گزارش یک روزنامه نگار از اوین؛همه روزمان در صف می گذرد
چکیده :ما که امیدی به آزادی بهمن نداریم .امیدواریم با ازادی تعدادی از زندانی ها لااقل فضای نفس کشیدن برای زندانی ها در زندان بوجود...
کلمه:ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار در وبلاگ خود در توصیف شرایط زندان اوین و آزادی های اخیر نوشته است:
شنیده ام به زودی تعدادی از زندانی ها آزاد می شوند .من از آزادی زندانی ها خیلی خوشحالم.همه به خاطر خودشان و هم به خاطر آنها که در زندان می مانند.
ما که امیدی به ازادی بهمن نداریم .امیدواریم با ازادی تعدادی از زندانی ها لااقل فضای نفس کشیدن برای زندانی ها در زندان بوجود بیاید.
بهمن می گوید هم اکنون در یک سلول که کوچکتر از بیست متر است ، او و چهل نفر دیگر زندانی هستند.می گوید که همه روزمان در صف می گذرد :صف دستشویی ،صف حمام ،صف تلفن ،صف خرید.
وضع آنقدر بحرانی شده است که می گوید خوش به حال مسعود واحمد که به زندان رجایی شهر منتقل شده اند.لااقل می توانند پای شان را دراز کنند!
پرسیدم :کتاب می خوانی؟
گفت :کتاب ؟مگر می شود که در چنین فضایی کتاب هم خواند
بنابراین امیدوارم روند آزادی ها ادامه پیدا کند.شاید یک رفاه حداقلی نصیب زندانی ها شود.














الهم عجل لولیک الفرج…
پایان شب سیه سپید است
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزى گلستان غم مخور
اى دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سرکشى اى مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نئى از سر غیب باشد اندر پرده بازیهاى پنهان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهى زد قدم سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
اى دل ار سیل فنابنیاد هستى بر کند چون ترا نوح است کشتى بان ز طوفان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب جمله میداند خداى حال گردان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهى نیست کانرا نیست پایان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهاى تار تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهى نیست کانرا نیست پایان غم مخور