سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سوالاتی که بازجوها بایداز عرب مازار بپرسند...
» نوشتاری از دکتر محسن رنانی برای همکار دربندش دکتر علی عرب مازار

سوالاتی که بازجوها بایداز عرب مازار بپرسند

چکیده :دانشجویان دکتر عرب مازار خواستند در اعتراض به دستگیری استادشان دکتر عرب مازار امتحان ندهند تا استاد محبوبشان را آزاد کنند. آنان را تهدید کردند، احضار کردند و برخی را حکم تعلیق دادند. همکارانش خواستند چیزی بنویسند و خواستار آزادی همکارشان شوند، آنان را بازنشسته و ممنوع التدریس کردند/تهدید و سرکوب و اخراج دانشجویان، هیچ دلی به سیستم بسته نمی شود. نمی دانم، فقط می دانم با این گونه فروکوفتن گروه های مرجع اجتماعی ـ مانند استادان، نویسندگان، هنرمندان، مراجع و ... تنها ابزارهای مدیریت و کنترل طبیعی اجتماعی از دست می...


کلمه: متن زیر نوشتاری است که توسط دکتر محسن رنانی* در تفقد احوال دوست وهمکار دربندش، دکتر علی عرب مازار یزدی، نوشته شده است . قرار بود به عنوان سرمقاله، در روزنامه شرق 30 فروردین ماه منتشر شود. پس از آن که روزنامه شرق بنا به ملاحظاتی از چاپ آن به عنوان سرمقاله منصرف شد، دانشجویان دکتر عرب مازار تصمیم گرفتند این متن را  در اختیار کلمه قرار دهند.

به گزارش کلمه متن کامل مقاله دکتر رنانی  به شرح زیر است:

دوستان روزنامه شرق از من خواسته اند که برای سرمقاله دوشنبه شان چیزی بنویسم. این نخستین باری است که آنان چنین درخواستی از من کرده اند. اندیشیدم که چگونه می توان نکته جدی ای را در مجال کوتاهی گفت. نکته ای که در عین عقلانی بودن، از دل برآمده باشد تا موثر افتد. اول تصمیم گرفتم درباره طرح هدفمندسازی یارانه ها بنویسم.

داستانی که دو سال است ذهن مرا درگیر کرده و دو سه ماه است به گونه ای فعال در این باره گفته ام و نوشته ام. گفتم از این آخرین فرصت بهره ببرم تا آخرین ناگفته ها را بگویم. اما دیدم بخشی از دیدگاههایم را در مناظره با رئیس شورای رقابت گفته ام (که در روزنامه بهار 25 فروردین چاپ شده است) و نکته های دیگرم در این باره را هم در مصاحبه ها و نوشته های دیگری آورده ام. پس آنچه درباره پیامدهای آسیبناک این طرح گفتنی بود و در توان ما بود را به اندازه کافی فریاد کرده ایم. و ظاهراً قرار بر این است که گوش شنوایی نباشد تا احتمالا کشور وارد یکی از خطیرترین و پرهزینه ترین تحولات دوران سی ساله خود شود. ما گفتیم و نوشتیم و فریاد زدیم و آن چه درباره پیامدهای اقتصادی و اجتماعی چنین طرحی می دانستیم و این که چنین طرح عظیمی نباید در چنین موقعیتی اجرا شود را گفتیم. اگر گوش شنوایی باشد همانها که گفتیم و نوشتیم کفایت می کند. اکنون دیگر چه باید کرد؟

در همین افکار بودم که یادم آمد بخشی از نقد خودم درباره طرح هدفمندسازی را در مهر ماه سال 88 برای دکتر علی عرب مازار یزدی ـ دوست و همکارم و استاد اقتصاد دانشگاه علامه ـ گفته بودم و او تحلیل مرا نقدها کرد و چه مشفقانه و البته سخت نگران آینده کشور بود. او را ماههاست دستگیر کرده اند و هفته ها در سلول انفرادی زندانی بوده است بدون آن که اتهامش اعلام شود یا دادگاهی تشکیل شود.

دانشجویانش خواستند در اعتراض به دستگیری استادشان امتحان ندهند تا استاد محبوبشان را آزاد کنند. آنان را تهدید کردند، احضار کردند و برخی را حکم تعلیق دادند. همکارانش خواستند چیزی بنویسند و خواستار آزادی همکارشان شوند، آنان را بازنشسته و ممنوع التدریس کردند .

نمی دانم چه باید گفت، فقط می دانم از این شیوه ها، خیری و «توسعه» ای برای کشور بیرون نمی آید. نمی دانم چه باید کرد، فقط می دانم هیچ نظامی با زندانی کردن عالمانش راه به هیچ سرابی نمی برد. نمی دانم، فقط می دانم با تهدید و سرکوب و اخراج دانشجویان، هیچ دلی به سیستم بسته نمی شود. نمی دانم، فقط می دانم با این گونه فروکوفتن گروه های مرجع اجتماعی ـ مانند استادان، نویسندگان، هنرمندان، مراجع و … تنها ابزارهای مدیریت و کنترل طبیعی اجتماعی از دست می رود و اگر روزی سنگی بر سنگی بغلتد، فقط با خشونت عریان می شود اوضاع را نگه داشت. نمی دانم، فقط می دانم سیستمی که مغزها را تحمل نمی کند، دل ها را نیز نمی رباید. نمی دانم، فقط می دانم سیستمی که اکثریت پروردگان خودش را فاسد و عامل بیگانه می داند و آن هم پروردگانی که با هزارگونه گزینش و در بهترین شرایط تولید کرده است، چگونه می تواند به پروردگانی که از این پس و در بدترین شرایط تولید می کند دل ببندد و اعتماد کند. نمی دانم، فقط می دانم برخی چیزها سرجای شان نیستند!

کدام نظامی را و کدام سیستمی را می توان دید که با این روش ها دوام آورده باشد و رشد کرده باشد؟ کدام سیستمی را می تواند دید که بهترین دست آوردهای خود را و بهترین نیروهای خود را ـ که با هزینه های فراوان و خون دل بی شمار رشد کرده اند، تربیت شده اند، آموزش دیده اند و به سرمایه انسانی تبدیل شده اند تا روزی به خدمت پویایی نظام درآیند ـ به جرم این که در نقد سیستم کوشیده اند به زندان بیفکند، و با وجود این شیوه ها، راه به جایی برده باشد؟

دکتر علی عرب مازار، به دانشجویانش درس «نظامهای اقتصادی» می داد. خوب است بازجویانش از او بخواهند تا در زندان برایشان «کلاس نظامها» بگذارد و برای شان بگوید که هر نظام اجتماعی برای پویایی، نیاز به گردش اطلاعات دارد، نیاز به فرایند بازخورد دارد و نیاز به نقد دارد تا بتواند مراحل «بهبود»، «اصلاح»، «انطباق» و «تحول» سیستمی را به خوبی از سر بگذراند وگرنه یا برای دهه ها در کودکی می ماند و به تکامل نمی رسد، یا به «تله بنیانگذار» در می غلتد که حاصلش چیزی جز استهلاک سیستمی و افول ویرانگر نیست (درباره پیامدهای «تله بنیانگذار» به تفصیل نوشته ام که به زودی در یکی از نشریات کشور چاپ خواهد شد).

خوب است بازجویانش از او بپرسند که منظور از بهبود و اصلاح و تحول چيست تا این استاد «نظامها» برایشان تشریح کند که «علم سیستم» مانند همه علوم دیگر، نظریه هایی دارد که بسیار تقویت شده اند و مانند قوانین فیزیک دقیق کار می کنند. برای شان بگوید که طبق این نظریه هر سیستم زنده ای، دوره عمری دارد از تولد تا مرگ، که در طول این دوره نخست رشد می کند، سپس به تکامل می رسد و آنگاه به کهولت پا می گذارد و سرانجام می میرد.

تنها یک سیستم پویا می تواند پیش از آن که به مراحل کهولت و مرگ برسد، خود را به سطح بالاتری ارتقا دهد و حیات جمعی تازه ای را تجربه کند. و آن سیستمی است که اجازه دهد فرایندهای «بهبود» شکل بگیرد و اگر نشد اجازه دهد فرایندهای «اصلاح» شروع شوند و باز اگر نشد اجازه دهد فرایندهای «انطباق» و «تحول» شکل بگیرند، در غیر این صورت باید منتظر کهولت باشد و مرگ سیستمی. اجازه دهند تا برای شان بگوید که عصر هاشمی «عصر بهبود» بود یعنی بهبود عملکردهای گذشته سیستم و چون به شکست کشانده شد، لاجرم «عصر اصلاح» آغاز شد و چون اصلاح به شکست کشانده شد، ناگزیر باید اجازه داد «عصر تحول» آغاز شود، در غیر این صورت باید منتظر استهلاک سریع انرژیهای حیاتی سیستم و نهایتا افول سیستمی بود.

برایشان بگوید که مهم ترین ابزاری که یک سیستم می تواند به کمک آنها ارتقا بیابید و خود را بهبود دهد یا اصلاح کند یا انطباق دهد، استفاده از اندیشه عالمان و توانایی نیروهای خلاق است. و در این مرحله عالمان علوم اقتصادی و اجتماعی بیشترین نقش را دارند. بازجویانش باید دریابند که امثال دکتر علی، کیمیای کمیابی هستند که باید دستشان را بوسید، چرا که عالم بی عمل نماندند و کوشیدند به اقتضای علم شان عمل کنند و موانع پویایی سیستم را فریاد کنند و برای آن راه حل بدهند و عقول را مجتمع کنند تا شاید از راهی به رهیافتی برسیم و از رهیافتی، راهبردی درآوریم و آیینه عملمان قرار دهیم. باید دست امثال دکتر علی را بوسید که بیکار ننشستند و نظامی را که برایش خون دل خوردند و در جبهه از آن دفاع کردند و آسیب دیدند، اکنون آستین بالا زده اند تا اصلاحش کنند، و کمر همت بسته اند تا به سوی پویایی برانندش. وگرنه باید منتظر کهولت های جانفرسا و ماندگی های طاقت سوز بود.

این ها شعر نیست. این ها بیان دیگری است از رنجی که کارگران مان در فروماندگی صنعت و رکود مزمن اقتصادی این سالها برده اند. این ها ترجمان تورم مزمنی است که سال هاست استخوان طبقات فقیر و متوسط ما را سوزانده است. این ها تحلیل عوامل بیکاری چند میلیون جوان بی شغلی است که از این نظام چیزی نمی خواهند جز شغلی و سرپناهی و امیدی برای آینده. این ها تعلیل اقتصاد به اغما رفته ای است که هر چه خون ارز به پیکرش تزریق می کنیم جان نمی گیرد. این ها بیان دیگری از نظام بانکی زمین گیر شده ای است که در زیر چند صد هزار میلیارد ریال مطالبه معوقه در احتضار است.

این ها نقد عملکرد دولتی است که با وجود داشتن بیش از سیصد میلیارد دلار درآمد نفتی در ظرف چند سال، به بزرگترین بدهکار تاریخ ایران تبدیل شده است. این ها افسوس بر اقتصادی است که با این همه نعمتی که خدا به آن داده است، هنوز در ایجاد یک اشتغال ساده برای جوانانش ناتوان است و اکنون باید بالاترین جمعیت سرانه معتاد و بالاترین مصرف تریاک را در دنیا داشته باشد. این ها درد جامعه ای است که ظرف سی سال جمعیتش دو برابر شده است اما زندانیانش بیست برابر. آری وقتی عالمان مان را به جرم آن که به اقتضای مسئولیت شغلی خود اندیشیده و عمل کرده اند، به زندان می افکنیم چیزی بهتر از این نصیب مان نخواهد شد.

هیچ خودزنی از این آشکارتر و ویرانگرتر نیست.کدام سیستم می تواند این گونه دوام بیاورد که نیروهای خلاقی را که با هزار هزینه و خون دل پرورش داده است، و نیروهایی که خود هزار خون دل برای برپایی و ایستایی نظام شان خورده اند را به جرم نقد و تلاش قانونی برای اصلاح همان سیستمی که خودشان بر ساخته اند به زندان بیفکند؟

آری من اکنون نه به اقتصاد کاری دارم و نه به سیاست. آن چه اکنون دغدغه من است این است که یکی از همکاران خوب و فرهیخته ام، یکی از اقتصاددانان پرتلاش کشورم، یکی از استادان محبوب رشته اقتصاد، یکی از دلسوزان این کشور کوشیده است در یکی از رسمی ترین و علنی ترین و پر شورترین آیین های این نظام، یعنی انتخابات، که همه ارکان نظام هم برای مشارکت در آن تاکید کرده اند، شرکت و همکاری کند و راهبردهای اندیشگی تدوین کند و امید ببخشد و برنامه اقتصادی منتشر کند، و اکنون همه این فعالیت ها برای او عنوان جرم گرفته است و به زندانش افکنده است. از این پس من به کدامین امید در این نظام زحمت بکشم، بیندیشم، قلم بزنم، تدریس کنم و امید ببخشم؟ این دادخواهی یک معلم است برای معلم همکارش.

نمی دانم، نمی دانم عزیزان روزنامه شرق که بعد از دورانی در محاق بودن اکنون دوباره انتشار خود را از سرگرفته است و برای نخستین بار است که از من درخواست نوشتن سرمقاله کرده اند، این نوشته را منتشر می کنند یا نه. من به آنها حق می دهم که ملاحظه کنند و منتشر نکنند که همین خود برای من شاخص دیگری از «افول سیستمی» خواهد. من این روزها در کار تدوین شاخص های «افول سیستمی» هستم و امیدوارم روزی بتوانم آنها را منتشر کنم. اما امیدوارم آن اندازه به «افول سیستمی» دچار نشده باشیم که حتی یک روزنامه نتواند یادنوشته معلمی را برای همکار دربندش به چاپ برساند، و یا اگر به چاپ رساند با تهدید و عقوبت رو به رو شود. آخر اگر این یک مجال را هم از ما بستانند، پس یک معلم کجا بگوید و به که بگوید و چگونه سخنش را به گوش آنان که باید بشنوند و سیستم را اصلاح کنند، برساند؟

نمی گویم انقلابها فرزندان خود را می بلعند، اما می گویم هیچ سیستمی نمی تواند بدون حفاظت از سرمایه های انسانی خود که اسباب پویایی آن هستند، ماندگار بماند. من اگر کاندیداهای معترض را دستگیر می کردند آنقدر افسوس نمی خوردم که استادی را دستگیر کنند. کاندیداها، خود سیاستمدارند و حتما با شناختی که از نظام داشته اند با آگاهی و با پذیرش همه تبعاتش در این مسیر گام نهاده ا ند. بی گمان آنان از پیش، دشواری ها و خطرات ورود به چنین میدانی را می دانسته اند. اما یک استاد دانشگاه که به امید کمک به بهروزی مردم این دیار تصمیم گرفته است که یکی از کاندیداها را یاری کند و برای او برنامه اقتصادی تدوین کند، چرا باید اکنون گرفتار رنج زندان باشد.

یادم می آید از جبهه بازگشته بودم. به علی گفتم و برای او تحلیل کردم که چرا ما بیش از یکسال دیگر در جنگ دوام نمی آوریم. او نه تنها تحلیل مرا نمی پذیرفت بلکه برآشفت و گفت این تحلیل را حتی اگر درست باشد هیچ کجا مطرح نکن. چون تضعیف روحیه می کند، چون امید را می ستاند. اما من گوش نکردم و رفتم و همه جا گفتم و او حرص می خورد که چرا می گویی و چرا هر کجا که می نشینی از بی سامانی های جنگ می گویی. من می گفتم و او حرص می خورد.

اکنون این من که همیشه حتی وقتی جبهه می رفتم منتقد وضع موجود بودم آزادم و او که همیشه مدافع نظام بود به جرم فعالیت قانونی و دادن مشورت اقتصادی به یکی از کاندیدهای قانونی ریاست جمهوری، و تدوین یک برنامه اقتصادی برای یک کاندیدای رسمی نظام ـ و البته همه اش به امید اصلاح مشکلات نظام و کشور ـ اکنون باید اسیر انفرادی و بند و بازجویی باشد. کیست که به این درد پاسخ دهد؟

دکتر علی عرب مازار، استاد «نظامهای اقتصادی» به امید آن که گره ای از مشکلات این کشور گشوده شود پذیرفت که در انتخابات و برای تدوین راهبردهای اقتصادی با مهندس موسوی همکاری کند. اکنون او به چه جرمی باید تاوان پس دهد؟ اگر جرمی مرتکب شده است اعلام کنند تا ما نیز از او تبری بجوییم، و اگر جرمی نکرده است چگونه نیروی علمی توانمندی که پرورش یافته و آب و دانه خورده همین نظام است و فقط به امید اصلاح سیستم و در چارچوب های قانونی، نقدی و فعالیتی کرده است باید هفته ها در انفرادی بماند و ماه ها بی سرنوشت و بلاتکلیف در زندان بماند.

من می دانم که صدها نفر دیگر چون دکتر علی در بندند و می دانم که همه آنها نیازمند حمایتند و برای همه آنان باید نوشت و از همه آن بی پناهان باید دفاع کرد. اما من به عنوان معلم اقتصاد در برابر دوست و همکارم مسئولیتی ویژه دارم. گرچه برخی از همکاران پیشنهاد داشتند که نامه ای جمعی برای درخواست آزادی دکتر علی نوشته شود، ولی از آن جا که اکنون همه چیز به سرعت سیاسی می شود و واکنش برمی انگیزد از این کار منصرف شدند. اما من این را نوشتم، تا در برابر خدایم که فرمان مان داده است که نسبت به احقاق حق مظلوم بی تفاوت نباشیم، در برابر دانشجویانم که چشم در چشمم می دوزند و به زبان بی زبانی بر «بی زبانی» ما ملامت می فرستند، در برابر همکارانم که دلشان می خواهد کاری کنند ولی همه راه ها را بسته می بینند و حتی انتشار نامه ای را هم مصلحت نمی دانند، در برابر فرزندان علی که هر روز به امید آزادی پدرشان به دیوارهای اوین چشم می دوزند، و از همه مهم تر در برابر دل بی قرار خودم، کاری کرده باشم و وظیفه ای را به انجام رسانیده باشم.

زندانی بودن دکتر علی عرب مازار، بهترین شاخص برای نشان دادن «افول سیستمی» است. او دیگر در درس نظامها، نیازی به ارائه شاخص های آماری برای نشان دادن «افول سیستمی» ندارد. از این پس او خودش شاخص «افول سیستمی» است. هیچ نظامی بدون استفاده از نیروهای خلاق، نوآور و نقاد دوام نمی آورد. همه سیستم ها برای رشد خود می کوشند نیروهای خلاق و نوآور پرورش دهند. متاسفانه نظام ما نیرهای خلاق را پرورش می دهد و سپس به گونه ای با آنان رفتار می کند که یا مهاجرت کنند، یا منزوی شوند، یا زودهنگام بازنشسته و ممنوع التدریس شوند و یا آنان را به زندان می افکند. این چیزی نیست جز سوزاندن انرژی های حیاتی سیستم.

اگر یک استاد که در چارچوب های قانونی برای اصلاح این کشور فعالیت می کند باید دستگیر شود و هزینه های سنگینی بپردازد، دیگر کدام نیروی خلاقی به این سیستم امیدی خواهد بست. آنگاه عرصه به چنگ کسانی می افتد که یا فرصت طلبند و یا خلاقیتی ندارند. بی جهت نیست که اکنون قانون گِرِشام ـ که می گوید پول بد پول خوب را از گردش اقتصادی خارج می کند ـ در حوزه مدیریت عمومی در حال تحقق است و بسیاری از انسانهای پرتجربه و فرهیخته دیگر حاضر به پذیرش مسئولیت های دولتی و عمومی نیستند.

این هشداری است از سوی یک معلم سیستم ها و یک مدرس اقتصاد به همه راهبران و سیاست مداران نظامی که باید بتواند دراین جهان متلاطم پویا بماند تا زنده بماند. هر روز که از زندانی بودن و بی سرانجامی کسانی مانند دکتر علی می گذرد ما یک درجه به شاخص های افول سیستمی نزدیک می شویم.

آیا کسانی که این روزها سخن از عذاب الهی و زلزله می گویند و عامل آن را رفتار زنان و نوع پوشش آنان می دانند و به خواب یک عالم ناشناس استناد و تکیه می کنند و فتوا صادر می کنند، بهتر نیست به جای این بیراهه ها به قول صریح پیامبرشان تکیه کنند که فرمود «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» (حکومت با کفر پایدار می ماند ولی با ظلم نه). آیا بهتر نیست به قران مراجعه کنند که اگر تنها دو آیه در باب حجاب دارد ـ و آن هم آیاتی مجمل که موجب شده است طیف گسترده ای از برداشت ها و تفاسیر در مورد آنها در میان فقیهان شکل بگیرد ـ در عوض صدها آیه دارد که در آن به صراحت از ظلم نهی شده است و در جایی به صراحت فرموده است که اگر به شما ظلم شد مانعی ندارد که فریاد برآورید (لا یحب الله الجهر بالسوء الا من ظلم = خدا بانگ برداشتن و بدزبانی را دوست ندارد مگر از کسی که بر او ستم رفته باشد. سوره نساء آیه 148). آیا وقت آن نرسیده است که کسی فتوایی صادر کند و فریادی برآورد که به زودی زلزله ای عظیم خواهد آمد چون ظلم در میان ما فراگیر شده است؟

شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

یکشنبه ـ 29 فروردین 1389

* دانشیار اقتصاد دانشگاه اصفهان


24 پاسخ به “سوالاتی که بازجوها بایداز عرب مازار بپرسند”

  1. Aynaz گفت:

    neveshteye ziba va tasirgozari boud.

  2. baradar گفت:

    وظیفه یک استاد چیست ؟ آیا فقط تدریس علم است ؟ یا علاوه بر آن ، تدریس انسانیت و دفاع از فرزندان خود که همان دانشجویان هستند میباشد
    اکنون که استادان را از دانشگاه اخراج میکنند به جرم آنکه این استادان فقط از فرزندان خود دفاع کرده اند که چرا افرادی که کاری با دانشگاه نداشته اند در لباس شخصی به دانشجویان حمله و ضرب و شتم کردند حال این دانشجویان به دفاع از پدران علمی خود که استادان هستندپرداخته و طومار دفاع مینویسند این حق طبیعی آنهاست .
    اگر آنها که این استادان را اخراج میکنند یک مصاحبه تلویزیونی ترتیب دهند دانشجویان و استادان یکطرف و اخراج کنندگان و لباس شخصی ها هم در طرف دیگر قرار گیرند تا بینندگان خود قضاوت کنند که حق با کیست
    ضمنا حق تدریس و حق تحصیل ، یک حق انسانی است که کسی نمیتواند آن را از کسی باز دارد در کشور های با قانون اساسی انسانی ، حقوق انسان خدشه ناپذیر است
    حقوق انسان ذاتی کرامت اوست جزو ذات هر فرد محسوب میشود همانطور که هر انسان دست ، پا ، زبان ، چشم و… و مغز دارد کارکردهای آنرا نیز شامل حرکت وتکلم و دیدن و … و اندیشیدن داراست
    مغز انسان نیز برای اندیشیدن است کسی را نمیتوان از اندیشیدن باز داشت چون اندیشه ، جزو حقوق ذاتی فرد است
    دانشجویان واستادان به این امر واقف هستند تحصیل و تدریس هم جزو حقوق ذاتی هر فرد است وظیفه مقدس دانشجو ،هم اندیشه و هم علم آموختن و هم دلسوزی برای وطن و آزادی است

  3. علی گفت:

    درود بر دکتر رنانی این اقتصاد دان شجاع ودرود بر دکتر عرب استاد شجاع در بند

  4. سبز گستر گفت:

    با امید وتوکل بر خدا در آینده ای نزدیک از دوران تاریک نجات خواهیم یافت . بوی بهار سبز می آید.

  5. چقدر زیبا،و حقیقت اوضاع و احوال کشورمون،خیلی‌ عالی بود ،چنین کسانیکه با این درک عمیق مینویسند یا در گوشه زندان هستند ،باید در دولت ما باشند، اینان دولتمردان واقعی‌ کشور ما هستند ،تو رو خدا ببین هرچی‌ این متن رو بخونی‌ سیر نمیشی‌،صادقانه ،آگاهانه و از روی عشق به ملت و کشور نوشته شده ،نمیدونم این دولت منصبی‌ها از کدوم قبیله هستند ،یعنی نمیتونند این متنها رو بخونند و تغییری در خودشون بوجود بیاورند ؟ نه آدم میشید و نه از آدمها درس می‌گیرید ،ادعا تون هم تا طبقه هفتم آسمون رفته،واقعا میرحسین خیلی‌ کارش درسته ،اون از مشاورانش که انقدر عالی بودند این هم اقتصاد دانانش،واقعا اگر تقلب نمی‌کردند ،میرحسین و اصلاحطلبان ایرانی شایسته میساختند ،حیف از سرزمین شیران که…. شود.

  6. سبز اندیش گفت:

    حرف حق گفته میشود و در ذهن جوانان سبز این مملکت برای همیشه حک میشود و در آینده ای نه چندان دور کاملا موثر می افتد. پس نگویید گوش شنوایی نیست، حتی اگر گوش شنوایی در میان دولتمردان و قدرتمداران نباشد.

    رئیس دولت ما از اصول مدیریت، اقتصاد و امثالهم هیچ تحصیلات قابل ذکری ندارد، لذا در اولین گامهای سیاست گذاری انتخاب مدیران شایسته کم می آورد. تنها معیار او استفاده از نیروهای سیاسی نزدیک به خود است، لذا همه جا میبینیم به جای کارآمدی و شایسته سالاری، عضو نیروهای امنیتی بودن سپاه و بسیج اهمیت دارد. همچنین به حذف گروه سیاسی طرف مقابل اقبال کامل دارد.

    در این مورد این شورای نگهبان است که کوتاهی کرده است. نباید چنین فردی به چنین مسؤلیت مهمی کاندیدا انتخاب شود.

  7. راه سبز گفت:

    ایا میدانید منظور مهندس موسوی از اطلاع رسانی چیست؟ آیا من و شما باید به کسانی که همچون ما سبز اندیش هستند اطلاع رسانی کنیم؟ خیر انها مسیر را یافته اند، منظور مهندس موسوی اطلاع رسانی به کسانیست که بر سردوراهی مانده اند، منظور کسانیست که احتیاج به اطلاعات دارند نه کسانی که درمسیرند، در صورت توان از اینگونه مطالب و سخنرانیهای میر حسین پرینت گرفته و به صورت ناشناس (مثلا از طریق پست) به دست افرادی که برسر دوراهی مانده اند و امیدی برای هدایتشان به راه سبز است ارسال کنید، و بدانید انها نیز در صورت یافتن راه سبز زیر شاخه های خود را با اندیشه و راه سبز اشنا میکنند…
    جلوی امدن بهار را نمی توان گرفت، بهار امدنی ست… یا حسین میر حسین

  8. ناشناس گفت:

    چرا انقلاب به استبداد منتهی شد؟
    بای ذنب قتلت؟

  9. احسان يوسفي گفت:

    واقعا شيوا و زيبا قلم زديد آقاي دكتر……

    من هم از مدتها پيش بند كفش هايم رو محك بستم و به ايمان و هدفي كه انتخاب كردم دل بستم

    كه در آينده بتواينم به كشورم به وطن مادريم
    به پدران و مادرانم
    به برادران و خواهرانه
    ايرانيم
    با هر سليقه و رنگ و حزبي
    خدمت كنم

  10. jane janan گفت:

    osstad aziz ,bayd goft har anche goftanisst/khasstan tvanesstan/jooyande yabande.
    hal ay aziz klamy ke az del barayed va ba atr delneshine haghighet agheshte….br del neshinad.
    heta dar anssoye donya

  11. مادر سبز گفت:

    افرین استاد گرامی الحق که حق دوستی و همکاری را به نکوئی بجای اوردی کاش همه ی ما بدون ترس از موقعیتمان میتوانستیم در مقابل این همه ظلمی که به تمامی هم وطن نانمان میرود بایستیم با ایمان به سخن ان والا پیامبر باور میکنیم که یک ملک با کفر می ماند ولی با ظلم هرگز

  12. محمد گفت:

    استاد ارجمندم جناب آقای رنانی الحق که به صراحت، کمال، دقت و عالمانه هرچه گفتنی است را گفت و حجت را بر اهل فهم تمام کرد. باشد که گوش شنوایی پیدا شود.

  13. نیکو گفت:

    درود بر شما مرد آزاده
    فریاد همین قلمهاست که امتداد راه سبز را نشان میدهد.

  14. ناشناس گفت:

    اگر روحانیون و عالمان ما چون این استاد دلسوز و متدین و انقلابی فریاد می‌کردند چنین شرایطی بر کشور ما حاکم نبود

  15. احمد از دانشگاه اصفهان گفت:

    الحق که دکتر رنانی آبروی پنجاه استاد اقتصادی که به در اعتراض به سیاست های اقتصادی دولت نهم به رئیس جمهور نامه نوشتند را حفظ کردند. چرا بقیه استادان ساکتند؟ کجا هستند آن 60 استاد اقتصاد. چرا مانند دکتر رنانی از همکارشان دفاع نمی کنند؟
    دست مریزاد به دکتر رنانی که با این قلم شیوا حجت را بر همه تمام کرد
    من افتخار می کنم که در رشته ای و در دانشگاهی درس می خوانم که امثال دکتر رنانی را دارد که هم در عرصه علم حرف اول را می زنند هم در رفتار اخلاقی بی نظیرند و هم در سیاست شجاعند و حق طلب. خدا حفظشان کند.

  16. دکتر رناني سلام گفت:

    دکتر رناني عزيز
    من از شما پوزش مي خواهم
    از محمد نوري زاد پوزش مي خواهم
    از علي دوستم که سخت کوشيد ايراني آباد آزاد و پيشرفته را پيش روي مير حسين تدوين کند پوزش مي خواهم
    از محمد نوري زاد به خاطر راي دادگاهش
    دادگاهي که قاضي اش يا هر کسي که اين متن را مي نوشته اين قدر به سايتهاي دولتي علاقه داشته و تحت تاثير آنها با ستفاده از الفاظ خبر نگاري براي توجيح راي بي دليل و مدرکش راي مانند يک بيانيه سياسي داده است گويا براي يک کشور راي مي دهد
    محمد نوريزاد تو اندازه يک کشور کمالات داري
    دکتر رناني
    پوزش مي خواهم چون نمي توانم بوسه بر دستانتان بزنم
    اما از علي
    از علي پوزش مي خواهم
    چرا که من در تمامي دوستانش هيچ بودم و او مرا دوست مي داشت
    اما علي تو جاودانه خواهي ماند
    فرزندانت هرجا که بروند سر بلندند
    همسرت سرش را بالا مي گيرد و مي گويد من همسر علي عرب مازار يزدي هستم
    پسرت خوشحال از اين که پدرش مرد است و پاي حق دارد اسيري مي کشد
    علي محسن و محمد من را حلال کنيد

  17. ناشناس گفت:

    درود بر شما دکتر رنانی

  18. Farhad Nomani گفت:

    نقش ما گو ننگارند به دیباچهٔ عقل

    هر کجا نامه عشق است نشان من و توست

    با تائید دفاع شما از همکاری در بند،

    فرهاد نعمانی

  19. آزاده گفت:

    به انسان های شجاعی مانند دکتر رنانی و دکتر عرب مازار افتخار می کنم و غبطه می خورم.

  20. سهراب بهداد گفت:

    … از آزادگان می هراسند. استادان و دانشجویان را در بند می کنند. کلاسها را می بندند. تا تفکر، علم و آزاد اندیشی را تعطیل کنند. تا دانشگاه را آرامگاه کنند. تاریخ گواه است که آنان به جنگ آفتاب می روند. از دانشجویان و استادان آزاد اندیش در بند دفاع کنیم!

    سهراب بهداد

  21. دانشجو گفت:

    واقعا گفتار جناب آقای دکتر رنانی همچون همیشه شیوا و رسا و دلنشین بود و من افتخار می کنم که حق شاگردی در مکتب ایشان را داشته ام و دارم. استادی که با تمام امکاناتی که داشت می توانست در دانشگاه های خارج کشور تدریس کند اما عشق به وطن نگذاشت و این نشان می دهد او همیشه یک استاد ازاده و وفادار به وطن بوده است.بهترین کلاس ها در طی دوران تحصیلم کلاس های ایشان بوده است که علاوه بر درس اقتصاد درس انسانیت و تواضع و فروتنی در آنها تدریس می گردد.

    دریغ است از ایران که ویران شود
    کنام پلنگان و شیران شود

  22. .. گفت:

    زنده مي سوزد براي مرده در هندوستان
    دل نمي سوزد در اين كشور عزيزان را به هم

  23. مصطفی ـ دانشجوی اقتصاد گفت:

    افتخار می کنیم به این استاد آزاده اقتصاد که هم نظریه پرداز برجسته ای است و هم دلش برای کشورش می تپد و هم پر کار است و هم آزادمرد. ببینید در فاصله یک هفته سه مطلب عالی از او چاپ شده است که هر سه تایش در مورد مسائل مهم کشور بوده اند. در 25 فروردین مقاله مفصل اش در مورد پیامدهای خطرناک هدفمندسازی یارانه ها در روزنامه بهار چاپ شده است این مقاله در آدرس زیر قابل بازیابی است:
    http://www.bahardaily.com/News/89/01/25/6904.html
    دوستی می گفت بستن روزنامه بهار به خاطر چاپ همین مقاله بوده است.

    همچنین در 30 فروردین در سرمقاله روزنامه شرق به نقد سخن آقای احمدی نژاد در مورد رشد جمعیت پرداخته و نشان داده است که چنین طرحهای نپخته ای چه خطراتی بویژه برای دختران آینده ایران دارد. نکته ای که دکتر در این مقاله دیده است کمتر کسی تا کنون به آن توجه کرده است.
    حالا هم این نامه زیبا در مورد همکار دربندش دکتر عرب را نوشته است که هر چه می خوانی دلت می خواهد دوباره بخوانی. ترکیبی است از تحلیل و عشق و دلسوزی و شعر و شعور.
    خدا حفظت کند استاد.

  24. بهمن ـ دانشجوی ارشد علامه گفت:

    درود بر دکتر عرب مازار مقاوم و دکتر رنانی آزاده که هر دو از استادان برجسته درس «نظامهای اقتصادی» هستند. من با هر دو استاد درس داشته ام و واقعا آموخته ام. از همین نوشته دکتر رنانی پیداست که چقدر نگاه عمیقی به نظامهای اقتصادی و سیاسی دارد. یک مقاله ای ایشان دارد که در سال 1381 در مجله آفتاب چاپ شده است (به نظرم به نام «سقوط سرمایه اجتماعی» است) آن جا از طریق تحلیل رفتار مردم ایران پیش بینی کرده بود که در انتخابات ریاست جمهوری بعدی (سال 48) نتیجه بسیار دور از انتظاری حاصل خواهد شد و همین طور هم شد. ایشان در یک مقاله دیگر هم به نام «گذار از گذار سوم» که در شماره نوزده مجله فرهنگ اندیشه(سال 1385) چاپ شده است پیش بینی کرده بود که نظام سیاسی ایران در مرحله عبور از رشد به بلوغ است اما شرایط به گونه ای که به زودی وارد یک دوره سختی خواهد شد که مقامات و مردم رو در روی هم می ایستند و نظام وارد یکی از تله های عمر خواهد شد و دیدیم که چنین شد. توصیه می کنم این مقاله دوم ایشان را حتما بخوانید انگار برای تحلیل اوضاع امروز نوشته شده است.
    برای ایشان آرزوی توفیق بیشتر در تولید اندیشه و برای دکتر عرب مازار هم آرزوی مقاومت بیشتر و آزادی سریع تر داریم.