حسین زمان:سبز هم ارزانی شما؛ما به بیرنگی خو کرده ایم
چکیده :ما نیز گفتیم سبز هم ارزانی شما که ما به بیرنگی خو کرده ایم و به آن مفتخریم و اگر به سبز ارادتی داریم از سر قداستی است که در رنگ سبز سراغ داشته ایم . اما این را هم میدانیم که سبز در دل سیاهی نمودی ندارد و در مجاورت سپیدی و روشنی است که میدرخشد و زیباییش پدیدار میگردد...
کلمه: حسین زمان خواننده و از شخصیت های اصلاح طلب در آخرین نوشته وبلاگ خود به ماجراهای راهپیمایی 22 بهمن پرداخته که به شرح زیر است:
مثل خیلی از مخالفین دولت و معترضین به شرایط کنونی کشور مردد بودم که در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال شرکت کنم یا نه؟ البته برای خودم مثل روز روشن بود که تحمل صدای مخالف از طرف دولتمردان و مسئولین نظام وجود ندارد و میدانستم حضور ساکت و خاموش در چنین روزی نمود چندانی ندارد و چه بسا از حضور مخالفان بعنوان سیاهی لشکر بهره جویی شود ولی این بار تصمیم گرفتم پشت سر نسل سومی ها یعنی پسر و دخترم حرکت کنم و چون تصمیم ایشان به حضور بود من نیز از ایشان تبعیت کردم و البته ناگفته نماند که همسرم به حضور پر رنگ معتقد بود و امید داشت تا مردم بتوانند حد اقل این بار به برکت روز ۲۲ بهمن با نماد خود در راهپیمایی شرکت کنند .
من تسبیح سبزم را ، همسرم شال سبزش را و فرزندانم دست بند های سبزشان را برداشتند و راهی شدیم . قرار گذاشته بودیم که اگر شرایط مناسب نبود نماد های سبز را ظاهر نکنیم .
به محض پیوستن به جمعیت در تقاطع بهبودی و خیابان آزادی متوجه جو امنیتی بسیار شدیدی شدیم که من در تمام دوران قبل و بعد از انقلاب نظیر آن را ندیده بودم . انواع و اقسام نیروهای ضد شورش ، لباس شخصی و غیر شخصی از همه نوع از سن حدود پانزده سال تا افراد مسن و با تجهیزات کامل و البته در کنار ایشان یگان های ضد شورش نیروی انتظامی حضور بسیار فعالی داشتند . هنوز چند دقیقه ای از حضورمان نگذشته بود که صدای جیغ و ناله زنی را شنیدیم و ده ها نیروی حاضر در صحنه که دور او را گرفته بودند . فشار جمعیت آنچنان زیادبود که نفهمیدیم چه اتفاقی افتاد ولی به هر حال نگران کننده و ترسناک بود .
در خیابان آزادی مشغول حرکت شدیم مثل افراد خاموش دیگری که در صحنه حضور داشتند . همسرم شال سبزش را که برایش قداست خاصی نیز داشت بر گردن انداخت . دختر و پسرم خواستند دستبند هایشان را ببندند که من با توجه به جو موجود از ایشان خواستم این کار را نکنند و در عوض سه عکس از معلم شهید دکتر علی شریعتی را که عاشقانه دوستش داشته و دارم و او را مظهر اسلام ناب میدانم به دست فرزندانم داده و خود نیز در دست گرفتم . به آرامی در بین جمعیت حرکت میکردیم ، خاموش و بیصدا . نه شعاری میدادیم و نه رفتاری نامتعارف حتی نگاهمان به آسمان بود و شاید در آن لحظه به او و عظمتش می اندیشیدیم که به ما امید به آینده میداد .
خیلی سریع شاید بعد از حدود ده دقیقه چند نفر احاطه مان کردند و بلافاصله از ما خواستند تا همراهی شان کنیم . تحت الحفظ ما را به حیات خلوت مسجدی در آن نزدیکی بردند . من را در گوشه ای و همسر و فرزندانم را به فاصله از هم کنار دیوار قرار دادند . کیف های دخترم و همسرم را گشتند و از همسرم خواستند که شال سبزش را تحویل دهد . همسرم امتناع کرد و گفت چرا باید تحویل دهم ؟ پاسخ دادند چون مدرک جرم است !! . به ایشان گفتم عکس های دکتر شریعتی را چرا گرفته اید گفتند آن ها هم مدرک جرم است !! به نظرم رسید راست میگویند چه جرمی از در دست داشتن عکس کسی که عمری فریاد آزادی سر داده بزرگتر ؟ به ایشان گفتم شریعتی عشق من است او معلم من است و من الفبای انقلاب را و آزادی را از او آموخته ام چرا نباید در سالگرد انقلاب عکس او را به دست بگیرم ؟ پاسخی نشنیدم .
به همسرم حکم کردند که باید شال سبزت را بدهی و او پاسخ داد نمیدهم اگر میخواهید به زور از من بگیرید و آنها اکراه داشتند که این کار را بکنند البته دلیلش را نفهمیدم چون زشتی این کار بیش از آنچه تا آن موقع کرده بودند نبود . برای شکستن همسرم با مشت به سینه پسرم زدند و او را به گوشه دیوار و رو به دیوار قرار دادند . از همسرم خواهش کردم تا شال سبزش را به من بدهد و او که نگران خشونت بیشتر در مورد فرزندانش بود آن را به من و من نیز به ایشان دادم تا احساس سربلندی کنند و ضربه دیگری بر فرزندم وارد نکنند . پس از دقایقی به همسر و فرزندانم یعنی ابوذر زمان و زینب زمان چشم بند زدند . جالب بود که چشم بند ها همه تکه هایی از پارچه های سبز بود .
این صحنه به چند دلیل برایم بسیار دردناک بود . همسرم را که سال های زیادی از عمرش را برای اسلام و انقلاب جان فشانی کرده بود و هشت سال جنگ را بی حضور من با تمامی مشکلاتش تحمل کرده بود تا من به وظیفه سربازی و پاسداریم از کشور و انقلاب بخوبی عمل نمایم را در کنار دیوار مکانی مقدس یعنی مسجد و در هنگام اذان ظهر یعنی همان زمان که صدای الله اکبر از گلدسته های مسجد بگوش می رسید در اسیری میدیدم با چشمان بسته در مقابلم .
ابوذرم را جوان ۲۲ ساله ام را که همواره به او یاد داده بودم همچون ابوذر غفاری محکم و استوار و حق طلب باشد گوشه دیوار مسجد یعنی محل سجود و عبادت چشم بسته میدیم . زینبم را دختر ۲۵ ساله ام را نگران و آشفته به فاصله در کنار مادرش میدیدم با چشمان بسته . همواره به او گفته بودم به این نام زیبا افتخار کن و به زینب خواهر حسین اقتدا کن که الگوی ایثار و از جان گذشتگی است . خود را شرمنده ایشان میدیدم و دلم میخواست زمین دهان باز میکرد و مرا میبلعید تا شاهد چنین صحنه هایی نباشم .
ما نه برای آشوب رفته بودیم و نه فتنه ای در سر داشتیم . رفتیم تا حضور داشته باشیم ولی تنها میخواستیم بگوییم که حضورمان بنا بر میل و اراده خودمان است و نه اراده دیگران . ما سازمان دهی شده نرفتیم ، با حکم حکومتی نرفتیم ، برای خوش خدمتی نرفتیم ، رفتیم تا بگوییم این مملکت متعلق به ما نیز هست ولی گویا دیگران چنین تصوری ندارند . فکر میکردیم این حد اقل آزادی هنوز موجود است ولی نبود . پس از ساعاتی از ما خواستند فرم های موسوم به فرم های اغتشاش را پر کنیم و متعهد شویم که دیگر با نماد سبز در صحنه ظاهر نشویم و ما نیز گفتیم سبز هم ارزانی شما که ما به بیرنگی خو کرده ایم و به آن مفتخریم و اگر به سبز ارادتی داریم از سر قداستی است که در رنگ سبز سراغ داشته ایم . اما این را هم میدانیم که سبز در دل سیاهی نمودی ندارد و در مجاورت سپیدی و روشنی است که میدرخشد و زیباییش پدیدار میگردد . پس از تکمیل فرم ها به من اجازه دادند تا چشم بند ها را از چشم افراد خانواده ام باز کنم و سپس گفتند آزادید میتوانید بروید . آیا واقعا آزادیم ؟














چرا آزاد نباشی حسین جان؟ تو این راه مقدس را دلیرانه انتخاب کردی.
آقای زمان اینایی که گفتین شرمندگی نداره،باعث افتخار و مباهات هستند.
شما احساسات یه دزد یا قاچاقچی و یا اوباش رو که در زندان هست،شکنجه میشه و توهین میشه را با یک آزادی خواه و یا صلح طلب رو که در زندان هست در نظر بگیرید.واضح هست که دومی مطلوب و مورد احترام هست.
دیگه مصایب شما بیش از امام علی نبود که در مقابل چشمانش اون رفتار رو با همسرش(فرزند پیامبر) کردند.
سخته ولی تحمل باید کرد.
حسين زمان عزيز هنرمند انديشه وري است كه حيف از ما و زمانه ي ما كه راه مي بندند بر اين راه و انديشه و صدا
آخه حسین جون رنگ سبز اینها رو نمیخواد،ما بی رنگ هستیم اما اینها بارها رنگ سیاه رو فرستادند که رنگ سبز رو ترور کنه ،رنگ سبز هم یک معترض هست ،که به دفاع از سیادت و رنگ سبز پرچممان و روییدن به جمع ما پیوسته .
درود بر شرف همه رهرووان واقعی امام و شهدا … درود خدا و نبی مکرمش بر امام و دوستانش درود بر شریعتی و بهشتی مظلوم درود بر رجایی و با هنر که امروز جز سو استفاده از اسمشان چیز دیگری نمانده.. درود خدا بر همت ها و باکری ها … و سلام خالصانه من برای تو ای حسین عزیز که اینچنین پاک و خالصی … شاید که این پاکی را از نام مبارکت گرفتی … حسین زمان عزیز بدان که جز عزت نیست ایچنین پیش آمد هایی به یاد آور جمله زینب (س) را که وقتی امویان برای شکستن اراده پولادینش به تمسخر به او گفتند در کربلا چه دیدی و او محکم استوار قوی و رسا فرمود : به خدا که جز زیبایی چیزی ندیدم … حسین زمام عزیز زیباترین ها را دیدی
از حسین زمان عزیز و خانواده ی با ایمانش ممنونم به خاطر سبز بودن و به خاطر ایمان و استقامت و شجاعت اش و نیز به خاطر این نوشته ی زیبا و تاثیر گذارش….این نوشته ماهیت ضد اسلامی و تمامیت خواه و … را به خوبی نشان می دهد.
ما آزاد خواهیم شد حسین عزیز
سبز یعنی استقامت تا بهار
درود …
آیا واقعا” آزادیم … با خواندن این جمله تمام احساسم در چشمانم جمع شد و بر گونه هایم نشست …
با انکه دست و پایمان در بند است ولی دل پر امیدی داریم …
اندکی صبر سحر نزدیک است …
joz Ashke nadashtam ta nesare anani konam ke chon shoma az hade-aghale Azadi bi_bahreand
ba cheshmane geryan mah-hast ke montazere koor-sooie az cheraghe azadi va tahaghoghe Aamale melate sabzam hastam
ghalbetan sabz o javid bad
hamvatani dar ghorbat
درود به تمام آزادي خواهان سبز ايران.شك كنيد در نهايت ما پيروزيم.آزادي پيروز است. ظلم پايدار نيست
همیشه سیاه ترین زمان شب نزدیک به صبح است.
سبزی ست که ما را به هم پیوند می دهد
سبز باشید و استوار
ما هم به اتهام داشتن نوار سبز در کیف و سکوت در راهپیمایی توهین و دستگیر شدیم.
اما پیروزیم فریاد حق طلبی خاموش نخواهد شد هیچگاه
حسین زمان عزیز، اشتباه اونها اینه که دارند با نشانه ها و رنگ های ظاهری می جنگند…اما با روح سبز تو با فکر سبز تو با ایمان سبز و وجود سبزت چه می توانند بکنند؟ آنها را که نمی توانند از تو و از ما بگیرند!
جسممان را شاید به بند بکشند اما روح مان را که نمی توانند!
ما بی رنگیم، رنگی نداریم، اما درونمان، روح مان، افکارمان، سبز است…. به رنگ سبز صداقت، به رنگ سبز انسانیت، به رنگ سبز خدا………اگر می توانند بیایند این ها را از ما بگیرند.
ابوذر زمان و زینب زمان ایهام بسیار قشنگی بود.
من هم سبزم سبز رو دوست دارم و ارزو دارم همه ایران سبز باشند
حسین جان گذشته از این که هنر مندان روح سبزی دارند من عاشق صدای گرمتم
امیدوارم خودت و خانواده گلت همیشه سبز وخرم باشید در پناه حق
درود بر تو ای مرد آزاده
واقعا با خوندن این مطلب متاثر شدم
ایران امروز به افرادی مثل شما که سرشار از آزادی و آزادگی هستند ، نیاز دارد.
ان شاالله تو و فرزندان و همسرت همیشه سالم و سرحال باشید و به امید پیروزی حق بر باطل.
با سلام
من و داداش هام رفتیم با دوستم جمعا شدیم چهار نفر
از انبوه نیروها هم دزدکی عکس گرفتیم
برای اینکه بتونم از کل جمعیت عکس بگیرم رفتم بالای بیلبردی که روی پل عابر نصب کرده بودند. من مشغول گرفتن عکس بودم با دوربین دوستم که دیدم یه نفر داره با دوستم صحبت می کنه. دیدم یه بسیجی با بیسیم و .. شانس آوردم که دوربین خودم رو ندید (تو جیبم بود) دوربین رو ازمون گرفت و برد ما رو تحویل نیروی انتظامی داد. خوشحال شدیم که یکی از نیرو انتظامی ها خودش سبز بود و وساطت کرد (البته کارت پزشکی داداشم بی اثر نبود) کاش می شد عکسهارو براتون میفرستادم. از کلمه عزیز می خوام که این امکان رو با رعایت مسایل امنیتی (چون میشه ویروس و … رو با فایل عکس آپلود کرد رو سرور) بزاره.
خواستم بگم خیلی ها اومدن آقای زمان ولی جو خیلی بد بود.
راستی می شه یه تحلیل از عکس هوایی گوگل از میدان آزادی بکنین(از تعداداتوبوسها و نیروهایی که با اتوبوس آورده بودن و …) البته با رعایت انصاف و کاملا منطقی. خواهش میکنم کارشناسانه و دقیق که کسی رو از سایت نرنجونه مثل تحلیل های کیهان نباشه.
فکر میکنید این حکومت اینطوری پایدار میمونه؟
تا حالا هیچ حکومتی اینطوری تونسته دوام بیاره؟
کیفت را میجویند، مبادا نوار سبزی پنهان کرده باشی
اما دلت را …
یعنی حسین زمان علی زمان است وفرزندش ابوذر زمان وهمسرش زینب زمان ….. پس تا حالا کجا بودند چرا بین ابوذرها درگیری است از یک طرف مهاجرانی ابوذزر است از یک طرف حسین زمان وفرزندانش .
راستی این چه مضحکه ای است که راه انداخته اید .حالا گیرم که مرتدم شما را قبول ندارند چرا سعی دارید اینوطر روباه صفت رفتار میکنید وخودتان را مظطلوم نشان میدهید .
ضمنا فعالا برای بخشیدن سبز زود است سبز مال شماست تا وقتی که مردم این رنگ مقدس ار از شما سیاه بختها پس بگیرند .
حسین جان 8 سال از انقلاب و مملکت دفاع کردی آنوقت چشمان همسر و فرزندانت را می بندند و انگ آشوبگر می زنند…اما قلب سبزمان را چگونه می توانند بگیرند .
Salam aghaye Zaman midanam ke che ranji keshideid,jesarat be azizane khanevade dar moghabe cheshmane shoma cheghadr sakht bode ast amma ba in nazar shoma ke begoid rang sabz arzani anha va ba namad sabz nabayad zaher shavim chon diktator maslakha mikhahand,sakht mokhalefam be hich vajh nabayad ejaza bedahim namad hoviyat mara az ma gerefte va bayad dar har ja va har koja ba namad sabz zaher shod va estefade az namad sabz va sabz bodan va sabz shodan ra be hame yad bedahim va az hame mohemtar an ra ba namad sabz zendegi konim.
وقتی فهمیدم سبز هستید (آن هم خانوادگی) بیشتر دوستتان دارم …
ما سبزیم فکرمان سبزه کی میخواد رنگ فکر منو عوض کنه هر کی میتونه بسم الله
درود به شما
ممنونم واقعا به داشتن هنرمندی مانند شما می بالیم
در پناه خدا
aahh az aan nargese jadu ke che bazi angikht vah az in mast ke ba mardome hoshyar che kard
Beh vojoud tamam zanan ,mardani keh chenin Azadi manesh mibashand eftekharisit baraye man va mamlkatam beh omid IRANI AZAD
“یا حسین میر حسین”
درود به شرف حسین زمان و همه “حسین”های زمان ما که آزادگی پیشه کردند تا یکبار دیگر شرافت انسان به یغمای سیاهی نرود.
خدایا شاهد باش به اسم اسلام عزیز چه ابروی از دین خدا میبرند
ای شادی آزادی
روزی که تو باز آیی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
سبز را در پستوی خانه نهان باید کرد ، روزگار غریبیست نازنین ،روزگار غریبیست نازنین…
آقای اکبر توحیدی
لطفا یکبار دیگر فکر کنید
آیا مطمئنید درست فهمیدید ؟
زمان حساسی در جریان است. مراقب باشید زمانی که تندرویها بپایان رسید مانند کسان که امروز از کرده خود پشیمانند دچار خذلان نگردید
تا کی باید ما سیاهی لشکر شویم !!!
i love GREEN
ببخشید اکبرآقا کی به شما این اجازه رو داده که چندتا آدم عادی رو به امیرالمؤمنین و مالک اشتر تشبیه کنید؟؟؟خواهشا اول خودتون رو اصلاح کنید بعد همون ایراد رو از مخالفانتون بگیرید.
درضمن رنگ سبز مال ماست . درست فرمودید.هیچ وقتم نمیتونید از ما بگیریدش. حالا همینجور خیالات بکنید برای خودتون.
جناب توحیدی سیاه بخت وسیاه دل کسی است که همچون کبکی سر در برف فرو کرده و از حال و رنج مردم خبر ندارد که اگر چنین نیز نباشد جیره خوری بیش نیست.
سبز سبزیم ریشه داریم.
یا حسین ، میرحسین
این نیز بگذرد و روسیاهی به … خواهد ماند؛ آنچنان که در طول تاریخ این چنین بوده است.
ما بیشماریم، ما پیروزیم.
حسین عزیز خدا را شکر کن ،اگر قصه من و خانوده ام را بخوانی ، خواهی دید که واقعا با تو و خانوده ات مدارا کرده اند.
من و خانواده ام به مانند تو و خانوده ات آماده حضوری سبز شدیم ، اما مادر و پدرمان که عمری از آنها گذشته و داغ فرزند ی رشید و جانبازی آن دگر ، کمرشان را خم کرده توان شرکت در این امر مقدس را نداشتند ،آنان نگران حضور ما بودند و هراسناک می لرزیدند چرا که بدن سیاه همان جانباز در 27 خرداد بر زخم جگرشان جراحتی دگر وارد نموده بود و می دانستند که عزیزانشان به میدانی پای می گذارند ، که حریفشان از هیچ صبعیتی دریغ ندارد .
با رفقا قرار گذاشته بودیم در ابتدای خیابان شادمان به هم بپیوندیم ، برادر کوچکم زودتر آنجا حاضر شد و از خیل چماق بدستان خبر داد ، برادر دیگرم به میدان صادقیه رفته بود ، این یکی که موفق به ابراز هویت نشده بود به سمت میدان صادقیه روان شد تا در کنار یکدیگر باشند ، من هرچه کردم رخنه ای در این دژ نظامی بیابم میسر نشد و لذا دختران و همسرم را از حضور در این معرکه منع کردم ، چرا که لئامت اینان را بارها و بارها به چشم دیده بودم . پس از اغنای آنان به عدم حضور با پسرعموی خویش قصد جمع کردیم ، اما به میدان حر نرسیده برادر دیگر خبرمان داد که اخوی کوچک را برادران حزب اللهی که به صورت خود جوش در آن منطقه حاضر بوده اند نوازش کرده اند ، اما به چه دلیل ؟
وقتی که پس ساعتی دلواپسی به منزل آمد گفتمان که به خاطر فضای نظامی حاکم بر سراسر مسیر بی هیچ نماد و شعاری در جمع سبزهای بی نشان و لشگر حاکمان ، چه آنان که بدل آمده بودند و چه به عشق ضرب و شتم هموطن ، گام می زدیم که به ناگاه یکی از بلندگوهای حکومتی پس از کلی بد و بیراه به فتنه گران و تمجید از یاوران رهبر ، تقاضای شعاری دندان شکن برای نابودی سبزها نموده و از همگان خواسته بود که با بانگ رسا او را همراهی نمایند .
از بخت بد برادرم این بلند گو با هیجان و به اشتباه فریاد می زند که بگویید مرگ بر دیکتاتور ، او که تا آنزمان بغض عدم هویت گلویش را می فشرد ه بی اختیار بلند می خندد ، اما خندیدن همان و سزای جنایت دیدن همان ، چند نفر از نیکان ذوب بسیجی چنان درسی به او دادند که بداند بی دلیل در دبستان در درس مرغابی و لاک پشت به او یاد نداده اند : لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود .
سرتان را درد نیاورم ، آنقدر او را زده بودند که لباس بر تنش نمانده بود ، نه تنها لباسش را دریدند که جسمش را نیز تا توانستند صفا دادند و اگر مردمانسبز ناشناس آنجا نبود که او را از زیر دست و پای عاشقان …در بیاورند ، شاید به مانند دیگر عزیزان سفرکرده ،از دست اینان به جز از مسیر لقاء خلاصی نمی یافت .
برادر دیگرم که وضع را چنین می بیند ، دخترکان کوچکش را راهی خانه می کند و آنان که به خاطر عدم شناخت پاسداران حریم نظام کمی آنطرف تر دست کوچکشان را به علامت پیروزی بالامی برند ، چنان از باطوم سربازان امام زمان نوش جان می کنند ، که هرگز تمنای همراهی حجه ابن الحسن را ننمایند .
برادر عزیز خود بگویید با شما مدارا نکرده اند ؟ در این مملکت خندیدن ناخوسته جرم است ، تمثال شریعتی به دوش می کشید ؟
درود برحسین زمان
یاحسین میرحسین
پس کجاست اون یاری کننده ای که ما رو یاری کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجاست مهدی موعود که جبرییلوار مشت بر دهان این …بزنه؟؟؟
دوستت دارم
يادت هست مزرعه شرقي مونو هجومي از ملخ زده
حالا خودمونو هجومي از ملخ زده
زنده باد جنبش سبز
سلام بر حسین(ع) و حسین زمان مریدش
مرگ سبز به از زندگی ننگین است———که این مرام حسین و آئین دین است
حسن زمان عزیز مرا همدرد خودت بدان اما تو مه باید عادت داشته باشی به این وحشیگری ها
مگر خودت را به جرم حق طلبی به کیش تبعید نکردند ،تو که رزمنده و استاد دانشکاه هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ما را از گرگهای(نا مسلمان)در لباس میش(مسلمان) نجات بده
از همه میخام از خدا نابودی این ظالمان را طلب کنید
یا علی به امید پیروزی
salam bar hame hoseynian….tanha reshtei nazok miane shabe siaho sobhe sadeghast omidvar bashid
قصه ما نیز شبیه قصه پر غصه شما است، این نیز بگذرد که الملک یبقی معی الکفر و لا یبقی مع الظلم.
همه آزاديم و زير سايه اقا امام زمان از مشتاقان ديدار آقا انشالله
قصه ما نیز چون قصه پر غصه شما است، این نیز بگذرد که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.
همه سبزها در 22 بهمن حضور داشتند با نشان و بی نشان (به دلیل جو نظامی حاکم ) .فقط می تونیم بگیم مرگ بر دیکتاتور و به امید آزادی ملت ایران از شر جریان افراطی که پایگاه مردمی ندارد و همه قدرتش فتح منصبهای کلیدی نظام است که در طی 31 سال تلاش برای تجهیز خود جهت مقابله با هرگونه دیگر اندیشی ،از آن بهره جست.
با سلام و درود به رهروان راه حق و پیروان حسین
برای من و خانواده ام هم این اتفاق افتاد و ما را در راه مان استوارتر کرد.
یا حجه ابن الحسن ریشه ظلم رو بکن