عباس عبدی:شکاف در میان جناح حاکم شدیدتر خواهد شد
چکیده :شكاف مذكور ميان جناح حاكم، بدون ترديد مهم و جدي است و در آينده نه چندان دور شديدتر هم خواهد شد پس از 22 خرداد هم اين شكاف جدی تر گردید، اما پس از حوادث 13 آبان موقتاً پوشيده نگهداشته شد، اما پس از بيانيه 17 مهندس موسوي، و در ادامه اتفاقات بعدی شكاف مذكور عميقتر و حادتر خواهد شد. البته چگونگی بروز اين شکاف تا حدي هم به نحوه رفتار منتقدين بستگي...
کلمه: شکافهای سیاسی-اجتماعی بروز کرده پس از انتخابات و ریشههای آن، موضوع گفتگوی ما با عباس عبدی تحلیلگر سیاسی در پایان سال گذشته بود. به گزارش فرارو، عبدی روزنامه نگار باسابقه اصلاح طلب در مورد شکاف بین گروه های سیاسی با بیان این که شكاف و انشقاق ميان گروهها به صورت بالقوه همواره وجود دارد، اما تبديل آن به فعليت و ظاهر شدن آن؛ به شرايط سياسي و وضعيت نيروهاي مقابل آنان مربوط ميشود؛ میگوید: «شكاف مذکور ميان جناح حاكم؛ بدون ترديد مهم و جدي است و در آينده نه چندان دور شديدتر هم خواهد شد.»
عبدی افزايش شديد درآمدهاي نفتي را، زمينه اصلي شكلگيري سياستهايي میداند که ایجادکننده شکاف در جامعه ایران بودهاست. مشروح گفتگوی سایت فرارو با عباس عبدی را در زیر میخوانید:
به گمان تمامی فعالان سیاسی انتخابات ریاستجمهوری دهم و حوادث بعد از آن، به عنوان مهمترین اتفاق سیاسی سال 1388، فضای سیاسی- اجتماعی ایران را دستخوش تحول کرده و در وضعیت پیچیدهای قرار دادهاست. شما شکاف سیاسی- اجتماعی به وجود آمده پس از انتخابات را چگونه ارزیابی میکنید؟
جوامع امروزي را از حيث ميزان بسته يا باز بودن فضاي سياسي و اجتماعي آنها ميتوان در يك پيوستار قرار داد. در جوامع نسبتاً باز هر تغيير و تحولي كه در اعماق جامعه رخ دهد، با فاصله اندك اثرات خود را در سطوح آشكار از جمله سياست و رفتار و ارزشها نشان خواهد داد.
در مقابل در جوامع بسته اين اثر به سهولت منتقل و ديده نميشود، اما ديده نشدن آن به معناي نبودش نيست، از اين رو در مقاطع خاصي كه فرصت بروز پيدا كند، به يكباره مشهود ميشود و همه را دچار حيرت ميكند. كساني كه فضاي سياسي و اجتماعي را ميبندند، بيش از سايرين دچار حيرت ميشوند و چون اين تغييرات را باور نميكنند، آن را به دستهاي پنهان و فرا مرزي نسبت ميدهند.
البته ميزان بسته بودن جوامع امروزي در تمام زمينهها يكسان نيست، بسياري از جوامع از لحاظ اجتماعي و فرهنگي بسته محسوب نميشوند و فقط از نظر سياسي چنيناند، و برخي ديگر به تناسب در حوزه اجتماعي و فرهنگي هم محدوديتهاي زيادي دارند. ضمن اينكه ميزان انسداد نيز در جوامع مختلف متفاوت است و چگونگي بروز و ظهور آثار تحولات در این جوامع بستگي به كيفيت مذكور دارد.
انتخابات سال 1388 در ايران يكي از آن مقاطع خاص است كه فرصتي را براي بروز و ظهور تحولاتي ايجاد كرد كه اگر فضاي سياسي بسته نبود، اين تحولات پيش از اين خود را نشان ميداد، و البته نه به صورت انفجاري.
اگر اين وضعيت را در قالب شكاف اجتماعي بيان كنيم، به اين صورت خواهد بود كه به موازاتي كه هسته قدرت سياسي در ايران تصلب بيشتري از خود نشان داد، ساير نيروها (از نزديكترين نيروها به اين هسته قدرت گرفته تا دورترين نيروهاي سياسي و برانداز) كمابيش به ميزاني از اين هسته دور شدند و زمينههاي شكاف حكومت ـ مردم كه در هشت يا نه سال گذشته تقويت ميشد، فرصت بروز پيدا كرد.
ریشههای این شکاف را در کدام مقطع از تاریخ سیاسی پس از انقلاب میبینید، نوع سیاست ورزی جناح های مختلف پس از انقلاب چه نقشی در شکل گیری آن داشته است؟
به طور طبيعي مسئوليت اصلي اين شكاف در درجه اول متوجه صاحبان قدرت است، اما منتقدان نيز به تناسب بيمسئوليت نيستند، كه در اين باره بايد برحسب مورد سخن گفت. فارغ از مسئوليت سياسي حكومت و منتقدان، به نظر من، افزايش شديد درآمدهاي نفتي زمينه اصلي را براي شكلگيري چنين سياستهايي فراهم كرد.
یکی از نشانههای شکاف عمیق به وجود آمده اختلاف و بحران سیاسی درمیان گروههای سیاسی ایران است، اختلاف میان گروههای سیاسی را در چه حد میبینید. آیا می توان طرفین اختلاف را به همراهان نظام و معاندان نظام تقسیم نمود.
تقسيمبندي طرفين منازعه به همراهان و معاندان نظام ابهام دارد. زيرا بايد معناي نظام را روشن كرد. اگر نظام را وجه حقيقي آن بدانيم در اين صورت تمام آنچه را كه در حكومت جاري و ساري است و نتايج حاصل از آن را بايد مترادف با نظام حقيقي موجود دانست، با اين تعريف از نظام، شكاف موجود را حداکثر ميتوان حول همراهان نظام با مخالفان و سپس براندازان تقسيمبندي كرد.
روشن است كه مخالفان و براندازان طيف بسيار متنوعي را شامل ميشوند. اما اگر وجه حقوقي و نه حقیقی نظام را ملاك قرار دهيم، در اين صورت تقسيمبندي مذكور به كلي مخدوش ميشود، زيرا بخش اعظم افرادي كه مخالف يا حتي برانداز معرفي ميشوند، با وجه حقوقي نظام نه تنها مشكل چنداني ندارند، سهل است كه بسياري از آنان از اين وجه نيز دفاع ميكنند، از جمله رهبران جنبش سبز بيش از سايرين در حكومت، مدعي تحقق تعبير حقوقي از نظام هستند.
پس از انتخابات اختلافات در میان گروههای سیاسی آن چنان بالا گرفت که به نظر میرسد میان جریان اصولگرا انشقاقی رخ داده است. این اختلاف آنقدر عمیق به نظر میرسید که یکی از اساتید برجسته علوم سیاسی ایران طی مصاحبهای عنوان کردند: اصلاحطلبان آینده قالیباف و لاریجانی هستند. و برخی از اصولگرایان نیز از اصولگرا نبودن احمدی نژاد و دولتش سخن میگویند و او را از دایره خود بیرون میدانند. در عمل نیز نشانههایی از برخورد برخی از اصولگرایان (علی مطهری، احمد توکلی، علی لاریجانی، محمد باقر قالیباف و..) با همفکرانشان در دولت دیده می شود، شکاف در میان اصولگرایان را چگونه می بینید؟ آیا می توان از ایجاد یک انشقاق جدی در میان اصولگرایان سخن گفت؟
شكاف و انشقاق ميان گروهها به صورت بالقوه همواره وجود دارد، اما تبديل آن به فعليت و ظاهر شدن آن؛ به شرايط سياسي و وضعيت نيروهاي مقابل آنان مربوط ميشود. شكاف مذكور ميان جناح حاكم، بدون ترديد مهم و جدي است و در آينده نه چندان دور شديدتر هم خواهد شد پس از 22 خرداد هم اين شكاف جدی تر گردید، اما پس از حوادث 13 آبان موقتاً پوشيده نگهداشته شد، اما پس از بيانيه 17 مهندس موسوي، و در ادامه اتفاقات بعدی شكاف مذكور عميقتر و حادتر خواهد شد. البته چگونگی بروز اين شکاف تا حدي هم به نحوه رفتار منتقدين بستگي دارد. به ميزاني كه از مواضع انتقادي دورتر و به مواضع براندازي نزديك شوند، امكان منجمد شدن اختلافات مذكور بيشتر ميشود.
شکاف و اختلاف در میان اصولگرایان تا چه حد واقعی است و آیا می توان نتیجه گرفت که برخی از اصولگرایان در مواضع خود تجدید نظر کرده اند؟
شكاف مذكور كاملاً واقعي و براي تحول مسالمت آمیز و تحقق اصلاحات نيز مهم است. اما اين كه لزوما بتوان گفت بخشي از آنان در مواضع خود تجديدنظر كردهاند درست نيست، چه بسا بهتر است گفته شود که همه آنان در مواضع خود تجديدنظر ميكنند، زيرا نبايد فريب اصطلاح و برچسب «اصولگرايي» را خورد، زيرا چيزي به نام اصول انتزاعي فراتر از موضوعات سياسي جاری نزد آنان ديده نميشود. اين چه اصولگرايي است كه در برابر اين همه تخلفات سكوت پيشه ميكند و حتي تلويحي يا تصريحي به حمايت ميپردازد؟ متأسفانه در ايران كلمات بار مفهومي خود را از دست ميدهند و كلمات ابزارها و سنگرهايي هستند كه افراد و گروهها بتوانند در پشت آن پنهان شوند و خود را از تيررس منتقدين نجات دهند.
پیش از انتخابات اصلاحطلبان در مسائل مختلف اختلافات زیادی داشتند اما حوادث انتخاباتی آنها را با هم متحد نمود، به نظر میرسد که چندی است دوباره این اختلافات زنده شدند، اما این اختلافات با اختلاافات پیشا انتخاباتی تفاوتهایی دارد و بیشتر ناظر بر نحوه عملکرد جنبش موسوم به سبز است، زوایای این اختلافات چیست؟
همان طور كه گفتم بزرگ يا كوچك شدن اختلاف درون يك جناح سياسي بعضاً متأثر از وضعيت جناح ثالث است. به عبارت ديگر به ميزاني كه اختلاف با جناح سياسي ثالث كمرنگ شود، اختلافات داخلي، نمايانتر ميگردد. بنابراين هنگامي كه فشار حكومت زياد باشد، اصلاحطلبان و منتقدين نيز به يكديگر نزديكتر ميشوند و اختلافات داخلي خود را فراموش و منجمد ميكنند، بنابراين اگر در آینده مواجه با شرايطي شويم كه اختلافات داخلي جناح حاكم بيشتر شود، تا حدي بايد انتظار داشت كه اختلاف ميان منتقدان نيز نمايانتر گردد. اختلاف مذكور گرچه به نحوه عملكرد جنبش و تعامل آن با حكومت برخواهد گشت، اما بدان معنا نيست كه اختلافات مذكور به ريشههاي فكري و ذهني آنان بيارتباط است.
آیا وجود اختلاف در میان اصلاحطلبان نشان دهنده شکاف فکری است و یا این که اختلافات به روش عمل پساانتخاباتی آنان بازمی گردد؟
همان طور كه گفتم اختلافات تا حدود زيادي به مشربهاي فكري و سابقه ذهني و تجربه گروهي آنان مربوط ميشود و اختلاف به روشهاي عملي پسا انتخابي نيز كمابيش به همان موارد مربوط ميگردد.
شکاف در میان گروههای سیاسی را به عنوان یکی از نشانههای شکاف سیاسی- اجتماعی عمیق در جامعه مورد بررسی قرار دادیم حال پرسش این است که جدای اختلافات سیاسی در جامعه به نظر میرسد ریشههای اختلافات تنها سیاسی نیست بلکه وضعیت اقتصادی و فرهنگی و مباحث پیرامون انها تاثیرات عمیقی بر مسئله به وجود آمدن شکاف دارند، با شرایط موجود نقش سیاستهای اقتصادی را در راستای شکل گیری این شکاف در جامعه چگونه میبینید؟
در جامعه ايران به دليل تسلط بخش سياسي بر ساير بخشهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، شكاف سياسي اهميت و نمود بيشتري دارد، هرچند از ريشههاي اقتصادي و اجتماعي متاثر است. در اين مورد خاص عامل مهم اين شكافها، منابع اقتصادي نفتي است كه بسيار بيش از حد انتظارات ميباشد. توزيع اين منابع مالي در ميان سطوح بالا و متوسط و پايين، آثار و عوارض خود را در شكلگيري اين شكافها ايجاد ميكند. در واقع شكافها كمابيش وجود داشتهاند، اما اقتصاد و تسلط بر درآمدهاي نفتي، موجب قدرتمندي و فعاليت شكاف ميشود. در واقع اقتصاد و درآمدهاي نفتي مثل گوهاي هستند كه داخل شكاف ريز گذاشته ميشود و با ضربهاي آن را به شكافي عميق تبديل ميكند.
آیا طرحهایی همچون هدفمندی یارانهها با توجه به این که دولت شلخته دهم مجری آن است بر گسترش این شکاف تاثیر دارند؟
در پاسخ پيشين توضيح دادم كه اين طرحها و نحوه توزيع آنها و انتظارات و نگرشي كه در ميان مردم و جناحهاي سياسي ايجاد ميكند، عامل موثري در تشديد شكاف است، اما اصل وجود شكاف پيش از اين سياستها وجود داشته است.
شما پیش از انتخابات ریاست جمهوری به عنوان یکی از مشاوران آقای کروبی طرح “مردمی شدن پول نفت” را مطرح کردید و نفت را به عنوان عامل اصلی عقب ماندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دانستید. عدهای از اصلاح طلبان این طرح را همانند طرح هدفمندی آقای احمدی نژاد دانستند و خود آقای احمدی نژاد نیز در مناظره با آقای کروبی به گونهای مسئله را مطرح کردند که طرح شما همان هدفمند کردن یارانهها است، در طرح شما پول نفت برای همه شهروندان ایرانی به یک میزان مشخص در نظر گرفته شده بود، اما این مسئله در هدفمندی یارانهها به گونهای دیگر است. دولت معتقد است که باید فقرا بیش از ثروتمندان از پول نفت برخوردار شوند تا توازن اقتصادی برقرار شود. شما معتقد هستید این منطق توزیعی خلاف عدالت است. در طرف مقابل دولت میگوید این منطق “عین عدالت” است. آیا این منطق توزیعی و مسائل پیرامون آن در ایجاد شکاف اجتماعی و سیاسی تاثیر دارد؟ چگونه؟
متأسفانه اين افراد نه آن طرح را ميشناسند و نه اين طرح را. چنين افرادي زحمت مطالعه و فكر كردن را به خود نميدهند، و از اين جهت هم تاحدي تحليل آنان مثل همان مسئولين فعلي دولت است كه دو طرح را مشابه ميدانند. اما اين دو طرح در دو جهت كاملاً متضاد هستند، طرح انتخاباتي آقاي كروبي خارج كردن درآمدهاي نفتي و همچنین اداره نفت از بودجه و اختيار دولت بود، در حالي كه طرح موجود كاملاً در جهت مخالف است.
اما اينكه دولت کنونی مدعي عدالت در توزيع اين درآمدها شود، بايد گفت كه دولت اگر ميتوانست منابع خودش را عادلانه توزيع كند، در چهار سال گذشته ضريب جيني بيشتر نميشد!! دولتي كه نتوانسته ضريب جيني را كم كند، سهل است كه زيادتر هم كرده، چطور ميخواهد در توزيع درآمدهاي نفتي عادلانه رفتار كند؟ ضمناً طرح آقاي كروبي توزيع برابر بود، و اين براساس منطق مالكيت مشاع نفت كاملاً درست است، اما دولت ميتواند برحسب درآمدهاي هر فرد از او ماليات بگيرد و مثل همه عقلا از طريق بازتوزيع درآمدهای مالیاتی، شكافهاي اقتصادي را كم كند. دولتي كه صدها ميليارد دلار را در چهار سال مصرف كرده و فساد و تورم و نابرابري و بيكاري بيشتر و رشد اقتصادي كمتر شده است، حالا چگونه ميخواهد يارانهها را عادلانه توزيع كند؟ دولتي كه چهار سال تجربه ناموفق را پس داده است، حالا ميخواهد چگونه تجربه موفقي داشته باشد؟














ایشون همون عباس عبدی سر دسته دانشجویان پیرو خط امام که به سفارت آمریکا حمله کردند نیستند؟
إن شاء الله
بلی و البته با همراهی آقای میردامادی و سایر دوستان!!!!
کاملا گنگ و نا مفهوم.من که هیچ تحلیلی در این سخنان ندیدم.وقتم تلف شد
دقیقاً خودشون هستند آقا رسول! البته الان سال 1389 است و آقای عبدی و دیگر دانشجویان 31سال پیش با سنی در حدود 20 سال این کار را انجام دادند. بد نیست یکی دیگر از دانشجویان دفتر تحکیم را هم که مخالف حمله به سفارت بود، بشناسید: آقای احمدی نژاد رییس جمهور دولت نهم و رییس کابینه دهم، کسی که مواضع امروزشان نه تنها 180 درجه عوض شده است؛ بلکه خود و دوستانش را الگوی مبارزه با امریکا هم میداند!!!
جالب اینجاست که با کمال وقاحت دانشجویانی را که به تسخیر سفارت اقدام کردند جاسوسان سیا و عوامل نفوذی امریکا میخواند. و البته حق با ایشان است!!! اسنادش هم موجود است: از جمله سفر هر سالۀ ایشان به سرزمین دشمن و از آن هم بالاتر مصاحبه های مکررشان با تمام شبکه ها و رسانه های خبری و غیرخبری امریکا !!!
آقای عبدی به هر حال انسانی است که به اصلاحات واقع بینانه و منطبق با شرایط جامعه اعتقاد دارد و این قابل احترام است.
ایشان به سیاق گذشته یکی به نعل می زنند یکی به میخ،هیچگاه موضع خود را مشخص نمی کنند.
از یه طرف گذشته ی خود راکمی تقبیح می کنند و از طرفی خود را مبرا می نمایند.
یادمه چند سال پیش از ایشان راجع به نقش و حضورشان (به همراه آقایان میردامادی،اصغر زاده،خوئینی ها،حجاریان،بیطرف و خانم ابتکار)در اشغال سفارت آمریکا سوال کردم و تمام مصیبت هایی که پیامد اشغال سفارت گریبانگیر ما شد را به ایشان گوشزد کردم(جنگ تحمیلی،هزاران میلیارد دلار خسارت،هزاران کشته و مجروح و سالها عقبگرد فرهنگی)
ایشان از یه طرف گفتند” بله اشتباه بود و از طرفی گفتند خُب شما که شرایط اون زمان رو نمی دونید ما جوان و پرشور و جو انقلابی بود و اجتناب ناپذیر!!”
خیلی توجیهشان قانع کننده و منطقی بود،نه؟!
اصلاً وقتی ده ها فعال سیاسی و مخبر خبری را دستگیر می کنند چرا با ایشان یا آقای کرباسچی و آقای آرمین کاری ندارند؟؟
این یه سواله دیگه،بالاخره جوابی باید داشته باشه که امیدوارم آقای عبدی به اون پاسخ بدهند.
در جواب آقای داوود باید بگم که احمدی نژاد و دوستانش قصد اشغال سفارت شوروی را داشتند که الان حامی سر سخت دولت دهم هست.
aghaye davudd,aghaye khomeni ham ba resaneha khareji hata mosahebe kard, pas ba in tor fekr kardane amsale shomaha ke donkishoti fekr mikonand pas in enghelab ra kharejiha ra endakhtand haman chizi ke besiari az saltanat talbha mighand, moshkele shoma va amsale shomaha manande ahmadinejadha (albate tafakore ahmadinejadi ya dai jan napeloni) in hast ke fekr mikonid ke ba theory ie tote zendeghi mikonid.
به ایرانی زاده88: جواب شما تأیید عرض بنده بود.
به کاوه: ببخشید از کدوم قسمت عرایض من به این نتایج مشعشع دست یافتید برادر؟ بهتره جای اینکه مثل نوار ضبط شده یک سری جملاتی را که حفظ کرده اید تحویل این و آن دهید دست کم لحظه ای اندیشه کنید که ذره ای ارتباط بین حفظیات شما و حرفهای دیگران وجود دارد یا خیر؟
در ضمن تئوری توطئه و علاقه مندان و سینه چاکانش که گویا شما یکی از آنان هستید، روی دیگر تفکرات احمدی نژادی هستند. تفکر سیاه و سفید در جهان خاکستری ها!!! یکی میگوید هیچ کس علیه ما نیست و هیچ توطئه ای علیه ما از ابتدای تاریخ تا امروز صورت نگرفته است، طرف دیگر هم به همین اندازه غیر منطقی است و حتی زلزله هاییتی را توطئه می داند!!!
نه دوست عزیز! من مصداق سخنان شما نیستم ولی محض اطلاع شما دوست دارم یک حقیقتی را در مورد مثال بسیار بی ربط و پرت شما عرض کنم:
تفاوت مصاحبه امام با احمدی نژاد در این است که هیچ وقت در مصاحبه امام جمله ای گفته نشد که بعداً از روی سایت (هرچند آن زمان اینترنت نبود) برداشته شود. هیچ وقت امام در مقابل یک یهودی مشهور خبرنگار با این سؤال مواجه نشد که: «این درست است که بسیاری از دوستان شما یهودی هستند؟ » و تنها دو ساعت بعد از پخش مستقیم این مصاحبه ( که البته ترجمه همزمان این مصاحبه دقیقاً همین جا دچار اشتباه در ترجمه شد!!!)، این قسمت را از روی سایت سی.ان.ان حذف کنند!!! البته از نظر شما احتمالاً این موضوع هم در کنار صدها مثال دیگری که وجود دارد تنها توهم توطئه است! خوش باشید دوست عزیز، انتخابات و کودتا و رأی دزدی و 28مرداد و رضاخان و … هم توهم ماست، شما راحت بخوابید!