سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

طنز/امید

چکیده :من ارتش سايبري هستم. خاله پيرزن گفت؛ آها ننه از همونايي که خيلي خوب مشت مي زنن؟ طرف جواب داد؛ نه ما هک مي کنيم فقط. خاله پيرزن گفت؛ ننه حک کردن با «ح» جيميه، طرف جواب داد؛ نه ننه ايني که ما مي کنيم با «هـ» دو چشمه. فرق داره. از اون طرف علي کروبي گفت؛ ننه اون حک کردن که مي گي مال تن و بدن...


کلمه: ابراهيم رها در طنزی که روزنامه اعتماد آن را منتشر کرده نوشته است:خاله پيرزن در خانه کوچکش نشسته بود و دمغ به نظر مي رسيد.

طبق معمول قصه مهمان هاي ناخوانده، مانند تمام تاريخ داشت باران مي باريد. خاله پيرزن هم زير لب مي گفت همه تاريخ سياسي معاصر همين طور بوده. معلوم نبود اين حرف را چرا مي زد چون به ستون ما و اساساً داستان مهمان هاي ناخوانده هيچ ربطي نداشت.

در همين اثني صداي در به گوش رسيد. خاله پيرزن رفت در را باز کرد. يکي آمد داخل. خاله پيرزن به پسر جوان برومند نگاه کرد و گفت؛ ننه جون اسمت چيه؟ جوان گفت؛ من اميد هستم. بعد خاله پيرزن رفت به ادامه دمغ بودن خودش ادامه بدهد. اميد گفت؛ ننه جان چرا ناراحتي؟ خاله پيرزن گفت؛ چند روز پيشتر رفته بودم سبزي خوردن بخرم ولي قاطي اونايي که بادمجون مي خريدن شدم. تره بار محل هم اصلاً ميونه يي با سبزي خوردن نداشت، ننه دو ساعت قاطي اينايي که بادمجون خريده بودن مجبور شدم وايسم.

اميد گفت؛ اميدت به خدا باشه ننه. الان هم خسته يي، يه گوشه بشين هرکي در زد من در رو باز مي کنم برات. هنوز حرفش تموم نشده بود که صداي در بلند شد و سردار رادان آمد داخل. سريع هم درباره ميخ و تابوت يک حرف هايي زد، خاله پيرزن گفت؛ حرف از زندگي بزن ننه، بعد رادان گفت؛ اين کيه درو باز کرد؟ پيرزن گفت؛ «اسمش اميده/ باج هم نمي ده،» رادان هم گفت؛ بيخود اميده، همين حرف ها بين خاله پيرزن و رادان در جريان بود که يکي ديگر در زد. خاله پيرزن پرسيد کيه؟ طرف جواب داد؛ ننه دررو باز کن که زير اين بارون هم خيسم هم خسته، هم کتک خورده و کبود. خاله پيرزن گفت؛ با مايي، بيا تو. آمد تو و گفت؛ من اسمم علي کروبي است.

خاله پيرزن گفت؛ ننه چرا الکي شلوغش کرده بودي. گويا باهات شوخي کرده بودن يکي دوتا نيشگون گرفته بودن، يه هوا پک و پهلو و بر و بازوت کبود شده بوده. شده مشکي. مشکي هم که رنگ عشقه، حالا ننه اگه دست و بالت جاي سياه و کبود، سبز هم مي شد باز اينقدر غر مي زدي؟، نکنين اين کارهارو عاقبت نداره.

دوباره يکي ديگر در زد. اميد رفت در را باز کرد. طرف آمد تو. خودش را هم اينطوري معرفي کرد؛ من ارتش سايبري هستم. خاله پيرزن گفت؛ آها ننه از همونايي که خيلي خوب مشت مي زنن؟ طرف جواب داد؛ نه ما هک مي کنيم فقط.

خاله پيرزن گفت؛ ننه حک کردن با «ح» جيميه، طرف جواب داد؛ نه ننه ايني که ما مي کنيم با «هـ» دو چشمه. فرق داره. از اون طرف علي کروبي گفت؛ ننه اون حک کردن که مي گي مال تن و بدن منه. خاله پيرزن جواب داد؛ وا ننه اون که اسمش خال کوبيه، حالا مال تو اين شکلي شده چون دوستان طرح کوبيسم کار مي کنن، اميد گفت؛ ننه جون از دمغي دراومدي ها،


4 پاسخ به “طنز/امید”

  1. ناشناس گفت:

    با حال بود!

  2. برگ سبز گفت:

    ” زنده باد اميد ” ” زنده باد رنگ سبز اميد ” ” رو سياه باد بادمجون و بادمجون كاران ! “

  3. روح الله گفت:

    سبز سبزم ريشه دارم

  4. omri گفت:

    sabzam hata age bademjoon bekaran paye chesham omid daram chon tarikho baladam va midoonam tarikh tekrar mishe hastam ta onaye ke nemitoonan bebinanam ,bebinan ke hastim sabze sabz