ادبیات سبز/شعری از شفیعی کدکنی
چکیده :شفیعی...
کلمه: شعری از شفیعی کدکنی:
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما :
یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر





صفحه اصلی
به این رفتار قرونوسطایی و این ظلم حقیرانه پایان دهید
مادری که سهمش از سفره انقلاب شش شهید بود!
همۀ راهحل ها به بازداشت ختم میشود!
بیانیه مؤسسه علامه سید محمد حسین فضل الله (ره): جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹٬ اول ماه رمضان است
ستاد استهلال اهلسنت: فردا (جمعه) سیام شعبان است
پارادوکسهای حامیان سیاست خارجی نظام
مشاور اشرف غنی: اگر نسخه حکومت مشارکتی شفابخش است، چرا برای موسوی و کروبی تجویز نشد
اعتراض انجمن دفاع از آزادی مطبوعات به حکم قضایی کیوان صمیمی: به صدور احکام غیرحقوقی پایان دهید
مسیح علینژاد: در محاکمه برادرم به عملکرد من پرداخته شده
تاثیر چهار دهه ‘اسلامی کردن دانشگاه’ بر ‘پایان نامهها’
چهار گروه خاص پزشکی را دگرگونه بنگرید
با اتهام زنی و جاروجنجال هیچ ابهامی رفع نمی شود
محکوم شدم! بخاطر اعتراض علیه کشتار؛ بخاطر همدردی با خانوادههای کشتهشدگان هواپیمای اکراینی
اقدام نهایی اقدم، بیرون پریدن از فضای مجازی
ویروس کرنا و مسئولیت اخلاقی ما در برابر خبر
کرونا: کسانی که مصرف میکنند و کسانی که قدردانی میکنند
با مسجد و مناره شهر اسلامی نمیشود!
روحانیت و پذیرش استراتژی پنجم؛ چراغی در دل تاریکی
ویروس کرونا؛ و سیاست عمربنخطاب در تعامل با بیماری طاعون
پدر و پسران؛ روان شناسی اجتماعی شکست سیاسی
قصه آزادی راهپیماییها و تجمعات اعتراضی
«تمهیداتِ کرونایی» اجاره بهایِ کارگران/ چرا دولت فشار مسکن را از دوش آسیبدیدگان کرونا برنمیدارد؟
بغرنجیهای یک بنیانگذاری؛ ۳۳ مین سالگشت درگذشت «استاد» محمدتقیشریعتی
اماکن امید بخش مذهبی را به سوء تدبیر خود آلوده نکنیم
گزارشی از یک فساد «کنترلشده»؛ ارز۴۲۰۰ تومانی؛ از یک سنت تا ۵ میلیارد دلار
سوال میرزایینیکو، نماینده مجلس از رئیس دیوان محاسبات
دولت کنار ملت یا ملت کنار دولت؟
جناب آقای رئیسی، رئیس قوه قضائیه!
هدف اصلاحات چیست؟ آیا تغییر حکومت است یا خیر؛ می خواهند همین حکومت باشد؟
از زنده به گور کردن جوجه های یک روزه تا دفن مدیریت و برنامه ریزی
محکومین اهانت به مقدسات و مسئولین؛ از بخشش آیت الله سیستانی تا عفو آیت الله خامنهای
چکیده :شفیعی...
کلمه: شعری از شفیعی کدکنی:
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما :
یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر
ران ملخی به دربار سلیمان برده و این مختصر به حضور حضرت استادی جناب دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی تقدیم می گردد. چندی است از این دیار رفتست یار ما گوئی دلش گرفت از این دیار ما او پیر کدکن است؟ نه پیر راه ما. قلم فرانسه
ای بغض فرو خورده فرود آی ای دماوند دگر باره بلند آی
از مقام رهبری می خواهم این شعر رو حتما بخوانند. این شعر را اگه من می نوشتم به ایشان تقدیم می کردم!
“طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما :
یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر”
این نوشته مال خیلی وقته پیشه و راستش روم نمی شد در برابر صاحبان نظر و ادبیات مطرحش کنم اما به قول “الف.بامداد” عزیزمان “”مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.”
((اینک منم
ایستاده بر غریو یک فریاد خاموش
اینک منم
نشسته در ظلمت یک زندان
اینک منم
جوانۀ پرشور عشقی پاک
آری
اینک منم
خون رگهای دشمنان فردات))
اگه 63 درصد به آقای… 88 رای داده بودن باید یک ملت شاد میشد . ملت 11 ماهه عزادارن .عزادار فرزندان این ملت ،عزادار جمهوریت و اسلامیت و عزادار انسانیت و اخلاق
.
از نگاهت، بت نمی سازم ؛
که از بت سازی و اسطوره سوزی سخت بیزارم
که از آئینه ی تاریخ ، صدها قصه ی پرغصه از این عادت بدعاقبت دارم
من از تو بت نمی سازم ، ولی انصاف هم شرط است ؛
من از تو شاه و از این رقعه ، “شه” نامه نمی سازم
ولی نادیدن مهراوه ی مردانه ات، رسم مروت نیست .
نشاید از کنار عطر گلگونت ، بدون هیچ احساسی ،
بسان اشتر ولگرد صحراها گذر کردن
من از آرامش مژگان رسامت در آن شب های طوفانی
چه شیرین نکته ها دارم ؛
چه آن چشمان زیبایت به من درس محبت داد
و سرمشق شکیل پاکی و شرم و حیا و حجب و عفت داد؛
به من آموخت، تا در کوره ی دنیا
همان که بسترش آوردگاه مرد و نامرد است،
همان شهری که فرزندان قداره بدست بلعم باعور و
سجاده بدوشان سپاه زور ،
به قصد قربت آینده ای از نور
بروی صورتم با کینه و نفرت، هزاران تیر زهرآلوده از دشنام و لعن و تهمت ناراست اندازند
همانجا که غریو طعنه هاشان، سینه ام سوزد
چگونه صبر ، نابازم
چگونه دست بر تکرار این رفتار بی مقدار نایازم
خرامان ، سر به زیر و دل به درگاه خدا آرم ، دست بردارم
براشان آیه ی امن یجیب و ربنا خوانم .
آری، میر مردم دار
من اندر سرسرای نرگس مستت چنین دیدم ، چنین خواندم.
و پایان سخن اما ، فقط یک نکته می ماند
حلالم کن ، ببخشایم، اگر گاهی خلاف نقشه ی سبزت خطا رفتم
ببخشایم اگراز کوره در رفتم ، فراموشم بشد میثاق خردادت،
زبان بگشودم و فریاد بی اندازه سردادم بر این نابخردان و زشت گویان زبان نافهم.
ببخشای و حلالم کن؛ شرمسارم من
شعر از صدراَ
با اینکه دلم گرفت وقتی این اشعار رو دیدم این بیت از یکی از شعر های آخریم افتادم.
چهره خندان و شادان نیست دیگر در وطن گوییا این باغ را شاخ طرب خشکیده است
کاشکی بار دگر- عشق را گلچین کنیم— خانه ی دل را پر از- سوسن و نسرین کنیم
بی شرمانه ست این کار.لطفا از شعر و اسم استاد شفیعی کدکنی سو استفاده نکنید.استاد قاطی بازی های سیاسی نمی شن.خواهش می کنم هر کسی رو هم رنگ کردید استاد ما رو رنگ نکنید.
گفتني ها كم نيست
منو تو كم گفتيم
آفرین به استاد
گفتیم و خواهیم ماند
شاگرد استاد!،نکنه منظئر جناب کدکنی این بوده که همه چی آرومه؟من چه قد خوشبختم.؟
اين شعر هم از دكتر شفيعي كدكني تقديم به تمام آزادگان:
در چهار راه رنگ بازي ها
زيباترين رنگ ها سبز است.
از میان حلقه
دو ستاره پیدا
سر به آسمان است
همهمه ای برجا
آخرین آرزو
سیگاری یا حرفی
با صلابتی مشکی
همرنگ یک قو
نهاد چشمش را
در دست پسری
مردکی آمد
عینکی آفتابی
پسرک خندید
یک مرد کم شد
در دور دست انگار
خورشید برخاست