ها بودند چه شد«؟!
چندیست که این موضوع فکرم را به خود مشغول كرده كه چرا وقتي ما و شما پس از 14 قرن اوصاف شخصيت امام حسين (ع) و ساير امامان معصوم را مي شنويم شيفته شخصیت٬ اخلاق٬ منش و روش آنها مي شويم٬ ولي اكثريت مردم زمان آنها كه (از نظر زماني) نزديك تر به آنها بوده اند این قبیل موارد را درك نمي كرده اند؟! چرا با وجود اينكه هريك از اين بزرگواران بهترين مردمان زمان خويش بوده اند و به دنبال تشكيل حكومت اسلامي نيز بوده اند٬ ولي حمايت اكثريت مردم براي آماده شدن زمينه تشكيل حكومت اسلامي توسط آنها فراهم نمي شده است؟!
تصور اينكه مردم در آنزمان اين بزرگواران و حاكمان زمان آنها را (كه بر اساس روايات تاريخي ظالم مستبد بوده اند) به درستي مي شناخته اند٬ ولي با اين وجود در برابر آزار و اذيت و محدود شدن و در نهايت شهادت اين بزرگواران توسط حاكمان سكوت كرده و به حكومت مستبدان ظالم رضايت مي داده اند٬ به نظر معقول نمي رسد.
معقول نيست كه فكر مي كنيم مردماني كه در برابر شهادت امام حسين (ع) و يارانش سكوت كردند و از نزديك يا دور شاهد رخ دادن چنين فاجعه اي بودند يا آن عده از مردم جامعه آنروز كه به عنوان لشگريان ابن سعد در جنگ با امام حسين و يارانش شركت كردند و در به شهادت رساندن ايشان شركت فعال داشتند از سوي خداوند نادان٬ يا ظالم بالفطره آفريده شده بودند.
چگونه مي شود كه مردم آنزمانه كه خود مسلمان و پيرو دين حضرت محمد (ص) بودند به خيال خود در راه خدا به جنگ يك خارجي از دين خدا خارج شده (يعني همان حضرت سيد الشهدا كه اتفاقا نوه پيام آور دينشان بود) مي رفتند؟! آنها بر چه اساسي يزيد را به عنوان ولي امر مسلمين مي پذيرفتند؟!
هيچ فكر كرده ايم كه اگر در هر يك از آن مقاطع زماني به سراغ هر يك از مردم آنروزگار مي رفتيم و به عنوان مثال سوال مي كرديم كه شما چرا بين حسين بن علي (ع) و يزيد ابن معاويه٬ يزيد را پذيرفته ايد و در اين بين از حسين بن علي (ع) حمايت نمي كنيد٬ چه پاسخي دريافت مي كرديم؟ قطعا معقول نيست كه فكر مي كنيم پاسخ آنها اين بود كه چون يزيد ظالم ٬ عياش و لا ابالي و… است ما او را به حسين ابن علي (ع) كه فردي بزرگ منش٬ نيكوكار٬ خداترس٬ عالم٬ عادل و… ترجيح مي دهيم! مطمئنا اينطور نيست. اما اصلا بعيد نيست كه جوابهايي عكس اين پاسخ از آنها مي شنيديم. هر چه باشد برخي از آنها بر اساس اخبار و اطلاعاتي كه دريافت كرده بودند حسين (ع) را يك شورشي طغيان كننده كه بر ولي امر مسلمين (يزيد)! شوريده است مي دانستند و عمل خود را در جنگ با حسين (ع) جهاد در راه خدا مي دانستند!
پس يا اين مردمان ايشان را نمي شناختند و بر اساس اين تكليف كه بايد از ولي امر اطاعت كنند عمل مي كردند و يا اگرهم فكر مي كردند كه مي شناسند٬ اين شناخت بر اساس شايعات و اخبار و اطلاعات دروغي بود كه راجع به اين بزرگواران در جامعه منتشر شده بود.
به عبارت ديگر در هر زمان هريك از اين شخصيتها توسط بخشي از جامعه كه با ايشان ارتباط مستقيم داشتند شناخته مي شدند. برخي كه حقجو٬ حقگو و داراي ايمان قوي بودند به پيروي از آنان بر مي خواستند و برخي ديگركه ايمان ضعيفي داشتند و از قدرت حاكمان مي ترسيدند از آنان دوري مي گزيدند و كوردلان و قدرت طلبان هم به مخالفت با آنها و همراهي با حاكمان بر مي خواستند تا از قبل آن به ثروت و جاه و مقامي برسند.
اين در حالي بود كه اكثريت جامعه موفق به شناخت دقيق از اين عزيزان و مخالفانشان (حاكمان وقت) نمي شدند و به دليل همين نا آگاهي و عدم شناخت مناسب در غالب مقاطع تاريخي اين اكثريت تاثيرگذار (مردم ناآگاه) در عمل قشر سرگرداني بودند كه به آساني دراختيار گروهي كه قدرت٬ پول٬ امكانات و قدرت تبليغاتي داشتند قرار مي گرفتند و معمولا ناخواسته آب به آسياب حاكمان ظالم مي ريختند.
بله واقعيت اينست كه با توجه به عدم وجود امكانات اطلاع رساني در آن زمانها اكثريت مردم شناخت كافي٬ نه از حاكم زمانه و نه از شايستگان واقعي زمانه نداشته اند تا مخير باشند كه بين آنها يكي را انتخاب كنند. هر كسي كه قدرت و ثروت بيشتري داشت و پايبندي كمتري به اخلاق و اصول اخلاقي داشت به آساني مي توانست اكثريت بي اطلاع جامعه را با خبر سازي٬ شايعه پراكني٬ وعده پول٬ ترساندن و … با خود همراه سازد تا بتواند به حكومت برسد و يا حكومتش را طولاني تر نمايد.
هر يك از ما حتما اين درس را از زندگي گرفته ايم كه نمي توان بر اساس شنيده ها راجع به كسي كه از نزديك نمي شناسيم قضاوت قطعي داشت. در چنين شرايطي شناخت ما از فرد مورد نظر كاملا متاثر از ميزان شناخت٬ ميزان صداقت٬ غرض ورزي يا بي غرضي شخص يا اشخاص خبررسان خواهد بود و عقل حكم مي كند كه حدالمقدور بر اساس شنيده ها در مورد كسي قضاوت ننماييم. مگر در شرايط خاص و در موارديكه اطمينان خيلي زيادي نسبت فرد يا افراد خبر رسان داشته باشيم و احتمال هرگونه غرض ورزي از سوي خبر رسان (ها) را منتفي بدانيم.
خداوند در قرآن مي فرمايد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد٬ مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كردهايد پشيمان شويد!« (سوره حجرات٬ آيه 6)
به هر ميزان كه موضوع مربوطه مهمتر و فراگيرتر باشد اهميت قضاوت ما و امثال ما نيز اهميت پيدا كرده و به تبع آن منبع خبر گيري و اعتبار آن نيز اهميت پيدا خواهد كرد. در چنين شرايطي تلاش براي كسب اطلاع موثق و حدالمقدور بدون واسطه٬ قبل از هر قضاوتي بسيار مهم خواهد بود. چرا كه اگر افراد بخواهند صرفا بر اساس اخباري كه با كمترين زحمتي بدست مي آورند اقدام به قضاوت و موضعگيري نمايند چه بسا كه اسير خبرسازان و خبر پراكناني شوند كه حاضرند براي رسيدن به اهداف و مطامع خود هرگونه خبرسازي و شايعه پراكني را انجام دهند و براي بسط آن هزينه نيز بكنند. اين مسئله البته وقتي جدي تر مي شود كه اين گروه حاكماني باشند كه مي توانند اين هزينه را نيز از جيب مردم (يا همان بيت المال) تامين نمايند تا به اهداف پليد خود برسند.
مهمترين مثالهاي تاريخي از آثار چنين اطلاع رساني هاي مغرضانه در صحنه اجتماع و به نوعي سياست٬ كه به ذهن نگارنده مي رسد٬ مثال افراديست كه وقتي خبر ضربت خوردن حضرت علي (ع) در محراب و حين نماز خواندن را شنيدند تعجب كرده و سوال كردند “مگر علي هم نماز مي خواند؟!” يا مثال همان افراديست كه با تصور اينكه به جنگ يك اغتشاشگر و شورشي از دين خارج شده مي روند٬ قربتا الي الله به جنگ امام حسين (ع) رفتند!
اين شيوه رفتاري جامعه (متشكل از قدرت طلبان و انحصار طلبان پر مدعي و معمولا نالايق٬ شايستگان نجيب و بي ادعا٬ يا كم ادعا و اكثريت تعيين كننده ولي معمولا ناآگاه مردم) در تاريخ گذشته كشور ما نيز كم و بيش مصداق داشته است و شايد بخاطر چنين واقعيت تلخي است كه كشور ما با وجود اينكه به اذعان شواهد و قرائن محكم تاريخي جزء متمدن ترين كشورهاي باستاني بوده است در حال حاضر در دسته كشورهاي جهان سوم قرار مي گيرد.
با این همه هموطن عزيز چرا ما فكر مي كنيم خداوند ما را متفاوت از ساير مردمان آفريده است؟! چرا از گذشته درس نمي گیريم؟! مگر خداوند به كرات در قرآن نفرموده است كه تاريخ پيشينيان را مطالعه كنيد و از آن عبرت بگيريد؟
(بعضى از اين آيات عبارتند از : «سوره طه ، آيه 128 ; سوره انعام ، آيه 6 ; سوره يوسف ، آيه 109 ـ 111 ; سوره حشر ، آيه 2 و«…
مثلا در يكى از اين آيات مى فرمايد : «أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الاَْرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ« ; (يوسف ، 109) «آيا سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آن ها بودند چه شد«؟!)
آيا اين همه تاوان ها كه ملتها (و بويژه ملت ايران) در طول تاريخ به خاطر نا آگاهي مردم زمانه پرداخت كرده اند كافي نبوده و كافي نيست تا ما عبرت بگيريم و به اهميت “آگاهي” و “دسترسي به اخبار و اطلاعات” پي ببريم و اين حق ساده و بدیهی و البته بسيار مهم را طلب كنيم؟!
چرا و تا كي مي خواهيم به اشتباه خود را تافته جدا بافته بدانيم و فكر كنيم كه اين كلاه گشاد كه به كرات برسر پيشينيانمان رفته (و متاسفانه ما نیز به وفور از تبعات منفی فراوان آن بهره منديم)٬ نمي تواند بر سر ما نیز برود؟! تا کی باید این مسیر معیوب تکرار شود؟!
چرا فكر مي كنيم كه هر خبر و اطلاعي كه به گوشمان مي رسانند صحيح ترين است و خيلي راحت بر اساس آن در مورد كسانيكه نه آنها را ديده ايم و نه سخني از آنها شنيده ايم و نه عملي از آنها ديده ايم قضاوت مي كنيم؟! چرا براي خود اين حق را قائل نيستيم كه خودمان بدون واسطه افراد و گروه ها را ببينيم٬ سخنانشان و برنامه هايشان را بشنويم٬ عملكردشان را ببينيم و خود در مورد آنها قضاوت كنيم؟ چرا اجازه می دهیم دیگران برایمان تعیین کنند که چه کسی خوب است و چه کسی بد؟! چه کسی خیرخواه ماست و چه کسی بد خواه؟! چرا فکر نمی کنیم که اگر ما نیز مطلع باشیم می توانیم خوب را از بد تشخیص دهیم تا ديگر نيازي به قيم نداشته باشيم؟! آيا همينكه اينقدر در طول تاريخ از اين آسان گيري و غفلت مردمان سوء استفاده ها شده است كافي نيست تا ما به خود آييم؟!
شايد پيشينيان اين بهانه (به نظر بنده واهي) را داشته اند كه امكان اطلاع رساني سريع و همه گير برايشان فراهم نبوده است ولي ما چطور؟!
چرا اين حق را براي خود قائل نيستيم كه راديوها و تلوزيون هايي كه با پول ما مردم (پول نفت كه باید ملي باشد! و ماليات هایي كه از ما مردم برای خدمت رسانی به خودمان اخذ مي شود!) اداره مي شود حداقل اخبار وقايع مملكت خودمان را بي كم و كاست به اطلاع ما برساند!؟
چرا بايد به قول منابع رسمي داخلي در روز انتخابات رياست جمهوري در “جمهوري اسلامي ايران” حداقل 8 ميليون بيننده شبكه فارسي زبان BBC باشند؟! آنهم در شرايطي كه داشتن ماهواره در “جمهوري اسلامي ايران” مغاير قانون است و بسياري از مردم به آن دسترسي ندارند!
چگونه مي شود كه يك شبكه تلوزيوني كه تنها 5 يا 6 ماه از عمر راه اندازي آن مي گذرد با تعدادي اندك از پرسنل (كه اتفاقا همه آنها كه ما مي بينيم نيز ايراني هستند) مجال پيدا مي كند تا با صدا و سيماي عريض و طويل 30 ساله نظام “جمهوري اسلامي ايران” به رقابت برخيزد٬ به نحوي كه مجبور شويم با مايه گذاشتن از “سلامتي” صاحبان اصلي صدا و سيما٬ يعني همين مردم٬ و هزينه هاي گزاف از جيب همين مردم٬ و پرداختن آن به دشمنان همين مردم براي خريد تجهيزات ارسال پارازيت٬ مانع از رسيدن اخبار وقايع رخ داده در كشوري كه همين مردم زندگي مي كنند٬ به خود اين مردم شويم!؟
آیا واقعا این تشکیلات عریض و طویل صدا و سیما اين امكان را ندارد كه اخبار وقايع رخ داده و اظهار نظر هاي ارائه شده توسط شخصيت هايي كه براي اين مردم مهم هستند بي كم و كاست پوشش دهد و اين نياز و حق طبيعي مردم را پاسخ دهد و اجازه هر گونه سوء استفاده از اين خلاء را نيز از اين قبيل شبكه ها بگيرد؟! شبكه هايي كه توسط كشورهاي ديگر (و به قول برخي٬ كشورهاي متخاصم) راه اندازي شده و طبيعي هم هست كه به فكر منافع كشور سرمايه گذار باشد.
سوء تفاهم نشود روي سخنم با صدا و سيماي شما مردم نيست; روي سخنم با شما مردم است.
چگونه است كه آقاي نجف زاده مي تواند از كوچه پس كوچه هاي شهر هاي فرانسه براي ما مردم گزارش تهيه كند كه مثلا رنگ لنگ مورد استفاده آنان به رنگ آبي است! ولي ما مردم ايران نمي توانيم نظر فردي را كه در سخت ترين روزهاي اين انقلاب 8 سال نخست وزير اين مملكت بوده است و محبوب دل اكثريت مردم و مورد تاييد امام خميني (ره) نيز بوده است در خصوص مهمترين موضوعات روز جامعه از راديو و تلوزيون خودمان مطلع شويم؟! آيا در طول بيست و يك سال گذشته ما مردم بجز چند روز مربوط به ايام انتخابات خبري و انعكاسي از نظرات ايشان در هيچيك از راديوها و يا تلوزيونهايمان! داشته ايم؟! آيا در پنج سال گذشته ما مردم از جناب آقاي خاتمي رئيس جمهور محبوب اكثريت مردم در 8 سال از تاريخ كشورمان (درست قبل از اين 5 سال) نظري و خبري در صدا و سيمايمان شنيده ايم؟!
ممكن است برخي در ذهن خود خيلي راحت بگويند خوب چون اينان از صراط مستقيم منحرف شده اند پس ديگر لزومي ندارد كه نظراتشان منعكس شود! ما هم بي هيچ قضاوتي در خصوص صحت و سقم اين ادعا مي گوييم٬ مگر اين عزيزيان جز براي خدمتگزاري به ما مردم انتخاب شده بودند؟! حال چه كسي بايد تشخيص دهد كه اين عزيزان خدمتگزاران خوبي براي مردم بوده اند يا خير؟! چرا نبايد نظرات مختلف و برنامه ها و گزارش عملكردهاي مختلف به اطلاع عموم مردم برسد و آنها باشند كه هر كدام را بيشتر به صلاح خود مي دانستند انتخاب نمايند؟ چرا بايد در نظامي كه ادعا مي شود مردم سالار است اين حاكمان باشند كه افراد و احزاب را از صحنه سياست حذف مي كنند؟! پس اين مردم چه كاره هستند؟! آيا اگر مردم سياستها و برنامه هاي فرد٬حزب و يا گروهي را مطابق با منافع خود نبينند نمي توانند با راي ندادن به آنها آنها را منزوي كنند و وادار به تجديد نظر در برنامه ها و سياستها بكنند؟ مگر جز اين است كه در همه كشورها احزاب با يكديگر براي كسب راي مردم رقابت مي كنند؟ حال آيا منطقي است كه مثلا حزب جمهوري خواه آمريكا كه خود توسط مردم به قدرت رسيده است بيايد و حزب دمكرات را منحل نمايد و بگويد شما شايستگي فعاليت براي كسب قدرت از طريق راي مردم را نداريد؟! اتفاقا آيا همين رقابت بر سر كسب رضايت مردم و به تبع آن كسب راي مردم نيست كه موجب پيشرفت كشور و افزايش رفاه مردم مي شود؟!
چگونه است كه فلان شهروند آمريكايي يا انگليسي كه مخالف سياست رئيس جمهور و يا نخست وزير كشورش است در صدا و سيماي ما فرصت اظهار نظر مي يابد! ولي وقتي حداقل سه ميليون از ما مردم در شهر تهران به نمايندگي از ميليونها ايراني معترض ديگر به موضوعي معترضند و با آرامش اعتراض خود را اعلام مي كنند راديوها و تلوزيون هايي كه بايد در خدمت همين مردم باشند با بي توجهي از كنار آن مي گذرند و نه تنها حق اعتراض بخشي از ما مردم به رسميت شناخته نمي شود و پاسخ قانع كننده اي داده نمي شود بلكه اغتشاشگر هم خوانده مي شويم؟! جالبتر اينكه وقتي در بين همين سه ميليون عده معدودي شعار خارج از عرف (اسقلال٬ آزادي٬ جمهوري ايراني يا مرگ بر اصل ولايت فقيه) مي دهند٬ تصوير آنها شكار شده و به كرات در راديو ها و تلوزيون هايمان نمايش داده مي شود تا به اين بهانه بخش ديگر مردم را كه اعتراضي ندارند ظاهرا اقناع كنند (و در واقع گول بزنند) تا بتوانند فرصت اعتراض را از آن قشر عظيم بگيرند!
مردم عزيز! دو نمونه اي كه ذكر گرديد تنها مثالهايي از فرصتهاي بي شماري است كه با استفاده از امكانات و اختياراتي كه شما مردم در اختيارشان گذارده ايد از خود شما مي گيرند و حق انتخاب صحيح و به تبع آن حق پيشرفت٬ حق رفاه و … را از شما مي گيرند.
آيا بايد آيندگان ما نيز در حسرت بنشينند و افسوس بخورند كه چرا ما پيشينيانشان شايستگان را نشناختيم و صدايشان را نشنيديم و انتخابشان نكرديم و بر صدر ننشانديم؟ و به جاي آنها هر كسي كه براي رسيدن به قدرت حاضر بود هر كاري بكند خود را بر ما تحميل كرد؟ و ما نيز همچون گذشتگان قدرت تشخيص نداشتيم و اين شيوه معيوب و شكست خورده همچنان بايد ادامه يابد؟!
بيائيم براي تاثير گذاري بر سرنوشت خودمان٬ كشور خودمان و دنياي خودمان يكبار براي هميشه “حق آگاهي و دسترسي به اخبار و اطلاعات را طلب كنيم” و اجازه ندهيم كسانيكه مقام و منصب و اختياري را از ما٬ براي خدمت به خود ما عاريت گرفته اند و هميشه اين منت را كه خدمتگزار ما هستند بر سرمان ميگذارند! و هميشه در شعار ما را ولي نعمت خود مي خوانند! در عمل به خود اجازه مي دهند كه خود را قيم ما بدانند و براي ما تعيين كنند٬ چه چيزي به صلاحمان است كه بدانيم و چه چيزهايي به صلاحمان نيست! چه كسي مي تواند نماينده ما باشد و چه كساني نمي توانند! و حتي اخبار و اطلاعات را نيز به صورت صدقه اي و هر جور و هر قدر كه دلشان خواست در اختيارمان بگذارند و از اين نا آگاهي ما براي رسيدن به مطامع مقطعي و گذراي خود سوء استفاده كنند.
باور كنيم كه اگر در گذشته دانايان و شايستگان حاكم بودند در حال حاضر علاوه بر ما٬ نوادگان حاكمان جائر گذشته نيز در شرايط بهتري زندگي مي كردند! به همين خاطر تاكيد دارم كه مطامع اينان مقطعي و گذراست و حتي اگر در آينده اي نزديك نيز به زيان خود اين افراد نباشد (كه مي تواند باشد) حتما به زيان نوادگان آنها نيز خواهد بود و حتي نوادگان اين افراد سودجو و فرصت طلب از اينكه تدبير امور به دانايان و شايستگان سپرده نشده ناراضي خواهند بود. چرا كه آنها نيز به علت همين بي تدبيري هاي گذشتگان ناچار خواهند بود كه در كشوري عقب افتاده٬ ضعيف و سرشكسته در دنيا (به قول امروزي ها جهان سومي) زندگي كنند.
پس اي ايرانيان عزيز! “حق آگاهي و دسترسي به اخبار و اطلاعات را طلب كنيم” و اجازه ندهيم كسانيكه قدرت و مقامشان را از راي ما (هرچند با تقلب) كسب كرده اند ما را براي آگاهي از احوال خودمان نا محرم بدانند!
سبز باشيد و پايدار
ناز قلمت
خداوندا شر این ظالمین را از سر ما کم کن
يا مهدي فاطمه كجايي جان عالم، ترا جان مادرت زهرا(ع) بيا.
از حکومتی که نام علی(ع) را بر دوش می کشد ولی مرام علی(ع) را فراموش کرده باید ترسید!!!
ایکاش در خصوص اطلاع رسانی و جلوگیری از حذف اخبار همانند شرکتهای هرمی هر کسی چند نفر را زیر مجموعه خود کند و بلافاصله اخبار را به زیر گروهها منتقل کند تا حجم بیشتری از مردم در جریان وقایع قرار بگیرند . بامید شکوه ایران.