19دلیل سیدجمالالدین اسد آبادی برای اهمیت مطبوعات و جهل حاکمان
چکیده :سيدجمال در تبيين جايگاه مطبوعات، ابتدا بر نقش آگاهي و اخلاق فاضله در ترقي جوامع، تأكيد ميكند و علت اصلي ضعف و انحطاط جوامع را جهل و ناآگاهي مردم و دولتمردان آن ميداند و برخلاف كساني كه مبتلاي به«توهم توطئه» ميباشند و هر گونه عقبماندگي و انحطاط را بهعوامل بيروني و بيگانه مستند ميسازند و ناشي از توطئه آنان عنوان ميكنند، با بياني شيوا و مستدل، عوامل اصلي انحطاط جوامع را عوامل دروني از جمله جهل و ناآگاهي و فساد اخلاق و تباهي افكار...
کلمه-*رحمتاله بيگدلي:مصلح بزرگ مشرق زمين، «سيدجمالالدين اسدآبادي»(1254- 1314ه.ق) در بيش از يك قرن پيش بهجايگاه رفيع مطبوعات در ترقي و پيشرفت جوامع بشري پي برده و با بياني بسيار لطيف و زيبا در مقالهاي كه در مجله «عروةالوثقي» بهحليه طبع آراسته بهاين نكته اشاره كرده و از مطبوعات با عنوان عميق و پرمعنايي چون«حصن حصين مدنيت» یاد کرده است.
بهجرأت ميتوان گفت كه درك سيدجمال در بيش از يك قرن پيش از جايگاه، كاركرد و نقش مطبوعات در توسعه جوامع و آسيبشناسي مطبوعات بهمراتب بيش از بسياري از حاکمان دولتمردان و سياستورزان امروزي ما بوده است.
* نقش آگاهي و اخلاق فاضله در ترقي جوامع
سيدجمال در تبيين جايگاه مطبوعات، ابتدا بر نقش آگاهي و اخلاق فاضله در ترقي جوامع، تأكيد ميكند و علت اصلي ضعف و انحطاط جوامع را جهل و ناآگاهي مردم و دولتمردان آن ميداند و برخلاف كساني كه مبتلاي به«توهم توطئه» ميباشند و هر گونه عقبماندگي و انحطاط را بهعوامل بيروني و بيگانه مستند ميسازند و ناشي از توطئه آنان عنوان ميكنند، با بياني شيوا و مستدل، عوامل اصلي انحطاط جوامع را عوامل دروني از جمله جهل و ناآگاهي و فساد اخلاق و تباهي افكار ميداند و ميگويد: «…اگر كسي صحف تواريخ و كتب سير را بهنظر اعتبار، مطالعه كند و در مضامين آنها بهديده بصيرت غور نمايد، بيشبهه بر او ظاهر و روشن خواهد شد كه غنا و ثروت و امنيت و راحت و سلطه و سطوت و قوت و علو كلمه و عزت و شأن و شهرت هر امتي از از امم و هر قبيلهاي از قبايل در آن زماني بوده است كه افراد آن امت، متخلق بهاخلاق فاضله و متصف بهسجاياي پسنديده بودهاند، و هر طبقهاي از طبقات آن قوم را بهره وافر بوده است از بصيرت و بينايي، و فقر و فاقه و ذلت و مسكنت و ضعف و انحطاط كلمه و حقارت و پريشانحالي و گمنامي آن در آن وقتي بوده كه جهل و عمش[كوري] و نابينايي، عموم اشخاص آن را فراگرفته و صنفصنف آن گروه بهسوء طويت[نيت] و فساد اخلاق و تباهي افكار مبتلا گرديده بودند.»
همچنين سيدجمال يكي ديگر از عوامل انحطاط را تفرق مردم و عدم تعاون و همكاري آنها با يكديگر در راستاي پيشرفت ميداند و با تأكيد بر اينكه، سعادت هيچ امتي و رفاهيت هيچ فردي از افراد آن حاصل نميشود مگر بهتعاون و توازر، در خصوص چگونگي ايجاد تعاون بين مردم ميگويد: «… تعاون و توازر اشخاص متكثره مختلفةالطبيعة، صورت وقوع نخواهد پذيرفت، مگر بهتكافؤ[برابر داشتن] در اشغال و تناسب در افعال و تعادل در اعمال، بدانگونه كه آن افراد متعدده را صورت وحدانيت حاصل گردد، و تكافؤ و تعادل در عمل در عالم خارج، پيرايه وجود و هستي نخواهد يافت، جز بهاعتدال اخلاق باطنيه و قواي نفسانيه، و نزاهت[پاكي] آنها، و استقامت اخلاق واعتدال سجايا هرگز وجود نپذيرد الا بهبصيرت و بينايي و تعديل قواي عقليه و تقويم و تهذيب ملكات آن.»
* جوامع بشري همواره در معرض صعود و سقوط از حيث علم و اگاهي و اخلاق ميباشند
سپس علت اصلي سعادت تامه امم و ملل را بر اساس ديدگاه خويش، عقل و بصيرت و نزاهت و اعتدال اخلاق آن و باعث شقا و باعث پريشانحالي آن را زوال آن علّت، معرفي ميكند و با تأكيد بر اينكه جوامع بشري همواره در معرض صعود و سقوط از حيث علم و اگاهي و اخلاق ميباشند و در صورت سهلانگاري و غفلت، بهتدريج دچار اضمحلال و در نهايت، نيستي و نابودي خواهند شد، ميگويد: «… و آن امت[فاقد عقل و بصيرت و نزاهت و اعتدال اخلاق] نه تنها از سعادت و رفاهيت محروم خواهد شد، بلكه در اندكزماني از دائره انسانيت بيرون شده بهحيوانات وحشيه ملحق خواهد گرديد.»
* تنها راه مقابله با سقوط و اضمحلال جوامع، وجود عوامل آگاهيبخش و متذكري چون مطبوعات است
سيدجمال، تنها راه مقابله با سقوط و اضمحلال جوامع را وجود عوامل آگاهيبخش و متذكري چون مطبوعات میداند و ميگويد: «… پس هر امتي را بايد عليالدوام از براي صيانت[حفاظت و نگاهداري] اخلاق و حفاظت ملكات و راهنمايي بهسوي سعادت، منبهي[بيداركنندهاي] از غفلت و صائني[مانعي] از هبوط و سائقي[رانندهاي] بهسوي فضائل و قائدي[كشندهاي] بهجانب كمالات و مانعي از رذائل و زاجري[بازدارندهاي] از نقائص و آمري بهمعروف و ناهياي از منكر بوده باشد، و چون بهمسبار[آلتي كه بدان عمق زخم را امتحان كنند] بصيرت، سير نماييم و بهميزان عقل بسنجيم، هيچ چيزي را در اين زمان نميبينيم كه متصف بهجميع اين اوصاف و داراي همگي اين مزايا بوده باشد، مگرجرائد و اخبارنامههاي يوميه؛ زيرا كه هر صنعت و حرفهاي را موضوعي است خاص و يا عامي كه از سوء تصرف، نااهلان را بهمنزله خاص گرديده است و صاحب آن در او مستغرق شده، چشم از مشاركين خويش در عالم مدنيت پوشيده و از سود و زيان تقدم و تأخر آنها غفلت ورزيده است، بلكه ضرورات معيشت، او را در غالب اوقات از اِتقان[استوار كردن] صنعت خويش بازداشته است. اما اخبار، آن يگانه صناعت است كه موضوع آن، عموم احوال و اخلاق امم، و غايتش، اصلاح شؤون خويش و جلب سعادت و رفاهيت و امنيت از براي آن، بلكه از براي جميع امم ميباشد.»
*19دلیل سید جمال برای اهمیت مطبوعات
سيدجمال در ادامه بهذكر دلايل خويش مبني بر معرفي مطبوعات بهعنوان تنها عامل فراگیر مؤثر در آگاهيبخشي و مبارزه با جهل و ناداني و اصلاح اخلاق عمومي و فردي در عصر خويش، ميپردازد و ميگويد:
«…1. از آن است كه جريده مسابقت مينمايد در نشر فضيلت ارباب فضائل، اولا از براي محمدت[ستايش] حقه كه جزاي صاحب فضيلت است، و ثانياً از براي حث[برانگيختن] ديگران بر اكتساب فضائل.
2. و مبادرت ميكند بر ذكر رذائليكه ضررهاي آنها متعدي است بهجهت كبح[بازداشتن] صاحب رذيله و زجر[منع] سائر ناس از ارتكاب مثل آن.
3. منافع اخلاق جميله را بهادله واضحه و بيانات شافيه بهنهجي[روشي] كه عوام از آن فايده گيرد و خواص نيز بيبهره نماند، هر روزه در اعمده[ستونهاي] خود ادا مينمايد و مساوي[بديهاي] صفات خسيسه دنيه[پست] را و مضرت آنها را در عالم انساني بهعبارات دلپذير شرح و بسط ميدهد.
4. فوائد علوم را از براي عموم، چنان بيان ميكند كه هر كسي را يقين حاصل ميشود كه سعادت هر امتي و رفاهيت و عزت آن بهعلوم حقه و معارف حقيقيه بوده است، نه بهغيرآنها و خسارت و زيان جهل را بهطوري تقرير مينمايد كه هر جاهل غبي[بياستعداد]، اعتراف ميكند كه هر بليه و مصيبت و گزندي كه او را رسيده است از شآمت[شومي] جهل بوده است.
5. درجات شرف علوم را بهاندازه منافع آنها در عالم انساني تعيين مينمايد و مقدار لوازم هر يك را مدلل و مبرهن ميسازد تا آنكه ناداني بهجهت فايدهزهيده[اندك]، صرف عمر گرانبها را نكند و از فايده جليلهايكه از اشتغال بهعلم ديگر حاصل ميشود، محروم نگردد.
6. وجوب صنايع را كه نتايج علوم است در عالم مدنيت، تثبيت و بر عدم حصول رفاهيت و سعادت، بدون ترقي در صناعات، اقامه براهين قاطعه ميكند.
7. و معارف ضروريهايكه هر انسان را از براي صدق اسم انسان بر او دانستن واجب و لازم است چه اوليات جغرافيه و چه مبادي طبيعيات و چه انموذج[نمودار] فلكيات و چه حوادث جويه و چه لوازم زراعت و چه ضروريات طبيه و چه ترتيب منزل و چه تنطيف بلاد و چه تربيت اولاد بر نوعيكه عوامالناس از آن بهرهور شوند، ذكر ميكند.
8. تحديد[تعريف] انسان و شرح فضيلت انسان را نموده، پس از آن اغنيا و ارباب مكنت را بهفضيلت انسانيت دعوت و بهانشاي مكاتب عموميه از براي علوم و معارف و صنايع و بناي دارالشفاها ترغيب و تشويق مينمايد.
9. و از براي بر انگيختن همم خامله[افسرده] و احياي نفوس ميته، ذكر فضائل آباي ماضيه و اجداد سافله را بهجهت اولاد و احفاد[نوادگان]، بهنهج شيرين، گاه و بيگاه، فريضه ذمت خود ميداند.
10. احوال و اخبار امم بعيده را در اعمده[ستونهاي] خود بهتفصيل نقل ميكند تا آنكه صاحبان سياست، نصيب خويش را از آن بردارند و خداوندان تجارت، حظ و بهره خود را بگيرند و ارباب علوم، فوائد علميه را اكتساب كنند و آحاد امت بر احوال آنها نظر دقت نموده، اگر از اهل سعادتند، اجتهاد نموده، اسباب آن را فهميده، پس از آن همت خود را بر انگيخته و عرق[رگ] حميت و غيرت خويش را حركت داده، در صدد مبارات[معارضه و مقابله] و مجارات[رفتن دو كس برابر يكديگر] آنها بر آيند و اگر از اهل شقا ميباشند، از آن عبرت گرفته از بواعث آن اجتناب نمايند.
11. و حاكم را بر عدالت دعوت و فوايد آن را بيان و وكالت عموم رعيت را نموده، شكواهاي آنها را بهحكومت ميرساند و دفع ظلم مأمورين و رفع حكام رشوتخوار را ميكند، حوادث آتيه را تفرس[دريافت]، نموده، ارباب حل و عقد را آگاه ميسازد تا آنكه قبل از حدوث آن در دفع و علاج آن بكوشند و حكومت و رعيت از ضرر آن محفوظ مانند.
12. و اگر شخصي اجنبي، امر ناملايمي بهآن قوم نسبت بدهد، بهادله و براهين متقنه[محكم و استوار] كه برندهتر است در نزد دانايان از شمشيرها، دفاع از قوم خود را واجب ميداند.
13. ودائع[امانتهای] افكار هر عاقلي را بهسائر عقلا ميرساند و عالمان را بهيكديگر آگاهي ميدهد.
14. حكايات لطيفه و نكت ظريفه و اشعار بليغه را از براي انشراح صدور، گاهگاهي بهقارئين خود عرضه ميكند.
15. اجزاي متلاشيه[پريشان] امت و اعضاي متفرقه آن را جمع نموده بهحيات تازه زندهاش ميگرداند.
16. و خوانندگان خود را نشسته بهسير و سياحت عالم، دلشاد ميكند.
17. و بيماران بهامراض مزمنه[كهنه] را بهاطباي ماهرين دلالت، جاهلان را بهعلماي متفننين[اهل فن] رهبري و فقرا را بهمواقع غنا و اكتساب، ارشاد مينمايد.
18. دوست امت را از دشمن، تميز ميدهد و لباس تلبيس را منشق[پاره] ميسازد.
19. و بهكمينگاههاي شر و شقا از براي احتراز كردن اخبار كرده، بهشاهراههاي سعادت، ارشاد ميكند و از براي جلب منفعت و دفع مضرت، حقايق اشيا را چنانكه در واقع است، جلوه داده و آشكارا مينمايد و در هر جا و هر چيزي كه منفعتي از براي امت خود ديده، حالاً اعلان ميكند.»
* مطبوعات حصن حصین مدنیت است
سيدجمال، بعد از ذكر دلايل خويش بر فوائد و اهميت جايگاه مطبوعات در پيشرفت جوامع، بار ديگر با بياني زيبا بهچگونگي تأثير عميق مطبوعات بر جوامع، اصناف، افراد، حاكمان و… ميپردازد و ميگويد: «و بالجمله جريده، انسان خواهان سعادت را دوربيني است جهاننما، و ذرهبيني است حقيقتپيرا، و راهبري است نيكفرجام، و صديقي است سعادتانجام، و طبيبي است شفيق، و ناصحي است صديق، و معلمي است متواضع، و مؤدبي است خاضع و ديدهباني است بيدار، و حارسي[نگهباني] است هوشيار، و مربياي است كامل از براي عموم، و ترياق[داروي] شافي است بهجهت جميع هموم، و بهترين منشطي[نشاط آورنده] است خاملين را، و نيكوترين منبهي[بيداركننده] است غافلين را، و روحبخش است دلهاي مرده را، و برانگيزنده است افكار افسرده را، و در وحدت جليس است و در وحشت انيس، عالمان راست سرمايه، عارفان راست پيرايه، تاجران را رهبر، و حاكمان را مشير معدلتگستر، زارعان را قانون فلاحت است، و صانعان را استاد صناعت و جوانان را دبستان، و عوام راست ادبستان، ارباب بصيرت راست نور ديده، و خداوند سياست را دستوري است پسنديده، و مدنيت را حصني[قلعهای] است حصين[استوار]، و سعادت انساني را حبلي[ريسماني] است متين.»
* كثرت مطبوعات و ارج نهادن بهآنها نشانه ترقي جوامع است
سيدجمال در ادامه، كثرت مطبوعات و ارج نهادن بهآنها را نشانه ترقي جوامع عنوان ميكند و ميگويد: «و شرف و منزلت و رفعت جريده و كثرت آن برحسب ترقي امم است در علوم و معارف و عروج آنهاست بهمدارج مدنيت؛ زيرا كه عالم عارف، حاجات و ضروريات خويش را از جاهل غافل بيشتر ميداند و در استحصال آنها زياده سعي مبذول ميدارد.»
سيدجمال سپس با تأكيد بر اينكه تنها راه تأمين سعادت و رفاه جوامع بشري در عصر جديد، تلاش در راهاندازي مطبوعات سالم است، ميگويد: «پس هر امتي كه جويای سعادت و خواهان رفاهيت بوده باشد، بايد بداند كه بهغير از جرائد و اخبارنامههاي يوميه بهمقصود اصلي و مطلوب حقيقي خود نخواهد رسيد، پس بهعبث راههاي بيغوله[گوشه] نپايد و اراضي پست و بلند را بيهوده قطع ننمايد.»
* آسيبشناسي مطبوعات؛ صاحب جريده، باید بنده حق باشد، نه عبد دينار و درهم
سيدجمال بعد از تبيين جايگاه مطبوعات و نقش آنها در پيشرفت جوامع، بهآسيبشناسي مطبوعات ميپردازد و ميگويد: «و ليكن بهشرط آنكه صاحب جريده، بنده حق بوده باشد نه عبد دينار و درهم؛ زيرا كه اگر بنده دينار و درهم بوده باشد. حق را باطل و باطل را حق، و خائن را امين و امين را خائن، و صادق را كاذب و كاذب را صادق، و عدو را صديق و صديق را عدو، و قريب را بعيد و بعيد را قريب، و ضعيف را قوي و قوي را ضعيف، و منفعت را مضرت و مضرت را منفعت، و حسن را قبيح و قبيح را حسن، و موهوم حقيقي را موجود و موجود حقيقي را موهوم وا مينمايد.»
مصلح بزرگ شرق با توجه بهخطراتي كه از ناحيه مطبوعات ناسالم و خودفروخته و مجيزگو، ممكن است متوجه جوامع شود، ميگويد: «و البته عدم اينگونه جريده از وجود آن بهمراتب غيرمتناهيه بهتر است.»
سيدجمال سپس بهذكر تأسف از عدم توجه اهالي مشرق زمين بهجايگاه مطبوعات و قلت انتشار جرايد در اين مناطق، ميپردازد و با توجه بهاينكه اين مطلب را در هندوستان نوشته است ميگويد: «چون فايده اخبارنامهها و مزيت آنها معلوم گرديد، اكنون مرا ميرسد كه تأسف خويشتن را اظهار كرده، بگويم، هندوستاني كه از قديم زمان، معادن علوم و معارف و منبع صنايع و بدايع و ينبوع[چشمه] حكمت و فلسفه و كان قوانين و نظامات و مدنيت بوده است، چرا بايد جرائد را در او آنقدر كه بايد و شايد مقدار و منزلت نباشد و جرائد منطبعه در آن، عبارت از معدودي چند باشد و كثرت عدد سكان كه بهدو صد ميليون بالغ ميشود، چرا اهالي آن مملكت را رغبت تامه در خواندن جرائد نباشد با عظم فائده و كثرت منافع آن؟»
سيدجمال سپس عذر برخي از اهلنظر در هند را كه علت بيتوجهي مردم بهمطبوعات را عدم انتشار مطالب مفيد در آنها عنوان ميكنند، رد، و علت ضعف مطبوعات را در برخي از جوامع، نقص افكار عمومي معرفي ميكند و ميگويد: «و اما آن عذري كه بعضي از ارباب وجاهت هند در باب نخواندن جريده تقديم كرده، ميگويند كه جرائد مطبوعه در اين ممالك، مطالب نافعه و مقالات مفيده را حاوي نيست، لهذا طبع بهقرائت آن، رغبت نمينمايد، البته آن عذر مقبول نخواهد افتاد؛ زيرا كه معلوم است نزد هر صاحب بصيرتي كه اِتقان صناعت و اِحكام حرف و تأنُّق[خوبي] در اعمال و تحسين افعال بر حسب رغبت و ميل عموم امت ميباشد، پس نقص را بايد در افكار عموميه دانست، نه در اخبارنامهها، اگر عموم اهالي را رغبتي كامل و ميلي صادق از براي خواندن جرائد حاصل شود، بيشبهه، صاحبان جرائد صرف افكار نموده، آنچه در جناياي[گوشههاي] عقول داشته باشند براي خواهش افراد امت بهمنصّه[محل جلوه و بروز] شهود جلوه خواهند داد، بلكه فكر خويش را با افكار ديگران شريك كرده و هر روزي مقالههاي شيرين از براي تربيت و تهذيب عموم انشا خواهند نمود، اين است مجمل آنچه ميخواستم در فضيلت جرائد بيان كنم والسلام.»
* مطبوعات؛ ركن چهارم دموكراسي
در ادبیات سیاسی از پارلمان، انتخابات آزاد، احزاب و مطبوعات، بهعنوان چهار رکن دموکراسی یاد میشود و هرگز بدون این ارکان چهارگانه، نمیتوان نظامی را دموکراتیک دانست. بدون تردید، امروزه رسانههای گروهی بهویژه مطبوعات، نقش عظيمی در انعکاس وقایع، ثبت حقایق، توسعه جوامع بشری و گسترش و تثبیت دموکراسی و مردمسالاری دارند. و از اینروست که در عصر جديد از مطبوعات بهعنوان «ركن چهارم دموكراسي» نام برده و توسعه مطبوعات از جمله شاخصهای توسعه و دموکراسی محسوب میشود.
* جهل حاکمان نسبت بهجایگاه و کارکرد مطبوعات
عليرغم اينكه در بيش از يك قرن پيش، سيدجمالالدين اسدآبادي از مطبوعات بهعنوان «حصن حصين» مدنيت ياد كرد، ولي متأسفانه هنوز هم آنچنان كه بايد و شايد، درك صحيحي از جايگاه مطبوعات در جامعه ما وجود ندارد. فقدان شناخت و درك صحيح از سوي مردم و حاكمان نسبت بهجايگاه مطبوعات و جهل بهكاركرد آن، مشكلات بسياري را براي مطبوعات و كشور ايجاد کرده و ميكند و مانع استفاده شایسته از این دستاورد مهم بشری میشود. از اينرو صاحبنظران و فرهيختگاني كه دغدغه ارتقای آگاهی عمومی و توسعه كشور را دارند، بايد براي حل اين مشكل بهتبيين جايگاه و كاركرد مطبوعات براي مردم و مسؤولان بپردازند تا زمينه برخي از سوء تفاهمها رفع و فضایی مناسب برای شکوفایی مطبوعات ایجاد شود.
* تحمیل خط قرمزهاي مندرآوردي بر مطبوعات
امروزه برخي از مديران، دولتمردان، سياستورزان و جريانات سياسي و…، مطبوعات را بهعنوان ابزاري براي مداحی و تمجيد از كارهاي خود و تحميل ديدگاههاي شخصي و گروهی خویش بر جامعه ميپسندند، نه بهعنوان رکن چهارم دموکراسی و وسيلهاي براي نظارت ملي بر عملكرد آنها، و واسطهاي براي انتقال خواستههاي مردم بهمسؤولان و بيان ديدگاهها و نظرات كارشناسان و صاحبنظران. اينگونه افراد و جريانات با ترسيم خط قرمزهاي مندرآوردي و تحمیل آن بر فضای رسانهای و مطبوعات موجبات تضييق عرصه اطلاعرساني و فعاليت مطبوعاتي را فراهم میآورند و مانع شكوفايي فعاليتهاي مطبوعاتي ميشوند.
البته وجود خط قرمز در عرصه اطلاعرسانی و فعاليتهاي مطبوعاتي و سياسي در جوامع مختلف امري طبيعي است؛ چرا كه در هر كشوري با توجه بهمنافع ملي، فرهنگ و مقدسات آن جامعه، خط قرمزهايي وجود دارد، اما اين خطوط قرمز صرفاً در خصوص يك سلسله امور كلي از قبيل قانون اساسي، امنیت و منافع ملي، اصل دين و مسائل اجماعي، قابل طرح هستند و هرگز نبايد شامل اشخاص، جناحها، احزاب، گروهها و… شوند، ولي متأسفانه برخي از جريانات و افراد در جامعه ما خود را به منزله دین، نظام و مقدسات ميپندارند و هيچگونه نقدي را نسبت بهشخص يا جريان متبوع خويش بر نميتابند و با گلآلود كردن فضاي اطلاعرساني، مشكلاتي را براي رسانهها از جمله مطبوعات ايجاد ميكنند.
* مطبوعات؛ بهترین ابزار براي اصلاح امور و جلوگيري از فساد
از سوي ديگر برخي از مسؤولان و مديران و دولتمردان، بعضاً نوعي دشمنی و رقابت بين خود و مطبوعات احساس ميكنند، و حال اين كه دولتمردان و مسؤولان هرگز نبايد مطبوعات را دشمن و حتي رقيب خویش تلقي كنند. دولتمردان و سياستورزان هر کشوری بايد بكوشند كه رابطهاي حسنه با مطبوعات داشته باشند؛ زيرا مطبوعات علاوه بر اينكه مطالبات و خواستههاي مردم را بهمسؤولان منتقل ميكنند و مانع غيرقابل مهار شدن آنها ميشوند، بهاطلاعرساني در زمينه بروز برخي از آسيبها و فسادها در جامعه و سيستم مديريتي ميپردازند و اطلاعاتي را كه سازمانهاي عريض و طويل نظارتي و بازرسي با هزينههاي هنگفت، بهدنبال كسب آنها هستند، و بعضاً هم موفق نيستند، بهرايگان در اختيار مسؤولان قرار ميدهند و از اين جهت بهعنوان بهترين بازوي اصلاحی برای مديران و مسؤولان در راستای اصلاح امور و جلوگيري از فساد عمل میکنند كه هر مدير عاقلي، از چنين نعمتي استقبال ميكند.
* شكوفایی مطبوعات در جامعهاي دموكرات و مردمسالار ممکن است
رسانهها بهویژه مطبوعات بهعنوان ركن چهارم دموكراسي در جامعهاي دموكرات و مردمسالار، شكوفا ميشوند. در جامعهاي كه تلقي نادرستي از دموكراسي وجود داشته باشد، فضاي كار براي مطبوعات و ديگر اركان دموكراسي، فضاي مناسبي نخواهد بود و در نتيجه، مطبوعات، احزاب، سنديكاها و… دچار جزر و مد تحولات سياسي ميشوند.
با کمال تأسف امروزه بعد از گذشت بيش از يك قرن از بيان رسا و شيواي سيدجمال الدين اسدآبادي در باره اهميت و كاركرد مطبوعات، هنوز پيشرفت چنداني در ميان برخي از حاکمان و دولتمردان ما در خصوص درك جايگاه مطبوعات و تعامل صحیح با آن حاصل نشده است و ما همچنان محتاج توضيح و استدلال در اين زمينه هستيم.
بهاميد روزي كه اينگونه مسائل به«قضاياي بديهي و قياساتها معها» براي حاکمان دولتمردان ما تبديل شود و ديگر نيازي بهاستدلال و توضيح در باره فوائد، اهمیت، جایگاه و کارکرد مطبوعات براي آنان نباشد!
* عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی زنجان، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، صاحبامتیاز و مدیرمسؤول هفتهنامه بهارزنجان














باید توجه داشت که اگر در زمان جناب سیدجمال الدین اسدآبادی مطبوعات مهمترین عامل ارتباطی برای جوامع بودند امروز ما باید برای رسانه تصویری آزاد یعنی شبکه تلویزیونی مستقل و آزاد مبارزه کنیم به یاد دارم زمانی صحبت از راه اندازی یک شبکه ماهواره ای به سرپرستی جناب کروبی بود که بعدا تبدیل شد به روزنامه اعتمادملی و امروز که میبینیم چه بر سر آن آمده ، جنبش سبز راهی به جز داشتن یک تریبون رسمی برای ارتباط با آحاد مردم چه در داخل یا خارج ندارد …